اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معرفت و مطابقت :
اشاره
این مقاله ابتدا به تعریف معرفت از دیدگاه معرفت شناسی غربی معاصر می پردازد و عناصر سه گانه این تعریف یعنی باور، صدق و توجیه را تبیین و بررسی می کند و ریشه های این تعریف را در آثار افلاطون جستجو می کند.
در ادامه به بحرانی که با مثالهای نقض گتیه برای عنصر توجیه ایجاد گردیده و نیز تلاش معرفت شناسان معاصر برای حل آن می پردازد.
از سوی دیگر، ضمن تعریف معرفت براساس دیدگاه فیلسوفان اسلامی و تلاش برای یافتن نقطه تقاربی میان فلسفه غرب و فلسفه اسلامی در این باب، نشان می دهد که مثال نقض گتیه به هیچ روی، متوجه تعریف معرفت در فلسفه اسلامی نیست و براین اساس تنها معرفت شناسی غربی است که باید راهی برای خروج از این بحران بیابد.
* * *
درآمد
«معرفت تصدیقی»، یعنی معرفت خاصی که متعلق آن یک قضیه است و در عرف معرفت شناسان غرب به «معرفت قضیه ای» (
propositionalknowledge
) مصطلح است. ما در این مقال به بحث درباره این نوع از معرفت خواهیم پرداخت تا در پرتو آن بتوانیم درباب فرایند توجیه و انواع آن، مطالبی را تقدیم داریم.
اما در ابتدا تذکار این نکته لازم است که دانش «معرفت شناسی» نباید بحث خود را به گونه خاصی از «معرفت»، مثلاً معرفت قضیه ای (
PK
)، اختصاص دهد، زیرا همه انواع معرفت حضوری، حصولی، تصوری، قضیه ای، تصدیق، بدیهی، نظری در شناخت ما از واقع سهم دارند. گو این که نوعا این نکته مورد غفلت معرفت شناسان معاصر غربی قرار دارد، چراکه کتب معرفت شناسی کلاسیک غرب، امروزه نقطه ثقل مباحث خود را بر معرفت قضیه ای قرار داده اند، و اصلاً درباره علم حضوری و تصوری نفیا و اثباتا بحث نکرده اند، و یا بحث از آن را در حاشیه کار قرار داده اند، درصورتی که معرفت قضیه ای (
PK
) بخشی از «معرفت» است، نه کل آن. بنابراین برای جامع نگری در بحث معرفت، معرفت شناسان باید به همه «انواع معرفت» بپردازند، چراکه همه آنها به نحوی در «چالش رئالیسم» سهم دارند، گرچه نباید فراموش کرد که «معرفت تصدیقی»، به دلیل این که «لسان صدق» دارد، می تواند در میان معارف حصولی در سکّوی برتری قرار گیرد زیرا تصورات، صرفا محکی خودشان را ارائه می کنند و راجع به تحقق یا عدم تحقق مصداق خودشان سخنی نمی گویند. از طرفی قضیه بماهی قضیه نیز با مشکوک بودن هم سازگار است، و لذا این فقط تصدیق است که راجع به عالم خارج «لسان معرفتی» دارد، پس با تصدیق است که راهی به عالم واقع گشوده می شود، چنانکه در مباحث آتیه این نکته را مبیَّن خواهیم ساخت.
معرفت تصدیقی
معرفت شناسان غالبا «معرفت قضیه ای» را «تصدیق صادق موجَّه» (
justifiedtruebelief
)تعریف می کنند،(۱) و مرادشان از این تنسیق آن است که ابتدا باید قضیه ای باشد تا مورد تصدیق شما قرار گیرد و همچنین تصدیق شما صادق و موجَّه نیز باشد. در اینجا لازم است قبل از این که به ادامه بحث بپردازیم، درباب اصطلاحاتی که در این بخش به کار می رود، تأمل کنیم. معرفت شناسان غربی با اصطلاح (
propositionalknowledge
) به نوع خاصی از «معرفت» اشاره می کنند که از سنخ (
knowledgethat
) دانستن این که است،(۲) یعنی معرفتی که به قضیه ای تعلق می گیرد. پس از اینجا می توان دریافت که مراد معرفت شناسان غربی از اصطلاح (
PK
)معرفتی است که به قضیه ای تعلق می گیرد. در همین جا متذکر می شویم که بحث نسبتا دقیقی در فلسفه اسلامی درباره فرق بین «قضیه» و «تصدیق» وجود دارد. به طور کلی «تصدیق» یک امر فراقضیه است، یعنی تصدیق فهم خاصی است که به قضیه تعلق می گیرد. بنابراین می توان حدس زد که مراد از «معرفت قضیه ای» (
PK
) در فلسفه غرب، با توجه به توضیحی که خود آنها درباره آن می دهند، همان «معرفت تصدیقی» در عرف فلسفه اسلامی است. از این رو اگر بخواهیم ترجمه مصطلح تری از واژه (
belief
) به دست دهیم، باید بگوییم: مراد از این واژه در سیاق (
justified true
bleief
)، همان «تصدیق» است. بدین ترتیب می توان گفت «معرفت قضیه ای» در فلسفه غرب، همان معرفت تصدیقی در فلسفه اسلامی است. البته نه هر معرفت تصدیقی، بلکه معرفت تصدیقی خاصی که بتوان آن را «معرفت بالمعنی الأخص» نامید، و این نوع معرفت متقارن با آن چیزی است که در فلسفه اسلامی «یقین بالمعنی الأخص» نامیده می شود. درواقع مراد ما این نیست که آنچه را معرفت شناسان غربی «معرفت قضیه ای» (
PK
)می دانند، دقیقا همان «یقین بالمعنی الاخص» در فلسفه اسلامی است، بلکه مراد ما این است که در اینجا نوعی معرفت تصدیقی حوزه تقارب بحث با آنهاست.
پس تا اینجا روشن شد که مراد معرفت شناسان از این که می گویند ما در مورد «معرفت قضیه ای» بحث می کنیم، این است که ما درباره تصدیقاتی بحث می کنیم که متعلق آن قضیه است، یعنی «معرفت قضیه ای» همان معرفت تصدیقی است که به قضیه ای تعلق گرفته است و آن تصدیق، صادق و موجَّه است. این همان است که معرفت شناسان غربی می گویند: «معرفت قضیه ای» عبارت است از: «باور صادق موجَّه»، که البته اگر بخواهیم براساس مصطلحات فلسفی خودمان با توجه به فرق دقیق بین قضیه و تصدیق ترجمه کنیم، باید بگوییم: «معرفت قضیه ای» = «تصدیق صادق موجَّه».
تبیین
گفتیم غالبا معرفت شناسان، «معرفت قضیه ای» یعنی «معرفت تصدیقی» را به «تصدیق صادق موجَّه» تعریف یا تنسیق می کنند. این که گفتیم «غالبا» بدان لحاظ است که کسانی نیز در این سه رکن معرفت مناقشه کرده،(۳) و یا به دلیل مشکلاتی از قبیل «مشکله گتیه»، (
Gettierproblem
) که بعدا بدان خواهیم پرداخت، شرایط دیگری بر شرایط مذکور افزوده اند، ولی سخن رایج معرفت شناسان، قبل از بحران گتیه در سال ۱۹۶۳، این بود که «معرفت قضیه ای»، تصدیق صادق مقرون به «توجیه معرفتی» (
epistemicjustification
) است، و وجه آن این است که آنگاه منطقا می توانیم بگوییم کسی می داند که دستکم قضیه ای که آن شخص می داند صادق باشد. پس، شرط صدق از مقومات معرفت است، یعنی ابتدا باید قضیه صادق باشد تا بتوان گفت تصدیق فرد بدان نیز صادق است. اما آیا این کافی است؟ خیر، زیرا ممکن است در عالم، گزاره های زیادی وجود داشته باشد که ما از آنها بی خبر باشیم. ما وقتی می توانیم بگوییم «می دانیم» که «تصدیق»، یعنی فهم صدق، داشته باشیم، از این رو می توان نتیجه گرفت که «تصدیق» نیز از مقوِّمات معرفت است. اما آیا همین مقدار کافی است؟ خیر، زیرا «پندار صادق» (
trueopinion
)غیر از «معرفت» است، و «حدس صائب» (
luckyguess
) با «معرفت» (
knowledge
)فرق دارد،(۴) پس لازم است عنصر دیگری به «تصدیق صادق» اضافه شود تا «معرفت» محقق گردد، و آن عنصر، توجیه است.(۵) اما این که دقیقا مراد از «توجیه» چیست، بعدا بدان می پردازیم.
برای ریشه یابی تنسیق مذکور از معرفت، می توانیم به آثار افلاطون مراجعه کنیم. افلاطون در مجموعه آثار خود، خصوصا در رساله جمهوری و رساله منون و بالاخص در رساله تئاتتوس، عناصر معرفت را تحلیل کرده است. وی در جای جای این رسائل به تفاوت بین «پندار صادق» و معرفت» اشاره دارد. او در رساله جمهوری (
Republic
)، در کتاب ۵ و ۶ و ۷، اشاراتی به هویت معرفت دارد. به عنوان نمونه در کتاب ششم رساله جمهوری چنین می خوانیم:
«گفتم [سقراط]: می دانی که عقیده اگر بر پایه شناسائی استوار نباشد، ارزشی ندارد، زیرا بهترین عقیده ها کورند و کسی که عقیده اش، بی آنکه با شناسائی خردمندانه همراه باشد، با حقیقت مطابق درآید، درست چون کوری است که برحسب اتفاق در راهی درست افتاده باشد. گفت: درست است. گفتم: پس می خواهی به شنیدن عقیده ای مبهم و کور و کج قناعت کنی، درحالی که حقایق روشن و عالی را از دیگران می توانی شنید…»(۶)
وی در رساله منون (
Menon
) نیز درباره فرق بین «پندار درست» و «معرفت» سخن گفته و «معرفت» را به دلیل ثبات و گریزناپذیری ناشی از استناد به دلیل و برهان، برتر از «پندار درست» دانسته است.(۷)
افلاطون همچنین در رساله تئاتتوس (
Theatetus
) به تفصیل درباره فرق بین «پندار درست» و «معرفت» سخن گفته، و سرانجام بحث را بدین سو هدایت کرده که «معرفت»، پندار درستی است که با لوگوس (
Logos
) همراه باشد، ولی دقیقا مراد او از لوگوس معلوم نیست.(۸) لوگوس در لغت به معنای «کلمه» است. از این رو مسیحیان حضرت عیسی(ع) را «لوگوس» می نامند، و
Logic
(منطق) نیز از این واژه مشتق شده است. بنابراین چون «کلمه» برای بیان مطلب و توضیح آن است، نوعا می گویند مراد افلاطون این است که «معرفت» پندار درستی است که با توضیح و تشریح همراه باشد. البته این تنسیق از معرفت نیز سرانجام به خاطر برخی مناقشاتی که خود افلاطون در این محاوره مطرح می کند، چونان غالب محاورات افلاطونی، به نتیجه نرسیده و ناتمام رها می شود.(۹) اکنون به عنوان نمونه بخشی از این محاوره را که پیرامون فرق بین «پندار درست» و «معرفت» است، مورد مطالعه قرار می دهیم:
«تئاتتوس: اکنون به یادم آمد که در این باره از کسی نکته ای شنیده ام. آن کس می گفت، شناسائی پندار درستی است که بتوان توضیحی درباره آن داد و آنچه با تعریف و توضیح همراه نباشد، شناسائی نیست. هم او می گفت فقط چیزی را می توانیم شناخت که بتوانیم درباره اش توضیحی بدهیم و آنچه توضیح پذیر نباشد شناختنی نیست… سقراط: این سخن را می پسندی و تصدیق می کنی که شناسائی پندار درستی است که بتوان درباره آن توضیح کافی داد؟ تئاتتوس: بی گمان. سقراط: پس معلوم می شود من و تو امروز در طی چند ساعت، حقیقتی را به چنگ آوردیم که بسی جویندگان در طلبش پیر شدند و بدان راه نیافتند. تئاتتوس: سقراط! گمان می کنم آنچه در این باره گفته ایم، درست است. سقراط: چنین می نماید که حق با تو است زیرا شناسائی چه می تواند باشد جز پندار درست همراه با توضیح و تعریف. فقط نکته ای هست که مرا خوش نمی آید…»(۱۰)
به این ترتیب می توان گفت افلاطون در رسائل خود شاید برای نخستین بار ریشه تعریف «معرفت» به «تصدیق صادق موجّه» را ارائه نموده است.(۱۱)
مُقوِّمات معرفت تصدیقی
از مباحث گذشته، این نتیجه به دست آمد که معرفت شناسان قبل از گتیه غالبا «معرفت قضیه ای» را به «تصدیق صادق موجّه» تنسیق می کرده اند، بنابراین می توان گفت «معرفت قضیه ای» به نظر آنها متقوم به شرایط زیر است:
الف) تصدیق (
belief
): «تصدیق» اعم از «تصدیق ظنی» و «تصدیق جزمی» است. و اگر مراد معرفت شناسان از واژه (
belief
) فقط «تصدیق جزمی» باشد، در این صورت باید (
belief
) را به «تصدیق جزمی» ترجمه کرد و گفت: «معرفت بالمعنی الأخص = تصدیق جازم صادق موجَّه»، و حق نیز همین است که «معرفت بالمعنی الأخص» نوعی تصدیق جزمی است. بنابراین تصدیق ظنی را نمی توان «معرفت بالمعنی الأخص» محسوب داشت، ولی از آنجا که امروزه غالب معرفت شناسان معاصر غرب بر طبل تسامح می کوبند، بعید نیست که آنان «تصدیق ظنی» را نیز «معرفت» به شمار آورند.
ب) صدق (
truth
): یکی دیگر از مقوّمات معرفت، «صدق» است، زیرا منطقا کسی را می توان واجد «معرفت» دانست که قضیه ای که او بدان تصدیق دارد، صادق باشد. البته در مورد تعریف صدق، نظریات زیادی ابراز شده، ولی فقط و تنها فقط، «نظریه مطابقت در صدق» (
correspondence theory of truth
) قابل قبول است، و دیگر نظریاتی که در این باب ابراز شده،ربطی به «معرفت» و «رئالیسم معرفت شناختی» ندارد. لکن در خاطرمان باشد که برخی از کسانی که «معرفت» را به «تصدیق صادق موجّه» تعریف می کنند، ممکن است «صدق» را به «مطابقت با واقع» تفسیر نکرده، و از نظریه مطابقت سربرتابند.
ج) توجیه (
Justification
): قبلاً اشاره کردیم که از زمان افلاطون در محافل فلسفی، این فکر مطرح بوده است که «معرفت» با «پندار صادق» فرق دارد، پس امر دیگری باید به «پندار صادق» ضمیمه شود تا آن را مبدل به «معرفت» سازد، و آن همان است که امروزه به نام «توجیه» شهرت دارد، اما این که دقیقا «توجیه» چگونه فرایندی است، خود امری است که مورد بحث و گفتگوی فراوان قرار دارد. آلستون (
Alston
) در این باره می نویسد:
«این نظر که «معرفت» عبارت است از «تصدیق صادق موجّه (+…)»، در این قرن شاخص شده، و توجیه تصدیق، توجه زیادی را به خود معطوف داشته است ولی غالبا به هیچ وجه به طور دقیق روشن نیست که مراد یک معرفت شناس از واژه «موجّه» چیست و دقیقا این اصطلاح برای بیان چه مفهومی به کار می رود…»(۱۲)
سپس آلستون در صدد برمی آید که گامی در جهت ایضاح مفهوم «توجیه» بردارد. وی خاطرنشان می سازد که «توجیه» به معنای «مدلّل ساختن» است، زیرا باور و تصدیق آنگاه موجّه است که واجد «دلیل کافی» باشد.(۱۳) بنابراین فرایند تدلیل و دلیل آوری همان «توجیه» است. بد نیست خاطرنشان سازیم که واژه «توجیه» در فارسی و عربی معمولاً به سه معنا به کار می رود: ۱. دلیل نامربوط آوردن. ۲. وجیه شمردن. مثلاً اصولیان وقتی می گویند این قول موجَّه است، بدین معناست که «له وجهٌ». ۳. مدلَّل ساختن، که البته این معنا از «توجیه» در عرف معرفت شناسان مورد نظر است. در اینجا سؤال نسبتا دقیقی مطرح است و آن این که: اگر «توجیه» به معنای «مدلَّل ساختن» است، پس باید قضایا و تصدیقات واضح و بدیهی، اصلاً در عرف معرفت شناسان «موجَّه» نباشند؟! آلستون و نیز دیگران در پاسخ گفته اند از آنجا که این نوع قضایا خودشان خود را مدلَّل می سازند، پس می توان بر این اساس آنها را «موجَّه» دانست. تصدیقات بدیهی و واضح، «خود توجیه»اند (
self justified beliefs
)زیرا که خود دلیل خودند.(۱۴)پس در این صورت می توان «موجَّه» را بر دو قسم منقسم ساخت: الف) موجَّه بنفسه. ب) موجَّه بغیره. ولی دقیق تر این است که بگوییم «موجَّه» در اینجا به معنای آن است که «تصدیق» بر وجه صحیحی علی المبانی حاصل آمده باشد، یعنی این که اگر نظری است، دلیل متقنی داشته، و اگر بدیهی است، علت محکمی داشته باشد. از این رو است که گاهی در «جامعه شناسی معرفت» می گویند: «تصدیق موجّه» آن است که یا دلیل (
reason
) داشته باشد و یا علت (
cause
)، چراکه «بدیهیات» آن نوع قضایایی هستند که تصدیق ما بدانها ناشی از علت محکمی است و «نظریات» آن نوع از قضایا که دلیل متقنی دارند. پس در این صورت اگر «موجَّه» را هم به معنای «مدلَّل ساختن» بگیریم، قهرا معنای غیرمصطلح آن منظور است، وگرنه «بدیهیات تصدیقی» محتاج دلیل به معنای مصطلح نیستند. زیرا برای رهیابی به صدق آنها، تشکیل قیاس و تنظیم استدلال ضرورت ندارد، برخلاف نظریات تصدیقی که فهم صدق آن منوط به استدلال است.
بدین ترتیب روشن شد که عنصر «توجیه» مبیِّن این است که «معرفت تصدیقی بالمعنی الاخص» آنگاه حاصل می آید که «فرایند معرفت» ناشی از ارائه دلیل متقن در نظریات و علت محکم در بدیهیات باشد. به طور خلاصه می توانیم بگوییم «معرفت تصدیقی موجَّه» معرفتی است که از طریق علت متناسب خودش به دست آمده باشد، که مصداق این علت در بدیهیات گاهی تصور درست طرفین قضیه است، و مصداق آن در نظریات همان دلیل است. خواجه نصیرالدین طوسی در همین خصوص می نویسد:
«الحکم الذی له عله فهو إنّما یجب إذا اعتبر مع علته و لا یجب بدون ذلک، و الحکم الیقینی هو الواجب فی نفسه الذی لا یتغیر، و هو الذی یجب قبوله فکل حکم عرف بعلته فهو یقینی و ما لا یعرف بعلته فهو لیس بیقینی، سواء کان له عله أم لا، و العله قد یکون هی أجزاء القضیه و قد یکون شیئا خارجا عنها…»(۱۵)
معرفت و توجیه معرفت شناختی
گفتیم اغلب معرفت شناسان «معرفت تصدیقی» را به «تصدیق صادق موجَّه» تعریف و تنسیق می کنند. ولی از آنجاکه شرط توجیه، امروزه به دلیل مثال های نقض گتیه، که بعدا درباب آن سخن خواهیم گفت، در بحران قرار گرفته است، توضیحات بیشتری در این باره ضرورت دارد.
ابتدا با اقتباس از ارنست سوسا (
Ernest Sosa
) «توجیه معرفت شناختی» را به دو گونه تقسیم می کنیم:
الف) کهین توجیه: این نوع توجیه که امروزه در ادبیات معرفت شناسی رایج است، منطقا با صدق لازمه ندارد و با احتمال کذب نیز سازگار است.
ب) برین توجیه: این نوع توجیه، که سوسا آن را «اَبَر توجیه» (
superjustification
)می نامد،(۱۶) توجیهی است که با صدق ملازمه دارد و با احتمال کذب ناسازگار است. اینک به نقل عباراتی می پردازیم که در جهت توصیف «توجیه» به تحریر آمده، و متعاقب آن ضمن تحریر «مشکله گتیه»، فلاکت کهین توجیه را از ناحیه گتیه به تماشا خواهیم نشست.
آلستون بین «توجیه معرفتی» (
epistemic justification
) و «توجیه اخلاقی» (
deontological/MoralJustification
) تفکیک قائل شده(۱۷) و درباره «توجیه معرفتی» چنین نگاشته است:
«توجیه معرفتی با توجیهات دیگر فرق دارد. ارزیابی معرفتی برگرفته از چیزی است که می توان آن را لحاظ معرفتی نامید، و لحاظ معرفتی را نیز می توان بدین گونه تعریف کرد: هدفی سو گرفته به سمت تکثیر صدق و تقلیل کذب در قسمت أعظم تصدیقات.»(۱۸)
وی در ادامه می نویسد:
«اگر نام این بازی [توجیه معرفتی] تکثیر صدق و تقلیل کذب در تصدیقاتمان باشد، پس صدق بی پرده روشن، در انزوا قرار می گیرد. ولی این امر، معرفت شناسان را بر آن نداشته است که توجیه را با صدق تعریف کنند، یا حتی صدق را به عنوان شرط لازم و کافی توجیه، محسوب دارند. استقلال منطقی صدق و توجیه، اصل اصیل ادبیات معرفت شناسانه است. اما چرا؟ روشن است که امکان دارد تصدیقی موجَّه باشد بدون این که صادق باشد، و بالعکس، اما چه دلیلی وجود دارد که توجیه وابسته به صدق نباشد؟ من فکر می کنم پاسخ آن را باید در خصلت درون گرایانه ³¼]
U
(۱۹)
(
internalistccharacter
) بازجست…»(۲۰)
البته مراد آلستون این نیست که ما نباید در فرایند توجیه، شرط «صدق» را منظور کنیم، بلکه مقصود او این است که هرچند ممکن است ما به وظیفه معرفت شناختی خود عمل کرده و تصدیق موجهی به دست آورده باشیم، ولی این تصدیق فی الواقع و نفس الامر صادق نباشد، زیرا توجیه معرفتی، توجیهی است که ما را از لحاظ معرفتی در تصدیق به قضیه
P
«موجَّه» می سازد.
به عبارت دیگر اگر ما توجیه معرفت شناختی داشته باشیم، آنگاه است که به وظیفه معرفت شناختی خود جامه عمل پوشانده ایم. توجیه معرفت شناختی با صدق قضیه پیوند دارد، زیرا این توجیه هرچند نازل باشد، اما باید شانس ما را در رسیدن به صدق قضیه افزایش دهد.(۲۱) چیزم (
Chisholm
) نیز درباره توجیه می نویسد:
«من می پندارم که «معرفت» تصدیق صادق موجَّه است. اگر شما بدانید که
P
، پس صادق است که
P
، و شما تصدیق دارید که
P
، و امری وجود دارد که شما را در تصدیق به
P
موجَّه می سازد. معانی چندی برای «عمل توجیه» وجود دارد…، که از آنهاست: ۱)
e
قضیه
h
را بدوا برای شخص
s
محتمل می سازد. ۲)
e
قضیه
h
را مطلقا برای شخص
s
محتمل می سازد. ۳)
e
قضیه
h
را بدوا برای شخص
s
واضح می گرداند. ۴)
e
قضیه
h
را مطلقا برای شخص
s
واضح می گرداند. وقتی می گوییم: «معرفت» تصدیق صادق موجه است، باید «عمل توجیه» را در معنای چهارم اخذ کنیم.»(۲۲)
همچنین در وصف «توجیه» می خوانیم:
«تصدیقی به عنوان «موجَّه» پذیرفته می شود که مورد مشهودی (
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
