اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 54
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفت و گو ؛ بلوف امریکایی :
سناریوی پنهان امریکا در حمله به عراق و وضع منافع و امنیت ملی ایران در قبال این قضیه مشکوک دو مساله ای است که در خلال گفت وگو با دکتر امیرمحمد حاجی یوسفی مورد بررسی قرار گرفته است. حاجی یوسفی ۳۸ ساله، استاد جوان و ژرف نگر علوم سیاسی و روابط بین الملل، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی و مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) است.
او سوالات زیاد ما را به کنکور تشبیه می کند، ولی با گرمی دعوت ما را می پذیرد و با جدیّت به آنها پاسخ می دهد.
زمانه: به نظر جناب عالی امریکا در حمله به عراق چه اهدافی را دنبال می کند؟
ضمن تشکر از فرصتی که برای بررسی این موضوع فراهم آوردید، در مورد حمله احتمالی امریکا به عراق و این که چه اهدافی را پشت سر دارد، دیدگاه ها و دلایل متفاوتی وجود دارد. یک سری از دلایل، آشکار و یک سری غیرآشکار است؛ در هر حال یکی از اهدافی که آقای بوش و برخی دیگر از دست اندرکاران دولت امریکا مستقیماً اعلام کرده اند، سرنگونی صدام است؛ اما علت این که چرا سرنگونی صدام در دستور کار قرار گرفته است، می تواند دلایل داخلی، منطقه ای و بین المللی داشته باشد.
دلیل داخلی اش که البته ما در ایران به خاطر تصورات و رابطه خاصی که با امریکا داریم ممکن است خیلی به آن توجه نداشته باشیم؛ کشوری که خودش را تنها ابرقدرت می داند و بعد از فروپاشی شوروی (تا قبل از آن که اصلاً مورد حمله قرار نگرفته غیر از یک مرتبه در تاریخ خودش) همیشه اعتماد به نفس داشته و تصور می کرده که یک قدرت بزرگ و حامی و تضمین کننده امنیت اروپا و یا متحدان خودش در مناطق دیگر است. بعد از این که کمونیسم فرو پاشید، طبیعی است که امریکا به سمت این تصور رفت که قدرت مسلط است و [تهدید [خاصی را هم نشانه گیری نکرد. حادثه ای که در امریکا اتفاق افتاد، یکی از ویژگی هایش این بود که امریکایی ها متوجه شدند آسیب پذیر هستند و لذا نگرانی بسیار عظیمی برایشان ایجاد شد. این قضیه صرف نظر از این که برنامه ریزی شده بود یا نه، وضعیتی را حداقل برای مردم امریکا ایجاد کرده که امریکای تنها ابرقدرت، حتی توسط یک دولت مهم هم مورد حمله قرار نگرفته؛ یعنی حمله از جانب کشورهایی که دارای نیروی منظم نظامی هستند و حمله می کنند و طبیعی است که از نظر نظامی توانایی مشخصی هم دارند، نبود؛ لکن از جانب عده ای مورد حمله چنان عظیم و مخرّبی قرار گرفته که معمولی و ناشناس هستند.
البته افکار عمومی امریکا، تصمیم گیرندگان امریکایی را مجبور می کند تا سیاستی را پیش بگیرند که دیگر چنین اتفاقی به وجود نیاید. برخلاف گذشته که سیاست آنها مبتنی بر بازدارندگی بود، بعد از این که تهدید پیدا شد و یا منبع تهدید مشخص شد، بر این اساس قرار گرفت که پیش گیرانه باشد؛ یعنی هر کجا که فکر کرد پتانسیل این تهدید را دارد، مورد حمله قرار بدهد. اگر از جهت داخلی نگاه کنیم، امریکایی ها به خودشان حق می دهند که تهدیدهای خود را هر کجا که هست از میان بردارند. چون تهدید درباره کشورهای اروپایی یا ژاپن یا کشورهای دیگر نیست، بلکه مستقیماً منافع ملی و امنیتی خود امریکا را تهدید می کند و خاک امریکا را مورد تعرض قرار می دهد خوب، در سیاست خارجی امریکا عراق یک مساله حل نشده باقی مانده بود و از این جهت وقتی امریکایی ها در جست وجوی منابع تهدیدشان هستند، طبعاً یکی از آن منابع می تواند عراق باشد.
در مورد سخنرانی معروف آقای بوش هم که عنوان محور شرارت را در آن به کار برد، حالا کار نداریم در اصل قرار بود گفته شود یا قرار نبود، که باز دو تا نظر هست و این که آیا لابی صهیونیسم در این سخنرانی تاثیری داشته یا نداشته و این احتمال هم وجود دارد؛ به هر حال بوش، در این سخنرانی ایران و عراق و کره شمالی را که به اصطلاح امریکایی ها کشورهای یاغی و نافرمان و سرکش هستند و سلطه امریکا را نمی پذیرند، محور شرارت نامید تا بعد در دستور حمله و تهاجم قرار دهد.
اما از بُعد منطقه ای، به هر حال منطقه ای که عراق و ایران در آن قرار گرفته از لحاظ استراتژیک مهم بوده و هست و بعد از حادثه یازده سپتامبر هم مهمتر شده است. بعد از فروپاشی شوروی تصور می شد که منازعات تمام می شود و بین قدرت ها درگیری کمتر خواهد بود، همکاری های اقتصادی بیشتر خواهد شد، نفت تهدید خاصی به دنبال ندارد و نیز دنیا، دنیایی است که دارد به هم پیوسته و به هم وابسته می شود. اندیشه جهانی شدن، خوش بینی هایی به وجود آورد که دیگر صلح و صفا خواهد بود. در نتیجه مسائل عمدتاً فرهنگی انسانی و قومی شد و مسائل نظامی ژئوایکانومی یا ژئوپولوتیک تا حدّی کمرنگ شد؛ در مقابل بحث های فرهنگی داشت اهمیت پیدا می کرد، اما این حادثه مسیر تاریخ را عقب زد و نشان داد که هنوز مسائل، ژئوایکانومیک و ژئوپولوتیک و این منطقه هم منطقه بسیار حساسی است. امریکایی ها بعد از این که قضیه افغانستان را به شکلی مدیریت کردند و در اختیار قرار گرفتند، فکر کردند که حالا باید بیایند و مساله عراق را هم روشن کنند.
از لحاظ بین المللی دیدگاهی وجود دارد که البته منوط به وهم و خیال نیست، بلکه منوط به استراتژی های مکتوب امریکایی هاست. یکی از ویژگی های امریکا مثل هر کشور دیگر غربی این است که وزارت خارجه هر چند ماه یک بار استراتژی هایش را در دنیا و در مناطق مختلف مشخص می کند. آنها گروه های فکری ای دارند که این کارها را انجام می دهند. امریکا هم از گذشته تا حال یک استراتژی کلان و جامع دارد. استراتژی آنها فقط این نیست که بگوییم به دنبال هژمونی یا سلطه هستند، بلکه در واقع خودشان اعتراف می کنند به دنبال نوعی سلطه و غلبه بر نظام بین الملل بوده اند.
در حال حاضر هم شرایطی فراهم شده که تسهیل کننده تحقق آن استراتژی یا استراتژی بزرگشان است. در نتیجه در سطح بین المللی نیز حمله به عراق در واقع یک آزمونی است برای امریکایی ها. امریکایی ها می خواهند یک نظام بین المللی ایجاد کنند که خودشان قدرت برتر و محور باشند؛ البته در روابط بین الملل، بعضی ها معتقدند که امریکا هژمونیک خواهد شد به این معنی که سلطه اش مبتنی بر رضایت خواهد بود و بالاخره رضایت دیگر کشورها را جلب خواهد کرد و این سلطه را همه خواهند پذیرفت؛ بعضی ها هم معتقدند امریکا این توان را ندارد و تنها می تواند سلطه ای همراه با نارضایتی های درجه بندی شده داشته باشد. مثلاً اروپایی ها هم تا حدی ناراضی هستند؛ اما مثلاً ایران، عراق یا بعضی کشورهای دیگر می توانند ناراضی های بزرگی باشند، به نظر می رسد امریکا در راستای این استراتژی کلان، به دنبال این است که دولت های ناراضی را به نحوی به دولت های آرام تبدیل کند؛ دولت هایی که در واقع به سلطه امریکا رضایت دهند و تنش زا نباشد.
در این سه سطح امریکایی ها به خودشان حق می دهند براساس اهدافی که دارند و مشکلاتی که برایشان پیش آمده (به خصوص درباره امنیتشان) رژیم صدام را سرنگون کنند؛ البته عمده حرفی که در ظاهر می زنند، صلح و امنیت بین المللی و خطری است که در واقع عراق به خاطر سلاح های کشتار جمعی برای جهان دارد.
الان امریکا سردمدار این قضیه شده که صدام بزرگترین تهدید برای منطقه و دنیاست و باید آن را از میان بردارد. در حالی که در جنگ تحمیلی عراق بر ایران، بیشترین خسارت ها را ایران دیده است؛ از صدمات مادی گرفته تا جانی، و البته خود امریکا اعتراف می کند که بارها و بارها غرب صدام را از نظر تولید سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی کمک و همراهی کرده است. یکی دیگر از اهداف امریکا این است که می خواهند در عراق دموکراسی ایجاد کنند، یا می خواهند امنیت منطقه ای برقرار شود تا صلح بین المللی به خطر نیفتد.
زمانه: برخی از صاحب نظران معتقدند یکی از اهداف غیرآشکار امریکا از حمله به عراق، تغییر ساختار جغرافیایی منطقه است. جناب عالی چه مقدار با این دیدگاه موافق هستید؟
به هر حال، به این نکته توجه کنید که تحلیل ها و تفسیرهایی که ما داریم مبتنی بر یک سری داده ها و اطلاعات و اخباری است که می گیریم، بله این جور صحبت ها هم هست و اینجور احتمالات هم وجود دارد. مثلاً امریکا می خواهد بیاید در کشوری که یک کشور صادر کننده بسیار مهم نفت است؛ از طرفی در افغانستان مسلط است، در آسیای مرکزی و قفقاز با تعدادی از کشورها مثل گرجستان، قزاقستان و ازبکستان قراردادهای امنیتی و دفاعی امضا کرده، در خلیج فارس که مسلط بوده و می خواهد الان نیز به نحوی بر عراق مسلط شود. لذا می توانیم بگوییم که یکی از احتمالات، تسلط بر منابع انرژی منطقه یا محاصره ایران است.
قبل از دوران آقای بوش و دوران آقای کلینتون، امریکایی ها هنوز فکر می کردند می شود با ایران به نحوی آمد، ولی الان به این نتیجه رسیده اند که نمی شود و در بعضی صحبت هایشان هم مطرح کرده اند. تغییر ساختار کشورهای خاورمیانه می تواند شامل عراق و حتی ایران باشد، همچنین ایجاد تغییرات در وضعیت اعراب و اسرائیل و پایان دادن به قضیه فلسطین و رژیم صهیونیستی نیز با مساله عراق بی ارتباط نیست. اگر فرض کنید امریکایی ها کارگزار اهداف اسرائیل باشند، از یک طرف اگر عراق از بین برود مسلماً برای اسرائیل خیلی خوب است، چون حداقل عراق در این سال ها در ظاهر ضداسرائیلی عمل کرده؛ از طرف دیگر حمله به عراق موجب تضعیف قدرت کشورهای منطقه نیز می شود و در نتیجه می تواند مجالی برای تغییر یا تبدیل وضعیت مطلوبشان به وجود آید.
اسرائیلی ها در حال حاضر واقعاً به دنبال این هستند که به قول خودشان از شرّ فلسطینی ها خلاص شوند؛ آن طور که از قبل گفته می شده و الان هم کاملاً مشخص است، سیاست شارون این است که به نحوی یک کشور بسیار کوچک در نوار غزه ایجاد کنند تحت عنوان دولت فلسطینی؛ بعد هم کناره باختر را ضمیمه کنند به اردن تا در آنجا قضیه فلسطین را به زعم خودشان حل کنند. این هم می تواند جزو اهداف پنهان باشد، البته دولت هایی که ظاهراً خردمندانه عمل می کنند، باید اهدافی تعیین کنند که قابل دست یابی باشد، نه اهداف آرمانی و غیرقابل دست یابی. به نظر می رسد تغییر جغرافیای سیاسی منطقه در دنیایی که ما داریم زندگی می کنیم، خیلی دشوار است. برای مثال ملاحظه کنید، وقتی عراق به کویت حمله کرد، امریکایی ها با این اصل که هیچ کشوری حق ندارد خاک کشور دیگر را ضمیمه خاک خودش کند، آمدند و برای این حمله، توجیه بین المللی گرفتند. حالا احتمالاً اگر کرانه باختری ضمیمه اردن شود یا… این را چگونه می خواهند توجیه کنند؟
به نظر، یک مقدار بعید به نظر می رسد. البته می توانیم بگوییم شاید اینها اهداف کوتاه مدت، میان مدت یا دراز مدت است. از سوی دیگر این فرض هم وجود دارد که می توانند این موضوع را به منظور ایجاد نگرانی هایی در برخی کشورها مطرح کنند؛ مثلاً عربستان، این کشور تا یک مدت مقاومت می کرد و نمی پذیرفت و حتی بین امریکا و عربستان تنش هم ایجاد شد. امریکایی ها عربستان را مهد تروریسم نامیدند و از ۲۱ نفر که در قضیه یازده سپتامبر جزو تروریست ها معرفی شدند، ۱۶ نفرشان تبعه سعودی بودند، یک سوم کسانی که در گوانتانامو هستند نیز گفته می شود تبعه سعودی هستند؛ اما الان عربستان به طرق مختلف از جمله سفیرش در لندن یا فرد دیگری از خاندان آل سعود اعلام می کند که با امریکا همکاری می کند. پس این بلوف می تواند تاثیرگذار باشد، یعنی این که بعد از عراق نوبت عربستان است نه نوبت ایران.
فرض می کنیم امریکایی ها قصد دارند نقشه های جغرافیایی منطقه را تغییر بدهند و اینها را مطرح می کنند برای آن هدف اصلی شان تا بر منطقه مسلط شوند. مسلماً سلطه بر عراق به نحوی تسهیلات ایجاد خواهد کرد که فلسطینی ها تسلیم شوند، و حتی به نوار غزه یا ۴۰ درصد از کرانه باختری نیز راضی شوند. در این صورت آنها، تنها ۷ درصد کل سرزمین فلسطین را به فلسطینی ها پس خواهند داد؛ پس ما صددرصد نمی توانیم بگوییم تغییر ساختار جغرافیایی اهداف امریکاست. نه این که امکان پذیر نیست بلکه در حال حاضر حداقل بعید به نظر می رسد.
این سخنان بیشتر می تواند به عنوان بلوف هایی باشد برای ایجاد نگرانی در کشورهای دیگر، حتی در کشور خود ما. یعنی واقعاً ما هم فکر می کنیم پس از بحث محور شرارت می توانیم مورد حمله واقع شویم و امریکایی ها سرانجام برای حمله به ایران توجیهی هر چند به سختی پیدا کنند؛ همان طور که در مورد عراق هم موانع را از بین بردند و بالاخره به این مرحله رسیدند. ممکن هم است امریکایی ها در واقع به دنبال این باشند که نظر ایران را عوض کنند. مثل همین قضیه که از سابق می گفتند ایران به دنبال تولید سلاح های هسته ای و کشتار جمعی است و اخیراً هم مطرح شده ایران رآکتورهای هسته ای دارد. بعضی ها معتقدند امریکایی ها قصد دارند در قضیه عراق، ایران را با خودشان همراه کنند؛ یعنی فشار بیاورند تا تصمیم گیرندگان ایران بترسند که به هر حال حکومت در خطر است و در نتیجه راهی پیدا کنند که بیش از آنچه در قضیه افغانستان اتفاق افتاد، با امریکایی ها همکاری کنند.
زمانه: آیا اروپایی ها در این کار با امریکا همراهی خواهند کرد؟
رفتار دولت ها مبتنی بر آن منافعی است که خودشان تشخیص می دهند. خب طبیعی است امریکا به دنبال یک سری از منافع است که بعضی از این منافع با منافع اروپایی ها هم پوشی دارد. مثلاً فرض کنید که امنیت اروپا، ژاپن، چین و امریکا به نفت و انرژی بستگی دارد. به نظر من منازعه در جایی وجود دارد که شیوه اروپایی ها در برخورد با مسائلی مثل ایران و عراق با شیوه امریکا فرق می کند؛ اختلاف بین امریکا و اروپا، در شیوه بوده نه در این که اروپایی ها مثلاً ایران را بیشتر دوست دارند یا این که تصور کنیم ایران به نظر آنها خیلی فرق دارد؛ در حالی که آنها این دیدگاه، این جهان بینی این تفکر و این نحوه حکومت را قبول ندارند، اما فکر می کنند مثلاً با گفت وگوهای انتقادی می توانند ایران را ترغیب کنند و به آن سمتی که دلخواه آنهاست سوق دهند.
امریکایی ها به خصوص در دوران بوش چنین عقیده ای ندارند، یعنی معتقدند صرفا با قوه قهریه می شود این کار را کرد. پس وقتی می بینیم اینها در قضیه عراق با همدیگر اختلاف دارند، اختلاف ناشی از نوع منافع و روش است. مثلاً فرانسه که حمایت می کند، به خاطر این است که منافع ملموس و مشخصی در عراق دارد. بدهی عراق به فرانسه، سرمایه گذاری هایی که انجام داده است و… روسیه هم که حمایت می کند به همین دلیل است؛ یعنی منافع مشخص مادی دارد. چین نه این که حالا مثل روسیه و فرانسه منافع عینی در عراق داشته باشد، اما یک دلیل خاص دیگری دارد؛ چین از تسلط امریکا در منطقه نگران است. چرا که امریکا در دروازه های چین قرار گرفته است، در آسیای مرکزی روابطش را با هندوستان تقویت کرده، با پاکستان و افغانستان به نحوی ارتباط فعال دارد و در کنار چین دارد برای خودش جایی را ایجاد می کند. خوب چینی ها هم به دنبال این هستند که چنین سلطه ای پیدا نشود. اروپایی ها هم در واقع به دنبال این هستند که به منافع خاص خودشان برسند. در نتیجه در این بده بستان ها اگر بتوانند منافعی را بدست بیاورند، مسلما مواضعشان تغییر می کند؛ مواضع آنها ایدئولوژیک نیست که کوتاه نیایند، پس کوتاه خواهند آمد. یعنی فرض کنید اگر چین در تایوان بتواند امتیازی را از امریکا بگیرد و امریکا تایوان را به عنوان جزئی از چین بپذیرد (که بعضی وقت ها می بینیم در سخنان بوش اشاره هایی هست) برایش کفایت می کند. یعنی مشکل و نگرانی چین مساله عراق نیست؛ مساله تایوان و دریای جنوبی چین و اصلاً منطقه شرق آسیا و امنیت آن منطقه است. مشکل هم در واقع این است که با دنیای تک قطبی موافق نیستند، یعنی به خصوص همیشه فرانسه این موضع خاص را داشته است و حالا هم به دلیل این که آلمان در چتر حمایتی امریکا قرار ندارد (چرا که دیگر شوروی وجود ندارد) این تفکر تقویت شده؛ یعنی اروپایی ها نگران آن هژمونی و سلطه امریکا هستند و تا جایی که اقتضا کند، با برگ عراق یا ایران یا کشور دیگر بازی می کنند و امتیاز خودشان را که گرفتند، مسلما کوتاه خواهند آمد.
این است که من فکر می کنم ما نباید گول بخوریم و بگوییم بله بر فرض اروپایی ها دارند از ما حمایت می کنند، بلکه باید توجه داشت به دلیل منافعی که دارند به جای خودش حمایت می کنند، به جای خودش هم می بینیم که یک دفعه چرخش موضع می دهند. این است که اروپایی ها در حال حاضر خودشان را رقیب امریکا می دانند. در نتیجه طبیعی است که نخواهند امریکایی ها مسلط شوند؛ اما از جهت به اصطلاح هم پوشی بسیاری از منافع اینها در بحث جهانی شدن، اقتصاد، فرهنگ و در مسائل دیگر یکسان است و این همان سلطه ای است که می خواهند بر کشورهای دیگر داشته باشند.
زمانه: قطعنامه ای که اخیرا شورای امنیت درباره عراق صادر کرد، فصل تازه ای در مساله عراق قلمداد می شود، تحلیلتان از این قطعنامه چیست؟ فکر می کنید یک مانور سیاسی بود برای این که درواقع توجیهی برای حمله امریکا به عراق و نیز همراه کردن بعضی از کشورهای اروپایی و یا روسیه و چین باشد؟
دیدگاه های زیادی وجود دارد که جنگ را نمی پذیرند و معتقدند جنگ، احساسی و متعلق به آقای بوش و یک عده خاصی است و یا در راستای منافع ملی امریکا نیست و استدلال های خیلی قوی هم ارائه می دهند. البته خود من نمی توانستم از قبل پیش بینی کنم که حتما امریکا می آید از طریق سازمان ملل و بازرسان آن عمل می کند، اما به نظر می رسد بوش اینقدر قوی بود که توانست معاونش و خانم رایس را راضی کند که بیایند از این طریق عمل بکنند. هدف اصلی امریکا واقعا این است که صدام سرنگون شده و بیاید در عراق مسلط شود، اما به این نتیجه رسیدند که یک جانبه گرایی با آن استراتژی کلانشان که هژمونی همراه با رضایت است، همخوانی ندارد. یعنی کشورهایی مثل روسیه و چین و کشورهای اروپایی که متحدهای امریکا هستند این را نمی پذیرند؛ کشورهای منطقه هم نمی پذیرند. حالا ایران مخالف است، عربستان مخالف است، ترکیه مخالف است، اما از طریق سازمان ملل که وارد شدند، توانستند در واقع چقدر امتیاز زیادی بگیرند یعنی فرض کنید که اگر از طریق سازمان ملل وارد نمی شدند، اصلاً باید فاتحه سازمان ملل را هم می خواندند. اگر یک کشوری خود به خود بتواند بدون درنظرگرفتن قواعد بین المللی، بدون در نظرگرفتن این که نظر سازمان ملل چی هست و بدون این که اعتنایی به سازمان بکند، بیاید هر کاری را انجام بدهد، می تواند یک سنتی را برای کشورهای دیگر مبنا بگذارد. اگر خاطرتان باشد دو سه ماه پیش، وقتی آقای بوش گفت ما بدون توجه به سازمان ملل هر موقع لازم بدانیم یک جانبه عمل می کنیم، یکی دو روز بعدش هندی ها اعلام کردند ما در مورد پاکستان هم همین کار را می کنیم. ایراد ندارد ما حالا امنیتمان در خطر است و اگر صلاح بدانیم، یک جانبه عمل می کنیم و قضیه کشمیر را هم حل می کنیم. ببینید امریکا می آید یک سابقه ای ایجاد می کند که برای خودشان هم مشکل آفرین است. اگر بپذیریم آنها به دنبال یک نظمی هستند، البته نظمی که خودشان تعریف می کنند، خوب این کار دارد وضع را بدتر می کند؛ از این پس روسیه هم در قضیه چچن می گوید من هم همین کار را انجام می دهم؛ و چین هم همین طور. این یک سابقه ای ایجاد می کند برای این که کشورهای دیگر هم همین کار را انجام بدهند. خوب این برای امریکا یک هزینه است. لذا امریکایی ها فکر کردند اگر این کار انجام شود، رضایت خیلی از کشورها را نمی توانند کسب کنند. مخالفت ها هم که مخالفت های جدی است؛ یعنی ایران تنها مخالف نیست، اروپایی ها عمدتا مخالفند غیر از انگلستان، البته انگلستان هم از حیث داخلی مخالف بود. در این ماجرا آقای بلر واقعا تنها است. روسیه، عربستان سعودی، کشورهای عربی، اتحادیه عرب (که کمتر سابقه داشت اتحادیه عرب به این شکل ابراز مخالفت کند) یا مصر و اردن و همه کشورهای متحد امریکا.
امریکایی ها به این نتیجه رسیدند اگر بیایند و از این طریق عمل کنند، برایشان مناسب تر است در عین حال به نحوی برنامه ریزی کردند که قضیه به جنگ کشیده شود. ما در خود قطعنامه این را می بینیم؛ یعنی اصلاً شکل قطعنامه، مفاد قطعنامه و به اصطلاح تضمین هایی که برای قطعنامه گذاشتند اینها همه به شکلی طرح ریزی شده که واقعا عراق هیچ کار نمی تواند بکند. یک سیستمی را درست کردند به اسم بازرسی اجباری که هیچ محدودیتی ندارد و عراق هم اصلاً قدرت مانور ندارد. هر کجا را که بخواهند می توانند بازرسی کنند. این بازرسی علاوه بر این که مشروعیت بین المللی دارد (چون از طریق سازمان ملل است)، به امریکایی ها کمک می کند دقیقا بفهمند که عراق چی دارد، چی ندارد و یا کلاً چه موقعیتی دارد، به اصطلاح فضای داخلی عراق چگونه است. اینها به دلیل تکنولوژی های پیشرفته ای که دارند می توانند کنترل کنند که جابه جایی ها چگونه صورت می گیرد و سلاح های موجود در عراق چی هست و…. به این صورت بهترین فرصت برایشان فراهم شده که دقیقا هر کجای عراق می خواهند بروند (بدون این که از پیش خبر دهند) و آنجا را بازرسی کنند. طبیعی است که امریکایی ها به عنوان یک ابرقدرت بر کار بازرسان دخالت دارند.
زمانه: آیا ممکن است تغییری در تصمیم امریکا برای حمله به عراق ایجاد شود؟
من فکر نمی کنم این آقای بوش دست از سر صدام بردارد و گاهی اوقات هم صحبت هایی می شود که مثلاً حالا ممکن است بخواهیم صدام بر سر کار باشد. این حرف ها از جانب کسانی گفته می شود که یک مقدار متعادل تر هستند، مثل آقای کالین پاول. ولی در مجموع آن جناح معروف به بازها معتقدند که در راستای استراتژی کلانشان، صدام باید برود و بعد از صدام هم برنامه های خاصی دارند؛ اما یک موانعی وجود دارد که باید برطرف شوند.
زمانه: امریکا با افکار عمومی جهان اسلام چه کار خواهد کرد؟ به هر حال مخالفت افکار عمومی با حمله امریکا به عراق خیلی جدی است و روزبه روز شدت هم پیدا می کند؟
بارها هم خود امریکایی ها نگرانی شان را از این مساله ابراز کردند و درصدد این برآمدند که تغییراتی در رفتارشان داشته باشند. برای این که این جریان به نفعشان نیست ولی ملاحظه بفرمایید مثلاً اسرائیلی ها از یک طرف در واقع به نحوی عمل کردند که دولت مشروع قلمداد شوند و از طرف دیگر این رژیم تنها دولت به ظاهر دموکراتیک در خاورمیانه است که هیچ کدام از قطعنامه های سازمان ملل و شورای امنیت را اجرا نمی کند. به نظرم می رسد امریکایی ها به اندازه ای که ما تصور می کنیم نگران افکار عمومی نیستند؛ نه این که بگوییم اصلاً برایشان مهم نیست، اما آن وزنه ای که افکار عمومی دنیای اسلام دارد، آیا می تواند از حمله امریکا جلوگیری کند؟ به نظر نمی رسد. به عبارتی دیگر افکار عمومی مهم است، یعنی امریکایی ها دلشان نمی خواهد رودرروی افکار عمومی قرار بگیرند. به همین دلیل سعی می کنند از طریق مثلاً رادیوی عربی و غیره، به شیوه ای اینها را دوباره به سمت امریکا متمایلشان کنند. و به اینکه امریکا بهشتی است بسیار لیبرال دموکراتیک، صلح طلب و دنبال امنیت جهانی. لذا اینطور نیست که اصلاً اینها برایشان مهم نباشد؛ اما افکار عمومی جهان اسلام مانع بزرگی نیست که امریکایی ها بخاطر آن به عراق حمله نکنند یا به آن اهداف مشخصی که دارند نرسند. البته این افکار عمومی بی ثباتی هایی را ایجاد می کند و به دولت ها فشار می آورد. پاکستان این مشکل را خواهد داشت، افغانستان هم با این که هنوز دولتش در حال شکل گیری است، می تواند این مشکل را داشته باشد. به هر حال افکار عمومی که در داخل افغانستان است، می تواند تظاهرات ایجاد کند، همان طور که قبلاً ایجاد شد. فرض کنید کشورهای عربی این وضعیت را دارند. افکار عمومی می تواند نوعی بی ثباتی برای حکومت هایشان به وجود بیاورد، و این حکومت ها اکثراً از متحدان امریکا هستند. اینها همه نگرانی هایی هست که امریکایی ها دارند؛ اما باید دید این نگرانی ها چقدر می تواند وزن داشته باشد و چقدر در واقع می تواند مانع اساسی ایجاد کند. به نظر نمی رسد که مانع اساسی ایجاد کند. شاید هم بوش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
