خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نشست ها و همایش ها – ارتباطات میان تمدنی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نشست ها و همایش ها – ارتباطات میان تمدنی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جرم ترک انفاق و ضمانتهای اجرایی آن (قسمت اول)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جرم ترک انفاق و ضمانتهای اجرایی آن (قسمت اول) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
03دقیقه
31ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم*

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 48

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم*، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم* شامل 96 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم*:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم* را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم* توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علی را از زبان علی بشناسیم* را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.

سخنی است از امام علی «علیه السلام » که می فرماید: “ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر”.
“از کوهسار وجود من سیلاب دانش فرو می ریزد و مرغ اندیشه را یارای پرواز به بلندای قله وجود من نیست.”(خطبه سوم)
می دانیم که کوهستان، آبها را از آسمان می گیرد و از سینه خویش به کشتزارها و پهنه زمین فرو می ریزد. و آن را سیراب و شاداب می گرداند. علم علی «علیه السلام » نیز از آسمان وحی خدایی که همان دانش وافر و بی پایان قرآنی است حاصل می گردد و از آنجا در صدف سینه امام پرورده شده و بر کشتزار جانهای مستعد انسانها و تفته زارهای روح تشنه انسانها سرازیر می شود.
جز مقام ولایت و خلافت الهی، کسی را توان آن نیست که این بارشهای پیاپی و فیاض را به دامان گیرد و از آن سیلابها روان کند ، و جز ارواح متعالی و کامل انسانهایی که به معنا به درجه روح اللهی رسیده اند، کسی قدرت آن را ندارد که با وجود رفعت و شکوه مندی جایگاه و قله بودنش بتواند امواج غلطان آب را در دل خویش مهار کرده و در جای خویش آن را بر جان سوخته انسانها جاری می نماید و عطش آنان را فرو نشاند.
و قله این کوه بلند آن چنان سر در افلاک کشیده و چنان یال بر سینه ابرها ساییده و از چنان عظمتی والا برخوردار است که پرندگان تیز بال و مرغان اندیشه هرگز نتوانسته اند به اوج آن برسند و بر بلندای آن بنشینند و ارتفاع حیرت انگیزش چنان سر در آسمان غیب فرو برده است که هیچ شاهین بلند پروازی نتوانسته است آن را دریابد.”(خطبه ۳ شقشقیه)
او چنان به اوج بیکران دست یافته و به مقام یقین رسیده است که می فرماید” از آن روزی که حق را دیدم ، در آن تردید نکردم”; و آن چنان حقایق روشن ماوراء عالم برای او نمودار شده که می گوید: “اگر پرده ها را از برابر دیدگانم بردارند بر یقینم افزوده نمی شود.”(خطبه ۴)
علی پیامبر نیست ولی از رسالتهای آسمانی آگاهی دارد و از وعده های الهی با خبر است و رموز و راههای هدایت را بخوبی می شناسد و می فرماید: “تا لله لقد علمت تبلیغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الکلمات و عندنا اهل البیت ابواب الحکم و ضیاء الامر.”(خطبه ۱۱۹)
“سوگند به خداوند که من از تبلیغ رسالتها و همه وعده های آسمانی و کلمات تام الهی آگاه و با خبرم و درهای حکمت و فروغ امر هدایت در نزد ما خاندان پیامبر است.”
حکومت و خلافت علی امری الهی است، او رهبری و پیشوایی را برای خود نمی خواهد و مقام ولایت را دستخوش امیال مردم نمی سازد، بلکه از آن روی به این پایگاه علاقه دارد که مردم را به سوی خدا راهبر شود و رضا و خشنودی حضرت حق را در این راه بدست آورد، لذا خطاب به مردم می فرماید:
ولیس امری و امرکم واحدا، انی اریدکم لله و انتم ترید وننی لانفسکم، ایهاالناس اعینونی علی انفسکم.(خطبه ۱۳۶) “کار من با شما یکسان نیست، شما مرا برای خود می خواهید و من شما را برای خدا، پس مرا برای هدایت و تکامل یاری کنید.”
وایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لا قودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان کان کارها.
“به خدا سوگند که حق ستمدیده را بستانم و بینی ستمکار را مهار کنم تا او را به آبشخور حق و عدالت بکشانم ، گرچه او خود بدین کار راضی نباشد.”
و سرانجام علی از معجزه وجود خویش سخن به میان می آورد و صریح و روشن و قاطع از بینش غیبی و ماورائی خویش خبر می دهد، زیرا او از زبان پیامبر خدا که مفتاح الغیب است رازهای نهانی و اسرار مگوی بسیاری را شنیده است و بحق بینشی ماورایی یافته و می فرماید:
“بخدا سوگند اگر بخواهم می توانم بگویم که از کجا آمده اید و به کجا می روید و چه در سر دارید و در مخزن دلتان چیست ولی می ترسم که درباره من به پیامبر خدا کافر شوید (مرا از او برتر بدانید و گمراهانه راجع به من اندیشه کنید) ولی من اخبار آینده را به خاصان با ایمان خویش خواهم گفت، سوگند به آنکس که پیامبر را بحق برانگیخت و او را از میان آفریدگان خویش برگزید، من جز به راستی سخنی نمی گویم، این اخبار آینده را پیامبر به من آگاهی داد و سرنوشت آنان را که هلاک یا نجات می یابند بر من روشن ساخت و سرانجام کار خلافت را به من خبر داد و هر سرنوشتی را که به سر من خواهد آمد در گوشم خواند و مرا بدان اطلاع داد:
“و الله لوشئت ان اخبرکل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله «صلی الله علیه وآله »….
و همین نفس زکیه و طاهر که به اوائل علم، عارف و بر اواخر آن، خبیر و داناست کسی را بر طاعتی نمی انگیزد و مگر آنکه خود در آن معروف بر آنان پیشی گرفته باشد و اجتماع را از گناه و خطا و لغزشی منع نمی نماید مگر آنکه قبل از دیگران از آن بازمانده باشد.
ایها الناس انی والله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الاو اتناهی قبلکم عنها.(خطبه ۱۷۴)
اما اینکه چنین انسان تکامل یافته و خود ساخته ای از چه رو بار سنگین خلافت را پذیرا شده و بیعت و رفراندم عمومی مردمان زمانش را، پاسخ مثبت می گوید، خود می فرماید:
اما والذی خلق الحبه و برء النسمه، لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت اخرها بکاس اولها ولالفتیم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز.
“به خدا سوگند، خدایی که دانه را شکافته و مردمان را آفرید، اگر حضور جمعیت حاضر و وجود یاری آنان حجت را تمام نکرده بود و اگر خداوند از علماء پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، راضی نگردند، هر آینه مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم. و آخر خلافت را به پیمانه اولش (که نپذیرفتن خلافت بود) سیراب می کردم، و شما دانسته اید که این دنیای شما، نزد من خوارتر از عطسه بزی است. چرا که این علی مشتاق آفاق دیگر است و چشم به روزنه های دور تری دوخته است، که از آغاز نیز چشمداشتی بر قبضه قدرت و در اختیار گرفتن زمام امور نداشت. و چه زیبا فرمود که:افلح من نهض بجباح او استلم فاراح، هذا ماء آجن و لقمه یغص بها آکلها(خطبه ۵)
قیام کننده ای که با پر وبال و یارو یاور قیام کند، پیروز و رستگار است یا آنکه بی بال و پر است تسلیم گردیده و منزوی شود تا خود را آسوده گرداند، پس اینکه مرا یاوری نیست اگر حق خود را بخواهم، چون آب متعفن و بدبویی است که گوارا نیست و لقمه ای است که گلوی خورنده اش را می گیرد.
چرا که طلب حقی بدون یاور و پشتیبان و چیدن میوه نارسی که وقت چیدنش فرا نرسیده و جامه آن نضج و پختگی لازم را برای درک و دریافت چنین عظمتی ندارد و به آن توان بالای معرفت و استنباط و تعقل دست نیافته تا او را با تمام بزرگیش درک نماید، چون تلاش کشاورزی است که در زمین بی حاصل و غیرقابل کشت به برزیگری بپردازد، پس با واقع بینی خاص خویش می گوید:
فان اقل یقولوا حرص علی الملک و ان اسکت یقولوا جزع من الموت(خطبه ۵)”اگر در این حال، از حقوق خویش دم زنم، در حالی که مرا یاور و یاری نیست می گویند از روی طمع و حرص بر امارت و حکومت چنان گفت و اگر سکوت پیشه سازم و سر تسلیم و سازش گرفته و گوشه انزوای خویش گیرم خواهند گفت از مرگ و کشته شدن می هراسد.”
اما مگر می شود مردی که از ورود به دالان نوجوانی چشم در چشمان سرخ مرگ دوخته و یکسره در زندگی خود، دوش بدوش مرگ ، تا “حال” پیش آمده، از آن بترسد و مگر “وصل جانان” برای مردی که مستانه و بیقرار مشتاق آن روز “رحیل” است ، می تواند ترساننده باشد، که “بخداوند سوگند، انس و الفت پسر ابی طالب به مرگ بیش از اشتیاق کودک به سینه مادر است و سکوتش بدلیل ، پوشیدگیش در علمی پنهان است که اگر قصد هویدا کردنش را نماید، و آن راز در گوش نامحرمان رسد چنان مضطرب و لرزان می گردند، که بسان ریسمانی در اعماق چاهی ژرف بلرزند”.(خطبه ۵)
اما هر چه بود جمعیت عظیمی که – پس از تجربه تلخ سالیانی که “یوسف کنعانی” را به بهایی ناچیز و “ثمن بخس ” فروختند – به آن آستان هجوم آورده و با حضور و وجود و اصرارشان، اعلام یاری و پشتیبانی شان ، حجت را بر امام تمام کردند و این اقبال عمومی و توجه جمعی مردمان، عرصه را تنگ نمود و علی را وادار به پذیرش کرد، پذیرشی که چندان آسان به نظر نمی آمد آنهم پس از آنکه تمام زمینه های هموار عصر حضور پیامبر ناهموار گشته و شفافیت فرمانها و دستورها ، در پی پرده های شک و فتنه و فریب و تزویر، پوشیده و پنهان و غبار آلود گشته است. می فرماید:
“من به روش خویش و نه بر سیره خلفاء، عمل خواهم کرد. “و چه سخت است از پس اینهمه گردنه و پیچ و خم، نشان دادن آن مسیر روشن محمدی و صاف کردن آن سنگلاخ پرفراز و نشیب. و چه قاطع و سرسخت و بی انعطاف و بی تسامح سخن می گوید، با همان مسلمان مردمان، که از مسلمانی ظاهرش را دارند و از اسلام ادعایش را، و رحمت و رافت اسلام، آنان را در مسیر چپاول و غارت بیت المال مسلمانان حریص تر و در اندوختن ثروتی که از آن مظلومان جامعه است بی باکتر کرده و می سازد.
“بخدا سوگند اگر آنچه را به ناحق و از روی رابطه، به مردمان بخشیده شده است بیابم آن را به مالک آن باز خواهم گرداند، اگر چه در کابین زنهای شوهر کرده و در اختیار کنیزان باشد، چرا که در عدالت و انصاف، گشایش است وبر کسی که عدالت و برابری بر او سخت آید و قدرت تحمل اجرای آن از حیطه توان وی خارج باشد، حلقه جور و ستم بر او تنگ تر و بسته تر و غیر قابل تحمل تر می گردد”(خطبه ۱۵)
اقبال و رویکرد مردمان به حق، پس از دیری کجروی، سر انجام موجب بیعت با علی «علیه السلام » به عنوان خلیفه چهارم گشت و او را در مقامی گریز ناپذیر، مجبور به پذیرش حقی که بنا حق از او سلب شده بود ساخت; اما در روزی که مردمان به بیعت با او برخاستند و با سرخوردگی از آنچه آزمودند و در آن خیری ندیدند به علی در آویختند می گوید:
“ذمه من ، گرو سخنانی است که می گویم و همه را تضمین می کنم و بر درستی آنها ضمانت می دهم… آگاه باشید که بدبختی و بلا ، به شما باز گشته، مانند محنت روزی که خداوند پیامبر شما را برانگیخت (جاهلیت آن زمان) سوگند به آن کسی که پیامبر را بحق فرستاد هر آینه در هم آمیخته شوید و در (غربال امتحان) چنان از هم بیخته و جدا گردید و بر هم زده شوید، مانند بهم خوردن غذایی که در دیگ بوسیله کفگیر زیر و رو می شود، تا آنکه پست ترین شما به مقام بلندترین شما و بلند مرتبه ترین شما به منزله پست ترین شما گردد…)(خطبه ۱۶)
او مرد حق است، حق شفاف و روشن، بدون ابهام و بی توجیه، اهل تساهل با آنانکه، در پوشش نام اسلام، با هویت اسلام در جنگند نیز نیست، قصد افزایش هوادار و یاوران پرجنجال و هیاهو را نیز ندارد تا زمانی از آنچه در دل دارد و قصد انجامش را بجد کرده، دست بردارد تا شاید عده ای را خوش آید، سنخیتی نیز با دروغ و دروغگویی ندارد تا بیهوده مردمان را به وعده بفریبد. پس می گوید اگر با من سر بیعت دارید امورتان را می خواهید به من بسپارید، بدانید که چنان این زمینه فاسد شده را خواهم جنباند که تمام عناصر آن زیرورو گردد و تمام قاعده های به غلط تثبیت شده درهم ریزد، و تمامی آنان که برای خود حق ویژه ای قائل گشته اند، حق نداشته شان ساقط گردد و آنانکه حقشان پایمال جفای نابرابری و بی عدالتی اجتماعی گشته به اوج در آیند”. و چنین هم شد و تا آنجا سخت گرفت و بر اجرای عدالت پای فشرد تا به قول آن محقق غیر مسلمان، “شهید عدالت خویش” گشت.
این علی، این تندیس عدالت و قسط، این حلقوم ناشر حق، که به یقین و با تمام ایمان و معرفت به آنچه خویش اشت باورمند بود و می دانست که “چون قطب و محور میانی آسیا مرکزیت دارد و بازتاب انعکاس حق را در عرصه وجود خود، به زلالی در می یافت سالها بر تاریکی و ظلمت کوری و گمراهی خلق صبوری پیشه کرده، ظلمتی که پیران را فرسوده و جوانان را پژمرده و پیر می ساخت، صبر او، جریحه دار کننده تر از خاشاک در چشم و گلوگیرتر از استخوان در حلقوم بود. او گواه و شاهد میراث تاراج رفته خویش” (خطبه ۳) و ناظر بر خلافت تقسیم شده بسان پستان شتر بود، خلافتی که سرنگ اندوه و محنت و غم را، در کام امام ریخت و او شکیبا و پر تحمل،زمانی دیرپا صبوری نمود”.(خطبه ۳)
و سرانجام آخرین ضربه: “شورا”، اجتماعی از منتخبان مردم، اجتماعی که از سویی در سنت عرب، امر ناشناخته ای نبوده و نیست، و از سوی دیگر زمینه های تایید لازم را در قرآن و سنت دار است، و “امرهم شوری بینهم”و “شاورهم فی الامر” و در احادیث و روایات بر آن تاکید شده، و از سوی دیگر با مفهوم “آزادی” موجود در دین انطباق دارد; حقی که مسلم و نیک و سنتی پسندیده و همه پسند است.
اما افسوس که این حق مسلم و پذیرفته شده برای ابطال حق صریح و روشن دیگری به کار می رود. و ابزار کوبیدن حقی دیگر می شود: شورای اسلامی وسیله نابودی، امامت و ولایت و وصایت” ; “حق انتخاب مردم”ابزار و دستاویز نابودی علی ،” ابر مرد تاریخ اسلام و شهید عدالت و قسط” می شود “فیالله و للشوری “.(خطبه ۳)
“پس خدایا از این شورایی که تشکیل گردیده، از این مشورت نمودن به تو پناه می برم و از تو یاری می خواهم”.(خطبه ۳) آه که حرکت بر صراط مستقیم اسلام، چه سخت است، صراطی که به باریکی لبه شمشیری تیز است و یک قدم پس یا پیش نهادن می تواند انسان را، در زمره اشقیاء یا سعداء قرار دهد. تکلیف وی را همان یک قدم روشن می سازد; مگر نه اینست که صراط قیامت به صراط دنیا پیوند دارد و مگر نه آنکه “دنیا کشتگاه آخرت است”. پس آن صراط از این صراط جدایی ندارد که بر هر مسیری قدم نهاده ای و می نهی، امتدادش در آنجاست و استواری تو در اینجا تثبیت گر قدمهایت در آنجا خواهد بود.
علی صبور، علی خبیروبینا و با آنکه هرگز همردیف اهل شورا نبود” و خود به “حق خویش و موقعیت خود” معرفت کامل داشت، مرد “قانون” نیز بود و هرگز خود را فراتر از آن نمی شمرد. پس صبر پیشه کرد، و در فراز و نشیب از آنها پیروی کرد(خطبه ۳)تا به بیعت مردم گردن گذاشت اما سرانجام با ایشان بر سر راه حق و باطل مصادف شد، و البته آنکه بر آب اعتماد کند، هرگز تشنه نگردد.(خطبه ۴)
اما وقتی با همه این صداقت و تعیین چهارچوبها، زمام امور را بدست گرفت و پس از آنهمه شور و اشتیاق و هجوم مردمان که منجر به پاره شدن لباس وی گردید(خطبه ۴); فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرفت اخری و قسط اخرون. (خطبه ۳)
” اما وقتی بیعت مردم را پذیرفتم و خلافت را قبول نمودم، جمعی بیعت مرا شکستند و سبوی عهد و پیمان را بر زمین کوبیدند و گروهی از زیر بار بیعتم خارج شده و در حکم و امر بر من پیشی گرفتند و گروهی از حد اطاعت خدا خارج شده و راه ستمکاری پیشه ساختند.”
اما به خدا سوگند که این علی اهل فریب نیست تا بگذارد خطاها و کژیها خود زمینه سقوط کسی را فراهم سازد، اهل مکر و نیرنگ نیز نیست تا از پشت خنجر زند و در کمین و انتظار فر