اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 63
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) شامل 91 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از نوری تا امام خمینی (ره) :
مقدمه
انگیزه این نوشتار، بازنگری به چالش میان دین و دولت در سال های گذشته از دیدگاهی نو و نقد به داوری رایج در میان نیروهای سکولار ایران است. بنیاد داوری من این است که بر خلاف برداشت های رایج، روحانیون شیعه و به ویژه مجتهدین بزرگ ایران از میانه های انقلاب مشروطه تا آغاز جمهوری اسلامی، کم و بیش به جدایی دین از سازمان اداره جامعه یا دولت تن در داده و بیشتر به امور دینی پرداخته اند. به باور من، حتی در آستانه انقلاب ۵۷ نیز بیشتر مجتهدین بزرگ شیعه به اندیشه ولایت مطلقه فقیه به مفهوم سیادت علما بر سازمان دولت باور نداشته اند؛ پس جنبشی که سرانجام به تشکیل جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه انجامید، نه تنها چالشی در برابر مدرنیته و ارزش های غربی و فکر دموکراسی اجتماعی بود، بلکه هم زمان شورش رده های پایین تر روحانیون و گروهی از روشن فکران افراطی شیعه در برابر روحانیون سنتی را نیز به همراه داشت که جدایی دین و دولت را پذیرفته بودند و نقش روحانیون را بیشتر تدریس علوم دینی و ارشاد مردم و زمامداران دولت می دیدند.
روشن فکران چپ و مذهبی ایران، به ویژه از سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ و پیدایش دوره دوازده ساله دموکراسی ناقص به این سو، به جای هواداری از فرایند کناره گیری روحانیون از سیاست، تندروترین شخصیت های مذهبی و روحانیون را به مداخله در سیاست تشویق کردند. تا پیش از آنکه جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، نتیجه آمیزش دین و سیاست و یا چیرگی دین را بر سازمان اداره جامعه به نمایش گذارد، روشن فکران سیاسی سکولار، روحانیون را به گروه بندی هایی مانند «مبارز»، «درباری» و «خانه نشین» تقسیم می کردند؛ ازاین رو، گفتمان کنونی بر سر جدایی دین و دولت و سکولاریسم چنان که در برداشت های رایج از آنچه را که در کتاب ها خوانده ایم و یا از تاریخ اروپا یاد گرفته ایم محدود بماند، همان اشتباه های پیشین، این بار در لباسی نو تکرار خواهد شد.
تا پیش از آغاز جنب و جوش تجدد و مشروطه خواهی، قدرت و نفوذ روحانیون شیعه در امور مردم و دیوان، در دو راستا اعمال می شد: ۱) اعمال قدرت معنوی و شرعی بزرگ ترین مراجع تقلید و روحانیون صاحب کتاب؛ ۲) قدرت و نفوذ روحانیون در امور محلی و به قول خودشان امور دنیوی. یکی از پی آمدهای شکست جبهه مشروعه و خودکامگی که به اعدام شیخ فضل اللّه و فرار محمد علی شاه انجامید، چیرگی اندیشه پذیرش تدریجی جدایی سازمان دین از سازمان اداره جامعه در میان روحانیون بود. از نخستین سال های تشکیل دولت مشروطه تا هنگام تاج گذاری رضاشاه شاهد دو گرایش مهم در میان روحانیون هستیم:
۱ نیرومندترین گرایش میان روحانیون یعنی تن در دادن به تشکیل دولتی شهروند، به این امید که دولت مشروطه قوانین را بر پایه دین حنیف اسلام و مذهب حقه جعفری بنا نهد.
۲ کوشش بازماندگان مشروعه در حال مرگ که پس از اعدام شیخ فضل اللّه نوری در بخش هایی از ایران همچنان دنبال می شد. این گرایش که بر ضرورت چیرگی مجتهدین بر سیاست و اداره امور پافشاری می کرد، با افت و خیزهایی همچنان ادامه داشت تا اینکه سرانجام از میانه سال های ۱۳۲۰ در قالب جنبش فداییان اسلام رونق تازه ای یافت و به یاری روشن فکران مذهبی که کناره گیری روحانیون از سیاست را خیانت به اسلام می شمردند، پرداخته و بالنده شد و به شکل جنبش امام خمینی چونان سمندری از خاکستر برون آمد و جمهوری اسلامی را بنا نهاد.
از واپسین سال های انقلاب مشروطه تا هنگام چیرگی جمهوری اسلامی، این دو گرایش در میان روحانیون و نیروهای مذهبی ایران دوام یافت. اما به باور من در سال های مورد گفت وگو، اندیشه حاکم بر روحانیت ایران، اندیشه کناره جویی از سیاست و واگذاری اداره جامعه به دولت بوده است. به باور من، سیاست مترقی و پیشرو در میان روحانیون پس از انقلاب مشروطه، همین سیاست پذیرش دولت سکولار و کناره گیری از سیاست بوده و نه اندیشه مداخله در سیاست و مبارزه جویی روحانیون.
در دوره زمامداری رضاشاه، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنیان گذار و رئیس حوزه علمیه قم، بزرگ ترین مجتهد بی رقیب شیعه ساکن ایران بود. او از دیرباز مخالف دخالت روحانیون در سیاست بود و حتی در دوران اقامتش در نجف که با طغیان بسیاری از روحانیون علیه بریتانیا همراه بود، خویشتن را از این کارزار کنار کشیده بود. یگانگی فکری حائری در قم و اصفهانی در نجف، در کناره جویی از سیاست و پرداختن به امور دینی نقشی اساسی در پاگیری دولت سکولار در ایران ایفا کرد. پشتیبانی ایشان از تشکیل دولت پهلوی به پایه ای بود که نائینی و تنی دیگر از روحانیون نجف با انتشار بیانیه ای در سال ۱۳۰۴ مخالفت با رضاشاه را مخالفت با شرع انور محمدی خواندند.
گسترش مدارس نو، بنای دانشسرای عالی و دانشگاه تهران نه تنها به نظام دیرپای مکتب خانه که از سوی روحانیون اداره می شد پایان داد، بلکه به فرایند پایان بخشیدن به انحصار روحانیون بر سوادآموزی که از هنگام تأسیس دبستان از سوی شادروان رشدیه آغاز شده بود، شتابی بر گشت ناپذیر بخشید. بااین حال، هیچ واکنش درخور اشاره ای نسبت به آموزش مدرن و نهادهای آن از سوی روحانیونی که سال ها پیش نخستین دبستان شادروان رشدیه را در تبریز، ویران کرده بودند، شکل نگرفت. حتی در قم، مدارس جدید جای گزین مکتب خانه هایی شد که آخوندها آنها را اداره می کردند.
روشن فکران سکولار در سال های پس از پایان دوره رضاشاه، رفتار حائری، اصفهانی و دیگر روحانیون این دوره را با پسوندهایی مانند «مماشات» و «سازش» توضیح دادند و روشن فکران مذهبی و روحانیون سال های بعد کوشش به توجیه این مماشات و سازش کردند. باور نویسنده این است که چنین رفتاری با هر انگیزه ای باشد، شایسته آن پسوندها نیست. روحانیت پس از مشروطه دریافت که حوزه فعالیت روحانیون، حوزه ارشاد دینی و اخلاقی مردم است نه حوزه سیاست. گوهر جدایی دین و دولت هم در همین جاست. کسانی که با باور به ضرورت تشکیل دولت سکولار، همچنان به پشتیبانی از دخالت روحانیون در سیاست و موضوعات سیاسی اصرار می ورزند و روحانیون را بر پایه موضع گیری ایشان نسبت به دولت و رویدادهای سیاسی ارزیابی می کنند، سوراخ دعا را گم کرده اند. به هر روی، تا پایان دولت رضاشاه نه تنها مدرنیسم دست کم در زمینه سازندگی و شهروندی گری به بار نشست، بلکه در عین حال فرایند شتابان جدایی دین از سازمان اداره جامعه، به پذیرش سیاست دولت سکولار بر اداره امور و پرداختن روحانیون به امور دینی و ارشاد مسلمانان انجامید.
خودکامگی و دیکتاتوری افزاینده رضاشاه آسیب بزرگی به فرایند سکولاریسم و مدرنیسم در ایران رساند. استبداد مانع از آن گشت که فرایند مدرنیته، سکولاریسم و جدایی دین از دولت که در زمینه عملی به دستاوردهای ارزنده ای رسیده بود، با کنکاش و کاوش اندیشه ای و فرهنگی همراه گردد. اگر در ترکیه سکولار، ارتش ضامن دوام سکولاریسم شد، در ایران سکولار، استبداد دولتی چنین نقشی را ایفا کرد.
با فروپاشی دولت رضاشاه و آغاز سیلاب جنب و جوش سیاسی، مدارس و حوزه های مذهبی نیز رونقی تازه یافت و بسیاری از مدارس مذهبی و موقوفاتی که در اختیار دولت قرار گرفته بود، به روحانیون باز گردانده شد؛ روی آوری به مدارس مذهبی بالا گرفت و شمار طلاب علوم دینی در دهه پس از شهریور ۱۳۲۰ بیش از دو برابر شد. با این حال و بر خلاف افزایش چشم گیر جنب و جوش های مذهبی سیاسی، رفتار مجتهدین بزرگ و روحانیون شیعه در برابر دولت در دوره دوازده ساله دموکراسی ناقص و حتی سال های پس از آن، با رفتار و اندیشه ایشان در سال های پیشین تفاوت چندانی نداشت و روحانیون بزرگ همانند گذشته در مهم ترین آزمون های سیاسی و اجتماعی، به کناره گیری از سیاست ادامه دادند. همه شواهد گواه بر این است که بلندپایه ترین مجتهدین و مدرسین قم و نجف در درازای این سال ها، از سیاست بروجردی مبنی بر کناره جویی از سیاست پیروی کرده اند. از میان بلندپایه ترین روحانیون قم، تهران و نجف، صدرالدین صدر، محمدتقی خوانساری، حجت کوه کمری، محقق داماد، بهجت گیلانی، شاهرودی، خویی، بهبهانی و دیگران، تنها خوانساری آشکارا از مصدق پشتیبانی کرد که این پشتیبانی نیز کوتاه مدت بود و با درگذشت او پایان یافت.
اگر از جنجال زودگذر خالصی زاده در ستیز با کمونیسم و بهایی گری بگذریم، برجسته ترین کوشش برای زدودن دیوار میان دین و سیاست و کشاندن روحانیون به مبارزه سیاسی، جنبش فداییان اسلام و سپس پیوستن ایشان به کارزار سیاسی کاشانی است. فداییان اسلام و اندیشه های بنیان گذار آن، سید مجتبی تهرانی میرلوحی معروف به نواب صفوی، نزدیک ترین جریان تاریخی به اندیشه و باور بنیان گذاران جمهوری اسلامی است. در واقع، جنبش فداییان اسلام نخستین طغیان افراطی بخشی از طلاب و روحانیون رده های پایین در برابر سلسله مراتب سنتی روحانیت شیعه بود. به باور من، اندیشه سیاسی فداییان اسلام و نواب صفوی و نقد او به روحانیت سنتی ایران، بعدها بنیان اندیشه بسیاری از روشن فکران و گروه های سیاسی مذهبی، از شریعتی و مجاهدین خلق تا مجاهدین انقلاب اسلامی و دانشجویان خط امام شد و هم اینک نیز در قالب نقد روشن فکرانه به سنت گرایی بازتاب یافته است. اندیشه غالب بر رهبران انقلاب اسلامی نیز برخلاف داوری های رایج، همین اندیشه نقد به کناره گیری از سیاست و رفتار روحانیت شیعه که پس از اعدام شیخ فضل اللّه بود و نه سیادت روحانیت شیعه بر سازمان دولت. در واقع سازمان سنتی روحانیت شیعه که آماج حمله فداییان اسلام و بعدها روحانیون و طلاب رادیکال طرف دار خمینی بود، سر انجام در انقلاب ۵۷ همراه با نهادهای شهروندی و سکولار و ارزش های مدرنیته برخاسته از روزگار تجدد و انقلاب مشروطه واژگون شد.
بزرگ ترین اشتباه نیروهای سکولار ایران در این سال ها این بود که به جای پشتیبانی از رفتار روحانیون در برکنار ماندن از سیاست، به هواداری از کاشانی و سیاست جویی ماجراجویانه و واپس گرای او برخاستند و کناره گیری روحانیون برجسته از سیاست را هماهنگی و همکاری ایشان با ارتجاع و استعمار دانستند. به هر روی، حتی پس از پایان دوره دوازده ساله دموکراسی ناقص و آغاز پادشاهی دوباره محمد رضاشاه پس از ۲۸ مرداد، روحانیون بزرگ شیعه همچنان از سیاست کناره جویی می کردند. درگذشت بروجردی آغاز روندهای تازه در میان روحانیون بود و جدایی دین و دولت را در برابر آزمونی تازه قرار داد. بر خلاف آنچه در سال های بعد و به ویژه پس از انقلاب اسلامی به عنوان واقعیت تاریخی به ما ارائه می شود، روح اللّه موسوی خمینی اگر چه یکی از مدرسین سرشناس و صاحب نام حوزه قم به شمار می آمد، یکی از داعیان اصلی مرجعیت شیعه نبود.
یکی از قربانیان این روزگار، جنبش سکولار مخالف شاه بود که نتوانست در دوراهی پشتیبانی از مواعید پیشرفته انقلاب سفید و به ویژه اصلاحات ارضی و اعطای حقوق شهروندی به زنان از یک سو و مخالفت واپس گرایانه روحانیون با این اصلاحات از سوی دیگر، به ارائه پاسخی مستقل و پیشرفته دست یابد. برنده بزرگ، گرایش هوادار خمینی و دخالت روحانیون در سیاست بود که به ظاهر، پس از تبعید خمینی خاموش شد، اما به پیروزی معنوی دست یافت. بر خلاف صف آرایی اجتماعی انقلاب مشروطه و شصت سال پس از آن، صف آرایی تازه ای در جامعه ایران شکل گرفت. در یک سوی این صف آرایی، روشن فکران و گروه های سکولار و چپ، روشن فکران و گروه های مذهبی مانند مجاهدین خلق و گروه هایی که بعدها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند و روحانیونی مانند خمینی که هوادار دخالت دین در سیاست بودند، قرار گرفتند و در سوی دیگر آن، دربار و دولت و هم پیمانان ایشان و سازمان سنتی روحانیت ایران جای گرفت. انقلاب ۵۷ نیز حاصل چنین صف آرایی بود. دو قربانی بزرگ این صف آرایی، یکی جامعه شهروند و سکولار ایران بود و دیگری بخش هایی از شخصیت ها و نیروهای سیاسی، مانند دکتر صدیقی و شاپور بختیار و پاره ای از روشن فکران چپ که جنبش خمینی را طغیانی در برابر مدرنیسم، سکولاریسم و دموکراسی می دانستند.
پی آمد انقلاب بهمن و تشکیل جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، بازگشت علمای سنتی شیعه به قدرت نیست، بلکه قیامی در برابر مدرنیته، جامعه شهروند سکولار و روحانیت سنتی ایران است. بیشتر کسانی که در سال های نخست پس از انقلاب، در کسوت روحانی به بالاترین مقام های اداری، قضایی، قانون گذاری و مذهبی گماشته شدند، از رده های پایین روحانیون ایران بودند.
اینک نیز در بازنگری به تاریخ و گفتمان پیرامون جدایی دین و دولت، بار دیگر آنچه را که در زندگی سده اخیر ایران آزمون شده است، باید تکرار کرد. جدایی دین و دولت و سکولاریسم یعنی پرداختن روحانیون به امور دینی مردم و کناره گیری آنها از سیاست. این گرایش که در سال های پس از مشروطه، به اندیشه حاکم بر جامعه روحانیت ایران تبدیل شد، اینک بار دیگر باید محقق شود. ستیز سکولاریسم با دین و آیین مردم نیست؛ ستیز آن با دخالت روحانیون در امور مملکت داری است.
اشاره
۱. اساس فرضیه نویسنده آن است که پیکره روحانیت و مرجعیت شیعه، ایده سکولاریسم یا جدایی دین از سیاست را پذیرفته است و نظریه «ولایت فقیه» در میان آنان یک نظریه رایج نبوده است؛ این مطلب نه تنها از چشم نیروهای مذهبی مخفی نمانده، که نیروهای سکولار و روشن فکر ایرانی نیز التفاتی به آن ندارند. ازاین رو، نویسنده فرضیه خود را در زمینه تحلیل «چالش دین و دولت در ایران معاصر»، دیدگاهی نو قلمداد کرده است. جدید بودن این تحلیل، سخن باطلی است و نشان می دهد که نویسنده اشراف کاملی بر نقدها و ردّ نویسی هایی که علیه نظریه ولایت فقیه در داخل و خارج نوشته شده، ندارد. برخی از روشن فکران این نظریه را گفته شاذ و نادری می دانند که توانسته در دو سه دهه اخیر بر حوزه های علمیه مسلط شود. از میان عالمان حوزه نیز برخی چنین تحلیل کرده
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
