اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 50
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار :
اشاره
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم می خورد و اتفاقا به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ام المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقی و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است، فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار می باشد که در داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم(ع) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس برای او آمده است.
داستانی است بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز، داستانی است بسیار روشنگر و هشدار دهنده، برای همه افراد و همه جوامع انسانی.
قابل توجه اینکه پیامدهای سوء فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار نه تنها در داستان آفرینش آدم دیده می شود که در تمام طول تاریخ انبیاء – طبق آیاتی که خواهد آمد – نیز نقش بسیار مخرب آن آشکار است.
امروز نیز در جوامع انسانی مساله استکبار، سخن اول را در مفاسد جهانی و نابسامانی های اجتماعی بشر می زند و بلای بزرگ بشریت در عصر ما نیز همین استکبار است که بدبختانه همه در آتش آن می سوزند و فریاد می کشند، ولی کمتر کسی در فکر چاره است!
با این اشاره به قرآن مجید بازمی گردیم و آیات قرآن را در این زمینه مرور می کنیم، از آیات مربوط به آدم گرفته تا خاتم مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.
۱- و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین (سوره بقره،آیه ۳۴)
۲- قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین (سوره اعراف،آیه ۱۳)
۳- وانی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا (سوره نوح،آیه ۷)
۴- فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوه اولم یروا ان الله الذی خلقهم هو اشد منهم قوه و کانوا بآیاتنا یجحدون (سوره فصلت،آیه ۱۵)
۵- قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا او لتعودن فی ملتنا قال اولو کنا کارهین (سوره اعراف، آیه ۸۸)
۶- و قارون و فرعون و هامان و لقد جائهم موسی بالبینات فاستکبروا فی الارض و ما کانوا سابقین (سوره عنکبوت،آیه ۳۹)
۷- لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا و لتجدن اقربهم موده للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لایستکبرون (سوره مائده،آیه ۸۲)
۸- ثم عبس و بسر × ثم ادبر واستکبر × فقال ان هذا الا سحر یؤثر (سوره مدثر،آیه ۲۲تا۲۴)
۹- الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم کبر مقتا عندالله و عند الذین آمنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار (سوره مؤمن،آیه ۳۵)
۱۰- قیل ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین (سوره زمر،آیه ۷۲)
۱۱- ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق و ان یروا کل آیه لایؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لایتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین (سوره اعراف،آیه ۱۴۶)
۱۲- لاجرم ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون انه لایحب المستکبرین (سوره نحل،آیه ۲۳)
۱۳- لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه المقربون و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الله جمیعا × فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله و اما الذین استنکفوا و استکبروا فیعذبهم عذابا الیما و لایجدون لهم من دون الله ولیا و لا نصیرا (سوره نساء،آیه ۱۷۲-۱۷۳)
۱۴- ان الذین کذبوا بآیاتنا واستکبروا عنها لاتفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین (اعراف، ۴۰)
ترجمه
۱- و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد!
۲- گفت: «از آن(مقام و مرتبه ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی!
۳- (در داستان نوح آمده است): «و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند»!
۴- (در مورد قوم عاد می خوانیم): «اما قوم عاد بناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است؟! آیا نمی دانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می کردند!»
۵- (در داستان شعیب آمده است): «اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: «ای شعیب » به یقین تو و کسانی را که به تو ایمان آورده اند از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما بازگردید!» گفت: «آیا (می خواهید ما را بازگردانید) اگر چه ما مایل نباشیم؟!»
۶- (در داستان موسی(ع) آمده است): «و «قارون و فرعون » و «هامان » را نیز هلاک کردیم، موسی با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برتری جویی کردند، ولی نتوانستند بر خدا پیشی گیرند!»
۷- (و در باره مسلمانان و عصر پیامبر(ص) می خوانیم): «بطور مسلم، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و مشرکان خواهی یافت و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند «ما نصاری هستیم » این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند».
۸- بعد چهره در هم کشید و عجولانه دست به کارشد – سپس پشت (به حق) کرد و تکبر ورزید – و سرانجام گفت: (این قرآن) چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینیان نیست!
۹- همانها که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنها آمده باشد به مجادله برمی خیزند (این کارشان) خشم عظیمی نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده اند بار می آورد، این گونه خداوند بر دل هر متکبر جباری مهر می نهد!»
۱۰- به آنان گفته می شود: «از درهای جهنم وارد شوید جاودانه در آن بمانید، چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران!»
۱۱- به زودی کسانی را که در روی زمین بناحق تکبر می ورزند از (ایمان به) آیات خود منصرف می سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند، اگر راه هدایت را ببینند آن را راه خود انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند آن را راه خود انتخاب می کنند! (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند!
۱۲- قطعا خداوند از آنچه پنهان می دارند و آنچه آشکار می سازند با خبر است، او مستکبران را دوست نمی دارد!
۱۳- هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او (از این ابا دارند) و آنها که از عبودیت و بندگی او روی برتابند و تکبر کنند به زودی همه آنها را(در قیامت) نزد خود جمع خواهدکرد; اما آنها که ایمان آوردندو اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را به طور کامل خواهد داد و از فضل و بخشش خود بر آنها خواهد افزود و آنها را که ابا کردند و تکبر ورزیدند مجازات دردناکی خواهد کرد و برای خود غیر از خدا سرپرست و یاوری نخواهند یافت!
۱۴- کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند(هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی شود و(هیچگاه) داخل بهشت نخواهد شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه گنهکاران را جزا می دهیم!
تفسیر و جمع بندی
بلای بزرگ در طول تاریخ بشر
آیات قرآن مجید مملو است از بیان مفاسد استکبار و بدبختی های ناشی از تکبر و مشکلاتی است که در طول تاریخ بشر از این صفت مذموم در جوامع انسانی به وجود آمده، تاثیر این صفت رذیله در پیشرفت و تکامل انسان در جهات معنوی و مادی بر هیچ کس پوشیده نیست و آنچه در آیات بالا آمده در واقع گلچینی از آیات ناظر به این موضوع است.
در آیه اول و دوم سخن از ابلیس و داستان معروف او به میان آمده، در آن هنگام که خداوند به همه فرشتگان دستور داد که به خاطر عظمت آفرینش آدم(ع) سجده کنند – و ابلیس در آن زمان به خاطر مقام والایش در صف فرشتگان جای گرفته بود – همگی سجده کردند جز ابلیس که در برابر این فرمان خدا سرپیچی کرد و استکبار ورزید و از کافران شد، و به دنبال این سرپیچی صریح و آشکار و حتی آمیخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آی! تو حق نداری در آن جایگاه تکبر کنی! بیرون رو که از افراد پست و حقیر خواهی بود. (و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین… قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین) (۱)
در حقیقت این نخستین گناهی است که در جهان به وقوع پیوست، گناهی که سبب شد فردی همچون ابلیس که سالیان دراز – و به تعبیر امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود – به خاطر تکبر یک ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت(و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود یکباره سقوط نمود).
(اذ احبط عمله الطویل و جهده الجهید، و کان قد عبدالله سته آلاف سنه… عن کبر ساعه واحده) (۲)
در این داستان عبرت انگیز نکات بسیار مهمی در باره خطرات تکبر نهفته شده و از آن به خوبی استفاده می شود ککه این صفت رذیله ممکن است سرانجام به کفر و بی ایمانی منتهی گردد، چنانکه در آیات بالا آمده بود ابی واستکبر و کان من الکافرین. (۳)
همچنین این داستان نشان می دهد که ابلیس به خاطر حجاب خطرناک کبر و غرور از واضحترین مسائل بی خبر ماند، چرا که هنگامی که زبان به اعراض در برابر خداوند سبحان گشود عرض کرد: قال لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون; «گفت: من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده ای که از گل بد بویی گرفته شده است آفریده ای، سجده نخواهم کرد»! (۴)
در حالی که پر واضح است که شرف آدم به خاطر آفرینش از گل بدبو نبود، بلکه به خاطر همان روح الهی بود که قرآن در سه آیه قبل از آیه فوق به آن اشاره کرده است: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین; «هنگامی که (آفرینش آدم را نظام بخشیدم) و کار او را به پایان بردم و در وی از روح خود(یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید». (۵)
حتی ابلیس نتوانست برتری خاک را از آتش درک کند، خاکی که منبع تمام برکات و پیدایش حیات و محل زندگی انسانها و انواع معادن و منابع و حتی منبع ذخیره آب و ذخیره مواد آتش زاست، لذا با خیره سری گفت: «خلقتنی من نار و خلقته من طین; (من چگونه او را سجده کنم در حالی که) مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک »!
اضافه بر این، بسیاری از افراد هستند که گرفتار لغزش و خطا می شوند، ولی هنگامی که به اشتباه خود پی بردند باز می گردند و توبه و اصلاح می کنند، ولی فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار، از اموری است که حتی اجازه بازگشت بعد از بیداری را نیز به انسان نمی دهد، به همین دلیل شیطان هنگامی که متوجه خطای خود شد توبه نکرد، زیرا کبر و غرور به او اجازه نداد سر تسلیم و تعظیم در برابر پدیده بزرگ آفرینش(انسان) فرود آورد، بلکه بر لجاجت خود افزود و سوگند یاد کرد که همه انسانها را – جز عباد مخلصین خداوند – گمراه سازد و به این نیز بسنده نکرد، از خدا عمر جاویدان خواست تا این برنامه زشت و انحرافی را تا پایان جهان ادامه دهد!
به این ترتیب کبر و خودخواهی و خود برتر بینی مایه لجاجت، حسد، کفر، ناسپاسی در برابر حق و ویرانگری و فساد خلق خدا شد.
و به این ترتیب، شیطان – همان گونه که مولای متقیان امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه قاصعه می فرماید – پایه استکبار و تعصب را در زمین گذاشت و با عظمت خداوند به مبارزه برخاست! «فعدو الله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع اساس العصبیه و نازع الله رداء الجبریه وادرع لباس التعزز، و خلع قناع التذلل; این دشمن خدا پیشوای متعصبان و سرسلسله مستکبران جهان است که اساس تعصب را پی ریزی کرد و با خداوند در مقام جبر و تیتش به ستیز و نزاع پرداخت و لباس استکبار را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را فروگذارد». (۶)
و درست به همین دلیل خدا او را ذلیل و خوار و پست کرد، همان گونه که امیر مؤمنان علی(ع) در ادامه همان خطبه می فرماید: «الا ترون کیف صغره الله بتکبره و وضعه بترفعه فجعله فی الدنیا مدحورا، و اعد له فی الآخره سعیرا؟!; آیا نمی بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش، تحقیر کرد و بر اثر بلند پروازی بی دلیلش، وی را پست و خوار نمود، از همین رو او را در دنیا مطرود ساخت و آتش برافروخته دوزخ را در آخرت برای او مهیا نمود». (۷)
کوتاه سخن اینکه: هر قدر بیشتر در داستان ابلیس و پیامدهای تکبر او اندیشه می کنیم به نکات مهمتری در باره خطرات فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار دست می یابیم.
در سومین آیه به داستان نوح(ع) که نخستین پیامبر اولوا العزم و صاحب شریعت بود می رسیم، این داستان نیز نشان می دهد که سرچشمه کفر و لجاجت و بت پرستان زمان او مساله استکبار بود.
هنگامی که شکایت آنها را به درگاه خدا می برد عرض می کند: (بارلها!) من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند تا آنها را بیامرزی انگشتان خود را در گوشهای خود قرار داده و لباسهایشان را به خود پیچیدند و در مخالفت لجاجت ورزیدند و به شدت استکبار نمودند. (وانی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا) (۸)
باز در اینجا می بینیم که استکبار و خود برتر بینی سرچشمه کفر و لجاجت و دشمنی با حق گردید.
بلای استکبار در میان آنها به حدی بود که از شنیدن سخنان حق که احتمالا مایه بیداری آنها می شد وحشت داشتند، انگشت در گوشها می گذاردند و لباس به سر می کشیدند، مبادا امواج صوتی نوح(ع) وارد گوش آنها شود و مغزشان را بیدار کند! این دشمنی و عداوت با سخن حق دلیلی جز تکبر شدید نداشت.
همانها بودند که به نوح(ع) خرده گرفتند و گفتند: چرا گروهی از جوانان با ایمان و تهیدست اطراف تو را گرفته اند؟ و از آنها به عنوان اراذل و انسانهای بی سر و پا یاد کردند و گفتند: تا اینها در اطراف تو هستند، ما به تو نزدیک نمی شویم!
آری تکبر و خودخواهی بلای عجیبی است، همه فضایل را می سوزاند و خاکستر می کند.
در واقع صفت رذیله استکبار عامل اصلی اصرار و لجاجت آنها بر کفر همان تکبر و خود برتر بینی بود تا آنجا که از ترس تاثیر سخنان نوح(ع) انگشت در گوششان می کردند و جامه بر سر می افکندند مبادا حرف حق را بشنوند.
جالب اینکه این عمل دلیل بر آن بود که آنها به حقانیت دعوت نوح(ع) و تاثیر سخنان وی ایمان داشتند، وگرنه دلیلی نداشت که انگشت در گوش بگذارند و جامه بر خود بپیچند.
این احتمال نیز وجود دارد که پیچیدن لباس بر خود برای این بود که نه آنها نوح(ع) را ببینند و نه نوح آنها را، مبادا دیدن آن پیامبر موجب تمایل به او گردد و مشاهده آنها به وسیله نوح موجب شناسایی آنها برای تکرار دعوت گردد.
بالاخره حالت «عجب » و «خود بزرگ بینی » موجب شد که هشدارهای نوح(ع) را تا آخرین لحظات که فرصتی برای نجات داشتند نادیده بینگارند و حتی کمترین احتمال صدق را برای گوینده این هشدارها قائل نشدند، لذا هنگامی که نوح(ع) کشتی می ساخت گروه گروه که از کنار او می گذشتند او را به باد تمسخر می گرفتند، ولی نوح(ع) باز به آنها هشدار داد و گفت: «…ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون; اگر (شما امروز) ما را مسخره می کنید، ما همین گونه در آینده شما را مسخره خواهیم کرد(ولی در آن روز که در میان امواج طوفان سراسیمه به هر سو می روید و فریاد می کشید و التماس می کنید و هیچ پناهگاهی ندارید!» (۹)
اصولا یکی از نشانه های مستکبران این است که همیشه مسائل جدی را که در مسیر خواسته ها و منافع آنان نیست به بازی و شوخی می گیرند و همیشه مسخره کردن مستضعفان جزئی از زندگی آنان را تشکیل می دهد و بسیار دیده ایم که در مجالس پر گناه خود به دنبال فرد با ایمان تهیدستی می گردند که او را به اصطلاح ملعبه و مضحکه خود سازند و بدین وسیله تفریح کنند!
آنها به خاطر همین روح استکبار، خود را عقل کل می پندارند و به گمان اینکه ثروت انبوه آنان که از طرق حرام به دست آمده، نشانه هوشیاری و کاردانی و لیاقت آنان است به خود اجازه می دهند دیگران را تحقیر کنند.
در چهارمین آیه زمان نوح(ع) را پشت سر می گذاریم، به عصر قوم عاد و پیامبرشان حضرت هود(ع) می رسیم، در اینجا باز می بینیم عامل اصلی بدبختی، همان استکبار است، می فرماید: «اما قوم عاد بناحق در زمین استکبار جستند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟ آیا آنها نمی دانستند خداوندی که آنها را آفریده از آنان قوی تر است؟! آنها(به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می کردند»،(فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوه اولم یروا ان الله الذی خلقهم هو اشد منهم قوه و کانوا بآیاتنا یجحدون) (۱۰)
باز می بینیم در اینجا صفت رذیله استکبار سبب شد که به راستی خود را قوی ترین موجود جهان بدانند و حتی قدرت خدا را فراموش کنند و در نتیجه آیات الهی را انکار نمایند و میان خود و حق مانع بزرگی ایجاد کنند.
جالب اینکه آیه بعد از آن(آیه ۱۶ سوره فصلت) نشان می دهد که خدا برای تحقیر این متکبران لجوج آنها را به وسیله تندبادی شدید و هول انگیز در روزهای شوم پرغباری(که اجساد آنها را مانند پر کاه به این سو و آن سو پرتاب می کرد) مجازات نمود!
آری تکبر، حجابی است که به انسان اجازه نمی دهد حتی برتری قدرت خدا را بر نیروی ناچیز خودش ببیند و باور کند!
تعبیر «بغیر الحق » در واقع قید توضیحی است، چرا که فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار برای انسانها در هر حال حق نیست و سزاوار نمی باشد، این قبایی است که بر قامت انسانها نارساست، بزرگی تنها به خدا می برازد و بس!
در پنجمین آیه به زمان «شعیب »(ع) می رسیم، در آنجا نیز می بینیم عامل اصلی بدبختی و گمراهی قوم شعیب استکبار بود، می فرماید: «زورمندان قوم شعیب که تکبر می ورزیدند گفتند: ای شعیب! سوگند یاد می کنیم که تو و کسانی را که به تو ایمان آورده اند از شهر و آبادی خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید»، (قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا او لتعودن فی ملتنا قال اولو کنا کارهین) (۱۱)
چرا شعیب به افرادی که به او ایمان آورده بودند و راه خداپرستی و تقوا را پیش گرفتند باید از شهر و دیار خود تبعید شوند؟ آیا دلیلی جز این داشت که زورمندان و ثروتمندان متکبر که ایمان آوردن به شعیب و ملحق شدن به مؤمنان را برای خود کوچک می شمردند، به مقابله با او برخاستند؟!
اینکه می گفتند: او لتعودن فی ملتنا (یا اینکه به آیین ما بازگردید) نه به خاطر این بود که به آیین خود ایمان داشتند، بلکه به خاطر این بود که منسوب به آنها و متعلق به آنها بود و تکبر و حب ذات ایجاب می کرد که آنچه متعلق به آنهاست، مورد علاقه آنها باشد!
آیه ششم ناظر به عصر موسی و فرعون و قارون است، در داستان آنها نیز عامل اصلی انحراف و گمراهی و بدبختی – یا یکی از عوامل اصلی – تکبر ذکر شده، می فرماید: ما «قارون » و «فرعون » و «هامان » را نیز هلاک کردیم، موسی با دلایل روشن به سراغ آنها آمد ولی آنها در زمین استکبار و برتری جویی کردند(به همین دلیل تسلیم حق نشدند و ما آنها را هلاک کردیم) و آنها نتوانستند بر خدا پیشی گیرند(و از چنگال عذاب الهی فرار کنند)، (و قارون و فرعون و هامان و لقد جائهم موسی بالبینات فاستکبروا فی الارض و ما کانوا سابقین) (۱۲)
قارون مرد ثروتمندی بود که ثروت باد آورده اش را دلیل بر عظمت خود در پیشگاه خدا می پنداشت و معتقد بود بر اثر لیاقتش دارای این ثروت عظیم شده، پیوسته به خود می بالید و با کبر و غرور خوشحالی می کرد و اصرار داشت با نمایش ثروت، فقیران و تهیدستان را هر چه بیشتر تحقیر کند، هر چه به او نصیحت کردند که این ثروت را وسیله ای برای وصول به سعادت اخروی قرار دهد در او اثر نکرد، چرا که غرور و کبر اجازه نمی داد واقعیتهای زندگی را ببیند و این امانت های الهی را که چند روزی در دست اوست به صاحبانش بسپارد!
فرعون که بر تخت سلطنت نشسته بود، گرفتار غرور و تکبر بیشتری بود او حتی قانع به این نبود که مردم او را پرستش کنند، مایل بود که او را «رب اعلی » (خدای بزرگ) بدانند!
«هامان » وزیر مقرب فرعون که در تمام مظالم و ستمها یار و یاور او بود بلکه این امور به دست او انجام می شد نیز به تصریح قرآن گرفتار کبر و غرور شدیدی بود.
و هر سه دست به دست هم دادند و با پیامبر بزرگ خدا موسی(ع) به مبارزه برخاستند و در زمین فساد کردند و سرانجام گرفتار شدیدترین عذاب الهی شدند، فرعون و هامان در میان امواج نیل که سرمایه اصلی قدرت آنها بود، نابود شدند و قارون با گنجهایش در زمین فرو رفت.
در هفتمین آیه سخن از قوم عیسی بن مریم(ع) است و تفاوت میان آنها و قوم یهود را بیان می کند، می فرماید: «به یقین یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت و نزدیکترین آنها را از نظر دوستی و محبت به مؤمنان کسانی می یابی که می گویند ما نصرانی هستیم »، (لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا و لتجدن اقربهم موده للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لایستکبرون) (۱۳)
سپس به دلیل و علت این تفاوت اشاره کرده، می فرماید: «این به خاطر آن است که در میان آنها(مسیحیان) افرادی دانشمند و تارک دنیا، هستند و آنان تکبر نمی ورزند»، (ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لایستکبرون)
از این تعبیر به خوبی روشن می شود که یکی از عوامل اصلی عداوت یهود نسبت به اهل ایمان فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار آنان بود، در حالی که یکی از دلایل محبت گروهی از نصاری نسبت به اهل ایمان عدم استکبار آنها بود.
افراد مستکبر خواهان این هستند که دیگران در مقابل آنها ذلیل و حقیر و فقیر و ناتوان باشند، به همین دلیل اگر آنان از نعمتی برخوردار شوند به عداوت و ستیز با آنان برمی خیزند، آری «استکبار» سبب «حسد» و «کینه » و «عداوت » می شود.
درست است که این سخن در باره همه نصاری نیست بلکه بیشتر ناظر به نجاشی و قوم او در حبشه است که از مسلمانان مهاجر استقبال کردند و به توطئه ها و وسوسه های نمایندگان قریش بر ضد آنان وقعی ننهادند و همین امر سبب شد که مسلمانان پناهگاهی مطمئن در سرزمین حبشه برای خود یافتند و خود را از شر مشرکان قریش که سخت کینه توز بودند حفظ کردند، ولی به هر حال این آیه نشان می دهد که استکبار خمیر مایه عداوت و دشمنی با حق و پیروان حق است در حالی که تواضع مایه محبت و دوستی و خضوع در برابر حق و پیروان حق است.
هشتمین آیه بر این معنی تاکید می کند که «استکبار» سبب «کفر و بی ایمانی و لجاجت و انعطاف ناپذیری در برابر حق » است، در اینجا سخن از عصر پیامبر(ص) و زمان ظهور اسلام است. سخن از ولید بن مغیره مخزومی است، که می فرماید: سپس چهره در هم کشید و با عجله دست به کار شد، آنگاه پشت به حق کرد و تکبر ورزید و گفت: «این(قرآن) چیزی جز یک سحر جالب همچون سحرهای پیشینیان نیست »! (ثم عبس و بسر× ثم ادبر واستکبر × فقال ان هذا الا سحر یؤثر) (۱۴)
تعبیر به «سحر» به خوبی نشان می دهد که «ولید» این واقعیت را پذیرفته بود که قرآن تاثیر فوق العاده ای در افکار و دلها می گذارد و جاذبه عجیبی دارد که دلها را به سوی خود می کشاند، اگر «ولید» به دیده حق طلبانه در آن می یگریست، این تاثیر فوق العاده را دلیل بر اعجاز قرآن می شمرد و ایمان می آورد، ولی چون با دیده غرور و استکبار به آن نگاه کرد قرآن را به صورت سحری همچون سحرهای پیشینیان مشاهده کرد.
آری هرگاه حجاب استکبار بر چشم دل انسان بیفتد، حق در نظر او باطل و باطل حق جلوه می کند.
مشهور است که «ولید» به قدری مغرور و خودخواه بود که می گفت: «انا الوحید بن الوحید، لیس لی فی العرب نظیر، و لا لابی نظیر!; من منحصر به فردم! پدر من نیز منحصر به فرد بود! در میان عرب همانندی ندارم، پدر من نیز همانند نداشت!».
این در حالی است که «ولید» نسبت به مردم آن محیط فرد دانشمندی محسوب می شد و عظمت قرآن را به خوبی دریافته بود و جمله عجیب او در باره قرآن که محرمانه به طایفه بنی مخزوم گفت شاهد این مدعاست: «ان له لحلاوه، و ان علیه لطلاوه، و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق، و انه لیعلو و لایعلی علیه; گفتار او(قرآن) شیرینی خاص و زیبایی و طراوت ویژه ای دارد، شاخه هایش پرمیوه و ریشه هایش قوی و نیرومند است، سخنی است که از هر سخنی بالاتر می رود و هیچ سخنی بر آن برتری ندارد!» (۱۵)
این تعبیر نشان می دهد که او بیش از هر کس در آن زمان به عظمت قرآن آشنا بود، ولی کبر و غرورش اجازه نمی داد که آفتاب عالمتاب حق را ببیند و در برابر آن تسلیم گردد!
در نهمین آیه که به دنبال سخنان مؤمن آل فرعون آمده و احتمال دارد بخشی از سخنان او و یا جمله مستقل معترضه ای از آیات قرآن مجید باشد می خوانیم: «(اسرافکاران وسوسه گر) کسانی هستند که در آیات الهی به مجادله برمی خیزند بی آنکه حجتی برای آنها آمده باشد»! (الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان اتاهم) (۱۶)
سپس می افزاید: «این کار(یعنی جدال بی اساس در مقابل حق) خشم عظیمی(برای آنها نزد خدا و کسا۴نی که ایمان آورده اند بر می انگیزد»، (کبر مقتا عندالله و عند الذین آمنوا)
و در پایان آیه در واقع به دلیل این اعمال یعنی عدم تسلیم آنها در برابر حق اشاره کرده، می فرماید: «این گونه خداوند بر قلب هر متکبر جباری مهر می نهد»، ( کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار)
«یطبع » از ماده «طبع » در این گونه موارد به معنی مهر نهادن است و اشاره به کاری است که در گذشته و حال انجام می شود که هرگاه بخواهند چیزی دست نخورده باقی بماند و دخل و تصرفی در آن نشود، آن را محکم می بندند و گره می زنند و روی آن گره را ماده چسبنده ای گذاشته و بر آن مهر می نهند که اگر کسی بخواهد در آن تصرفی کند مجبور است مهر را بشکند، در نتیجه عملش فاش خواهد شد و تحت تعقیب قرار خواهد گرفت و در فارسی امروز از آن تعبیر به «لاک و مهر» یا «سیم و سرب » می کنند.
بنابراین، مهر نهادن بر دلهای متکبران جبار اشاره به این است که لجاجتها و دشمنی ها در برابر حق چنان پرده ظلمانی بر فکر آنها می اندازد که به هیچوجه قادر به درک حقیقتی نیستند، تنها خودشان را می بینند و منافعشان و هوا و هوسهایشان را، فکر آنها به صورت ظرف دربسته ای در می آید که نه محتوای فاسد را می توان از آن بیرون کرد و نه محتوای صححیح را وارد آن ساخت، این نتیجه «تکبر» و «جباریت » است که در واقع صفت دوم نیز از صفت اول متولد می شود; زیرا «جبار» در این گونه موارد به معنی کسی است که از روی خشم و عضب، مخالفان خود را می زند و می کشد و نابود می کند و پیرو فرمان عقل نیست، و به تعبیر دیگر کسی است که به خاطر خودمحوری و خود بزرگ بینی، دیگران را مجبور به پیروی از خود می کند(بنابراین جباریت ثمره شوم تکبر است).
البته این واژه(جبار) گاهی بر خداوند اطلاق می شود که مفهوم دیگری دارد و به معنی شخص جبران کننده نقایص و اصلاح کننده شکستگی ها و کاستی هاست.
در دهمین آیه به یک اصل کلی اشاره شده است که مخصوص به گروه معینی نیست و آن اینکه هنگامی که کافران را به کنار دوزخ می برند: «به آنها گفته می شود از درهای جهنم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید» سپس می افزاید: «چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران!»، (قیل ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین) (۱۷)
شبیه همین معنی در آیات متعدد دیگری نیز آمده است، از جمله در آیه ۶۰ سوره زمر می خوانیم: «الیس فی جهنم مثوی للمتکبرین; آیا در جهنم جایگاه خاصی برای متکبران نیست؟!»
این نکته قابل توجه است که از میان تمام صفات رذیله دوزخیان، تکیه بر تکبر آنها شده است و این نشان می دهد تا چه حد این صفت رذیله در سقوط و بدبختی انسان مؤثر است، تا آنجا که انسان را به دوزخ می کشاند و در دوزخ نیز جایگاه ویژه ای که عذابی سخت تر و دردناکتر دارد برای او مهیا می سازد.
این نکته نیز شایان دقت است که «مثوی » از ماده «ثوی » به معنی قرارگاه و محل استقرار و یا اقامت توام با استمرار است، اشاره به اینکه آنها خلاصی از دوزخ ندارند.
در یازدهمین آیه باز به صورت یک اصل کلی سخن از متکبران به میان آمده می فرماید: «به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبر ورزیدند از ایمان به آیات خود روی گردان می سازیم، به گونه ای که هر آیه و نشانه ای را(از حق) ببینند به آن ایمان نمی آورند، اگر راه هدایت را ببینند آن را انتخاب نمی کنند و اگر راه ضلالت را مشاهده کنند، آن را راه خود برمی گزینند! (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل ماندند»، (ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق و ان یروا کل آیه لایؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لایتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین) (۱۸)
تعبیرات تکان دهنده این آیه از عمق مصایبی که متکبران به آن گرفتار می شوند خبر می دهد، خداوند این گونه افراد را چنان مجازات می کند که در برابر حق نفوذ ناپذیر شوند، به گونه ای که اگر تمام آیات الهی و معجزات گوناگون را ببینند باز ایمان نمی آورند، اگر راه راست را مقابل پای آنها بنهند از آن راه نمی روند و اگر طریق گمراهی را مشاهده کنند فورا آن را به عنوان طریق و مسلک خود می پذیرند.
تعبیر به «بغیر الحق » در واقع قید توضیحی است، چرا که عظمت و کبریایی تنها خدا را می سزد که وجودش بی نهایت در بی نهایت است، اما برای انسان که ذره ناچیز و بی مقداری در پهنه عالم هستی است هرگونه خود بزرگ بینی غلط و ناحق است.
بعضی آن را به اصطلاح قید احترازی شمرده اند و گفته اند تکبر دو گونه است، تکبر در مقابل اولیاء الله «ناحق » است، ولی در مقابل دشمنان خدا «حق » است.
اما با توجه به جمله «یتکبرون فی الارض; آنها در روی زمین تکبر می ورزند» روشن می شود که این تفسیر مطابق محتوای آیه نیست; (۱۹) زیرا تکبر در زمین(استکبار در روی زمین و در برابر بندگان خدا) به هر صورت مذموم و نکوهیده است.
به هر حال در ادامه این آیه به یکی از مهمترین آثار زیان بار تکبر اشاره کرده می فرماید: «آنها هر آیه و نشانه ای را از حق ببینند به آن ایمان نمی آورند و به عکس اگر راه ضلالت و گمراهی را مشاهده کنند فورا به آن متمایل می شوند».
آری کبر و غرور حجابی است که سبب می شود انسان حق را باطل و باطل را حق ببیند، حجابی که شاهراه های سعادت را از نظر پنهان می کند و کوره راه های خطرناک ضلالت را شاهراه سعادت نشان می دهد، چه بدبختی از این بالاتر که انسان تمام نشانه های حق را نادیده بگیرد و قدم در راه ضلالت بگذارد و گمان کند در مسیر سعادت گام برمی دارد.
در دوازدهمین آیه می فرماید: «به یقین خداوند از آنچه آنها پنهان می کنند یا آشکار می سازند با خبر است او مستکبران را دوست نمی دارد»، (لاجرم ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون انه لایحب المستکبرین) (۲۰)
شبیه این تعبیر در قرآن مجید کرارا دیده می شود مانند:
«والله لایحب الظالمین; خدا ظالمان را دوست ندارد» (آل عمران، ۱۴۰)
«والله لایحب المفسدین; خداوند مفسدان را دوست ندارد» مائده، ۶۴)
«ان الله لایحب المعتدین; خداوند تجاوزگران را دوست ندارد» (مائده، ۸۷)
«انه لایحب المسرفین; خداوند اسرافکاران را دوست ندارد» (انعام، ۱۴۱)
«ان الله لایحب الخائنین; خداوند خائنان را دوست ندارد» (انفال، ۵۸)
«ان الله لایحب الفرحین; خداوند شادی کنندگان مغرور و سرکش را دوست نمی دارد» (قصص، ۷۶)
در آیه مورد بحث می فرماید: «انه لایحب المستکبرین ».
دقت در این گونه تعبیرات نشان می دهد که رابطه خاصی در میان آنها وجود دارد.
می توان گفت قدر مشترک میان صفات رذیله ای که در آیات هفتگانه بالا آمده، همان حب ذات و خود بزرگ بینی است که سرچشمه «ظلم » و «فساد» و «اسراف » و «فخرفروشی » بر دیگران می شود.
اینکه می فرماید: خدا این گروه های هفتگانه را دوست ندارد، مفهومش این است که آنها را از ساحت قدسش طرد می کند; چرا که بدترین و خطرناکترین رذایل اخلاقی که مانع قرب الی الله است بر وجود آنها حاکم است.
در سیزدهمین آیه مورد بحث که طبق شان نزولی که مفسران ذکر کرده اند ناظر به گفتگوی گروهی از مسیحیان نجران است، می فرماید: «مسیح هرگز از این استنکاف نداشت که بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او(از بندگی خدا استنکاف دارند) و آنها که از عبودیت و بندگی او خودداری کنند و تکبر ورزند به زودی همه آنها را در قیامت محشور خواهد کرد(و مجازاتشان می کند)»، (لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه المقربون و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الله جمیعا) (۲۱)
در آیه بعد به عنوان تاکید بیشتر بر این اصل مهم سرنوشت ساز، می فرماید: «اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پاداش آنان را به طور کامل خواهد داد و از فضلش بر آنها خواهد افزود و آنها را که استنکاف کردند و تکبر ورزیدند مجازات دردناکی خواهد نمود(و در برابر این مجازات سخت الهی) برای خود غیر از خدا یار و یاوری نخواهند یافت!»، (فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله و اما الذین استنکفوا و استکبروا فیعذبهم عذابا الیما و لایجدون لهم من دون الله ولیا و لا نصیرا) (۲۲)
این آیات ناظر به ادعاهای بی اساس گروهی از مسیحیان است که به الوهیت مسیح(ع) قائل بودند و تصور می کردند اگر کسی مسیح(ع) را از مقام خدایی پایین آورد و او را بنده خدا بداند اهانتی به مقام والای او نموده است.
قرآن می گوید: نه مسیح و نه هیچ یک از فرشتگان مقرب خدا چنین مقامی برای خود قائل نبوده و نیستند، همه خود را بنده خدا می دانند و در برابر ساحت مقدسش خاضعند و رسم عبودیت بجا می آورند. سپس به عنوان یک اصل کلی می گوید: هر کس – حتی پیامبران بزرگ الهی یا فرشتگان – از عبودیت او روی برگردانند و به استکبار روی آورند، مجازات دردناکی خواهند دید و هیچ کس نمی تواند در برابر این مجازات آنها را یاری دهد.
قابل توجه اینکه: در آیه اخیر، ایمان و عمل صالح در نقطه مقابل استکبار و خودبرتربینی قرار گرفته است و از آن به خوبی می توان نتیجه گرفت آنها که راه استکبار را در پیش می گیرند نه ایمان درستی دارند و نه عمل صالحی!
استنکاف در اصل از ماده «نکف » (بر وزن نصر) در اصل به معنی پاک کردن قطرات اشک از صورت به وسیله انگشتان است، بنابراین استنکاف از عبودیت خداوند به معنی دور شدن و فاصله گرفتن از اوست که ممکن است منشاهای گوناگونی از قبیل جهل و نادانی، سستی و تنبلی و غیر آن داشته باشد، ولی هنگامی که جمله «استکبروا» بعد از آن قرار می گیرد، اشاره به استنکافی است که سرچشمه آن کبر و غرور است و ذکر این جمله پشت سر یکدیگر اشاره به همین نکته لطیف است(دقت کنید).
به هر حال تعبیرات کوبنده این آیات دلیل بر اهمیت خطراتی است که صفت زشت استکبار برای هر انسانی به بار می آورد و این همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم.
در چهاردهمین و آخرین آیه مورد بحث به یکی دیگر از پیامدهای دردناک استکبار اشاره کرده، می فرماید: «کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند، درهای آسمان به روی آنان گشوده نمی شود و هرگز داخل بهشت نمی شوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزنی بگذرد! این چنین ظالمان را کیفر می دهیم!»، (ان الذین کذبوا بآیاتنا واستکبروا عنها لاتفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین) (۲۳)
در این آیه اولا «تکذیب آیات الهی » در کنار «استکبار» قرار گرفته، و همان گونه که سابقا نیز اشاره شد یکی از علل مهم انکار آیات خدا و قیام در برابر پیامبران، مساله «استکبار» بوده است، گاه می گفتند: این پیامبر(ص) چه برتری بر ما دارد؟ چرا آیات الهی بر ما نازل نشده است؟ و گاه می گفتند: گرداگرد او را گروهی از جوانان فقیر و تهیدست گرفته اند! ما اجازه نمی دهیم آنها با ما در یک صف قرار گیرند، اگر پیامبر(ص) این مؤمنان فقیر را کنار نزند شرکت ما در مجلس او امکان پذیر نخواهد بود! و به این بهانه ها و امثال آن از پذیرش آیات خداوند سر باز می زدند.
تعبیر به لایدخلون الجنه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط که تنها در همین مورد در قرآن مجید آمده است، تاکید واضحی است بر عظمت گناه استکبار و برتری جویی، یعنی همان گونه که عبور شتر(یا مطابق تفسیر دیگری طناب ضخیم (۲۴) ) از سوراخ سوزن خیاطی غیر ممکن است، ورود افراد متکبر در بهشت پر نعمت الهی نیز محال می باشد; گویی راه هشت به قدری باریک است که تشبیه به سوراخ سوزن شده و جز متواضعان و آنها که خود را کوچک می شمرند قادر بر عبور از آن نیستند.
جمله «لاتفتح لهم ابواب السماء»، (درهای آسمان برای آنان گشوده نمی شود) اشاره به مطلبی است که در احادیث اسلامی نیز وارد شده و آن اینکه هنگامی که مؤمنان از دنیا می روند، روح و اعمال آنها را به سوی آسمانها می برند و درهای آسمانها به روی آنان گشوده می شود(و فرشتگان از آنان استقبال می کنند) اما هنگامی که روح و اعمال کافران(و متکبران) را به سوی آسمانها می برند درها به روی آنان گشوده نمی شود و منادی صدا می زند آن را برگردانید و به سوی جهنم ببرید! (۲۵)
نتیجه نهایی
از آنچه در آیات بالا آمد نتیجه می گیریم که قرآن مجید «فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار» را از زشت ترین صفات و بدترین اعمال و نکوهیده ترین خصلت های انسانی می شمرد، صفتی که می تواند سرچشمه انواع گناهان و حتی سرچشمه کفر گردد، و آنها که در این خصلت زشت غوطه ور گردند، هرگز روی سعادت را نخواهند دید و راه به سوی قرب خدا پیدا نمی کنند. بنابراین سالکان الی الله و راهیان راه حق، قبل از هر کار باید ریشه استکبار و خودخواهی و خود برتربینی را در وجود خود بخشکانند که بزرگترین مانع راه آنهاست.
تکبر در روایات اسلامی
در منابع حدیث، روایات زیادی در باره مذمت کبر و تفسیر حقیقت آن و علاج و آثار آن آمده است، که نقل همه آنها در این مختصر نمی گنجد، ولی از آنها گلچینی در هر قسمت کرده، در ذیل از نظر خوانندگان عزیز این بحث می گذرانیم:
۱- در حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم: «ایاکم و الکبر فان ابلیس حمله الکبر علی ان لایسجد لآدم; از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خودداری کرد(و برای همیشه مطرود درگاه الهی شد)». (۲۶)
۲- همین معنی به تعبیر دیگری در خطبه های نهج البلاغه آمده است، در خطبه قاصعه که بخش عظیمی از آن در باره «تکبر ابلیس » و پیامدهای آن می باشد می خوانیم: «فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذ احبط عمله الطویل و جهده الجهید… عن کبر ساعه واحده فمن ذا بعد ابلیس یسلم علی الله بمثل معصیته; عبرت بگیرید از کاری که خدا با ابلیس کرد; زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را(در مسیر عبادت و بندگی خدا) به خاطر ساعتی تکبر نابود ساخت، چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان گناه را مرتکب شود، ولی سالم بماند»؟! (۲۷)
تعبیرات کوبنده فوق به خوبی نشان می دهد که تکبر و خودخواهی حتی در لحظات کوتاه چه پیامدهای خطرناکی را دارد و چگونه همچون آتش سوزان می تواند حاصل یک عمر طولانی اعمال صالحه را بسوزاند و خاکستر کند و شقاوت ابدی و عذاب جاویدان را نصیب صاحبش سازد.
۳- در حدیث دیگری از همان حضرت(ع) می خوانیم: «احذر الکبر فانه راس الطغیان و معصیه الرحمن; از تکبر بپرهیزید که سرآغاز طغیانها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است »! (۲۸)
حدیث بالا این واقعیت را روشن می سازد که سرچشمه بسیاری از گناهان مساله کبر و خود برتربینی است.
۴- در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می خوانیم: «ما دخل قلب امرء شئ من الکبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک! قل ذلک او کثر; در قلب هیچ انسانی چیزی از کبر وارد نمی شود مگر اینکه به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد یا زیاد»! (۲۹)
۵- در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «اصول الکفر ثلاثه، الحرص و الاستکبار و الحسد، فاما الحرص فان آدم حین نهی عن الشجره حمله الحرص علی ان اکل منها، واما الاستکبار فابلیس حیث امر بالسجود لآدم فابی، واما الحسد فابنا آدم، حیث قتل احدهما صاحبه; ریشه های کفر(منظور از کفر در اینجا عصیان و نافرمانی خدا به معنی اعم است) سه چیز می باشد: حرص و تکبر و حسد.
اما «حرص » به خاطر آن است که هنگامی که آدم از خوردن شجره ممنوعه نهی شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد و اما استکبار، نمونه آن ابلیس بود که مامور به سجده برای آدم شد، ولی او سرپیچی کرد، اما حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد که یکی دیگری را به قتل برساند». (۳۰)
بنابراین نخستین گناهان در روی زمین از این سه نشات گرفت.
۶- در حدیث دیگری از امام باقر و امام صادق ۸ چنین آمده است: «لایدخل الجنه من فی قلبه مثقال حبه من خردل من کبر; کسی که در قلبش به اندازه سنگینی دانه خردلی از کبر باشد هرگز داخل در بهشت نخواهد شد»! (۳۱)
۷- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی(ع) می خوانیم: «اقبح الخلق التکبر; زشت ترین اخلاق(بد) تکبر است »! (۳۲)
با اینکه احادیث در کتب اسلامی در این زمینه بسیار فراوان است، ولی همین چند حدیث که در آمد به قدر کافی گویاست و زشتی فوق العاده این صفت رذیله را روشن می سازد.
در این احادیث کبر سرچشمه گناهان دیگر و نقصان عقل و بر باد رفتن سرمایه های سعادت و زشت ترین رذایل اخلاقی و سبب محروم شدن از ورود در بهشت شمرده شده است. که هر یک از این امور به تنهایی می تواند عامل مؤثر بازدارنده ای بوده باشد و نشان دهد که تا چه حد این صفت مذموم در انحطاط مقام انسانی و مقام مؤمن مؤثر است.
تکبر در منطق عقل
اضافه بر آیات و روایات، «فایل پاورپوینت کامل تکبر و استکبار» از نظر منطق عقل نیز بسیار نکوهیده است، چرا که همه انسانها بندگان خدا هستند و هر کس در وجود خود استعدادها و نقطه های روشن و مثبتی دارد، همه از یک پدر و مادر آفریده شده اند و همه از نظر آفرینش یکسانند، دلیلی ندارد که انسانی خود را از دیگری برتر بشمرد و به او فخرفروشی کند و او را تحقیر نماید! گیرم خداوند موهبتی به او داده باشد این موهبت باید سبب شکر و تواضع گردد نه سبب کبر و غرور.
زشتی این صفت از بدیهیات که هر کس وجدان بیداری داشته باشد به آن اعتراف می کند به همین دلیل افرادی که به هیچ مذهبی پایبند نیستند تکبر و خود برتربینی را ناخوش می دارند و آن را از زشت ترین صفات می شمرند.
در واقع بخش مهمی از مساله حقوق بشر که بوسیله جمعی از متفکران غیر مذهبی تنظیم شده نیز ناظر به مساله مبارزه با استکبار است، هرچند در عمل گاه نتیجه معکوس داده است و به صورت ابزاری در دست مستکبران برای کوبیدن دیگران در آمده است.
اصولا چگونه انسان می تواند ردای تکبر را بر دوش بیفکند، در حالی که به گفته امیرمؤمنان علی(ع) در آغاز نطفه(بی ارزشی) بود و سرانجام مردار(متعفنی) می شود و درون وجود او مملو از آلودگی هاست! (۳۳)
انسانی که آن قدر ضعیف و ناتوان است که یک پشه ناچیز او را آزار می دهد و حتی کوچکتر از پشه یعنی میکروبی که با چشم هرگز دیده نمی شود، او را بیمار می سازد و در بستر بیماری می افکند، انسانی که از مختصر گرمی هوا بی طاقت می شود و از مختصر سرما رنج می برد، اگر باران نیاید بیچاره است، اگر کمی بیش از حد ببارد باز هم بیچاره است، کمی فشار خون او بالا می رود حیات او به خطر می افتد و کمی پایین می آید باز جانش در خطر است! از سرنوشت خویش در یک ساعت آینده با خبر نیست و لحظه پایان عمر خود را هرگز نمی داند، نزدیک ترین دوستانش گاه قاتل او می شوند و عزیزترین عزیزانش، دشمن جان او می گردند، آبی که مایه حیات اوست گاه موجب مرگ او می شود و نسیمی که به او حیات و نشاط می بخشد اگر کمی سریعتر بوزد مبدل به تندبادی می شود که خانه و کاشانه اش را بر سرش ویران می کند.
از اموری که نشانه ناتوانی فوق العاده انسان است بیماریهایی است که دامن او را می گیرد و غالبا از میکروبها و ویروسها که موجودات بسیار کوچکی هستند که از خردی به چشم دیده نمی شوند ناشی می گردد و انسانهای نیرومند و قوی پیکر و قهرمان را به زانو در می آورد!
بیماری وحشتناک سرطان که در عصر و زمان ما بیشترین کشتار را می کند و تلاش و کوشش شبانه روزی هزاران دانشمند و صرف میلیاردها پول برای درمان آن به جایی نرسیده است از کجا سرچشمه می گیرد؟ از اینکه یک سلول کوچک بدن که تنها با ذره بین قابل رؤیت است به طغیان و استکبار برمی خیزد و بدون هیچگونه نظم و برنامه ای شروع به تکثیر مثل می کند، به گونه تصاعدی افزایش می یابد و در زمان کوتاهی تشکیل غده سرطانی می دهد.
بسیاری از فرماندهان بزرگ و سران زورمند جهان را که دارای ارتشهای عظیمی بوده اند همین بیماری از پای در آورده است، یعنی ارتش عظیم میلیونی آنها نتوانسته است جلو سرکشی یک سلول کوچک را بگیرد!
آری چنین است ضعف و ناتوانی ذاتی انسان، با این حال چگونه می تواند دعوی بزرگی کند و لباس استکبار بر تن بپوشد، عظمت و بزرگی تنها از آن خداست و غیر او ضعیف و ناتوانند!
این سخن را با حدیثی از امیرمؤمنان علی(ع) که این بحث منطقی را به صورت فشرده و زیبا بیان فرموده است به پایان می بریم:
«مسکین بن آدم مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقه و تقتله الشرقه، و تنتنه العرقه; بیچاره فرزند آدم، سرآمد زندگیش نامعلوم، عوامل بیماریش ناپیدا و کردارش(نزد خدا و در نامه اعمالش) محفوظ است، پشه ای او را آزار می دهد، مختصر آبی یا غذایی گلوگیرش می شود و او را می کشد و مختصر عرقی او را متعفن و بدبو می سازد»! (۳۴)
آیا با این حال سزاوار است خود را بزرگ ببیند و به دیگری فخرفروشی کند؟
نکته ها
در اینجا مسائل مهمی باقی مانده است که تحت نه عنوان تشریح می شود.
۱- تعریف و حقیقت تکبر
بزرگان اخلاق گفته اند: اساس تکبر این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند، بنابراین تکبر از سه عنصر تشکیل می شود: نخست ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
