خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ظهور رضاخان، پیامد انحراف در انقلاب مشروطه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ظهور رضاخان، پیامد انحراف در انقلاب مشروطه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت قانون و شریعت در اندیشه سیاسی علامه میرزای نائینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت قانون و شریعت در اندیشه سیاسی علامه میرزای نائینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
53دقیقه
11ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطیت :

مقدمه

جوامع در روند تاریخی خود، هیچ گاه به مرحله فروپاشی کامل نمی رسند؛ هم چنان که هیچ گاه جامعه ای را نمی توان یافت که از همبستگی مطلق برخوردار باشد و هیچ نشانه ای از بروز حالت های عدم تعادل را نتوان در آن مشاهده کرد. جوامع به صورت عینی در طیفی دوسویه، از همبستگی اجتماعی نسبی تا مرز گسستگی نسبی پیش می روند؛ امّا به همبستگی مطلق یا گسستگی مطلق نمی رسند.

مهم ترین حالت های گسست اجتماعی در موقعیّت شورش، کودتا و انقلاب ظهور می کند. اگر انقلاب های عمیق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بارزترین مصداق گسستگی اجتماعی بدانیم، باز هم ارزش ها و هنجارهای فراگیری در جامعه وجود دارد که مردم با رعایت آن ها در تعاملات خود، از فرو رفتن جامعه در ورطه نیستی جلوگیری می کنند. تهدید همبستگی اجتماعی، احتمالاً بهترین نامی است که می توان به همه صورت های گسستگی اجتماعی و بروز حالت های عدم تعادل داد.

أ) تعریف مفاهیم

برای بررسی و تبیین عوامل تهدیدگر همبستگی اجتماعی در ایران عصر مشروطیت، لازم است مفاهیم مورد نیاز در این مقاله تعریف شود:

همبستگی اجتماعی در زبان لاتین معادل «Social Solidarity» به کار رفته است(۱) و در لغت، عبارت است از «وحدت»(۲)، «وفاق»(۳) و «وفاداری»(۴) که ناشی از احساسات، علایق، هم دلی و کنش های مشترک است.(۵)

این کلمه با واژه «Social Cohision» مترادف است و واژه های دیگری هم چون «یک پارچگی اجتماعی»،(۶) «وحدت»،(۷) «وفاق اجتماعی»،(۸) و «نظم اجتماعی»(۹) از یک خانواده هستند. بنابراین با وجود قرابت معنایی، هر یک دارای حوزه معنایی خاصّ و به لحاظ منطقی مرتبط با یک دیگرند.

در مورد همبستگی اجتماعی، تعریف های مختلفی ذکر شده است(۱۰) که با تکیه بر آن ها، می توان این تعریف را ارایه داد: همبستگی اجتماعی، پیوند میان افراد جامعه بر مبنای فرهنگ مشترک و احساسات ناشی از آن می باشد.

بر مبنای تعریف مذکور، همبستگی اجتماعی مردم ایران، پیوند میان افراد جامعه ایرانی بر مبنای ارزش های موجود جامعه است؛ به گونه ای که افراد و گروه های اجتماعی بتوانند نقش صحیح خود را در برقراری تعاملات و هم گرایی های اجتماعی ایفا کنند.

در این مورد، بیان ارتباط منطقی و مفهومی همبستگی اجتماعی با نظام اجتماعی مهم است. نظام در معنای اصطلاحی، دارای سه تلقّی مختلف است:

۱. تلقی فایده گرا که دیدگاه اقتصادی در نظم را بیان می کند. نفع جویی و نفع گرایی افراد، موجب قراردادهای اجتماعی است و خود به خود نظم را به وجود می آورد. اسپنسر از این دیدگاه حمایت می کند؛

۲. تلقی زوری که منعکس کننده دیدگاه سیاسی از نظم است و نقش قدرت، اجبار و قوّه قهریه را در ایجاد نظم تأکید می کند. هابز اصلی ترین نظریه پرداز این مکتب است؛

۳. تلقی فرهنگی که نقش هنجارها و ارزش های مشترک را در ایجاد همبستگی اجتماعی مؤثر می داند. این دیدگاه، منعکس کننده نظم اجتماعی است. دورکیم و پارسونز از صاحبان اصلی این نظریه می باشند.(۱۱)

دیدگاه اقتصادی، نظم را ره آورد قراردادهای اقتصادی، و دیدگاه سیاسی نظم را محصول احیای قوّه قهریه می داند؛ در حالی که دیدگاه اجتماعی و فرهنگی، نظم را محصول ارزش ها و فرهنگ مشترک جامعه تلقی می کند، بنابراین، نظم، اعم از همبستگی اجتماعی است، و همبستگی اجتماعی با تلقی فرهنگی از نظم، رابطه تساوی دارد.

ب) مبنای نظری

یکی از موضوعاتی که همواره مورد توجّه نظریه پردازان جامعه شناسی و متفکران اجتماعی قرار گرفته، بررسی عواملی است که موجب تقویت یا تهدید همبستگی اجتماعی می شود. دورکیم، پارسونز و حتی متفکران اجتماعی مسلمان از قبیل ابن خلدون، ابن سینا و فارابی این موضوع را بررسی کرده اند.

چالمرز جانسون از کسانی است که در تشریح عقاید پارسونز، الگویی برای تبیین چگونگی رخداد تهدید همبستگی اجتماعی ارایه داده. این مدل در کمال سادگی، می تواند چارچوب مناسبی برای تشریح عوامل تهدید همبستگی اجتماعی باشد.

چالمرز جانسون، بقای نظم و همبستگی اجتماعی را در «حالت تعادلی» جامعه می داند: تا زمانی که ارزش های یک جامعه و واقعیت های یک محیط با هم سازگار باشند، جامعه از تنش های اجتماعی و ناهنجاری ها برکنار است. جامعه در حالت تعادلی، دائما از درون و بیرون جامعه تأثیراتی می پذیرد. این تأثیرات تا زمانی که هماهنگی و سازگاری میان ارزش ها و محیط را بیش از اندازه متزلزل نکند، همبستگی اجتماعی هم چنان حفظ خواهد شد؛ اما زمانی که درجه ناسازگاری و ناهماهنگی بین ارزش ها و محیط، بیش از اندازه باشد، موجب «وضعیّت عدم تعادل» خواهد شد.

زیر پا گذاشتن هنجارها و ارزش های اجتماعی، ظهور گروه های عقیدتی، تشنّج اجتماعی، تعدّد و افزایش ایدئولوژی های گوناگون و جنایت، از مهم ترین علایم حالت های عدم تعادل می باشند.(۱۲)

جانسون چهارگونه منبع برای ایجاد تغییر در ارزش ها و محیط ذکر می کند:

۱. منابع خارجی تغییر در ارزش ها؛ از قبیل وسایل ارتباط جمعی، انقلاب های بزرگ اجتماعی، گروه های سیاسی فرهنگی بین المللی(۱۳)؛

۲. منابع داخلی تغییر در ارزش ها، که از ترقی و تعالی فکری و پذیرش تفکرات و کشفیات جدید سرچشمه می گیرد. این منابع، عمدتا عقاید و ابداعات جدید هستند؛(۱۴)

۳. منابع خارجی تغییر در محیط. عمده ترین منبع تغییر در محیط عبارتند از: رشد فن آوری در موضوعات مختلف، رشد دانش پزشکی که به افزایش میزان جمعیّت می انجامد و … ؛(۱۵)

۴. منابع داخلی تغییر در محیط.(۱۶)

هر کدام از منابع یادشده که تغییر در محیط یا ارزش های یک جامعه را باعث شود و موجبات عدم تعادل را فراهم سازد، همبستگی اجتماعی در آن جامعه را تهدید خواهد کرد.

اسلام عامل همبستگی و هویت اصلی ایرانیان

برای بیان منابع ارزشی تغییرات درونی و بیرونی و مکانیسم تأثیر این ارزش ها بر تهدید همبستگی اجتماعی، بیان ارزش ها و عقاید موجود و حاکم بر تعاملات و روابط اجتماعی مردم ایران(۱۷) یک ضرورت است. به عبارت دیگر، بحث از این سؤال که همبستگی اجتماعی مردم ایران با چه منابع ارزشی مورد تهدید واقع شده است، متوقف بر پاسخ گویی به این سؤال است که همبستگی اجتماعی موجود، خود با چه ارزش ها، اعتقادات و هنجارهایی تأمین می شده است و چه ارزش هایی همبستگی لازم را برای اجتماع ایرانی فراهم می ساخته است؟ تنها پس از پاسخ گویی به این سؤال است که بحث و بررسی از عوامل تهدید همبستگی اجتماعی مردم ایران، توجیه پذیر خواهد بود.

به عقیده نگارنده برای پاسخ گویی به این سؤال، باید به عناصر تشکیل دهنده هویت تاریخی ایرانی رجوع کنیم. تاریخ ایران قبل از اسلام و همچنین تاریخ ایران بعد از اسلام، گواه آن است که ایرانی هیچ گاه از دینداری و مذهب، جدا نیفتاده است؛ با این تفاوت که با طلوع اسلام در ایران، اسلام جای زرتشت را گرفت و سرچشمه های اصلی اعتقادات را تغذیه کرد و به منزله مهم ترین عامل در تقویت حسّ همبستگی اجتماعی مردم ایران عمل نمود. مذهب تشیع به عنوان اصیل ترین و عمیق ترین چهره ناب و خالص اسلامی در طول تاریخ ایران و بویژه از عصر صفوی به بعد عنصر اوّلیه در ذات و هویت ایرانی شد و در کنار احساسات ایران دوستی و فرهنگ ملّی غیر متعارض با اسلام، فصل مشترک ایرانیان و حسّ همبستگی اجتماعی مردم ایران را رقم زد.

مناسک و ارزش های اسلامی، عشق و ارادت به خاندان امامت و ولایت، جشن های مربوط به ولادت ها و مراسم شهادت های معصومان علیهم السلام ، رسوم شیعی و … مهم ترین فصول مشترک ایرانیان را تشکیل می دهد. آنان به همین اشتراکات مذهبی و ملّی است که یک دیگر را می شناسند و با هم به تعامل می پردازند.

ج) منابع تهدیدگر همبستگی اجتماعی ایران عصر مشروطیت

اکنون باید بررسی کرد که از منابع تغییرات محیطی و ارزشی در نظریه پیش گفته، چه منابعی ارزش ها و رسوم و علایقِ مردمِ ایران عصر مشروطه را به مخاطره افکنده و موجب تهدید همبستگی اجتماعی شدند.

بدون شک برخی منابع تغییر، در حصول ناآرامی و تهدید همبستگی ایران، از عهده قاجار و بویژه در عهد مشروطه مؤثر بوده اند؛ ولی وزن و تأثیر همه آن ها به یک اندازه نبوده است؛ از این رو از این منابع صرفا به دو منبع یکی منبع تغییرات ارزشی از درون و دیگری منبع تغییرات ارزشی از بیرون که در تهدید همبستگی اجتماعی ایران عصر مشروطه مؤثر بوده اند، می پردازیم. این دو منبع عبارتند از:

۱. مکتب تشیع و ظهور اجتماعی آرمان های عدالت خواهی، آزادی خواهی، قانون گرایی و استعمارستیزی؛

۲. مکتب اصالت انسان یا اومانیسم و ورود اندیشه های غرب به ایران.

عصر مشروطه (و نیز انقلاب اسلامی ایران) محصول دو جریانی است که هر دو از جهات عدیده قابل مقایسه می باشند:

جریان اوّل (تشیع)، تداوم جریان جنبش های علوی است که در عصر صفوی با تشیع صوفیانه شروع شد؛ ولی در ادامه با بازگشت به هویت اصلی خود، ماهیتی فقاهتی یافت و به جریان اصلی تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ امّا جریان دوّم حاصل جنبش اومانیستی غرب و رنسانس اروپاست. این جریان که در عصر مشروطه شکل گرفت و در استبداد رضاخانی و محمّدرضا شاهی تداوم یافت، با ارزش ها و شعارهای ویژه خود، اپوزیسیون جریان اوّل محسوب می شود.

جریان اوّل به لحاظ هویت مذهبی آن، جزء اصلی هویت ایرانی است؛ در حالی که جریان دوّم، عارضی است و بر فرهنگ اصیل و ریشه دار جریان اوّل تحمیل شده. جریان اوّل، ماهیتی کاملاً مذهبی داشته و سر بر آسمان دارد و با خداگرایی، دنیا را مزرعه آخرت می شمارد؛ در حالی که جریان دوّم، ماهیتی سکولار داشته و کاملاً زمینی است. جریان اوّل در تاریخ معاصر ایران اعم از مشروطه، جنبش ملّی نفت و انقلاب اسلامی پیشتاز مبارزه با استبداد و استعمار بوده؛ در حالی که جریان دوّم، بیش تر مدّعی مبارزه با استبداد، و ظهور و تجلّی آن، پس از پیروزی بر استبداد و هنگام تقسیم غنائم و نتایج نهضت بوده است.

۱. تغییرات ارزشی از درون

ارزش هایی هم چون قانون گرایی و استعمارستیزی، عدالت خواهی و آزادی خواهی، از ذات دین سرچشمه می گیرند.(۱۸) این ارزش ها، ارزش های فراموش شده ای هستند که به دلیل برخی عوامل، پس از مدتی در کمون ماندن، شرایطی فراهم می شود که بار دیگر در عرصه اجتماع ظهور یابند. این تغییرات ارزشی، در واقع احیای ارزش های دینی در اجتماع است. تغییرات جدید، نوعی عکس العمل جامعه دینی نسبت به محیط محسوب می شود.

با تغییرات شرایط و ارزش های حاکم بر محیط سیاسی و نظام حکومتی قاجار، مردمی که برای مدّتی بالاِجبار به استبداد داخلی قجرها و سلطه بیگانه (روس و انگلیس) تن داده بودند، با رجوع به ارزش های دینی نهفته در دین، عَلَم عدالت خواهی، آزادی خواهی، قانون گرایی و استعمارستیزی را بلند کردند و با رهبری علمای دینی، ضدّ نظام قاجاری که آن را ریشه و اساس بدبختی های خود می دانستند به قیام دست زدند(۱۹)، این اقدام، اوّلین گسست را در جامعه ایرانیِ عهد قاجار رقم زد و جدایی نظام سیاسی از جامعه مدنی را موجب شد.

در بُعد سیاست خارجی، ساختار مسلّط بر روابط ایران، بر روابط استعماری مبتنی بود. این ساختار، سلسله ای از امتیازبخشی پی در پی را که مجموعا به ۳۵ امتیاز می رسید، به همراه داشت و در نهایت همین روابط استعماری، زمینه های تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ روسیه و انگلستان را فراهم ساخت.(۲۰) بیگانه ستیزی و استقلال طلبی مردم، نوعی واکنش نسبت به این ساختار استعماریِ حاکم بر روابط خارجی ایران محسوب می شد.

نوع رابطه حکومت با مردم، به مراتب بدتر از نظام سیاست خارجی قاجاری بود. پیش از آن، علما و سازمان روحانیت به عنوان یک نهاد مدنی و مذهبی همواره تا اندازه ای می توانست با اعمال قدرت و نفوذ، اهداف خود از جمله حمایت از مظلومان و استشفاع از آن ها را به عهده گیرد؛ امّا روند حکومت استبدادی بویژه از زمان ناصرالدین شاه به بعد به گونه ای پیش رفت که با قدرت هرچه بیش تر و بدون توجه به نصایح روحانیان، بر استبداد خود افزود و توان هر گونه دفاعی از ناحیه سازمان روحانیت را سلب کرد.

بدترین رفتار شاه و شاه زاده های قاجار علیه مردم، تحکّم های مالیاتی و هزینه آن ها در سفرها و خوش گذرانی های شاهانه بود. مرحوم طباطبائی در این مورد می گوید:

از بس که حکّام ظلم و ستم به مردم می کنند، می ترسم رفته رفته رعیتی باقی نماند.(۲۱)

مرحوم طباطبائی بعد از این به ماجرای قوچان اشاره می کند:

مگر حکایت قوچان را نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی، سه رای [رِیْ[ گندم (دوازده هزار من گندم به وزن تبریز) مالیات بدهد. چون نداشتند و کسی هم به داد آن ها نرسید، حاکم آن جا سیصد نفر دختر مسلمان را عوض گندم مالیات گرفته، هر دختری به ازای دوازده من گندم محسوب و به ترکمان فروخت… .(۲۲)

نتیجه چنین ساختار ارزشی در عرصه روابط خارجی و روابط دولت ملّت، زمینه های یک نوع تحوّل ارزشی را در میان مردم فراهم ساخته، موجبات گسست اجتماعی را به وجود آورد.

در این میان برخی رخدادها به منزله «عوامل شتابزا» حرکت به سوی شورش و گسست اجتماعی را تسهیل و سرعت بخشید که به طور اجمال به آن ها اشاره می شود. این عوامل را می توان به دو قسم تقسیم کرد:

عوامل شتابزا قبل از مهاجرت صغرا(۲۳)

۱. بدرفتاری های نوزبلژیکی با مردم و حرکت ناپسند او در پوشیدن لباس ویژه روحانیان؛(۲۴)

۲. به چوب بستن یکی از مجتهدان در کرمان؛(۲۵)

۳. به چوب بستن بازرگانان و تاجران قند به بهانه گران فروشی به دست حاکم تهران که موجب اجتماع شمار عظیمی از مردم در مسجد شاه گردید؛(۲۶)

۴. اقدام نابخردانه حکومت دربرخورد با سخنران جلسه ای که علیه استبداد سخن می گفت. این اقدام باعث شد تا علما به اعتراض، مهاجرت به سوی صحن حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام را شروع کنند.(۲۷)

عوامل شتابزا قبل از مهاجرت کبرا(۲۸)

۱. آتش گشودن آصف الدوله به طرف جمعی از معترضان که علیه زیاده طلبی های او اجتماع کرده بودند؛

۲. کشته شدن سید عبدالحمید در حمایت از شیخ محمد واعظ به دنبال وقایع مسجد آدینه؛

علما در هر دو مهاجرت خواسته هایی را مطرح کردند که به نوعی بر تحوّلات ارزشی به وجود آمده در میان مردم دلالت دارد: «برداشتن مسیونوز بلژیکی از سر گمرکات مالیه»(۲۹) بر ارزش بیگانه ستیزی و استعمارستیزی، «روان گردانیدن قانون اسلام به همگی مردم کشور»(۳۰) بر ارزش قانون گرایی و «بنیاد عدالت خانه در همه جای ایران»(۳۱) بر ارزش عدالت خواهی.

۲. تغییرات ارزشی از بیرون

درباره منبع تغییرات ارزشی و تأثیر ارزش های برآمده از درون جامعه ایران در ایجاد عدم تعادل و به تعاقب آن تهدید همبستگی اجتماعی بحث شد.

ایجاد عدم تعادل و تهدید همبستگی اجتماعی در ایران، منحصر به تغییرات ارزشی درونی نبوده است؛ بلکه عمده ترین عامل تأثیرگذاری بر ایجاد حالت عدم تعادل در ایران عهد مشروطه، ناشی از تغییرات ارزشی بیرونی و راه یافتن آن ارزش ها به درون جامعه ما بوده است.

ورود محدود این ارزش ها و اعتقادات به ایران، به سال ها قبل برمی گشت، و اگر چه نمودهایی در گسست اجتماعی ایران داشت، آن را به صورت علنی، در دوران مشروطه می بینیم. این ارزش ها و اعتقادات، تحت استیلای ارزش های اسلامی و دینی، جرأت بروز اجتماعی نداشت، تا این که با فراخوانی مردم به سمت سفارت انگلستان و پناهنده شدن به سفارت انگلستان، ظهور اجتماعی و عینی پیدا کرد.

پس از پیروزی نسبی تغییرات ارزشی درونی (عدالت خواهی، استعمارستیزی و…)، اینک تغییرات ارزشی بیرونی، مجالی برای عرض اندام یافته بود و بدین ترتیب گسستگی که تا آن زمان صرفا میان مردم در یک طرف و نظام سیاسی حاکم از طرف دیگر وجود داشت، به درون جامعه راه یافت و نیروهای مخالف حاکمیّت را به تقابل با یک دیگر کشانید. گروه ها در عین قانون گرایی، آزادی خواهی، عدالت خواهی و مخالفت با استبداد، هر کدام تلقی خاصّی از این ارزش ها داشتند و با رقابت با یگدیگر می کوشیدند تا ارزش های مورد نظر خود را در جامعه حاکم کنند.

بدین ترتیب تعارض های شدید چند جانبه ای به وجود آمد: از یک طرف حکومت یا نظام حاکم حاضر نبود به طور کامل با ارزش های نوظهور، هم نوایی کند و دست کم می کوشید از تحکیم کامل ارزش های جدید جلوگیری کند، و از طرف دیگر نظام ارزشی بیرونی که اینک به پایگاه اجتماعی و به مراکزی از قدرت سیاسی نیز دست یافته بود، به تعارض با نظام ارزشی برآمده از متن جامعه ایرانی پرداخت و گسست های دیگری به وجود آورد.

تحلیل و ارزیابی مکانیسم و نحوه تأثیر تغییرات ارزشی بیرونی بر تهدید همبستگی اجتماعی ایران، نیازمند بیان مراحل چهار گانه ای است؛ مراحلی که با بیان آن ها، منبع تغییرات ارزشی بیرونی و مکانیسم تأثیر و گسست های اجتماعی به وجود آمده، تبیین و تحلیل می شود. این مراحل عبارتند از:

۱. بررسی تغییرات اندیشه ها و ارزش های فرهنگی غرب؛

۲. ورود ارزش ها و اندیشه های غربی به ایران؛

۳. نحوه تأثیرگذاری این ارزش ها و تفکّرات بر تهدید همبستگی اجتماعی ایران؛

۴. موارد گسست اجتماعیِ حاصل از تأثیر ارزش ها و تفکرّات غربی.

۱۲. بررسی تغییرات اندیشه ها و ارزش های فرهنگی غرب (نهضت رنسانس)

ارزش ها و تفکرات مسلّط بر جامعه غربی در قرون وسطی، ارزش ها و تفکرّات مسیحی منبعث از روحانیان کلیسا بود. به دنبال تحولاتی که در قرن چهاردهم و پانزدهم به نهضت رنسانس انجامید، اندیشه ها و ارزش های غرب نیز تغییرات بنیادین یافت. ریشه تغییرات فکری و ارزشی در رنسانس، به تغییر تلقی انسان از خدا، جهان و انسان بر می گردد.(۳۲)

اگر تا آن زمان ارزش ها و اندیشه های انسان اروپایی، در مضامین دینی عرضه می شد، از آن پس اومانیسم محور ارزش ها و تفکرّات انسان غربی را به خود اختصاص داد. گرایش انسان غربی به ارزش ها و تفکراتی چون لیبرالیسم، دموکراسی، ناسیونالیسم، سکولاریسم و … به اندیشه های اومانیستی برمی گردد که هم چون ریشه نسبت به شاخه های آن است.

پل ادوارد، اومانیسم را جُنبش فلسفی ادبی می داند که در نیمه دوّم قرن چهاردهم از ایتالیا آغاز شد و از آن جا در سایر کشورهای اروپایی رواج یافت. در این فلسفه، به انسان، ارج بسیار گذاشته شده و میزان همه چیز قرار داده می شود؛ به عبارت دیگر، اومانیسم، حدود و علایق طبیعت آدمی را به عنوان موضوع اتخاذ می کند.(۳۳)

جنبش فکری اومانیستی در ابتدا، در قالب جنبش اصلاح دینی جلوه گر شد. «دراسموس» در مقابله با انحصارطلبی اربابان کلیسا و نفی واسطه گری آن ها نخستین قدم را برداشت.(۳۴) نهضت اصلاح دینی لوتر و کالون گام های بلند بعدی بودند که در این خصوص برداشته شد. نهضت اصلاح دینی با تفسیر اومانیستی از انجیل، دین گریزی و دین ستیزی را رواج داد و به اضمحلال تفکّر دینی عصر مسیحی مدد رسانید؛(۳۵) به گونه ای که به تدریج دئیسم(۳۶) (اعتقاد به خدا بدون اعتقاد به وحی و نبوت) و آتئیسم (لامذهبی و الحاد)، جای تجدیدنظرطلبی و اصلاح دینی را گرفت.

اومانیسم به عنوان یک جنبش فکری، پیامدهای مختلفی را به همراه داشت که به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱. خردگرایی: اعتقاد به خودکفایی عقل انسان در شناخت خود، هستی و سعادت واقعی انسان، یکی از مؤلّفه های اساسی اومانیسم است؛ به این معنا که انسان با تکیه بر قدرت عقلانی خود می تواند در بُعد هستی شناختی، حقیقت را کشف کند و در بُعد ارزش شناختی، ارزش های اخلاقی و حقوقی را با استمداد از عقل بشری مشخص سازد.(۳۷)

۲. لیبرالیسم: «فرهنگ علوم اجتماعی» لیبرالیسم را این گونه تعریف کرده است:

لیبرالیسم از ریشه لاتینی لیبر «liber» به معنای آزادی می باشد و در اصطلاح بر دیدگاه کسانی دلالت دارد که گرایش اولیه شان در سیاست و حکومت، کسب یا حفظ میزان معینی از آزادی از قید نظارت یا هدایت دولت یا عوامل دیگران است که ممکن است برای اختیار انسانی نامطلوب به شمار آید.(۳۸)

لیبرالیسم از دیدگاه دینداران، به معنای اباحیت یا مباح بودن فعل حرام است.(۳۹) در لیبرالیسم، قانون، آزادی های فرد را محدود می کند؛ ولی معیار گزینش و تصویب قانون، خود انسان است؛ از این رو لیبرالیسم معمولاً در مواجهه با شریعت قرار می گیرد. در لیبرالیسم، آن چه بر انسان حکومت می کند، امیال است و انسان از هرگونه قید و بند ارزشی و اخلاقی رهاست و هیچ چیزی او را محدود نمی کند؛ الاّ یک چیز، و آن تصادم او با امیال دیگران است. آربلاستر دراین باره می نویسد:

در چارچوب مفهوم لیبرالی، طبع بشر و میل انسانی جایگاه محکم و استثنایی دارد … امیال، واقعیاتی غیرقابل تغییر و نهاده شده در طبع بشرند که اخلاق باید خود را با آن ها سازگار کند… امیال هر کس به اداره امیال دیگر مشروع است؛ امّا باید چنان توافقی و قواعدی طرّاحی کرد که مردم را از ارضای تمنّیات خویش به قیمت امیال دیگران باز دارد.(۴۰)

آزادی بارزترین ارزش از میان ارزش های لیبرالی است.(۴۱) آزادی در لیبرالیسم از آن جهت که خود عالی ترین هدف است (نه وسیله ای که با آن به هدف می رسند) به آسانی توان رقابت با ارزش های دیگر هم چون عدالت اجتماعی، دموکراسی، نظم و ثبات اجتماعی را دارد.(۴۲)

۳. سکولاریسم: سکولاریسم نتیجه طبیعی اومانیسم است؛ البته سکولاریسم در روند اجتماعی، ابتدائا با جنبش تجدیدنظرطلبی در اصول دین مسیحیّت (پروتستانتیسم) آغاز شد؛ ولی در ادامه به جنبش علیه خود تبدیل گردید و به سکولاریسم و بعدها به لائیسم منتهی شد.

۲۲. ورود تفکرّات و ارزش های اجتماعی غرب به ایران

أ) زمینه های اجتماعی انتقال ارزش ها و تفکرات غرب به ایران

انتقال ارزش ها و تفکّرات غربی به ایران به مجموعه ای از عوامل زمینه ساز برمی گردد. همین عواملِ زمینه ساز بودند که باعث شدند ذهن برخی ایرانیان به اروپا معطوف شود. عمده ترین زمینه های انتقال ارزش ها و تفکّرات غرب به ایران را می توان در چند مسأله دانست:

شکست های های مکرّر ایران از روسیه تزاری و ضعف های نظام سنّتی ایران؛

ایران در این جنگ ها، نماینده کشوری عقب افتاده به لحاظ صنعت و تکنیک با نظام حکومتی سنّتی بود و روسیه با نمایندگی از غرب، کشوری صاحب ابزار و تکنیک و با نظام حکومتی امروزی. در این جنگ ها روسیه با بهره گیری از دانش فنّی و فن آوری جدید با ساختار نوینی از کشورداری توانست با وجود حسّ مذهبی و بیگانه ستیزی مردم ایران که با فتوای علمای مذهبی شعله ور شده بود، چندین بار طعم تلخ شکست را به ایران بچشاند.

در این وضعیت به طور طبیعی برای عدّه ای این سؤال مطرح می شد که راه خارج شدن از این وضعیّت نابسامان چیست؟ اعزام محصلان ایرانی به کشورهای خارجی در دو گروه پنج نفره(۴۳) و ۴۲نفره(۴۴) و تأسیس دارالفنون برای رفع نقیصه های علمی، صنعتی و فنّی(۴۵) به سبب همین وضعیّت نابسامان بوده است. برخورد این عده با فرهنگ غرب که عمدتا با شیفتگی و تقلید همراه بود، نقش قابل توجهی در انتقال ارزش ها و تفکرات غرب به ایران ایفا کرد.

تأثیر انقلاب روسیه؛

تأثیر سوسیال دموکرات های ایرانی ساکن قفقاز؛

شکست دولت اروپایی غیر مشروطه (روسیه) از یک کشور آسیای مشروطه (ژاپن)؛

روابط سیاسی با کشورهای اروپایی و تبادل سفیر و دانشجو.

ب) عاملان اصلی انتقال تفکرات و ارزش های غرب به ایران

عاملان انتقال تفکّرات و ارزش های غرب به ایران را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: ۱. دارالفنون؛ ۲. فراموش خانه؛ ۳. منوّرالفکرهای ایران.

عامل اوّل و دوّم در قلمرو سازمان ها و مورد سوّم در قلمرو افرادی قرار می گیرد که ضمن حضور در غرب، با زندگی و افکار غرب آشنا شدند و با نوشتن کتاب ها و مقالات یا تشکیل سازمان ها و مؤسسات، به نشر افکار و ارزش های غرب در ایران پرداختند.

دارالفنون

دارالفنون با هدف نشر علوم نظامی، داروسازی، متون شناسی، پزشکی و جرّاحی تأسیس شد.(۴۶) صرف نظر از توفیق یا عدم توفیق این مرکز در جهت تأمین اهداف خود،این سازمان یک کارکرد ثانویه نیز داشت، و آن سرعت بخشیدن به انتقال تفکّرات و ارزش های غرب به ایران بود. ملکم خان ارمنی، پدر روشن فکری و لیبرالیسم ایران، از این پایگاه به مبارزه با آداب مذهبی و ملی ایرانیان پرداخت و با تأسیس فراموش خانه موجبات بدنامی دارالفنون نزد ناصرالدین شاه را فراهم آورد.(۴۷)

فراموش خانه

از مدّت ها قبل از زمان تأسیس فراموش خانه در ایران، افراد متعدّدی به عضویت فراماسونری درآمده بودند. نخستین ایرانی صاحب منصب که به عضویت فراماسونری وابسته به انگلستان درآمد، میرزا عسکرخان ارومی افشار است.(۴۸) به دنبال این فرد، افراد دیگری به هوای شعار «آزادی برابری برادری» به عضویت سازمان فراماسونری درآمدند؛ ولی اوّلین سازمان فراماسون در ایران، سازمانی بود که فراماسون جوان اروپارفته، میرزا ملکم خان آن را تأسیس کرد.(۴۹)

فراموش خانه در اجرای سیاست هایی که بر عهده داشت، می کوشید مبانی فکری خود را اشاعه دهد، که مؤلّفه های آن را اصالت عقل، اومانیسم، پوزیتویسم، اصول اعلامیه حقوق بشر و تأکید بر اهمیت جان و مال، آزادی های سیاسی، فکر، عقیده، قلم، بیان، شغل و برابری در حقوق تشکیل می داد.(۵۰)

منورالفکرها

منوّرالفکران یا حاملان تفکّرات و ارزش های غربی، افراد زیادی بودند؛ امّا مؤثرترین و بارزترین نمایندگان(۵۱) جریان منورالکفری را چهار نفر می توان برشمرد: ۱. میرزا فتحعلی آخوندزاده؛ ۲. میرزا ملکم خان ناظم الدوله؛ ۳. میرزا آقاخان کرمانی؛ ۴. میرزا عبدالرّحیم طالبوف.

ج) اندیشه ها و ارزش های غربی انتقال یافته به ایران

اومانیسم و دین ستیزی

چنان که ذکر شد، اومانیسم در مبارزه با دین و نفی تفکّرات و ارزش های دینی شکل گرفت. اگر اومانیسم به معنای انسان محوری و خِرَدگرایی باشد، لازمه طبیعی آن نفی تفکّرات و ارزش های دینی خواهد بود و یا لااقل این دو همواره قابل انطباق بر یک دیگر نیستند. اومانیسم دارای دو جهت نفی و اثبات است. جهت نفی آن، ارزش های دینی را کنار می زند و جهت اثبات آن، عقل و خرد آدمی را به جای آن قرار می دهد.

در بررسی اندیشه های آخوندزاده، ملکم، آقاخان کرمانی و طالبوف؛ یعنی حاملان و انتقال دهندگان تفکّرات و ارزش های غرب به ایران، هر دو جهت اندیشه های غرب با شدّت و ضعف دنبال شده است.

آخوندزاده در نفی اندیشه های دینی از همان آغاز، دین و مبانی دینی را به کلّی نفی می کند: او عنایتی به پیمودن مسیری که اومانیسم در اروپا پیموده بود، نداشت. به عبارت دیگر، بدون این که به تجدیدنظر و اصلاح در اصول دینی عمل کند، به دئیسم (نفی همه چیز الاّ خدا) روی آورد. گرایش های اومانیستی، غرب گرایی و روحیات دین ستیزانه او به حدّی است که او را مشرِف به الحاد کرده است و حتی او را بر آن داشته تا کتاب «مکتوبات کمال الدوله» را به زعم خویش در جهت نابودی اسلام بنویسد.(۵۲)

عقل گرایی، تجربه گرایی و حسّ گرایی سبب می شود تا از پذیرش هر گونه دلیل نقلی، صرفا به دلیل نقلی بودن، استنکاف ورزد(۵۳) و با جانبداری از روش تجربی و حسّی، معارف دینی را ناتوان از پرداختن به شکیّات هیوم قلمداد کند.(۵۴)

همان گونه که اشاره شد، اومانیسم در اندیشه آخوندزاده با تجدیدنظرطلبی و یا پروتستانتیسم شروع نگردید؛ بلکه برخلاف سیر تاریخی اومانیسم در غرب که با اصلاح طلبی آغاز شد، بدون پشت سر گذاردن این حلقه واسط از دئیسم سر در آورد. عکس این رهیافت در اندیشه های ملکم خان پی گیری شده است. ملکم خان نیز همانند آخوندزاده از اومانیسم حمایت می کرد(۵۵) و چنان که آدمیّت می گوید: فراموش خانه او تألیفی است از اصالت عقل، مشرب انسانیت، فلسفه علمی تحققی و اصول اعلامیه حقوق بشر؛(۵۶) ولی تفاوت او با آخوندزاده در این است که وی ژست دین ستیزی را کنار گذاشته و هوشیارانه می کوشد با تحمیل اندیشه های غرب به اندیشه های اسلامی، نوعی تجدیدنظرطلبی و به اصطلاح پروتستانتیسم اسلامی را به راه بیندازد. او در نامه ای که به «ویلفرید بلنت» می نویسد، این راز در پرده را بیرون افکنده و از مقصود واقعی خود خبر می دهد:

افتخار شرق، دین آفرینی و افتخار غرب، آفرینش سیستم سیاست است؛ طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با خرد دیانت مشرق به هم می آمیزم. چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایده ای است؛ از این رو فکر ترقی مادّی را در لفّاف دین عرضه داشتم تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند. در محفل خصوصی [احتمالاً فراموش خانه] از لزوم پیرایش گری [پروتستانتیسم [سخن راندم.(۵۷)

نمونه ای از تلاش های ملکم خان ناظم الدوله را درباره بیان ارزش های دینی در لفّافه دین، می توان در این گفته ایشان ملاحظه کرد:

همین آزادی کلام و قلم که کلّ ملل متمدّنه، اساس نظام عالم می دانند، اولیای اسلام به دو کلمه جامع بر کلّ دنیا ثابت و واجب ساخته اند: امر به معروف و نهی از منکر، کدام قانون دولتی است که حق کلام و قلم را صریح تر از این بیان کرده باشد.(۵۸)

در سایه آن چه در مورد تلاش ملکم خان برای ایجاد پروتستانتیسم اسلامی گفته شد، می توان برخی مواضع حمایت گرانه او را از دین مورد ملاحظه قرار داد. الگار از کسانی است که متوجّه این حقیقت شده؛ از این رو ضمن تصریح به هدف ملکم مبنی بر تلاش او برای تلفیق عقل عملی اورپا با عقل مذهبی آسیا، اذعان می کند که او بنا به اقتضای وقت، از حربه کهن «تقیّه» استفاده می کرده است.(۵۹)

اندیشه های آقاخان کرمانی در مورد اومانیسم، رجوع دیگری است به اندیشه های آخوندزاده. او یک عقل گرا (راسیونالیست) و معتقد به دین طبیعی(۶۰) است. وی می گوید:

عقل، حاکم بر هر چیزی است و در دایره امکان، هیچ چیز اشرف و اعلی از عقل نیست و هر چیزی جز عقل نمی تواند حجیّت داشته باشد.(۶۱)

او وجود خدا را غیرقابل اثبات به برهان عقلی می داند:

وجود ذات باری را نمی توان به برهان عقلی اثبات نمود.(۶۲)

وی با وجود آن که خود را مسلمان و معتقد به خدا می شمرد(۶۳) به پیروی از روان شناسان و جامعه شناسانی هم چون آگوست کنت، منشأ اعتقاد به خدا را چاره جویی ذهن آدمی از بیم و هراس صائقه های طبیعی و خرسندی خاطر و آرامش باطن ذکر می کند.(۶۴)

نبوّت نیز، از دایره انکارهای او بیرون نمی ماند؛ پیامبران را نوابغی با فطرت های پاک می داند که گفته های آنان منشأ وحیانی ندارد؛ بلکه آن ها سخنانی است مطابق با مقتضای عصر و احوال هر ملّتی. او می گوید:

دین آوران را که فطرت های تابناک بودند، باید لسان دعوت طبیعت خواند. این داعیان طبیعت در میان هر قوم ظهور یافتند و بر حسب اقتضای آن عصر و احوال آن ملّت سخن گفتند.(۶۵)

وی بسیاری از مقوله های دینی را مورد تعرّض قرار می دهد و حتی نسبت به آخوندزاده، از گستاخی بیش تری برای دین ستیزی از خود نشان می دهد؛ به عنوان مثال تحت عنوان دیانت تعبدّی در تعقّل ایرانی می نویسد:

گمان ندارم که جز خود حضرت ختمی مآب، دیگری معنای معراج را درک کرده باشد… .(۶۶)

در موضوع تقلید می گوید:

من ضرر تقلید را در عقل انسان از هر چه بیش تر می دانم؛ زیرا که مقوّم آدمی عقل است و مخرّب و مضیّع آن تقلید.(۶۷)

تقیّه را که پوششی برای تداوم مبارزه است، از مفاسد عقلانی و تصدیق بدون تعقّل می داند و بر آن لعنت می فرستد و آن را نوعی دروغ و حیله محسوب می کند که «بیخ شقاق و نفاق، و اصل خرابی ملّت گردیده است».(۶۸)

آقاخان کرمانی بیش تر در نقش یک «دین ستیز» ظاهر شده و دین ستیزی او عریان و آشکار است؛ ولی در مسیر دین ستیزی از پروتستانتیسم اسلامی و استفاده ابزاری از دین نیز، غافل نبوده است: او دین را به دو قسم غیر طبیعی یا غیر عقلانی که عامل انحطاط و سقوط تمدّن است، و دین طبیعی یا عقلانی که عامل رشد و ترقی در جامعه است، تقسیم می کند.(۶۹) از نظر او پروتستانی کردن دین به آن است که دین غیر طبیعی را در جهت دین طبیعی تغییر داد. او دین اسلام را دینی غیر طبیعی، و دین زرتشت و دین اروپاییان را دینی طبیعی و مستعدّ برای پیشرفت و ترقی می داند.(۷۰)

به عقیده وی اسلام به خلاف دین زرتشت، مناسب قبایل وحشی و عصر جهالت است که از سوی نوابغ در لفّافه کلمات ماورایی بیان شده و این دین به دلیل پیرایه هایی که بر آن بسته اند، به بزرگ ترین مانع ترقی تبدیل شده است. بنابراین باید هم چون لوتر که دین مسیحیّت را از پیرایه ها رهایی بخشید، به اصلاح دین اسلام پرداخت و آن را نیز از اضافات پیرایش نمود.(۷۱)

درباره طالبوف، برخی از یک سو معتقدند او به سبب برخی عقایدش از جمله اعتقاد به «استقلال زمین در بقاءِ» از معتقدان «دئیسم» بوده است و از طرف دیگر اعتقاد دارند که وی مسلمان متجدّدی است که نمی توان منوّرالفکری دین ستیز و ملحدی تمام عیارش خواند.(۷۲)

آدمیت معتقد است:

بنیان فکری طالبوف بر عقل نهاده شده، ذهن او تجربی صرف و پرداخته دانش طبیعی است.(۷۳)

از مجموعه آن چه در مورد تفکّر اومانیستی حاکم بر چهار «منوّرالفکر تمام عیار» گفته شد، به دست می آید که با توجّه به اصالت عقل و تجربه در نزد آنان، بنیاد اعتقادات سیاسی اجتماعی شان بر اومانیسم قرار گرفته است؛ هر چند میان آنان تفاوت هایی به لحاظ شدّت و ضعف در دین ستیزی و نیز پروتستانی کردن دین وجود داشته است.

نگاه ابزاری به دین

علاوه بر دین ستیزی، نگاه ابزارانگارانه به آن نیز، مورد توجه منوّرالفکران قرار گرفته است.

آخوندزاده که جنبه دین ستیزی اش بر افکار او سایه افکنده، با نگاه ابزارانگارانه به دین معتقد بود، اخلاق دینی ضرورت هر جامعه ای است؛ ولی با یافتن بدیلی برای آن، خود به خود این بخش از دین نیز مطرود خواهد بود. او می گوید:

هر دین متضمّن سه گونه امر مختلف است: اعتقادات، عبادات و اخلاق، و مقصود اصلی از ایجاد هر دینی، امر سیّمین است [اخلاق دینی]. اعتقادات و عبادات نسبت به آن مقصود اصلی، فرعند … پس اگر ما وسیله ای پیدا کنیم که بدون فرض مستوجب التعظیم و التعّبد، صاحب اخلاق حسنه بشویم، آن وقت فروعات دوگانه اصل مقصود که عبارت از اعتقادات و عبادات است، از ما ساقط است … انتشار علوم در اکثر ممالک یوروپا و ینگی دنیا، مردم را به جهت اکتساب حسن اخلاق از اعتقاد و عبادات که شرط دوگانه هر دین است، مستغنی داشته است.(۷۴)

نگاه ابزاری به دین در نزد آخوندزاده، گاه جلوه فریب کارانه به خود می گیرد. آخوندزاده با مشاهده مقاومت مذهبی جامعه دینی، در مقابل ستیزه جویی با دین، به هم مسلکان خود این گونه توصیه می کند:

از مذهب آبا و اجداد نیز، کناره جویی لازم ندارد. در ظاهر باید با هم مذهبان خودمان برادرانه راه برویم [و [در باطن، سالک راه حق بشویم.(۷۵)

ملکم نیز هم چون آخوندزاده، در اندیشه های خود ابزارانگار است و چنان که گفته شد ستیزه مستقیم با دین ندارد؛ بلکه با تحمیل اندیشه هایش بر دین می کوشد از آن به عنوان ابزاری مناسب در راه ترویج اندیشه هایش استفاده کند.

مذهب در نگاه آقاخان کرمانی نه تنها در نزد سازندگان آن (نوابغ بشری = پیامبران) یک ابزار برای مردم عصر جهالت بود، بلکه می تواند برای افرادی هم چون او هم به مثابه یک ابزار مورد بهره برداری قرار گیرد:

آیینی که به اصلاح امور دنیایی می پردازد و مشوّق بسط معشیت و زندگانی باشد، وسیله تعالی اقوام می گردد…برعکس هر گاه عقاید مذهبی توجّه آدمی را از جهان طبیعی و حقیقی به سوی آسمان اوهام و خیال پردازی بکشاند، آثارش فقر است و ادبار و انحطاط اجتماعی.

همچنین می گوید:

میزان و برهان، در تصدیق مذهب و ادیان هر ملّت این است که هر گاه کیش موافق منش و موافق وضع معشیت ملّتی تأسیس گردد، چه در تمدّن و اخلاق و چه در علوم و ترقی، اسباب پیشرفت آن ملّت گردد، آن کیش را دین بهین و آن مذهب را آیین متین دانیم، و اِلّا به هیچ شمرده، سهل است طاعون مهلک و بلای مرض انگاریم.(۷۶)

لیبرالیسم: آزادی

بارزترین ویژگی لیبرالیسم، آزادی بود و چنان که گفته شد لازمه آزادی به تعریف غرب، اباحی گری در نزد دینداران است.

چنین آزادی در صورتی از نظر آخوندزاده تأمین می شود که جامعه از دو عنصر «اولیای دین» و فرمانروایان «دیسپوتی» [استبدادی [آزاد گردد. او می گوید:

هر فرد آدمی که قدم به عالم هستی نهاد، باید به حکم عقل سلیم از نعمت حریّت کامل، بهره مند شود. حریّت کامل عبارت از دو قسم حریّت است: یک حریّت روحانی است، دیگری حریّت جسمانی… حریّت روحانی ما را اولیای دین اسلام از ما گرفتند … حریّت جسمانیّه ما را فرمانروایان دیسپوتی.(۷۷)

ملکم نیز یک لیبرالیست است و به گفته برخی محققان «اوّلین لیبرال ایران و نماینده این طرز تفکّر در کشور ما» محسوب می شود.(۷۸) البته او به خلاف آخوندزاده و با ملاحظه هویت مذهبی جامعه دینی ایران و حزم و احتیاطی که همیشه مدّنظر او بوده است، تحت عنوان «اختیار کلام، اختیار قلم» می گوید:

هیچ احمقی نگفته است که به مردم آزادی بدهیم که هر چه به دهانشان می آید بگویند؛ بلی، عموم طوایف خارجی به جهت ترقّی و آبادی ملک به جز آزادی حرف دیگر ندارند؛ اما چه آزادی؟ آزادی قانونی، نه آزادی دل خواه.(۷۹)

از اندیشه های آقاخان کرمانی به دست می آید که آزادی از نظر او، با همان تعریف غربی مساوی است. فریدون آدمیت در مورد آزادی در عقیده آقاخان کرمانی می نویسد:

[آزادی از نظر او]ترکیبی است از اجزای لیبرالیسم با شیوه سوسیالیسم … آزادی آن است که هیچ کس در هیچ عالمی اعتراض بر دیگری نکرده، کسی را با کسی کاری نباشد و هیچ کس از دایره حدود شخصی خود تجاوز ننماید. پس آزادی در معنای نبودن قید و شرط است در اعمال آدمی؛ اما این حق مطلق نیست، بلکه مرز آزادی هر فرد، حدّ آزادی دیگری است. حقوق آزادی مرکب از این عناصر می باشد: آزادی فکر، قلم، بیان، دین، کسب و کار، لباس، مسکن، ازدواج، مال و آداب و رسوم و تابعیّت… به علاوه از متفرّعات آزادی و مساوات این که، زن و مرد باید در جمیع «حقوق حیاتیه» برابر باشند.(۸۰)

بنابر تعریف آقاخان کرمانی از آزادی هیچ چیز حتی تقیّدات دینی و حدودی که مذهب تعیین می کند، نباید حدّ آزادی انسان را محدود کند؛ زیرا ملاک تحدید آزادی، مرز آزادی دیگران است، نه احکام و مقرّرات شرعی و دینی.

در میان افراد مورد بحث، طالبوف بیش از دیگران در مورد آزادی، به فرهنگ ملی خویش وفادار مانده است. او آزادی را یک «تن خواه روحانی عمومی» می داند که «نقود» آن «شرف، معرفت، ناموس و ادب است که در مخزنی به نام ملّت انباشته شده است. این یک ثروت عمومی است که هیچ کس نمی تواند سهم خود را بگیرد و به دیگری بدهد».(۸۱) طالبوف معتقد است تنها غاصبان این ذخیره ملت، دربار قاجار بودند.(۸۲)

او آزادی را برای آزادی می داند و معتقد است، آزادی نتیجه بی مقدمه یا مقدمه بی نتیجه است.(۸۳) با این حال به اباحی گری در آزادی معتقد نیست؛ از این رو می گوید:

این آزادی چنان که بارها گفتیم شرف و ناموس و ادب است … هر فرد ملت ایران باید بداند که او انسان است؛ یعنی قسمتی از روح خدایی در اوست. نباید مباشر کاری شود که در نزد علویت خود منفعل گردد. بداند که ناموس دارد. متدیّن به دین پاک اسلام است. باید از همه منهیّات پرهیز کند و به همه اوامر اطاعت نماید.(۸۴)

از آن چه در مورد دیدگاه های منورالفکران درباره آزادی گفته شد، به دست می آید که آنان به استثنای طالبوف مرادشان از آزادی، همان آزادی تعریف شده در فرهنگ غرب است و حدود و مرزهایی که برای آن در نظر گرفته اند، صرفا مرزها و حدّ آزادی دیگران می باشد.

سکولاریسم

آخوند زاده در میان «چهار نفر منورالفکر» یک سکولاریست «مصمّم و تمام عیار» و «تنها دانشمند ایرانی است که مطلقا به سوی سکولاریسم گرایش داشته است.»(۸۵) فریدون آدمیت در مورد عقیده سکولاریستی آخوندزاده می نویسد:

در میان همه نویسندگان دنیای اسلامی در آن دوره، تنها میرزا فتحعلی را می شناسیم که تناقض فلسفه سیاست غربی و شریعت را آشکارا اعلام کرد؛ مدافع قانون اساسی عرفی غربی بود و تفکیک مطلق سیاست و دیانت را لازم می شمرد … و به عدالت دینی از پایه، اعتقاد نداشت و بالاخره مخالف هر تلفیقی میان آیین سیاست اروپایی و اصول شریعت بود.(۸۶)

آخوند زاده، معتقد است عامل سلب «حرّیت روحانی» در جامعه ایران، متولیان دین می باشند.(۸۷) او بر مبنای همین اعتقاد، به میرزا یوسف خان، قونسول سابق دولت ایران در تفلیس، می نویسد:

جناب شیخ الاسلام و من چنان صلاح می بینم که امر مرافعه را در هر صفحه از صفحات ایران، بالکلّیه از دست علمای روحانیه باز گرفته، جمیع محکمه های امور مرافعه را وابسته به وزارت عدلیه نموده باشید که بعد از این علمای روحانیت هرگز به امور مرافعه مداخله نکنند. تنها امور دینیه از قبیل نماز و روزه و وعظ و پیش نمازی و نکاح و طلاق و دفن اموات و امثال ذالک در دست علمای روحانیت بماند.(۸۸)

ملکم خان نیز، یک سکولاریست است؛ ولی او هم چون آخوندزاده عقاید سکولاریستی اش را بی پرده مطرح نمی کند. فریدون آدمیت در مورد سکولاریست بودن ملکم و پرده پوشی های او عقیده دارد:

در گروه سوم از دانشمندان که به درجات مختلف به فلسفه حکومت غربی اعتقاد داشتند و به تناقض شریعت با اصول نظام سیاسی اروپایی خوب پی برده بودند و گرایش فکری باطنی آنان به دولت مشروطه عرفی غربی بود؛ اما خواه از نظر مصلحت اندیشی سیاسی و خواه از لحاظ واقع بینی و آگاه بودن به نفوذ دیانت در اجتماع در پیش بردن افکار خود به شریعت متوسل می گشتند و اخبار و احادیثی که جنبه آزادمنشانه داشت، زیرکانه چاشنی نوشته های خود می زدند، ملکم خان و … نمایندگان آن شیوه فکری بودند.(۸۹)

گفتار در باب تفکرات و ارزش های چهار منورالفکر موردنظر با توجه به هدفی که در پی آن هستیم، طولانی شد. بنابراین از ذکر سایر تفکرات و ارزش هایی که آنان هر کدام، با شدّت و ضعف به آن معتقد بودند و به گونه ای صریح یا غیرصریح در مکتوبات آنان یا اظهارنظر دیگران تبلور یافته، پرهیز می کنیم و همین مقدار را در بیان مشابهت افکار آنان با افکار غرب وافی می دانیم؛ افکاری که آنان به ایران انتقال دادند و آبشخور تفکرات و ارزش های رجال مشروطه خواه غربی قرار گرفت.

۳۲. نحوه تأثیر ارزش ها و افکار انتقالی بر تهدید همبستگی اجتماعی ایران

چنان که ذکر شد، با تغییرات ارزشی به وجودآمده از مایه های مذهبی مردم، نوعی گسست اجتماعی میان مردم و نظام حکومتی به وجود آمد که برپایه ارزش هایی هم چون عدالت جویی، استبدادستیزی و قانون گرایی استوار بود. این گسست اجتماعی که نام نهضت عدالت خواهی به خود گرفت، تا زمان بست نشینی همواره با نمادهایی همچون علما، روحانیت، شهادت، مسجد، مهاجرت و … همراه بود. به عبارت دیگر، حرکت مردم بر ضد استبداد تا زمان تحصّن در سفارت، الهام گرفته از اندیشه های مذهبی مردم بود. تنها این علما بودند که می توانستند با انگیزه های مذهبی، توده ها را به حرکت درآورند.(۹۰)

پس از مهاجرت کبرا و عزیمت علما به قم، عده دیگری نیز به سفارت انگلستان عزیمت کرده و در آن جا متحصّن شدند. این تحصّن، در واقع آغاز انحراف در نهضت و شروع فراهم شدن زمینه برای گروه های وابسته به افکار غرب در میان مردم بوده است. این گروه ها که از قبل به سازماندهی مخفی و سرّی مجهّز شده بودند(۹۱)، با نفوذ در میان مردم، شروع به فعالیت نموده و موقعیّت تحصّن در سفارت را بهترین موقعیّت برای سوار شدن بر موج جنبش اسلامی و مردمی دیدند.

به نظر می رسد تاریخ عصر قاجار تا زمان تحصّن در سفارت، مفهومی به نام «مشروطه» را در ذهن خود (جز در اندیشه های منورالفکرها) سراغ ندارد.(۹۲) هم اندیشی های سیاسی فکری غرب: بویژه انگلستان با منورالفکران وابسته به فرهنگ غرب از آغوش سفارت، واژه مشروطه را که عنوان جامعی برای ارزش ها و تفکرات اومانیستی آنان بود، درآورد و در میان مردم مطرح ساخت.

عباس اسکندری در «تاریخ مفصل مشروطیت» می نویسد:

مردم … مساعدت انگلیس را مغتنم شمرده، در سفارت انگلیس در قلهک اجتماع نموده و روزهای اول «اطلاق» می خواستند، بعدها لفظ مشروطیت را از طبقه منورالفکر أخذ و بالاخره با کمک سفارت خانه مزبور در سال ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت را… شاه گذراند.(۹۳)

شیخ ابراهیم زنجانی نیز می نویسد:

اول عنوان عدالت خانه در زبان ها جریان داشت … بالاخره به القای انگلیسیان و با رأی مردمان آزاده وطن خواه، عنوان طلب مشروطیت دولت و قانون و مجلس شورای ملی و انتخابات و قانون اساسی بیان شد.(۹۴)

نه تنها قبل از تحصّن در سفارت، بلکه حتی اوایل تحصّن نیز، بر اساس همان ذهنیت های مذهبی موضوع مورد درخواست مردم، عدالت خانه بوده است؛ چنان که هاشم محیط مافی می نویسد:

بعد از این که مشیرالدوله به حکم شاه برای شنیدن درخواست متحصنین به سفارت رفتند، آنان به مشیرالدّوله این گونه اظهار داشتند که: ما استدعایی که از شخص اعلی حضرت داریم، این است: مجلسِ عدالتی به ما عنایت فرمایند … مشیرالدوله جواب می دهد عرایض خود را روی کاغذ آورده، برای من بفرستید که به عرض شاه برسانم … بعد از نوشتن، عریضه را نزد سفیر (سفیر انگلستان) برده نشان می دهند. از طرف سفیر به حاضرین گفته می شود که این کلمه ای که خواسته اید، مجبورم توضیحی در این باب به شما بدهم. بعد از زحماتی که کشیده اید، دارای حقی گردید که هیچ قوّه نتواند از شما آن حق را سلب نماید. آن لفظ «کنستیتوسیون» … است.(۹۵)

بدین ترتیب با هم اندیشی سفارت انگلستان و ستاد عملیات افکار و ارزش های انتقال یافته به ایران، واژه «مشروطیت» با تمام بار فرهنگی که داشت، از دل سفارت خانه و متحصنان بیرون آمد و با هدایت منورالفکرهایی هم چون صنیع الدوله(۹۶) ترویج شد.

منورالفکرها و روشن فکران در صحن سفارت جلسات درس تشکیل داده، به اشاعه افکار غربی در میان متحصنان می پردازند. ناظم الاسلام کرمانی در این مورد گزارش می دهد:

می توان گفت که سفارت خانه در حکم یک مدرسه شده است؛ چه در زیر هر چادر و هر گوشه ای، جمعی دور هم نشسته اند و یک نفر عالم سیاسی از شاگردان مدارس و غیره آن ها را تعلیم می دهد.

ناظم الاسلام می نویسد:

اشخاصی که در خارجه تربیت شده اند و سال ها آرزوی این ایام را می بردند، شب و روز در کار بیداری مردم می باشند.(۹۷)

مسأله ظهور مشروطه از سفارت انگلستان، منحصر به تهران نبود. کسروی در مورد ظهور مشروطه هنگام تحصّن در کنسول انگلیس در تبریز می نویسد:

امروز بدین سان گذشت، امروز نام مشروطه در میان نبود و سخن از «عدالت طلبی» و «آزادی خواهی» می رفت و چنان که گفتیم، اینان هم آوازی با کوشندگان تهران می خواستند و چون از آن جا آگاهی های درستی نرسیده بود، نام مشروطه را نشنیده و داده شدن آن را نمی دانستند؛ لیکن شبانه کنسول که از پیشامدهای تهران نیک آگاه می بود، چگونگی را باز می گفت و نام مشروطه از آنجا به میان آمد.(۹۸)

این اولین پیامد، از پیامدهای تأثیرات ارزشی بیرون از ایران بر روند نهضت عدالت خواهی مردم ایران بود. وابستگان به تفکر غرب با هم اندیشی سفارت، بعد از توفیق در قبولاندن مشروطه، دستخط شاه را که به «اسلامی» بودن مجلس شورا، مقید شده بود، تغییر داده، به «ملی» تبدیل کردند.(۹۹)

وابستگی به تفکر غرب، به صورت خودآگاه و قدم به قدم صورت گرفت؛ چرا که مطرح کردن مشروطه و سپس حذف قید اسلامی از مجلس شورا و بعدها تلاش برای کنار گذاشتن مادّه مربوط به نظارت فقها بر مصوّبات مجلس، در واقع عملیاتی کردن افکار و ارزش های اومانیستی بود. این افکار از طریق سازمان های سرّی، حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دموکرات) که بعد از تشکیل مجلس شورای ملی به وجود آمد، پی گیری می شد.

تفکّرات و ارزش های مذکور، همان اندیشه ها و ارزش هایی بودند که عاملانی هم چون آخوندزاده، ملکم خان، آقاخان کرمانی و طالبوف آن ها را به ایران انتقال داده بودند. محققان متعدّدی بر تأثیرگذاری منورالفکران مذکور بر افراد مشروطه خواه غربی که ما از آنان با نام «ستاد عملیاتی تفکر غرب در ایران» نام می بریم، تأکید کرده اند:

عبدالهادی حائری در مورد تأثیر اندیشه های آخوندزاده بر مشروطیت می نویسد:

اندیشه ها و نوشته های او بسیاری از روشنفکران ایرانی را تحت تأثیر قرار داد و همین روشن فکران بودند که انقلابی های مشروطه ایران را [ستاد عملیاتی تفکّر انتقال یافته به ایران] از نظر اندیشه و تئوری رهبری می کردند.(۱۰۰)

الگار در مورد نقش ملکم خان در مشروطیت می نویسد:

عموما معترفند که میرزا ملکم خان در ایجاد شرایط فکری مناسب برای انقلاب مشروطیت، نقش درخور تأملی داشته است.(۱۰۱) عبدالهادی حائری نیز همین نقش را تأکید کرده است.(۱۰۲)

حائری در مورد نقش طالبوف و تأثیرگذاری او بر ستاد عملیاتی تفکرات و ارزش های غرب (گروه مشروطه خواه غرب گرا) می نویسد:

کمک او به بیداری ایرانیان و گسترش تئوری مشروطیت در ایران، اگر بیش از دانشمندان نبود، کم تر هم نبود.(۱۰۳)

فریدون آدمیت درباره نقش آقاخان کرمانی در مشروطیت معتقد است که تأثیر وی، در ردیف تأثیر انقلاب روس در ایران است.(۱۰۴)

اعضای ستاد عملیاتی که در پی عملیاتی کردن اندیشه ها و افکار منورالفکران غربی بودند، متعدّدند؛ ولی یکی از چهره های شاخص آنان، سیدحسن تقی زاده بود. مطالعه گذرا و مختصر زندگی و افکار او می تواند گواه روشنی بر این نکته باشد که پس از انتقال اندیشه ها و تفکّرات غربی به ایران، عده ای از جمله سیدحسن تقی زاده درصدد عملیاتی کردن این افکار برآمدند و اتفاقا همین افراد بودند که در مصاف با هویت مذهبی مردم و علما، به صورت عامل مؤثری بر گسستگی های اجتماعی در این دوره از تاریخ ایران درآمدند.

او درخانواده ای روحانی متولد می شود؛ اما خط مشی علمی و سیاسی اش دور از اطلاع و نظارت پدرش شکل می گیرد.(۱۰۵) می توان تفکّرات سید حسن تقی زاده را محصول دو جریان فکری دانست که از یک منبع واحد شکل می گیرد.

۱. جریان شیخی گری؛ خود او در این بار می گوید:

به دلالت برادر بزرگم، نزد یکی از علمای شیخیه، مشغول درس گرفتن کتب شیخ احمد احسائی شدم و محرمانه قبل از طلوع آفتاب پیش آن استاد؛ یعنی شیخ علی، معروف به جوان، رفته و از شرح فراید شیخ احمد احسائی درس می خواندم.(۱۰۶)

۲. جریان تجدّدگرایی؛ چنان که می گوید:

پس از آن [تلمّذ در مکتب شیخیه [تمایل من بیش تر به علوم فرنگی شد و کتب فرانسوی و کتب ایرانی متجدّدین را می خواندم.(۱۰۷)

ادّعا این نیست که تقی زاده مستقیما و تمام افکارش را از انتقال دهندگان تفکّرات غرب به ایران گرفته؛ ولی این ادّعا را می توان داشت که آنان و از جمله ملکم خان و طالبوف (دو نفر از چهار منورالفکری که نام بردیم)، تأثیر بسیار زیادی بر ذهن سید حسن تقی زاده داشته اند. خود او در این مورد می گوید:

خواندن کتاب طالبوف و آن چه نظیر آن ها به دست می آید و مخصوصا نوشتجات میرزا ملکم خان که از هر چیز بیش تر این یکی در من تأثیر عظیم نمود و مطالعه مرتب روزنامه های «اختر»، منتشر در استانبول و … افکار مرا به حدّی نضج داد که در سال ۱۳۱۶ حوزه ای از اشخاص بیدار متجدّد تبریز تشکیل دادیم.(۱۰۸)

او در جای دیگری از کتاب «زندگانی طوفانی» می گوید:

باید بگویم از اوایل مایه اطلاعات و فهم سیاسی من صدی هشتادش از میرزا ملکم خان بود، از همه جا کتاب های او را پیدا کرده و می خواندم.(۱۰۹)

سید حسن تقی زاده از آن پس با تشکیل سازمان ها و نهادها و دست یافتن به یک نیروی بسیار فعّال، در صدد ترویج و عملیاتی کردن همان افکاری برمی آید که از آثار ملکم و طالبوف فرا گرفته بوده است.(۱۱۰)

او در اوایل سال ۱۳۲۲ از معبر جلفا در رودخانه ارس به نخجوان و از آن جا به ایروان و سرانجام به تفلیس وارد می شود؛(۱۱۱) یعنی همان شهری که تحت عنوان «زمینه های اجتماعی ورود فرهنگ غرب به ایران» به عنوان یکی از زمینه های اجتماعی عمده ورود فرهنگ غرب سخن گفتیم. او در همین مورد می گوید:

در تفلیس که برای ما اوّلین دروازه اروپا بود و مانند این که به اروپا رفتیم، همه دستگاه فرنگی و روسی بود. چندی در آن جا ماندیم در حدود یک ماه و خیلی کسب معرفت کردیم.(۱۱۲)

او در آن جا با افراد متجدّدی هم چون محمد آقاشاه تختینسکی که «بعینه مثل یک فرنگی» بود و «مقاله نیز راجع به رفع حجاب می نوشت» آشنا شده و تأثیر می پذیرد.(۱۱۳)

سید حسن تقی زاده به استانبول، مصر و بیروت می رود و چون باز می گردد، زمانی است که در تهران «جنبش و نهضت مشروطیت شروع شده» بود.(۱۱۴) او به محض ورود به ایران (۱۳۲۳) «محرمانه با دوستان سیاسی خیلی نزدیک» خود فعالیت علیه استبداد و تبلیغ آزادی را شروع می کند.

سید حسن تقی زاده، چندین دهه بعد در آذرماه ۱۳۳۹، زمانی که این به ظاهر آزادی خواه ضدّ استبداد، در پناه استبداد پهلوی در باشگاه مهرگان در حضور رجال ادب و سیاست به سخنرانی ایستاده بود، از مبارزات خود چنین می گوید:

این جانب در تحریض و تشویق اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم که با مقتضیات و اوضاع آن زمان شاید تندروی شمرده می شد و به جای «اخذ تمدن غربی» پوست کنده فرنگی مآب شدن مطلق ظاهری و باطنی و جسمانی و روحانی را واجب شمردم.(۱۱۵)

سید حسن تقی زاده در نخستین شماره دوّم جدید «کاوه» در مورد کیفیت اخذ تمدن غرب آورده است:

قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان) و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی معنا که از معنای غلط وطن پرستی ناشی می شود و آن را وطن پرستی کاذب توان خواند.(۱۱۶)

تقی زاده همانند دیگر منورالفکران و روشن فکران غرب گرای عصر مشروطه، به اخذ مطلق تمدن غرب بدون هرگونه دخل و تصرّف معتقد است؛ ولی او صرفا یک متفکّر نیست؛ بلکه با تأثیرپذیری از منورالفکران طی عمر طولانی خویش در منصب های مختلف قانون گذاری و اجرایی، یک شخص «عملیاتی» در راه عملی کردن. این تفکرات نیز محسوب می شود. عملیاتی کردن همین تفکّرات غربی است که در دوره مشروطه به صورت مهم ترین عامل تأثیرگذار در ایجاد گسستگی اجتماعی عمل می کند.

به مرحله عمل درآمدن این افکار بود که نهضت عدالت خانه را که با رهبری مذهبی شروع شده بود، با تغییرات ارزشی به وجود آمده از متن مذهب به چالش کشید و موجبات به وجود آمدن گسستگی اجتماعی را که تاآن زمان لااقل به صورت علنی تنها میان دو گروه از جامعه (نیروهای حافظ نظام حاکم و مخالفان آنان) برقرار بود، فراهم ساخت.

سید حسن تقی زاده و دوستان او با الهام گرفتن از تفکّرات غرب برای انحراف نهضتِ عدالت خانه، کوشش بسیار کردند. او می گوید:

من یاد دارم که وقتی در اوّلین نطق خودم در مجلس سخن از مشروطیت گفتم، وقتی که بیرون آمدم، مردم به من گفتند: شما عجب جرأتی کردید و این کلمه را بر زبان راندید.(۱۱۷)

به تدریج در میان نمایندگان مجلس بر سر مشروطیت و عدم آن تضاد و کشمکش به وجود می آید. اختلافات برسر اندیشه های غربی و اندیشه های مذهبی، خود را در موضوعات دیگری هم چون اصول متمّم قانون اساسی نشان داد. تقی زاده در این خصوص می گوید:

از زحمات خیلی بزرگ و کشمکش ها، یکی مقاومت شدید جمعی از علما بر ضدّ بعضی از اصول متمّم قانون اساسی بود و مخصوصا اصل مربوط به مساوات همه ایرانیان در مقابل قانون … و اصل مربوط به دیوان خانه عدلیه … و در باب اصرار در درج اصل راجع به نظارت علما در قوانین.(۱۱۸)

۴۲. موارد گسست اجتماعیِ حاصل از تأثیر ارزش ها و تفکّرات غربی

گسترش ارزش های دینی در جامعه ایران که تقریبا با نهضت تنباکو شروع شد، روز به روز عمق و گسترش می یافت. هم زمان با این جریان نوعی تفکر اومانیستی که در عصر رنسانس در اروپا شایع شده بود، به وسیله برخی عوامل که ما آن ها را «عاملان انتقال» نامیدیم، از بیرون به درون جامعه اسلامی رسوخ کرد. این طرز تفکّر که از زمان «تأسیس دارالفنون» شروع شده بود، با فراموش خانه ملکم و نیز افراد متعدّد دیگری که افکار آنان مطرح شد، عمق و گسترش یافت، و سرانجام هم زمان با اوج نهضت عدالت خواهی مردم ایران، «ستاد عملیاتیِ» این طرز تفکر فعال شد و با استفاده از شرایط و زمینه های به وجود آمده هم چون مهاجرت علما به قم و تحصن در سفارت انگلیس، توانست سمت و سوی نهضت را به سوی تفکرات اومانیستی منحرف کند.

به طور طبیعی این گرایش در جامعه مذهبی و دینی ایران پیامدهایی را به دنبال داشت. مهم ترین این پیامدها ایجاد گسستگی های اجتماعی در میان مخالفان نظام موجود بود.

توضیح نکته فوق نیازمند آن است که گروه های فعّالی را مطرح کنیم که پس از پیروزی نسبی نهضت بر نظام حاکم، به رقابت با یک دیگر پرداخته بودند و هر کدام به دنبال حاکم کردن ارزش های دل خواه خود به جای ارزش های نظام حاکم بودند؛ سپس به موارد گسستگی های اجتماعی به وجود آمده و عوامل آن بپردازیم.

به طور کلی گروه های اجتماعی که در عرصه مشروطیت به رقابت با یک دیگر مشغول بودند، عبارتنداز:

۱. گروه طرفداران و حافظان وضع موجود: این گروه درصدد بودند تا با طرد سایر گروه ها که در نفی استبداد با یک دیگر اشتراک نظر داشتند، بیش از این اجازه ندهند تغییرات ارزشی به وجود آمده در میان مردم در محیط حاکم شود.

۲. گروه های مخالف استبداد: این گروه ها اگرچه در نفی استبداد با یک دیگر اشتراک نظر داشتند؛ اما در جنبه اثبات با یک دیگر مخالف بودند. از این جهت می توان آن ها را به گروه های زیر تقسیم نمود:

۱. گروه مشروطه مشروعه؛

۲. گروه مشروطه مذهبی همراه با مشروطه خواه میانه رو با گرایش دینی؛

۳. مشروطه خواه غرب گرا.(۱۱۹)

از میان سه گروه فوق، دو گروه اول و دوم به ارزش های دینی متّکی بودند که با شدت و ضعف در طیفی از جریان مشروطه مشروعه شروع و به مشروطه خواه میانه رو با گرایش دینی منتهی می شد.

موارد گسستگی های اجتماعی را می توان در سه مورد زیر برشمرد:

۱. گسست اجتماعی مشروطه مشروعه (۱۳۲۴)؛

۲. گسست اجتماعی مشروطه مذهبی (۱۳۲۷)؛

۳. گسست اجتماعی میان مشروطه مشروعه و مشروطه مذهبی.

أ) گسست اجتماعی گروه مشروطه مشروعه

آغاز مخالفت این گروه به دوره تدوین متمم قانون اساسی برمی گردد.(۱۲۰) مهم ترین موضوع مورد اختلاف این گروه با گروه وابسته به تفکّرات غرب یا مشروطه خواه غرب گرا، بر سر اصل دوّم متمّم قانون اساسی مبنی بر نظارت فقها بر قوانین مصوّب مجلس بود.

شیخ فضل الله نوری، رهبری این گروه که از مدّتی پیش ماجرای مخالفت این گروه با قید اسلامی بودن مجلس شورا و برخی حوادث دیگر در این خصوص را تجربه کرده بود تصمیم داشت با گنجاندن این اصل، اسلامیّت قوانین مجلس را تضمین کند؛ امّا با مخالفت سید حسن تقی زاده و افراد دیگری در مجلس روبه رو گردید.(۱۲۱)

در نهایت این اصل با وجود مخالفت های اوّلیه به تصویب مجلس رسید؛ ولی اوّلاً تصویب آن دقیقا مطابق آن چه شیخ فضل الله درخواست کرده بود، انجام نشد؛(۱۲۲) علاوه بر این موضوعات اختلافی دیگری که به آن اشاره می شود، بروز می کند.

مجموعه این عوامل همراه با روند مشروطیّت گرایی در فضای عمومی جامعه باعث شد تا حاجی شیخ فضل الله به عنوان اعتراض علیه موج غرب گرایی به زاویه حرم مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السلام رفته در آن جا به بست بنشیند.

شیخ فضل الله خود علّت تصمیم خویش برای عزیمت به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام را این گونه می گوید:

پس از آن که در منزل مقیم شدم، از ترس زبان مردم، از مجلس درس و بحث … چشم پوشیدم … مرا خبر دادند که امشب یا فردا شب جمعیّتی از اشرار … قصد تلف کردن شما را دارند، عنقریب به این جا خواهند ریخت …؛ امّا من به این حرف اهمیّتی ندادم … در همین گفت وگو بودیم،…[که [گفتند … جمعی … منتظرند که مغرب شود… به این جا بریزند شما را معدوم و نابود سازند… .(۱۲۳)

بدین ترتیب شیخ فضل الله مجبور شد به سوی زاویه مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام عزیمت کند و اوّلین گسست اجتماعی از گسست های اجتماعی متأثر از تغییرات ارزشی بیرونی به تحقق می پیوندد.

کسروی در مورد این گسستگی اجتماعی می گوید:

بدین سان یک دسته ای از علما، از توده جدا گردیده، آشکاره به کشاکش و دشمنی پرداختند.(۱۲۴)

او اضافه می کند:

این یکی از پیشامدهای بزرگی در تاریخ مشروطه بود و دنباله بسیاری پیدا کرد. تا این جا کشاکش در میان مشروطه و خودکامگی می بود و تنها درباریان و پیروان ایشان با مشروطه دشمنی می نمودند؛ ولی از این هنگام کشاکش دیگری به نام مشروطه و کیش [شریعت [پیش آمد.(۱۲۵)

جدا شدن شیخ فضل الله، تنها جدایی یک رهبر مذهبی یا گروهی از علمای دینی از نهضت مشروطه نبود؛ بلکه بخشی از جامعه را از بدنه نهضت جدا کرد. کسروی در این مورد می نویسد:

با آن که در آغاز، اینان کاری از پیش نبردند؛ ولی سرانجام کناره گیری آنان حنایش [تأثیر] خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس به دشمنی پرداختند.(۱۲۶)

بسیاری از مورّخان از جمله ملک زاده و کسروی(۱۲۷) سعی بر آن دارند با ملحق کردن شیخ فضل اللّه به طرفداران استبداد، گسستگی اجتماعی به وجود آمده در جامعه آن روز را صرفا در میان دو گروهِ طرفدار استبداد و گروه طرفدار مشروطه از یک دیگر متمایز کنند؛ به عنوان مثال مهدی ملک زاده می نویسد:

بزرگ ترین عکس العملی که «استبداد» در مقابل مشروطیت از خود نشان داد … قیامی بود که مستبدّین در تحت عنوان مشروطه مشروعه برپا کردند.(۱۲۸)

شیخ فضل الله از همان آغاز شاهد چنین تبلیغاتی علیه خویش بوده است؛ از این رو در یکی از لوایح خود چنین می نویسد:

مطلب دیگر که خیلی لازم است برادران بدانند و از اشتباه کاری خصم بی مروّت بی دین تحرّز نمایند، این است که چنین ارایه می دهند که علما دو فرقه شدند و با هم حرف دینی دارند و به این اشتباه کاری، عوام بیچاره را فریب می دهند که یک فرقه، مجلس خواه و دشمن استبدادند و یک دسته، ضد مجلس و دوست استبدادند.(۱۲۹)

ادله فراوانی وجود دارد که نمی توان گروه مشروطه مشروعه را با گروه استبداد یا طرفداران نظام حاکم یکی دانست. مطالعه اندیشه های شیخ فضل الله و موضع گیری های او در قبال جریان استبداد نشان می دهد که وی هم گام با سایر گروه ها در نفی استبداد، اشتراک عقیده داشته اند، اما پس از نفی استبداد، متوجه جهت «اثباب مشروطیّت» شده بود و از این رو به مخالفت با آن برخاست. به طور طبیعی در این مخالفت، در مقابل گروه مشروطه غرب گرا قرار گرفت.

تاریخ مشروطه گواهی می دهد که شیخ فضل الله، از پیش گامان مبارزه با استبداد و سیطره بیگانه بر ایران بوده است. او پس از میرزای آشتیانی، دومین عالم روحانی در رهبری نهضت تحریم در تهران سال ۱۳۰۸ ق بوده است(۱۳۰) و از مؤسسان نهضت عدالت خواهی یا نهضت مشروطه محسوب می شود.(۱۳۱)

موافقت اولیه و سپس مخالفت ثانویه ایشان، حکایت از آن می کند که او و همراهانش دارای دو بعد نفی و اثبات اند. گفته های ایشان در مواضع مختلف، اعتقاد ایشان به تغییرات ارزشی را که به نهضت عدالت خان

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.