خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنبش دانشجویی ایران؛ مطالبات و آسیب ها
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنبش دانشجویی ایران؛ مطالبات و آسیب ها قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ظهور تجدید نظرطلبی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ظهور تجدید نظرطلبی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
36دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آناتومی جنبش دانشجویی :

صبح آن روز برفی، سردبیر با عجله وارد دفتر ماهنامه شد تا عازم دانشگاه علم و صنعت شویم و درباره جنبش دانشجویی با دکتر محمود احمدی نژاد گپی بزنیم و گفت وگویی کنیم.

حال و هوای تحصیل بیش از دانشگاه های دیگر حس می شد. وارد دانشکده عمران شدیم و به دنبال دفتر کارش در کریدورهای دانشکده سرک می کشیدیم. یکی از دانشجویان با لبخند ملیحی جلو آمد و گفت: دکتر احمدی نژاد را می خواهید؟ طبقه دوم، سمت چپ… خیلی تعجب کردیم.

قرار ما ساعت ۱۰ صبح بود و دکتر هنوز نیامده بود. چند دقیقه ای پشت در اتاق ایستادیم. دکتر نفس زنان رسید و ضمن عذرخواهی از تاخیر، به گرمی احوال پرسی کرد. اتاق جالبی داشت. کوچک و دنج. میز کارش پر از پوشه ها و پایان نامه ها بود و روی دیوار عکس ها و نوشته های معنی دار، مثل جمله ای که روی تخته سفید نوشته شده بود «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.»!!

دکتر، عضو هیات علمی و استادیار دانشگاه علم و صنعت و مشاور فرهنگی اجتماعی وزیرعلوم است و ۴۵ سال دارد. پرکاری، نشاط و حال و هوای انقلابی در او همچنان موج می زند. چهره ای آرام و مطمئن دارد و شمرده سخن می گوید. او که خود از فعالان جنبش دانشجویی قبل و بعد از انقلاب است، ما را به آن حال و هوا می برد و به قدری در سخنان جذابش فرو می رویم که فقط با صدای تمام شدن نوار ضبط صوت گفت وگو قطع می شود و سوالات دیگرمان را به سخنانش گره می زنیم.

زمانه: فکر می کنم برای شروع بحث اگر از تعریف جنبش دانشجویی شروع کنیم خوب باشد. ما در تعریف جنبش دانشجویی می بینیم که تشکل ها و محفل های دانشجویی وجود دارند. آیا اینها همان جنبش دانشجویی هستند؟ اگر نه، اسمشان چیست و چه ارتباطی با جنبش دارند؟ به عبارت دیگر این عکس العمل های خودجوش و خوداندوخته دانشجوها را می گویند جنبش دانشجویی یا نه یک حرکت سازمان دهی شده است یک پشتوانه فکری لازم دارد؟ اگر ما بگوییم حرکت سازمان دهی و حساب شده است و پشتوانه فکری دارد، چه بسا باز به نوعی نزدیک بشویم به یک تشکل دانشجویی درست است؟

دکتر محمود احمدی نژاد: بله بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید دو عنصر وقتی کنار هم قرار می گیرند یک تحرکات و فعالیت هایی شکل می گیرد که تا حالا به نام های مختلفی نامگذاری شده است. یک عنصر، عنصر جوان است. معمولاً جوان مظهر نشاط و شادابی و آرمان گرایی و عدم رضایت به وضع موجود و تلاش برای پیشرفت و تعالی، آمادگی برای ایثار و سرمایه گذاری کردن روی اهداف، عدم تعلقات مادی و این قبیل ویژگی هاست. محیط دانشگاه هم یک محیط آزاد است؛ محل تعاطی افکار و اندیشه ها و اطلاعات و جریان آزاد افکار و اطلاعات دوران دانشجویی برای جوان علاوه بر این که در معرض افکار و اندیشه هاست یک دوران فراغت از مسوولیت های خانوادگی هم هست. خوب به طور طبیعی اینجا حرکات و فعالیت هایی شکل می گیرد. این واژه جنبش دانشجویی واژه جدیدی است. ما قبلاً حرکتی تحت عنوان یک حرکت مستقل از دیگران به عنوان جنبش دانشجویی نداشتیم. اتفاقا کسانی هم که امروز واژه جنبش دانشجویی را مطرح می کنند، آن بخش از حرکت های دانشجویی که متکی به جریانات سیاسی بیرون است، به عنوان جنبش دانشجویی به رسمیت می شناسند. بقیه فعالیت ها را خیلی اهمیت نمی دهند. در صورتی که اگر ما اسمش را حرکت دانشجویی یا فعالیت دانشجویی یا سیر بیداری دانشجویی بگذاریم، تقریبا همه فعالیت های دانشجویی را در برمی گیرد. فعالیت های دانشجویی وجوه مختلفی دارد: وجوه فرهنگی، وجوه سیاسی، وجوه اجتماعی، اما فعلاً آن چیزی که بیشتر مد نظر گروه ها و تحلیل گران سیاسی قرار گرفته است، وجوه سیاسی حرکت دانشجویی است. بالاخره یک نسل و یک قشر آینده ساز است. هم مدیران آینده از بین این قشر بیرون می آیند، هم تحرکات دانشجویی به لحاظ آن ویژگی هایی که عرض کردم و به لحاظ پوشش نام دانشگاه که یک نام معتبری است معمولاً در محیط سیاسی تاثیرگذارتر است.

زمانه: وقتی می گوییم جنبش، یک بارِ معنایی خاصی در پی دارد یعنی بیشتر متمایل است به سمت فعالیت های سیاسی. در صورت امکان بیشتر توضیح بدهید.

من فکر می کنم بعضی ها حرکت دانشجویی را صرفا در موضع ضدیت با نظام و اپوزیسیون می پسندند یا تعریف می کنند. این به اعتقاد من یک امر انحرافی است. حرکت دانشجویی یک حرکت طبقاتی یا دارای منافع قشری نیست؛ چرا که اگر این ویژگی ها را داشته باشد قطعا از تاثیرگذاری خودش خارج می شود. می شود یک حرکت صنفی. ما به این نمی گوییم حرکت دانشجویی یا جنبش دانشجویی. جنبش دانشجویی آن بخشی از حرکت های دانشجویی است که مهمترین مسائل کشور را مد نظر قرار می دهد و آرمان های ملی را تعقیب می کند. ما به این می گوییم حرکت دانشجویی یا جنبش دانشجویی. حالا در دانشگاه گروه هایی شکل می گیرند و خیلی کارها می کنند. ما هم اصلاً به آنها توجهی نداریم. چرا که در محیط سیاسی و اجتماعی تاثیرگذار نیستند. ما در دانشگاه ها گروه های صنفی هم داریم؛ اما صرفا مسائل صنفی دانشجویی، از قبیل وضعیت آموزش و غذا و خوابگاه و رفاه را دنبال می کنند. اینها جنبش دانشجویی نیستند.

زمانه: از این جهت جنبش دانشجویی ایران با جنبش دانشجویی کشورهای دیگر متفاوت است یعنی خیلی از آنها خواسته های صنفی داشته اند و چه بسا بعضی ها مطرح می کنند که جنبش دانشجویی ایران هم در ابتدای شکل گیری به هر حال خواسته های صنفی داشته.

جنبش دانشجویی به این مفهوم در همه جای دنیا مطرح نیست. در کشورهای غربی که فضای دانشگاهی اصلاً مستهیل در حرکت عمومی دولت و نظام حاکم است. یعنی در مطالبات آن دانشجویان، یک مولفه های رو به جلوی آرمان خواهی مشاهده نمی کنیم. در بعضی کشورها این حرکت را می بینیم. عمدتا در کشورهای اسلامی و یک مقدار کشورهای تحت سلطه، حرکات دانشجویان همراه با آرمان های ملی است. یک موقعی هست مطالبات صنفی بهانه ای و پوششی برای پیگیری مطالبات سیاسی است. دیگر ما اسم آن را نمی گذاریم حرکت صنفی، آن حرکت سیاسی است. قبل از پیروزی انقلاب در دانشگاه ها، دانشجوها یک مدت زیادی تلاش کردند مثلاً اجازه نظارت بر غذا و غذا خوری را به دست آوردند. این در آن شرایط خفقان نظام استبدادی و وابسته، بیشتر یک پیروزی سیاسی بود تا صنفی. همه هم این را می فهمیدند. واقعا یک مطالبه صنفی محض نبود؛ اما خیلی فعالیت ها هم بود و حالا هم هست و کاملاً صنفی است. بچه ها بالاخره می خواهند کلاسشان منظم تر باشد، تعاملشان با اساتید و با مقررات آموزشی دانشگاه و غیره تعریف شده تر باشد. مثل خوابگاهشان، غذایشان، سرویس رفت و آمدشان، زمان واحدگیری شان، حذفشان و نقصشان و ده ها مساله دیگر…؛ اینها کاملاً مسائل صنفی است. به همین خاطر ما در دانشگاه ها شوراهای صنفی داریم. شوراهای صنفی صرفا مسائل صنفی را تعیقب می کنند. اینها هم طبق مقررات و هم طبق چارچوبی که خودشان پذیرفتند، به دنبال مسائل سیاسی و اجتماعی نیستند.

زمانه: یک مقدار هم پیشینه جنبش دانشجویی در ایران را بررسی کنیم، آن زمان که شکل گرفت و زمینه ای برای پیروزی انقلاب اسلامی شد.

قبل از آن اجازه بدهید یک مقدمه ای عرض بکنم. بالاخره حرکت دانشجویی تحت تاثیر چندین عامل بسیار مهم است. یک عامل، خود دانشگاه است. جهت گیری های دانشگاه، اهداف دانشگاه، معیارهای ارزشیابی و ارزش گذاری در دانشگاه، متون درسی دانشگاه، مقررات و قوانین حاکم بر دانشگاه، اساتید، فرهنگ اساتید، اخلاق اساتید، جهت گیری های اساتید، گروه های موجود در دانشگاه، این یک بخش از عوامل است. عواملی که برمی گردد به خود دانشگاه. همه اینها اثر دارد که من اگر بخواهم باز کنم خودش یک بحث مستقلی است. بالاخره اگر جهت گیری دانشگاه به سمت تولید مدرک باشد، روی رفتار و حرکت و جهت گیری های کلی حرکت دانشجویی اثر می گذارد. اگر به دنبال علم باشد، اگر به دنبال استقلال باشد، اگر به دنبال قطع وابستگی باشد، اگر به دنبال تربیت عناصر شجاع و نترس و نوآور و مبتکر باشد، یا اگر نه به دنبال آدم های مصرفیِ دنباله رو و تابع باشد، اینها بالاخره در ساختار دانشگاه اثر دارد. مثلاً در مورد مدیریت دانشگاه، یک مدیر فرهنگی است، هزینه ها و پشتیبانی ها و تدارکات را هدایت می کند به سمت مسائل فرهنگی؛ یک مدیر سیاسی است امکانات را می برد به سمت مسائل سیاسی، یک مدیر اصلاً جناحی و گروهی است و فقط از آن زاویه هدایت می کند، این عامل اول؛ یعنی وضعیت دانشگاه که همه اجزایش بر روی جنبش تاثیر می گذارد. عامل دوم عامل احزاب و گروه ها است. به دلایل مختلف در طول تاریخ حرکت دانشجویی، یکی از مهمترین کانون های توجه و سرمایه گذاری احزاب و گروه ها، دانشگاه ها بودند. به دلیل تاثیرگذاری بیشتر، امکان فعالیت بازتر و نیز کم هزینه تر بودن فعالیت سیاسی در دانشگاه، احزاب روی دانشگاه ها سرمایه گذاری کردند. قبل از سال ۱۳۲۰ حزب توده تقریبا حاکم مطلق بود تا حدود سال ۱۳۳۰. بعد، یواش یواش جریانات ملی آمدند، بعد هم جریانات مذهبی وارد شدند. تا می رسیم به فاصله بین دهه ۳۰ تا ۴۰، ما در فضای دانشجویی تقریبا یک رکودی داریم که مربوط به فضای عمومی کشور بعد از کودتا است. بعد از سال ۴۰ دوسه تا جریان کاملاً مشخص در دانشگاه وجود دارد، جریان مذهبی به تبعیت از حضرت امام آرام آرام پایگاه های خودش را در دانشگاه ها پیدا و تقویت کرد.

احزاب مارکسیست که اصلاً ایده های مارکسیستی داشتند و گروه ها و احزاب التقاطی هم فعال بودند. یک طیفی هم از ملی گراها و لیبرال ها، جریانات چسبیده و هم مرز با جریانات مارکسیستی، التقاط مارکسیستی و التقاط لیبرالی، اینها نقطه اصلی فعالیت ها و سرمایه گذاری هایشان در دانشگاه بود. به دلیل خفقان ناشی از استبداد حاکم تا حدود سال ۵۴ و ۵۵، مجموعه این جریانات یک اشتراک مسیر و یک اشتراک روش و اشتراک حوزه فعالیت داشتند. خواستگاهشان شاید واحد نبود، ولی جهت گیری هایشان واحد بود. بالاخره همه مقابل یک حکومت فاسد بسیار خشن وابسته قرار داشتند. خوب در این شرایط هر کس به این حکومت ضربه می زد، مورد حمایت قرار می گرفت. خیلی مرزبندی رقابتی یا تقابلی بین اینها وجود نداشت. بعد از آن ماجراهای سال ۵۳ و ۵۴ و حرکت مارکسیست ها که در سازمان منافقین به اصطلاح استحاله ایدئولوژیک کردند و آن بیانیه تغییر مواضع و این حرف ها، یک مرزبندی مشخصی بین جریان مذهبی به طور عام و جریان مارکسیستی پیدا شد. این ادامه داشت تا نزدیکی های انقلاب. نزدیکی های انقلاب، هم در جریان مارکسیستی انشعابات و مرزبندی های جدید به وجود آمد و هم در جریان مذهبی. مذهبی هایی که در جهت اسلام ناب و امام و انقلاب اسلامی بودند، از جریانات مذهبی التقاطی جدا شدند. این جور مرزبندی نزدیک پیروزی انقلاب ایجاد شد.

زمانه: چرا عموم جنبش دانشجویی، پیروی از امام و جریان مذهبی را انتخاب کردند؟ اجازه بدهید من این قسمت را تمام کنم، بعد پاسخ شما بدهم. در طول این مدت، در محیط دانشجویی احزاب و گروه های سیاسی بیرون همواره تاثیرگذار بودند.

عامل دیگری که در جنبش اثر داشته و دارد، خود انقلاب اسلامی است. امام بیشترین تحرک و بیشترین تحول را در محیط های دانشجویی به وجود آورد و بزرگترین حرکت های ماندگار را آفرید. در تاریخ دانشگاه خصوصا سال ۴۰ به بعد که امام حرکت کرد، نقاط برجسته حرکت دانشجویی در پیوند با حرکت انقلاب اسلامی و مذهبی است. علتش هم کاملاً روشن است. بالاخره مارکسیست ها تجربه شان را در نهضت ملی شدن نفت نشان دادند.

جریان ملی گرایی هم بالاخره تجربه اش را پس داد. من نمی خواهم وارد بحث نهضت ملی شدن و سازش ها و همکاری ها و غیره شوم، نه جریان مارکسیستی و نه جریان ملی گرایی ظرفیت پاسخ گویی به مطالبات آرمانی ملت ایران را نداشت. مارکسیست ها که اصلاً دنبال ایجاد یک جامعه بسته و وابسته بودند. ملت ما هم که نمی خواست از زیربار امریکا در بیاید و برود زیر بار شوروی یا چین یا جای دیگر. این که اصلاً خیلی سخیف بود. اتفاقا مردم خیلی خوف داشتند از این که فاز مارکسیستی بر کشور حاکم شود. شاه و امریکایی ها هم شعارهای مارکسیستی را به طور غیرمستقیم تقویت می کردند، چرا که بهانه خوبی برای سرکوب نهضت اسلامی دستشان می داد و خیلی از نیروهای مذهبی را با طراحی هایی متهم می کردند به این که اینها مارکسیستند. حتی از آن کودتایی که در سازمان منافقین اتفاق افتاد، ساواک حداکثر بهره برداری را کرد؛ برای این که نیروهای مذهبی را بکوبد و بگوید اینها مارکسیستند، یا مارکسیست اسلامی اند. مردم را بترساند که به جریان نهضت حضرت امام نپیوندند. جریان لیبرالی هم که ادعای مبارزه داشت. آنها نهایت خواسته شان این بود که شاه را در قالب نظام شاهنشاهی تعدیل کنند. به شاه بگویند آقا شما سلطنت کن، حکومت نکن. تا روزهای آخر پیروزی انقلاب هم این حرف را می زدند و حتی دفاعشان از شاپور بختیار هم در همین قالب بود. طبیعی بود که اینها نسل جدیدی که در معرض افکار بلند امام قرار گرفته و آرمان های بلندی که ریشه در تاریخ ملت ما دارد را ارضا نمی کنند. بیش از ۱۲۰۰ سال، نسل به نسل آمده، پخته شده، تقویت شده و چندبار هم ملت ما در دوره آل بویه آمده یک آزمایش کرده، در دوره صفویه آمده مزه اش را چشیده، بعد جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملی بالاخره صیقل خورده و صیقل خورده تا رسیده به نهضت امام. مثلاً روزهای انقلاب دانشجویان طرفداران امام، شعارهایشان اینها بود: نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی، استقلال آزادی جمهوری اسلامی. گروه های مارکسیستی چی می گفتند، آنها می گفتند: نان، مسکن، حکومت زحمت کشان، شما این دوتا شعار را کنار هم بگذارید، ببینید برای یک انسان آزاد و فرهیخته، کدام یک از اینها جاذبه دارد و کدام یک از این شعارها با فرهنگ و خواست های ما پیوند برقرار می کند؟ طبیعی است که شعار نه شرقی نه غربی، خیلی شعار بالایی است، نان، مسکن، حکومت زحمت کشان در مقابل آن شعارهای بلند، یک شعار بسیار کهنه و پایینی است.

حرکت حضرت امام هم عامل بسیار مهمی در فعالیت های دانشجویی است. خصوصا بعد از سال ۴۲ که حضرت امام نهضت خودشان را آشکار کردند، تقریبا نقاط اوج حرکت دانشجویی توسط جریاناتی به وجود آمد که متعهد به خط امام و مکتب فکری امام بودند یا جریانات اسلام ناب که در دانشگاه ها حضور داشتند. در طول ۱۶، ۱۷ سال تا پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب تا امروز، ما هیچ حرکت برجسته ماندگاری از گروه های مارکسیست مطلقا نمی بینیم، از گروه های التقاطی هم نمی بینیم. بلکه عکسش را می بینیم. خیانت هایی که جریانات التقاطی و مارکسیست به کشور کردند، بالاخره بخش عمده ای از آنِ دانشجویان بود.

مدیریت آموزش عالی خصوصا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که روابط دولت و ملت از آن حالت تضاد قبل از انقلاب به حالت تفاهم و اعتماد تبدیل شد، در محیط های دانشجویی خیلی تاثیرگذار بود. عامل دیگری که در حرکت دانشجویی اثر دارد، عامل مدیریت آموزش عالی است. اگر نگرش وزارت علوم. یک نگرش جناحی کوتاه و محدود حزبی بود، آشفتگی به وجود آورده، اما اگر نگرش آن بلند و ملی و آرمان خواهانه بود، به رشد حرکت دانشجویی کمک کرده است. عامل موثر دیگر در دانشگاه و فضای دانشجویی، جریان سلطه و استعمار است. محور فعالیت های نظام سلطه و استعمار نو روی نیروی انسانی و نخبگان و به طور طبیعی دانشگاه ها تاثیر می گذارد. بالاخره برای این طراحی کردند، سیصد سال هم تجربه دارند و کار کردند. چه در تربیت نیروی انسانی و استادها، چه در تدوین منابع درسی، چه در جهت گیری ها و هدایت های عمومی، اینها با برنامه می آیند و سرمایه گذاری می کنند و تاثیر می گذارند.

مجموعه این عوامل دو نوع نگرش و دو رویکرد را در حرکت دانشجویی شکل داده است. یکی نگرش ابزاری است که رویکرد ابزاری دارد و یکی نگرش اصالت دادن حقیقی و ارزش مداری است. این دو تا در طول چهل سال اخیر کارکردهای خودشان را داشته اند. گرچه تا حدود سال ۵۴ مجموعه جریانات دانشجویی یک نقاط اشتراکی داشتند و با هم کار می کردند. خیلی فعالیت هایشان حتی مشترک بود؛ اما از آن موقع بالاخره مرزبندی بین جریان مارکسیستی و مذهبی مشخص شد و نزدیکی های پیروزی انقلاب در جریان مارکسیستی انشعاباتی اتفاق افتاد. در جریان مذهبی هم جریان التقاطی چه مارکسیستش و چه لیبرالش از جریان اصیل مذهبی منفک شد و جدا شد. این دو تا نگرش و دو تا رویکرد دو نوع عملکرد متفاوت در دانشگاه داشتند. باز تاکید می کنم نقاط برجسته حرکت دانشجویی متعلق به جریانی است که به دنبال امام بوده. اگر ما سیزده آبان را یک نقطه برجسته می دانیم، یا ۱۶ دی هویزه، انقلاب فرهنگی، نهادهایی مثل جهاد و سپاه و جنگ و جبهه و بیش از سه هزار شهید دانشجو مایه افتخار ما هستند، همه اینها متعلق به آن جریان مذهبی است که به دنبال امام بوده است. بعضی ها هستند که اصرار دارند به طور عام حرکت دانشجویی را مقدس جلوه دهند و تقدیس کنند. این هیچ پایه و مبنایی ندارد. به چه دلیل؟ حالا جالب است آنها باز حرکت های اسلامی و مذهبی را هم جزو جریان دانشجویی به حساب نمی آورند. آن حرکتی را حرکت دانشجویی و مقدس و تابو می پندارند که دنبال خودشان باشد. نگرش ابزاری فقط به دنبال انرژی عظیم و عنوان دانشگاه و دانشجوست. یک مثال برایتان بزنم بد نیست. مثال ها را بزنم ببینید واقعا نگرش ابزاری چه بلاهایی تا حالا سر دانشجو و دانشگاه آورده و هنوز هم جزو خطراتی است که دانشگاه را تهدید می کند. ما دوستانی داشتیم که هم دوره ما بودند البته من قبل از سال ۵۴ که وارد دانشگاه شوم با محیط های دانشجویی ارتباط داشتم. از سال ۵۴ هم که دانشجو شدم، دوستان هم دوره ای داشتیم که در دوران مبارزه با هم فعالیت می کردیم. بعدانقلاب پیروز شد. بعضی از اینها به سازمان منافقین و گروه های التقاطی پیوستند. با یکی از این آقایان در جلسه ای صحبت می کردیم. او مدعی بود که حضرت امام معصوم نیست و چون معصوم نیست لزومی به تبعیت از ایشان نداریم. ما به ایشان عرض کردیم(!) که امام یک شخصیتی است که بیش از شصت سال خودسازی و عبادت و ریاضت و مطالعه داشته و اسلام شناس قطعی درجه یک و آدمِ آزمایشْ پس داده، شجاع، در متن مبارزه و در مرزهای عصمت است. خب اگر ما از ایشان تبعیت نکنیم به طریق اولی نباید از مرکزیت سازمان شما هم تبعیت کنیم. چون مرکز سازمان شما نه تنها هیچ کدام از این ویژگی ها را ندارد، بلکه عکسش را هم آشکارا در خودش دارد. ایشان پذیرفت و گفت حرفتان درست است، من این منطق را می پذیرم. بعد از ایشان خواهش کردیم این ارتباط قطع نشود. گفتیم حالا بالاخره که شما رفتید توی این سازمان، ماهی، پانزده روزی یک بار ما یک نشست داشته باشیم، شما سوالاتت را بپرس ما هم بپرسیم، بالاخره ارتباط داشته باشیم. ایشان گفت: نه! اینجا را دیگر من نمی توانم. دستور مرکزیت سازمان هست که با اینها تماس نداشته باشید. اینها ارتجاعی هستند و ذهن شما را تحت تاثیر قرار می دهند. یادم است همان موقع گفتیم خب اگر نمی خواهی ارتباط داشته باشی اشکالی ندارد ولی یک سری کتاب هایی هستند، این کتاب ها را بخوانید. جالب است همان موقع گفت که نه سازمان دستور داده نه تنها ارتباط نداشته باشید، بلکه کتاب های امثال آقای مطهری و اینها را هم نباید بخوانید. چون افکار آنها ارتجاعی است و شما را تحت تاثیر قرار می دهد. ببینید نگرش ابزاری چه جور آن را بزک کرده و آمده در ذهن یک دانشجو و نخبه جا انداخته و به طور کامل و دربست دارد از او استفاده می کند.

از همین سازمان منافقین هم برایتان مثال بزنم. در دانشگاه ما یک جوانی بود به نام قاسمعلی هدایتی کلیشادی. این یک دانشجوی جوانی بود، کار می کرد، درس می خواند و مادر پیرش را هم نگهداری می کرد. سرپرست خانواده بود. در روابط بین انجمن اسلامیِ دانشجویانی که پیرو خط امام و اسلام ناب بودند و دانشجویان طرفدار سازمان منافقین، اختلاف نظری پیش آمد. یک گروهی را مامور کردند که اظهار نظر کند. ایشان را هم به عنوان حکم مرضی الطرفین تعییین کردند. ایشان رفت بررسی کرد بالاخره حق را به آنها نداد. حالا دقت کنید. همین موضوع باعث شد که سال شصت آمدند ایشان را در خانه اش دم افطار پیش مادرش کشتند، به رگبار بستند. به دلیل این که آن روز به نفع آنها رای نداد. چه کسانی او را کشتند؟ یک عده دانشجو. بسیاری از حوادث جنایت بار را یک عده دانشجویی که عضو گروه های سیاسی بودند انجام دادند. هفت تیر را کی به وجود آورد؟ یک گروه دانشجویی. یک دانشجو که عضو دانشجویان طرفدار سازمان منافقین بود بمب را گذاشت. شهید مطهری را کی شهید کرد؟ یک دانشجو، تیم دانشجویی بودند اصلاً طرفدار گروه فرقان بودند. یک گروه التقاطی. شهید مفتح را کی شهید کرد؟ همین ها. شهید قاضی را کی؟ همین ها. اصلاً سازمان منافقین نخست وزیر را شهید کرد و مردم کوچه و بازار را از بچه و بقال و سبزی فروش و روحانی و کاسب و دانشجو به رگبار بست. توی همین دانشگاه دانشجویانی داریم که به دست گروه های دانشجویی سازمان منافقین ترور شدند. ببینید، کسانی که خیلی مدعی منطق و گفت وگو و این حرف ها بودند، اما از لحاظ منطق حریف یک دانشجو نمی شدند، بالاخره مسلسل دست می گرفتند. تازه اینها مسلسل هم نداشتند آدم های توی خیابان، دارد راه می رود می آیند به رگبار می بندند. تقدیس حرکت دانشجویی به طور دربست یا به طور خاص؛ گروه های دانشجویی که دربست در خدمت احزاب بیرونی هستند این به نظر من خودش یک فریب بزرگ است، چنین چیزی واقعیت ندارد.

زمانه: چه جوری می شود بین حرکت های اصیل دانشجویی با حرکت هایی که احیانا خواستگاه غیردانشجویی دارند یا تحت تاثیر یک گروه یا جریان خاص سیاسی هستند، تمایز قائل شد؟

از چند چیز می شود این تمایز را به دست آورد. اول ارتباطات؛ بالاخره در دانشگاه قاطبه این دانشجویان می دانند که این مجموعه یا این افراد به کجا وصلند. دوم از رفتار آنها؛ حرکت دانشجویی ظرفیت رفتارهای حزبی را ندارد. احزاب، یک مرکزیت مستمر، ثابت، هم فکر و سازمان یافته دارند، هدفشان هم کسب قدرت است. اگر دیدیم یک گروه دانشجویی این پز یا آن جهت گیری خاصی را که به خودش گرفته کاملاً حزبی است، خب می توانیم آن را تطبیق بدهیم با احزاب مختلف و فوری متوجه شویم که این با کدام حزب هماهنگ است. یعنی تطبیق مواضع.

یک دوره ای بود که فلان روزنامه وابسته به فلان حزب، صبح سر مقاله ای می نوشت و همان مقاله، دستور کار بعضی از گروه های دانشجویی می شد. خیلی راحت می شد تطبیق داد. نحوه پشتیبانی هم یک معیار بسیار مهم دیگر در جهت گیری ها و آرمان های حرکت دانشجویی است. با وجود نوسانات و پستی ها و بلندی ها و گرایشات متنوع و بعضا متضادی که در فعالیت های دانشجویی بوده، همواره دو سه تا عنصر در صدر مطالبات و آرمان های دانشجویی بوده است، یا بهتر است بگوییم دو سه تا ویژگی.

یکی ویژگی استکبار ستیزی و دوم عدالت طلبی. اصلاً اگر ما این دو تا ویژگی را بگیریم، اصلاً چیزی از حرکت دانشجویی باقی نمی ماند. امروز چرا شانزده آذر را تکریم می کنیم؟ دو تا دلیل داشت. یکی ضدیت با نظام سلطه امریکا و انگلیس، یکی هم ضدیت با نظام سلطنت وابسته به نظام سلطه. خب اگر این دوتا را از شانزده آذر بردارید، دیگر چیزی برایش باقی نمی ماند. دیگر دنبال چی هستند؟ البته توجه داشته باشید که این دوتا ویژگی اتفاقا در مسائل عمومی کشور هم مطرح بوده. در شصت سال اخیر یک محور مطالبات مردم ما رهایی از این نظام سلطه یا به تعبیر دیگر استکبارستیزی بود. طبیعی است آن دانشجوی آگاهی که از متن ملت بلند شده و دنبال منافع ملی است، باید این آرمان را در صدر آرمان های خودش قرار بدهد. دوم عدالت طلبی است. عدالت طلبی در واقع زمینه ساز گسترش ارزش ها و آرمان های دیگر است. عدالت اگر نباشد، اصلاً آزادی مفهوم پیدا نمی کند. مردم سالاری مفهوم پیدا نمی کند. وقتی قله های ثروت و رانت های بزرگ در اختیار عده خاصی قرار می گیرد که اتفاقا سیاستمدار هم هستند، دیگر جایی برای رشد دیگران و اظهار نظر آزاد و مشارکت آزاد و حقیقی باقی نمی گذارد. اگر هم باشد، چنین چیزی او را از بین خواهد برد. بنابراین مفهوم عدالت هم اهمیت دارد. نظام سیاسی قبل از انقلاب که سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامه ریزی ها، ارتباطات گروهی، عدم شایسته سالاری ها، عزل و نصب ها و توزیع فرصت ها، گروه هایی بودند که یا رابطه ای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل کردند و می کنند. اگر دانشجو جلو اینها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است.

گروهی که با یک معادله واهی، مثل تراکم، صدها میلیارد تومان پول را جابه جا می کند، خب با این پول می تواند ده ها رسانه و روزنامه و حزب و شعار و رکن چهارم و رکن هشتم و همه چیز درست بکند. دیگر جایی برای عناصر با استعداد و دلسوز مستقل باقی نمی ماند. جالب است بدانیم که این دوتا عنصر یا ویژگی در حرکت دانشجویی آنقدر مهم بوده که در طول حرکت دانشجویی شصت سال اخیر، حتی گروه های دانشجویی که وابسته به احزاب بیگانه بودند هم آن را شعار خود می کردند، دقت می فرمایید؟ اینها هم برای این که بتوانند در محیط دانشجویی پایگاه داشته باشند و تنفس کنند و فعالیت داشته باشند، این دوتا شعار را سر می دادند. یعنی شما یک گروه دانشجویی پیدا نمی کنید که حرکت دانشجویی بکند و مدعی جنبش باشد و این دو تا شعار را سر ندهد. اگر ما ببینیم گروه های دانشجویی و فعالیت های دانشجویی هست، ولی از این آرمان ها فاصله گرفته یا خدای ناکرده نقطه مقابل آن قرار گرفته است، می فهمیم که عوامل دیگری داخل شده؛ چرا که دانشجو به لحاظ جوان بودنش به طور طبیعی ضد نظام سلطه است و به طور طبیعی عدالت خواه است.

حالا می بینیم یک گروهی پیدا شدند به نام دانشجو و دانشگاه، یک کسی که دست اندازی کرده به بیت المال که در همه نظام های دنیا این محکوم است؛ (حتی در نظامات دنیا برای این که مردم را فریب بدهند، یک کسی که از سر برگ اداری برای کار حزبی استفاده کرده است، استعفا می دهد، عذر خواهی می کند، مطرودش می کنند برای این که بتوانند پایه های نظام خودشان را حفظ بکنند.) اما می بینیم یک گروه دانشجویی پیدا می شود از یک کسی که رسما پشت تریبون اعلام می کند من از بیت المال بردم به حزبم کمک کردم، از او قهرمان می سازند. خب ما فوری می فهمیم که این یک حرکت دانشجویی نیست، تحمیل به فضای دانشجویی است ولو بازیگرهایش یک عده دانشجو باشند.

زمانه: جنابعالی در بین فرمایشاتتان پاسخ را از جهاتی فرمودید، منتهی چون این مسأله یک مسأله مطرحی است، آن را این طوری طرح می کنیم که، تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشخص است به هر حال جنبش دانشجویی و حرکت دانشجویی چی بود و شما فرمودید که حتی از این حیث، جهت گیری مشترک هم داشتند، (با این که خواسته های متفاوت داشتند) که اهمّ آن سرنگونی رژیم پهلوی و جایگزینی یک نظام مردمی بود. حالا بعد از انقلاب و با تاسیس جمهوری اسلامی، جنبش دانشجویی چه خواستگاهی دارد؟ آیا لزوما باز باید در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد تا این جنبش زنده باشد یا نه؟ با توجه به این که خیلی ها می گویند جنبش دانشجویی محصول جامعه بسته است و یا در صورتی می تواند دوام داشته باشد که لزوما مخالف نظام باشد و همراه نظام نباشد. جنابعالی اشاره کردید که جنبش دانشجویی در اثر همان خواستگاهی که در طول این ۶۰ سال داشته، حتی بعد از انقلاب هم دارای یک حرکت فعال بوده و در صحنه حضور داشته است. اگر می شود این را یک مقدار بیشتر توضیح بدهید.

آن نگرش ابزاری و رویکرد ابزاری به حرکت دانشجویی اصرار دارد که حرکت دانشجویی را در نقطه مقابل نظام حفظ کند. این یک چیزی به ارث مانده از گروه های مارکسیست و التقاطی است. ما می بینیم بعد از انقلاب جریانات مارکسیست کلاً و التقاطیون نوعا، در مقابل نظام قرار گرفتند. به خاطر زیاده طلبی هایشان و آن ویژگی هایی که داشتند بالاخره کارشان به جنگ مسلحانه و پناه بردن به دشمن و همکاری با دشمن کشید. اینها به تبع خواسته های خودشان بخشی از جریانات دانشجویی را هم در نقطه مقابل نظام قرار دارند. متاسفانه جریان التقاط در کشور ما همچنان ادامه دارد که یکی از پشتیبانان و پایگاه های نگرش ابزاری به فضای دانشجویی است. آنها حرکت دانشجویی را زمانی مفید می بینند که در نقطه مقابل نظام تعریف بشود. بنابراین دستور کاری که به حرکت دانشجویی می دهند، مقابله با کلیت نظام است.

در صورتی که حرکت دانشجویی به عنوان چشم بیدار مردم و نبض تپنده و قشر فعال و پویا و امید آفرین است. وقتی که در معادلات جهانی یک ملتی انقلاب می کند، در مقابل نظام سلطه می ایستد، پیروز می شود، استقلالش را به دست می آورد و به عنوان تنها کشور حقیقتا آزاد و مستقل مورد بغض و کینه همه جنایتکاران و مستکبرین عالم قرار می گیرد دانشجوی آگاه و زمان شناس دیگر نقطه مقابل این نظام مردمی نیست. دوستان و دشمنان این انقلاب همه اذعان دارند که در طول بیست و سه چهار سال کشور ما از جنبه های مختلف دارای مردمی ترین نظام بوده است. هم به لحاظ میزان پشتیبانی ها و مشارکت های سیاسی مردم در بالاترین سطح ممکن بوده، یعنی تاییدات مردم از نظام، و هم به لحاظ آمادگی مردم برای فداکاری در راه دفاع از این نظام. کجای دنیا داشتیم که میلیون ها نفر آماده باشند جان خودشان را برای نظام فدا کنند؟ مردمی تر از این سراغ نداریم. از رهبرش، رئیس جمهورهایش، مسوولان عالی رتبه اش، متن مردم از دل مردم با مردم محبوب، ما نداریم هیچ جای دنیا. خوب وقتی یک نظام این طوری درست شده موضع ما در مقابل این نظام چیست؟

من فکر می کنم موضع ما موضع یک مسلمان آگاه و پیش روست. حالا وظیفه مسلمان چیست؟ وظیفه مسلمان حمایت از یک نظام مردمی اسلامی با حفظ موضع امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح گری است. اصلاح گری در چارچوب منطق و فرهنگ و آیین پذیرفته شده مردم و نظام و این اتفاقا می تواند کارکردهای خیلی خوبی داشته باشد. حرکت سیزده آبان (تسخیر لانه جاسوسی) در نقطه مقابل نظام بود یا تعیین نظام؟ اتفاقا شکوفایی اش موقعی بود که امام آمد و قضیه را تایید کرد. انقلاب فرهنگی همین طور، تاسیس سپاه، جهاد، جنگ، فعالیت هایی که توی اختراعات و اکتشافات و غیره همه اش تعامل مثبت با مرکزیت نظام است که دانشجو را آزاد و بالنده و رو به جلو می خواهد و اصرار دارد که دانشجو در صحنه باشد و سیاسی باشد. بنابراین این را باید تعریف کنیم. متاسفانه گروه های زیاده خواه و التقاطی به واسطه پشتیبانی ها و سازمان دهی و منابع عظیمی که دستشان هست و قدرت رسانه ای و تبلیغی که دارند، سعی می کنند این ویژگی را به محیط دانشگاه تحمیل کنند که ما به گروهی می گوییم جنبش دانشجویی که ضدنظام است. این تعریف غلط است. کی چنین چیزی را گفته؟ و کی گفته حالا چون نظام جمهوری اسلامی تثبیت شده دیگر دانشجو هیچ نقش پیشتازی ندارد. من عرض کردم عدالت خواهی و استکبار ستیزی. امروز باید توجه داشته باشیم که اصلاً حفظ استقلال و دست یابی به استقلال نهایی و حقیقی جز با محو نظام سلطه امکان پذیر نیست. چون نظام سلطه ماهیتش به گونه ای است که هیچ نوع استقلالی را نمی پذیرد. هیچ نوع نظام مردمی حقیقی را نمی پذیرد. چون نظام سلطه، به سلطه و چپاولگری زنده است. اگر این شبکه سلطه یک جایش سوراخ شود و در یک گوشه ای نقض شود، ادبیات و اصول سلطه بهم می ریزد. اصول سلطه می گوید آقا من نژاد برترم، همه باید خودشان را در نسبت با من تعریف کنند. اگر کسی خارج از معادلات تعریف شده نظام سلطه، آمد و برای خودش فضای تنفسی باز کرد این در حکم مرگ نظام سلطه است و طبیعتاً چنین چیزی برنمی تابد. خوب ما اگر آزادی حقیقی می خواهیم، آزادی حقیقی در یک مبارزه مستمر است. اگر مردم سالاری می خواهیم لازمه اش عدالت طلبی است. عدالت اگر نباشد اصلاً مردم سالاری حرف مفت است. ازبین خواهد رفت. حتی در قوی ترین نظام های مردم سالار دنیا اگر عدالت نباشد، یعنی توزیع برابر فرصت ها، جلوگیری از تشکیل قله های ثروت، جلوگیری از پیوند باندهای قدرت و ثروت و زمینه سازی برای بروز استعدادها و شکوفایی استعدادها، و غیره. اگر این نباشد، اصلاً دیگر مردم سالاری یک دروغ محض است. امروز در کجای دنیا مردم سالاری داریم؟ شبکه های رسانه ای متکی به باندها و احزاب قدرت و ثروت، همه حکومت ها را در دنیا تخته کرده اند. یک نظام مردمی حقیقی هست، خودشان هم اقرار می کنند. این را حتی دوست و دشمن ولو با کینه و با بغض می گویند؛ بالاخره این نظام پایگاه هایش مردمی است. امروز مهمترین رسالت جنبش دانشجویی عدالت خواهی است. البته یک روز مهمترین آرمان دانشجویی حفظ سرزمین بود. جنگ و دفاع از سرزمین. بهترین دانشجویان ما در هویزه زیر تانک ها له شدند. اینها نماد دانشجو هستند. بیش از سه هزار تا دانشجو در هویزه شهید شدند. چقدر دانشجوها به اقصی نقاط این کشور برای ساختن کشور و رفع محرومیت رفتند و فدا شدند؟ حتی کشته شدند. در کردستان چقدر جوان های ما آب کشیدند، راه کشیدند، محرومیت زدایی کردند و در راه بسط عدالت تلاش کردند و بعد هم شهید شدند؟

امروز در شرایطی هستیم که الحمدالله جنگ نیست. بالاخره دفاع از سرزمین به آن مفهوم نیست. امروز بحث عدالت محور اصلی است و اتفاقا در اینجا زمینه برای پیشتازی، نوآفرینی و ابتکار بسیار زیاد است. و غیر از دانشجو هم نمی تواند. همان طور که دیدیم مقام معظم رهبری به اعتقاد من قوی ترین و عمیق ترین خطابشان را خطاب به حرکت و جنبش دانشجویی ابراز فرمودند با محوریت عدالت خواهی.

زمانه: رابطه این نوع حرکت ها با امنیت ملی چگونه است؟ چون به هر حال همین حرکت هم به این شکل ممکن است یک جاهایی با امنیت ملی در تعارض باشد یا حداقل یک عده ای سعی کنند این را در تعارض نشان دهند. خود همین عدالت خواهی و به خطر انداختن منافع کسانی که به هر حال دارند از موقعیتشان سوءاستفاده می کنند. همین طور بحث مفاسد اقتصادی یک بحث جدی است که مقام معظم رهبری هم اشاره کردند. اگر قرار باشد دانشجوها در دانشگاه های ما فعال شوند و به مبارزه با مفاسد اقتصادی کمک کنند، قطعا یک جاهایی ممکن است که این حرکت یا با امنیت ملی در تعارض باشد یا یک عده ای سعی کنند که این را در تعارض نشان بدهند. در واقع این حرکت چه چارچوبی می تواند داشته باشد که امنیت ملی به خطر نیفتد؟

قبل از آن اجازه دهید که من یک اشاره ضروری داشته باشم. وقتی ما این دوتا عنصر را به عنوان عنصر محوری حرکت دانشجویی تعریف می کنیم، به این معنا نیست که دانشجویان در زمینه علم آموزی، تخصص، تولید علم، رفع نیازها، استقلال علمی، و غیره مسوولیت ندارند. ما آنها را مسلم گرفتیم و حالا داریم وجوه سیاسی اش را بحث می کنیم؛ اما این که می فرمایید مرزها کجاست و ممکن است بعضی ها این را خلاف امنیت ملی تلقی کنند، من می خواهم برگردیم به بنیاد سیاسی نظام حکومت اسلامی. نظام امامت هنوز کاملاً شناخته شده نیست. اصلاً نظام امامت شیعی که ما به عنوان مترقی ترین نظام اداری و حکومتی می شناسیم، یک نظام پویاست. امام، شخصی است که با بیشترین سرعت و دقت رو به جلو حرکت می کند و متناسب با امکانات و شرایط و توانمندی های جامعه، فضا را برای تحرک و پویایی باز می کند تا اقشار مختلف استعدادهایشان شکوفا شود و حرکت کنند. این یک ویژگی که برمی گردد به امام.

ویژگی دوم نظام امامت این است که اصلاً نظام امامت بدون تلاش مستمر و همه جانبه متن مردم اصلاً محقق نمی شود. اگر هم مح

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.