فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از معمای هویدا تا معمای میلانی ؛ نقد کتاب «معمای هویدا» (قسمت دوم) :
اشاره
در پیش شماره ماهنامه زمانه (ایران معاصر) نویسنده به بررسی و نقد روش شناسی کتاب «معمای هویدا»، نوشته عباس میلانی، پرداخته است. در این شماره ماهنامه زمانه نیز، تحلیل و نقد دیدگاه های تاریخی ارایه شده در این کتاب را مد نظر قرار داده است.
در قسمت پیشین، با بخشی از کاستی های معمای هویدا، اثر عباس میلانی، از منظر روش شناسی و مبنای علمی کار آشنا شدیم. در این شماره، به محتوای کتاب و ادعاهای نویسنده درخصوص هویدا، محمدرضا پهلوی، و تحولات ایران در دوره پهلوی نگاهی خواهیم انداخت.
پیام کلی کتاب این است که هویدا، روشنفکر و متجددی بود که به منظور تعدیل رژیم پهلوی، به همکاری با آن رژیم روی آورد و امیدوار بود که با افزایش نقش طبقه متوسط، در درازمدت، شاه به تقسیم قدرت رضایت بدهد؛ اما جزمیت روشنفکران در مخالفت با محمدرضا شاه و اصلاح ناپذیر دانستن رژیم پهلوی، عدم انعطاف محمدرضا پهلوی نسبت به کاستن از استبداد سیاسی و تن دردادن هویدا به پذیرش نقش نخست وزیر گوش به فرمان شاه، باعث شد که هدف هویدا عملاً تحقق پیدا نکند. میلانی اذعان می کند که حمایت آمریکایی ها از کانون مترقی، حسنعلی منصور، و هویدا دقیقا به همین منظور صورت گرفت و بنا بود که کانون مترقی و فن سالاران عضو آن، برای انجام اصلاحات سیاسی در ایران جایگزین جبهه ملی شوند. میلانی برای جا انداختن چنین تصویری از هویدا، وی را با آب و تاب فراوان، روشنفکری فرهیخته معرفی می کند. از نظر او، شاه در زمینه های فرهنگی و اقتصادی، متجدّد و مروّج تجدد بود؛ اما به تجدد سیاسی، یعنی کاستن از اختیارات خود، تن در نمی داد. از نظر میلانی، سال های صدارت هویدا، سال هایی بود که شاه به شکل بی سابقه ای استقلال پیدا کرده بود و در مقابل بیگانگان و تمایلات توسعه طلبانه آنها ایستادگی می کرد. افزایش قیمت نفت، ایجاد ارتباط با بلوک شرق و احداث ذوب آهن، دلایل میلانی برای اثبات استقلال سیاسی رژیم پهلوی در دهه های چهل و پنجاه است. میلانی، برغم اشاره به تشدید سانسور و وجود شکنجه در دوره صدارت هویدا، با قلم پردازی و بزرگ نمایی عدم سوءاستفاده مالی هویدا، سعی دارد نقش او را در سانسور، شکنجه و کشتار مخالفان به حاشیه برده و در نهایت فقط، هویدا را از لحاظ اخلاقی از این حیث که قانون اساسی، در هر حال، نخست وزیر را مسئول کرده و مقصر می شناسد مبّرا نماید. میلانی به لطایف الحیل سعی دارد هویدا را به عنوان بخشی از یک سیستم معرفی کرده و تقصیرات را متوجه سیستم کند. برای بررسی صحت و سقم ادعاهای نویسنده «معمای هویدا»، به بررسی کتاب و موارد فوق الذکر می پردازیم:
۱) نویسنده مدعی است که «هویدا فردی روشنفکر بود» (صص ۶۳، ۸۴ و ۱۱۱)، «هویدا از فرهیخته ترین و باخردترین چهره های رژیم گذشته بود.» (ص ۴۱۹). دلایلی که نویسنده برای اثبات ادعاهای مذکور می آورد، عبارت اند از:
«هویدا از نوعی جلای جهان وطنی برخوردار بود، به چند زبان مختلف تسلط داشت، به داشتن اندیشه های لیبرالی شهرت یافته بود…» (ص ۴۱)، «هویدا و برادرش، هر دو، بی دین بودند.» (ص ۵۸)، «در مدرسه فرانسوی بیروت که خود را میسیون لاییک می خواند، درس خوانده بود» (ص ۶۱)، «برنامه درسی این مدرسه یکسره عرفی بود.» (ص ۶۱)، «هویدا آثار مارکس را می خواند و به عنوان روشنفکر کافه نشین چپی مشهور بود.» (ص ۶۴)، «به کتاب مائده های زمینی آندره ژید علاقه داشت.» در این کتاب، ژید به زبانی سخت سرکش و غیرمذهبی، هستی انسان را ارج می نهد، لذت طلبی را می ستاید، و بی پروا اعلان می کند که «دیگر به گناه ایمانی ندارم.» (ص ۶۵). او به «بارون کلاپیک»، یکی از شخصیت های اصلی کتاب سرنوشت بشر که فردی نیست انگار و بسیار خوش گذران بود، علاقه داشت. (صص ۶۷ و ۶۸) کتاب هایی که می خواند تماما فرانسه، انگلیسی یا عربی بود و گاهی اوقات در منزل و به اصرار مادر، اشعاری فارسی می خواند. (ص ۷۱) به اروپا به عنوان آغاز و پایان همه چیز می نگریست. (ص ۷۴) در حلقه همیشه وسیع دوستانش، همواره چند نویسنده و روشنفکر هم به چشم می خورد. (ص ۸۴) به فرانسه وابستگی فکری داشت و به ایران وابستگی عاطفی (ص ۸۸) دلبسته مالرو، استراتی، فردریک نیچه، و آندره ژید بود. (ص ۹۳)، با پرویز ناتل خانلری آشنا شد و از طریق او با بعضی از مهم ترین روشنفکران ایرانی آن زمان مرتبط گردید… وارد حلقه دوستان صادق هدایت شد… با هدایت مکاتبه داشت و برای او کتاب می فرستاد. (ص ۱۰۷) با صادق چوبک نیز دوست بود… در دوره خدمت در دانشکده افسری، به اتفاق چوبک در دکه ای وُدکا می خوردند… همه عمر به صرف مشروبات الکلی علاقه داشت. بعدها اسکاچ [ویسکی] را جانشین وُدکا کرد. کم کم به شراب ناب فرانسه هم دلبستگی یافت و (ص ۱۰۹) به ولتر و دیدگاه های او درخصوص مذهب، علاقه و اعتقاد داشت. مذاهب را لکه ننگ می دانست، از مذاهب رسمی نفرت داشت و «خداناشناسی قطعی» بود…. موقعی که مشروب می خورد، تندتر به مذهب حمله می کرد. (ص ۱۰۹). او و چوبک آشکارا ایمانی به خدا نداشتند و منتقد جدی اسلام بودند. (ص ۱۱۰)، خواننده محبوبش [نیز [هایده بود. (ص ۱۱۶).
اینها تمامی شواهد میلانی برای اثبات روشنفکری هویدا بود. نویسنده، با تعریفی کلیشه ای از روشنفکران، می کوشد از هویدا متفکری بسازد که به قصد اصلاح، به خدمت پادشاه مستبدی درآمد که همانند هویدا فرانکوفیل و جهان وطن بود و «مانند او با مرکز ثقل مذهبی جامعه و فرهنگ آن زمان بیگانه بود». (ص ۲۱۹) علاوه بر آن، این شاه مستبد به تجدد فرهنگی و هنری و اقتصادی اعتقاد داشت، و فقط قایل به تجدد سیاسی نبود. (ص ۲۴۵). میلانی، خواسته یا ناخواسته، بر نکاتی انگشت گذاشته است که مشخصه های ارتجاع روشنفکری را می نمایاند. چگونه بر فردی می توان نام روشنفکر گذاشت که با فرهنگ خودی بیگانه است، دل در گرو غرب دارد، با رنج و آلام مردم خود آشنا نیست، عامل اجرایی سیاست های بیگانگان در کشور خود است، توجیه گر شکنجه، سانسور و کشتار مردم در رژیمی وابسته به بیگانگان است، معتقد به انجام کودتا و سرکوب گسترده انقلاب مردم علیه رژیم پهلوی است و….؟ آیا رفاقت و نامه نگاری با ناتل خانلری و صادق هدایت، مشروب خواری با صادق چوبک و دیگران، علاقه به آندره ژید و ولتر، خواندن رمان های غربی و… کافی است که از فردی نظیر هویدا شخصیتی روشنفکر بسازد؟ با این استدلال، باید پیشخدمت های کافه فردوس را که در جوار روشنفکران کافه نشین بودند و از آنان پذیرایی می کردند نیز روشنفکر خواند. برخلاف تعبیر و تفسیر رایج که آقای میلانی نیز مروّج آن است، روشنفکر فردی است خودآگاه که به عنوان وجدان بیدار جامعه خود، ضمن داشتن شناخت کافی و همه جانبه از اجتماعی که در آن زندگی می کند، راه های برون رفت از بحران ها و مشکلات را با تکیه بر سنت ها و هنجارهای مورد قبول و احترام جامعه ارایه می کند. با درد مردم آشناست و درمان را هم می داند. فرد از خود بیگانه ای نظیر هویدا و اسلاف او نظیر آخوندزاده، میرزا ملکم خان ناظم الدوله، میرزا آقاخان کرمانی و… بیشتر مستحق صفت «ارتجاع روشنفکری» هستند تا صفت «روشنفکری».
۲) نویسنده مدعی است که هویدا از لحاظ مالی فردی منزه بود و هیچ گاه درپی جمع کردن ملک و دارایی برای خود برنیامد. نویسنده از فصل دوم، گام های اولیه را برای تطهیر هویدا از فساد مالی برمی دارد؛ آنجا که از قول هویدا می گوید: پدر و مادرم هنگام نشستن بر روی میز و صندلی به شکل غیرمتعارف می گفتند: «آرام باشید! آرام! این میز یا این صندلی مال ما نیست. مال دولت است.» (ص ۵۶) و در جای دیگر: «دستان من نه به خون آلوده است،نه به بیت المال» (ص ۴۳۶). «دو جنبه مهم از سلوک هویدا در این دوران [دوره نخست وزیری] تغییر نکرد: یکی، درستکاری مالی اش بود و دیگری تواضع …» (ص ۲۷۶).
«هویدا از محمد صفا، رئیس دفترش، خواسته بود میزان اجاره یکی از اتاق های دفتر نخست وزیری را تخمین بزند. کتاب ها و اسناد شخصی اش را در این اتاق نگاه می داشت. می گفت: «کارهای خصوصی ام را در این اتاق انجام می دهم. نمی خواهم هزینه آن را دولت بپردازد». (ص ۲۷۰)
میلانی در ارائه تصویری زاهدانه از زندگی هویدا، چندان موفق نیست. در همان جایی که از پرداخت اجاره بابت یکی از اتاق های نخست وزیری از طرف هویدا صحبت می کند، می آورد: «به غذای فرانسوی دلبستگی خاصی داشت، ناچار آشپز ویژه نخست وزیری را برای گذراندن یک دوره آشپزی غذاهای گیاهی رژیمی فرانسوی به پاریس گسیل کردند.» (ص ۲۷۰) هویدا هرچند ظاهرا چیزی برای خود جمع نکرد، اما از خرج کردن برای خود، وابستگان نسبی شاه و دوستان خود، هیچ مضایقه ای نداشت. پرویز راجی، یدا… شهبازی، مجمع بهاییان، تشکیلات فراماسونری، روشنفکران کافه نشین، لیلا امامی (همسر سابق هویدا) نهایت استفاده را از طریق هویدا از بیت المال می کردند. هویدا در پاسخ به ریخت و پاش ها و اختلاس های کلان در کشور می گفت: «نگران نباشید، اینها همه عوارض اجتناب ناپذیر رشد اقتصادی اند. در چشم انداز کل اقتصاد مملکت، این ریخت و پاش های جزئی اهمیتی ندارد.» (ص ۲۷۵) هویدا که پرونده ای از موارد فساد و اقدامات خلاف قانون شاه و خانواده پهلوی گردآوری کرده بود، سیصد و پنجاه هزار دلار برای مخارج شخصی اشرف پهلوی به او می پردازد. (ص ۳۲۵) ظاهرا سیصد هزار دلار از این مبلغ برای متقاعد کردن معشوقه اشرف به همسفری با شاهدخت، در اختیار خواهر شاه و رئیس هیئت نمایندگی ایران در اجلاس عمومی سازمان ملل گذاشته شده بود. (ص ۳۲۵) هویدا معتقد بود که هر کسی را می توان خرید، منتها قیمت افراد فرق می کند: عالیخانی را با یک قیمت می توان خرید. (ص ۲۷۹)، چوبک را به قیمتی دیگر. (ص ۱۵۲)
حسین فردوست، رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی، گزارش جالبی از غارت بیت المال در دوره هویدا ارائه می دهد: «در دوران سیزده ساله نخست وزیری هویدا، همه می چاپیدند و هویدا کاملاً نسبت به این وضع بی اعتنا بود. در صورتی که یکی از مهم ترین وظایف رئیس دولت جلوگیری از فساد و حیف و میل اموال دولتی است. در هیچ زمانی به اندازه زمان هویدا، فساد گسترده نبود و چون او جلب رضایت محمدرضا را می طلبید، نمی خواست کسی، و در نهایت محمدرضا را از خود ناراضی کند و به همین دلیل نیز صدارت او طولانی شد. از سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۵۷ تنها در بازرسی (قسمت تحقیق آن) ۳۷۵۰ پرونده سوء استفاده کلان تشکیل شد که عموما به دادگستری ارجاع گردید. من هر دو ماه یک بار از طریق افسر دفتر ویژه که مسئول پی گیری پرونده ها بود، پیشرفت کار را می پرسیدم. اصلاً پیشرفتی وجود نداشت و صفر بود. همه پرونده ها بر طبق دستور شفاهی نخست وزیر، به وزیر دادگستری بایگانی می شد… (خاطرات فردوست، ج ۱، ص ۲۶۶)
درخصوص عین الملک هویدا و سرداری ها، که دایی های هویدا بودند نیز، اسناد متعددی حاکی از سوءاستفاده های کلان مالی آنها وجود دارد که در جای خود به آنها اشاره خواهد شد. با توجه به ریخت و پاش های هویدا و استفاده ای که اطرافیان از او می کردند، ادعای سلامت وی از لحاظ اقتصادی چندان پذیرفتنی نیست. در پاسخ به این نکته که چرا هویدا چیزی برای خود نیندوخت، به نظر می رسد از فردی پوچ گرا (نیهیلیست) که دم را غنیمت می شمارد و تمام زندگی خود را به خوش گذرانی می گذارند، بیش از این انتظاری نمی رود. عباس میلانی، خود در برزخ بیروت، خصوصیات کلاپیک، شخصیت مورد علاقه هویدا را این گونه تشریح می کند: «دنیایی پر از رؤیا و دروغ داشت… کلاپیک را در عین حال می توان یک پوچ گرا نیز دانست. نزد او هیچ چیز واقعیت ندارد. همه چیز رؤیایی بیش نیست. از سویی، سودای تجمل در سر دارد و از سویی دیگر، میل و توانایی اندوختن ثروت را دارا نیست.» (ص ۶۷)
۳) مسئله دیگری که میلانی مطرح می کند، انفعال هویدا در پست نخست وزیری در مقابل اقتدار شاه و ایفای نقش تشریفاتی نخست وزیری است. نقطه مقابل این دیدگاه از آن سلطنت طلبان و شخص محمدرضا پهلوی است که مسئولیت امور و بحران های به وجود آمده را متوجه هویدا و دیگر دست اندرکاران می کند.
اما به نظر می رسد واقعیت رابطه شاه و نخست وزیر سیزده ساله اش فراتر از حیطه ای باشد که دو دیدگاه سابق الذکر بر آن تأکید می کنند. از یک طرف، باید اذعان کرد که با روی کار آمدن هویدا، روند خالی شدن مقام نخست وزیری از ظرفیت های قانونی خود تشدید شد. درواقع، با کنار گذاشته شدن دکتر علی امینی که در پی تعهد شاه به آمریکایی ها درخصوص انجام اصلاحات مورد نظر آنها صورت گرفت، شاه دیگر زیر بار نخست وزیر مقتدر نمی رفت. از سوی دیگر، وی مجبور بود اصلاحاتی را برای جلب نظر آمریکایی ها انجام دهد. مضافا اینکه در بین فن سالاران نوکیسه و بی ریشه ای که از صافی سفارت آمریکا و ساواک و دربار گذشته بودند، شخصیت مقتدری که بتواند در مقابل اقتدار شاه بایستد، وجود نداشت. چنین فضایی به بازیگر خاص خود نیاز داشت؛ بازیگری که ضمن ارضای جاه طلبی های شاه، با رعایت قواعد بازی، موقعیت خود را محکم کند، خواسته های خود را از زبان شاه جاری سازد و بدون این که حساسیت محمدرضا پهلوی را برانگیزد، به بسط حوزه نفوذ خود و اجرای سیاست هایی که به وی محول شده بود، مبادرت نماید. هویدا تمامی ویژگی ها را برای بازیگری در چنین شرایطی داشت. از این رو، سیزده سال بر مسند نخست وزیری باقی ماند.
هویدا، شخصیت غرب گرا و از خودبیگانه ای بود که به دنیایی دیگر تعلق داشت. هیچ علاقه ای به فرهنگ، مذهب و زبان کشور خود نداشت. وابستگی های خانوادگی و شخصی او به فرقه ضالّه بهائیّت، از او فردی ضدمذهب و بویژه، ضداسلام ساخته بود. وظیفه او و کانون ترقی، ادغام کامل ایران در نظام سرمایه داری بین المللی، با از بین بردن تمامی مظاهر مقاومت ملت ایران در مقابل غرب و مفاسد آن بود. به منظور پیش برد این سیاست، هویدا با اداهای روشنفکرانه و تماس با کانون های روشنفکری و دروغ گویی و فریب کاری، وظیفه تزیین ویترین رژیم شاهنشاهی را برای جذب طبقه متوسط و کسب مشروعیت برای رژیم پهلوی را برعهده داشت. ساواک نیز، به عنوان رکن اجرایی دیگرِ اصلاحات آمریکایی، وظیفه داشت که امنیت جریان گذار اقتصادی فرهنگی جامعه ایران را به سوی وابستگی مطلق به غرب تأمین کند. تجهیز و گسترش بی سابقه ساواک در این دوره و برخورد گسترده آن با گروه های مخالف، بویژه نیروهای مذهبی، که با اشراف هویدا و شاه صورت گرفت نیز، در همین راستا انجام شد. رابطه شاه و هویدا در این دوره، علی رغم وجود فراز و نشیب نامحسوس، از ثبات و پایداری برخوردار بود. تصویری که میلانی از هویدا ارائه می کند، به غلط این مطلب را القا می کند که هویدایِ تکنوکرات و پرشور، به منظور انجام اصلاحات اساسی، قبول مسئولیت کرد و مدتی نیز با شور و شوق انجام وظیفه نمود؛ اما سیستم و در رأس آن شاه، انگیزه های اصلاح طلبی را از او سلب نمودند و بعد از آن، وی به فردی توجیه گر و حافظ قدرت شخصی تبدیل شد. و چون معتاد قدرت شده بود، فقط می خواست خود در حوزه قدرت باقی بماند. نگاهی به برخی از صفحات معمای هویدا ما را در شناخت بهتر رابطه هویدا و شاه و نقش و مسئولیت هر یک، یاری می کند؛ واقعیتی که آقای میلانی برای تبرئه هویدا از آن می گریزد.
میلانی، در فصل یازدهم کتاب خود می آورد: «او [هویدا] به لحاظ درایت و تیزهوشی اش نیک دریافته بود که شاه تشنه تمجید و تکریم است… شکی نیست که درایت هویدا و شناخت دقیقش از روحیات شاه از سویی سبب می شد که با تمجیدات گاه غلوآمیزش از شاه، دوران صدارت خویش را تداوم بخشد، و از سویی دیگر، از این طریق به کیش شخصیت شاه دامن زند.» (ص ۳۰۵) در جای دیگر می نویسد: «پایداری هویدا در مقامش دست کم تا حدی نتیجه این واقعیت بود که او نه تنها پذیرفته بود که ایران حکومتی یک نفره است، بلکه خود منادی و مبلغ این نظریه بود. بارها گفته بود که در ایران شاه شخص اول مملکت است و لاغیر. می گفت شخص دومی هم در کار نیست.» (ص ۳۰۵)
میلانی در سقوط پمپئی می نویسد: «حزب ایران نوین، در اصل، به فرمان خود شاه تأسیس شد، اما در سال ۱۹۷۵ [۱۳۵۴] تشکیلاتی قدرتمند داشت و زیر نگین هویدا بود. جذابیت اصلی حزب این بود که، نردبان ترقی اعضایش بود. در عین حال، حزب، به وسیله بسط قدرت و نفوذ رهبران آن، بویژه هویدا، بدل شده بود. در سرتاسر مملکت، با نهادها و ادارات محلی رابطه ای تنگاتنگ داشت و در عین حال با دستگاه های امنیتی نیز در تماس نزدیک بود. حزب، مشاغل اداری دولتی فراوانی در اختیار داشت که در موارد مقتضی، اعضای خود را به عنوان پاداش، به این مقامات برگمارد. درواقع، این اواخر، تمام مشاغل مهم مملکت در اختیار اعضای حزب بود. این عوامل دست به دست هم داد و به حزب قدرتی واقعی بخشید… بی شک مهم ترین مصداق قدرت نهادینه شده هویدا، همان تسلطش بر تشکیلات حزب ایران نوین بود.» (صص ۳۶۱، ۳۶۲، ۳۶۳)
با توجه به گستره نفوذ حزب ایران نوین و تسلط هویدا بر این حزب، سخن از تماشاچی بودن هویدا مضحک و بی پایه است. هویدا برای بسط قدرت خود، فقط به حزب ایران نوین و کانون های غربی آن اکتفا نکرد؛ مطبوعات عرصه دیگری برای تحکیم موقعیت و بسط نفوذ هویدا بود. میلانی می نویسد: «هویدا در آغاز صدارتش به جد می کوشید که روزنامه نگاران و سردبیران و ارباب مطبوعات را به سلک دوستان خود درآورد. اما در دوران دوم، سیاستی نو پیشه کرد. می خواست سردبیران مطلوب و مدافع دولت را همه جا مصدر کار کند.» (ص ۲۹۵). بارزترین نمونه اقدام هویدا در این زمینه، انتصاب امیر طاهری، از عوامل هویدا، به سردبیری کیهان است. هویدا از طریق مطبوعات، هرکه را می خواست لجن مال می کرد و هر کسی را هم می خواست بالا می کشید. رکن دیگر بسط قدرت هویدا، تشکیلات ساواک بود. ساواک از لحاظ قانونی زیرمجموعه نخست وزیری بود، ولی هویدا ادعا می کرد که ساواک تحت کنترل او نبوده و شاه خود مستقیما بر ساواک نظارت می کرد. با توجه به روش هویدا که به آن اشاره شد، پذیرش این ادعا بسیار سخت است. پرویز ثابتی، فرد قدرتمند ساواک که خود از عوامل صهیونیست ها در ایران بود، به دست هویدا برکشیده شد. وی نیز مانند هویدا، بهایی زاده ای بود که راز و رمز کسب و حفظ قدرت را در وابستگی به بیگانگان یافته بود. توسط هویدا که خود در ۱۳۳۸ به ساواک پیوسته بود، مدارج ترقی را طی کرد و به یکی از قدرتمندترین و مخوف ترین چهره های زمان خود تبدیل شد. هویدا با ثابتی که مسئول امنیت کشور بود، جلسات مداوم هفتگی داشت. درخلال همین سال ها، شدیدترین و وحشیانه ترین شکنجه ها اعمال و مخالفان رژیم پهلوی سرکوب و کشتار می شدند. این ادعا که ثابتی و هویدا در ملاقات های خود، غیر از مسایل امنیتی، راجع به هر موضوع دیگری صحبت می کردند، خنده آور است. هویدا حتی در سال های پایانی رژیم پهلوی نیز معتقد به سرکوب مردم بود. مقاله اهانت آمیز نسبت به امام خمینی (ره) با نظارت و هماهنگی هویدا در زمان وزارت وی در دربار تهیه شد. (ص ۳۸۱) طرح دولت وحدت ملی برای انحراف انقلاب مردمی و اسلامی ایران را هم او دنبال می کرد. (ص ۳۸۷) هویدا معتقد بود که دولت ابتکار عمل را از دست داده و باید با قدرت نمایی کافی و لازم، اوضاع را آرام کند و از این آرامش برای آرایش مجدد نیروهای وفادار به رژیم بهره گیرد. (ص ۳۸۹) هویدا از طرف داران تشکیل گروه ضربت برای سرکوب مردم بود. (ص ۳۸۹). او در اواسط بهار ۱۳۵۷، حامل پیام ثابتی به شاه بود مبنی بر این که برای مدت کوتاهی عنان کار را به دست ساواک بسپارد تا آنها تدابیر لازم را برای سرکوب قیام مردم و آرام کردن کشور اتخاذ کنند. (ص ۳۹۰) هنگام برکناری
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.