خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زندگی و اندیشه سیاسی جلال الدین دوانی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زندگی و اندیشه سیاسی جلال الدین دوانی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه بحث احزاب در اندیشه سیاسی اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه بحث احزاب در اندیشه سیاسی اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
37دقیقه
14ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 80

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش :

چکیده

میشل فوکو، متفکر معاصر فرانسوی در حوزه های گوناگون علوم اجتماعی به تفکر و اندیشه پرداخته است. حرکت فکری او تحول مهمی در علوم اجتماعی ایجاد کرده است تا حدی که او را ویرانگر علوم اجتماعی رایج دانسته اند. یکی از حوزه های اساسی اندیشه فوکو و حتی به تعبیر برخی مفسرین، مهمترین دستاورد نظری او، تحلیل روابط دانش و قدرت است. مقاله حاضر می کوشد تا این وجه از یافته های فوکو را ایضاح نماید. دریافت فوکو از قدرت، صریح و پویاست. نویسنده مقاله بر این باور است که دریافت او از دانش نیز به همان اندازه پویاست. نویسنده طی سه مبحث به تبارشناسی صورتبندیهای جدید قدرت و دانش، بررسی مفاهیم مذکور همراه با بحث مبسوطی راجع به حاکمیت سیاسی و معرفتی و نهایتا پویایی دریافت فوکو از قدرت و دانش می پردازد.

میشل فوکو تلاش علمی وسیعی در جهت صورتبندی تاریخی معرفت در حوزه ای که امروزه علوم انسانی نامیده می شود، به کار برده است. او در دهه ۱۹۷۰ ، (عمدتا در انضباط و مجازات و نخستین جلد تاریخ جنسیت) بحث می کند که صورتبندیهای جدید معرفت، اشکال نوینی از قدرت و سلطه را درپی خواهند داشت. از این تاریخ به بعد، آثار فوکو اغلب پاسخهای متعارضی به مفسرینش می دهد. اشارات موجز تاریخی او در خصوص «زیست قدرت انضباطی و تنظیمی » به میزان وسیعی نافذ بوده است. در آثار بعدیش، او این مطالعات موجز را به مفاهیم عامتر قدرت و نقدهای معرفتی و سیاسی از قدرت – که رضایت کامل بسیاری از منتقدان را نیز فراهم نمی کند – پیوند می زند. بدینسان، مباحث فوکو در خصوص رابطه میان حقیقت و قدرت، حساسیتهایی را نسبت به «دلالتهای بازتابی » تحلیلهای او برمی انگیزد.

هدف اصلی این مقاله، ارائه تفسیری هماهنگ از تفهم قدرت و دانش می باشد که مشکل مطالعات تاریخی فوکو درباره زندان و تکوین گفتمان علمی راجع به جنسیت است. از آنجا که فوکو قدرت را بسیار ریشه ای تر از دانش، مورد بحث قرار می دهد، بحث من راجع به دانش به وسعت اشارات او درباره قدرت خواهد بود. این مقاله در سه بخش ساماندهی شده است: نخست، به اختصار به تکرار مباحث فوکو در خصوص نحوه شکل گیری اشکال نوین قدرت و دانش در سده های ۱۸ و۱۹ می پردازد. بخش دوم، آغازگر اشارات من در خصوص مفاهیم قدرت و دانش همراه با بحث انتقادی در مورد اکمیت سیاسی و معرفتی است. فوکو تحقیقات خود را در واکنش به اشتغال خاطر اندیشه سیاسی به مساله حاکمیت و مشروعیت طراحی می کند. بسیاری از مفسرین او، این نگرش انتقادی را مشکل ساز می دانند; زیرا نگرانند که این مساله مانع نقد فوکو بر اشکال مدرن دانش و قدرتی شود که او توضیح داده است. در بخش سوم مقاله، من بحث خواهم کرد که این نگرانی تنها زمانی مسموع است که پویایی دریافت فوکو از قدرت و دانش را فراموش کنیم. فوکو، دریافت صریح و پویایی از قدرت دارد، و من بحث می کنم که دریافت او از دانش نیز به همان نسبت پویاست و در هر دو مورد مباحث فوکو امکان کافی برای پاسخ انتقادی معقول را فراهم می آورد.

۱- انضباط و هنجار

فوکو مدتها پیش از آنکه به طرح سوالاتی در خصوص قدرت بپردازد، درباره تاریخ معرفت در علوم انسانی به نگارش پرداخته بود. آنچه برای فوکو جالب بود، مجموعه های معرفتی خاصی نبود که از طریق تحقیقات منظم در دوره های مختلف تاریخی گرد آمده باشد; بلکه برعکس، نوشته های فوکو در خصوص زمینه معرفتی بود که آن مجموعه های دانش در درون آن، مسموع و مسلط شده بودند. او بحث می کند که هر تحقیقی توسط مفاهیم و احکامی ساخت پیدا می کند که در مجموع با یکدیگر قابل فهم اند; چگونه آن احکام به لحاظ موضوعی سازمان می یابند، کدام یک از آن احکام، «جدی » تلقی می شوند، چه کسی ناچار است که جدی صحبت کند و کدام پرسشها و رویه ها جهت ارزیابی اعتبار احکامی که ما جدی تلقی کرده ایم، مناسبند. این حوزه های معرفتی که به لحاظ تاریخی استقرار یافته اند( فوکو در دیرینه شناسی دانش، آنها را صورت بندیهای گفتمانی می نامد)، شامل موضوعات تحت بررسی نیز می باشند. براین اساس، فوکو متهم به طرفداری شدید از اصالت تسمیه در علوم انسانی است; بدین معنا که ظهور انواع مختلف موضوعات شناسایی در حوزه های گوناگون، همزمان با تکوین صورت بندی های گفتمانی است که گفت وگو راجع به آن موضوعات را امکان پذیر کرده است.

آنچه تحقیقات فوکو را در درون ساختار چنین صورت بندیهای گفتمانی جالب می نماید، امکان انجام تغییرات در سازمان هر کدام از این حوزه های گفتمانی است. این بدان معناست که اگر ادعایی در یک دوره زمانی مشخص جدی و مهم تلقی شود، در دوره تاریخی دیگر مبنایی برای حقیقت نخواهد بود( یا نمی تواند باشد). احکام و گزاره ها را می توان خارج کرد(یا اساسا به حساب نیاورد) نه به این دلیل که کاذبند; بلکه بدین خاطر که به وضوح معلوم نیست که آنچه از آنها سر می زند، درست است یا غلط.

در واقع مطالعات اولیه فوکو، متوجه تغییرات اساسی در صورت بندیهای گفتمانی بود که امکانهای جدی برای گفتگو راجع به اشیاء را فراهم می کرد. او مطرح می کند که تغییرات مهمی در مباحث جدی چون جنون، بیماری، سلامتی، زبان یا زندگی اتفاق می افتد; تغییراتی که در آرشیوهای تاریخی موجودند. هدف او، توضیح این تغییرات نیست; بلکه او می خواهد تمایزات ساختاری را نشان دهد که این تغییرات، تجسم آنها هستند و تا حدی می خواهد به مستنداتی ست یابد که مبین توازی میان آن [و تمایزات ساختاری]و تغییرات کنونی در صورت بندیهای گفتمانی است. فوکو به طور ویژه علاقه مند است تا نشان دهد تغییرات هماهنگی در چند حوزه گفتمانی در قرون ۱۸ و۱۹ اتفاق افتاد; تغییراتی که از خلال آنها علوم مدرن «انسان » جایگزین صور کلاسیکی تجلیاتی شد که نظم اشیاء، نمایانگر آنها است.

انضباظ و مجازات، دامنه تحقیقات فوکو را به صورتبندی جدید معرفت می کشاند. مطالعات اولیه او ظهور صورت بندی جدید حوزه های گفتمانی را با تاسیس موسسات جدیدی چون تیمارستانها، درمانگاهها و بیمارستانها قرین می داند. با این حال، تاکید همیشگی او بر روی ساختار گفتمان است. در انضباط و مجازات، تحول کلی علوم انسانی قرون ۱۸ و۱۹ را در متن کردارهای انضباطی، مراقبتی و فشارهایی می داند که انواع نوین معرفت مربوط به وجودهای انسانی را ممکن می سازد; حتی هنگامی که این کردارها موجب تولد اشکال نوین کنترل اجتماعی می شود.

شاید مهمترین تغییری که فوکو توضیح می دهد، در اندازه و استمرار اعمال قدرت باشد که دربردارنده جزئیات بیشتری از معرفت نیز بوده است. فوکو علاقه مند است تا به تمایز میان اعمال انبوه اما نامستمر فشار مخرب (اعدامهای عمومی، اشغال نظامی، شورشهای ظالمانه خشونت بار ) و فشارهای نامنقطع تحمیلی در جهت اعمال انضباط و تربیت اشاره کند: «این مساله، پرسش در مورد بدن به عنوان یک واحد یکپارچه و پایدار نبود; بلکه به عنوان واحدی خرد و بالانفراد در قالب یک جبر محیل و زیرکانه به گونه ای که آن را در سطح مکانیسمهایی چون حرکات، ژستها، ایستارها و سرعت محصور نماید; قدرتی فوق العاده کوچک بر روی بدن فعال » (ا.م./۷ -۱۳۶) سایر راههای اعمال زور تنها می تواند موجب اجبار یا تخریب اهداف شوند. انضباط و تربیت می تواند موجب ایجاد ژستها، کنشها، عادات و مهارتها و نهایتا انواع جدیدی از انسانها شود.

بدن انسان وارد ماشین قدرتی می شود که آن را کشف می کند، آن را فرو می ریزد و آن را باز تنظیم می کند… آن [ماشین قدرت] تعیین می کند که چگونه فردی ممکن است روی بدن دیگران نفوذ داشته باشد. نه چنانکه آنچه را که او بخواهد انجام دهند

[

DO

]

، بلکه بدان گونه که آنچه را که او بخواهد، از طریق تکنیکها، سرعت و کارایی هایی که خود او معین می کند عمل نمایند

[

Operate

]

، از این رو انضباط، بدنهایی تحت عمل و تابع می سازد، بدنهایی مطیع و سر به راه (ا. م/ ص ۱۲۸)

این رفتارهای تبعیتی، اغلب به طور مستقیم از طریق بازسازی فضاها و زمانبندی که مردم در چهارچوب آنها عمل می کنند، صورت می گیرد. محصور سازی، جداسازی و توزیع کارکردی فعالیتها موجب فعالیتهایی می شود که جهتشان نامعلوم است:

فضای انضباطی به همان تعداد بخشهایی تقسیم می شود که بدنها یا عناصر[سازنده یک ساخت] توزیع می شوند… هدف فقط زمینه سازی حضور و غیاب است، تا افراد بدانند کجا و چگونه باید قرار گیرند تا بتوانند ارتباط مفیدی برقرار کنند، خود را از دیگران متمایز کنند و کیفیات و شایستگیهای آنها را ارزیابی، داوری و محاسبه نمایند. رویه ای که هدفش دانستن، تسلط یافتن و استفاده کردن بود (ا.م/۱۴۳)

به همین سیاق، برنامه ها، جنبشها و کردارهای برنامه ریزی شده با مراحل توسعه در ارتباطند. «وظیفه آنها صرفه جویی کردن در زمان زندگی، انباشت آن در قالبی مفید و اعمال قدرت بر روی انسانها از طریق میانجی زمان است.» (ا.م/ ۱۶۲)

اینگونه میانجی های کوچک، روابط غالب میان قدرت و رؤیت پذیری یا «مسموعیت » را واژگونه کرده اند. فوکو سعی می کند، تغییر رفتار سیاسی از نمایش قدرت به اعمال قدرت را به طور عینی و با سند نشان دهد. در این فرایند، توسعه تدریجی تکنیکهای مراقبتی که کارکرد آنها بسیار پیچیده تر و ظریفتر از نمایش حجیم و تماشایی قدرت است، به چشم می خورد:

مراقبت سلسله مراتبی، مستمر و کارکردی … به عنوان قدرتی مضاعف، خودکار و گمنام سامان یافت … این مساله قدرت انضباطی را قادر می سازد تا هم مطلقا نامعقول باشد; زیرا در همه جا و همه حال مراقب است. چه، مطابق اصول اساسی آن هیچ اثری برجا نمی گذارد و به طور مرتب افراد فراوانی را تحت نظارت قرار می دهد، افرادی که وظیفه نظارت آنها به او سپرده شده است. و هم مطلقا «معقول » به خاطر کارکردهای دائمی و کاملا خاموش آن ( ا.م/۷ -۱۷۶)

مراقبت، اغلب در درون ساختارهای بیرونی نهادهایی که موجب افزایش وضوح آنها می شود، شکل می گیرد. در اینجا بخصوص بنای جدیدی از قدرت شکل می گیرد. « سنگها، انسانها را مطیع و مطلع می سازند» (ا.م/ ۱۷۲). مراقبت در ایجاد یا توسعه تشریفات نیز متجلی می شود; چون انتشار تمرینات امتحانی نظیر آزمونهای شفاهی، آزمونهای پزشکی، روانی و تاریخی، مصاحبه های بدواستخدام، اجتماع زندانیان، سان های نظامی (که در آنها فرمانده در جلوی ستون قرار نمی گیرد; بلکه کنار می ایستد تا رژه نیروهایش را نظاره کند):

[سخنان] مردم عادی در گذشته بیشتر قابل شنیدن بود، همانگونه که رؤیت پذیر بود. فوکو در تاریخ جنسیت باحث خود را در خصوص چگونگی این مساله بسط می دهد:

ما جامعه ای کاملا معترف شده ایم … این اعتراف در عدالت، پزشکی، آموزش، روابط خانوادگی و روابط عاشقانه از عادی ترین امور زندگی روزمره تا جدی ترین تشریفات اجتماعی دارای نقش است. فرد به جرم، گناه، افکار و تمایلات، بیماری و مشکلات خود اعتراف می کند. او با کمال دقت، حتی در جایی که اظهار و بیان بسیار مشکل است، به گفتن ادامه می دهد… اعتراف می کند، او اعتراف می کند و یا ناچار است اعتراف کند(ت.ج/۵۹)

آنچه از این رهگذر دیده و شنیده می شود، به عنوان منبعی برای آزمون و محدودیت بعدی ثبت می شود.

در میان شرایط بنیادین یک «انضباط » خوب پزشکی، در هر دو معنای کلمه [انضباط]، بایستی به شیوه های نگارشی اشاره کرد که اندراج داده های فردی را به درون یک سیستم متراکم به گونه ای امکان پذیر سازد که هیچ کدام از آن [داده ها] فدا نشوند. بدین سان اشیاء باید به گونه ای انتظام یابند که هر داده منفرد بتواند در یک مجموعه منسجم استقرار یابد و برعکس یک داده خاص بتواند برتمامی محاسبات تاثیر گذارد.(ا.م/ ۱۹۰)

این کردارهای مراقبتی، فراخوانی و مستندسازی، عامل را دقیقااز طریق مطلع ساختن او تحت فشار قرار می دهند. اما اشکال نوین دانش، مبین فشارهای جدیدی نیز هستند; فشارهایی که کنشهای افراد را رؤیت پذیر و آنها را مجبور به صحبت کردن می کند. در این معنای ابتدایی است که فوکو از «فایل پاورپوینت کامل قدرت / دانش » سخن می گوید. یک معرفت گسترده تر و دانه درشت موجب کنترل مستمر و فراگیر رفتار مردم می شود که در مرحله بعد امکانهای دیگری را برای انجام تحقیقات پیش بینی نشده و افشاگری مطرح می کند.

فوکو این تکنیکهای قدرت و معرفت را در معرض یک تحول دومرحله ای می بیند، در مرحله اول، به عنوان ابزار کنترل یا خنثی سازی عناصر خطرناک اجتماعی، به خدمت گمارده می شوند و سپس به عنوان تکنیکهایی برای افزایش فایده و بهره وری عناصر تحت سلطه متحول می شوند. آنها همچنین دربادی امر تحت تعلیم نهادهای منزوی (نظیر زندانها، بیمارستانها، ارگانهای نظامی، مدارس و کارخانه ها) هستند. اما بتدریج با تکنیکهایی انطباق پیدا می کنند که قابلیت کاربرد در زمینه های متعدد دیگر را دارند. فوکو این بسط قلمرو کاربرد را «انبوه سازی »مکانیسمهای انضباطی می نامد.

مکانیسمهای [تشکیلات انضباطی] مایلند به عناصری «نهادینه زدا» تبدیل شوند تا از قلاع بسته ای که در آن عمل می کردند، رها شوند و در یک دولت «آزاد» ادامه حیات دهند. این مکانیسم انضباطی حجیم و متراکم که به شیوه ای انعطاف پذیر، انتقال و انطباق یافته بود، تجزیه شده است. بنابراین در چنین حرکتی که از انطباقهای محصور یا نوعی «قرنطینه » اجتماعی نشات می گرفت و به مکانیسم نامتعین قابل تعمیم «تمام عیار» ختم می شد، انسان می تواند از تشکیل یک جامعه انضباطی سخن بگوید.(ا.م/۶ – ۲۱۱)

فوکو این تکنیکهای جدید را به آسانی مبتنی بر نظم پیشین اجتماعی نمی کند. هنگامی که این کردارهای سیاسی – معرفتی را جهت ایجاد موضوعات جدید معرفت به کار می گیرد، وجه اصالت تسمیه او در مطالعات قدرت – دانش، همچنان ادامه می یابد. (ا.م/۲۵۴) سرگذشت پدیده هایی نظیر بزهکاری، همجنس گرایی، بی قراری، ساختهای رو به رشد چون، میزان موفقیتهای سطوح مختلف تحصیلی یا گروههای سنی خاص، توزیع معنادار یک خاصه، نظیر سابقه بیماری قلبی در یک خانواده، درآمد پایین خانوار، یا سن خاص حاملگی و علائم مشخص از یک وضعیت چون سطح کلسترول خون و میزان سلولهای – تی، مبین آن است که در نهایت موجب تولید اشکال جدیدی از موضوعات انسانی می شود که آنها نیز به نوبه خود موجب تولید انواع نوین معرفت با موضوعات شناسایی خاص خود و اشکال نوین قدرت می شوند.

فوکو در خلال توضیح کردارهای سیاسی – معرفتی، اغلب از ارتباط نهادی دو سطح دانش سخن می گوید; او از ظهور یک نظام معرفت مربوط به افراد سخن می گوید که از طریق آنها کردارهای مراقبتی، اعترافی و اسنادی به هم پیوند می خورند:

شکل گیری فرد به عنوان موضوع قابل توضیح و تحلیل، نه به خاطر تقلیل او در حد یک سیمای «محض » به گونه ای که ناتورالیستها در برخورد با وجودهای زنده عمل می کنند; بلکه توجه به سیمای فردی، پیشرفت خاص او، استعداد و توانائیهای انسان در چهارچوب نگرش دائمی، پیکره ای از دانش بود.(ا.م/ ۱۹۰)

اما فوکو تصور می کند که این «فردی سازی معرفت » با شیوه های مهمی در ارتباط بوده است:

ظهور «جمعیت » به عنوان یک مساله سیاسی و اقتصادی: جمعیت در حکم ثروت و به عنوان قدرت یا استعداد کار در حدفاصل رشد خود و منابع موجود در نوسان است. حکومتها دریافته اند که آنها به سادگی مواجه با افراد و یا حتی با «مردم » نیستند; بلکه بایک «جمعیت » رو به رو هستند. با پدیده های خاص و متغیرهای اساسی آن چون، نرخ زاد و ولد، مرگ و میر، امید به زندگی، باروری، وضعیت سلامتی، کثرت بیماری، الگوهای تغذیه و مسکن.(ت.ج/ ۲۵)

آنچه که دو سطح تحلیل معرفتی و نظارت سیاسی را به هم پیوند می زند، «هنجارمند کردن قضاوت » و ایجاد هنجارها بسان زمینه ای برای معرفت مناسب است، به نظر می رسد که جایگاه اولیه هنجارها در معرفت جمعیتها است; چرا که آنها موجب جداسازی تقسیمات از یکدیگر هستند. همه ما با «منحنی بهنجار» به عنوان نمادی از توزیع برخی خصال در یک نمودار آشنا هستیم. و همانگونه که یان هاکینگ (۱۹۹۰) اخیرا توضیح داده است، مفهوم توزیع بهنجار، دارای منشا قرن نوزدهمی است که توسط ادارات آمار کشورهای اروپایی جهت بررسی جمعیتهایشان و فهم(اعطاء) ثبات آماری به «سیل عظیم جمعیت ثبت شده » ارائه شده است. همینطور هنجارها برای معارف نوین مشرف بر افراد، اجتناب ناپذیر است، پس به چه دلیل فردی که می خواهد به تولید معرفت مشرف بر افراد بپردازد به راحتی نمی تواند فردیت خود را در طبقه خاصی تحت یک نوع بگنجاند. هنجارمند کردن توزیع، به انسان اجازه می دهد تا فرد را در یک حوزه معرفتی قرار دهد، بدون آنکه فرد را به یک نوع تقلیل دهد. فوکو فرایند هنجارمند کردن رابه عنوان یکی از تکنیکهای قدرت، مورد بحث قرار می دهد; به گونه ای که دلالتهای معرفتی آن، از محاسبات او نشات می گیرد. قضاوت هنجارمند موجب می شود تا:

میزان بالای هنجارمندی هم بر عضویت یک مجموعه اجتماعی یکدست دلالت می کند و هم در فرایند طبقه بندی، سلسله مراتبی کردن و توزیع مراتب ایفای نقش می کند. به یک معنا قدرت، هنجارمندسازی، تجانس را تحمیل می کند. این [هنجارمندسازی] از طریق اندازه گیری میزان شکافها، تعیین سطوح، تثبیت ویژگیها، سودمند جلوه دادن تمایزات از طریق نصب کردن یکی به جای دیگری، موجب فردی سازی می شود.(ا.م/ ۱۸۴)

داستانهایی که فوکو در خصوص ظهور همزمان اشکال نوین دانش – قدرت مطرح می کند، دارای یک جنبه طنزآمیز نیز هست، به گونه ای که در نقطه مقابل داستانهای مشهور مربوط به انسانی ساختن روشنفکرانه مجازاتها و همچنین آزادی از سرکوب جنسی، قرار می گیرند. طنز فوکو در قالب ترسیم کردارهای انسانی مربوط به اصلاح مجازات و آزادی جنسی، ما را گرفتار یک «جامعه بسته » و یک رژیم حقیقت تحمیلی می کند. به همین دلیل برای بسیاری از مفسرین، طنز او مساله ساز است. طنین توصیف فوکو مبین آن است که اشکال نوین دانش – قدرت بایستی مورد مخالفت قرار گیرند; هرچند او قاطعانه مشروعیت این گونه انتقادات را رد می کند. رابطه ای که او میان قدرت و دانش برقرار می کند، صرفا یک استفاده نهادی خاص از معرفت به عنوان ابزار سلطه نیست. فوکو هرگونه ایده، دانش یا حقیقت خارج از شبکه های قدرت را رد می کندو دامنه انتقاد او، امکان معرفت انتقادی درباره حقیقت قدرت را در برمی گیرد; یعنی سلطه را به گونه ای که هست نشان می دهد. لذا مقاومت مؤثر در برابر آن را یا تجویز یا تشویق می کند.

برای اینکه بدانیم مباحث فوکو درباره قدرت – دانش چگونه هدایت گر او در این مسیر شد و پیامد آن برای مباحث معرفتی و سیاسی چه بود، لازم است بحث او را درباره حاکمیت بررسی کنیم. این مساله ما را قادر به ارزیابی الزامات تاکید جدی او بر پویایی های قدرت (و از نظر من پویایی های دانش) خواهد کرد.

۲- قدرت و دانش فارغ از حاکمیت

فوکو، ارتباط میان مباحث قدرت – دانش و شیوه های سنتی تر مفهوم سازی معرفت را آشکارا مورد خطاب قرار نمی دهد; بلکه مباحث زیادی در خصوص اختلاف برداشتش از قدرت با جریان اصلی نظریه های سیاسی مطرح می کند. او بارها دریافتهای خود را به عنوان تلاشی جهت رهایی از یکسونگری اندیشه سیاسی و مسائل مربوط به قدرت حاکمه و مشروعیت آن، مطرح می کند: «علیرغم تمایز نقطه عطف و اهداف، تجلیات قدرت، همچنان تحت افسون سلطنت باقی مانده اند. در سطح اندیشه و تحلیل سیاسی هنوز نمی توان سر سلطنت را از تن جدا کرد.» [و از اقتدار آن رهایی یافت] (ت.ج/۸۸)

لویاتان هابز و سنت قرارداد اجتماعی به نحو عامتری، دامنه مشروعیت حاکمیت قدرت را به عنوان دغدغه های نخستین و بنیادین سیاست مطرح کرده اند. اما فوکو بحث می کند که هر دو مفهوم; هم قدرت به عنوان قدرت حاکمه و هم مساله قانون و حقوق، دارای جایگاهی تاریخی در فرایند شکل گیری سلطنتهای اروپایی هستند:

نهادهای عظیم قدرت و دستگاههای دولت در قرون وسطی، براساس تکثر قدرتهای پیشین و تا حدی در تضاد با آنها شکل گرفتند: قدرتهای متراکم، درگیر و متنازعی که شدیدا به سلطه مستقیم یا غیرمستقیم بر زمین، نیروهای نظامی، رعایا، دسته های سوزرنته و واسالها گره خورده بودند. اگر این نهادها قادر بودند از طریق رشته ای از اتحادهای تاکتیکی جایگاه خود را تثبیت نمایند، می توانستند توفیق حاصل کنند. این بدان دلیل بود که این نهادها خود را نماینده نظارت، حکمیت و تمایز، به عنوان جلوه بیرونی نظم در درون این قدرتها معرفی کرده بودند تا بتوانند در نهایت این قدرتها را مطابق نظم و سلسله مراتب تعدیل و تطبیق نمایند.(ت.ج/۷ -۸۶)

مفهوم حاکمیت که از این جایگاه تاریخی نشات گرفت، از نظر فوکو دارای سه وجه اساسی است: نخست آنکه، حاکمیت دیدگاهی است فراتر یا خارج از منازعات خاص که ادعاهای معارض خود را از طریق اندراج در یک سیستم واحد یا هماهنگ رفع می کند. دوم آنکه، موضوع اساسی که این ادعاهای متعارض در درون آن رفع می شوند، به مساله شروعیت برمی گردد (اغلب در قالب قانون و حقوق تجلی می یابد): کدام قدرتها می توانند به حق اعمال شوند، کدام رفتارها قانونی هستند، کدام نظامها مشروعیت دارند؟ ترکیب این دو وجه [نخست و دوم] با یکدیگر، حاکمیت را به عنوان حامی صلح در جنگ همه علیه همه و تجسم عدالت در فرایند تعدیل ادعاهای متعارض مطرح می کند.

سومین نکته، این مفهوم خاص از قدرت، یعنی قدرت در قالب حاکمیت را به عنوان تجسم قانون و مشروعیت محسوب می کند. اگر چه هیچ حدی بر قلمرو قدرت حاکمه نیست (قاعدتا همه چیز و همه کس در معرض حاکمیت است) اما اعمال واقعی آن بایستی همواره نامستمر و سلبی باشد. قدرت حاکمه تنها در شرایط خاصی که قانون و حقوق نقض شود، وارد عمل می شود، و تنها در جهت تنبه یا فرونشاندن نقض [قانون و حقوق] عمل می کند. از این رو، فوکو معتقد است که «قدرت در این چهره خود، ضروتا حق تصرف است، تصرف در اشیاء، در زمان، در انسانها و نهایتا در کل زندگی » (ت.ج/۱۳۶) . هر آنچه قدرت قضایی، نامشروع اعلام کند، توسط قدرت حاکمه، قدغن، مصادره و یا تخریب خواهد شد. بنابراین فوکو از هم ارزی «قدرت حاکمه » و «قدرت قضایی » صحبت می کند.

اگر چه فوکو مدعی است که این مفهوم از حاکمیت و قدرت حاکمه بدنبال تثبیت سلطنتهای اروپایی شکل گرفت; اما مساوی دانستن حاکمیت به خودی خود با دولت به دو دلیل اشتباه است; نخست آنکه قدرت در سایر موقعیتهای اجتماعی که به منظور تنبیه و مجازات فراریان از قانون استقرار یافته است، در قالب حاکمیت دریافت و اعمال می شود. «یعنی افراد [حاکمیت] را به شهریاری نسبت می دهند که واضع قوانین است. چه قوانین مربوط به حوزه امر و نهی پدر، چه تاکید سانسورچی به سکوت و چه بیان قوانین از سوی رئیس یا کارفرما، که در هر مورد «یکی به سیمای قضایی قدرت توجه می کند و دیگری به پیامد آن; یعنی اطاعت.» (ت.ج/ ۸۵). دوم آنکه، اگر چه حاکمیت به عنوان یک دیدگاه حقوقی برفراز منازعات دریافت می شود… اما هیچ حاکم واقعی نمی تواند این مفهوم را در عمل درک کند. از این رو نظریه سیاسی، به طور فراینده ای این مفهوم از نقش حاکم را در مقابل جایگاه صوری آن قرار داده است.

انتقاد نهاد سلطنت قرن هجدهم در فرانسه مستقیما متوجه قلمرو قضایی – سلطنتی نبود; بلکه کاملا به نفع یک نظام ناب و دقیق قضایی بود که می بایستی همه مکانیسمهای قدرت منطبق با آن باشند، بدون هرگونه افراط و قاعده شکنی. [این نظام] در مقابل سلطنتی قرار می گرفت که برخلاف اظهار لفظی، دائما در حال فراروی از حدود قانونی و قراردادن خود بر فراز قوانین بود.(ت.ج/ ۸۸)

تمایز مذکور میان اصل حاکمیت و تجسم بیرونی آن در حکام واقعی برای فهم جایگاه فوکو کاملا ضروری است. از این منظر، حاکمیت، از جایگاه واقعی سیاسی خود خارج شده است و مبدل به یک سازه نظری شده است که کردار سیاسی در درون آن قابل ارزیابی است. البته فوکو در چند جا توضیح می دهد که چنین ارزشیابی به نحو خطرناکی هم موجب کج فهمی هدف می شود و هم رفتارهای انتقادی خاصی را به دنبال خواهد داشت. در مرحله بعد، او این مفهوم از حاکمیت را به این خاطر مورد انتقاد قرار می دهد که این مفهوم، موجب مشروعیت منازعات سیاسی خاص می شود. انتقاد او از این مفهوم حاکمیت را نبایستی به عنوان تلاشی دیگر در جهت تلقی قدرت حاکمه به عنوان منشا والاتری از مشروعیت به حساب آورد.

فوکو با این ادعا که، انتقاد سیاسی مورد استناد اصل حاکمیت و قانون موجب غلط فهمیدن اهداف آن می شود، می خواهد به تحکیم توصیف خود از ظهور روابط قدرت انضباطی و تنظیمی بپردازد. او مدعی است که هر چند بسیاری از اشکال سیاسی و کردارهای قدرت حاکمه وابسته به مکان هستند; اما در طول زمان حاکم شده اند و نهایتا حت سیطره روابط قدرتی قرار گرفته اند که در موقعیت و اندازه متفاوتی ایفای نقش کرده است. به علاوه، دستگاه حاکمه(نظیر دادگاهها، زندانها و ارتش) هم وابسته به قدرت انضباطی و تنظیمی و هم مولد آن است. این روابط قدرت از طریق شبکه های گسترده اجتماعی انتشار یافته اند و تنها قدرت را در یک جهت انتقال نداده اند. آنها به سادگی تحریم سیاسی را اعمال نکردند. تحریمی که ممکن بود به یک طبقه بندی مضاعف مشروع یا غیرمشروع اصلاح پذیرد. آنها نسبت به تولید یا افزایش «کالاهای » گوناگونی چون دانش، سلامتی، ثروت یا همبستگی اجتماعی نقش ابزاری داشتند. از این رو، نظریه های سیاسی حاکمیت از شناخت بسیاری از راههایی که قدرت به طور صوری به واسطه دستگاه پیچیده دولت (یا مطابق نظربه مارکسیستی از طریق طبقه مالک یا سرمایه دار) استقرار می یافت، فروماند. فوکو از این شکست نتیجه می گیرد که علایق سنتی به حقوق و عدالت، چهارچوب نارسایی برای انتقاد سیاسی از رابطه نوین دانش – قدرت فراهم کرده است.

هنگامی که امروز فردی بخواهد به طرقی نسبت به این انضباطها و جلوه های قدرت و دانش که مرتبط به آنها هستند، انتقاد کند، چه می تواند انجام دهد … اگر کاملا متوسل به این معیار آشکار رسمی از حق نباشد، که گاهی اوقات بورژوازی را مظهر آن می دانند، آیا در واقع اینها حق حاکمیت هستند؟ اما من معتقدم که در اینجا ما خود را در یک اتحاد کور می یابیم; در واقع از طریق منبع حاکمیت در قبال انضباط نیست که آثار قدرت انضباطی محدود می شوند; زیرا مکانیسمهای حاکمیت و انضباطی دو جزء کاملا همگن از مکانیسم عمومی قدرت در جامعه هستند. (ق.د/۱۰۸)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.