اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؛ مروری بر اندیشه اصلاحات در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران :
اندیشه اصلاح گری را می توان تا دوردست ترین افق های تاریخ در نظر گرفت و آن را همزاد با خلقت آدمی انگاشت. براساس این تلقی، اصل هبوط آدم(ع) به زمین بر مبنایی اصلاح گرانه در جوهره تکامل انسان استوار است و ارسال رسولان و پیشوایی معصومان(ع) همگی بر همان مبنا و در همان محور ترسیم شده است.
«اصلاحات» واژه و اندیشه ای بس شگرف و ریشه دار است که گویی می توان آن را گوهر نهانی ادیان نامید؛ به ویژه قاموس تشیع را در عین غمباری و خون آلودی اش به عمیق ترین ریشه های سبز رستگاری وصل کرده است. اندیشه اصلاحات در فرهنگ شیعی، که از خطبه فاطمیه(س) آغاز شد و تا ظهور مصلح کل ادامه دارد، یکی از عمیق ترین مفاهیم انسانی است که می تواند گسترده ترین آثار رهائی بخش عالم را فراروی ابناء بشر بگذارد؛ اما هر چه تاریخ از مبدا نبوت و عصمت فاصله گرفت، اصالت ها و رسالت های اندیشه اصلاح نیز تیره تر و مخدوش تر شد. تا به امروز که اندیشه اصلاحات برای دست یازیدن به میوه های کال ولی خوش لعاب رفورمیسم غرب، می رود تا دست از ریشه های حیات خویش شسته و در گیرو دار خاک و آسمان معلق بماند.
بررسی تحول اندیشه اصلاح گری در اسلام و به ویژه رسوخ تعابیر و مفاهیم سکولار منبعث از تحولات دینی مسیحیت در آن، می تواند مشعلی در راه نهضت شناسی برافروزد و ما را در فهم اندیشه های معاصر یاری دهد. آنچه پیش رو دارید متن سخنرانی دکتر موسی نجفی استاد و محقق علوم سیاسی، در جمع دانشجویان دانشگاههای تهران است که به همین منظور تقدیم می شود.
مقدمه
وقتی به نیروهای سیاسی فعال در جامعه نگاه می کنیم، می بینیم مردم، دولت، روحانیت و منورالفکرها عناصر عمده آن هستند که در عین حضور در یک مجموعه، از نظر تعامل و تفکر و هویت تاریخی با یکدیگر فرق دارند.
از نظر سیر تاریخی، روحانیت، همان روحانیت دوره صفویه به بعد است، فرق زیادی نکرده. نمی توانیم بگوییم یک چیز دیگری شده است. البته به خاطر طرح مسائل جدید، اجتهادها بیشتر شده، ولی ماهیت آن تغییر بنیادین و عمده ای نداشته است. روشنفکری هم در طول دویست سال گذشته، تقریبا یک جریان واحد به نظر می رسد، البته مسائلش بیشتر شده و امروزه هم به شکل ایدئولوژی در آمده است. از میرزا ملکم خان و فتحعلی آخوندزاده این ایدئولوژی متبلور شده تا رسیده به میرزا آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و بعد فروغی و متفکران دوره رضاخان. اینها زیاد فرقی نکرده اند ؛ حتی شاید بتوانیم بگوییم بعضی ازآنها از امروزی ها روشنفکرتر (به معنای غربی آن) هم باشند. این دو جریان روحانیت و روشنفکری و هر چند که عمرشان بیشتر شده، ولی ماهیتا تغییر عمده ای در آنها صورت نگرفته است. از طرف دیگر حاکمیت و دولت تحولات بیشتری داشته و از نظام سلطنتی موروثی و مونارشی در صفویه، زندیه، قاجاریه و پهلوی به جمهوری اسلامی تغییر یافته است. ماهیت و کیفیت مردم هم خیلی دگرگون شده ؛ مردم از رعیتی پادشاهان به یک حاکمیت و اراده تفوق یافته رسیده اند. هم آگاهی مردم بسیار بیشتر شده و هم ایمان و اعتقادات دینی آنها نسبت به دوره های گذشته عمیق تر و قوی تر شده است؛ البته در برخی جنبه ها هم ضعف یا گسست فرهنگی در میان مردم وجود دارد، که این نوسانات فرهنگی مردم کاملا طبیعی است و همیشه وجود داشته .
دو محور شناخت فکری تاریخی در ایران
ابتدا باید موضوع اصلاح گری را براساس محورهای تاریخی خودمان، یعنی «محور هویت» و «محور غربی» بررسی کنیم تا ببینیم این بحث به کجا می رسد. این دو محور در تمام جریانات تاریخ ایران خود را نشان می دهند. یک نفر واژه اصلاح گری را با آن هویت ۵۰۰ ساله یا حتی ۱۴۰۰ ساله نگاه می کند و یکی هم بدون آن نگاه می کند؛ ما در تاریخ ایران یک سلسله واژه هایی داریم که می توانیم آنها را مشترک لفظی در ادبیات سیاسی و اجتماعی بنامیم. این واژه اصلاح گری هم بیش از این که بار اصیلش را برساند، هم در فرهنگ غربی و هم در فرهنگ اسلامی معنای خاصی می دهد. بعضی از این واژه های مشترک لفظی سیاسی و اجتماعی دقیقا از بطن فرهنگ اسلامی معنا می گیرند و بعضی دیگر، ترجمه ای از فرهنگ اسلام و ایران هستند.
مثلا لفظ مشروطه که اولین بار در تاریخ ما مطرح شد، برای ایرانی ها غریب بود و در فرهنگ ما اصلا تعریف شده نبود. وقتی آمدند بحث قانون اساسی یا کنستانسیون را مطرح کردند، کسی نمی دانست یعنی چه! گفتند این را به مشروطه ترجمه می کنیم. سر این هم خیلی دعوا شد که مشروطه یعنی چه؟ عده ای می گفتند این از شرط عربی است و عده ای هم می گفتند از لاشارت فرانسه است. خیلی فرق داشت که ریشه آن از شرط عربی باشد یا لاشارت فرانسه. سر این موضوع از اول اختلاف به وجود آمد. خب این واژه ای است که از دل فرهنگ ما نبود. برای همین هم یکی از علمای تبریز به شوخی گفته بود مشروطه نمی خواهیم، ولی کنستانسیون می خواهیم. به او گفتند چه فرقی می کند، گفته بود ما آخوندها وقتی چیزی را به این واژه های شَرَطَ، یَشرُط و هُوَ شارِط و این باب های عربی می بریم، چیزی از آن نمی ماند؛ فرنگی آن را می گوییم که دست کم معلوم باشد چه چیزی است.
یکی دیگر از واژه های مشترک، واژه آزادی است؛ به این معنا که کسی نفهمید دمکراسی چگونه به آزادی یا آزادی طلبی ترجمه شد. واژه های دیگری هم که امروز ترجمه می شوند و برایشان در فرهنگ خودمان معادل سازی می کنیم، معلوم نیست دقیقا درست باشند؛ مثل سکولاریسم، و یا تولرانس که مدارا ترجمه شده است. مدارا در فرهنگ ما یک چیز مثبت است، در حالی که تولرانس در فرهنگ غربی دارای یک بار منفی است.
مرحوم آل احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکری» به همین اعتراض می کند و می گوید: انتلکتوال را بیخود منورالفکر ترجمه کردیم. مگر فکر هم تاریک می شود؟ مثل این که بگوییم خورشید تاریک. خب خورشید همیشه نور دارد. فکر، هیچ وقت تاریک نیست که بخواهیم بگوییم منور است. اصلا ترجمه اشتباه بود. باید معنی می کردیم فرزانه، هوشمند. بنابراین وقتی گفتیم منورالفکر، یک گروه مقابل آن پیدا شد، تاریک فکر. ما در تاریخمان کوته فکر داشتیم، منورالفکر و تاریک فکر نداشتیم. ترجمه اشتباه بوده است.
حالا عده ای آمده اند که برای واژه های تازه، معادل فارسی می سازند و معلوم نیست این معادل ها در فرهنگ ما ترجمه واقعی هست یا خیر؟ آن سیر را دارند یا ندارند؟ بعضی واژه ها هستند که در دل واژه های قرآنی وجود دارند. یکی همین بحث اصلاح است. اصلاح از مشروطه، توسعه، آزادی، مدارا، از همه اینها اصیل تر است؛ یک واژه خیلی اصیل در فرهنگ ماست. حالا باید بگردیم و معادل آن طرفش را پیدا کنیم. اصلا شاید در فرهنگ های دیگر نباشد. از نظر فلسفه تاریخ شیعه، نهایت جهان دست یک منجی قرار می گیرد که مصلح است؛ مهدویت که اصیل ترین، عمیق ترین و مقدس ترین واژه فرهنگ شیعه است را به لفظ مصلح می شناسیم. پس مصلح برای ما خیلی قداست دارد.
واژه اصلاح گری جدا از مفاهیم مشروطه و آزادی و مدارا، در فرهنگ و تاریخ ما بحث بسیار اصیل و مهمی است و ریشه های عمیقی دارد. حالا به این دقت کنید که واژه اصلاح در فرهنگ شیعه و فرهنگ اسلامی نسبت به فرهنگ غربی ریشه های کهن تری دارد. هنگام بحث و بررسی درباره واژه های اصلاح و اصلاح گری و نهضت های اصلاحی و جنبش اصلاح و امثال اینها، با سه رویکرد مواجه می شویم: یکی رویکرد فرهنگ شیعه، یکی رویکرد فرهنگ سنی، که این دو اسلامی می شوند و یکی هم رویکرد فرهنگ مغرب زمین. وقتی می خواهیم بگوییم اصلاح، چون واژه مشترک است باید این سه مفهوم را تفکیک کنیم. این که حالا تبدیل به یک بحث سیاسی شده و یک عده روزنامه ها آن را دست گرفته اند، درست نیست و اصلا از آن فضا بیرون بیایید. ما باید بحثمان را با این واژه روشن کنیم. باید بدانیم که اصلا اصلاح گری یعنی چه و به چه کسی اصلاح گر می گویند؟ در چه موضعی قرار دارد و ضد آن چیست؟ فرهنگ شیعه یا فرهنگ غرب؟
نکته ای که جا دارد از نظر تاریخی به شما بگویم، این است که: یک سری واژه های جدید یکدفعه مد می شوند. وقتی آدم می خواهد درباره آنها بحث کند، مشکلی پیش می آید. یک عده نیروهای سیاسی این واژه ها را دست می گیرند و روی موجی سوار می شوند. عده دیگری هم به خاطر این که از این موج عقب نمانند، می گویند ما هم هستیم. این خودش چیز بدی است. یعنی می شود یک شعار سیاسی یا یک «مشهور» زمان، که همه مجبور هستند خودشان را با آن وفق دهند.
مشروطه هم همین طور شد. اول یک روال طبیعی داشت، یک انقلاب مردمی بود، رهبرهایش مشخص بودند، خواسته اش هم خواسته درستی بود، قانون و عدالتخانه می خواستند؛ اما یک موج دیگر آمد و روی این موج سوار شد و از آن طرف هم سر قصه را کج کردند و رفت داخل سفارت انگلیس! خب این هم خراب شد؛ یعنی یک موج انگلیسی روی مشروطه و نهضت عدالتخانه آمد و برخی احزاب و انجمن های سری و بنیادهای زیرزمینی که بعضی از آنها گروه های وابسته به سفارتخانه خارجی بودند، همه چیز را به نفع خودشان تمام کردند. اسنادش هم وجود دارد که چطور انقلاب مردم و یک چیز اصیل را برداشتند و بردند و ماهیت آن را عوض کردند. عده ای از متدینین مخالف آن شدند. عده ای از دلسوزها هم گفتند ما این را قبول نداریم.
شیخ فضل اللّه نوری هم گفت اصلا من با اصلش مخالف هستم. وقتی می خواستند او را اعدام کنند، یپرم خان ارمنی گفت: فضل اللّه نوری تو هستی که مشروطه را حرام کردی؟ گفت: من هستم، ابدالدهر حرام است. قبل از این که برود بالای دار گفت: حرام است و آن را قبول ندارم. شیخ با اصلش مخالفت کرد، چون دید از دست خارج شده است.
بنابراین وقتی یک واژه مطرح می شود، هم افراطش خطرناک است، و هم ضدیت با آن افراط. بعضی وقت ها واژه ها و افرادی که آنها را در دست دارند، با هم مخلوط می شوند و عده ای از آن اعراض می کنند. ما الان راه سومی داریم و آن، این است که بیاییم ریشه های تاریخی قضیه را بحث کنیم. ممکن است یک جاهایی به این موضوع بربخوریم، ممکن است برنخوریم. نباید در قید این باشیم که مشهورات زمان را اثبات کنیم؛ چون همین مساله خطرناک است. دنبال این باشیم که واقعا بحث را ریشه یابی کنیم. خب بنابراین افراط و تفریط درباره واژه های مشترک همیشه وجود دارند؛ هم افراط و تفریط، هم گروه های سیاسی که له یا علیه آن موضع می گیرند.
درباره مشروطه هم همین اتفاق افتاد. برای یک بحث مفید در مورد مشروطه، باید کل این نوشته های تاریخی را دور بزنیم. دوستان! اگر می خواهید تاریخ را خوب یاد بگیرید، باید کل نوشته های تاریخی رایج را دور بزنید. از برخی از این مشهورات که در کتب تاریخ هست، باید جدا شوید و به اصل واقعه برسید. کار خیلی مشکلی هم هست، چون هیچ چیز جای خودش نیست، نه خدمت جای خودش است نه خیانت، نه رجال، نه وقایع، نه رهبران و نه اندیشه ها. باید از تمام اینها بگذریم و اصل واقعه را بحث کنیم.
اصلاح طلبی در جهان مسیحیت
اصلاح گری در فرهنگ غربی مترادف است با پروتستانیسم (نهضت پروتستانیسم). یک شاخه از این نهضت در ژنو بوده که کالوینیسم نام دارد، یک شاخه از آن در آلمان بوده که لوتریانیسم است و یک شاخه هم در انگلستان که انقلاب پارسایان یا پیروتیانیسم نامیده شده است. بنابراین پروتستانیسم سه شاخه است. شاخه آلمان، شاخه ژنو، شاخه انگلیس. به هر سه اینها نهضت اصلاح گری (رفورمیسم) می گویند.
حدود کلیسای کاتولیک وقتی ریشه یابی می شود، خود کاتولیک در معادل سازی همان یونیورسال است؛ یعنی کلیسایی که می خواهد جهانی شود و دایره جهانی شدن دارد. پروتس اعتراض به این کلیسا است و پروتستانیسم اعتراض به این کلیسایی است که می خواهد جهانی شود. رفورم یا رفورمیشن یا رفورمیسم که در رنسانس مطرح شد، امروز در نظر منورالفکرها و برخی از اندیشمندان ما ترجمه به اصلاح شده است. هم پروتستانیسم و هم رفورم که اوایل دوره رنسانس مطرح شده است، به اصلاح و اصلاح گری ترجمه شده اند. خوب دقت کنید، ما یک واژه قرآنی اصلاح را داریم، و یکی هم این واژه را داریم. مترجمان و مؤلفان ما چون واژه ای در فرهنگ فارسی نداشتیم، اصلاح را انتخاب کردند (بحث اصلاح گری). بنابراین واژه اصلاح هم به خاطر قرآنی بودن آن و هم به خاطر این که معادل رفورمیسم بود، مطرح شد. حالا آنها مشابه سازی کردند. کلیسا را با مسجد و شیعه، کشیش را با آخوند، انتلکتوال را با منورالفکر یا روشن فکر، و پادشاه که نیست امّا اگر هم بود می گفتند را با ولی فقیه مشابهت دادند. تشابه سازی فارسی که اصلا مناسب نیست و هیچ چیز با دیگری جور درنمی آید.
حالا این رفورم و اصلاح گری که در پروتستانیسم مطرح است، باز در سه شاخه می تواند بحث شود: تئولوژیک، الهیات و معرفت شناسی. شاخه معرفت شناسی مثل همین بحث های معرفت شناسی امروزی است. دیگری در اعتراض به جهانی شدن و زیاده روی کلیسا بحث می کند و یکی دیگر هم عقاید اجتماعی، سیاسی است که در پشت جنبش اعتراض و جنبش اصلاح گری مطرح شد. پروتستانیسم در این سه شاخه مطرح شد. حالا برای هر کدام از اینها، بحث های جداگانه ای مطرح می شود.
یکی بحث کالون است در ژنو که یک حکومتی هم تشکیل داد. بعد لوتر را داریم که آمد با کلیسای رسمی آلمان درافتاد، شورش هایی برپا کرد و گفت کتاب مقدس را می شود ترجمه کرد، که بحث آن مفصل است. مسیحیت هم دو شاخه شد، شاخه کاتولیک و شاخه پروتستان. دقت کنید در تاریخ غرب حرکت از سلطه کلیسا به طرف سکولاریسم با حلقه واسط پروتستانیسم (اصلاح مذهبی یا اصلاح دین) انجام شده است. جمله آل احمد را به خاطر داشته باشید که می گوید: «تشیع، جایی برای لوتر بازی، باز نمی کند.» این فرهنگ اصلا فرهنگ لوترپروری نیست. بنابراین دقت کنید بحث اصلاح گری وقتی در ترجمه غربی به ایران می رسد، در درجه اول می تواند از آن شاخه های رفورمیسم اوایل رنسانس سرچشمه بگیرد، دوم این که از همین نهضت پروتستانیسم که اصلاح مذهبی است ریشه بگیرد. عده ای از کسانی که اصلاح گری را در شاخه دینی بحث می کنند، دچار یک تناقض هستند. آن هم این است که این اصلاح موجود در فلسفه های مغرب زمین جنبه انقلابی ندارد، بلکه جنبه آرام و خزنده دارد، جنبه اصلاحات جزئی دارد. در اندیشه های غربی اصولا انقلابیونشان مارکسیست ها بودند (با انقلاب اسلامی کار نداریم، انقلاب اسلامی فضا را از مارکسیست ها گرفت). مارکسیست ها قبل از انقلاب اسلامی دو گروه بودند. انقلابیون که معمولا چپ ها بودند و لیبرال ها که خواهان مبارزات پارلمانی و آرام بودند. انقلاب اسلامی روی مارکسیست یک خط بطلان کشید. گفت انقلابی گری می تواند غیر مارکسیست هم باشد. اینجا یک تناقض وجود دارد. اینها می خواهند با فلسفه لیبرالیسم که خودش یک فلسفه انقلابی نیست و با این پروتستانیسم که اصلا ربطی به شیعه ندارد، یک حرکتی از درون این جامعه شروع کنند و تفسیر آنها از جامعه مدنی هم این است. تفسیر غیردینی، تفسیر سکولار یا تفسیر غربی است. و اصلاح گری و پلورالیسم و سکولاریسم و همه چیز آن به یک مبنا بازمی گردد. توسعه و ترقی آن هم همین است، همین یک تفسیر. این تفسیر لااقل در جناح های مذهبی طرفدار زیادی از هیچکدام از صنف ها ندارد. حالا این تناقض اینجا گیر می کند. اگر هم بخواهند با این واژه ها زمینه های براندازی را فراهم کنند، این واژه ها توان آن را ندارند. اینها واژه هایی هستند که در سیر تاریخی خودشان حرکت اجتماعی آرامی دارند. فلسفه لیبرالیسم فلسفه براندازی نیست، اصلا نمی تواند باشد. آن انقلابی گری را هم خودشان می گویند نیست. پس باید اینها را کنار گذاشت و واژه اصلاح گری را از پروتستانیسم و رفورمیسم جدا کرد.
اصلاح طلبی در جهان سنی مذهب
در جهان سنی، سه شخصیت هستند که این جنبش اصلاح گری را راه انداختند. آنجا هم یک افراط و تفریط وجود دارد. آنها یک نسبت سلفی گری و بازگشت به خویش و اسلام اصیل دارند که وهابیت، پرچمدار آن شد و ریشه آن به ابن تیمیه و بعد هم به احمدبن حنبل رسید. این یک شاخه خشک، متعصبانه، قشری و تعصبی، در جریان سلفی گری اهل سنت است. در مقابل، جریان دیگر در جهان اهل سنت تجددگراهای افراطی بودند که معمولا یا مارکسیست شدند یا ناسیونالیست. این وسط یک حد وسطی در جنبش اصلاح طلبی سنی وجود دارد که عبدالرحمان کواکبی و شیخ محمد عبده (شاگرد سیدجمال) داعیه دار آن بودند. اینها شخصیت های معتدلی هستند که در جهان سنی، یک نهضت اصلاح گرایانه بین سلفی گری و تجددگری راه انداختند. تا وقتی که اینها بودند، چون تعادل در اندیشه هایشان وجود داشت، خیلی مشکل ایجاد نشد؛ ولی نسل بعد از اینها این طور نبودند (چون این اصلاح طلب ها هم ممکن است چند نسل داشته باشند)، مثلا رشید رضا، یک آدم بسیار متعصّب و ضد شیعه بود. مجله المنار را در سوریه چاپ کرد، که یک تاثیر خیلی تند و قشری در جنبش اصلاح برجا گذاشت و بعد هم وهابیت به وجود آمد. استاد مطهری معتقد است علت این که نهضت اصلاح طلبی در جهان سنی شکست خورد، همین خروج از اعتدال بود. نهضت اصلاح طلبی در جهان سنی وقتی زمین خورد، دو شاخه افراط و تفریط رشد کرد، یکی شاخه قشری وهابیت و دیگری شاخه ناسیونالیست و مارکسیست در جهان عرب که یکی از آنها همان حزب بعث است. حزب بعث سوریه و عراق، دقیقا در اثر همین افراط و تفریط به وجود آمد. یا مثلا جمال عبدالناصر در مصر و خیلی از حرکت های دیگری که در این کشورها بوده است. بنابراین شکست جریان اصلاح گری در جهان اهل سنت برای اینها یک فاجعه شد که از حرکت اصلاحی محرومشان کرد.
اصلاح طلبی در شیعه؛ دیدگاه استاد مطهری
و اما واژه اصلاح در شیعه؛ استاد مطهری در صفحه ۹۵ کتاب نهضت های صد ساله می گویند: «نهضت را اصلاح طلب آغاز می کند، نه فرصت طلب. همچنین آن را اصلاح طلب مومن به اهداف نهضت می تواند ادامه دهد، نه فرصت طلب که در پی منافع خویش است.» اصولا از دیدگاه استاد مطهری، اصلاح با توجه به مفهوم قرآنی آن، یعنی سامان دادن و سامان بخشیدن و در مقابل افساد است. بنابراین هر چیزی که بتواند جلوی فساد را بگیرد و افساد را کم کند، اصلاح خوانده می شود. این خودش مفهوم گسترده ای دارد. اینها از واژه های زوج قرآنی هستند؛ مثل توحید و شرک، خیر و شر و اتحاد و اختلاف. اصلاح و افساد دو واژه متضاد هستند که هرجا یکی بیاید، دیگری کنار می رود. اصلاح گری در شیعه، از فرد شروع می شود و به خانواده و بعد به جامعه می رسد. ما امر اصلاح را از ذات البین داریم تا اصلاح جامعه.
از نظر ما، بزرگترین اصلاح گران در جامعه انبیا هستند و از نظر فلسفه تاریخ شیعه، مهدی موعود (عج) هم، یک مصلح و یک منجی بزرگ است. اصلا تشیع میان دو اصلاح بزرگ قرار دارد. اول تاریخ تشیع با انبیا، پیامبر، ولایت، ائمه و همه اصلاح گران شروع می شود و همه کار با مصلحان است، شیعه اصلا میان دو اصلاح قرار دارد. هرچه که از صدر اسلام دور شویم، به مهدویت نزدیک می شویم؛ یعنی فاصله ما همیشه با اصلاح و البته با عدل و عدالت مساوی است.
البته اینجا یک خطر جدی وجود دارد و آن، خط باریک و مساله نفاق است. منافقین می گویند ما نیز اصلاح گریم. سوره بقره را ببینید. می گویند ما مصلح هستیم در صورتی که مصلح نیستند. آنها مفسد هستند. استاد مطهری می گوید:
«در جامعه ما اصلاح گری یک وقت به افراط می افتد و زمانی می شود که ما می خواهیم همه چیز را با اصلاح اجتماعی بسنجیم. هر خدمتی را، هر اصلی را می خواهیم با اصلاح اجتماعی بسنجیم.»
این یک هشدار بسیار جالب و برای جامعه ما خوب است. اصولا اصلاح یکی از شاخه های امر به معروف و نهی از منکر است، هر اصلاحی چون در مقابل افساد است یکی از زیرمجموعه های امر به معروف و نهی از منکر است. ولی هر امر به معروف و نهی از منکری اصلاح نیست. در جامعه شیعه می توانیم یک نسبت طولی در رابطه با اصلاح برقرار کنیم. ما در جامعه هم صالح داریم، هم مصلح داریم. تا کسی صالح نباشد، نمی تواند مصلح شود؛ کسی که خودش را درست نکرده، نمی تواند بر نفس خودش غلبه کند و نمی تواند از منافع خودش صرف نظر کند هرگز نمی تواند مصلح شود؛ چرا که اول باید خودش صالح شود. از طرفی یک نفر ممکن است بتواند صالح شود، ولی این توان را در خود نمی بیند که مصلح شود. شما در محله ها و شهرهایتان آدم های صالحی می بینید که واقعا نمی توانند مصلح شوند. آدم های خوبی هستند، آدم هایی که در حد فردی و خانوادگی و محله ای می توانند اصلاح داشته باشند. اصلاحات کوتاه. خودشان هم آدم های پاک و درستکار سالمی هستند. آنها مانند چراغ هایی هستند که در کشور ما از این عرفا و شخصیت های دینی زیاد پیدا می شوند. آدم های خوبی داریم که مصلح نیستند و کار اجتماعی سیاسی نمی کنند، ولی خودشان ارزش دارند. ما نمی گوییم هرکس مصلح انقلابی نیست، کنار بگذاریدش. اینها خودشان ارزش دارند، یعنی خود صالحان در جامعه ارزش دارند باید بگردیم این صالحان را پیدا کنیم. اینها آدم هایی هستند که می توانند دست کم مساله خودشان را حل کنند. هرچند آدمی که صالح شد آخر مصلح هم می شود. مثل مرحوم شیخ انصاری و مرحوم شیخ عباس قمی و بسیاری دیگر از این بزرگان، که هم صالح و هم مصلح هستند و کارشان اصلاح گری است.
از طرف دیگر، کسانی هستند که نمی توانند مصلح سیاسی شوند، اما مصلح اجتماعی هستند و خدمات اجتماعی می کنند؛ مثل آیت اللّه بروجردی. از دید استاد مطهری ایشان یک مصلح اجتماعی هستند. مرحله آخر هم مصلح سیاسی است. آن کسی که هر سه اینها را در حد عالی و کامل دارد، امام معصوم است. همه چیز را با هم دارد. امام خمینی(ره) را هم که نگاه می کنیم، در حد بشر غیر معصوم صالح هستند، مصلح اجتماعی و مصلح سیاسی هم هستند. پس این در فرهنگ شیعه هست، یک شیعه نمی تواند اصلاح گر نباشد. اگر نباشد افساد کرده است.
تقسیم بندی نهضت های اصلاح طلبی در تاریخ سیاسی اسلام و ایران
و امّا نهضت های اصلاح طلبی چند نوع هستند (اینها را در تاریخ برش می زنیم.) یک نهضت هایی که داعیه اصلاح دارند، جهت آنها هم اصلاح است؛ مثل قیام علویین، قیام هایی که در طول تاریخ علیه بنی عباس و بنی امیه انجام شد، و خیلی نهضت های دیگر مثل نهضت سربداران، که ادعای اصلاح داشت و جهت آن هم اصلاح بود. در مقابل آن نهضت هایی هم هستند که داعیه اصلاح گری دارند، ولی واقعا مفسد هستند. مثل قیام بابک خرم دین، افشین، مازیار و ملی گراهایی که از نهضت شعوبیه بیرون آمدند. آنها مدعی اصلاح بودند، ولی جهت گیری آنها از اول مفسد بوده است. نوع سومی هم وجود دارد که داعیه اصلاح دارد، جهت هم اصلاحی است و لیکن افساد می شود. در نوع دوم واقعا اصلاح نیست، ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
