خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عدل الهی و مجازات های شدید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عدل الهی و مجازات های شدید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان و عالم برزخ
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان و عالم برزخ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
27دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 69

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برزخ؛ حقیقتی انکارناپذیر :

چکیده

مرگ امری وجودی و به معنای انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگر است. انسان دارای روح مجرّدی است که پس از فرارسیدن مرگ، از بدن خارج می گردد، ولی هرگز نابود نمی شود، بلکه تنها بدن انسان متلاشی می شود. اما این که روح امری مادی است و محل استقرار آن در مغز است، همین طور تشبیه آن به رایانه و سی دی های چندگرمی ناسازگار با ادلّه عقلی است. باید توجه داشت که نه تنها دلایل متعدد عقلی روح مجرّد آدمی را ثابت می کنند، بلکه آیات فراوان قرآنی نیز بر استقلال روح از بدن، و انتقال آن به عالم برزخ و نیز بر وجود پاداش و عذاب برزخی دلالت می کنند. نه تنها آیات، که روایات فراوانی نیز وجود عالم برزخ و حالات انسان در آن عالم را ترسیم می نمایند و این همه خود حاکی از وجود روح مجرّد و مستقل آدمی هستند که تمام انسانیت و شخصیت انسان نیز به آن بستگی دارد. بنابراین، با توجه به براهین متعدد عقلی و نقلی، نمی توان به بهانه تفسیر قرآن به وسیله علوم روز، منکر وجود روح مجرّد و استقلال آن گردید، و آیات روشن قرآنی مربوط به عالم برزخ را تأویل و توجیه نمود.

مقدّمه

آیا انسان دارای روح مجرّد است؟ اگر چنین است، آیا این روح هنگام مرگ از بدن جدا گشته، مستقل از بدن به حیات خود ادامه می دهد؟ با توجه به این که عقل وجود چنین حیاتی را درک نمی کند، دلیل آن چیست؟ آیا از طریق آیات قرآنی و روایات اهل بیت علیهم السلام می توان چنین حیاتی را ثابت کرد؟ و آیا امکان تأویل و توجیه آیات مربوط به آن وجود ندارد؟ این مقاله در صدد است تا پاسخ این سؤالات را به اختصار مطرح و ثابت کند که انسان پس از مرگ، دارای حیاتی برزخی است و «برزخ» حقیقتی انکارناپذیر است.

اما پیش از پرداختن به این موضوع، لازم است به اختصار، به حقیقت مرگ اشاره شود.

موت و حیات

«موت» در واقع عدم الحیاه است و تقابل بین موت و حیات هم تقابل عدم و ملکه است؛ همان گونه که لغت شناسانی همانند احمد بن فارس تصریح کرده اند، «حیات» قوّه مخصوصی است که آثار ویژه خود را دارد و موت عدم آن است.(۱)

اما موت و حیات در قرآن، طبق مقتضای ذاتی و خصوصیات و مراتب وجودی اشیا مطرح می شوند که موارد و کاربردهای متعددی دارند؛ گاهی در ارتباط با نباتات مطرح می شوند؛ مانند: «و یُنزِّلُ منِ السّماءِ ماءً فیحیی به الارض بعد موتها» (روم: ۲۴) و گاهی در ارتباط با حیوانات؛ مانند: «و اذ قال ابراهیمُ ربّ ارنی کیف تحیی الموتی قال اوَلم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنَّ قلبی» (بقره: ۲۶۰) و گاهی نیز در مورد انسان استعمال می شوند؛ مانند: «اِن هی الاّ حیاتُنا الدّنیا نموتُ و نحیی و ما نحن بمبعوثین» (مؤمنون: ۳۷) این دو واژه در امور معنوی نیز به کار رفته اند؛ مانند: «اَو من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمَن مثله فی الظلماتِ لیس بخارجٍ منها» (انعام: ۱۲۲)؛ همان گونه که در مورد خدای متعال نیز به کار می روند: «توکَّل علی الحیِّ الّذی لا یموتُ.» (فرقان: ۵۸)(۲)

وجودی بودن موت

آنچه در این نوشتار موردنظر است، موت و حیات انسانی در قرآن است. همان گونه که ذکر شد، معنای «موت» عدم الحیاه است، ولی از منظر اسلام، موت انسان امری وجودی است و نه عدمی، و به معنای انتقال انسان از یک نشئه و مرحله زندگی به مرحله دیگری است. قرآن می فرماید: «الّذی خلق الموتَ و الحیاه لیبلوکم ایُّکم احسنُ عملاً.» (ملک: ۲) در این صورت، موت غیر از انتقال از مرحله دنیا، معنای دیگری نخواهد داشت.(۳)

دقت در معنای «توفّی» در بعضی از آیات نیز وجودی بودن موت را می رساند. «وقالوا ءَاذا ضللنا فی الارضِ ءَانّا لفی خلقٍ جدیدٍ قل یتوّفاکم ملکُ الموتِ الّذی و کل بکّم.» (سجده: ۱۰۱۱)

همین معنا را از روایات اهل بیت علیهم السلام نیز می توان استفاده کرد؛ مثلاً، در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ایُّها الناسُ انّا خلقنا وایّاکم للبقاء لا للفناءِ لکنکّم من دارٍ تنتقلون، فتزوّدوا لما انتم صائرون الیه و خالدون فیه و السلام.»(۴)

روشن تر از این، فرمایش امام حسین علیه السلام است که در روز عاشورا خطاب به یاران خود می فرماید: «صبرا بنی الکرامِ فما الموتُ الاّ قنطرهٌ یعبر بکم عن البؤس و الضرّاء الی الجنانِ الواسعهِ و النعیم الدائمه فایّکم یکرهُ ان ینتقل من سجنٍ الی قصرٍ و ما هو لاعدائکم الاّ کمن ینتقلُ من قصرٍ الی سجنٍ و عذابٍ… انّ ابی حدثّنی عن رسول الله صلی الله علیه و آله : انّ الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر و الموت جسرُ هؤلاء الی جنانهم و جسر هؤلاء الی جحیمهم ما کذبت و لا کذّبت.»(۵)

همان گونه که ملاحظه می شود، در این بیان نورانی، مرگ به عنوان پل ارتباطی بین دنیا و آخرت ترسیم شده است. پس باید مرگ امری وجودی باشد، نه عدمی. کلام پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله نیز حاکی از آن است که مرگ اولین منزل از منازل اخروی است: «والموتُ اولُّ منزلٍ من منازلِ الاخره و آخر منزلٍ من منازل الدنیا.»(۶) روشن است که اولین منزل برای آخرت مرگ با عدمی بودن آن سازگاری ندارد.

روح مجرّد

روشن است که لازمه وجودی بودن موت و انتقال انسان از یک مرحله حیات و زندگی به مرحله دیگر، وجود داشتن حقیقتی دیگر برای انسان است که با مرگ انسان نابود نشود؛ زیرا در صورت معدوم شدن صورت انسانی و به وجود آمدن انسانی دیگر در قیامت، هرچند از هر جهت شبیه به انسان دنیوی باشد، نمی توان ادعا کرد که این همان انسان دنیوی است، هرچند از هر جهت شبیه به او باشد. از این رو، باید قبلاً وجود چنین حقیقتی برای انسان ثابت گردد؛ حقیقتی که تمام انسانیت انسان و صورت انسانی بستگی به او دارد؛ حقیقتی که نمی تواند از قبیل اعراض و خواص بدن یا صورتی مادی باشد که در اشیای مادی حلول می کند و با از بین رفتن بدن، از بین می رود، و گرنه نمی توان معاد را اثبات کرد.

دلایل اثبات تجرّد روح

بی تردید، انسان مرکّب از بدن و روحی مجرّد است. روح مجرّد انسانی عبارت از حقیقتی است که حیات انسان و همه خصوصیات و ویژگی های انسانی از قبیل تعقّل و تفکر، خیال، حافظه، اراده، محبت، اضطراب و دلهره، عواطف، احساسات و… حاکی از مجرّد بودن آن است؛ وجودی که هم او و هم ویژگی های مربوط به او فاقد هرگونه آثار مادی (از قبیل تعیّن، کمیّت، کیفیت، ابعاد ثلاثه، قابلیت انقسام و تجزیه، ترکیب، اشغال فضا، و منشأ انتزاع برای زمان و مکان) می باشد. این خصوصیات و ویژگی ها، خود دلیل وجود روح مجرّد انسانی هستند؛ زیرا از خواص ماده نیستند.

مسأله ثبات شخصیت و این که انسان در خود حقیقتی را که از آن به «مَن» تعبیر می شود با علم حضوری می یابد و هیچ گاه از آن غافل نمی شود، اما به بدن خود و ویژگی های مربوط به آن علم حصولی دارد، خود دلیلی دیگر بر وجود روح مجرد انسانی است. از سوی دیگر، این که سلول های بدن آدمی همیشه در حال تغییر و دگرگونی هستند، به طوری که یک انسان هفتاد ساله قریب ده بار تمام سلول های بدنش تعویض می شوند ولی خاطرات کودکی و نوجوانی او هرگز تغییر نمی کنند، دلیلی دیگری بر غیر مادی بودن جایگاه این خاطرات است. علاوه بر این، انسان مفاهیمی را درک می کند که قابل انطباق بر مصادیق فراوانی هستند؛ مانند مفهوم انسان و کتاب. این ها و دلایل محکم دیگری که در جای خود بیان شده اند،(۷) همگی گویای وجود روح مجرّد انسانی هستند. نه تنها ادلّه عقلی، که آیات متعددی قرآنی نیز حاکی از وجود روح مجرّد هستند؛ مثلاً، قرآن در مورد خلقت حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «و اذ قالَ ربُّکَ للملائکهِ انّی خالقٌ بشرا من طینٍ فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فعقوا له ساجدین.» (ص: ۷۱۷۲) این آیه شریفه دلالت می کند بر این که خداوند هنگام آفرینش انسان نخستین (حضرت آدم) حقیقتی به نام «روح» را نیز در او دمیده است. در مورد سایر انسان ها نیز می فرماید: «الّذی احسَن کلِّ شی ءٍ و بدأ خلق الانسان من طینٍ ثمُّ جعل نسله من سلالهٍ من ماءٍ مهینٍ ثمُّ سوّاه و نفخ فیه من روحه.» (سجده: ۷۸) این آیه شریفه هم به خوبی بر وجود «روح» در انسان دلالت می کند.

در آیه دیگری می فرماید: «و لقد خلقنا الانسان من سلالهٍ من طینٍ ثمُّ جعلناه نطفه فی قرارٍ مکین ثمُّ خلقنا النطفه علقهً فخلقنا العقله مضغهً فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثُمَّ انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.» (مؤمنون: ۱۲۱۴)

این آیه مبارکه در مقام تبیین مراحل گوناگون آفرینش انسان است که چگونه قدرت الهی بر آن تعلّق گرفته است. پس از آن که بیان می کند خلقت انسان از گل آغاز شده، از نسل او و کیفیت تکوّن و آفرینش او سخن می گوید و مراحل گوناگونی را که نطفه انسانی طی کرده است، با واژه «خلق» بیان می دارد. ولی می بینیم که در مرحله نهایی، با به کار بردن واژه «انشأناه» از خلقت دیگری پرده برمی دارد که قطعا با مراحل قبل تفاوت جوهری دارد. در غیر این صورت، جای این سؤال می بود که اگر این مرحله اخیر هم مادّی است، پس چرا با تعبیر «خلقناه» از آن یاد نکرده. و از سوی دیگر، کلمه «انشاءً» به معنای ایجاد شی ء و تربیت آن است(۸) و در آیه شریفه، چنین معنایی با موجود مادی تناسب ندارد.

مرحوم علّامه طباطبائی در این باره می فرماید: این که سیاق آیه شریفه از «خلقناه» به «انشأناه» تغییر کرده؛ برای دلالت بر این مطلب است که آنچه را ایجاد کرده حقیقت دیگری است که با آنچه از مراحل پیشین ایجاد کرده بود تفاوت جوهری و اساسی دارد؛ مثلاً، اگر علقه در اوصاف و خواص خود مانند رنگ و طعم و امثال آن، با نطفه فرق می کند، ولی در نهایت، اوصاف و ویژگی های علقه، همجنس اوصاف و ویژگی های نطفه است؛ مثلاً، اگر نطفه سفید بود علقه قرمز است، و هر دو از جنس رنگ هستند، بر خلاف آنچه که خدا در مرحله اخیر ایجاد کرده (و از آفرینش آن با واژه «انشأناه» تعبیر کرده است.) این همان انسانی است که دارای ویژگی هایی از قبیل حیات و علم و قدرت است. جوهر ذاتی که ما از آن به «مَن» تعبیر می کنیم و با هیچ یک از مراحل سابق (نطفه و عقله و مضغه و استخوان پوشانده شده به گوشت) سنخیتی ندارد، حقیقتی است مسبوق به عدم(۹) (= مراحل سابق، ماده اولیه تحقق مرحله اخیر آن نیستند و هیچ گونه شباهت و مماشاتی با هم ندارند و هیچ یک از اوصاف و ویژگی هایی که در مرحله اخیر است، مانند علم، قدرت و حیات، در مراحل سابق یافت نمی شود.)

دلایل منکران تجرّد روح

در این که انسان دارای روح است، جای شک و تردیدی نیست. حتی کسانی که منکر وجود ماورای طبیعت هستند، به بداهت این امر که میان انسان زنده و مرده فرق است و انسان زنده ویژگی هایی دارد که انسان مرده ندارد، پی برده اند. آنچه در این باره مورد اختلاف بین ماده گرایان و قایلان به وجود ماورای طبیعت از جمله روح است، مادی یا مجرّد بودن آن است. برخی از آنان می گویند: در وجود انسان، موجود خاصی به نام «روح» وجود ندارد و آنچه شما به عنوان «روح» و «مَن» انسان و ویژگی های آن می پندارید، همگی فرایندهای الکتروشیمیایی خاصی در مغز و اعصاب انسان هستند.

بعضی معتقدان به ماورای طبیعت نیز سعی دارند تا به طور کلی، وجود روح مجرّد انسانی را منکر شده و آیات قرآنی در این باره را چنین تأویل و توجیه می کنند: «همه آیاتی که در قرآن واژه نفس در آن ها به کار رفته، به معنای خود است. یکی از خصوصیات نفس تشخیص فجور و تقوا و قضاوت در این مورد است. آیا محل خاصی برای استقرار این نفس در بدن معرفی می توان کرد؟ آنچه مسلّم است مغز انسان محل تعقّل و تفکّر و قضاوت است، اما در درون مغز نیز لب پیشانی مغز نقش زیادی در قضاوت بین خوب و بد دارد. از سوی دیگر، اگر دست و پای انسان قطع شود یا قلب و کلیه و شُش او تعویض شود و یا این که چشمش از حدقه درآید یا گوش و زبانش بریده شود، او هنوز من و شخصیت خود را می شناسد. پس محل استقرار نفس باید در درون مغز انسان باشد.»(۱۰)

البته، صرف نظر از این که معتقدان به وجود ماورای طبیعت به بسیاری از آیاتی که دارای واژه «نفس» هستند، به طور یکسان استدلال کرده اند که هر کدام در جای خود باید مورد بررسی و نقد قرار گیرند(۱۱) و نیز صرف نظر از این که به بعضی از آیات که به روشنی واژه نفس در آن ها بر وجود نفس مجرّد انسانی دلالت دارد تمسک نشده، در این جا این سؤال مطرح است: مراد از این جمله که گفته شده «محل استقرار نفس باید درون مغز باشد» تجرّد نفس می باشد، و محل استقرار آن را مغز می دانید؟! چنین امری نامعقول و بلکه غیرممکن است؛ زیرا شی ء مجرّد، فارغ از زمان و مکان و سایر ویژگی های مادی است. اما اگر آن را امری مجرّد ندانسته، بلکه سلول های مغز یا فرایندهای الکتروشیمیایی می دانید و همین را نفس و «من» انسان می دانید، در این صورت، آیا امور نفسانی از قبیل ادراکات حصولی یا حضوری، عواطف، احساسات و گرایش ها هم اموری مادی هستند؟ پس در این صورت، باید ویژگی های امور مادی مانند تعیّن، کمیّت، کیفیت، ابعاد ثلاثه، منشأ انتزاع زمان یا مکان بودن، و قابلیت برای تقسیم و تجزیه را داشته باشند، در حالی که هیچ کدام از این ویژگی ها را ندارند؛ مثلاً، در مورد ادراکات باید گفت: آیا آن ها، واقعا سلول های مغزی یا فرایندهای الکتروشیمیایی هستند؟ یا این که وسیله ای برای درک کردن هستند. درک نیز امری است که به وسیله این سلول ها یا فرایندهای الکترومغناطیسی محقق می شود. آنچه مسلم است درک کننده موجود دیگری است که در ورای سلول های مادی قرار دارد. برای مثال، تلسکوپ یا میکروسکوپ وسیله صید کهکشان ها یا میکروب ها هستند. در این جا این ها ابزار هستند و ما صیدکننده. در این جا نیز درک کننده غیر از سلول های مغزی و… هستند. این امور مادی، ابزاری برای درک نفس آدمی هستند. در مورد قضاوت نیز همین سخن صادق است. بلکه می توان گفت: مسأله قضاوت خود دلیلی محکم بر وجود روح مجرّد است، نه این که سلول های جلوی پیشانی نفش مهمی در قضاوت داشته باشند. بله، وسیله ای برای روح در قضاوت کردن هستند.

مرحوم علّامه جعفری در این باره می گوید: «گاهی ما درباره اجزای برونی خود بررسی و قضاوت می کنیم، مانند این که انگشتان دست راست خود را با انگشتان دست چپ مقایسه نموده، درباره کارایی آن ها قضاوت می کنیم و همین طور قدرت بینایی و شنوایی و چشایی خود را با یکدیگر مقایسه و درباره قدرت و نتایج آن ها داوری می کنیم. گاهی هم می توانیم نیروها و فعالیت های درونی مان را در برابر هم نهاده، آن ها را با یکدیگر مقایسه نماییم؛ مانند مطرح کردن وجدان و تعقّل و احساسات و اراده و خودداری و تخیّل برای مقایسه… . مسلّم است که عامل بررسی و قضاوت نمی تواند یکی از این امور باشد که خود مورد تحقیق و قضاوت است. ممکن است گفته شود: این عامل یکی از فعالیت های مغزی ماست که با تکیه بر تجربه ها و معلومات اندوخته شده بررسی و قضاوت مزبور را انجام می دهد. این مطلب صحیح است، ولی عمل مزبور منحصر به این مرحله نیست، بلکه فعالیت عالی تری را هم در درون خود مشاهده می کنیم و آن این است که ما حتی می توانیم خود آن عامل بررسی و قضاوت را هم برای تحقیق و داوری برنهیم.»(۱۲)

ادعایی بزرگ همراه با دلیلی سُست

برخی استدلال بر وجود روح مجرّد به «وجود مفاهیم و اطلاعات و وجود خاطرات دوران کودکی و نوجوانی در محلی که حقیقت آن را نمی فهمیم و عدم امکان موجود بودن آن ها در سلوهای مغز و یا وجود مادی دیگر» را نقد کرده و آن را با پیشرفت علوم رایانه ای و وجود سی دی های چند گرمی حاوی کتابخانه های بزرگ نقض کرده اند(۱۳) و گفته اند: «بر اساس آیات قرآن، این که انسان را به دو قسمت مادی و غیر مادی یا روحانی تقسیم کنند، صحیح نیست، و انسان بجز وجودی که خداوند او را با صفات خاصی آفریده و بعد از قراردادن اندام ها و قسمت های مختلف آن در جای مناسب خود، روح یا حرکت خاصی به آن بخشیده، نیست.» همچنین گفته اند: «هیچ آیه ای در قرآن وجود ندارد که نشان از خارج شدن روح از بدن در هنگام مرگ نماید.» و «… این که ما شنیده ایم روح از بدن خارج می شود و بر اساس طالح یا صالح بودن شخص، به حیات خود با شادی یا غم ادامه می دهد، با تعالیم قرآن و آیات تطابق ندارد و با دقت در آیات، به این نتیجه می رسیم که این ها بجز فرضیات و نظریات افلاطونی بیش نیستند.»(۱۴)

نقد و بررسی

این مسأله که وجود مفاهیم فراوان و اطلاعات بسیار و خاطرات دوران کودکی در نفس، شبیه رایانه و سی دی های چند گرمی است، صحیح نیست؛ زیرا:

اولاً، نمی توان رایانه را با روح مجرّد انسانی قیاس کرد؛ چرا که در مورد رایانه، داده های انسان مطرح است؛ هرچه را که شما قبلاً به آن داده اید همان را به شما تحویل می دهد؛ به هر کیفیتی که آن را تنظیم کرده باشید به شما خدمت می کند، اما این از عجایب صنعت الهی است که آن چنان درک و تعقّلی به انسان داده است که می تواند چنین کارهای فوق العاده عجیبی انجام دهد. پس نمی توان آنچه را که به یک اعتبار مخلوق ذهن و تعقّل آدمی است، با خود ذهن و تعقل مقایسه کرد؛ چرا که رایانه چیزی از خود ندارد.

ثانیا، آنچه در این جا مورد غفلت واقع شده، ابتکارات و خلاقیّت های نفس آدمی است که هر روز به نحوی چیزی را اختراع و ابتکار می کند. از انواع اشیای مادی گرفته تا امور اعتباری مانند لغت و مسأله تفهیم و تفهّم. آیا رایانه که ساخته و پرداخته دست انسان است، می تواند چنین خلاقیّت ها و ابتکارات و ابداعاتی از خود داشته باشد؟

ثالثا، انسان به هرچه در گنجینه خود، اعم از اطلاعات، خاطرات و لغات دارد، عالم است و هرگاه بخواهد پس از مدتی فکر، آن ها را از مخزن حافظه استخراج و از آن ها استفاده می کند. اما آیا رایانه هم چنین کاری با اطلاعات و داده های خود می کند؟! و آیا چنین علمی به اطلاعات درونی خود دارد؟!

رابعا، گاهی انسان حالات گذشته خود را به خاطر آورده، یا محزون و متألّم می شود و یا مسرور و شادان گشته و از آن لذت می برد. آیا چنین کارهایی در رایانه و دیسکت ها و سی دی های پیشرفته هم مطرح می شود که وقتی بعضی از امور در نمایشگر نقش بستند، رایانه مسرور یا محزون گردد؟

خامسا، آیا همان گونه که ذهن انسان مفاهیمی همچون حَجَر، شَجَر و انسان را درک می کند، رایانه هم می تواند چنین مفاهیمی را درک کند؟

سادسا، آیا رایانه یا سی دی های چند گرمی قدرت درک و تصور اقیانوس های عظیم و کهکشان های محیّرالعقول را دارند؟

در این جا، مناسب است به گفتاری از مرحوم شهید مطهری اشاره شود که می گوید: «حقیقت این است که انکار روح اندیشه ای است که از حس گرایی و مادی گرایی غربی سرچشمه می گیرد و متأسفانه دامنگیر پیروان با حسن نیت قرآن هم شده است.»(۱۵)

استقلال روح مجرّد

برای اثبات وجود معاد، آنچه مهم است اثبات استقلال و بقای روح مجرّد (در عالمی به نام «برزخ») است؛ زیرا در صورت فانی شدن روح همراه با بدن، امکان اثبات معاد برای انسان به طوری که «این همانی» او حفظ شود، وجود ندارد؛ زیرا منظور از معادی که قرآن درصدد اثبات آن است، بازگشت همین انسان و حقیقت و شخصیت او در روزی دیگر به نام «قیامت» است، به طوری که انسان در قیامت واقعا همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد و نه چیزی شبیه به او. «این همانی» انسان در قیامت هم فقط با اثبات استقلال روح از بدن و ادامه حیات او در عالم دیگری به نام «برزخ» ممکن است، وگرنه چنانچه این حقیقت مستقل از بدن ثابت نشود، نه تنها شبهاتی از قبیل شبهه «آکل و مأکول» پاسخ معقولی نخواهند داشت، بلکه اصل وجود معاد را نیز نمی توان اثبات کرد. اما قرآن کریم مسأله را به خوبی برای ما ترسیم کرده است، به طوری که جای هیچ شبهه ای وجود ندارد. در این جا به بعضی از آیات مربوط به استقلال روح و عالم برزخ اشاره می شود:

توفّی انسان

«و قالوا ءَاذا ضللنا فی الارض ءَانّا لفی خلقٍ جدیدٍ بل هم بلقاءٍ ربّهم کافرون قل یتوفاکم ملک الموت الّذی وکّل بکم ثمَّ الی ربّکم تُرجعون» (سجده: ۱۱-۱۰)

منکران معاد می گفتند: پس از مضمحل و متلاشی شدن بدن، اعاده آن امکان ندارد، ولی قرآن پاسخ آن ها را داده است؛ می فرماید: بگو (نگران نباشید) فرشته مرگ شما را به طور کامل و تمام اخذ و قبض می کند.

در این آیه شریفه، منظور از ضمیر «کم» در «یتوفاکم» همان روح مجرّد است، وگرنه اگر منظور بدن باشد، می بینیم که در اختیار دیگران است تا او را دفن کنند و فرشته مرگ آن را اخذ نمی کند. پس با توجه به کلمه «یتوفاکم» در این آیه شریفه و با توجه به آیه شریفه «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» (نحل: ۹۶)، روشن می شود که روح مجرد انسان است که قبض می شود و نزد خدا باقی می ماند.

بعضی گفته اند: نمی شود از کلمه “توفّی” چنین معنایی استفاده کرد؛ «زیرا با معنای لغوی کلمات نمی توان زیاد بازی کرد؛ همان طوری که نزول در “یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا” (اعراف:۲۶) به معنای نازل شدن از آسمان نیست و (همین طور) نزع در “قُل اللّهم مالک الملکِ تؤتی الملکَ من تشاءُ و تنزع المُلک ممَّن تشاءُ” (آل عمران: ۲۶) به معنای کندن و جدا کردن نیست.»(۱۶)

در پاسخ باید گفت: لغت شناسان می گویند: «”و فی” کلمه تدلُّ علی اکمال و اتمام منه الوفاء: اتمام العهد و اکمال الشرط و وفّی و اوفی فهو وفّی. یقولون اوفیتکُ الشی ءَ اذا قضیته ایّاه وافیا و توفّیت الشی ء و استوفیته اذا اخذته کلّه حتی لم تترک منه شیئا و منه یقال للمیت توفّاه الیه.»(۱۷) پس معنای توفّی همان اخذ به طور کامل و تمام است. پس از دقت در معنای «توفی» می گوییم: اگر ضمیر «کم» در این آیه شریفه به معنای روح انسانی نباشد که به طور کامل اخذ می شود، آیا پاسخ آیه شریفه به شبهه منکران معاد، معنای معقولی خواهد داشت؟ اگر آیه و یا کلمه ای را مفسّران، همانند لغت شناسان تفسیر کنند – چرا که معنایی دیگر برای آن وجود ندارد (بلکه معنای دیگر آن یا تفسیر به رأی است و یا معنای آیه صحیح نخواهد بود) – آیا این بازی با الفاظ است؟!

خوب است در این زمینه گفته شود که «توفی» را چگونه باید معنا کرد؟ منتقدان به این تفسیر خود نیز می گویند: توفّی همین معنا (اخذ به طور کامل) را دارد.(۱۸) وانگهی، تنظیر به «نزع»، که به معنای کندن و جدا کردن محسوس نیست، و یا نزول، که به معنای نازل شدن از آسمان نیست، در مواردی مطرح است که قرینه ای بر معنای موردنظر باشد؛ مثل «وانزلنا الحدید» که به معنای ایجاد است و تعبیر نزول در این موارد، اشاره به علوّ مبدأ آن ها دارد، نه این که به معنای نزولی از قبیل نزول آیات قرآنی باشد.

مرحوم علّامه طباطبائی می فرماید: «تعبیر نزول به جای خلقت در آیاتی همچون “وانزلنا الحدید” (حدید: ۲۵) و “و انزل من الانعامِ ثمانیه ازواجٍ” (زمر: ۶) و امثال این آیات به این اعتبار است که خدای تعالی پیدایش اشیا در جهان هستی را انزال از خزاین و عالم غیب به عالم شهود و کنونی می داند و به همین لحاظ است که در جای دیگر می فرماید: “و اِن من شی ءٍ الاّ عندنا خزائنه.” (حجر: ۲۱)(۱۹) البته باید توجه کرد که برای تفسیر قرآن نباید تنها به ریشه های لغوی الفاظ اکتفا کنیم. اما این نکته را هم باید پذیرفت که لازم است در موارد استعمال آن ها هم تأمل نموده، ویژگی های هر کدام را کشف کرد. واژه “توفی” از اموری است که در آیات متعددی از قرآن به معنای اخذ به تمام و کمال آمده است. مثلاً، قرآن در جایی می فرماید: “الذین توفّاهم الملائکهُ ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم، قالوا کنّا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض اللّه واسعهً فتهاجروا فیها” (نساء: ۹۷). این آیه شریفه هم به خوبی وجود برزخ و استقلال روح پس از خروج از بدن را می رساند ؛ زیرا سؤال از همین روح است و نه جسم انسان، و این در صورتی است که معنای “توفّی” همان معنای مزبور بوده و مربوط به روح انسان باشد. طبیعی است که مخاطب فرشتگان، نفوس متوغّل در عالم ماده و ساکنان طبیعت نیستند؛ چرا که برای اینان امکان رؤیت فرشتگان نیست؛ زیرا شرایط و ظروف وجودی اینان غیر از آنان است، مگر این که افراد از حضیض ماده به قلّه ماورای ماده صعود کنند، آن گاه امکان مشاهده ملائکه را خواهند داشت»(۲۰) وگرنه با چشم مادی نمی توان ماورای طبیعت و فرشتگان را تماشا کرد. پس این سؤال و جواب بین ارواح و فرشتگان است، نه بین جسم و فرشته الهی.

همین مطلب در خصوص این آیات نیز صادق است:

– «الّذین تتوفّاهم الملائکهُ ظالمی انفسهم فالقوا السّلم ما کنّا نعمل من سوءٍ بلی انّ الله علیمٌ بما کنتُم تعملون» (نحل: ۳۸)؛

– «الّذین تتوفّاهم الملائکهُ طیّبین یقولون سلامٌ علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون.» (نحل: ۳۲)

عده ای در هنگام مرگ، در حالی که ظلم به خویشتن کرده اند یا در حالی که از پلیدی های ظلم و ستم و شرک و نافرمانی ها پاک هستند، فرشتگان با آن ها سخن گویند. اشاره شد، که آنچه طرف خطاب ملائکه و جوابگوی آن هاست، روح مجرّد و متوفای آدمی است، نه سلول های مرده و بی جان آن ها.

اما این که گفته شود منظور از بهشت در آیه شریفه اخیر (نحل: ۳۲) بهشت در قیامت است و عذاب بدکاران از قیامت شروع می شود،(۲۱) اولاً، هیچ دلیلی بر این مسأله وجود ندارد؛ ثانیا، با توجه به آیات مربوط به مؤمن آل یس (یس: ۲۷-۲۵) روشن می شود که منطور بهشت برزخی است و طبق آیات شریفه، مکالماتی بین فرشتگان و انسان های از دنیا رفته در عالم برزخ صورت می گیرند.

خروج نفس از بدن

«ولوتری اذا الظالمون فی غمراتِ الموت و الملائکهُ باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحق و کنتم عن آیاته تستکبرون.» (انعام: ۹۳)

طبق آیه شریفه، هنگامی که ستمگران در حالت احتضار و شداید مرگ به سر می برند، فرشتگان مأمور قبض ارواح به آن ها امر می کنند تا نفس (روح) خود را از بدن خارج کنند. جمله «اخرجوا انفسکم» به خوبی بیانگر وجود نفس مجرّد انسانی است که هنگام فرا رسیدن مرگ آدمی، از بدن او خارج می شود.

مرحوم علّامه در این باره می فرماید: از سیاق آیه استفاده می شود: جمله «اخرجوا انفسکم» قول ملائکه است که هنگام قبض روح چنین افرادی این جمله را می گویند. آن ها هم به سختی جان می دهند و در جان دادن عذابی دردناک می چشند که البته این عذاب آن ها مربوط به قبل از قیامت است و عذاب قیامت در پی خواهد آمد. مراد از «الیوم» هم، یوم الموت است و امر در جمله «اخرجوا انفسکم» نیز امری تکوینی است. شاهد بر این ادعا، آیه شریفه «و انّه هو امات واحیی» (نجم: ۴۴) است؛ چرا که نه حیات آدمی در اختیار اوست و نه مرگ او در اختیارش می باشد. بنابراین، صحیح نیست که «امر» در این جا تشریعی باشد، و این تعبیر در واقع استعاره بالکنایه است و مراد قطع علاقه نفس از بدن است.(۲۲)

روح یا نفس؟

بعضی بر این باورند که «روح» غیر از «نفس» است و می گویند: «همه مفسّران متأخّر در رابطه با تفسیر واژه “نفس” دچار مشکل و اشتباه شده و نفس را همان “روح” معرفی کرده اند.» علاوه بر این، می گویند: «معنا و مفهوم نفس و روح در قرآن متفاوتند و در قرآن، منظور از نفس همان فرد، شخص و کس است.»(۲۳)

در پاسخ، مرحوم علّامه طباطبائی در این باره می فرماید: اگر در موارد استعمال کلمه “نفس” دقت کنیم، درمی یابیم که این واژه به معنای همان شیئی است که اضافه به آن می شود؛ مثلاً، «نفس الانسان» یعنی: خود انسان و «نفس الشی ء» یعنی: خود شی ء. و اگر جایی چنین استدلالی بود، به معنای تأکید لفظی است، مثل «جاءنی زیدٌ نفسه» یا «جائنی نفسُ زیدٍ.» حتی چنین معنایی در مورد خدا هم کاربرد دارد؛ آن جا که فرماید: «کتب علی نفسه الرحمه» (انعام: ۱۲) و در جای دیگر فرماید: «و یحذرکم الله نفسه.» (آل عمران: ۲۸) اما نفس پس از این معنای اصلی، در مورد انسان، که مرکّب از روح و بدن است، شایع شد و به مجموع این دو (روح و بدن) اطلاق گشت؛ مانند: «هو الّذی خلقکم من نفسٍ واحدهٍ و جعل منها زوجها» (نساء: ۱) و مثل «من قتل نفسا بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکانّما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعا.» (مائده: ۳۲) سپس این دو واژه در مورد روح انسانی اطلاق شد؛ زیرا قوام آدمی و چیزی که تشخّص او بستگی به آن دارد، همان علم و حیات و قدرت است که این ها هم قائم به روح انسان هستند. به همین دلیل به «روح» نفس گفته شده و آیه شریفه «اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون» (انعام: ۹۳) از این موارد است.(۲۴)

و باز در ذیل آیه شریفه «فالیوم ننجّیک ببدنک لتکون لمن خلفکَ آیهً و انّ کثیرا من الناس عن ایاتنا لغافلون» می فرماید: نجات دادن بدن فرعو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.