خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت دین و عرفان در گفت وگو با دکتر شهرام پازوکی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت دین و عرفان در گفت وگو با دکتر شهرام پازوکی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نامه ها
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نامه ها قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
37دقیقه
16ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 70

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر ضرورت بازسازی هندسه علوم حوزوی(۱) :

طرح مسأله

اگر نگوییم بحث در باره بازسازی هندسه علوم حوزوی یکی از مهم ترین بحث های تحول در حوزه است، بی شک یکی از مهم ترین موارد می باشد؛ زیرا نخستین و مهم ترین رسالت نهادهای علمی، پاسداری از میراث های علمی و توسعه مرزهای دانش است، و انجام مطلوب این مهم هنگامی میسر است که هندسه علومِ نهاد مورد نظر درست طراحی شده باشد.

به عنوان مثال، اگر در طراحی هندسه علوم یک نظام علمی، برخی رشته ها مورد غفلت قرارگیرد، بی شک هم دست آوردهای کهن آن علم به تدریج از حافظه نظام علمی مفروض پاک خواهد شد و هم از رشد و توسعه طبیعی و تاریخی خود باز خواهد ماند: «رکود علمی!». حال اگر فرض کنیم که آن علم یا رشته فراموش شده، یکی از اعضای بسیار مهم مجموعه علومِ نظام علمی مفروض است و نقشی بنیادین در فهم سایر علوم دارد، می توان حدس زد که علاوه بر رکود علمی چه فاجعه ای در نظام علمی مورد نظر رخ خواهد داد: «کج اندیشی!». و باز اگر فرض کنیم که آن علمِ فراموش شده، علاوه بر نقش معرفتی، دارای کارکرد مهم اجتماعی نیز است، با فاجعه ای سه بعدی مواجه خواهیم شد: رکود علمی، کج اندیشی و آسیب اجتماعی!!

آنچه گذشت، مربوط به ضرورت حضور همه علوم مورد نیاز (به عنوان نخستین مرحله طراحی هندسه علوم) در نظام های علمی بود. اما نکته دیگری که باید در طراحی هندسه علوم یک نظام یا نهاد علمی لازم است مورد توجه قرارگیرد، تعیین جایگاه هر یک از علوم در مجموعه مورد نظر و تبیین ربط منطقی مجموعه علوم با یکدیگر است. به عبارت دیگر، ممکن است مجموعه علوم یک نظام علمی، کامل باشد؛ اما جایگاه و ربط منطقی آن ها به سامان نباشد. در این صورت نیز خطر رکود، کج اندیشی و آسیب اجتماعی البته به نوعی دیگر در کمین خواهد بود.

بنابراین، در طراحی هندسه علوم اعم از حوزوی و غیرحوزوی باید دو نکته بسیار مهم مورد توجه مهندسان نظام ها و نهادهای علمی قرارگیرد:

الف) استقرای تام علوم مورد نیاز؛

ب) تعیین جایگاه و ربط منطقی هر یک از علوم با یکدیگر.

اما با کمال تأسف باید گفت که عدم توجه به این دو نکته بسیار ساده و ابتدایی و در عین حال بسیار مهم و بنیادین، موجب شده است تا اثربخشی و کارآیی مطلوب و آرمانی حوزه های مقدس علمیه، به ویژه در طول چند سده اخیر، به شدت کاهش یابد.

اینک برای درک هرچه عمیق تر اهمیت و ضرورت توجه جدی به بازسازی هندسه علوم حوزوی، علاوه بر توضیح نظری بالا، به برخی از نمونه های تاریخی و معاصر نیز اشاره می شود.

نمونه هایی از علوم غفلت شده و پی آمدهای آن

۱. غفلت از فلسفه(۲) در چند سده اخیر(۳) و پی آمدهای آن

یکی از علوم غفلت شده، دانش فلسفه بود. غیبت فلسفه از مجموعه علوم حوزوی، علاوه بر عوارض دین شناختی(۴)، دارای آسیب های اجتماعی گسترده ای از قبیل خودباختگی بخش کثیری از قشرهای فکری جهان اسلام در برابر ایسم های شرقی و غربی، نیز بوده است.

با توجه به این نکته که بررسی گسترده و همه جانبه عوارض ناشی از حذف فلسفه از هندسه علوم حوزوی در چند سده اخیر، نیاز به یک طرح تحقیقاتی دارد، لذا در این مقاله تنها به ذکر مختصر برخی از عوارض مهم بسنده می شود:

۱.۱. کاهش نیروی دفاعی جهان اسلام در برابر تهاجم شاخه الحادی فلسفه جدید: یکی از ویژگی های برجسته دوره پس از رنسانس و عصر جدید این است که عقل به جای دین نشسته و تعبد(۵) به نفع تعقل عقب نشینی کرده است. هرچند نجات گوهر عقلانیت از سیاه چال دیانت ممسوخ و منسوخ قرون وسطا و تعبد قرون وسطایی، حاکی از بلوغ انسان غربی بوده و در پرتو فضای بازِ پس از رنسانس، فرصتی فراهم شد تا ذهن های جست و جوگر، پرسش های تاریخی خود را آزادانه مطرح کنند، اما این بلوغ تاریخی، عوارضی را نیز در پی داشت. یکی از آن عوارض، ظهور شبهه «خودبسندگی عقل» یا «عقل گرایی افراطی» (

Rationalism

) است، که هنوز هم دامنگیر بخش کثیری از نظام اندیشه غربی می باشد. ظهور این شبهه و شبهاتی از این دست، که اصل دین و گستره رسالت آن را به چالش طلبیده بود، منجر به بروز دوباره یک سلسله مکاتب الحادی و سکولار شد.

هم زمانی توسعه مکاتب الحادی و سکولار با ظهور تمدن جدید، ورود غرب به عصر تکاپوهای استعماری، عقب ماندگی کشورهای اسلامی، به علاوه گسترش روزافزون روابط شرق و غرب، سبب شد تا در جریان اخذ ابعاد مثبت تمدن جدید، حجم عظیم و گسترده شبهات فکری و فلسفی غرب نیز به سوی جهان اسلام سرازیر شود. آنچه می توانست در برابر این هجوم سیل آسای تفکر الحادی و سکولاریستی مقاومت کند، فلسفه اسلامی بود؛ زیرا در جایی که اصل دین و پایه های آن، از جمله غیب و حضرت غیب الغیوب، در معرض نفی و انکار قرار گرفته، بدیهی است که نمی توان با تکیه بر استدلال های درون دینی به دفاع از ارزش های الهی پرداخت. در این شرایط، چاره ای نیست جز تمسک به روش ابراهیمی (که در واقع نمودی از استدلال های برون دینی و فلسفی است)؛ یعنی پاسداران حریم دین باید با مبنا قرار دادن عقل محض به عنوان داورِ مورد قبول طرفین، علاوه بر هویدا کردن خطاهای فلسفه الحادی و سکولاریستی، حقانیت فلسفه الهی و دِسکولاریستی را اثبات کنند.

توضیح این که: با ظهور دانشمندانی چون کپرنیک (۷۰ =۱۵۴۳-۱۴۷۳م)، براهه (۵۵ =۱۶۰۱-۱۵۴۶م)، کپلر (۵۹ =۱۶۳۰-۱۵۷۱م) و گالیله (۸۱ =۱۶۴۲-۱۵۶۱م)، شکافی عظیم در کاخ جهان شناسی قرون وسطا ایجاد شد؛ ابطال نجوم بطلمیوسی، مقدمه شک در تمامی ارکان معرفتی کهن شد، و با ظهور دکارت (۵۴ =۱۶۵۰-۱۵۹۶م) و طرح نظریه «شک دستوری»، تمامی آموزه ها و باورهای کهن (اعم از عقلانی، علمانی، عرفانی و وحیانی) یک باره به چالش گرفته شد.

هرچند دکارت، خود یک فیلسوف الهی بوده و شک دستوری او نه تنها ضرورتاً به ماتریالیسم و الحاد منجر نمی شد، حتی می توانست مقدمه پالایش آموزه ها و باورهای باطل قرون وسطا قرار گرفته و راه را برای توسعه کمی و کیفی الهیات راستین بگشاید، اما تب حس گرایی و اعتماد بیش از حد به یافته های علوم تجربی به قدری شدید بود که راه را برای ظهور و شیوع «پوزیتیویسم افراطی» هموار کرد. به عنوان نمونه، آگوست کنت (۵۹ =۱۸۵۷-۱۷۹۸) با طرح نظریه «ادوار سه گانه معرفت»، مدعی شد:

هر رشته از معلومات انسان به مرور زمان سه مرحله را می پیماید: ۱. مرحله ربانی (

Etat Theologique

) که تخیلی] موهوم[ است؛ ۲. مرحله فلسفی (

Etat metaphysique

) که تعقلی] استدلالی و غیریقینی [است؛ ۳. مرحله علمی (

Etat positive ou

scientifque

) که تحققی] تجربی و یقینی [است.(۶)

طرح این دیدگاه و دیدگاه هایی از این دست، همگام با دست آوردهای روزافزون علمی و تکنولوژیک، زمینه ای را برای عده ای فراهم کرد که در نهایت، تنها معیار ارزیابی صحت و سقم همه گزاره ها، از جمله گزاره های دینی، آزمون پذیری تجربی و اثبات پذیری حسی تلقی شد؛ تا آن جا که برخی از روی مزاح یا گزافه، مدعی شدند که تا خداوند متعال را نعوذ بالله زیر چاقوی جراحی خود تشریح نکنند، وجودش را باور نخواهند کرد. غرور ناشی از پوزیتیویسم و مستی ناشی از فن آوری مدرن، کار را به جایی رساند که «یوری گاگارین» نخستین فضانورد روسی که بر کره ماه قدم گذاشت در پیام خود از ماه به زمین اظهار داشت که در آن جا نیز از خدا خبری نیست!

هرچند نمی توان توهمات راسیونالیستی و پوزیتیویستیِ معرفت شناختیِ فلسفه جدید را علت تامه رشد الحاد و سکولاریسم در جهان مدرن دانست، اما این توهمات، بی شک بخش مهمی از علل گرایش به مادی گری جهان معاصر را تشکیل می دهد.

ظهور و گسترش مبانی معرفت شناختی جدید (که عمدتاً ماتریالیستی و سکولاریستی است)، هم زمان با ظهور حکمت متعالیه صدرایی (که یک مکتب فلسفی ضد ماتریالیستی و دِسکولاریستی است) می باشد. به عبارت دیگر، گویی پادزهر اندیشه ماتریالیستی و سکولاریستی غرب، هم زمان در شرق تولید می شود؛ اما به علت مخالفت با فلسفه و برجسته ترین چهره فلسفی چند سده اخیر، یعنی مرحوم صدرالمتألهین(ره)، نه تنها از این پادزهر برای واکسینه کردن جهان اسلام و جلوگیری از رشد روزافزون الحاد و سکولاریسم در غرب استفاده نمی شود، بلکه سازنده و طرف داران آن در معرض بی مهری قرار می گیرند.

۲.۱. رکود فلسفه اسلامی: بیرون کردن فلسفه از هندسه علوم حوزوی در طول چند سده اخیر، نه تنها موجب بروز عوارض حاد و بعضاً شکننده ای برای جهان اسلام و حتی غرب شده، بلکه خود فلسفه اسلامی نیز از رشد طبیعی بازمانده است. امروزه پس از گذشت حدود چهار قرن از عمر حکمت صدرایی هنوز در عصر تعلیم و شرح و حاشیه نویسی آن به سر می بریم. در حالی که اگر فرآیند تعلیم و تعلم، و شرح و حاشیه نویسی فلسفه صدرایی در یک فضای باز و آزاد علمی طی می شد، به احتمال قوی، چه بسا امروز، جهان اسلام و بشریت شاهد ظهور مکتبی برتر و کامل تر از مکتب صدرایی بود.

به عبارت دیگر، بی شک نه حکمت صدرایی نقطه اوج و ختم تفکر فلسفه الهی است و نه خود مرحوم ملاصدرا مدعی خاتمیت فلسفی بود؛ اگر هم چنین ادعایی داشت، از او پذیرفته نبود. چراکه اساساً ماهیت دست آوردهای علمی، ماهیتی متکامل است نه کامل؛ چنان که در قرآن کریم نیز خطاب به شخصیتی چون پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: قل رَبِّ زِدنی علماً(۷)

فلسفه های ماتریالیستی و سکولاریستی جدید، به علت تنفس در فضای آزاد علمی غرب، پیوسته در حال تحولِ تکاملی بوده است. در واقع همان گونه که فلسفه الهی در راستای دست یابی به حقیقت می تواند طریق کمال طلبی را طی کند، فلسفه های مادی و سکولاریستی نیز در راستای دورشدن از حق و مقابله با برهان های فلسفه الهی می توانند به شبهه ها و ابزارهای شبه برهانی قوی تر و فریبنده تری مجهز شوند؛ چنان که امروزه پوزیتیویسم ساده و تجربی سده های نخست تاریخ معاصر، جای خود را به پوزیتیویسم پیچیده و منطقی قرن بیستم داده است.

به عنوان مثال، اگر تا دیروز طرف داران فلسفه الهی و مادی می توانستند از یک موضع مساوی در باره بود و نبود خدا بحث کنند، امروزه با طرح بحث معنی داری از جانب پوزیتیویست های منطقی، این موضع برابر به نفع ماتریالیست هایی که مبتکر بحث معنی داری هستند، از دست رفته است؛ لذا طرف داران فلسفه الهی، نخست باید از سد شبهه معنی داریِ گزاره «خدا وجود دارد» عبور کنند، تا نوبت به بحث در باره صدق و کذب آن برسد!(۸)

هرچند پس از پیروزی انقلاب مقدس اسلامی و روی کرد جدید و نسبتاً گسترده حوزه های مقدس علمیه به فلسفه تطبیقی (اسلام و غرب)، گام هایی در راستای پاسخ به شبهه های جدید فلسفی برداشته شده است، اما بی شک نمی توان در طول دو دهه، عقب ماندگی چهار سده را جبران کرد.

۳.۱. رکود دوچندان بخش معرفت شناسی فلسفه اسلامی: علاوه بر عوارض یادشده، عارضه دیگری متوجه فلسفه اسلامی شده است و آن، تکیه بر مسایل هستی شناختی و کم توجهی به مباحث معرفت شناختی می باشد.

توضیح این که: یکی از مشخصه های فلسفه جدید غرب، تکیه و تأکید بسیار بر مسایل معرفت شناختی و نگاه درجه دوم به مباحث هستی شناختی است؛ در حالی که در فلسفه اسلامی، همواره، بیشترین تأکید بر مقوله های هستی شناختی بوده است. هرچند شناخت هستی، اصل و غایت فلسفه است، اما از دو نکته نباید غافل بود: یکی این که هستی شناسی مطلوب، تابعی از متغیر معرفت شناسی مطلوب است؛ و دیگر آن که مهم ترین مسأله فلسفی انسان معاصر، به ویژه انسان غربی و به تبع آن همه حوزه های فلسفه معاصر، حل معضل شناخت و پاسخ به پرسش های نوظهور این حوزه است.

به عبارت دیگر، تا زمانی که مبانی معرفت شناختی انسان امروز به مرز جامعیت نرسد، ناگفته پیدا است که در حوزه هستی شناسی نیز نمی توان در انتظار روزنی به غیب بود.(۹) نتیجه این غفلت و کم توجهی به مباحث معرفت شناختی در حوزه فلسفه اسلامی سبب شده است که در طول چند سده اخیر، همواره جهان اسلام در رویارویی با فلسفه جدید غرب و امواج آن، که سراسر اندیشه جهان اسلام را درنوردیده، دچار حالت انفعالی باشد. حتی امروز هم که سخن از «فلسفه پست مدرن» به میان آمده و کفه مباحث معرفت شناسی نوین به نفع دیدگاه های معرفت شناسی فلسفه اسلامی است، باز هم به علت همان غفلت کهن، قادر به حضور فعال و به روز در حوزه مسایل فلسفه هزاره سوم نیستیم.(۱۰) (البته این ناتوانی، اولاً نسبی است نه مطلق، و ثانیاً بالفعل است نه بالقوه؛ لذا می توان با کمی تلاش و برنامه ریزی صحیح و مدیریت درست، دست کم، بخشی از عرصه تفکر فلسفیِ فرا جدید را متوجه دیدگاه های بلند فلسفه اسلامی کرد.)

۲. غفلت از کلام در چند سده اخیر، و پی آمدهای آن

۲. یکی دیگر از علوم دینی، دانش کلام اسلامی است که در طول چند سده اخیر از هندسه علوم حوزوی حذف شده است. مرحوم حضرت آیت الله علامه شعرانی(رض) در این باره می فرماید:

در این زمان آشفته، اهل حق تنها مانده، از هر سوی گردباد فتنه آنان را درهم می پیچد و امید نجات ندارند. درس اصول دین منسوخ شده و نسخ آن مندرس گشته و از هم پاشیده است. مردم به جهل افتخار می کنند و به ندانستن معارف الهی مباهات می نمایند. حطام دنیا به نظر آن ها امری محقق و معلوم است و غیر آنچه تعلق به دنیا دارد ناچیز و موهوم. حرص دنیا در انتخاب علوم نیز تأثیر کرده و آن علمی را می پسندند که بیشتر مال از آن به دست آید، و هر علم لازم و واجبی که فایده دنیایی ندارد، متروک مانده است… فقه، علم فروع است و حاجت مسلمانان بدان بسیار است، اما پس از مسلمان بودن…، ما علم دیگری غیر علم فقه، یعنی علم فروع لازم داریم که اهل شک و تردید را در دین راسخ کند و مسلمانان سست را در مسلمانی قوی گرداند؛ وگرنه کسانی بودند در علم فروع، کامل، تا در محیط دین داران بودند، دین دار می نمودند و چون از آن محیط و جامعه خارج شدند، فقه را همراه خود آوردند؛ در حالتی که به عالم غیب، آخرت، خدا، ملایکه و هر چیز نادیده اعتقاد نداشتند و مانند ملاحده مادی، روح و عقاب و ثواب اخروی را موهوم می پنداشتند؛ با آن که مسایل فروع فقه را با کمال دقت و استدلال می دانستند. بسیاری از چنین اشخاصی را خود دیدم.

من یقین دارم اگر راسخان در عقاید و معتقدان عالم غیب از محیط اسلامی خارج می شدند و شصت سال در کفرستان زندگی می کردند، هرگز خللی در اعتقاد آن ها به بقای روح و ثواب و عقاب آخرت پیدا نمی شد؛ چون به عالم غیب عقیده داشتند، و اهل ظاهر به عالم غیب عقیده ندارند. و شرط اول ایمان، الذین یؤمنون بالغیب است.(۱۱)

غفلت از دانش کلام و غیبت آن از هندسه علوم حوزوی نیز در طول چند سده اخیر دارای عوارض منفی بسیاری برای جهان اسلام بوده است که به برخی از مهم ترین موارد آن اشاره می شود:

۱.۲. رکود کلام اسلامی: با توجه به رسالت های سه گانه دانش کلام که عبارت اند از: تبیین برهانی معارف دینی، پاسخ مستدل به پرسش های نوظهور دینی، دفاع برهانی از دین در برابر شبهه های جدید و هم چنین با توجه به ضرورت به روز بودن این رسالت های سه گانه و دگرگونی دوران و انسان امروزی می توان گفت که غفلت از دانش کلام در طول چند سده اخیر، سبب شده است تا هم تبیینِ روزآمد دین، و هم پاسخ به پرسش های نوظهور، و نیز دفاع از دین در برابر شبهه های جدید، به هیچ وجه متناسب با شأن والای معارف بلند اسلامی و مقتضیات دوران و انسان امروزی نباشد.

بله، همواره علمای بزرگی چون علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید صدر، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مفتح، و… بوده اند که در پرتو بصیرت و اخلاص، توفیق درک ضرورت های عصر و نسل را یافته، و یک تنه در صحنه تحقیق، تعلیم و تبلیغِ روزآمد دین قیام کرده اند؛ اما این قیام های فردی یا جمعیِ محدود، به هیچ وجه نه رافع مسؤولیت صنف روحانیت و نظام حوزوی بوده، و نه قادر به تأمین همه جانبه نیازهای فکری عصرها و نسل ها می باشد. همین عدم توجه به رسالت صنفی در حوزه دانش کلام، سبب آن شده است که هم روند رو به رشد تبیین معارف دینی راکد شود و هم حوزه های مقدس علمیه در برابر پرسش ها و شبهه های جدید، متهم به عدم کارآمدی و ضعف شوند.

۲.۲. ورود غیرکارشناسی روشن فکران دینی به حوزه معارف دینی و ظهور جریان های التقاطی و انحرافی: برخی روشن فکران دینی در این خلأ نسبی کلامی، با انگیزه بازشناسی و تبلیغ روزآمد دین، وارد گودی می شوند که تخصص لازم را ندارند. نتیجه چنین اقدامی نیز پیشاپیش روشن است؛ چنان که پیامبر گرامی اسلام(ص) در باره این گونه اقدامات می فرماید:

مَن أفتی الناسَ بغیر علمٍ، کانَ ما یُفسِدُه أکثر ممّا یُصلِحُه.(۱۲)

البته کوتاهی نظام روحانیت در این زمینه، به هیچ وجه نمی تواند توجیهی برای فتوایِ غیر عالمانه روشن فکران دینی باشد؛ چرا که بر اساس حکم عقل، تکلیف هر انسانی در هنگامه جهل، توقف است؛ چنان که خداوند متعال نیز در تأیید این حکم فطری و تأکید بر آن می فرماید: لاتقفُ ما لیسَ لکَ به علمٌ.(۱۳)

بی توجهی عدم توجه به مباحث کلام جدید در طول چند سده اخیر، که در واقع دوران غیبت دانش کلام از هندسه علوم حوزوی است، بستر مناسبی را برای ورود غیرمتخصصان به حوزه دین شناسی و تعلیم و تبلیغ دین فراهم کرد که نتیجه آن، به رغم برخی دست آوردهای مثبت (از قبیلِ توجه به ابعاد علمی و اجتماعی دین، و جلب و جذب جوانان به دین)، ظهور جریان های التقاطی و انحرافی است.

به عبارت دیگر، بخش کثیری از آنچه که امروز تحت عنوان قرائت های گوناگون یا دگراندیشی دینی مطرح است، محصول غفلت حوزه های مقدس علمیه از مباحث جدید کلامی است؛ زیرا دین مبین اسلام به عنوان بهترین و آخرین دین، حاوی معارف بلندی در حوزه های گوناگون معرفتی است که درک کامل آن، تابعی از متغیر رشد تاریخی انسان است. اما تلاش کلامی حوزه ها در طول چند سده اخیر (که در واقع عصر تحولات گسترده و عمیق فکری در ابعاد گوناگون، از جمله مباحث کلامی است) همگام با تحولات دوران و انسان امروزی نبوده است. بنابراین، غفلت حوزه ها از مباحث نوظهور کلامی از یک سو، و ورود غیرعلمی برخی روشن فکران دینی به وادی مسایل جدید کلامی از سوی دیگر، زمینه ساز ظهور التقاط و انحراف در حوزه اندیشه اسلامی شده است.

۳.۲. برخورد تکفیری به جای برخورد علمی: در برابر کسانی که برای مقابله با مبانی و دست آوردهای الحادی و سکولاریستی عصر جدید به حربه تکفیر و تفسیق متوسل شده اند، به کسانی چون مرحوم حضرت علامه طباطبایی(رض) شهید مطهری(رض) و شهید صدر(رض) برمی خوریم که به جای تکیه بر سلاح تکفیر، به خردورزی و عقلانیت فلسفی و کلامی روی آورده و پاسخ پرسش ها و شبهه های جدید فلسفی و کلامی را با خرد نابِ مبتنی بر مبانی فطری داده اند. به راستی کدام یک از این دو ره یافت، در مرزبانی از هویت فرهنگی و دینی جامعه و امت اسلامی اثربخش بوده است؟

مرحوم حضرت علامه طباطبایی(رض) در پرتو بصیرت و شناختی که نسبت به تحولات فکری جهان معاصر داشت، در تشخیص تکلیف خود به عنوان یک مرزبان دینی به این نتیجه رسید که برای مقابله با فلسفه های سوسیال ماتریال و لیبرال سکولار، چاره ای جز روی کرد به آموزه های بلند و عمیق فلسفه اسلامی نیست؛ لذا از پیمودن طریق مرجعیت فقهی منصرف شد(۱۴) و به مرجعیت فلسفی روی آورد. این خط مشی علمیِ حضرت علامه، در واقع به معنای فراخوان دانش فلسفه به حوزه علوم دینی و اسلامی بود. اما دوری این فرزند (یعنی فلسفه اسلامی) از خانواده خود (یعنی علوم دینی) به قدری طولانی شده بود که بازگشت مجدد آن با مقاومت هایی مواجه بود. به راستی اگر اصرار حضرت علامه(رض) در ضرورت بازگشت فلسفه به هندسه علوم حوزوی و مقاومت آن فیلسوف الهی متعبد در برابر مخالفان نبود، حوزه چگونه می توانست پاسخ گوی مسایل نوظهور فکری عصر خود باشد؟ روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

۳. غفلت از قرآن کریم و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و پی آمدهای آن

قرآن کریم و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع) یکی دیگر از علوم با ارزش و گران سنگ دینی و حوزوی، بلکه باارزش ترین علوم دینی است که در طول چند سده اخیر، سرنوشتی چون فلسفه و کلام داشته است. مرحوم علامه شعرانی(رض) در این باره می فرمایند:

مردم دنیا یکدیگر را منع می کنند از خواندن تفسیر قرآن که اعتبار و شهرت انسان را زیان دارد، و هر که مشهور شود به دانستن تفسیر، بلکه حدیث و سیره پیغمبر و ائمه(ع)، میان علما قدر و منزلت ندارد؛ و آن علم، قدر و منزلت دارد مانند علم اصول فقه ، که هر کس در آن تفوق یابد، جاه و مال او افزون شود.(۱۵)

مقام معظم رهبری هم در این باره فرمود:

من بارها این نکته را در اجتماعات خودمان گفته ام که در نظام درسی ما متاسفانه قرآن جایی ندارد. یعنی در نظام حوزه ای این طور نیست که هیچ درسی از درس های ما درس های رسمی حوزه متوقف بر مراجعه به قرآن و حدیث باشد. اصلاً نظام درسی ما احتیاج به قرآن ندارد و بی نیاز از قرآن و جدای از آن طراحی شده است. طلبه از اولِ «بدان ایدک الله» تا آن وقتی که ورقه اجتهادش را از دست استاد خود می گیرد، حتی یک بار اتفاق نمی افتد که برای کار علمی و تحقیق علمی، مجبور گردد از زمین بلند شود و از تاقچه قرآن را بردارد و باز کند و به آن مراجعه نماید.(۱۶) در گذشته، فرضاً اگر کسی می خواست در حوزه مقام علمی پیدا کند، نباید تفسیر قرآن می کرد. قبلاً اگر یک آقای ملاّی محترم عالمی اهل تفسیر بود و مردم از تفسیر او استفاده می کردند، این درس موجب می شد در حوزه مشهور به بی سوادی شود؛ لذا این درس را ترک می کرد. آیا به نظر شما این فاجعه نیست؟! درحالی که باید عکس این موضوع باشد. باید بگویید متخصص در تفسیر است. استاد تفسیر باید یک عنوان محترمی در حوزه باشد.(۱۷)

به راستی، حوزه ای که اساساً موجودیت و فلسفه وجودی خود را مرهون قرآن کریم است، چگونه می تواند بدون توجه به این منبع گران سنگ معرفتی و قدسی در راستای اهداف بلند خود گام بردارد؟ آیا نمی توان گفت که ریشه همه، یا دست کم، بسیاری از نابه سامانی های حوزه های علمیه و جهان اسلام در طول چند سده اخیر، ناشی از عدم توجه جدی و اساسی به این کتاب هدایت الهی است؟ چه زیبا و عمیق است رهنمود با ارزش و گران سنگ حضرت امام خمینی(ره) در راستای بازگرداندن قرآن مجید به هندسه علوم حوزوی، آن جا که می فرماید:

هان! ای حوزه های علمیه و دانشگاه های اهل تحقیق، به پا خیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک که از روی علم و عمد به قرآن تاخته و می تازند، نجات دهید. و این جانب از روی جد، نه تعارف معمولی می گویم: از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را محطّ نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیری بر شما هجوم کرد، از کرده ها پشیمان، و تأسف بر ایام جوانی بخورید؛ هم چون نویسنده.(۱۸)

البته این که کس یا کسانی حوزوی از روی علم و عمد به قرآن کریم بتازند یا تاخته باشند، بسیار بعید است و غیرقابل باور؛ اما به هر حال، نوع برخورد نظام حوزه و اکثر حوزویان با گوهری چون قرآن کریم و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، که حیات، دوام، بقا و نشاط حوزه ها در گرو نورانیت آن است، کم تر از حمله عالمانه و عامدانه به این گوهر گران سنگ و کتاب هدایت و فلاح نیست.

غفلت از قرآن و حدیث، دارای پی آمدهای منفی گسترده و عمیقی بوده است که به اختصار به برخی موارد آن اشاره می شود:

۱.۳. افول جامعیت علمی حوزه ها: با توجه به این نکته بسیار مهم که قرآن کریم کتابی جامع و متناسب با همه جایگاه های مادی و معنوی انسان ها و جوامع است، لذا غفلت از آن موجب شد تا به تدریج از جامعیت علمی حوزه های قرون اولیه (که بیشتر با قرآن و حدیث محشور بودند) کاسته شود.

۲.۳. کم رنگ شدن نورانیت و معنویت حوزه ها: یکی دیگر از آفت های غفلت از قرآن کریم و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع) یا کم توجهی به این دو منبع گران سنگ، کاهش بار و فضای معنوی حاکم بر حوزه های کهن است. به راستی آیا حال و هوای روحی و معنوی طلبه ای که یک عمر با منابعی از نور، چون قرآن و حدیث (که سراسر تبشیر و انذار الهی و تازیانه سلوک است) حشر و نشر داشته، با طلبه ای که سراسر عمر خود را وقف فهم سخنان ابجدخوانان(۱۹) مکتب قرآن و اهل بیت(ع) می کند، یکسان است؟!