خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبعیض ها قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آشنایی با عدل در تکوین
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آشنایی با عدل در تکوین قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
12دقیقه
37ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 59

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تفاوتهای مردم :

تبعیض ها

ایراد تبعیض این بود که با اینکه موجودات با ذات حق نسبت متساوی دارند، چرا مختلف و متفاوت آفریده شده اند؟ چرا یکی سیاه است و دیگری سفید؟ یکی زشت است و دیگری زیبا؟ یکی کامل است و دیگری ناقص؟ چرا یکی فرشته است و دیگری انسان و سومی حیوان و چهارمی نبات و پنجمی جماد؟ چرا به عکس نشد؟ چرا حیوان، فرشته، و فرشته حیوان نشد؟ چرا در میان مخلوقات فقط انسان، انسان آفریده شد که مستعد تکلیف و ثواب و عقاب باشد اما سایر موجودات چنین نیستند؟ اگر خوب است چرا همه اینچنین نیستند؟ و اگر بد است چرا انسان اینچنین آفریده شده است؟

پاسخ این پرسشها دو نحواست: اجمالی و تفصیلی. پاسخ اجمالی آن است که قبلا آنجا که راهها و مسئله را شرح می دادیم به آن اشاره کردیم گفتیم معمولا اهل ایمان با یک بیان اجمالی، ذهن خود را قانع می سازند; آنها می گویند: این سؤالها طرح یک سلسله مجهولات است نه ایراد یک سلسله نقضها. حداکثر این است که بگوییم نمی دانیم.

ما خدا را به صفات علیم، حکیم، غنی، کامل، عادل، جواد شناخته ایم و چون او را با این صفات شناخته ایم می دانیم آنچه واقع می شود مبنی بر «حکمت » و «مصلحت » است هر چند ما نمی توانیم همه آن حکمتها و مصلحتها را درک کنیم. مابه اصطلاح از «سر قدر» آگاه نیستیم. بسیار خودخواهی و پر مدعایی است برای بشر که با مساعی جمعی چند هزار ساله خود هنوز از اسرار بدن محسوس خود نتوانسته آگاهی کاملی بدست آورد اما می خواهد از «راز هستی » و «سر قدر» سر درآورد بشر پس از آنکه در نظام هستی این همه حکمت و تدبیر که عقل او را حیران می گرداند می بیند باید اعتراف کند که آنجا که حکمت یک امر بر او مجهول است از قصور و نقصان درک او است نه از خلقت.

این گروه هرگز خود را با این چون و چراها سرگرم نمی کنند، بجای آنکه وقت خود را صرف در این مسائل کنند صرف تحقیق در مسائلی می کنند که از طرفی آنها را می فهمند و از طرف دیگر مبنای عمل قرار می گیرد.

شک نیست که این جواب صحیحی است افراد با ایمان موظف نیستند که در جزئیات این مسائل غور کنند; و حتی عامه مردم استعداد ورود در این مسائل را ندارند بلکه از ورود در این مسائل منع شده اند; و در حقیقت این خود نوعی استدلال است که از طریق علت و کمال معلول اذعان نماییم.

ولی در اینجا مطلبی دیگر هست و آن اینکه غالب مردم خداوند را از راه آثار یعنی از راه نظام جهان می شناسند تکیه گاه معرفت آنها جهان است اینچنین معرفت معرفت ناقصی خواهد بود طبعا وقتی به مجهولاتی در همان تکیه گاه عرفت خویش برمی خوریم کم و بیش مضطرب می گردند و حل اشکالشان جز از طریق خدا بررسی موارد اشکال میسر نیست آنها خدا را مستقل از جهان نشناخته اند تا معرفت زیباترین اثر از زیباترین موثر و کامل ترین اثر از کامل ترین موثر آشنا کند آنها با جهان تنها از یک راه ارتباط دارند و بس که همان راه عادی و معمولی حواس است آنها خدا را در آینه جهان می بینند ناچار لکه ای که در سطح آینه به جشمشان می خورد در دید آنها نسبت به مرئی اثر می گذارد اگر می توانستند جهان را در آینه نازیباییهایی که از پایین به نظر می رسید همه محو و نابود می شد ومعلوم می گشت از نوع خطای دید ناقص است این نوع نظر همان است که گفتیم حافظ، آن را «پیر طریقت » می خواند:

پیر ماگفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

مردمی که تکیه گاه معرفتشان منحصرا جهان است خدا را و حکیم و علیم و عادل و غنی و کامل بودن خدا را در آینه جهان دیده اند و بس خواه ناخواه مجهولاتی که در این زمینه در جهان پیدا می کنند لکه ای بر چهره آینه شان می شود و مانع نشان دادن صحیح می گردد.

از طرف دیگر در عصر و زمان ما – بالخصوص از طرف گرایش دارند گانبه ما دیگری – این ایراد و اشکال ها زیاد در گفته ها و نوشته ها طرح می شوداین بنده با افرادی که چنین سوالاتی را طرح می کنند زیاد مواجه می شود این سوال کنندگان یا اساسا به خدا معتقد نیستند و یا اعتقادشان آنقدر مهم نیست که به تصدیق اجمالی به حکمت و مصلحت قناعت کننداز این و لازم است برخی مسائل که با ریشه این سوالات سر و کار دارد طرح شود تا مشکلات حل گردد.

مطلب دیگر اینکه یک اشکال مهم در مورد «حکمتها» و «مصلحتها» که کنترل طرح می شود و اگر این اشکال مرتفع نگردد جواب اجمالی بالا ارزش خود را از دست می دهد حل آن اشکال موقوف به این است که ما یک اصل اساسی را که پایه جواب تفصیلی آینده است و حکما بیشتر به آن جواب تکیه می کنند پایه ریزی کنیم و تنها با اتکا به آن اصل است که هم جواب اجمالی گذشته ارزش پیدا می کند و هم جواب تفصیلی آینده آن اشکال این است.

آیا اساسا در مورد خداوند،«مصلحت » و «حکمت » می تواند معنی و مفهوم داشته باشد؟ آیا می توان گفت خداوند فلان کار را به خاطر فلان مصلحت کرده است و یا حکمت فلان کار خداوند است و آن است؟ و آیا این نوع اندیشه ها درباره خداوند ناشی ار قیاس گرفتن خداوند به مخلوقات نیست؟

ممکن است کسی ادعا کند که اساسا درباره خداوند، «حکمت » و «مصلحت » مفهوم و معنی ندارد و همه اینها از قیاس گرفتن خالق به مخلوق پیدا شده است زیرا معنی اینکه مصلحت چنین اقتضا می کند این است که برای رسیدن به فلان مقصد باید از فلان وسیله استفاده شود انتخاب آن وسیله مصلحت است زیرا به فلان مقصد می رساند و انتخاب فلان وسیله دیگر مصلح نیست زیرا از آن مقصد دور می کند; مثلا می گوییم مصلحت اقتضا کرده است که درد و رنج باشد تا لذت معنی مفهوم داشته باشد; حکمت ایجاب کرده که مادر پستان داشته باشد تا فرزند غذای آماده ای داشته باشد حکمت و مصلحت ایجاب کرده که فلان حیوان شاخ داشته باشد تا در برابر هجوم دشمن از خود دفاع کند.

آیا نمی توان گفت که: همه اینها قیاس گرفتن خداوند است با بشر و سایر موجودات ناقص دیگر؟

برای بشر و هر موجود ناقص دیگر مصلحت و حکمت معنی و مفهوم دارد زیرا بشر و یا یک موجود ناقص دیگر در داخل نظامی قرار گرفته که آن نظام به هر حال از یک سلسله اسباب و مسببات تشکیل شده است آن موجود برای اینکه به مسبب برسد چاره ای ندارد جز اینکه به سبب متوسل شود چنین موجودی آنگاه که می خواهد به یک مقصدی برسد اگر آن چیزیکه به عنوان وسیله انتخاب می کند همان چیزی باشد که در نظام عالم سبب آن مقصد قرار داده شده است کار بر وفق مصلح و حکمت انجام داده است والا برخلاف مصلحت و حکم عمل کرده است.

اما موجودی که فوق این نظام است و خود پدید آورنده این نظام است برای او حکمت و مصلحت چه معنی و مفهومی می تواند داشته باشد؟ او چه نیازی دارد که برای رسیدن به یک مقصد متوسل به اسباب شود تا گفته شود فلان کارش حکیمانه بود و فلان کارش غیر حکیمانه علیهذا صحیح نیست که بگوییم خداوند مثلا درد و رنج را آفرید تا لذت معنی و مفهوم داشته باشد پستان مادر را آفرید تا بچه بی غدا نماند خداوند می تواند بدون اینکه بچه به شیر و پستان مادر ناز داشته باشد او را سیرگرداند و بدون آنکه به انسان رنج برساند مفهوم و معنی لذت را به او بفهماند.

نظام اسباب و مسببات از نظر ما یک امر جدی است ولی از نظرخداوند یک امر تشریفاتی بیش نیست علیهذا ما می توانیم حکیم باشیم نه خدا فعل ما می تواند حکیمانه باشد – یعنی منطبق بر نظام موجود باشد – نه فعل خدا که عین نظام است. خودنظام برروفق نظام دیگری آفریده نشده است خداوند خالق نظامی است که در مرتبه بعد از خلقت آن نظام و برقراری آن اگر کسی آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبیق دهد کار حکیمانه ای انجام داده است.

اگر گفته شود خداوند عالم را منظم و بر اساس علل و اسباب و مقدمات و نتایج قرار داده تا علم و حکمت خود را بربندگانش روشن گرداند وسیله ای برای معرفت آنها قرار دهد زیرا اگر نظم و اتقانی نبود یعنی اگر گزاف و صدقه در کار بود و به دنبال هر مقدمه ای هر گونه نتیجه ای انتظار می رفت راهی برای معرفت بندگان مبتنی است بر مطالعه نظام حکیمانه خلقت به معنی این است که نظامی قطعی و ضروری بر عالم حکمفرماست و حال آنکه بنابر اصل فوق توسل به اسباب برای حصول نتایج شان بندگان است نه شان خداوند برای خداوند ممکن است که همان معرفتها را برای بندگان ایجادکند بدون اینکه از این راه استفاده شود.

بنابراین بیان نعمت است بر منطق کسانی که شرور و تبعیضها را بر اساس «حکمت »و «مصلحت » توجیه می کنند ایراد گرفته شود که تبعیضها و بدیها را بر اساس «حکمت » و «مصلحت » نمی شود توجیه کرد زیرا خداوند می توانست هم آن آثار و فوائدی را که برای تبعیضها و بدیها هست بیافریند بدون آنکه چنین وسائل ناراحت کننده ای در کار باشد.

این است اشکال بزرگی که باید قبلا حل شود تا نوبت به طرح مساله «مصلحت » در جواب اشکال برسد.

آیا نظام جهان، ذاتی جهان است؟

اکنون وارد اصل جواب می شویم مطلب عمده این است که نظام عالم را بشناسیم آیا نظام عالم یک نظام قرار دادی است یا یک نظام ذاتی؟ معنی خلقت و آفرینش از این نظر چیست؟ آیا معنی آن اینست که خداوند مجموعی از اشیاء و حوادث می آفریند در حالی که هیچ رابطه واقعی و ذاتی در میان آنها نیست بعد آنها را به صف می کشد.و یکی را پشت سر دیگری قرار می دهدو از این قرار داد نظام و سنت و مقدمه و نتیجه و غایت پیدا می شود؟ یا آنکه روابط علل و اسباب با معلولات و مسببات و روابط مقدمات با نتایج و روبط معیارها با غایتها طوری است که قرار مقدمه خود و قرار گرفتن هر غایت به دنبال معیاری خود عین وجود آن است و به اصطلاح «مرتبه هر وجود در نظام طولی وعرضی جهان مقوم ذات آن وجواست » آنچنانکه مراتب اعداد هستند اینک توضیح و مثالی از اعداد:

در اعداد می بینیم که عدد «یک » قبل از عدد «دو»، و قبل از عدد «سه » و بعد از عدد«یک » است; و همچنین هر عددی غیر از «یک » بعد از عددی و قبل از عدد دیگری است. هر عددی مرتبه ای را اشغال کرده است و در مرتبه خود احکام و آثاری دارد و مجموع اعداد که محدود به حدی نیستند نظامی را بوجود آورده اند.

اعداد چه وضعی دارند؟ آیا وجود و ماهیت اعداد، با درجه و مرتبه آنها دو امر جداگانه اند و هر یک از اعداد از خود وجود و ماهیتی مستقل از درجه و مرتبه خود دارد و می تواند هر مرتبه و درجه ای را اشغال کند; مثلا عدد پنج به هر حال عدد پنج است و فرقی نمی کند که میان عدد چهار وعدد شش باشد و یا میان عدد شش و عددهشت و آن چیزی که میان عدد چهار و عدد شش قرار می گیرد عدد هفت باشد؟ آیا اینطور است؟ آیا وقوع هر یک از اعداد در هر مرتبه ای با حفظ ماهیت آنها ممکن است؟ مانند انسانهایی که در اجتماع مراتبی را اشغال می کنند و آن مراتب اجتماعی تاثیری در هویت و ماهیت آنها ندارد هویت و ماهیتشان هم هیچ بستگی به آن مراتب ندارد یا مار برخلاف این است؟ عدد پنج ماهیتش پنج است و پنج بودن پنج با مرتبه و درجه اش یعنی با اینکه میان عدد چهار و عدد شش باشد یکی است نه دوتا; فرض وقوع عدد پنج در میان عدد شش و عدد هشت مساوی است با اینکه پنج، پنج نباشد، و خود هفت باشد، یعنی پنج مفورض و خیالی ما پنج نیست بلکه همان هفت است که در جای خود قرار دارد و ما به غلط و توهم نام آن را پنج گذاشته ایم به عبارت دیگر: فرض اینکه عدد پنج در جای عدد هفت قرار گیرد صرفا یک تخیل پوچ و بی معنی و غیر معقولی است که خیال و واهمه ما انجام می دهد.

اکنون ببینیم نظام علل معلولات و اسباب و مسببات و مقدمات و نتایج چگونه است.آیا اینها یک بار آفریده می شوندو بار دیگر جا و مرتبه برای آنها قرار داده می شود؟ و یا اینکه وجودشان مساوی است با مرتبه ای که در آن مرتبه قرار گرفته اند؟ مثلا سعدی در مرتبه و درجه خاصی از شرایط مکان و زمانی قرار گرفته است که در نتیجه از لحاظ زمانی بر ما تقدم دارد آیا سعدی آفریده شده و سپس در آن شرایط خاص قرار گرفته است؟ و یا وجود سعدی مساوی است با آن درجه خاص از وجود باهمه آن شرایط زمان و مکان و مرتبه و مقام و نسبتهایی که سعدی با اشیاء درگیری پیدا کرده است جزء فرمول وجود سعدی است; وجود سعدی یعنی مجموع آنها; علیهذا جداکردن سعدی از زمان و مکان خود یعنی جدا کردن سعدی ازخود; یعنی اینکه سعدی، سعدی نباشد، بلکه مثلا جامی را که در زمان بعد است سعدی فرض کرده و نام سعدی به آن داده ایم.

بحث نظام وجود بحث دلکشی است برخی پنداشته اند که اگر نظام هستی و قرار گرفتن هر معلول را در جای خود یک امر ضروری و قطعی بدانند نوعی محدودیت برای قدرت و اراده مطلقه باری تعالی قائل شده اند; غافل از اینکه سخن در این نیست که چیزی غیر از خود موجودات جهان در جهان هست که باید باشد و تخلف پذیر نیست و آن چیز همان نظام و ترتیب موجودات است; سخن در این است که ترتیب و نظام موجودات عین وجود آنهاست که از ناحیه ذات حق افاضه می شود; اراده حق است که به آنها نظام داده است ولی نه به این معنی که با یک اراده آنها را آفریده و با اراده دیگر به آنها نظام داده است تا فرض شود اگر اراده به نظام برداشته شود اراده به اصل آفرینش آنها باقی بماند چون وجود موجودات و مرتبه وجود آنها یکی است اراده وجود آنها عین اراده نظام و اراده نظام عین اراده وجود آنها است.

از اینرو اراده باری تعالی به وجود هر شی ء، تنها از راه اراده وجود سبب آن چیز صورت می گیرد، و اراده وجود آن سبب، از راه اراده وجود سبب سبب صورت می گیرد، و جز این، محال است. موجودات در نظام طولی منتهی می شوند به سبب که مستقیما اراده حق به او تعلق گرفته است، اراده حق وجود او را، عین اراده وجود همه اشیاء و همه نظامات است. و ما امرنا الا واحده (۱).

نیز در عین لا یتناهی بودن قدرت و اراه و در عین اینکه او مقهور نظامی که خود آفریده نیست هم حکمت صدق می کند و هم مصلحت. معنی حکمت باری تعالی این است که اشیاء یا به غایات و کمالات وجودی شان می رساند ولی معنی عینی حکمت در فعل بشر این است که کاری را برای رسیدن خودش به غایات و کمال انجام می دهد.

چون وجود مسبب و انتساب و ارتباطش با سبب خودش یکی است و دو چیز نیست تا فرض تفکیک در آن بشود پس اراده باری تعالی او را عبارت است از اراده ارتباط او با سبب خاص خودش و اراده آن سبب نیز مساوی است با اراده ارتباط آن با سبب خاص خودش تا می رسد به سببی که اراده آن سبب مساوی است با ارتباط با ذات حق و اراده حق او را مساوی است با اراده همه اشیاء و همه روابط و همه نظامات.

خاطره ای خوش و جاوید

یادم هست در زمانی که قم تحصیل می کردم یک روز خودم وتحصیلاتم و راهی را که در زندگی انتخاب کرده ام ارزیابی می کردم; با خود اندیشیدم که آیا اگر بجای این تحصیلات رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفتم بهتر بود یا نه؟ طبعا با روحیه ای که داشتم و ارزشی که برای ایمان و معارف معنوی قائل بودم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که در آن صورت وضع روحی و معنوی من چه می شد؟

فکر کردم که الان به اصول توحید نبوت و معاد امامت و غیره ایمان و اعتقاد دارم و فوق العاده اینها را عزیز می دارم; آیا اگر یک رشته از علوم طبیعی و یا ریاضی و یا ادبی را در پیش گرفته بودم چه وضعی داشتم؟

به خود جواب دادم که اعتقاد به این اصول و بلکه اساسا روحانی واقعی بودن وابسته به این نیست که انسان در رشته های علوم قدیمه تحصیل کند بسیارند کسانی که از این تحصیلات محرومند و در رشته های دیگر تخصص دارند،اما دارای ایمانی و نیرومند هستند و عملا متقی و پرهیزکار واحیانا حامی و مبلغ اسلامند و کم و بیش مطالعات اسلامی هم دارند; احیانا ممکن بود من در آن رشته بر زمینه هایی علمی برای ایمان خود دست می یافتم بهتر از آنچه اکنون دست یافته ام.

آن ایام تازه باحکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزداستادی – که برخلاف اکثریت قریب به اتفاق مدعیان و مدرسان این رشته صرفا دارای یک سلسله محفوظات نبود بلکه الهیات اسلامی را واقعا چشیده و عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان آنها را بازگو می کرد – (۲) می آموختم لذت آن آرزوها و مخصوصا بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است.

در آن روزها با همین مساله که آن ایام با مقدمات کامل آموخته بودم آشنا شده بودم قاعده معروف «الواحد لا یصدر منه الا الواحد» را آن طور که یک حکیم درک می کند درک کرده بودم.(لا اقل به خیال خودم)، نظام قطعی و لا یتخلف جهان را با دیده عقل می دیدم فکر می کردم که چگونه سوالاتم و چون و چراهایم یکمرتبه نقش بر آب شد؟ چگونه می فهمم که میان این قاعده قطعی که اشیاد را در یک نظام قطعی قرار می دهد و میان اصل «لامؤثر فی الوجود الا الله » منافاتی ندیده آنها را در کنار هم و در آغوش هم جا می دهم، معنی این جمله را می فهمیدم که «الفعل فعل الله و هم فعلنا»و میان دو قسمت این جمله تناقضی نمی دیدم «امر بین الامرین » برایم حل شده بود بیان خاص صدرالمتالهین در نحوه ارتباط معلول با علت و مخصوصا استفاده از همین مطلب برای اثبات قاعده «الواجد لا یصدر منه الا الواحد» فوق العاده مرا تحت تاثیر قرار داده و به وجد آورده بود خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمیه حل مشکلاتم در یک جهان بینی گسترده بود; در اثر درک این مطلب و یک سلسله مطالب دیگر از این قبیل به اصالت معارف اسلامی اعتقاد پیدا کرده بودم، معارف توحیدی قران و نهج البلاغه و پاره ای از احادیث و ادعیه پیغمبر اکرم و اهل بیت اطهار را در یک اوج عالی احساس می کردم.

در این وقت فکر کردم دیدم اگر در این رشته نبود و فیض محضر این استاد را درک نمی کردم همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممکن بود بهتر از این باشد که هست همه آن چیزهایی که اکنون دارم و داشتم و لااقل مثل و جانشین و احیانا بهتر از آن را داشتم اما تنها چیزی که واقعا نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود و با نتایجش الان هم بر همان عقیده ام.

بحث عدل الهی که ابتدا در نظر بود به صورت ساده تری طرح شود تا پای قله بحثهای عمیق فلسفی کشیده شد اگر بخواهیم بیشتر برویم باید آماده صعود به قله های مرتفع تری باشیم و به نظر نمی رسد چنین آمادگی در کار باشد بهتر این است با زبانی ساده تر و در سطحی پایین تر مطلب را مورد بررسی قرار دهیم خوانندگانی که فکر می کنم این کتاب را خواهند خواند با بیان ساده تر بهتر مطلب را می فهمند.

خلاصه سخن اینکه: جواب اجمالی اشکال «تبعیضها» و «شرور» مبنی بر اینکه «یک سلسله مصالح درکار است و به خاطر منافع و فوائد و مصالحی که بر آنها مترتب است وجود آنها شر محض نیست بلکه شر آمیخته به خیر است و چون جنبه خیر برجنبه شر می چربد مجموعا خیر است نه شر» مبتنی بر این است که نظام اسباب و مسببات نظامی است قطعی و لا یتخلف و ذاتی نه تشریفاتی و قراردادی دانستن این مطلب زمینه را برای بحث آینده که آنچه وجود دارد «تفاوت » است نه «تبعیض » آماده می سازد.

تفاوت نه تبعیض

آنچه در خلقت وجود دارد «تفاوت » است نه «تبعیض » آن است که در شرایط مس

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.