اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شعر، محتوای خود را در قالب 43 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شعر، محتوای خود را در قالب 43 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل شعر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شعر، کیفیت تضمینشده دارد.
زیر نظر اکبر نهاوندیان
به پیشگاه سرور آزادگان همیشه تاریخ حضرت اباعبدالله
آواز سحر
آن شب آن آتش که در این خاکدان منزل نداشت
زد به دریایی که جز بی ساحلی، ساحل نداشت
در شکوفایی ترین تاریخ با خون می نوشت
متن تقویمی که حتی یک خط باطل نداشت
کیستند این سفلگان تا تیغ بر دریا کشند
عشق در خونش کشید و غیر از این قاتل نداشت
پیش چشم یاغیان آتش به دامان می گذاشت
آن گل پرپر که جز خون و عطش محمل نداشت
رفت دریادل که با آب آید از آن سو، ولی
آب تا میدان نیامد، زان که دریا دل نداشت
پنجه می سایید شاخ همتش در متن عرش
سرو بالایی که هرگز پا در آب و گل نداشت
هرکه از داغ دلش در چشم اشکی گل نکرد
در شب تاریک خود شمعی در این محفل نداشت
راستی فردا چه داری تا که تقدیمش کنی
ای که حتی سینه ات یک زخم ناقابل نداشت
کز توان داری تلاشی کن که از خود بگذری
هرکه از این پل گذشت آن سو دگر مشکل نداشت
دکتر کاووس حسن لی-شیراز
باران
حاشا که بمیرند سواران بر خاک
بر خاک سوارند که توفان بر خاک
رگهای بریده، یا فرات و دجله
یا پاره ی دست های باران بر خاک
سوار دریا
ای تاک تکیده، تکیه ی مست شده
ای هست، که نیستی تو راهست شده
دریا با هر چه دست، افتاد و شکست
در پای تو، ای سوار بی دست شده
بیژن ارژن- کرمانشاه
رقص گل
دارم به زمانه شوق فرسودن دل
کاسوده شوم زدست خون خوردن دل
پیرانه، سری ندیده بودم، دیدم
رقص گل سرخ و باده پیمودن دل
آفتاب
از باده ی عاشقی چو کردی مستم
دل را به کسی نمی دهم تا هستم
شادابی خاطر مرا بین که چنین
در پنجه ی آفتاب زرین بستم
نازنین
آید اگر آن شکوفه اندر برمان
چونگل شود از خوشی سراسر برمان
گویید به یار ترک غارتگرمان
قربان تو نازنین زپا تا سرمان
فتح الله شکیبایی- کرج
مهربانی
دوباره برگ برگشت و به رگهایم بهار آمد
دوباره «آن» که از من رفته بود از قندهار آمد
دوباره گل به لبهایم روان شد، ماهی چشمم
دف مهتاب را تا دید، پای آبشار آمد
تماشا شد میان دست های ابری امید
کبوتر لانه کرد و بعد «آن» آواز تار آمد:
همیشه هست دستی که، تو را در تو بچرخاند
برقصاند برقصاند برقصاند که یار آمد
چه شیرین است گریه بین یک بی خوابی و رؤیا
به چشم خود ببینی که خدا با تو به غار آمد
خدا آمد به تو انجیر آگاهی تعارف کرد
کنارت چارزانو زد، صدای جویبار آمد
خدا نه خشمگین بود و جهنم نه پر از آتش
خدا با مهربانی هاش با انسان کنار آمد
طیبه ثابت- مشهد
انتظار
هزار چشم توانگر
در انتظار دیدن توست
هزار تیغ برهنه
خیال خام می پزند
در باد
زلال تر از آفتابی
کبوتر من
دوبال روشن تو
اسیر خواب مباد.
علی اکبر ابراهیم زاده- گرگان
تلواسه های غربت
صبحی زلال بود
– پر از عطر یاسها
شبنم
به روی گونه ی گلهای باغ بود
حیدر
سپور کوچه مرا دید و گفت:
بابا سلام
صبح شما بخیر
بربیل تکیه زد
از سیر تا پیاز
احوال می گرفت
او، گفت وگفت و گفت
تا عابری که عطسه کنان می گذشت
گفت: اکبر سلام
صبح شما بخیر
ناگاه، همسرم
فریاد زد که باز
صبحانه سرد شد
اسب سپید حوصله ام شیهه می کشید
تلواسه ام گرفت
ولی
چاره ای نبود…
اکبر بهراروند
کل یوم عاشورا
زرد و خونین این تن مجروح کیست!؟
واقعاً خورشید این خون تو نیست
تو بگو ای سرزمین سوخته!
معنی این آسمان تیره چیست؟
سایه ای افتاده بر روی زمین
می وزد رخوت به هر چه هست و نیست
کشته شد یکباره خورشید زمان
کوفه غرق کفر و عصیان و بدیست
بعد از این هر روز عاشوراست… آه
تا قیامت آسمان خواهد گریست
ء
از میان کُشته ها رد شو!… ببین!
زرد و خونین این تن مجروح کیست؟
پیمان سلیمانی- کرمانشاه
خسی در میقات
جز تو ای دوست نیابیم کسی در میقات
نیست جز لطف تو فریادرسی در میقات
درد ما را نبود غیرتو درمان ای دوست
تازه کردیم، گلویی، نفسی در میقات
من به دریای حضور نفس خلق خدا
بودم از خیره سری همچو خسی در میقات
باورم نیست که احرام به تن می پوشم
راه دادی زکرم بوالهوسی در میقات
شوق پرواز به سر دارد و امید وصال
روح آزاد شده از قفسی در میقات
تا بشوید دل ما را زگناه همه عمر
اشک از دیده بباریم بسی در میقات
همچو عنقا همه پرواز شود از سر شوق
گر شود لطف تو یار مگسی در میقات
کاروانها همه رفتند سوی کعبه ی عشق
نشنود گوش نوای جرسی در میقات
وه! چه ایام خوشی بود در آن وادی طور
جز تو ای دوست ندیدم کسی در میقات
جواد جهان آرایی- کاشان
طرح عشق
مرکب شیرین عنان را، ره به منزلها زدیم
شوق دیدار جمال دوست بر دلها زدیم
ما شتابان تا حریم دوست یکسر تاختیم
تا شهابی شعله گون بر قلب مشکلها زدیم
ما نمی جنبیم از هیهای و از فریادها
نقشی از ایمان و شوکت را به محفلها زدیم
زورق بشکسته گر در چنگ توفان شد اسیر
با شراع عشق راهی سوی ساحلها زدیم
گر رقیب بی هنر پیمانه را بر سنگ کوفت
ساقی رند شکرخو را «وناولها» زدیم
همتی ره توشه گشت و نور عشقی راهبر
تا چنین طرحی عجب بر طاق محملها زدیم
تیشه چون بر سینه ی سنگین کوهستان نشست
نقش عشقی جاودان بر صفحه ی دلها زدیم
عبدالمجید زنگویی- بوشهر
آواز مهر
هزار
چشم توانگر
در انتظار دیدن توست
هزار تیغ برهنه
خیال خام می پزند
در باد
زلال تر از آفتابی
کبوتر من!
دو بال روشن تو
اسیر خواب مباد.
علی اکبر ابراهیم زاده- گرگان
رقص درخت
زود باشد که یار برگردد
شب دیجور ما سحر گردد
گلبن دوستی شکوفه دهد
گلخن دشمنی سمر گردد
آفتاب تموز نومیدی
خانه در خانه کان زر گردد
آتش خفته زیر خاکستر
همچو بگذشته شعله ور گردد
هر پلشتی زباغ گردد گم
هر سپیدی که هست سرگردد
سبزه زیبا شود زآب زلال
شاخه رنگین زبار برگردد
سرو آزادگان رسد از راه
عشق پیروز و مستقر گردد
نورباران شود زمین و زمان
خانه خلوتگه هنر گردد
پچپچ آب و رقص شاد درخت
دردل مرده، کارگر گردد
شادمانی کند فرشته ی داد
اهرمن خوار و خوارتر گردد
آنچه نیکی است جاودان ماند
و آنچه زشتی است، در به در گردد
شوره زاران تلخ بی آبی
کشتزاران نیشکر گردد
مشت بی چهره باز خواهد شد
دست آزاده پرگهر گردد
آن زمان گو، زمن به دشمن گل
چشم و گوش تو، کور و کر گردد
پسران بوده اند چون پدران
وین پسر نیز چون پدر گردد
بنویسید بر کتیبه ی دل
زود باشد که یار برگردد
فتح اله شکیبایی- کرج
غروب و آسمان
دوباره تنگ غروب و…
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری