خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخبار
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخبار قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قطب الدین کیدری و ( انوار العقول )
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قطب الدین کیدری و ( انوار العقول ) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
41دقیقه
55ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها، محتوای خود را در قالب 117 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از میان نامه ها :

دفاع از (نهج البلاغه الثانی)

با سلام و عرض ادب به تمامی دست اندرکاران فصلنامه تخصصی علوم حدیث امام علی(ع) می فرماید: (قیمه کل امرء ما یحسنه).

هر گفتار و نوشتاری قابل نقد است و هر نقدی از یک طرف، دریچه ای برای شناخت ابعاد و کاستی های کتاب و از طرف دیگر برای شناخت نظم فکری و حساسیت ناقد، خواهد بود.

در شماره هفتم از دو ماهنامه آینه پژوهش، صفحه ۴۴ تا ۵۹، نقدی با عنوان (از نهج البلاغه اول تا نهج البلاغه دوم) به قلم جناب آقای محمد اسفندیاری نگاشته شده که نکاتی چند در پاسخ آن، عرض می کنم.

ناقد محترم می توانست نکات خود را در مجموعه ای بسیار کوچکتربیان کند و از پرداختن به سخنان اضافی، تاکیدهای مکرر و نکات اخلاقی احتراز نماید تا حداقل، خود مشمول سخن خویش نگردد، آنجاکه می گوید: (یقین می کنیم که این اثر، عهده دار مقصود دیگری بوده است تا…).

به ابیات مطلع هر قسمت، اشکال شده است. باید اشاره کرد که غیر از مقدمه، تنها سه تک بیت شعر در کتاب آمده است که آن سه هم مطلعی نکته آموز بر سه بخش کتاب است و در این گونه نوشتارهای عربی زبانان، امری رایج شمرده می شود.

ناقد محترم، ادعا می کند که تنها به لغزشها و نقایص برجسته کتاب اشاره خواهد کرد. در حالی که در جای دیگر می گوید فقط باتامل در چند صفحه، این اشتباهات دیده شده و صفحات دیگر، مدنظر نبوده است. اگر لغزشهای برجسته مد نظر باشد که با تورق درچند صفحه به دست نخواهد آمد. بلکه حتی محتوای گسترده کتاب واهداف مولف هم تقریبا به تمامی از دید ناقد محترم، پنهان مانده است.

عجیب است که ناقد، برای (نهج البلاغه) ابعاد مختلفی مانند: بلاغت، حکمت، اخلاق، و… در نظر می گیرد; اما وقتی کلمات مشخصی از بیانات امام(ع) گزینش می شود، ادعا می کند که چون مقصودمولف، اثر ادبی نبوده است، پس دلیلی هم برای حذف نبوده! آیاانتخاب بیانات مشخص برای نشان دادن دیگر ابعاد کلام امام(ع) درمحدوده انتخابهای مورد نظر مولف، نمی تواند دلیل باشد و فقطوجه ادبی دلیلی بر حذف است؟ علاوه بر آن، یکی از اهداف نویسنده، پیدا کردن کلمات بلیغ بوده است که این نیز برخواننده های دقیق و با تامل پوشیده نیست.

ناقد محترم، اشاره به (کم تتبعی) نموده است. باید اشاره کردکه این کتاب، حاصل کار زیاد و بررسی های مختلفی بوده است و کم و زیاد شدن مطالب، تطبیقهای گوناگون و مقایسه شدن متون، درجریان تحقیق صورت گرفته است. بدیهی است از آنجا که جستجو وانتخاب در دریای کلمات امام، کاری بس دشوار است، با مشاهده مختصر لغزش نمی توان برچسب عدم تتبع را به مولف چسباند. البته گذشت زمان، کمی از انسجام کار مورد نظر مولف کاسته است; هرچندبر عمق انتخابها افزوده باشد.

متاسفانه ناقد محترم، اشتباهاتی از کتاب را در حد از قلم افتادگی و افزودنی که در هر کتابی مخصوصا چاپ اول وجود دارد،با روایتی که ارتباطی با بحث ندارد و مربوط به دروغ بستن برپیغمبر خداست، تشبیه کرده است!

احادیثی که از (نهج البلاغه) به شکل تکراری آمده است، بسیارکم است و این بدان جهت بوده که مولف در سلسله احادیث انتخابی خود، تشخیص داده که: اگر این چند حدیث آورده نشود، در ارائه آن دسته از احادیث و در فهم موضوع از سوی خوانندگان، نقصی خواهدبود.

در صفحه ۴۸ آورده اند:

تاکنون به روی هم، هفت کتاب مشتمل بر سخنان پیشوایان معصوم اسلام(ع) به روش ابواب نهج البلاغه سید رضی فراهم آمده است.

برای توضیح باید گفت که در همان (مصادر نهج البلاغه) سیدعبدالزهرا حسینی که مرجع کلام ایشان هم هست، به بیش از هفت کتاب (تابع همین روش) اشاره شده است که بعضی را یاد می کنم: (مصباح البلاغه) در سه جلد از مرحوم میرجهانی در کلمات مولای متقیان(ع); (روائع مختاره) از مرحوم سید مصطفی آل اعتماد درکلمات امام حسن(ع); (النهج القویم فی کلام امیرالمومنین(ع »;(نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه) در یازده جلد از شیخ محمدباقر محمودی.

اینکه در کتاب ما کلمه (امام) به جای (ایام) در حدیث شریف(من عرف الایام لم یغفل عن الاستعداد) آمده است، لغزشی است ازخوشنویس کتاب و در دستنوشته مولف، همان (من عرف الایام) آمده است. پیش از چاپ کتاب هم اغلاط بسیاری از خطاط گرفته شده است واین امر، طبیعی است (مخصوصا در چاپ اول) و دیگر نیازی به ترجمه متن غلط حدیث توسط ناقد نبود.

در صفحه ۵۳ آورده اند:

قبل از (من تحری الصدق)، این قسمت از وصیت امیرالمومنین(ع) حذف شده است: (کم عاص نجی و کم من عامل هوی). مولف، هیچ اشاره ای به حذف این قسمت از وصیت آن حضرت نکرده است… تو گویی این گفته آن حضرت، مطابق پسند و فکر مولف نبوده است.

در جواب باید گفت که اگر ناقد محترم به (مستدرک نهج البلاغه) مرحوم کاشف الغطا (چاپ بیروت، ص ۱۵۱) مراجعه می کرد، این گونه سخن نمی گفت. بویژه که در اثنای عبارت در این مستدرک، اثری از(ومنها) یا (…) هم دیده نمی شود و چون مدرک نویسنده همین کتاب بوده، باید این گونه عمل می کرد. از ناقد گرامی بایدپرسید که این تکه حذف شده(!) را از چه مدرکی اتخاذ کرده است.

در صفحه ۵۵ آورده اند:

در بخش حکمت، صفحه ۲۹۱، این حدیث آمده است: (الروح فی الجسد،کالمعنی فی اللفظ). ماخذ حدیث مزبور، (شرح لامیه العجم) صفدی(ج ۲، ص ۱۳۳) نشان داده شده است. گذشته از اینکه صدور این حدیث از امیرالمومنین (ع) بسیار محل تردید است…

باید گفت که اولا همان طور که گفته شد و می دانید، این حدیث رامرحوم شیخ بهایی هم در (کشکول) ذکر نموده است و دلیلی وجودندارد که نقل از ایشان، درست نباشد. ثانیا این مطلب، حکم شرعی نیست; بلکه کلام آموزنده ای از امام(ع) است. ثالثا استاد حسن زاده آملی در کتاب (معرفت نفس) (ج ۳) آن را نقل و مضمون آن راتایید نموده و افزوده اند که این حدیث را از مجموعه ای نفیس نقل می کنند.

در صفحه ۵۵ آورده اند:

اعراب (شغلک) (ص ۲۷۱) غلط و (شغلک) صحیح است.

باید گفت که هر دو وجه را در کتب لغت، ذکر کرده اند. بلکه سه وجه آمده: شغل، شغل، شغل.

در صفحه ۵۵ آورده اند:

اعراب (غرور) (ص ۳۹) غلط و (غرور) صحیح است.

باید گفت در سه جای قرآن کریم، این کلمه به فتح آمده است: سوره فاطر، آیه ۵، سوره لقمان، آیه ۳۲ ، سوره حدید، آیه ۱۳.

در صفحه ۵۶ آورده اند:

در بخش حکمت، برخی احادیث منسوب به امیرالمومنین(ع) بی تردیدبه حضرتش نسبت داده شده است…

توضیح، اینکه اولا در مطالعات تحقیقی و تطبیقی احادیث مختلف،نویسنده به نوعی اطمینان از انتساب حدیث به حضرتش (در (الحکم المنثوره) یا (الحکم المنسوبه) ابن ابی الحدید) رسیده است. بعضی از بزرگان، همین شیوه را به کار برده اند. به (ماه شاهدو شاهد من معانی کلمات الامام علی(ع) فی شعرابی الطیب المتنبی) حسینی، طبع (بنیاد نهج البلاغه) تهران، مراجعه شود.

در ادامه آورده اند:

طرفه اینجاست که از ماخذ این احادیث به نام (الحکم المنثوره) یاد شده است (ص ۳۴۷ و ۳۶۹ و…) با اینکه عنوان آن قطعا (الحکم المنسوبه) است.

آقای ناقد گرامی! طرفه تر اینجاست که بنده پرسش حضوری شما راپیش از چاپ مقاله تان، پاسخ دادم و گفتم این کتاب، دارای دوچاپ است: یکی چاپ ملحق به (شرح نهج البلاغه) خود ابن ابی الحدید به نام (الحکم المنسوبه) و دیگری چاپ جداگانه ای ازاین کتاب به نام (الحکم المنثوره) که یک نسخه آن هم نزد مولف،موجود است و چون در کتاب از هر دو چاپ مطالبی اخذ شده، از هردو نام استفاده شده است. به علاوه، برخی از دانشوران، این کتاب را به نام اخیر یاد کرده اند، مانند جناب حسینی در (ماه شاهد وشاهد) (ص ۶۱ و ۹۳).

و باز سوال شد که چرا مولف (شرح نهج البلاغه) یا (الحکم المنسوبه) را به نام (الحمیدی) یا (الحدیدی) ذکر کرده ام که گفتم: این اصطلاح بزرگان است. مخصوصا مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در بعضی از مولفات خود، ابن ابی الحدید را به (حمیدی) ودر بعضی دیگر به (حدیدی) یاد نموده اند. اگر (حمیدی) باشد،منسوب به عبدالحمید است که نام اوست و اگر (حدیدی) باشد،منسوب به ابی الحدید است که کنیه اوست.

در صفحه ۵۲ آورده اند:

قبل از (کابر هواه) یک (واو) ساقط شده است. یادآوری می شود دراین گونه موارد، غالبا به سیاق جمله خدشه وارد شده است.

باید گفت که حذف شدن (واو) به سیاق جمله امام(ع) خدشه واردنکرده، بلکه سیاق جمله را بهتر ساخته است! به علاوه در (نهج البلاغه) تحقیق سیدالاهل (چاپ بیروت، ص ۱۳۰ ) آمده است: (رحم الله امرء سمع حکما فوعی و دعی الی رشاد فدنا… راقب ربه وخاف ذنبه… کابر هواه و کذب مناه) که قبل از (راقب) و (کابر) هیچ واوی نیست.

در صفحه ۶۵ آورده اند:

در بخش حکمت، صفحه ۳۲۸، حدیثی آمده که بخشی از آن چنین است: (ومن تخلق بالاخلاق النفسانیه فقد صار موجودا بما هو انسان، دون ان یکون بما هو حیوان و دخل فی الباب المکلی). اولا مجعول بودن این حدیث برای کسی که با تعبیرات ائمه معصومین(ع) آشنا باشد وشم حدیثی داشته باشد، کاملا آشکار است. اصطلاحات به کار رفته درحدیث مزبور، نشانگر آن است که این حدیث، پس از نهضت ترجمه وورود فلسفه به جهان اسلام ساخته شده است…

در جواب باید گفت که اولا این حدیث شریف در دو کتاب (کشکول) شیخ بهایی و (معرفت نفس) استاد حسن زاده آملی (ج ۳، ص ۴۴۶ و ۴۷۲) آمده است. آیا این دو بزرگوار که در فنون مختلف دست دارند، شم روایی ندارند؟

ثانیا این چنین شمی بیشتر مطابق آرای بعضی مغرضان از ادبای اهل تسنن درباره پاره ای کلمات (نهج البلاغه) سید رضی است. مانندکلام زیر که از امام علی(ع) آمده و آنها جزو کلام امام ندانسته اند: (الله این الاین، فلا یقال له این، و کیف الکیف، فلا یقال له کیف). ثالثا همین اعتراض را صدیق بزرگوار، آقای حسینی در(مصادر نهج البلاغه و اسانیده) (طبع نجف، ص ۱۹۰ ) پاسخ گفته است:

اما استعمال الالفاظ الاصطلاحیه التی عرفت فی علوم الحکمه بعدتعریب کتب الیونان والفرس الادبیه والحکمیه فاترک الجواب هناالی العلامه الشیخ محمد جواد مغنیه ففیه کفایه; قال حفظه الله : (ان فی القرآن قضایا علمیه وعملیه وفلسفیه وتشریعیه لم تعرفها العرب).

به علاوه به (مدارک نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه) تالیف مرحوم شیخ هادی آل کاشف الغطا (چاپ بیروت) مراجعه و دقت شود.

در صفحه ۵۶ آورده اند:

در نقل منابع کتاب از (مستدرک نهج البلاغه) مرحوم شیخ هادی کاشف الغطاء به گونه ای یاد شده که در شان مولف فقید آن نیست دو سه بار به صورت کاشف الغطاء یاد شده که جای اعتراض نیست اما دردیگر موارد، مکررا از آن مرحوم با نام (هادی)، (مستدرک النهج الهادی) یاد شده است و بس. آیا مولف، خرده حسابی با نام (کاشف الغطاء) داشته؟…

در جواب باید اشاره کرد که اولا در نخستین نشانی (چنانکه باید) مشخصات کامل آمده و در سایر موارد هم (الهادی) (نه (هادی » و(مستدرک نهج البلاغه للهادی) ذکر شده است.

ثانیا اگر ناقد به بعضی کتب روایی مراجعه می نمود و ارجاعات علمای بزرگ را در جاهایی که مجبور به اختصار بوده اند می دید،از آوردن چنین اشکالهایی و برچسب (غرض ورزی) زدن، چشم می پوشید. بعضی از بزرگان، همین تعبیر مولف را آورده اند، مانندجناب سید عبدالزهرا حسینی در (مصادر نهج البلاغه) (طبع نجف، ج ۱،ص ۱۹۰) که می گوید: (قال شیخنا الهادی) بدون آوردن هیچ لقبی.

به علاوه، امضای مرحوم شیخ هادی آل کاشف الغطا همان (الهادی) است. چنانکه به عنوان نمونه در ذیل تقریظ ایشان بر شرح علامه توفیق الفکیکی برعهدنامه مالک اشتر مشاهده می شود.

ثالثا آیا مولف با هر بزرگواری که نامش را در جدول منابع کتاب به اختصار آورده، خرده حسابی داشته است؟ انصاف باید داد و بس!

در صفحه ۵۶ آورده اند:

در نقل منابع، کتاب (اثبات الوصیه) بی تردید به (مسعودی) نسبت داده شده است (ص ۳۴۳). اما به گفته علامه امینی و استاد صالحی نجف آبادی، این کتاب از آن مسعودی (مولف (مروج الذهب » نیست.

باید اشاره کرد که اولا عده ای از بزرگان، بدون تردید، این کتاب را تالیف مسعودی دانسته اند، مانند علامه حلی(ره) در قسم اول(الخلاصه) و نجاشی در (الرجال) و شهید ثانی در حاشیه بر(الخلاصه) و مامقانی در (تنقیح المقال) و نوری در (خاتمه المستدرک) (ج ۳، ص ۳۱) و افندی در (ریاض العلماء) و خوانساری در(روضات الجنات) و حائری در (منتهی المقال) و ابن حجر در (لسان المیزان) و کتبی در (فوات الوفیات) و مجلسی در مصادر(بحارالانوار) و کاشف الغطا در (اصل الشیعه واصولها) و قمی در(الکنی والالقاب)(ج ۳، ص ۱۸۴).

و ثانیا در مستدرکاتی که بر (نهج البلاغه) مرحوم سید رضی نوشته شده، بدون تردید، مطالبی از این کتاب نقل شده است، مانند مرحوم شیخ هادی آل کاشف الغطا در (مستدرک نهج البلاغه) و آقای محمودی در (نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه).

ثالثا ناقدی که این اشکال را می گیرد، باید خود به تحقیق پرداخته باشد و اگر نه، نقل از دو بزرگوار، کاری از پیش نمی برد.

در صفحه ۵۷ آورده اند:

در استفاده از کتاب گرانسنگ (دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم) از قاضی قضاعی غفلت شده است.

باید گفت که اگر ناقد محترم، علاوه بر اندیشه نقد، کمی هم درمصادر تامل می کرد، مرتکب این اشتباه نمی شد. از این کتاب،احادیثی نقل شده و نام کتاب هم در فهرست مصادر ما آمده است. احادیث دیگری هم جمع آوری شده که به یاری خدا در چاپ بعدی خواهد آمد.

در ادامه نقد، در صفحه ۵۷ آورده اند:

مولف محترم، کتاب خویش را با این حدیث به فرجام رسانیده است:(و نظر علیه السلام فی فتی مزخ ازاره…). دانسته نشد که ازمیان آن همه احادیث گوناگون امیرالمومنین، چرا کتاب با این حدیث به فرجام رسیده است.

در جواب باید اشاره کرد که اولا این حدیث شریف، خاتمه واقعی کتاب نیست و مقدار معتنابهی از کلمات آن حضرت در بخش کلمات قصار، در چاپ دوم به خواست خدا خواهد آمد.

ثانیا اگر ناقد، عنوان (فی مواضیع مختلفه) در صفحه ۳۲۹ کتاب رامطالعه می نمود، این اعتراض را نمی کرد. دیث شریف نمی خواهدختم کتاب را اعلام نماید; بلکه این، یک حدیث از مجموعه احادیث در (موضوعات پراکنده) است.

تشبث ناقد گرامی به حدیثی در پایان نقدشان (ص ۵۷) جالب است:

اکنون این قلمزن، مقاله خویش را با کوتاهترین نامه امیرالمومنین(ع) به پایان می برد…: (اما بعد، فاعمل بالحق لیوم لایقضی فیه الا بالحق).

باید گفت: اگر چه روشن نیست که این حدیث شریف، بر چه اساس ووجهی زینت بخش پایان نقد ایشان شده است; اما به نظر می رسد که ایشان خود را بر روی صندلی قضاوت دیده، بعد از اتمام سخنانشان، خرسندانه حکم هم صادر نموده اند!

به هر حال و به هر صورت، درآخرباید اشاره کنم که جناب آقای اسفندیاری در نقد کتاب بنده، زحمتی کشیده اند که از این جهت،قابل تشکر و امتنان است; ولی متاسفانه در مواردی، هرگاه به درست یا غلط اشتباهی گرفته شده، دنباله آن را با کلمات غیردرخور شان حوزه علم و تحقیق، تعقیب نموده اند. اهل تحقیق، نقدرا برای خود نمی نویسند; برای دیگرانی که ناظرند، می نویسند. حوزه نقد و تحقیق و علم، نیازمند سعه صدر فراوان است. رشد علم و اندیشه هم به تمامی تحقیقات محققان وابسته است. نظرها مختلف اند و دیده رضا بالاتر از اینهاست!

پاسخی به یک نقد

در شماره های سوم و هشتم فصلنامه علوم حدیث، دو مقاله باعناوین (دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه) و (دروغ پردازان درحوزه حدیث اهل سنت) از آقای محمد علی رضایی اصفهانی منتشر شد. همچنین نقدی از دکتر نادعلی عاشوری بر مقاله اخیر، در شماره دهم فصلنامه به چاپ رسید. مقاله حاضر، پاسخ آقای رضایی اصفهانی به نقد دکتر عاشوری است.

اشاره

در شماره هشتم فصلنامه وزین (علوم حدیث)، مقاله ای از این جانب، تحت عنوان (دروغ پردازان در حوزه حدیث اهل سنت) منتشرشد. خدای متعال را سپاسگزارم که مقاله مذکور، مورد توجه جامعه علمی کشور قرار گرفت و جناب آقای دکتر نادعلی عاشوری تلوکی،استاد محترم دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد به خود زحمت دادند ودر (تتمیم و تهذیب) آن، مقاله ای نگاشتند که در شماره دهم فصلنامه، تحت عنوان (تاملی در مقاله دروغ پردازان در حوزه حدیث اهل سنت) چاپ شد.

در اینجا از ایشان و نیز از مسئولان محترم فصلنامه (علوم حدیث) سپاسگزارم که زمینه انتشار افکار و نقد و بررسی و تضارب آرا رافراهم کرده اند و همگی شکرگزار درگاه خداوندیم که به ما نعمت اسلام و امام و انقلاب اسلامی را عطا کرد تا در پرتو آن به رشد وشکوفایی نائل آییم.

در این نوشتار، برآنیم تا تاملی کوتاه بر برخی اشکالات ناقدمحترم داشته باشیم و این پاسخ که از سر دوستی تنظیم شده، تنهاتحیتی برای ایشان است تا در نقدهای دیگر، دقت بیشتری داشته باشند.

اشکالات ایشان را می توان به دو دسته محتوایی و صوری تقسیم کرد:

اول: اشکالات محتوایی

۱. ایشان درباره این نکته مورد اشاره ما که حرکت جعل حدیث ازقرن اول تا ششم هجری ادامه داشت، فرموده اند: (ادامه جعل حدیث تا قرن ششم، ادعایی است که در هیچ کتابی نیامده) و سپس آن رابعید دانسته آورده اند که: پس از مرحله کتابت و تدوین، زمینه ای برای جعل وجود نداشته، یا بسیار محدود و نادر بوده است. (۲)

پاسخ: دو نفر از کسانی که متهم به جعل و نقل احادیث ساختگی اند، غزالی(م ۵۰۵ق) و سیوطی(۹۱۰یا۹۱ق) هستند.

سیوطی در (مرقاه الصعود الی سنن ابی داوود)، ضمن نقد حدیثی می نویسد:

لم اقف علی هذا باسناد، ولم ار من ذکره الا الغزالی فی الاحیاءولا یخفی ما فیه من الاحادیث التی لا اصل لها. (۳)

نویسنده کتاب (علم الحدیث)، این مطلب را در باب احادیث جعلی تحت عنوان (استشهاد متصوفه به احادیث ضعیف و بی پایه) آورده است. (۴)

ایشان در جای دیگر، ظهور بنی عباس را یکی از علل جعل حدیث دانسته و در زیر آن عنوان می نویسد: سیوطی با آنکه خود کتابی به نام (اللئالی المصنوعه) در احادیث موضوع نوشته، کتابی به نام (الاساس) در فضائل بنی عباس تالیف کرده; و پیداست احادیثی که طی این کتاب درباره مناقب این خاندان آورده در چه پایه ازاتقان و صحت است! (۵)

سپس نمونه هایی از احادیث (تاریخ الخلفا)ی سیوطی را می آورد.

ما

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.