اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 65
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی شامل 119 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبناگروی تصدیقات و توجیه باورها در فلسفه اسلامی :
اشاره:
بحث و بررسی پیرامون مسأله «توجیه» بخش مهم و عمده ای از دغدغه ها و چالش های معرفت شناسی نوین را به خود اختصاص داده است. اگر چه این بحث در دوره معاصر ویژگیهایی خاص و بعضا منحصر به فرد دارد، لیکن اصل و طرح این بحث دست کم از زمان افلاطون بوده است و پس از او نیز همواره، به طور جدی مورد بررسی و موشکافی قرار گرفته است.
در این میان فلسفه اسلامی نیز نقشی در خور و سازنده ایفا کرده و به ابعاد مختلف این موضوع به نحوی عمیق پرداخته است.
آنچه در این مقاله مورد بررسی و توجه قرار گرفته است تبیین برخی مفاهیم اساسی و نیز نحوه رویکرد فلسفه اسلامی به این موضوع و تأکید ویژه بر نقش اولیات به مثابه باورهای یقینی پایه در شکل گیری باورهای موجه است.
مقدمه بحث
علوم برهانی همچون فلسفه و ریاضیات بر پایه هایی یقینی استوارند که آنها را مبادی برهانی،(۱) می نامند. این مبادی، به شش دسته تقسیم می شود: اوّلیات، محسوسات، متواترات، تجربیات، فطریات و حدسیات. در میان این شش دسته، دو دسته اوّل حقیقتا از مبادی علوم برهانی به حساب می آیند و مابقی(۲) جزو مبادی نیستند؛ زیرا رسیدن به آنها متوقف بر وسایط و مبادی است.
محسوسات(۳) به دو قسم است. “محسوس به حسّ ظاهر”؛ مانند «خورشید تابان است» که از راه یکی از حواس پنج گانه حاصل می شود و “محسوس به حس باطن” که آن را “وجدانیات” می نامند.
اما پایه های اساسی(۴) در علوم برهانی همان اوّلیات است. اوّلیات در منطقِ فیلسوفان مسلمان، از علوم یقینی خود معیار است و به اصطلاح، علت تصدیق در اوّلیات، اجزای تشکیل دهنده آنهاست.(۵) اما این که اوّلیات چند تاست و آیا تعداد آنها حدّ خاصّی دارد، در این زمینه، چندان کاری جدّی از سوی منطق دانان صورت نگرفته و حتی برخی تعداد آنها را در چهار خلاصه کرده(۶) و برخی به نُه افزایش داده اند.(۷) این نوشتار تحقیقی است در مبنا گروی و این که علوم پایه چند دسته است، آنها به عدد خاصی محدود نیستند و توجیه علوم پایه و سپس توجیه علوم مبتنی بر پایه یعنی نظریات چگونه است.
امروزه، در معرفت شناسی، در زمینه موجّه سازی باورها، دست کم دو دیدگاه رقیب وجود دارد: یک دیدگاه موجّه سازی باورها را بر انسجام باورها قرار داده که از این نظریه، به “انسجام گروی” (
Coherentism)(8
) یاد می کنند. در این نظریه، قضیه
P
موجَّه است اگر حذف
P
و جایگزین مقابل آن با سایر گزاره ها منسجم تر نباشد، و گرنه
P
موجَّه نیست.
دیدگاه دیگر باورها را بر دو قسم می کند و موجّه سازی بیش تر باورها را بر یک سلسله باورهای پایه قرار می دهد. ولی باورهای پایه خود توجیه اند. به عبارت دیگر، بیش تر باورها با استدلال موجَّه می شوند و برای توجیه آنها از راه استدلال، به ناچار به باورهایی می رسیم که در موجَّه سازیشان نیازی به استدلال نیست. از این رو، این نوع باورها پایه و خود توجیه اند. این نظریه، که به “نظریه مبنا گروی” (
Fondationalism)(9
) معروف است، در درون خود، تقریرهای مختلفی دارد که در تقریر سنّتی آن، باورهای حسّی مبنا و پایه اند. اما در فلسفه اسلامی، مبناگروی، پایه را تنها حس قرار نمی دهد، بلکه علاوه بر حسّ، اوّلیات را نیز از باورهای پایه به شمار می آورد و عمده در مبناگروی اسلامی(۱۰) همین اوّلیات است. مقایسه میان انواع مبنا گروی، به خصوص میان مبنا گروی اسلامی با سایر تقاریر مبنا گروی، خود مجال وسیعی می طلبد که این مختصر محل پرداختن بدان نیست.
علومی(۱۱) که بشر با آنها سر و کار دارد همه در یک پایه و درجه معرفتی نیستند؛ برخی از آنها یقینی اند و برخی دیگر ظنّی. در این مقال، به گزاره هایی پرداخته می شود که یقین به آن حاصل می شود و برای علوم یقینی دیگر مبنا قرار داده می شوند. به عبارت دیگر، به گزاره های یقینی پرداخته می شود که یا خود پایه برای علوم یقینی دیگرند و یا از علوم پایه بی واسطه یا با واسطه استنتاج شده اند و نشان داده می شود که علوم پایه چند دسته اند. برای تبیین این نظریه، بحث از تصورات آغاز می شود:
تصورات
۱. هر کس انبوهی از تصورات و مفاهیم متفاوت در ذهن خود دارد و در طول حیات علمی و غیر علمی اش، بر شمار آنها افزوده می شود. این تصورات اگر چه هر یک منشأیی دارد و در درون خود، به اقسامی منقسم می شود، اما با توجه به هدفی که این مقال دنبال می کند، بحث از این منشأها و اقسام آنها اهمیت چندانی ندارد. مهم نیست که چگونه و از کجا مفهوم علّت، خدا، وحدت، آب، اکسیژن، زرد، سرخ، شیرین، کلی، جزیی و، نقد آن در ذهن ما آمده و چه فرایندی را در ذهن گذرانده. تا ما به آنها دسترسی پیدا کرده ایم و نیز مهم نیست که مفهوم وحدت و شیرینی با آن که هر دو را وصف می دانیم چه تفاوتی با هم دارد. اگر چه رده بندی مفاهیم در جای خود مهم است، ولی در این بحث، چندان اهمیتی ندارد. مهم آن است که بدانیم این مفاهیم و نظایر آن را داریم.
۲. خاصیت مفهوم و تصوّر، حکایتگری است و چیزی که توسط مفهومی نموده می شود محکی است. مفهوم به منزله آینه ای است که صورت هر چیزی در آن نموده می شود. بنابراین، مفاهیم آلاتی برای نشان دادن محکی های خود هستند و هر محکی به قدری که فهم گردد نشان داده می شود؛ مثلاً، مفهوم اکسیژن فقط حاکی از اکسیژن است، نه اکسیژن موجود یا معدوم. اگر در جهان، هیچ اکسیژنی نباشد، باز این مفهوم حاکی از اکسیژن است. پس مفهوم حاکی از شی ء خارجی موجود نیست.
۳. مفاهیم متمایز و گوناگون الزاما تباین مفهومی ندارند؛ ممکن است دو مفهوم متمایز متباین باشند؛ مانند دو مفهوم “سفید” و “شیرین” و ممکن است متباین نباشند، بلکه یک مفهوم دربردارنده یک یا چند مفهوم دیگر باشد؛ مانند مفهوم “مثلث” که متضمّنِ مفهوم “سه”، “ضلع” و “بسته” است.
۴. بنابراین، می توانیم بگوییم: هر شخصی،
n
مفهوم در ذهن خود دارد. از این رو، اگر کسی یک مفهوم در ذهن داشته باشد آن گاه ۱=
n
و اگر دو مفهوم در ذهن داشته باشد ۲=
n
وهکذا.
۵. مراد از “یک مفهوم” مفهومی است که به ازای آن دست کم یک واژه قرار می گیرد که با آن واژه، به آن مفهوم منتقل می شویم. بنابراین، ترکیب دو واژه که هر کدام دالّ بر مفهومی است، خود دالّ بر مفهوم سومی است؛ مانند “حیوان ناطق” یا “نابینا” که اوّلی مرکّب از “حیوان” و “ناطق” و دومی مرکّب از “نا” و “بینا” است.
قضایا
۱. همچنان که هر شخص تصوراتی در ذهن دارد، تصدیقاتی نیز دارد که از آنها به “قضایا” یاد می شود، خواه به آن قضایا باورِ یقینی داشته باشد یا نداشته باشد و خواه آنها صادق باشند یا نباشند.
۲. قضایا یا بسیط است و یا مرکب(۱۲)؛ یعنی قضایا یا صرفا از تصورات و مفاهیم تشکیل می شود و یا از ترکیب دو یا چند قضیّه به دست می آید. قضایای بسیط قضایایی است که دست کم از دو مفهوم ترکیب می شود و مفاد آن اتحاد، بلکه وحدت آن دو مفهوم است. در هر قضیه حملی، دو رکن اصلی وجود دارد که یکی موضوع و دیگری محمول قضیه است و ممکن است موضوع یا محمول مرکّب از چند مفهوم باشد؛ مانند «انسانْ حیوانِ ناطق است» که در این مثال، محمول مرکّب است.
۳. هر شخصی قادر بر حمل است؛ یعنی می تواند هر یک از
n
مفهوم را موضوع یا محمول قرار دهد و قضیه حملیه ای بسازد. اگر محمول را بر موضوع حمل کند، قضیه موجبه است و اگر سلب کند قضیه سالبه می باشد.
۴. همان گونه که یک مفهوم را می توان بر مفهوم دیگر حمل یا سلب کرد، می توان یک مفهوم را بر خودش حمل یا سلب کرد.
۵. بنابراین، هر کس قادر است با
n
مفهومْ ۲
n2
قضیه بسازد و می تواند با ۲
n2
قضیه سر و کار داشته باشد؛ زیرا، اگر فرضا شخصی یک مفهوم داشته باشد پس در توان او هست که دو قضیه تالیف کند؛ یعنی آن مفهوم را بر خودش حمل کند یا از آن سلب نماید. بنابراین، ۲=۲۱×۲ و اگر دو مفهوم داشته باشد، در قدرت او هست که هشت قضیه بسازد: ۸=۲۲×۲؛ زیرا اگر دو مفهوم
a
و
b
را داشته باشد، می تواند قضایای ذیل را بسازد:
(۱) «
a
،
a
است»
(۲) «
a
،
a
نیست»
(۳) «
b
،
b
است»
(۴) «
b
،
b
نیست»
(۵) «
a
،
b
است»
(۶) «
a
،
b
نیست»
(۷) «
b
،
a
است»
(۸) «
b
،
a
نیست»
و اگر سه مفهوم داشته باشد، با هجده قضیه روبه رو می شود وهکذا. پس هر کس دست کم با ۲
n2
قضیه رو به رو می شود.
۶. ۲
n2
قضیه حدّاقل قضایایی است که ممکن است هر کس با داشتن
n
مفهوم با آن مواجه شود. فقط در صورتی که ۱=
n
، باشد، حداقل و حداکثر با دو قضیه رو به رو می شود؛ اما اگر ۱
n
>، در این صورت، با بیش از ۲
n2
قضیه رو به رو خواهد شد؛ با داشتن دو مفهوم
a
و
b
، علاوه بر هشت قضیه سابق، دست کم با قضایای ذیل نیز رو به رو هستیم:
(۹) «”
ab”
،
“ab
” است»
(۱۰) «”
ab”
،
“ab
” نیست»
(۱۱) «”
ab”
،
a
است»
(۱۲) «”
ab”
،
a
نیست»
(۱۳) «”
ab”
،
b
است»
(۱۴) «”
ab”
،
b
نیست»
(۱۵) «
a
،
“ab
” است»
(۱۶) «
a
،
“ab
” نیست»
(۱۷) «
b
،
“ab
” است»
(۱۸) «
b
،
“ab
” نیست»
و اگر سه مفهوم
a
،
b
و
c
داشته باشیم، از مفهومِ “
abc
” با خودش و با ترکیب دوتایی از آنها و با هر یک از آنها می توان به همین شکل قضیه ساخت. تعداد قضایای مازاد بر ۲
n2
را با نماد
m
نشان می دهیم و چون همیشه بیش از یک مفهوم در ذهن موجود است، بنابراین، می توان گفت: همیشه هر کس با ( ۲
n2 + m
) قضیه حملیه رو به روست.
۷. آیا ( ۲
n2 + m
) قضیه در ذهن هر کس فعلیت دارد؟ پاسخ منفی است؛ زیرا بر فرض آن که
n
مفهوم در ذهن کسی فعلیت داشته باشد، ترکیب
n
مفهوم فعلیت ندارد. بنابراین، در توان بشر هست که با (۲
n2 + m
) قضیه رو به رو شود و (۲
n2 + m
) بالقوّه در ذهن هرکس موجود است.
نفس الامر و محکی قضایا
۸ . همان گونه که هر مفهوم و تصوری حکایت از چیزی دارد که آن چیز محکیِّ مفهوم و تصور است، هر قضیه ای نیز حاکی از چیزی است و محکی دارد. خود قضایا همانند مفاهیم و تصورات ظرفی دارند که از آن به “ذهن” یاد می کنند و محکیات آنها نیز ظرفی دیگر داد که مفهوم قضیه از آن ظرف حکایت می کند که از این به “خارج” یاد می کنند. بنابراین، محکی قضایا نسبت به خود قضایا خارج محسوب می شود. حتی اگر قضیه ای ناظر به ذهن باشد، باز هم محکی آن خارج محسوب می شود و در این صورت، ذهن به صورت طبقه طبقه در نظر گرفته می شود که طبقه فوقانی نسبت به طبقه زیرین ذهن محسوب می شود و طبقه زیرین خارج آن؛ زیرا طبقه زیرین منظور اولیه طبقه فوقانی است. مثلاً، وقتی گفته می شود «انسان کلی است»، موضوع قضیه مفهوم “انسان” است نه ذات انسان خارجی. بنابراین، خود قضیه ناظر به مفهوم انسان در ذهن هر کسی از جمله شخصی است که این قضیه را به ذهن می آورد. بنابراین، محکی این قضیه اذهانی است که این قضیه به آنها ناظر است. از این رو، تقسیم قضیه به ذهنی و خارجی به لحاظ محکی قضایاست و این تقسیم یک تقسیم قیاسی و اضافی است؛ یعنی برخی قضایا نسبت به برخی دیگر ذهنی است و این تقسیم منافات ندارد با این که محکی قضیه همیشه خارج است و خارج به این معنای عام را “نفس الامر” و “واقع” می نامیم. پس “نفس الامر” محکی قضایا می باشد که قضایا با آن منطبق است یا منطبق نیست.
صدق و کذب قضایا
۹. هر گاه قضیه ای با محکی خود سنجیده شود و مطابق با آن باشد صادق است، و گرنه کاذب است. به عبارت دیگر، هر گاه بر شیئی، هم مفهوم موضوع و هم مفهوم محمول در قضایای حملیه موجبه منطبق باشد، صادق است، و گرنه کاذب است و در حملیه سالبه، هر گاه آن دو مفهوم بر هم منطبق نباشد، صادق است، و گرنه کاذب می باشد.
۱۰. در میان (۲
n2 + m
) قضیه،
n
قضیه حمل شی ء بر نفس است و صادق می باشد و
n
قضیه سلب شی ء از نفس است و کاذب است، زیرا هر یک از
n
تصور و مفهومی را که در ذهن داریم، می توانیم بر خودش حمل یا از خودش سلب کنیم.
۱۱. در میان (۲
n2 + m
) قضیه،
n4
قضیه داریم که هر یک از
n
مفهوم، بر نقیض خود حمل یا از آن سلب می شود و یا نقیض
n
مفهوم بر آنها حمل یا از آنها سلب می شود؛ مثلاً، با مفهوم “انسان” چهار قضیه ذیل را می سازیم:
(۱) «انسان غیر انسان است»
(۲) «انسان غیر انسان نیست»
(۳) «غیر انسان انسان است»
(۴) «غیر انسان انسان نیست»
در این چهار قضیه، موجبه ها کاذب و سالبه ها صادق است.
باور
۱۲. باور یا اعتقاد حالتی روانی در انسان است که به قضیه تعلق می گیرد. به عبارت دیگر، ما همیشه به قضیه ای باور داریم و باور به قضیه تعلق می گیرد. مثلاً، ما باور داریم که «خداوند موجود است»، «این کاغذ سفید است»، «مجموع زوایای داخلی مثلث برابر با دو قائمه است» وهکذا.
۱۳. ممکن است شخص نسبت به قضیه معیّنی یا نقیض آن باور داشته باشد، ولی نمی تواند قضیه ای و نقیض آن را باور کند. همچنین، نمی تواند به یک قضیه و نقیض آن باور نداشته باشد. البته ممکن است هر یک از آن دو را به خصوص باور نکند؛ یعنی نمی تواند باور داشته باشد که هیچ یک از دو طرف نقیض واقع نیست. به عبارت دیگر، همیشه باید به منفصله ای که از دو نقیض تشکیل می شود باور داشت، گر چه اطراف فصلی هر کدام به تنهایی مشکوک باشد. اما می توان قضیه ای و سلب آن را باور نداشت؛ مثلاً، ما نه به «هر حیوانی انسان است» باور داریم و نه به سلب آن؛ یعنی به: «هیچ حیوانی انسان نیست.»(۱۳)
برای رسیدن به یک باور، یا استدلال واسطه می شود و یا چنین نیست. اینک رسیدن به باور از راه استدلال بررسی می شود:
استدلال:
۱۴. رسیدن به یک باور از راه استدلال این است که مثلاً اجزای یک قضیه را به طور منظم جا به جا کنیم و یا مثلاً چند قضیه را به گونه ای تنظیم نماییم که قضیه دیگری به دست آید؛ مثلاً، در میان (۲
n2 + m
) قضیه، قضیه
x
را در نظر می گیریم که برایمان مجهول است. حال در میان (
x – 2n2
+
m
) قضیه، دو یا چند قضیه را به گونه ای تنظیم می کنیم که ما را به قضیه
x
برساند. بنابراین، هر گاه قضایای به کار گرفته شده را باور داشته باشیم، در این صورت ممکن است به
x
باور پیدا کنیم.
دور در استدلال:
۱۵. در این که برخی از باورها را از راه استدلال به دست می آوریم، شکی وجود ندارد. اما آیا می توان تمام (۲
n2 + m
) قضیه را با استدلال باور کرد؟ اگر هر یک از (۲
n2 + m
) قضیه مجهول باشد و با قضایایی داخل در این مجموعه معلوم شود، لازم می آید که هیچ کدام از آنها معلوم نگردد؛ زیرا در صورتی می توان به قضیه ۱
x
باور داشت که بتوان از قضیه ۲
x
و ۳
x
کمک گرفت و چون هر یک از آنها به نوبه خود، متعلق باور نیست و به اصطلاح مجهول است، باید از ۴
x
و ۵
x
و… کمک گرفت تا معلوم شود و هر یک از این قضایابه نوبه خود، به قضایای دیگری نیازمند است تا معلوم شود و چون مجموعه (۲
n2 + m
) محدود است، نه نا محدود، بنابرا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
