اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قدرت از دیدگاه امام خمینی(ره) :
مقدمه
«قدرت » جوهره اندیشه و عمل سیاسی را تشکیل می دهد. از این رو، می توان گفت هرگونه اندیشه سیاسی ای، خواه آشکار و خواه ضمنی، دربردارنده فهم خاصی از قدرت است. مقصود از فهم قدرت، مجموعه ای از احکام و داوری ها در باره مفهوم، خاستگاه، اشکال، غایات و ارزش اخلاقی قدرت است. داوری اخلاقی در باره قدرت، به معنای پرسش از «تاثیر اخلاقی قدرت در باره کسانی [است ] که آن را به کار می برند»; «آیا قدرت به آنان کمک می کند که بانی خیر باشند؟ یا به ناچار آنان را فاسد خواهد کرد؟» (۱)
پاسخ این پرسش پیامدهای با اهمیتی در حوزه اندیشه سیاسی دارد که مهم تر از همه، تعیین ساز و کارهایی برای جلوگیری از سوء استفاده از قدرت است .
حضرت امام خمینی (ره) نیز در مقام یک اندیشه ور سیاسی، ناگزیر با این پرسش رو به رو بوده و بر اساس مبانی فکری خویش به آن پاسخ گفته است. دراین نوشتار سعی می شود دیدگاه امام در باره قدرت و ارزش اخلاقی آن تبیین شود. در اینجا فرض اصلی این است که امام در چارچوب نگرش عرفانی – اخلاقی خود، قدرت را هم از نظر خاستگاه و هم از نظر غایت، مظهر خیر و کمال، و حب نفس را منشا شر و فساد انسان می داند.
نگرش حضرت امام به مسئله «قدرت » و مواضع فکری – سیاسی ایشان، بیش و پیش از هر چیز ریشه در سلوک علمی و عملی ایشان دارد. از این رو، ضروری است که در مقدمه، بر این دوران نظری اجمالی افکنده شود.
حضرت امام در حوزه علمیه قم، پس از پایان دوره سطح، ضمن شرکت در دروس خارج فقه واصول آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی – مؤسس حوزه علمیه قم – و برخی دیگر از استادان، به تحصیل فلسفه نزد آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و عرفان و اخلاق نزد آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی پرداخت. پس از گذراندن این دوره، ایشان به عنوان یکی از فضلای حوزه، تدریس و تحقیق را آغاز کرد. این دوره که از سال ۱۳۰۷ ه. ش. تا حدود سال ۱۳۲۵ ه. ش. به طول انجامید، دوره ای است که حضرت امام عمدتا در عرصه فلسفه، عرفان و اخلاق فعالیت داشت، به تدریس فلسفه و برپا داشتن جلسات عمومی درس اخلاق همت گماشت و همزمان با آن مهم ترین آثار خود را در حوزه فلسفه، عرفان و اخلاق نگاشت; آثاری مانند مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، تعلیقات بر فصوص الحکم محی الدین ابن العربی، تعلیقات بر مصباح الانس صدرالدین قونوی، شرح دعاء السحر، اسرار الصلوه، آداب الصلوه، شرح چهل حدیث و برخی آثار دیگر. به نظر برخی از نویسندگان، این دوره، دوره انس امام به جهان غیب و عرفان است و در شکل گیری شخصیت علمی و عملی ایشان نقش بسیار با اهمیتی داشته است. (۲)
پس از ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم در سال ۱۳۲۵ ه. ش. دوره تازه ای آغاز شد (۳) که تا سال ۱۳۵۶ ه ش ادامه پیدا کرد و طی آن حضرت امام، نخست در کسوت یک مدرس عالی دوره خارج و سپس در مقام یکی از مراجع شیعه، در قم و نجف به تدریس خارج فقه و اصول می پردازد و «از علوم عقلی باز می ماند». (۴) رهاورد این دوران، علاوه بر تربیت شاگردان بسیار، نگارش کتاب ها و رساله های متعددی در زمینه فقه و اصول بوده است. برای مثال می توان به کتاب های زیر اشاره کرد: انوار الهدایه فی التعلیقه علی کفایه (۲ جلد)، الرسائل، مناهج الوصول الی علم الاصول (۲ جلد)، کتاب الطهاره (۴ جلد)، المکاسب المحرمه (۲ جلد)، تحریرالوسیله (۲ جلد)، کتاب البیع (۵ جلد) و برخی آثار دیگر. (۵)
بنابر این می توان گفت که حضرت امام، در اصطلاح حوزه ها، «جامع معقول و منقول » بود. با این حال، ایشان بر حفظ حدود هر یک از این علوم و اجتناب از درهم آمیختن موضوعات آن ها با یکدیگر اصرار داشت. استاد سید جلال الدین آشتیانی در این باره می گوید: «با آنکه استاد مسلم معقول و حکمت بود، از آمیختن مسائل حکمی با علم اصول و فقه سخت خودداری می فرمود و معتقد بود که هر علمی جا و مقام خاص دارد.» (۶) با توجه به این موضوع، این پرسش مطرح است که رویکرد حضرت امام به قدرت کدام یک از سه رویکرد غیر جامعه شناسانه (۷) است. به منظور پاسخگویی بدین پرسش، بهتر است که نخست، به این پرسش پاسخ گوییم که: «از دیدگاه حضرت امام تعریف قدرت چیست؟»
۱. تعریف قدرت
حضرت امام در کتاب «شرح دعاء السحر» به مناسبت شرح فرازی از این دعا که در آن به مفهوم «قدرت » اشاره شده، به بررسی تعریف آن پرداخته است. ایشان نخست، تعریف حکیمان را از قدرت یاد می کند که عبارت است از «کون الفاعل فی ذاته بحیث ان شاء فعل و ان یشا لم یفعل » (۸); و سپس به شرح رای حکیمان در این باره پرداخته، می نویسد: «مشیتی » که در قدرت الهی مد نظر قرار گرفته، جزء ذات مقدس الهی و بنابراین ازلی، ذاتی و واجب، و عدم آن ممتنع است ; «زیرا واجب الوجود بالذات واجب الوجود از جمیع جهات و حیثیات است. »
سپس حضرت امام، تعریف متکلمان را از قدرت یاد می کند که عبارت است از «صحه الفعل و الترک ». (۹) و در توضیح آن می فرماید متکلمان پنداشته اند که تعریف حکیمان از قدرت بدین علت که قدرت را مشیت ذاتی، ازلی و تغییرناپذیر الهی می دانند، منطقا بدین نتیجه می رسد که خداوند در فعل خود «موجب » است، در حالی که او منزه از آن است; اما تعریف متکلمان، خود «تشبیهی است در ظاهر تنزیه و تنقیصی در ظاهر تقدیس » ; چرا که تعریف متکلمان موجب می گردد در صفت ذاتی او امکان راه یابد. فاعل موجب کسی است که فعلش بدون علم و اراده از او سر بزند و یابا ذاتش تنافر داشته باشد و حال آن که علم و قدرت و اراده خداوند عین ذات اوست و آفریدگانش با ذاتش سازگاری دارند. بنابراین ازلی بودن مشیت خداوند، به معنای موجب بودن او و نفی قدرت از او نیست.
حضرت امام، در ادامه بدین نکته اشاره می کند که «فیض مقدس » خداوندی به هر آنچه قابلیت وجود خارجی داشته، تعلق گرفته و آنچه وجود خارجی نیافته، به این معناست که فاقد قابلیت ذاتی بوده، نه این که خداوند بر ایجاد آن قدرت نداشته است. (۱۰) بنابر این، فیض مقدس خداوندی «مطلق » است و از هیچ چیزی دریغ نشده و هر چیزی به همان اندازه که قابلیت داشته از آن مستفیض گشته است. از اثبات فیض مطلق خداوندی، قدرت مطلق او نیز ثابت می شود:
«و بدان ای مسکین، بر سالکی که به مدد معرفت به سوی خدا گام برمی دارد، در بعضی حالات آشکار می گردد که سلسله وجود و منازل غیب و مراحل شهود از تجلیات قدرت خداوند متعال و درجات بسط سلطنت و مالکیت اوست، و جز مقدرت او، مقدرتی نیست و اراده ای جز اراده او نیست ; بلکه وجودی جز وجود او نیست. پس عالم همانگونه که ظل وجود و رشحه جود اوست ظل کمال وجود او نیز هست، و قدرتش همه چیز را در برگرفته و بر همه چیز چیره گشته است. و موجودات به خودی خود، نه دارای شیئیتی هستند و نه وجودی، تا چه رسد به کمالات وجود مانند علم و قدرت و از جهاتی که به آفریننده قیومشان منسوب هستند، همه درجات قدرت و حیثیات کمال ذات و ظهور اسماء و صفات اویند.» (۱۱)
در فراز بالا از کتاب شرح دعاء السحر، به مهم ترین نکاتی که در باره قدرت مطرح است، اشاره شده که در ادامه، با شرح و بسط بیشتری بیان می گردند. حضرت امام به مناسبت شرح فرازهای دیگری از دعای سحر به مفاهیمی اشاره می کند که به مفهوم قدرت نزدیکی دارند; این مفاهیم عبارتند از: سلطان، ملک و علو; (۱۲) اما در باره هیچ کدام از آن ها همانند قدرت به تفصیل سخن نرفته است.
۱ – ۰۱ قدرت سیاسی
حضرت امام، برای انتقال مفهوم قدرت سیاسی، از تعابیر و مفاهیم متعددی بهره می جست ; مفاهیمی از قبیل سلطان، ملک، جاه، غلبه، قهر و ریاست. گاهی نیز در برابر مفهوم «سلطان »، اصطلاح «قدرت سیاسی » را به کار می برد. مثلا در مقام بحث از ضرورت حکومت و اهداف آن به برخی از روایات استناد می جوید که از آن جمله این روایت است:
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، […]
و ترجمه حضرت امام از این عبارت چنین است:
«خدایا تو خوب می دانی که آنچه از ما سرزده و انجام شده، رقابت برای به دست گرفتن قدرت سیاسی […] نبوده است.» (۱۳)
همچنین در روایتی دیگر از رسول اکرم (ص) که مسلمانان را از پیروی فقیهانی که در کار دنیا وارد شده اند، برحذر می دارد، این عبارت آمده که «قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال اتباع السلطان.» حضرت امام قسمت اخیر از روایت رسول اکرم را چنین ترجمه کرده است: «پیروی کردن قدرت حاکمه.» (۱۴) ایشان همچنین در توضیح روایتی از حضرت رسول اکرم که تعبیر «سلطان جائر» در آن آمده (۱۵) ، «سلطان » را به معنای «قدرت سیاسی مستقر و بالفعل » – اعم از عادل و جائر – دانسته، در اشاره به حکومت شاه می فرماید: «اینها معلوم [است ] که الان سلطه دارد; «سلطان » یعنی سلطه. الان سلطه دارد و جائر هم هست.» (۱۶)
به طور کلی می توان گفت که از دیدگاه حضرت امام، قدرت سیاسی از آن حیث که قدرت است تابع احکام و نظریاتی است که در باره مطلق قدرت، بیان می گردد. «سیاسی » بودن آن هم بدین معناست که در عرصه «سیاست » اعمال شده است. حضرت امام از مفهوم «سیاست » هم معنای پیچیده و خاصی را در ذهن نداشت ; بلکه آن را به همان معنایی که در نزد عموم شنوندگان، مفهوم است به کار می برد:
«[…] مگر سیاست چی است؟! روابط ما بین حاکم و ملت، روابط بین حاکم با سایر حکومتها – عرض می کنم که – جلوگیری از مفاسدی که هست، همه اینها سیاست است.» (۱۷)
از دیدگاه حضرت امام، سرشت قدرت، بر این اساس که در کجا اعمال گردد، تغییر نمی پذیرد. بنابراین قدرت حاکم، قدرت کدخدای ده، قدرت پدر در خانواده، قدرت روحانی محل، همه دارای سرشتی یگانه و تابع احکامی یکسان هستند.
۲. رویکرد حضرت امام به قدرت
از مباحث گذشته، روشن گردید که حضرت امام در تعریف قدرت تابع رای حکیمان است و رای متکلمان را نمی پذیرد. اساسا، حضرت امام را نمی توان متکلم – به معنای رایج آن – دانست ; اگر چه در آثار ایشان استدلال های بسیاری در اثبات حقانیت دین اسلام و ارکان آن موجود است. تعریف حضرت امام از قدرت نشان می دهد که در وهله اول می توان ایشان را در شمار حکیمان آورد و رویکرد ایشان را به قدرت، رویکردی فلسفی دانست. بااین حال، گرچه حضرت امام قطعا فیلسوفی صدرایی است و در حکمت متعالیه میان فلسفه و عرفان صلح افتاده، در مقام بحث از قدرت، نگرش عرفانی را بر نگرش فلسفی ترجیح می دهد; شاید هم بتوان گفت گرچه برهان و عرفان را در مقام تعارض با یکدیگر نمی بیند، به مانند دیگر عارفان، عشق را برتر از عقل می نشاند و عرفان را بر برهان مقدم می دارد. ایشان در نامه ای عرفانی این گونه به تفاوت فلسفه و عرفان اشاره می کند:
«موضوع فلسفه، مطلق وجود است از حق تعالی تا آخرین مراتب وجود و موضوع علم عرفان و عرفان علمی وجود مطلق است یا بگو حق تعالی است و بحثی به جز حق تعالی و جلوه او که غیر او نیست ندارد.» (۱۸)
و در باره برتری عرفان بر فلسفه می گوید:
«فلسفه وسیله است، خودش مطلوب نیست، وسیله ای است برای این که شما مسائل را، معارف را با برهان به عقلتان برسانید، هنرش همین قدر است. […] آن که انسان را می تواند راه ببرد، انسان حقیقتا با آن می تواند راه برود، عبارت از آن پایی است که انسان [با آن ] جلوه خدا را ببیند، عبارت از آن ایمانی است که در قلب [وارد] می شود.»
حضرت امام در بحث از تعریف قدرت، نخست از تعریف حکیمان آغاز می کند، اما بدان بسنده نمی کند ; بلکه خواننده را به سوی بحث از «قدرت مطلق » سوق می دهد و همچنان که معلوم گردید، قدرت مطلق یعنی «قدرت خداوند متعال »; و بر طبق ضابطه ای که از نامه یاد شده به دست می آید، تا زمانی که سخن از «قدرت مطلق » در میان باشد، بحث، عرفانی است. علاوه بر این، کتاب «شرح دعاءالسحر» از جمله آثار «عرفانی » حضرت امام شناخته می شود و همین که بحث تعریف قدرت در آن مطرح شده، می تواند قرینه ای باشد دال بر این که حضرت امام به قدرت، رویکردی عرفانی دارد.
۳. مبانی عرفانی داوری اخلاقی حضرت امام در باره قدرت
در آخرین فراز نقل شده از کتاب شرح دعاءالسحر، دیدگاه حضرت امام در باره قدرت با وضوح تمام بیان شده است. در گام نخست می توان از آن عبارات، دو اصل اساسی استخراج کرد. این دو اصل از ارکان هستی شناسی عرفانی به شمار می آیند و به نظریه وحدت وجود که محور جهان نگری عرفانی به شمار می رود، باز می گردند. اصل نخست آن است که «وجودی جز وجود او نیست »; تنها وجودی که حقیقتا در خور نام وجود است، وجود حق – جل و علا – است. اصل دوم آن است که «هر وجودی ظل وجود اوست ».
بر اساس اصل نخست، تنها قدرت حقیقی، قدرت خداست و هر چیزی که مستقل از قدرت خدا باشد و در برابر آن دعوی قدرت سر دهد، جز ضعف محض چیزی نیست:
«[…] و این مخلوق ضعیف را قدرتی نیست ; قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبیت پیدا می شود و فاعل علی الاطلاق و مسبب الاسباب آن ذات مقدس است. تمام مخلوقات اگر پشت به پشت هم دهند که یک پشه خلق کنند نتوانند; و اگر پشه ای از آنها چیزی برباید، نتوانند پس بگیرند (۲۰) قدرت پیش حق تعالی است. اوست مؤثر در تمام موجودات.» (۲۱)
و در جای دیگر:
«آنها [ خاصان درگاه حق و ائمه معصومین، صلوات الله علیهم ] می دانند که هیچ موجودی از خود چیزی ندارد – حیات، قدرت، علم و قدرت [ و] سایر کمالات ظل کمال اوست، و ممکن، فقیر، بلکه فقر محض و مستظل است نه مستقل.»
کسانی که براستی این حقیقت را درک کرده اند، «عرفاء بالله » هستند. (۲۲) منشا ترس و وحشت انسان از «قدرت ها» این است که می پندارد «قدرت این است »، در حالی که جز قدرت خدا قدرتی نیست. اگر کسی به درک این حقیقت نایل آمد، از هیچ قدرتی جز خدا نخواهد ترسید. (۲۳) حضرت امام خود نیز به عنوان یک عارف واصل به این حقیقت باور داشت و ثمرات آن را در مشی سیاسی خود – بویژه در مبارزه با رژیم شاه – بر همگان نمودار می ساخت:
«اگر من خدای نخواسته یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می کند که یک حرفی بزنم و می زنم و دنبالش راه می افتم و از هیچ چیز نمی ترسم بحمدلله تعالی، و الله تا حالا نترسیده ام، آن روز هم که می بردندم […] آنها می ترسیدند، من آنها را تسلیت می دادم که نترسید.» (۲۴)
اصل دوم، که مکمل اصل نخست است، این است که هر وجودی ظل وجود اوست. حضرت امام در آثار خود به یکی از معارف مورد توجه عالمان مسلمان – و بویژه عارفان – اشاره کرده است که بر اساس آن، نظام موجود هستی، نظام اتم و احسن و اکمل است:
«یکی از معارفی که حکیم و متکلم و عامه مردم از اهل شرایع تصدیق دارند و جای شبهه برای احدی نیست، آن است که آنچه به قلم قدرت حکیم علی الاطلاق، جلت قدرته، جریان پیدا کرده، از وجود و کمالات آن و از بسط نعمت و تقسیم آجال و ارزاق، بهترین نقشه و جمیلترین نظام است و مطابق با مصالح تامه; و نظام کلی اتم نظام متصور است. منتها هر یک به لسان خاص خود و اصطلاح مخصوص به فن خود طوری بیان این لطیفه الهیه و حکمت کامله را کرده[اند]: عارف گوید: ضل جمیل علی الاطلاق جمیل علی الاطلاق است. […]» (۲۵) از آنجا که خداوند هم وجود مطلق است و هم کمال مطلق، هر امر وجودی که ظل وجود اوست، ظل کمال او نیز هست:
«و در علوم عالیه ما قبل الطبیعه به ثبوت پیوسته است که وجود عین کمالات و اسماء و صفات است ; و در هر مرحله ظهور پیدا کند و در مرآتی تجلی نماید، با جمیع شئون و کمالات، از حیات و علم و سایر امهات سبعه ظاهر گردد و متجلی شود». (۲۶) بنابر این، «قدرت » نیز که امری وجودی و از «امهات سبعه » (۲۷) است، در شمار کمالات وجودی قرار می گیرد: هر قدرتی، ظل قدرت خدا و – تکوینا – ظل کمال قدرت اوست. بنابر این، قدرت به خودی خود خیر محض است و مایه شر یا فسادآور نیست. حضرت امام در برخی از خطابه های سیاسی خود نیز به این داوری در باره قدرت، به صراحت اشاره کرده است:
«قدرت، یک قدرت است و آن هم برای نفع همه است. آن قدرت هم برای نفع همه، افراد و جامعه و تمام بشر[…] به کار گرفته شده، برای نفع آنهاست.» (۲۸)
و در جایی دیگر:
«[…] قدرت خودش یک کمال است، خدای تبارک و تعالی قادر است، […]» (۲۹)
اگر قدرت، بلکه نظام هستی، خیر و کمال است و فسادآور نیست، پس منشا شر در نظام هستی چیست؟ همچنان که خیر بالذات، وجود یا کمال وجود است «شر بالذات عدم وجود، یا عدم کمال وجود است ». (۳۰)
بنابراین:
«آنچه نقیصه و رذیله و شر و وبال است به عدم و تعین راجع و از لوازم ماهیت است که متعلق جعل و مفاض از حق نیست ; بلکه شروری که در عالم طبیعت و نشئه تنگ ملک می باشد از تضاد بین موجودات و تنگنایی عالم دنیاست، و تضاد بین آنها متعلق جعل نشود. پس، آنچه از خیرات و کمالات و حسنات است از حق است ; و آنچه نقص و شر و معصیت است از خلق است، چنانچه فرمود: ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک » (۳۱)
۴. انسان و قدرت
در ادامه مبحث پیشین، باید گفت که در نظام اکمل و اتم هستی، انسان نیز تکوینا جایگاهی رفیع دارد و همه گرایش های فطری ای که در او هست، از ناحیه خداوند متعال در او به ودیعه گذاشته شده تا او را به کمال واقعی اش برساند:
«و باید دانست که تمام قوای ظاهریه و باطنیه را که حق تعالی به ما عنایت فرموده و از علم غیب نازل نموده اماناتی است الهی که طاهر از جمیع قذارات و پاک و پاکیزه بوده بلکه متنور به نور فطره اللهی، و از ظلمت و کدورت تصرف ابلیس دور بوده ». (۳۲)
۴ – ۱. اصل کمال طلبی
در نگرش حضرت امام به انسان، اهتمام بسیاری به اصل فطرت و گرایش های فطری انسان به چشم می خورد. از این دیدگاه، انسان «مفطور به حب کمال » و مهم ترین ویژگی وجود او، فطرت کمال طلبی اش است:
«بدان که در انسان – اگر نگو[یم] در هر موجود – به حسب فطرت، حب به کمال مطلق است و حب به وصول به کمال مطلق، و این حب محال است از او جدا بشود و کمال مطلق محال است دو باشد و مکرر باشد و کمال مطلق حق – جل و علا است، همه او را می خواهند و دلباخته اویند، گرچه خود نمی دانند و در حجب ظلمت و نورند و با این حجب پندارند چیزهای دیگر می خواهند و به هر کمال یا جمال یا قدرت یا مکانت که رسیدند به آن حد قانع نیستند و گم شده خود را در آن نمی یابند […] آنچه همه را مطمئن می کند و آتش فروزان نفس سرکش و زیادت طلب را خاموش می نماید وصول به اوست و ذکر حقیقی او – جل و علا – چون جلوه او است استغراق در آن آرامش بخش است.» (۳۳)
بنابر این، از آنجا که کمال حقیقی تنها خداوند متعال است، همه انسان ها فطرتا به سوی خداوند متعال گرایش دارند. این، همان «فطره الله » است که در قرآن کریم بدان اشاره شده است. (۳۴) همین فطرت است که انسان را به حرکت وا می دارد و او را در مسیر کمال به پیش می برد «و به این حب کمال اداره ملک ملکوت گردد و اسباب وصول عشاق کمال شود; ولی هر کس به حسب حال و مقام خود تشخیص کمال را در چیزی دهد و قلب او متوجه آن گردد.» (۳۵) حضرت امام علاوه بر گفته ها و نوشته های منثور، در اشعار خود نیز به این موضوع اشاره کرده است:
ذرات وجود عاشق روی ویند با فطرت خویشتن ثنا جوی ویند ناخواسته و خواسته، دل ها همگی هر جا که نظر کنند در سوی ویند (۳۶) ما ندانیم که دلبسته اوئیم همه مست و سرگشته آن روی نکوئیم همه فارغ از هر دو جهانیم و ندانیم که ما در پی غمزه او بادیه پوئیم همه ساکنان در میخانه عشقیم مدام از ازل مست از آن طرفه سبوئیم همه هر چه بوئیم ز گلزار گلستان وی است عطر یار است که بوئیده و بوئیم همه جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود در غم اوست که در گفت و مگوئیم همه خود ندانیم که سرگشته و حیران همگی پی آنیم که خود روی بروئیم همه (۳۷)
۴ – ۲. انسان و قدرت طلبی
همچنان که گفته شد، یکی از کمالات وجودی قدرت است. بسیاری از انسان ها کمال را در قدرت می بینند و فطرت کمال جوی خود را با تلاش برای دست یافتن به قدرت پاسخ می گویند; تلاشی دائمی و پایان ناپذیر:
«کسانی کمال را در سلطنت و نفوذ قدرت و بسط مالک دانسته اند و اشتیاق به آن پیدا کرده اند، اگر چنانچه سلطنت یک مملکت را دارا شوند متوجه مملکت دیگر شوند، و اگر آن مملکت را در تحت نفوذ و سلط درآورند، به بالاتر از آن متوجه شوند ; و اگر یک قطری را بگیرند، به اقطار دیگر مایل گردند ; بلکه آتش اشتیاق آنها روز افزون گردد; و اگر تمام روی زمین را در تحت سلطنت بیاورند و احتمال دهند در کرات دیگر بساط سلطنت هست، قلب آنها متوجه شود که ای کاش ممکن بود پرواز به سوی آن عوالم کنیم و آنها را در تحت سلطنت درآوریم.» (۳۸)
گرایش انسان به قدرت مطلقه، مایه تحرک «قوه غضبیه » در نفس اوست.
۴ -۳. قوه غضبیه
حضرت امام در کتاب «شرح چهل حدیث » به سه قوه نفس اشاره می کند. این قو اء;۲لله ظظ عبارتند از: «واهمه » و «غضبیه » و «شهویه ». (۳۹) این قوا، – همچنان که گفته شد – امانت هایی الهی هستند و باید در خدمت تکامل انسان درآیند; از این رو حضرت امام در باره این قوا می نویسد: «هر یک از این قوا منافع کثیره دارند از برای حفظ نوع و شخص و تعمیر دنیا و آخرت ». (۴۰)
قوه غضبیه نیز که میل انسان به قدرت، از طریق آن بروز می کند، دارای فواید بی شماری است. این قوه «از نعم بزرگ الهی است که به واسطه آن تعمیر دنیا و آخرت شود، و با آن حفظ بقای شخص و نوع و نظام عالیه گردد، و مدخلیت عظیم در تشکیل مدینه فاضله و نظام جامعه دارد. اگر این قوه شریفه در حیوان نبود، از ناملایمات طبیعت دفاع نمی کرد و دستخوش زوال و اضمحلال می گردید. و اگر در انسان نبود، علاوه بر این، از بسیاری از کمالات و ترقیات باز می ماند. (۴۱) علاوه بر این، «اداره امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود و تعزیرات و سایر سیاسات دینیه و عقلیه نشود جز در سایه قوه شریفه غضبیه ». (۴۲)
خداوند «در بنی آدم این قوه را سرمایه زندگانی ملکی و ملکوتی و مفتاح خیرات و برکات قرار داده. جهاد با اعداء دین و حفظ نظام عایله بشر و ذب از جان و مال و ناموس و سایر نوامیس الهیه، و جهاد با نفس که اعدا عدو انسان است، صورت نگیرد مگر به این قوه شریفه.» (۴۳)
۴ – ۴. گرایش انسان به شر
انسان با وجود این همه استعداد فطری که او را به سوی خدا می کشاند، به سادگی به انحراف می افتد و قوای خود را صرف دور شدن از خدا می کند. مثلا قوه غضبیه، با چندین ارج و فایده که برای آن یاد شد، اگر دچار افراط گردد، به «بدترین قوه ها» تبدیل می گردد. اما چه چیزی موجب گرایش انسان به شر می گردد؟
حضرت امام بارها تاکید می کند که «حب نفس »، «سر منشا تمام خطاهای انسانی و رذایل اخلاقی » است. (۴۴) البته حب نفس، خود در اصل ناشی از همان فطرت کمال طلب انسان است ; چرا که نفس انسان به خودی خود «چیزی نیست، مال غیر است، حب غیر است. منتها به غلط اسمش را «حب نفس » گذاشته اند. این غلط انسان را خراب می کند […] انسان را به فنا می دهد». (۴۵)
به عبارت روشن تر، «قوای باطنی » انسان – که ابزار تکامل اویند – در ابتدای گام نهادن انسان به عالم خاکی، تحت الشعاع حیوانیت او قرار می گیرند و از آنجا که این امیال فطری هستند و قطعا در انسان به فعلیت می رسند، به علت سلطه حیوانیت بر وجود انسان، به انحراف کشیده می شوند. اساسا از دیدگاه حضرت امام، انسان در بدو امر «حیوان بالفعل » است:
«بدان که نفوس انسانیه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملک در جمیع علوم و معارف و ملکات حسنه و سیئه، بلکه در جمیع ادراکات و فعالیت، بالقوه است و کم کم رو به فعلیت گذارد به عنایت حق جل و علا، و ادراکات ضعیفه جزئیه اول در او پیدا شود، از قبیل احساس لمس و حواس ظاهره دیگر الاخس فالاخس ; و پس از آن ادراکات باطنیه نیز به ترتیب در او حادث گردد. ولی در جمیع ملکات باز بالقوه باشد ; و اگر در تحت تاثیراتی واقع نشود، به حسب نوع ملکات خبیثه در او غالب شود و متمایل به زشتی و ناهنجاری می گردد». (۴۶)
حضرت امام این دیدگاه را در جایی دیگر با عبارتی روشن تر، بیان کرده است:
«پس، انسان حیوانی بالفعل است در ابتدای ورود در این عالم، و در تحت هیچ میزان جز شریعت حیوانات، که اداره شهوت و غضب است، نیست. و چون این اعجوبه دهر ذات جامع یا قابل جمعی است، از این جهت برای اداره آن دو قوه صفات شیطانی را از قبیل کذب و خدیعه و نفاق و نمیمه و سایر شیطنت های دیگر نیز [ که از قوه «وهم » ناشی می گردند] به کار می برد; و با همین سه قوه، که اصول مفسدات و مهلکات است، ترقی کند; و اینها نیز در او نمو و ترقی روز افزون نمایند. و اگر در تحت تاثیر مربی و معلمی واقع نشود، پس از رسیدن به حد رشد و بلوغ یک حیوان عجیب و غریبی شود که در هر یک از شئون مذکوره گوی سبقت از سایر حیوانات و شیاطین ببرد، و از همه قویتر و کاملتر در مقام حیوانیت و شیطنت شود.» (۴۷)
همچنان که فطرت کمال طلب انسان، تحت تاثیر عالم طبیعت و حیوانیت انسان، به حب نفس تبدیل می گردد، قدرت طلبی نیز که نشانه گرایش به قادر مطلق است، به حب جاه و ریاست بدل می گردد. حضرت امام «حب ریاست، جاه، غلبه و قدرت » را شعبه ای از حب نفس می داند. (۴۸) بنابر این اگر چه قدرت، به خودی خود، خیر و کمال است، قدرت طلبی و حب جاه که به دور شدن انسان از مبدا حقیقی قدرت می انجامد، مذموم است. حال اگر انسان به خود رها شود و ست خیانت در امانت های الهی بگشاید و به شر گراید، زندگی اجتماعی چگونه می تواند ممکن باشد؟
«نوع انسان در دنیا با معاونت و معاضدت بعضی با بعضی زندگانی راحت می تواند بکند ; زندگانی انفرادی برای هیچ کس میسور نیست، مگر آنکه از جامعه بشریت خارج شده به حیوانات وحشی ملحق گردد; و زندگانی اجتماعی چرخ بزرگش بر اعتماد مردم با یکدیگر می چرخد.» (۴۹)
گرایش انسان ها به شرارت و شیطنت و تلاش برای پاسخ گفتن به امیال بی پایانشان برای قدرت، ثروت یا لذت بیشتر، اساس زندگی اجتماعی را محکوم به زوال می کند و میل به تعدی و تجاوز که در نهاد هر کس وجود دارد، (۵۰) رخ می نماید و جامعه را به آشوب می کشد.
۴ – ۵. نابرابری ذاتی انسان ها
خداوند متعال، برای هدایت انسان به مسیر کمال و بازداشتن او از افراط و تفریط در بهره جویی از قوای نفسانی و تبعیت از هوای نفس، از سر عنایت و رحمت، «دو نوع از مربی و مهذب به تقدیر کامل در او قرار داد[…] و این دو یکی مربی باطنی، که قوه عقل و تمیز است، و دیگری مربی خارجی که انبیا و راهنمایان طرق سعادت و شقاوت می باشند. و این دو هیچکدام بی دیگری انجام این مقصد ندهند.» (۵۱) اساسا، این نظریه که نظام موجود هستی نظام اتم و اکمل است، بدون فرض وجود این دو مربی داخلی و خارجی، ناقص و ناممکن است. (۵۲) از آنجا که «هدایت » انسان ها به سوی حق، کاری نیست که هر کس توان آن را داشته باشد و باید انسان های برتری وجود داشته باشند که بتوانند این بار امانت را به دوش کشند، بنابر این به طور طبیعی، نابرابری در میان انسان ها راه می یابد. انسان ها، از هر حیث که برابر باشند، دست کم در این جهت که برخی افراد معدود در میان آن ها به «هدایت گری » م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
