خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصائب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصائب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
15دقیقه
52ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 43

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها :

ایراد تبعیض این بود که با اینکه موجودات با ذات حق نسبت متساوی   دارند ، چرا مختلف و متفاوت آفریده شده اند ؟ چرا یکی سیاه است و دیگری   سفید ؟ یکی زشت است و دیگری زیبا ؟ یکی کامل است و دیگری ناقص ؟ چرا  یکی فرشته است و دیگری انسان و سومی حیوان و چهارمی نبات و پنجمی جماد  ؟ چرا به عکس نشد ؟ چرا حیوان ، فرشته ، و فرشته حیوان نشد ؟ چرا در  میان مخلوقات فقط انسان ، انسان آفریده شد که مستعد تکلیف و ثواب و  عقاب باشد اما سایر موجودات چنین نیستند ؟ اگر خوب است چرا همه   اینچنین نیستند ؟ و اگر بد است چرا انسان اینچنین آفریده شده است ؟
پاسخ این پرسشها دو نحو است : اجمالی و تفصیلی . پاسخ اجمالی آن است   که قبلا آنجا که راهها و مسلکها را شرح می دادیم به آن اشاره کردیم ، گفتیم   معمولا اهل ایمان با یک بیان اجمالی ، ذهن خود را قانع می سازند ، آنها  می گویند : این سؤالها طرح یک سلسله مجهولات است نه ایراد یک سلسله   نقضها . حداکثر این است که بگوییم نمی دانیم .
ما خدا را به صفات علیم ، حکیم ، غنی ، کامل ، عادل ، جواد شناخته ایم   و چون او را با این صفات شناخته ایم می دانیم آنچه واقع می شود مبنی بر ”  حکمت ” و ” مصلحت ” است هر چند ما نمی توانیم همه آن حکمتها و  مصلحتها را درک کنیم . ما به  اصطلاح از ” سر قدر ” آگاه نیستیم . بسیار خود خواهی و پرمدعایی است   برای بشر که با مساعی جمعی چند هزار ساله خود هنوز از اسرار بدن محسوس   خود نتوانسته آگاهی کاملی بدست آورد اما می خواهد از ” راز هستی ” و ”  سر قدر ” سردرآورد . بشر پس از آنکه در نظام هستی اینهمه حکمت و تدبیر  که عقل او را حیران می گرداند می بیند ، باید اعتراف کند که آنجا که حکمت   یک امر بر او مجهول است از قصور و نقصان درک او است نه از خلقت .
این گروه هرگز خود را با این چون و چراها سرگرم نمی کنند ، بجای آنکه   وقت خود را صرف در این مسائل کنند صرف تحقیق در مسائلی می کنند که از  طرفی آنها را می فهمند و از طرف دیگر مبنای عمل قرار می گیرد .
شک نیست که این جواب ، جواب صحیحی است ، افراد با ایمان موظف   نیستند که در جزئیات این مسائل ، غور کنند ، و حتی عامه مردم استعداد  ورود در این مسائل را ندارند بلکه از ورود در این مسائل منع شده اند ، و  در حقیقت این خود نوعی استدلال است که از طریق علت و کمال علت به کمال   معلول اذعان نماییم .
ولی در اینجا مطلبی دیگر هست و آن اینکه غالب مردم ، خداوند را از  راه آثار ، یعنی از راه نظام جهان می شناسند ، تکیه گاه معرفت آنها جهان   است . اینچنین معرفت ، معرفت ناقصی خواهد بود . طبعا وقتی به مجهولاتی   در همان تکیه گاه معرفت خویش بر می خورند کم و بیش مضطرب می گردند و حل   اشکالشان جز از طریق بررسی موارد اشکال میسر نیست . آنها خدا را مستقل   از جهان نشناخته اند تا معرفت خدا به عنوان کمال مطلق و غنای مطلق و  زیبایی مطلق ، آنها را با جهان به عنوان زیباترین اثر از زیباترین مؤثر ،  و کامل ترین اثر از کامل ترین مؤثر آشنا کند . آنها با جهان ، تنها از  یک راه ارتباط دارند و بس که همان راه عادی و معمولی حواس است . آنها  خدا را در آیینه جهان می بینند ، ناچار لکه ای که در سطح آیینه به چشمشان   می خورد ، در دید آنها نسبت به مرئی اثر می گذارد ، اگر می توانستند جهان   را در آیینه خدا ببینند ، و به عبارت دیگر اگر می توانستند جهان را از  بالا ببینند تمام نقصها و نازیباییهایی که از پایین به نظر می رسید همه محو  و نابود می شد و معلوم می گشت از نوع خطای دید ناقص است . این نوع نظر  همان است که گفتیم حافظ ، آن را ” نظر پیر طریقت ” می خواند :
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

مردمی که تکیه گاه معرفتشان منحصرا جهان است ، خدا را و حکیم و علیم و   عادل و غنی و کامل بودن خدا را در آیینه جهان دیده اند و بس ، خواه   ناخواه مجهولاتی که در این زمینه در جهان پیدا می کنند لکه ای بر چهره آیینه شان می شود و مانع نشان دادن صحیح می گردد .
از طرف دیگر در عصر و زمان ما – بالخصوص از طرف گرایش دارندگان به   مادیگری – این ایراد و اشکال ها زیاد در گفته ها و نوشته ها طرح می شود .
این بنده با افرادی که چنین سؤالاتی را طرح می کنند زیاد مواجه می شوم . این   سؤال کنندگان یا اساسا به خدا معتقد نیستند و یا اعتقادشان آنقدر محکم   نیست که به تصدیق اجمالی به حکمت و مصلحت قناعت کنند . از اینرو لازم   است برخی مسائل که با ریشه این سؤالات سر و کار دارد طرح شود تا مشکلات   حل گردد .
مطلب دیگر اینکه یک اشکال مهم در مورد ” حکمتها ” و ” مصلحتها ”  هست که کمتر طرح می شود و اگر این اشکال مرتفع نگردد جواب اجمالی بالا  ارزش خود را از دست می دهد . حل آن اشکال موقوف به این است که ما یک   اصل اساسی را که پایه جواب تفصیلی آینده است و حکما بیشتر به آن جواب   تکیه می کنند پایه ریزی کنیم ، و تنها با اتکاء به آن اصل است که هم   جواب اجمالی گذشته ارزش پیدا می کند و هم جواب تفصیلی آینده . آن اشکال   این است :
آیا اساسا در مورد خداوند ، ” مصلحت ” و ” حکمت ” می تواند معنی و  مفهوم داشته باشد ؟ آیا می توان گفت خداوند فلان کار را به خاطر فلان   مصلحت کرده است و یا حکمت فلان کار خداوند این است و آن است ؟ و آیا  این نوع اندیشه ها درباره خداوند ناشی از قیاس گرفتن خداوند به مخلوقات   نیست ؟
ممکن است کسی ادعا کند که اساسا درباره خداوند ، ” حکمت ” و ”  مصلحت ” مفهوم و معنی ندارد و همه اینها از قیاس گرفتن خالق به مخلوق   پیدا شده است ، زیرا معنی اینکه مصلحت چنین اقتضا می کند ، این است که   برای رسیدن به فلان مقصد باید از فلان وسیله استفاده شود ، انتخاب آن   وسیله مصلحت است زیرا به فلان مقصد می رساند ، و انتخاب فلان وسیله دیگر  مصلحت نیست زیرا از آن مقصد دور می کند ، مثلا می گوییم مصلحت اقتضا کرده   است که درد و رنج باشد تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد ، حکمت   ایجاب کرده که ما در پستان داشته باشد تا فرزند غذای آماده ای داشته باشد  ، حکمت و مصلحت ایجاب کرده که فلان حیوان شاخ داشته باشد تا در برابر  هجوم دشمن از خود دفاع کند .
آیا نمی توان گفت که : همه اینها قیاس گرفتن خداوند است با بشر و  سایر موجودات ناقص دیگر ؟

برای بشر و هر موجود ناقص دیگر ، مصلحت و حکمت ، معنی و مفهوم دارد  ، زیرا بشر و یا یک موجود ناقص دیگر ، در داخل نظامی قرار گرفته که آن   نظام به هر حال از یک سلسله اسباب و مسببات تشکیل شده است . آن موجود  برای اینکه به مسبب برسد چاره ای ندارد جز اینکه به سبب متوسل شود . 
چنین موجودی آنگاه که می خواهد به یک مقصدی برسد ، اگر آن چیزی که به   عنوان وسیله انتخاب می کند همان چیزی باشد که در نظام عالم ، سبب آن   مقصد قرار داده شده است کاری بر وفق مصلحت و حکمت انجام داده است ، و  الا بر خلاف مصلحت و حکمت عمل کرده است .
مصلحت و حکمت درباره موجودی صادق است که جزئی از نظام موجود و دارای   قدرتی محدود است و چاره ای ندارد جز اینکه نظام موجود را به رسمیت   بشناسد . محدود بودن قدرت ، جزئی از مفهوم مصلحت و حکمت است .
اما موجودی که فوق این نظام است و خود پدید آورنده این نظام است ،  برای او حکمت و مصلحت چه معنی و مفهومی می تواند داشته باشد ؟ او چه   نیازی دارد که برای رسیدن به یک مقصد ، متوسل به اسباب شود تا گفته شود  فلان کارش حکیمانه بود و فلان کارش غیر حکیمانه . علیهذا صحیح نیست که   بگوییم خداوند مثلا درد و رنج را آفرید تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد  ، پستان مادر را آفرید تا بچه بی غذا نماند . خداوند می تواند بدون اینکه   بچه به شیر و پستان مادر نیاز داشته باشد او را سیر گرداند و بدون آنکه
به انسان رنج برساند مفهوم و معنی لذت را به او بفهماند .
نظام اسباب و مسببات ، از نظر ما یک امر جدی است ، ولی از نظر  خداوند یک امر تشریفاتی بیش نیست . علیهذا ما می توانیم حکیم باشیم نه   خدا ، فعل ما می تواند حکیمانه باشد – یعنی منطبق بر نظام موجود باشد – نه   فعل خدا که عین نظام است . خود نظام بر وفق نظام دیگری آفریده نشده است   . خداوند ، خالق نظامی است که در مرتبه بعد از خلقت آن نظام و بر قراری  آن ، اگر کسی آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبیق دهد کار  حکیمانه ای انجام داده است .
اگر گفته شود خداوند ، عالم را منظم و بر اساس علل و اسباب ، و  مقدمات و نتایج قرار داده تا علم و حکمت خود را بر بندگانش روشن
گرداند و وسیله ای برای معرفت آنها قرار دهد ، زیرا اگر نظم و اتقانی   نبود ، یعنی اگر گزاف و صدفه در کار بود و به دنبال هر مقدمه ای هر گونه   نتیجه ای انتظار می رفت ، راهی برای معرفت خدا نبود ، جواب این است که   خود این مطلب ، که حصول معرفت برای بندگان ، مبتنی است بر مطالعه نظام   حکیمانه خلقت ، به معنی این است که نظامی قطعی و ضروری بر عالم   حکمفرماست ، و حال آنکه بنابر اصل فوق ، توسل به اسباب برای حصول نتایج   ، شأن    بندگان است نه شأن خداوند ، برای خداوند ممکن است که همان معرفتها را  برای بندگان ایجاد کند بدون اینکه از این راه استفاده شود .
بنابراین بیان ، ممکن است بر منطق کسانی که شرور و تبعیضها را بر  اساس ” حکمت ” و ” مصلحت ” توجیه می کنند ایراد گرفته شود که :   تبعیضها و بدیها را بر اساس ” حکمت ” و ” مصلحت ” نمی شود توجیه    کرد ، زیرا خداوند می توانست همه آن آثار و فوائدی را که برای تبعیضها و  بدیها هست بیافریند بدون آنکه چنین وسائل ناراحت کننده ای در کار باشد .
این است اشکال بزرگی که باید قبلا حل شود تا نوبت به طرح مسأله ”  مصلحت ” در جواب اشکال برسد .
اکنون وارد اصل جواب می شویم . مطلب عمده این است که نظام عالم را  بشناسیم . آیا نظام عالم یک نظام قراردادی است یا یک نظام ذاتی ؟ معنی   خلقت و آفرینش از این نظر چیست ؟ آیا معنی آن این است که خداوند  مجموعی از اشیاء و حوادث می آفریند در حالی که هیچ رابطه واقعی و ذاتی   میان آنها نیست ، بعد آنها را به صف می کشد و یکی را پشت سر دیگری قرار  می دهد و از این قرارداد ، نظام و سنت ، و مقدمه و نتیجه ، و مغیا و  غایت پیدا می شود ؟ یا آنکه روابط علل و اسباب با معلولات و مسببات ، و  روابط مقدمات با نتایج ، و روابط مغیاها با غایتها طوری است که قرار  گرفتن هر معلولی و مسببی در دنبال علت و سبب خود ، و قرار گرفتن هر  نتیجه به دنبال مقدمه خود ، و قرار گرفتن هر غایت به دنبال مغیای خود ،  عین وجود آن است ، و به اصطلاح : ” مرتبه هر وجود در نظام طولی و عرضی   جهان مقوم ذات آن وجود است ” آنچنانکه مراتب اعداد هستند . اینک   توضیح و مثالی از اعداد :
در اعداد می بینیم که عدد ” یک ” قبل از عدد ” دو ” ، و عدد ” دو  ” قبل از عدد ” سه ” و بعد از عدد ” یک ” است ، و همچنین هر عددی   غیر از عدد ” یک ” ، بعد از عددی و قبل از عدد دیگر است . هر عددی   مرتبه ای را اشغال کرده است و در مرتبه خود احکام و آثاری دارد و مجموع   اعداد که محدود به حدی نیستند نظامی را بوجود آورده اند . 
اعداد چه وضعی دارند ؟ آیا وجود و ماهیت اعداد ، با درجه و مرتبه آنها  دو امر جداگانه اند و هر یک از اعداد از خود وجود و ماهیتی مستقل از  درجه و مرتبه خود دارد و می تواند هر مرتبه و درجه ای را اشغال کند ، مثلا  عدد پنج به هر حال عدد پنج است و فرقی نمی کند که میان عدد چهار و عدد شش باشد و یا میان عدد شش و عدد  هشت ، و آن چیزی که میان عدد چهار و عدد شش قرار می گیرد عدد هفت باشد  ؟ آیا اینطور است ؟ آیا وقوع هر یک از اعداد در هر مرتبه ای با حفظ  ماهیت آنها ممکن است ؟ مانند انسانهایی که در اجتماع ، مراتبی را اشغال   می کنند و آن مراتب اجتماعی تأثیری در هویت و ماهیت آنها ندارد ، هویت   و ماهیتشان هم هیچ بستگی به آن مراتب ندارد ، یا کار بر خلاف این است ؟  عدد پنج ، ماهیتش پنج است ، و پنج بودن پنج ، با مرتبه و درجه اش ،  یعنی با اینکه میان عدد چهار و عدد شش باشد یکی است نه دو تا ، فرض   وقوع عدد پنج در میان عدد شش و عدد هشت مساوی است با اینکه پنج ، پنج   نباشد ، و خود هفت باشد ، یعنی پنج مفروض و خیالی ما پنج نیست ، بلکه   همان هفت است که در جای خود قرار دارد و ما به غلط و توهم ، نام آن را  پنج گذاشته ایم . به عبارت دیگر : فرض اینکه عدد پنج در جای عدد هفت   قرار گیرد صرفا یک تخیل پوچ و بی معنی و غیر معقولی است که خیال و  واهمه ما انجام می دهد .
اکنون ببینیم نظام علل و معلولات ، و اسباب و مسببات ، و مقدمات و  نتائج ، چگونه است ؟ آیا اینها یک بار آفریده می شوند و بار دیگر جا و  مرتبه برای آنها قرار داده می شود ؟ و یا اینکه وجودشان مساوی است با  مرتبه ای که در آن مرتبه قرار گرفته اند ؟ مثلا سعدی در مرتبه و درجه خاصی   از شرایط مکانی و زمانی قرار گرفته است که در نتیجه از لحاظ زمانی بر ما  تقدم دارد . آیا سعدی آفریده شده و سپس در آن شرایط خاص قرار گرفته   است ؟ و یا وجود سعدی مساوی است با آن درجه خاصی از وجود با همه آن   شرایط ، زمان و مکان و مرتبه و مقام و نسبتهایی که سعدی با اشیاء دیگر  پیدا کرده است جزء فرمول وجود سعدی است ، وجود سعدی یعنی مجموع آنها ،  علیهذا جدا کردن سعدی از زمان و مکان خود یعنی جدا کردن سعدی از خود ،  یعنی اینکه سعدی ، سعدی نباشد ، بلکه مثلا جامی را که در زمان بعد است   سعدی فرض کرده و نام سعدی به آن داده ایم .
بحث نظام وجود ، بحث دلکشی است . برخی پنداشته اند که اگر نظام هستی   و قرار گرفتن هر معلولی را در جای خود یک امر ضروری و قطعی بدانند نوعی   محدودیت برای قدرت و اراده مطلقه باری تعالی قائل شده اند ، غافل از  اینکه سخن در این نیست که چیزی غیر از خود موجودات جهان در جهان هست   که باید باشد و تخلف پذیر نیست و آن چیز همان نظام و ترتیب موجودات   است ، سخن در این است که ترتیب و نظام موجودات عین وجود آنهاست که   از ناحیه ذات حق افاضه می شود ، اراده حق است که به آنها نظام داده است
ولی نه به این معنی که با یک اراده آنها را  آفریده و با اراده ای دیگر به آنها نظام داده است تا فرض شود اگر اراده   به نظام برداشته شود ، اراده به اصل آفرینش آنها باقی بماند . چون وجود  موجودات و مرتبه وجود آنها یکی است ، اراده وجود آنها عین اراده نظام ،
و اراده نظام عین اراده وجود آنها است .
از اینرو اراده باری تعالی به وجود هر شی ء ، تنها از راه اراده وجود  سبب آن چیز صورت می گیرد ، و اراده وجود آن سبب ، از راه اراده وجود  سبب صورت می گیرد ، و جز این ، محال است . موجودات در نظام طولی منتهی   می شوند به سببی که مستقیما اراده حق به او تعلق گرفته است ، اراده حق   وجود او را ، عین اراده وجود همه اشیاء و همه نظامات است . « و ما  امرنا الا واحدش »( ۱ ) .
علیهذا درباره باری تعالی نیز در عین لا یتناهی بودن قدرت و اراده ، و  در عین اینکه او مقهور نظامی که خود آفریده نیست ، هم حکمت صدق می کند و  هم مصلحت . معنی حکمت باری تعالی این است که اشیاء را به غایات و  کمالات وجودی شأن می رساند . ولی معنی حکمت در فعل بشر این است که کاری   را برای رسیدن خودش به غایت و کمالی انجام می دهد .
چون وجود مسبب و انتساب و ارتباطش با سبب خودش یکی است و دو چیز  نیست تا فرض تفکیک در آن بشود ، پس اراده باری تعالی او را ، عبارت   است از اراده ارتباط او با سبب خاص خودش ، و اراده آن سبب نیز مساوی   است با اراده ارتباط آن با سبب خاص خودش ، تا می رسد به سببی که اراده   آن سبب ، مساوی است با ارتباط با ذات حق ، و اراده حق او را ، مساوی   است با اراده همه اشیاء و همه روابط و همه نظامات .
 

خاطره ای خوش و جاوید

یادم هست ، در زمانی که در قم تحصیل می کردم ، یک روز خودم و تحصیلاتم   و راهی را که در زندگی انتخاب کرده ام ارزیابی می کردم ، با خود اندیشیدم   که آیا اگر بجای این تحصیلات ، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفتم   بهتر بود یا نه ؟ طبعا با روحیه ای که داشتم و ارزشی که برای ایمان و  معارف معنوی قائل بودم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که در آن   صورت وضع روحی و معنوی من چه می شد ؟ فکر کردم که الان به اصول توحید و نبوت و معاد و امامت و غیره ایمان و  اعتقاد دارم و فوق العاده اینها را عزیز می دارم ، آیا اگر یک رشته از  علوم طبیعی و یا ریاضی یا ادبی را پیش گرفته بودم چه وضعی داشتم ؟
به خودم جواب دادم که اعتقاد به این اصول و بلکه اساسا روحانی واقعی   بودن وابسته به این نیست که انسان در رشته های علوم قدیمه تحصیل کند .  بسیارند کسانی که از این تحصیلات محرومند و در رشته های دیگر تخصص دارند  ، اما دارای ایمانی قوی و نیرومند هستند و عملا متقی و پرهیزکار و احیانا  حامی و مبلغ اسلام اند و کم و بیش مطالعات اسلامی هم دارند ، احیانا ممکن   بود من در آن رشته ها بر زمینه هایی علمی برای ایمان خود دست می یافتم بهتر  از آنچه اکنون دست یافته ام . 
آن ایام ، تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی   – که بر خلاف اکثریت قریب به اتفاق مدعیان و مدرسان این رشته صرفا  دارای یک سلسله محفوظات نبود ، بلکه الهیات اسلامی را واقعا چشیده و  عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان آنها را  بازگو می کرد – ( ۲ ) می آموختم . لذت آن روزها و مخصوصا بیانات عمیق و  لطیف و شیرین استاد از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است .
در آن روزها با همین مسأله که آن ایام با مقدمات کامل آموخته بودم   آشنا شده بودم ، قاعده معروف ” الواحد لا یصدر منه الا الواحد ” را آن   طور که یک حکیم درک می کند درک کرده بودم ( لا اقل به خیال خودم ) ،  نظام قطعی و لا یتخلف جهان را با دیده عقل می دیدم ، فکر می کردم که چگونه   سؤالاتم و چون و چراهایم یک مرتبه نقش بر آب شد ؟ و چگونه می فهمم که   میان این قاعده قطعی که اشیاء را در یک نظام قطعی قرار می دهد ، و میان   اصل ” لا مؤثر فی الوجود الا الله ” منافاتی ندیده آنها را در کنار هم و  در آغوش هم جا می دهم ، معنی این جمله را می فهمیدم که ” الفعل فعل الله   و هو فعلنا ” و میان دو قسمت این جمله تناقضی نمی دیدم ، ” امر بین   الامرین ” برایم حل شده بود ، بیان خاص صدرالمتألهین در نحوه ارتباط  معلول با علت و مخصوصا استفاده از همین مطلب برای اثبات قاعده ”  الواحد لا یصدر منه الا الواحد ” فوق العاده مرا تحت تأثیر قرار داده و  به وجد آورده بود ، خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه   حل مشکلاتم در یک جهان بینی گسترده بود ، در اثر درک این مطلب و یک   سلسله مطالب دیگر از این قبیل ، به اصالت معارف اسلامی اعتقاد پیدا  کرده بودم ، معارف توحیدی  قرآن و نهج البلاغه و پاره ای از احادیث و ادعیه پیغمبر اکرم و اهل بیت   اطهار را در یک اوج عالی احساس می کردم .
در این وقت فکر کردم دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این   استاد را درک نمی کردم همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی   ، ممکن بود بهتر از این باشد که هست ، همه آن چیزهایی که اکنون دارم   داشتم و لااقل مثل و جانشین و احیانا بهتر از آن را داشتم ، اما تنها چیزی   که واقعا نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود با  نتایجش ، الان هم بر همان عقیده ام .
بحث عدل الهی که ابتدا در نظر بود به صورت ساده تری طرح شود تا پای   قله بحثهای عمیق فلسفی کشیده شد . اگر بخواهیم بیشتر برویم باید آماده   صعود به قله های مرتفع تری باشیم و به نظر نمی رسد چنین آمادگی در کار  باشد . بهتر این است با زبانی ساده تر و در سطحی پایین تر ، مطلب را  مورد بررسی قرار دهیم . خوانندگانی که فکر می کنم این کتاب را خواهند  خواند ، با بیان ساده تر ، بهتر مطلب را می فهمند . خلاصه سخن اینکه :

جواب اجمالی اشکال ” تبعیضها ” و ” شرور ” مبنی بر اینکه ” یک   سلسله مصالح در کار است و به خاطر منافع و فوائد و مصالحی که بر آنها  مترتب است وجود آنها شر محض نیست ، بلکه شر آمیخته به خیر است ، و  چون جنبه خیر بر جنبه شر می چربد مجموعا خیر است نه شر ” مبتنی بر این   اصل است که نظام اسباب و مسببات ، نظامی است قطعی و لا یتخلف و ذاتی   ، نه تشریفاتی و قراردادی . دانستن این مطلب ، زمینه را برای بحث آینده   که آنچه وجود دارد ” تفاوت ” است نه ” تبعیض ” آماده می سازد .

تفاوت نه تبعیض

آنچه در خلقت وجود دارد ” تفاوت ” است نه ” تبعیض ” . ”

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.