اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاق و قدرت / عطش قدرت :
«برتراند راسل » ریاضی دان و فیلسوف نامی و معاصر انگلستان کتابی به نام «قدرت » منتشر کرده که در حقیقت کالبدشکافی دقیقی از قدرت پرستی و جاه طلبی انسانی، به شمار می رود. راسل دراین اثرگرانمایه «عطش قدرت » را یکی از مهمترین نیازمندیهای اصیل انسانی معرفی می کند و آن را در سلسله نیازمندیهای بشری،بزرگترین «فصل ممیز انسان و حیوان » تلقی می نماید.
وی در همین کتاب می نویسد:
«میان انسان و جانوران دیگر تفاوتهای گوناگونی وجود دارد که پاره ای عقلی و پاره ای عاطفی است. یکی از تفاوتهای عاطفی مهم این است که تمایلات انسان برخلاف جانوران، اساسا بی حد و حصر است و ارضای کامل آنها ممکن نیست مار «بوآ» وقتی که خوراکش راخورد، می خوابد. تا آن که دوباره گرسنه شود، اگر جانوران دیگرهمین کار را نمی کنند، علتش این است که یا خوراکشان کافی نیست،یا از دشمن می ترسند.
انگیزه فعالیتهای جانوران به استثنای موارد نادر، نیازمندیهای نخستین است، و از حدودی که این نیازها لازم می آورند، فراترنمی رود.
در مورد انسان قضیه فرق می کند. البته بخش بزرگی از نژاد بشرناچارند برای به دست آوردن ضروریات زندگی آن قدر کار کنند که برای مقاصد دیگر چندان رمقی در آنها باقی نمی ماند ولی آنهائی که زندگیشان تامین شده باشد به صرف این دلیل دست از کارنمی کشند».
به گفته راسل هنگامی که خشایارشاه به آتن لشگر کشید، نه کمبودغذا و نه کمبود پوشاک و نه کمبود زن داشت (۱) ، بلکه آن زمان وی بیش از هر زمان دیگر احساس سیری، بی نیازی، ایمنی، قدرت وتوانائی می کرد که در اندیشه توسعه قدرت خود و جهانگیری وجهانگشائی افتاد. همچنین در سبب جوئی علت حرص اسکندر به جهانگیری، یورش ناپلئون به روسیه و حمله نادر و یا لشگرکشی های محمود غزنوی به هند، شاید نظریه «عطش قدرت » و جنون عظمت یاعقیده برتری و غلبه، بیش از هر نظریه اقتصادی و یا روانی دیگری دل پسندتر، قانع کننده تر و به واقعیت نزدیکتر باشد (۲) .
آری به قول «آلفردآدلر»(۱۸۹۵م) (پدر و یار وفادار کودکان زبون و خودکم بین) عطش روحی و کوشش طبیعی و اصیل فرد در زندگی،چیزی جز تلاش، برای رهائی از ضعف و دسترسی به قدرت نیست تاجائی که برای پاره ای، هنگامی که شرائط اجازه دهد، دست یابی به قدرت و جاه طلبی به صورت آزی دیوانه وار و جنونی جهانسوزدرمی آید که دیگر رعایت هر امر و ارضای هر نیاز دیگری را،تحت الشعاع خود قرار می دهد (۳) . جانوران به زیستن و تولیدمثل قانعند و حال آن که انسانها میل به گسترش دارند و حد تمایلات آنها از این حیث فقط آنجاست که تخیلشان آن را ممکن می داند اگرامکان می داشت هر انسانی دلش می خواست که خدا باشد! از اینجاست که برخی از طاغیان خیره سر که بر مرکب غرور و خودخواهی سوارمی شوند، هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی شناسند حتی به ادعای خدائی نیز قانع نیستند، بلکه می خواهند «خدای خدایان » شوند.
به گفته قرآن مجید «فرعون » در ابتداء ادعای الوهیت کرد (۴) وبه این هم قانع نشد، بلکه بزرگترین ادعا را با بدترین تعبیرات مطرح نمود و گفت: (فقال انا ربکم الاعلی) (۵) «من پروردگاربزرگ شما هستم ».
«فرعون » با گردنکشی و عصیان بر پروردگار بر مردم زمان خویش برتری و استعلا جست و سمبل تاریخی این خصلت نکوهیده برای نسلهای آینده بشریت گردید تا قدرت پرستان و استعلاجویان، اوج قدرت و سرنوشت ذلت بار خود را با چشم بصیرت مشاهده نمایند.
آری مختصری از این میل در همه نژاد بشر وجود دارد و همین عنصراست که همکاری اجتماعی را دشوار می سازد، زیرا هرکدام از مامیل داریم که این همکاری را به صورت همکاری میان خدا وپرستندگانش در نظر بیاوریم و البته در جای خدا هم خودمان راقرار می دهیم، رقابت نیاز به سازش و حکومت، میل به شورش، همراه با آشوب و خون ریزی گاه به گاه، از همین جا برمی خیزد و نیاز به اخلاق و لگام زدن به نفس پرستی بی بند و بار نیز به همین دلیل است (۶) .
برای دست یافتن به سعادت و خوشبختی پایدار، انسان به چیزی نیاز دارد که برای انسان امکان پذیر نیست فقط خداست که ازسعادت مطلق بهره مند است زیرا که به گفته قرآن مجید: ملک وملکوت و عزت و شکوه شایسته او است. سلطنتهای دنیوی راسلطنتهای دیگر محدود می سازند، قدرت دنیوی را مرگ پایان می دهد،کسانی که از قدرت و شکوه اندکی بهره برده اند، گمان می کنند که اندکی بیشتر دلشان را راضی خواهد کرد ولی اشتباه می کنند، این هوس ها بی پایان و سیری ناپذیرند.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «منهومان لا یشبعان: منهوم العلم ومنهوم المال » (۷) . «دو گرسنه هستند که سیر نمی شوند: گرسنه علم و گرسنه مال ».
باز از آن حضرت منقول است که فرمود: «و لو ان لابن آدم وادیامن ذهب لاحب ان یکون الیه الثانی و لو کان له الثانی لاحب ان یکون الیهما الثالث و لا یملا جوف ابن آدم الاالتراب » (۸) .«هرگاه از برای فرزند آدم دو بیابان پر از طلاباشد، باز بیابان سومی را می طلبد و اندرون او را هیچ چیزی پرنمی کند مگر خاک ».
از میان هوسهای بی پایان انسان، هوسهای قدرت و شکوه از همه نیرومندترند و لذا خیلی چیزها هستند که مردم برای خاطر قدرت وشکوه در طلب آن برمی آیند و علم و ثروت را برای دست یافتن به قدرت طلب می کنند و چه بسا برای افزایش قدرت از افزایش ثروت دست بردارند و…
عشق به قدرت با آن که یکی از نیرومندترین انگیزه های بشری است،میان مردم کم و زیاد فراوان دارد و انگیزه های گوناگون آن رامحدود می سازند و در میان مردمان ضعیف عشق به قدرت به صورت میل به تسلیم شدن به رهبر درمی آید و این خود دامنه قدرت جوئی افرادجسور را گسترش می دهد. و اگر این هوس و میل باطنی در کسی باعاملی قویتر از خود کنترل نشود، او برای رسیدن به قدرت از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند و به عنصر خطرناکی تبدیل می گردد.
در روایات جاه طلبی منشا و راس همه بلیات شمرده شده. علی(ع)
فرمود:
«حب النباهه راس کل بلیه » (۹) « و در روایت دیگر می فرماید:
«آفه العلماء حب الریاسه » (۱۰) «آفت علما دوست داشتن ریاست است ».
و لذا یکی از شرائط حاکم اسلامی این است که نباید ریاست طلب باشد زیرا مقدرات مردم را نمی توان به دست کسی سپرد که ازانحراف و طغیان او نمی توان خاطرجمع شد. امام صادق(ع) فرمود:
«من طلب الریاسه هلک » (۱۱) .«هرکس ریاست طلب باشد، هلاک می شود».
«معمربن خلاد» نزد حضرت ابوالحسن(ع) نام مردی را برد و گفت:
او ریاست را دوست دارد، حضرت فرمود: «ما ذئبان ضاریان فی غنم قد تفرق رعاوها باضر فی دین المسلم من الریاسه » (۱۲) . «بودن دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی که چوپان آن حاضر نباشد،زیانبخش تر از ریاست نسبت به دین مسلمان نیست ». یعنی ریاست طلبی از دو گرگ درنده به دین مسلمان بیشتر زیان می رساند.
در این روایت امام ریاست طلبی را به درندگی گرگ که به یک گوسفند قانع نبوده، تمام گله را با سبعیت پاره می کند. تشبیه کرده است. گوئی انسان با زیاده طلبی و تجاوز، نقش حیوان درنده را در جامعه ایفاء می کند.
در روایت دیگر آمده است که امام باقر(ع) فرمود:
«وای بر تو ای ربیع لا تطلبن الریاسه و لا تکن ذئبا و لا تاکل بنا الناس فیفقرک الله…» (۱۳) «طلب ریاست مکن و گرگ مباش که به نام ما مردم را بخوری که خدا محتاجت کند».
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فان الریاسه لا تصلح الا لله و لاهلها ومن وضع نفسه فی غیر الموضع الذی وضعه الله فیه مقته الله و من دعا الی نفسه فقال: انا رئیسکم و لیس هو کذلک لم ینظرالله الیه حتی یرجع عما قال و یتوب الی الله مما ادعی » (۱۴) .
«ریاست جز برای خدا و اهلش شایسته نیست و هرکس خود را دروضعی نهد که غیر آن وضعی که خدا برای او مقرر داشته، خداونداو را دشمن بدارد و هرکس مردم را به سوی خود بخواند و گوید من رئیس شما هستم درحالی که این شایستگی را نداشته باشد، خداوندبه او نظر نکند تا از آنچه ادعا کرده برگردد و از آنچه گفته،به درگاه خدا توبه کند».
امام سجاد(ع) فرمود: از ریاست طلبی از طریق پیوند دادن خودت باما برحذر باش که خداوند تو را فرو خواهد گذاشت، برحذر باش ازاین که به وسیله (وابسته کردن خود به ما) بخواهی نان بخوری که در این صورت خدا فقرت را زیاد خواهد کرد.
«ایاک ان تتراس بنا فیضعک الله و ایاک ان تستاکل بنافیزیدک الله فقرا» (۱۵) .
این شیوه پیشوایان اسلام است که نه خود ریاست طلب بوده اند و نه از شیعیان خود چنین خواسته اند و از دادن پست و مقام به ریاست طلبان خودداری می کرده اند. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
«انا والله لا نولی هذا العمل احدا ساله او احدا حرص علیه » (۱۶) .«به خدا سوگند ما کسی را که خود داوطلب مقام باشدو یا کسی که حریص بر تصدی مقام باشد، بر این کار نصب نمی کنیم ».
امیر مومنان علی(ع) در پاسخ «عبدالله بن عباس » که وساطت کرده بود تا امام استانداری بصره و کوفه را به «طلحه » و«زبیر» واگذار کند، فرمود: «وای بر تو در کوفه و بصره مردم مسلمان و اموال آنها موجود است، زمانی که این دو نفر متصدی مقام ولایت شدند، مردم نادان را با پول می خرند و ناتوانان رابا شکنجه و آزار ساکت می کنند، افراد قوی و نیرومند را با قدرت و نیرو تسلیم می نمایند، من اگر بنا بود در دادن منصب، حساب نفع و ضرر خود را بکنم، معاویه را فرماندار شام می کردم و تمام نزاعها از بین می رفت، آری اگر این دو نفر به مقام، حریص نبودند، ممکن بود آنها را والی قرار می دهم » (۱۷) .
رهبران و پیروان
میل به «قدرت » دو صورت دارد: آشکار، در رهبران; و پنهان، درپیروان آنها:
وقتی که مردم با میل از رهبری پیروی می کنند، منظورشان این است که آن گروهی که رهبر در راس آن قرار دارد، قدرت به دست بیاورد و احساس می کنند که پیروزی رهبر، پیروزی خود آنهاست.
بیشتر مردمان توانائی رهبری و به پیروزی رساندن گروهشان را درخود نمی بینند و بنابراین سردسته ای را پیدا می کنند که به نظرمی آید از شجاعت و توانائی لازم برای به دست آوردن قدرت بهره منداست. به گفته «راسل » حتی در دیانت هم این تمایل پدیدارمی شود.
«نیچه » مسیحیت را متهم می کرد که اخلاق بردگی را پرورش می دهدولی هدف مسیحیت همیشه پیروزی نهائی بوده است: «خوشا به حال ضعیفان، زیرا که زمین را به میراث خواهند برد» (۱۸) .
آری نیاز به قدرت، موجب می شود آنهائی که شانس رهبر شدن ندارند، قهرمانی بجویند و بعد تا مرحله اتحاد و فنای در او،به خاطر بقای خود با او، پیش روند. ضمنا نیاز دیگری در بشربرای تمکین، اطاعت، تسلیم، تبعیت، پیروی و تقلید گله وار، وجوددارد.
این نیاز نیز بشر را به سوی قهرمان جوئی، یا قهرمان سازی سوق می دهد (۱۹) . اسلام برای تزکیه رهبران و پیروان، از یک طرف ریاست طلبی و عشق به قدرت و شکوه را محکوم می نماید، از طرف دیگر ریاست پذیری ناحق و میدان دادن به ناشایستگان و پیروی کورکورانه از آنها را به شدت نکوهش می کند، این امر که ناشی ازراحت طلبی و روحیه تسلیم و زبونی است، مسحور شدگان دنیا ومرعوب شدگان قدرت را به انگیزه برخورداری از سفره و خوان یغمای رهبران حاکم به دنباله روی و تایید و در نهایت تحکیم وتوسعه سلطه جابرانه ظالمان می کشاند و این خود دامنه قدرت جوئی جابران جسور را گسترش می دهد.
قرآن مجید صحنه ای از دوزخ را به تصویر می کشد که گله ای از این دنباله روهای سرافکنده، گمراهی خود را با سرسپردگی و اطاعت کورکورانه از رهبران و بزرگان زمان خویش توجیه بیهوده می کنند:
(و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنافاضلوناالسبیلا) (۲۰) .«گفتند: پروردگارا، ما از روسا و بزرگان خویش پیروی کردیم و آنها ما را از راه گمراه کردند».
امیر مومنان علی(ع) مسلمانان را از اطاعت کسانی که بناحق برآنها حکومت می کنند، به شدت برحذر می دارد و می فرماید: «الافالحذر الحذر من طاعه ساداتکم و کبرائکم الذین تکبروا عن حسبهم و ترفعوا فوق نسبهم و القوا الهجینه علی ربهم..» (۲۱) .
«زنهار! زنهار! از پیروی و اطاعت بزرگترها و روسایتان برحذرباشید. همانها که به واسطه موقعیت خود تکبر می فروشند. همانهاکه خویشتن را بالاتر از نسب خود می شمارند و کارهای نادرست رااز طریق اعتقاد به جبر همچون شیطان به خدا نسبت می دهند».
امام(ع) به خوبی آگاه است که اغلب مردم فقط می خواهند خوب وراحت زندگی کنند و دردسر و مشکلی نداشته باشند، بنابراین خودرا به رنگ محیط درمی آورند و نان را به نرخ روز می خورند، اینهااز خود تشخیص و تصمیم مستقلی ندارند و حرکتی جز پیروی ازجریان عمومی و جو حاکم نمی نمایند.
علی(ع) در روایتی، کسانی را که از پیامبر(ص) حدیث نقل می کنند،به چهار دسته تقسیم می کند: اولین دسته را در بین منافقانی سراغ می دهد که به خاطر نزدیک شدن به مرکز قدرت به احادیث پیامبر تمسک جسته، توجیه گر زمامداران زمان خود می شوند و ازموضع مذهبی به تحمیق مردم می پردازند. این منافقان با سوءاستفاده از احساسات و عواطف ساده مسلمانان، ستمگران را برگرده آنان مسلط ساخته خود با تکیه بر زمامداران به خوردن دنیائی که از فروش دین به دست آورده اند، مشغول می شوند. آنگاه به دنبال این توصیف، امام بر همان کلام معروف پیامبر(ص) استنادکرده، می فرماید: «انما الناس مع الملوک و الدنیا الا من عصمه الله » (۲۲) .«مردم (همواره) همراه سلاطین و دنیا هستند،مگر کسی که خداوند او را محفوظ بدارد».
امام صادق(ع) می فرماید: «ایاکم و هولاء الروساء الذین یتراسون فوالله ما خفقت النعال خلف رجل الا هلک و اهلک » (۲۳) .
«بپرهیزید از روسائی که ریاست را به خود می بندند، زیرا به خدا سوگند که کفشها دنبال سر مردی صدا نکند، جز آن که هلاک شودو هلاک کند».
در روایت دیگر می فرماید: «ایاک و الریاسه و ایاک ان تطاءاعقاب الرجال، … ایاک ان تنصب رجلا دون الحجه فتصدقه فی کل ما قال » (۲۴) .
«بپرهیز از ریاست و بپرهیز از این که پشت سر رجال راه بروی وبپرهیز از این که کسی را بی دلیل(به پیشوائی) برگزینی و هرآنچه گوید، تصدیقش کنی ».
تا اینجا درباره رهبران و پیروان سخن گفتیم، ولی سنخ دیگری ازمردم وجود دارد و آنها کسانی هستند که کناره می گیرند.
افرادی هستند که شجاعت آن را دارند که تسلیم نشوند اما شانس فرمان روائی ندارند تا بخواهند اختیار کارها را به دست گیرند،این گونه اشخاص به راحتی در ساختمان اجتماعی نمی گنجند، معمولارهبر، این نوع افراد را خوش ندارد و همیشه مواظب و مراقب آنهاست. این نوع اشخاص به هر طریقی شده پناهگاهی برای خودپیدا می کنند تا آزادی شخصی داشته باشند گاه در انزوای کامل زندگی می نمایند و گاهی هم به کشورهای دیگر پناهنده می شوند.
کنترل قدرت
در نظر اول ممکن است چنین نماید که قدرت زمامداران از خودشان است و افراد ملت سهمی در آن ندارند ولی این درست نیست و هرزمامدار ذاتا قدرت یک فرد را دارد او نمی تواند فرمان دهد بی آن که دیگری فرمان برد و نمی تواند بر دیگران نظارت کند بی آن که تشکیلات اجتماع، وی را به دستگاه نظارت مجهز سازد.
ممکن است مساله به خود زمامدار نیز مشتبه شود و خیال کند که قدرت از آن اوست و از آن هر طوری دلش بخواهد می تواند استفاده کند، و همین توهم سبب پیدایش حکومتهای استبدادی در جهان شده است، در نظام استبدادی مردم کوچکترین سهمی در اداره حکومت ندارند زیرا حاکم مستبد هیچ شریکی را تحمل نمی کند و مخالف سرسخت مشارکت مردم در مسائل اجتماعی و امور مملکتی است.
نکته ای که تذکر آن لازم است، این است به همان اندازه که در سلب آزادی و ایجاد نظام استبدادی، دیکتاتور سهم دارد، مردم زیرسلطه نیز سهم دارند زیرا این خود مردم هستند که نظام دیکتاتوری را به وجود می آورند و از حق حاکمیت خود دست برمی دارند و به دیکتاتور قدرت می بخشند و با تحمل و سکوت خودبه او اجازه می دهند تا به حکومت جبارانه و تجاوزکارانه خودادامه دهد و با قدرتی که خود مردم به او داده اند، آنها رانابود سازد و لذا گفته اند: استبداد پدیده ای است طرفینی، یک طرف آن دستگاه حاکمه است و طرف دیگر آن مردم، که هر دو طرف درایجاد آن سهم دارند.
ولی شرط حکومت مردم بر مردم و شرط دموکراسی این است که این قدرت، هیچ وقت نباید از اختیار مردم خارج شود و از نظارت مردم دور بماند و لذا برای عدم تمرکز قدرت در یکجا، دانشمندان اصل تعادل قوا و تفکیک آن را لازم شمرده اند و به همین جهت در نظام اسلامی، حاکم و دولت منبع قدرت نیست، بلکه سرچشمه قدرت خود ملت و اراده خود آنان است و حاکم در فرمانروائی اصیل نیست.
امانتداری که در عین حکمرانی فرمانبر است و نمی تواند از هدف ومصلحتی که منشا قدرت تعیین کرده، منحرف شود. اقتدارش تازمانی اخلاقی و مشروع است که در همان مسیر خدا و مصلحت خلق گام بردارد و از امانت، سوء استفاده نکند. بنابراین در این نظام،حکومت براساس قدرت و زور نیست، بلکه براساس اختیاراتی است که افراد جامعه به هیات حاکمه داده اند.
در حکومت اسلامی، مفهوم وجودی دولت چیزی جز نشان دهنده اراده عمومی ملت نیست، پس اگر اداره کنندگان کشور به صلاح جامعه ومردم اقدام کردند، در پستهای خود باقی خواهند ماند و گرنه بلافاصله از کار برکنار می شوند زیرا فرمانروایان جز با اصلاح کار مردم حق زمامداری ندارند.
علی(ع) وقتی که به خلافت رسید، با این که منتخب خدا و پیامبر ومردم مسلمان بود، فرمود: «ایها الناس انما انا واحد منکم لی ما لکم و علی ما علیکم و الحق لا یبطله شی ء» (۲۵) . «مردم! من فردی از شما هستم، همان حقی را دارم که شما دارید و حق را هیچ چیز باطل نمی تواند از بین ببرد».
و درباره اداره کنندگان دستگاه دولتی می فرماید: «فانکم خزان الرعیه و وکلاءالامه » (۲۶) . «زیرا شما خزانه داران رعیت و وکلای ملت هستید». در حقیقت آنان خادمان ملت و اداره کنندگان کارهای آنان و حافظ و نگهبان اموال و حقوق توده به شمارمی روند و هیچ مزیتی نسبت به مردم ندارند. آری در نظام اسلامی اخلاق و قوانین و اعتقادات جامعه، حاکم بر نظام قدرت است وصاحبان قدرت از وسائل قدرت به نفع مردم استفاده می کنند.
اخلاق و جنگ
ملتها اگر گاهی اخلاقی می شوند، فقط در ایام صلح و آشتی است وگرنه در میدان جنگ و حال اختلاف، آنچه فراموش می شود، اصول اخلاقی و فضائل انسانی است.
همچنین ملتی اخلاقی می شود که ضعیف و مغلوب باشد و چنین ملتی ازظلم و فساد اخلاق بشر نوحه سرائی می کند. برعکس ملت فاتح ونیرومند که اخلاق پیش او مفهومی ندارد، بلکه تعدیات و جنایات خود را شجاعت نامیده به خود می بالد. خصوصا به هنگام جنگ به جنایتهائی مرتکب می شوند که حیوانات وحشی از آن شرم دارند.
این مطلب نظر روانشناسان را نیز به خود جلب کرد. چنان که «فروید» روانکاو معروف طی گفتاری در این باره چنین توضیح می دهد:
«دولت و حکومت به هنگام جنگ آنچه را که در زمان صلح برای افراد ممنوع است، مجاز می شمرد. بدین سان افراد با نهایت تنفرمی توانند از آنچه که در زمان صلح به شکل مبهمی احساس می نمودنددر هنگام جنگ بدان پی برده و بفهمند که اگر حکومت از شرارت وظلم و تعدی افراد جلوگیری می کند، نه به خاطر این است که نظرش مبارزه با ظلم وتعدی یا مناهی اخلاقی باشد، بلکه قصد داردهمان سان که نمک و دخانیات را انحصار خود می شازد، ظلم و ستمگری را نیز منحصر به خود نماید.
دولتها با هر حکومتی در هنگام جنگ هرگونه وقاحت و ستمگری وبی شرمی را که موجب هتک حیثیت و آبروی افراد می شود، برای خودمجاز و آزاد می شمارند. و در برابر دشمن نه این که به ظلم وستم اقناع شوند، بلکه از هرگونه نیرنگ و دروغ های بی شرمانه هم فروگذار نمی کنند. دولت در این گونه مواقع حداکثر اطاعت وفرمانبری را به افراد تحمیل نموده و آنان را به فداکاری هایی وا می دارند، اما در مقابل این همه، با آنان رفتاری ناشایسته پیش گرفته و با پنهان نمودن حقیقت و تفتیش و تحت نظر گرفتن عقاید و آراء آنها تحلیلشان می برد، در بین این مضیقه های فکری و ناراحتیهای روحی، اخباری دروغ پخش نموده و افراد را تحریک به جنگ و تهاجم بر ملتی دیگر می نماید.
دولت عهدنامه ها و قراردادهایی را که با سایر دول داشت، بر اثراحساس قدرت و شهوت استیلای بر دیگران بدون واهمه و ترس نقض نموده و افراد را وامی دارد تا بر اثر احساس میهن پرستی این عمل او را تایید و تصدیق نمایند» (۲۷) .
چنانکه در جنگهای ننگین و منفور تاریخ و جنگهای استعماری جنایت بار دنیای امروز نمونه های بارزی از این نوع توحش، زیادبه چشم می خورد. مثلا همانها که در حال عادی نقش کبوتران صلح رابازی می کردند و پیوسته دم از صلح و خلع سلاح عمومی می زدند ولی برای توسعه نفوذ خود و حفظ منافع خود در کشورهای جهان سوم،بی رحمانه ترین جنگ تاریخ را شعله ور ساختند که در ادوار تاریخ بشر جنگی بدین شناعت بدون تناسب نیروی طرفین، کمتر دیده شده است.
آری در نظام جنگی امروز، هیچ اصلو اخلاقی و انسانی مراعات نمی شود. در قدیم جنگها، ماهیت و انگیزه آنها هرچه بود«مردانه بود» جواب تیر و کمان را تیر و کمان می داد جواب نیزه را نیزه، یعنی سلاحهای جنگی همه از یک نوع بودند، حتی گاهی این را نامردی و برخلاف انسانیت می دانستند که یکی سواره باشد و دیگری پیاده، لیکن امروز که دنیا به تمدن خود می نازد،ممکن است در یک طرف سهمگین ترین سلاحهای روز، به کار افتد و درطرف مقابل ابزارهائی که در حکم سلاحهای اولیه است.
ژنرال «ریجوی » فرمانده نیروی آمریکا، جنگ ویتنام را از جنبه اخلاقی مورد بررسی قرار داده، می گوید: «رهبران ما، از نتایج اعمال و اقدامات خود، آگاه نیستند و در به کار بردن وسائل ونیروهای تخریبی و انهدامی، عامل اخلاقی ناشی از این کار راارزیابی نمی کنند. من به ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
