اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 59
فرمت فایل پاورپوینت
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل امامت و حکومت از نگاه اِباضیه، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
اشاره
اباضیه پیروان عبدالله بن اباض تمیمی (درگذشته در حدود هشتاد هجری قمری) یکی از نخستین فرق اسلامیِ انشعاب یافته از فرقه خوارج قلمداد می شود که پیدایش آن به سال ۶۵ هجری قمری بازمی گردد. اباضیان به رغم تعداد اندکشان تا به امروز در کشور عمان و شمال افریقا تداوم یافته اند.
در دیدگاه اباضیه، امامت و حکومت یکی از مسائل اساسی و کلیدی به شمار می آید، اگرچه آنها به آن رویکردی فقهی تاریخی دارند. مراحل امامت یا مسالک مذهب اباضی، یعنی ظهور، دفاع، شراء و کتمان، و برخورد پیروان آن با مخالفان خود سبب شده تا این فرقه اسلامی همچنان حیات داشته و حتی دارای حکومت و حکمرانی باشد. در عین حال دیگر اندیشه های کلامی آنان در باب تعریف امامت، گزینش امام، شروط و اوصاف امام، مقاصد و اهداف امامت نیز می تواند حائز اهمیت و درخور تأمل باشد که این مقاله بدانها پرداخته است.
مقدمه(۱)
اباضیه را یکی از فرقه های نخستین اسلامی می دانند که تاریخ پیدایش آن به قرن اول هجری بازمی گردد و تا به امروز نیز ادامه یافته است. بروز و ظهور این فرقه از دوران «محکمه نخستین» و ردّ نظریات نافع بن ازرق بنیانگذار فرقه ازارقه خوارج بوده است و همین سبب شده که اغلب مصادر غیراباضی فرقه نویسان اسلامی آنان را فرقه ای انشعاب یافته از خوارج قلمداد کنند، ولی منابع اباضی به شدت منکرند که جزء خوارج باشند ونویسندگانی را که اباضیه را از خوارج دانسته اند موردسرزنش و ملامت قرار می دهند.(۲)
به هر حال اینکه اباضیه شاخه ای از خوارج یا فرقه ای مستقل از فرق اسلامی است باید در مقاله ای به طور جداگانه مورد تحقیق قرار گیرد. این مقاله ناظر به «آرای کلامیِ اباضیه در باب امامت و حکومت» است که تعریف امامت، وجوب امامت و دلائل آن، نحوه تعیین و انتخاب امام، مراحل امامت، شرائط و اوصاف امام، عزل امام و خروج بر وی، وظایف و مقاصد امامت را شامل می شود. در پایان نیز از روابط اباضیان با مخالفان دینی و مذهبی سخن رفته است.
قبل از ورود به بحث ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد؛ اول آنکه اباضیه به مانند دیگر فرق اسلامی به جز شیعه «امامت و خلافت» را از مسائل فرعی و فقهی و به عنوان واجب کفایی می دانند. البته آنان برای امامت اهمیت خاصی قائلند و در مواردی از آن به «الامامه العظمی» تعبیرکرده اند،(۳) همچنان که ازقطب الائمه، اطفیش (۱۲۳۶۱۳۳۲ق) نیز نقل شده که امامت را از اصول دانسته است؛ البته نه معنای اصول دین مانند مبدأ و معاد و نبوت که مورد اتفاق مسلمانان است، بلکه بدین معنا که اختلاف در آن جایز نیست.(۴)
دوم آنکه اگرچه فرق اسلامی به طور عام و اباضیه به گونه خاص در اساس و اعتقاد، در باب امامت با شیعه اختلاف نظر دارند، در عمل و نیز در پاره ای از مسائل با شیعه در دوران غیبت کبرا شباهت هایی نیز دارند که درخور توجه است؛ نمونه بارز آن جنبه سیاسی امامت می باشد که آنان به این مسائل رویکردی سیاسی دارند. البته این مسأله اختصاصی به اباضیه و حتی اهل سنت ندارد، بلکه می توان «حکومت و رهبری در غیر شیعه» را با حکومت شیعی در دوران غیبت کبری از نگاه تاریخی و سیاسی و جدا از جنبه اعتقادی و کلامی مقایسه کرد.
نکته آخر آنکه اباضیه آرای سیاسی مذهبی خویش را صرفا در باب حکومت خلاصه نمی کنند، بلکه آنان آرای سیاسی اعتقادی بسیار مهم و اساسی دیگری را نیز در قلمرو «امر به معروف و نهی از منکر»، «ولایت و برائت»، «تقیه»، «خلفای سه گانه و دیگر صحابه»، و از همه مهم تر در مورد «امام علی علیه السلام» مطرح می کنند که به نظر می رسد باید دریک یا چند مقاله مستقل دیگری طرح و مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.
توضیح برخی واژگان
در دیدگاه بعضی از اباضیه به حاکمی که حیطه نفوذی و دستورات وی محدود و معین است «امیر» می گویند، ولی «امیر المؤمنین» غالبا بر امامی اطلاق می گردد که نفوذ او بر تمام بلاد اسلامی گسترده باشد، لذا از آنجا که اباضیه از آغاز پیدایش تاکنون نتوانسته اند به چنین نفوذی دست یابند برای ائمه خویش از این لقب استفاده نمی کنند و خود را مستحق آن نیز نمی دانند.(۵) شهرستانی نیز شاید به همین دلیل است که می گوید اباضیه امامان خویش را امیرالمؤمنین نمی نامند.(۶) در مقابل، سالم بن حمود سیابی (د. حوالی ۱۳۲۶ هجری)، این نظریه را رد کرده و معتقد است که اباضیه امامان خویش را امیرالمؤمنین و امام المسلمین نام می نهند و در استفاده از این القاب ابائی ندارند و اگر گاهی از لقب امیرالمؤمنین استفاده نکرده اند یا به دلیل احترام و ارزشی است که برای این لقب قائل بودند یا چون می دیدند که این لفظ برای فاسقان و ظالمانِ ملوک نیز به کار می رود، از این لقب برای امامان خویش استفاده نمی کردند.(۷)
بعضی از نویسندگان اباضی نظر مساعدی نسبت به استفاده از القاب «سلطان» یا «پادشاه» [مَلِک] ندارند، زیرا مفهوم سلطان را همراه با ظلم و ستم و تصرف به غیر حق، و مفهوم مُلک را اخذ به ناحق و اعطای به غیر حق می دانند، لذا صحیح نمی دانند که امام عادل با عنوان سلطان و پادشاه مورد خطاب قرار گیرد.(۸) علاوه بر این عناوین و القاب در اباضیه، عناوین دیگری را چون «إمام الدفاع»، «إمام البیعه»، «إمام اهل التحقیق»، «إمام الشراء» و «إمام الدین» نیز به کار می گیرند که در ادامه مقاله بدانها خواهیم پرداخت.
تعریف امامت
در دیدگاه قطب الائمه اطفیش (۱۲۳۶۱۳۳۲ق)، امامت عبارت است از: «ریاست عمومی در امور دین و دنیا برای شخصی که وی در این مقام جانشین پیامبر در اقامه دین و حافظ حوزه شریعت است».(۹) نویسنده نظریه الامامه امام را رهبر دین و دنیا، یعنی کسی که سلطه دینی و دنیوی را یکجا دارا است می داند.(۱۰) وی در جایی دیگر می گوید: «امام رشته ای است که بین اختلاف کنندگان انس و الفت ایجاد می کند و آنانی را که پراکنده شده اند جمع می نماید».(۱۱) نایف معروف نیز ضمن آن که دو لفظ امامت و خلافت را به یک معنی گرفته، امام را کسی می داند که متولی ریاست مسلمانان است تا بتواند احکام شریعت اسلامی را اجرا نماید.(۱۲) نویسنده عمان الدیمقراطیه به طور روشن امام را رئیس دولت و دین می داند که هم مرجعیت دینی دارد و هم مرجعیت سیاسی. بنابراین وی در تمام عرصه های دینی، سیاسی و قانونگذاری حاکمیت می یابد تا بتواند با امور بر طبق شریعت اسلامی برخورد کند.(۱۳)
آنچه از تعاریف امامت در این باره به دست می آید این است که امامت در نزد اباضیه با دیدگاه دیگر فرق اسلامی دارای شباهت زیادی است؛ امامت یعنی ریاست عمومی در دین و دنیا برای جانشین پیامبر. اگر این تعاریف با تعاریف نویسندگان شیعه و سنی مقایسه شود به قرابت تعاریف پی خواهیم برد، چنان که شیخ مفید (د. ۴۱۳ق) در تعریف امامت می گوید: «امامان جانشینان پیامبران در اجرای احکام و برپاداشتن حدود الاهی و پاسداری از شرائع و تربیتِ بنی نوع بشرند».(۱۴) ابوالحسن ماوردی (د. ۴۵۰ق) نویسنده شافعی مذهب اهل سنت می گوید: «امامت مقامی است که برای جانشینی پیامبر در نگهبانی از دین و سیاست دنیا قرار داده شده است».(۱۵) شیخ طوسی (م. ۴۶۰ق)، متکلم و فقیه شیعی نیز در تعریف امام می گوید: «کسی است که متولی ریاست عمومی در دین و دنیا است».(۱۶)
وجوب امامت
اباضیه برخلاف خوارج(۱۷) قائل به وجوب امامت می باشند. ابوالمؤثر صلت بن خمیس بهلاوی (زنده در نیمه دوم قرن سوم هجری) در باب وجوب امامت معتقد است: «همانا امامت از دین خدا و حقی است که خدا بر بندگانش واجب فرموده است تا برای اقامه حدود و رسیدگی به مظلوم و برقراری عدالت در میان عموم مردم همت بگمارند… و خداوند فرموده است: و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا».(۱۸) ابوبکر احمد بن عبدالله کندی، عالم اباضی قرن پنجم و ششم پس از بیان وجوب امامت در بیان دلیل آن می گوید: «سبب وجوب ثبوت امامتِ امام آن است که وی حجت خدا در زمین و وارث انبیای الاهی است که از سوی خدا در نبودِ پیامبرانش حاکم بر بندگانش باشد».(۱۹) تبغورین بن عیسی (د. قرن پنجم هجری) یکی دیگر از علمای اباضی مسلکِ شمال افریقا نیز به وجوب امامت معتقد بوده است: «عقد امامت نزد ما واجب است، زیرا خداوند امر و نهی، قیام به عدالت و اقامه حدود را مطابق آنچه در کتابش بیان کرده، واجب فرمود، پس امت بر این نکته اجماع کرد که این حدود با فرض وجوب آن، صرفا از سوی ائمه و ولات آنها اقامه می گردد، بنابراین ثابت می شود که عقد امامت بر مسلمانان واجب و حق لازمی است».(۲۰) قطب الائمه اطفیش نیز امامت را واجب می داند و چنان که قبلاً بیان شد به سبب آن که اختلاف در آن را جایز نمی داند آن را از اصول دانسته است. دلیل وی بر وجوب، این فرمان خلیفه دوم، عمر، به شورای شش نفره است: «هر که برای امامت انتخاب شد و از آن سر باز زد باید کشته شود». اطفیش معتقد است که اگر امامت واجب نبود چنین دستوری از جانب عمرو غیر وی جایز نبود.(۲۱) وی دلیل دیگری نیز بر وجوب نصب در شرح خویش بر کتاب النیل بیان کرده است: «امر و نهی با امام عادل به مرحله اجرا در خواهد آمد، لذا اگر تعداد مسلمانان نصف دشمنانشان باشند، نصب امام واجب است». وی در جواب آنانی که قائل به عدم وجوب نصب امام هستند موضع گرفته، می گوید: «ضرر عدم نصب امام بیشتر است، زیرا اکثر مردم حتی از سلطان اطاعت می کنند تا چه رسد به شخصی که اعظم از سلطان است و اگر کافر شد او را به حال کفرش رها نمی کنند بلکه از لحاظ شرعی مأمور به قتال با وی هستند».(۲۲)
به نظر خمیس بن سعید شقصی (د. قرن یازدهم هجری)، نویسنده کتاب منهج الطالبین و بلاغ الراغبین نیز امامت یکی از فرائض و واجبات خداوند است. البته وی وجوب آن را کفایی می داند که اگر بعضی بدان اقدام نمایند از دیگران ساقط می گردد.(۲۳) نورالدین سالمی (د. ۱۳۳۲ق) یکی از اندیشمندان و نویسندگان اباضیه در شرح خویش بر مسند ربیع بن حبیب، امامت را به دلیل کتاب و سنت و اجماع و استدلال واجب دانسته و در غایه المراد خود نیز در قالب دو بیت شعر به وجوب آن تصریح کرده است:
| ان الامامه فرض حینما وجبت | شروطها لا تکن عن رفقها غَفِلا |
| و باطلٌ سیره فیها الامامه فی اثنین | لوبلغا فی المسجد ما کملا(۲۴) |
و بالاخره اینکه علی یحیی معمر (۱۳۳۷۱۴۰۰ق) از نویسندگان معاصر اباضیه، در این باره چنین نگاشته است: «بنابه عقیده اباضیه بر مسلمانان واجب است که حکومت عادلانه ای را اقامه نمایند که مطابق روش شرع اسلامی حرکت کند، احکام الاهی را اجرا نماید، اقامه حدود کند، از حقوق مردم محافظت نماید، رد مظالم کند و از مرزهای اسلامی دفاع کرده، دعوت اسلامی را به بلاد کفر [سراسر جهان] برساند».(۲۵)
از مطالب مذکور به دست می آید، که: یکم، اباضیه به وجوب امامت معتقدند، البته وجوب آن را کفایی می دانند؛
دوم، آنان این وجوب را از طریق کتاب، سنت، اجماع و عقل اثبات می کنند؛ دلیل کتاب، آیه ۵۹ سوره نساء است: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» و آیه ۷۱ سوره اسراء که: «یوم ندعو کل أناس بامامهم» و غیر آن می باشد. دلیل سنّت، گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمودند: «اطیعوا ولاه امرکم»، «ان امر علیکم عبد حبشی مجدع الانف فاسمعوا له و اطیعوا ما اقام فیکم کتاب الله» و غیر آن. دلیل اجماع، عمل مهاجرین و انصار پس از رحلت پیامبر در سقیفه بنی ساعده است که آنان اگرچه در مصداق اختلاف داشتند، هیچ یک در وجوب امامت اختلاف نداشتند. دلیل عقلی و استدلالی، این است که خداوند حدود خود را واجب فرموده است، لذا اقامه حدود، عدالت اجتماعی، حفظ مرزهای اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر و به طور کلی اجرای احکام شرعی و دینی صرفا توسط ائمه و والیان آنها و نه عموم مردم امکان پذیر است.(۲۶)
سوم، این که بعضی منابع مانند مقالات الاسلامیین اشعری به نقل از علی بن یحیی معمر(۲۷) و دلیل الخلیج لوریمر به نقل از نویسنده الخوارج: تاریخهم و آراؤهم الاعتقادیه(۲۸) قائل شده اند که اباضیه امامت را واجب نمی دانند درست به نظر نمی رسد و ممکن است منظورآنها بعضی از فرق اباضیه مانند فرقه نکّار، پیروان ابوقدامه بن فندین و ابوالمعروف شعیب بن معروف باشد که معتقدند امامت واجب نیست و اگر واجب باشد به سبب شروطی است که مردم هنگام بیعت مطرح می کنند، لذا اگر امام با آن شرائط مخالفت کرد امامت وی ساقط می گردد. همچنین آنان معتقدند که با وجود افضل، امامت مفضول صحیح نیست. بنابه این دو اصل، فرقه نکار مدعی اند که صحت امامت عبدالوهاب زیر سؤال رفته و باطل است.(۲۹) سکّاکیه، پیروان عبدالله سکاک لواتی (زنده در اوائل قرن ششم هجری)، نیز از منکران وجوب امامت اند.(۳۰) و یا ممکن است از آنجا که فرقه نویسانِ پیش گفته اباضیه را از خوارج می دانند و فرق خوارج نیز مانند نجدات، ازارقه و صفریه معتقدند که امامت واجب نیست، لذا این دیدگاه را به اباضیه نیز سرایت داده باشند.
چهارم، اباضیه در عین اینکه برای امامت جنبه دینی و روحانی قائل شده اند و آن را حق خدا بر بندگان، و امامان را حجج الاهی و وارثان انبیاء دانسته اند، وجوب و نصب امام را، به مانند اهل سنت و برخلاف شیعه، بر عهده مردم می دانند نه از جانب خدا؛ چنان که قطب الائمه اطفیش می گوید: «اشاعره امامت را از فروعی می دانند که به افعال مکلفان تعلق دارد و نصب امام نزدآنان واجب سمعی است و در نزد ما نیز چنین است، البته عقل نیز به سبب آنکه اقامه حدود را صرفا توسط امام عملی می داند از این جهت می تواند بر نصب امام دلالت داشته باشد».(۳۱)
تعیین و انتخاب امام
فِرَق اسلامی بر این باورند که یکی از راه های گزینش شخص برای مقام امامت، نص از جانب خدا و رسول وی صلی الله علیه و آله و سلم می باشد. اما دیگر راه های گزینش امام، یعنی تعیین امام از سوی امام سابق، انتخاب شخص از طریق اختیار و بیعت مردم و نیز انعقاد امامت از طریق دعوت، قهر و غلبه میان مسلمانان مورد اختلاف است؛ شیعه امامیه، اسماعیلیه و جارودیه زیدیه غیر از نص راه دیگری را نمی پذیرند، ولی دیگر فرق اسلامی و از جمله اباضیه معتقدند که علاوه بر نص می توان از طریق انتخاب و اختیارِ مردم نیز امام را تعیین کرد که در ادامه مقاله بدان می پردازیم و چنان که خواهیم گفت آنان قبول ندارند که در این باره نصی وجود دارد.
جایگاه اهل حل و عقد
از آنجا که اباضیه معتقدند که پیامبر شخصی را برای امامت به عنوان جانشین خویش تعیین نفرموده است، آنان ناگزیر به راه دوم، یعنی گزینش امام از طریق «بیعت و اختیار امت» روی آوردند. قطب الائمه برای آنکه هم اشکال شیعه را بر نظریه انتخاب اهل بیعت جواب بدهد و هم این راه را تأیید کرده باشد، می گوید: «انتخاب از راه بیعت گواه آن است که امام از جانب خدا و رسولش منصوب گشته و حکم بیعت درباره امام مثل اجرای سایر احکام است، لذا بیعت، مثبِت امامت برای امام نیست، بلکه آشکارکننده امامت برای وی است».(۳۲) اباضیان مانند اهل سنت گزینش امام را بر عهده گروهی که اهل حل وعقد نامیده می شوند، می دانند.(۳۳) در اینجا سؤالاتی مطرح می شود؛ از جمله اینکه «اهل حل وعقد» چه کسانی هستند، چه شروطی دارند و تعداد آنان چند نفر است؟
ابوبکر احمد بن عبدالله کندی می گوید: «اهل حل وعقد جماعتی از اهل عدل و از چهره های سرشناس و مشهور مسلمانان هستند که برای مردم حجیت دارند و از حیث علم، عدالت، استقامت و فضل، سرآمدِ عصر خویش می باشند. مسئولیت آنان گزینش فردی است که برای امامت لیاقت و شایستگی دارد».(۳۴) سالمی درباره نحوه انتخاب امام می گوید که این انتخاب باید در مجلس علنی با حضور بزرگان امت و شیوخ قبایل و همراه با بحث و بررسی و تعیین شروطی که امام و عاقدان قبل از بیعت با یکدیگر قرار می دهند، انجام گیرد، چنان که شیخ حمیری برای امامت سالم بن راشد، یکی از حاکمان اباضیه، شروطی را تعیین کرد و خود نیز به شروطی متعهد شد.(۳۵)
بنابراین نقش اساسی در گزینش امام را «اهل حل وعقد» ایفا می کنند و ممکن است این انتخاب هفته ها و احیانا ماه ها به طول انجامد. اما اینکه تعداد آنان چند نفر باید باشد از موارد اختلافی ای است که در بحث «امامت ظهور» بدان خواهیم پرداخت.
مراحل امامت
نکته نغز آنکه اساس نظریه امامت در اباضیه بر محور سیره شیخین، یعنی ابوبکر و عمر، سیره محکّمه نخستین نظیر ابوبلال مرداس بن ادیه و دیگر شخصیت های مشهور آنان بنا شده است،(۳۶) از این رو آنان ضرورت امامت را برخلاف دیگر فرق اسلامی دارای چهار مرحله تاریخی می دانند که از آن به مراحل یا انواع امامت و نیز «مسالک دین» یا راه هایی که به اجرای احکام شرعی می انجامد تعبیر می کنند. عنوان مسالک را از سوره طه آیه ۵۳ برگرفته اند: «الذی جعل لکم الارض مهادا و سلک لکم فیها سبلاً».
به نظر می رسد که یکی از عوامل اساسی استمرار و بقاء اباضیه از قرن اول تاکنون همین اعتقاد به مراحل اجتماعی و سیاسی امامت است، از این رو آنان در هیچ دوره ای از وجود امام در جامعه خویش بی بهره نبوده اند. اینک به حسب رتبه و درجه بندی به مراحل چهارگانه، یعنی «مرحله ظهور»، «مرحله دفاع»، «مرحله شراء» و «مرحله کتمان» پرداخته، شرایط هر یک را بازگو می کنیم، البته شروط و اوصاف امام را در مرحله یا مسلک ظهور به طور کامل در بخش جداگانه ای مورد بررسی قرار خواهیم داد.
مرحله ظهور
برترین مرحله و نوع امامت، مرحله ظهور است. در این مرحله تمامی شروط برای انتخاب و نصب امام مهیا است و تشکیل حکومت و اجرای احکام اسلامی از قبیل اقامه حدود، اقامه نماز جمعه و جماعات، جمع آوری زکات و وجوه خیریه، اعطای حقوق، رد مظالم، حفظ کیانِ اسلام و صدور آن به بلاد کفر، نگهبانی از مرزها و جهاد در برابر کفار واجب می باشد.(۳۷) این نوع از امامت همان اصلی است که مردم بدان امر شده اند و همان هدف اساسی ای است که در دیگر مراحل امامت، یعنی دفاع، شراء و کتمان، برای اقامه آن سعی و تلاش می شود.
اباضیان برای مشروعیت امامتِ ظهور به آیات قرآن، سنت پیامبر و سیره شیخین تمسک می کنند. آیاتی که براین مطلب دلالت دارند عبارتند از: «و لتکن منکم أمّه یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر فأولئک هم المفلحون»،(۳۸) «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون»،(۳۹) «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا»،(۴۰) «و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین»،(۴۱) «الذین إن مکناهم فی الارض أقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبه الامور».(۴۲)
آنان در باب سنت پیامبر به دوران حکومت ده ساله پیامبر در مدینه و نیز خلافت شیخین پس از آن حضرت، استناد می کنند. البته آنان به نمونه های عملی دیگری که پس از شیخین تا به امروز در جامعه اباضیه تشکیل یافته است نیز اشاره دارند. احمد بن سعید شماخی (د. ۹۲۸ ق) در این باره چنین می نویسد: «ظهور، همان اصل مأمورٌ به است که پیامبر اکرم بر آن وفات یافت، زیرا که حدود و سائر احکام مانند گرفتن صدقه، جهاد با مشرکان… گرفتن جزیه از اهل کتاب، گرفتن غنائم و تقسیم آن با فرمان الاهی و دیگر احکامی که پس از پیامبر اجرا می شد، بدون امام به درستی تحقق نمی پذیرند، چنان که پس از پیامبر ابوبکر، عمر، عبدالله بن یحیی کندی، جلندی بن مسعود، وارث بن کعب، غسان بن عبدالله، عبدالملک بن حمید، مهنا بن جیفر، صلت بن مالک…، و امامان مغرب، مانند ابوالخطاب معافری و امام عبدالرحمان و فرزندانش متصدی این امور بوده اند».(۴۳) شماخی در این بیان به سه نمونه امامت ظهور اشاره کرده است، یعنی امامت اباضیه یمن، امامت اباضیه عمان و امامت اباضیه مغرب یا دولت رستمیان.
ابواسحاق ابراهیم بن قیس حضرمی (د. قرن پنجم هجری) شروط اولیه ای را برای امامت ظهور بیان کرده است: یکم، قیام کنندگان اباضی به حسب گمان خویش بتوانند بر اهل باطل غلبه کنند؛ دوم، عدد آنان چهل نفر مرد آزاد، بالغ، صحیح و سالم باشد؛ سوم، در میان آنان شش نفر یا بیشتر از اهل علم به اصول دین و فقه، صالح و صاحب ورع وجود داشته باشد. اگر اباضیان چنین شروطی داشتند واجب است شخصی را که در دین و علم و ورع، افضل است به امامت برگزینند.(۴۴)
از نظر قطب الائمه اطفیش مهمترین شروط عبارتند از: سلاح که رمز قوت است و امام بدون آن نمی تواند از خویش دفاع کند و بر دشمنان فایق آید و حتی امنیت داخلی نیز بدون سلاح امکان پذیر نیست؛ کُراع یا وسائل و تجهیزات متناسب با زمان که مردم باید در اختیار داشته باشند؛ علم که برای دولت به منزله عقل در بدن است، زیرا در واقع این علماء هستند که زمام امور را به دست می گیرند؛ مال که قوام امور بدان بستگی دارد و بدون مال هیچ دولتی ضمانت اجرایی مناسبی ندارد. اطفیش این شرائط را بیان همان شرط «کفایت» می داند که پیروزی و استمرار دولت اباضی را تضمین می کند.(۴۵)
عدّون جهلان علاوه بر این شروط به سلطه امام بر امور مسلمانان و اداره جامعه، داشتن امت و رعیت که حداقل آنها نصف عدد دشمن باشد چنان که گذشت و زمینی که بتوانند در آن ساکن شده و حاکم هم بتواند بر آن حکومت نماید، نیز اشاره می کند.(۴۶)
پس از آنکه شروط اولیه امامتِ ظهور کامل شد و زمینه برای تشکیل حکومت به وجود آمد اباضیه چنان که گذشت شخصی را که سزاوار امامت است و ویژگی هایی را که امام اباضیه باید داشته باشد، دارا است، از طریق انتخاب و اختیار از سوی «اهل حل وعقد» به عنوان «امام ظهور» یا «امام بیعت» بر می گزینند.
ابوالمؤثر بهلاوی در الاحداث و الصفات چنین نوشته است: «زمانی که مسلمانان ظاهر وغالب شدند فقهاء، صاحبان رأی واهل فضل اجتماع کنند وبرای خدا و پس از مشورت، شخصی را با هدف طاعتِ الاهی و نه طاعت مردم اختیار کنند و از وی بخواهند که برای عدالت و پیروی از رضای الاهی، نه رضایت مردم بر امور حاکم باشد».(۴۷)
در اینجا برای شورای اهل حل وعقد تفاوتی نمی کند که کسی را به عنوان اولین امام دولت اباضیه تازه تأسیس برگزینند، به مانند انتخاب ابوحمزه مختار بن عوف ازدی برای امامت جنوب جزیره العرب یا تعیین ابوالخطاب عبدالاعلی بن سمح برای امامت اباضیه طرابلس و یا ولایت دادن عبدالرحمن بن رستم برای امامت تاهرت در شمال افریقا و یا اینکه پس از مرگ امام سابق یا عزل وی، امام بعدی را انتخاب کنند.
امّا آنچه مورد اختلاف است تعداد اعضای مجلس شورا یا اهل حل وعقد است. ابوالمؤثر نظر کسانی را که معتقدند امامت با عقد دو نفر مسلمان ثابت می گردد، به دلیل کتاب و سیره سلف رد می کند: «اگر چنین نظریه ای پذیرفته شود شورا باطل می شود و ممکن است که مسلمانان نسبت به یکدیگر مکر و حیله کنند و دیگر نتوان به هدف اصلی در باب تعیین امام دست یافت».(۴۸) به نظر وی آنان باید پنج نفر باشند، یعنی چهار نفر برای یک نفر عقد ببندند.(۴۹) نظر دیگر آن است که به دلیل عقد امامت برای ابوبکر که از جانب عمر بن خطاب، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی حذیفه، بشیر بن سعد، اسید بن خضیر و ابوعبیده جراح انجام گرفت و نیز بیعت با عثمان که از سوی عبدالرحمان بن عوف، طلحه بن عبید الله، زبیر بن عوام، سعد بن مالک و علی بن ابی طالب منعقد گشت، اعضای شورا باید شش نفر باشند که پنج نفر از آنان، یک نفر را انتخاب کنند. و بالاخره، کسانی نیز بر این باورند که با یک نفر نیز می توان عقد امامت را بست، زیرا اصل و ملاکْ تراضی است؛ حال اگر تراضی میان مسلمانان وجود داشته باشد ولو یک نفر از اهل علم و حل و عقد، عقد را منعقد کرده باشد، کافی است، چنان که امامت عمر بن خطاب تنها با اختیار ابوبکر بود، ولی چون رضایت مردم را در پی داشت، مورد اطاعت و پیروی قرار گرفت.(۵۰) پس از آنکه عقد امامت برای شخص امام منعقد گشت مراسم بیعت، یعنی تأیید شخص منتخب برای خلافت انجام می گیرد تا بر وی توافق کامل صورت پذیرد.
عقدنامه بیعت: آنکه افضل اهل حل وعقد است ضمن مصافحه با امام چنین می گوید: «لقد بایعناک علی شرط الاّ تعقد رایه و لا تنفّذ حکما و لا تقضی امرا، الاّ برأی المسلمین و مشورتهم و قد بایعناک علی إنفاذ أحکام الله و اقامه حدوده و قبض الجبایات و اقامه الجمعات و نصره المظلوم و إغاثه الملهوف و أن لا تأخذک فی الله لومه لائم، و أن لاتجعل القوی ضعیفا حتی تأخذ منه حق الله، و العزیزَ ذلیلاً حتی تنفذ فیه أحکام الله و ان تمضی علی سبیل الحق او تفنی روحک فیه».(۵۱)
به هر حال پس از آنکه خطیب بر صحت بیعت خطبه خواند، تکبیر گوید و حمد و سپاس الاهی را به جا آورده، این جملات را به زبان جاری سازد: «لا اله الا الله، و لا حکم الاّ لله، و لا حکم لمن حکم بغیر ما انزل الله، و لا طاعه لمن عصی الله، و لا حکم الاّ لله خلعا و فراقا لاعداء الله، و لا حول ولا قوه الا بالله، و السلام علیک یا رسول الله». سپس بیعت عمومی انجام می گیرد که اباضیه از آن به «صفقه»، یعنی رمز و وفاق متقابل بین امام و جماعت خویش، تعبیر می کنند.(۵۲)
مرحله دفاع
اگر شروط امامت ظهور فراهم نباشد مسلمانان در موقعیت «مسلک دفاع» قرار می گیرند، یعنی به دفاع از جان و دین و اموال خویش می پردازند. از آنجا که در این مرحله تعداد مسلمانان به اندازه مطلوب نیست، آنان باید تمامی امکانات جامعه را در خدمت دفاع و قیام به کار گیرند و شخصی را که واجد ویژگی های این دوره است به امامت برگزینند.(۵۳)
مطالبی که در این مرحله مورد توجه است عبارتند از:
یکم، امامت دفاع نیز به مانند امامت ظهور واجب است. احمد بن سعید شماخی در این باره می نویسد: «دفاع در نبودِ ظهور واجب است و آن اجتماع مردم بر امامی است که او را در زمان قتال با دشمنانی که بر جامعه اسلامی هجوم آورده اند، مقدم می دارند، بنابراین زمانی که قتال از بین رفت امامت وی نیز تمام می شود. در این مدت بر وی تمام احکام امامت واجب است… مانند بیعتی که با عبدالله بن وهب راسبی، امام اهل تحکیم، انجام گرفت».(۵۴)
دوم، مرحله دفاع از لحاظ درجه و رتبه پس از مرحله ظهور قرار دارد.(۵۵) ویژگی ها و شروط و مراسمِ نصب امام دفاع مانند امام ظهور است، با این تفاوت که امام دفاع بایداز حیث نظامی و جنگاوری در حد بالایی قرار داشته باشد و توجه بیشتر وی معطوف به دفاع از امت و جلوگیری از ظلم و ستم است.
سوم، امام دفاع مانند امام ظهور با انتخاب مسلمانان برگزیده می شود. اما در اینکه امامت وی تا چه زمانی ادامه می یابد، اختلاف است. بعضی امام دفاع را تا پایان جنگ و دفاع و فراهم شدن شروط مرحله ظهور واجب الاطاعه دانسته اند، پس از آن امامت وی زائل شده، او به مانند دیگر افراد امت خواهد بود. دیدگاه دیگر آن است که با وی مطابق همان شرط و عهدی که با او بسته شده است عمل می شود، بنابراین اگر با وی به شرط استمرار و ابقا بیعت شده باشد امامت وی ادامه خواهد یافت و اگر شرط تا پایان دفاع باشد پس از دفاع، امامت وی زائل می گردد و نظر سوم این است که امامت وی در هر حال استمرار یافته، در زمان ظهور نیز او امام خواهد بود.
چهارم، در مورد اینکه دفاع تا چه زمانی ادامه می یابد و چه نتائجی را دربردارد اباضیه معتقدند که انقلاب و دفاع با پیروزی یا سستی و شکست خاموش می گردد. اگر قیام کنندگان پیروز شوند و اوضاع و احوالْ مساعد، و امور به نصاب خویش بازگردد، یعنی حکومت ستمکار از ظلم و ستم خویش دست بردارد و به اهل حق روی آورد، در این صورت همان حکومت اول امام را تعیین می کند، امّا اگر شکست خوردند و به اهداف خویش نرسیدند، اولاً کسانی که کشته شدند به تکلیف خویش عمل کرده اند و از خداوند اجر و مزد خویش را دریافت می دارند و ثانیا باقی مانده های قیام نیز که توان و نیروی کافی ندارند مخیرند که به استراحت پرداخته، به مرحله کتمان وارد شوند یا تجدید قوا نموده، به مرحله شراء وارد گردند.
پنجم، اباضیه برای این نوع از امامت نمونه های تاریخی ای را ذکر می کنند که عبارتند از: امامت عبدالله بن وهب راسبی، اولین امام دفاعی که قبل از جنگ نهروان به عنوان امام اهل تحکیم انتخاب شده است؛ امامت محمد بن عبدالله بن ابی عفان که در سال ۱۷۷ هجری توانست آل جلندی از یاران عباسیان را شکست دهد؛ ابوحاتم بن حبیب ملزوزی که در شمال افریقا تلاش کرد تا امامت ظهوری را که ابوالخطاب عبدالاعلی بن سمح معافری به وجود آورده بود، احیا نماید؛ ابوخزر یغلی بن زلتاف که با فاطمیان مصر جنگید تا امامت رستیمان را احیا نماید.
مرحله شراء
زمانی که جامعه اباضی آن اندازه ضعیف باشد که نتواند به جنگ برخیزد «مرحله شراء» پیش می آید. از لحاظ لغوی «شِراء» و «شِری» از ماده شری یشری هم به معنای خریدن به کار می رود و هم به معنای فروختن. «شُراه» جمع شاری نیز از همین ماده می باشد.(۵۶) این اصطلاح در اعتقادات اباضیه به معنای گروه بسیار اندکی از فدائیان است که دست از جان شسته، علیه ظلم و ستم به مبارزه بر می خیزند. اینان مشروعیت قیام خویش را از آیات قرآن گرفته اند که می فرماید: «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به…»،(۵۷) «فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما…»(۵۸) و «من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله».(۵۹)
قطب الائمه اطفیش در معنای «شُراه» چنین می نویسد: «آنان مسلمانانی هستند که جان خویش را به بهشت می فروشند یا اینکه جان خود را از آتش می خرند یا جان خود را به خدا می فروشند یا اینکه بهشت را به جان خویش می خرند».(۶۰)
اباضیه برای «مرحله شراء» شروط خاصی را ذکر می کنند که عبارتند از:
یکم، شراه باید موقع اعلام قیام حداقل چهل نفر باشند ولواینکه این عدد با یک نفر زن تکمیل شود. آنان این شرط را به تأسی از پیامبر در زمان آشکارسازیِ رسالت ذکر می کنند که پس از اسلام آوردن عمر بن خطاب، خلیفه دوم، عدد مسلمانان به چهل نفر رسید و این آیه قرآن نازل شد: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین».(۶۱)
دوم، آنان نباید به خانه هایشان بازگردند مگر آنکه کشته شوند یا عددشان به سه نفر و کمتر از آن برسد. طبق نظر بعضی حتی یک نفر نیز نباید به خانه بازگردد.
سوم، در حالت های استثنایی کسانی که به خانه برمی گردند حکم مسافر دارند لذا باید نمازشان را قصر بخوانند و در کوه و صحرا و غیر آن نماز آنان تمام است.
چهارم، راحت طلب نباشند و یک مکان را برای استقرار خویش قرار ندهند، چرا که وظیفه آنان آمادگی کامل و بیداری مستمر جهت مقابله با دشمن است.
پنجم، شراه نباید کسانی را که در صلح و آشتی و امنیت به سر می برند مورد تعرض قرار بدهند و نیز نباید به پیران، زنان، اطفال و هر انسان ضعیفی آسیب وارد سازند.
ششم، به مزارع، غلاّت و منابع اقتصادی ضربه نزنند، مگر در مواردی که مصلحت اقتضا نماید.
هفتم، شراه از میان خویش شخصی را که شرائط امامت را دارد به عنوان «امام شاری» انتخاب نمایند.
هشتم، آنان از رسالت خویش دست برندارند، مگر آنکه به پیروزی یا به شهادت برسند و البته کشته شدن اقرب الامرین است. از این رو در این مرحله تقیه دینی با اندیشه و اهداف شراه سازگاری ندارد.
اما نکاتی که در باب این نوع از امامت قابل طرح است: ۱. اصطلاح «شراه» به صورت عام یکی از نام های خوارج نیز است و آنان فقط این نام را برای خویش می پسندند؛ اما در نظر اباضیه این اصطلاح معنای وسیع و عمیق تری دارد؛ ۲. این مرحله با مرحله دفاع در بعضی از اهداف، یعنی درگیری با سلطان جائر، تصحیح یا تغییر اوضاع سیاسی و مطالبه اجرای احکام شرعی یکی است؛ ۳. اصل حضور و پذیرش «مرحله شراء» مستحب است و شاریان اباضی حداکثر آن را واجب تخییری دانسته اند، برخلاف «ازارقه خوارج» که آن را به عنوان واجب تعیینی و عینی مطرح می کنند؛ ۴. همان مراسم بیعت و عقدنامه ای که برای امامانِ ظهور و دفاع بیان گردید، برای امام شاری نیز قابل اجراست. تنها در پایان عقدنامه امام شاری این عبارت اضافه می گردد: «انک قد اشتریت نفسک لله، و لا تأخذک فی الله لومه لائم و علیک ما علی الشراه الصادقین»؛ ۵. بعضی امام شاری را دو گونه دانسته اند: گاهی وی از لحاظ مدیریت، قوی و از لحاظ آگاهی دینی و شرعی نیز در رتبه بالایی قرار دارد و گاهی مرتبه علمی و دانش وی قوی نیست، امّا از لحاظ تدبیر و اندیشه قوی است. در دیدگاه اباضیه فقط این دو نوع امام مجوز قیام دارند؛ ۶. اباضیه برای این مرحله نمونه های تاریخی ای را از قیام های ابوبلال مرداس بن ادیه تمیمی و برادرش عروه بن ادیه اولین شخصی که شعار لا حکم الا لله را در قضیه تحکیم مطرح کرد علیه ابن زیاد در سال ۶۰ هجری، ابوحمزه شاری، مختار بن عوف ازدی در سال ۱۳۰ هجری، قریب بن مره أودی و زحاف طایی ذکر می کنند.(۶۲)
مرحله کتمان
پایین ترین و چهارمین مرحله و در عین حال با اهمیت ترین درجه جهاد در زمان عدم ظهور «مرحله کتمان» است. «کتمان» یعنی اینکه شخص معتقدات خویش را مخفی نگه دارد تا از جانب مخالفان اباضی خویش که اجازه اظهار عقاید را به آنها نمی دهند، مورد قلع و قمع قرار نگیرد. این مرحله زمانی است که اباضیان در ضعف شدید و اندکی نیرو قرار داشته و به هیچ رو، توانِ مقابله با مخالفان خویش در رد مظالم و انکار منکر جز به سبب نارضایتی قلبی نداشته باشند، لذا تسلیم حکمِ حکومت های جائر می شوند و از اجتماعات فاسد کناره می گیرند و فعالیت خود را متوجه امور داخلی خویش می نمایند. بنابراین اباضیان در این مسلک دو عامل اساسی را برای زنده نگه داشتن مذهب خویش از یک سو و رشد و پیشرفت آن از سوی دیگر به کار می گیرند که آن دو کتمان و تقیه است. با این نگاه که کتمان به معنای سکوت و عدم حرکت نیست، بلکه مرحله ای است برای از بین بردن سلطه. بنابراین کتمان در واقع پیمودن راه برای رسیدن به «مرحله ظهور» است. تقیه نیز زندگی کردن در زیر سایه سرکشان و ظالمان و حفاظت کردن از جان و مال و تعالیم مذهبی می باشد یعنی آن که جامعه اباضی به گونه ای عمل می نماید که در مجموعه عظیم مخالفان ذوب نشود و هدفِ خود را فراهم آوردن مقدمات و رسیدن به مرحله ظهور قرار می دهد.(۶۳)
اباضیان مشروعیت این مرحله را از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدتی که در مکه سکونت داشتند، اخذ کرده اند و آن را به عنوان یک تکلیف دینی قلمداد می کنند. البته آنان در مدت زمان مرحله کتمان زمان پیامبر اختلاف دارند. ابوعمار عبدالکافی سه سال اول رسالت پیامبر را فترت کتمان دانسته که پس از آن، این آیه نازل شد: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین».(۶۴) قطب الائمه اطفیش این دوره را از آغاز وحی تا زمانی که تعداد مسلمانان به چهل نفر رسید، یعنی زمانی که عمربن خطاب، خلیفه دوم، به عنوان نفرچهلم اسلام آورد، می داند. ابوسلیمان داودبن ابراهیم تلاتی (د. ۹۶۷ق) مقطع کتمان را از آغاز رسالت پیامبر تا هجرت پیامبر از مکه به مدینه دانسته است.(۶۵)
در این مرحله، فعالیت اباضیه دو بعد دارد:
الف. سامان دهیِ جامعه اباضی در داخل در عرصه های دینی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی.
ب. سامان دهیِ روابط خارجی جامعه اباضی با مخالفان دینی و مذهبی خویش. اباضیه در این مرحله و در بُعد اول برای حفاظت از دین نقش ویژه ای قائل است، چنان که از ضمام بن سائب بصری، شاگرد جابر بن زید ازدی، نقل شده که گفته است: «چه شده که هر یک از شما دینار و درهم خود را مخفی نگه می دارد، ولی دینش را به کف دست گرفته و آشکار می سازد؟!».(۶۶) یعنی مسلمان اباضی باید به همان اندازه که برای درهم و دینار خویش اهمیت قائل است برای دین خویش نیز اهمیت و ارزش قائل باشد و آن را محفوظ نگه بدارد.
اباضیان در این مرحله به تشکیل مجالس مذهبی، ساخت مسجد، تعلیم و تربیت، و نشر اندیشه ها ودیدگاه های خویش می پردازند. دراینجا است که نقش اساسی و کاربردی «نظام عزّابه» و پس از آن «نظام قبیله ای» در مرحله کتمان به خوبی روشن می گردد.
نظام عزّابه: الف. «عزّابه» از «عزوب» یا «عِزابه» مشتق شده و به معنای گوشه نشینی، تنها زندگی کردن، درویش مسلکی، شب زنده داری کردن، بریدن از مردم و در کوه زندگی کردن است، یعنی اینکه شخص خود را از بهره های نفسانی، مشاغل زندگی، و زن و فرزند دور نماید و بیشترین وقت خویش را برای خدا و رضای او که همان خدمت به مسلمانان اباضی است صرف کند و از خدا اجر و مزد خود را دریافت دارد.
عزّابه در اصطلاح از «حلقه عزابه» گرفته شده است. این حلقه هیأت محدودی است که مطابق ضوابط معینی بر تمام مسائل و شؤون اباضیه اعم از مسائل دینی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اشراف کامل دارند. شخصی که در رأس این هیأت قرار می گیرد نماد حاکمیت امام و مجری همه وظایف او است، جز در مورد اجرای حدود که در «مرحله کتمان» تعطیل می باشد.
ب. مشهور است که اسباب و شروط عزابه از اواخر قرن سوم، یعنی زمان سقوط امامت رستمیان در تاهرت در سال ۲۹۶ هجری قمری و ناکام ماندن قیام ابوخزر یغلی بن زلتاف و در نهایت شکست وی و پیروانش در سال ۳۵۸ هجری قمری به دست فاطمیان مصر به وجود آمد. مدتی گذشت تا ابوعبدالله محمد بن ابی بکر فرسطائی نفوسی (۳۴۵۴۴۰ق)، یکی از اندیشمندان بزرگ اباضی، دراواخر قرن چهارم در غاری که در شهر «تینسلی» (اعمر امروزی) محل استقرار وی و شاگردان او بود، موفق شد «نظام عزّابه» را تأسیس کند.
بعداز وی علماء و شاگردان وی که موافق چنین نظامی بودند مواردی را بدان افزوده، آن را تکمیل کردند که به «سیره عزّابه» مشهور گشت.(۶۷) این سیره از زمان تأسیس در «وادی مزاب» در شمال آفریقا تا کنون برقرار است، امّا در «جبل نفوسه» و «جزیره جربه» در میانه حکومت عثمانی از بین رفت.
«هیأت عالیه عزابه» که همان هیأت حاکم شرعی اباضی و جایگزین امامت آن است از شورایی ده تا شانزده نفره تشکیل می شود. در رأس هیأت «شیخ عزابه» قرار می گیرد که باید اعلم دانشمندان بلد خویش باشد و بتواند مشکلاتی را که به وجود می آید حل نماید. وی متولی وعظ و ارشاد و تبلیغ مسائل عزابه است. شیخ در حکم همان امام عادل جامعه اباضی است که منصب وی مادام العمر می باشد. مستشاران در مرحله بعدی قرار دارند که چهار نفر می باشند و رأی آنان برای شیخ عزابه الزام آور است و هیچ نظری بدون موافقت آنان قطعیت نمی یابد. عضو بعدی «امام» است که اقامه نماز جماعت را به عهده دارد و نیز حکم برائت شخص محکوم را از جانب مجلس عزابه اعلام می دارد. «مؤذن» دیگر عضو هیأت است که امر اذان و وقت نماز را به عهده دارد. «وکلاء اوقاف» دیگر افرادی هستند که بر اصلاح و رشد اوقاف و ضبط واردات و صادرات نظارت دارند. «معلمان» که از سه نفر، کمتر یا بیشتر، تشکیل شده، موظف به تنظیم برنامه های تعلیم و تربیت و تنظیم دروس می باشند. و بالاخره پنج عضو دیگر به وظایف اجتماعی مختلف از جمله مسائل ارث و میراث، حقوق اموات و غیره می پردازند. بنابراین وظایف «نظام عزابه» شامل «وظایف دینی» که مرکب از امام، قاضی،(۶۸) ناظر اوقاف و متکفلین اموات می باشد، «وظایف اجتماعی» که به تنظیم روابط اجتماعی میان افراد جامعه می پردازد، «وظایف اقتصادی» و «وظایف تربیتی» می باشد.
نکته دیگر آنکه ورود به «حلقه عزابه» برای هر شخص اباضی مسلک امکان پذیر است، امّا با توجه به شرائط بسیار مشکلی که در این باره وجود دارد تنها تعداد معدودی می توانند به آن راه پیدا کنند. شروط انتساب عبارتند از: ۱. شخص باید حافظ قرآن باشد؛ ۲. اساتید وی در دوران تحصیل به حسن رفتار و کردار وی گواهی دهند و پس از ورود به حلقه، «زی رسمی»(۶۹) عزابه را حفظ نماید؛ ۳. عالمی باشد که تمام مراحل تحصیلی را گذرانده باشد؛ ۴. ادیبی ماهر باشد؛ ۵. مشتاق قرائت و پیگیر تعلیم و تعلم باشد؛ ۶. از دنیا و مشاغل دنیوی و اختلاط با مردم و هر آنچه ابهت و شخصیت وی زیر سؤال ببرد، روی گردان باشد؛ ۷. بدنش را با آب غسل دهد و قلبش را با آب و سدر شستشو نماید، بدین معنا که خود را تطهیر معنوی کند و از حیث ظاهر و باطن، در پی طهارت باشد.(۷۰)
روابط خارجی اباضیه در مرحله کتمان
روابط خارجی اباضیه با مخالفان خود به حسب مقتضیات زمان و مکان قابل تغییر است، از این رو دیدگاه اندیشمندان آنان در این باره متفق نیست، چنان که ابوالربیع سلیمان بن یخلف نفطی (د. اواخر قرن پنجم هجری) اباضیان را از هرگونه همراهی، شرکت در مجالس مخالفان، خواندن نوشته های آنان و میل و رغبت به سوی آنان بر حذر داشته است، در حالی که ابویعقوب یوسف بن خلفون (د. اواخر قرن ششم هجری) از مطالعه کتب مخالفان خود مانند کتاب الاشراف اثر ابوبکر نیشابوری شافعی که ناظر به فقه مذاهب اربعه اهل سنت است، بهره مند می شده است.(۷۱)
علی یحیی معمر، از نویسندگان معاصر اباضیه، نیز اباضیان را به تقارب، تفاهم و اتحاد علیه دشمنان اسلام دعوت می کند. وی می نویسد: «در زمان حکومت دولت جائر بر مسلمانان اعم از اباضی و غیر آن لازم است که از چنین دولتی در غیر معصیت الاهی اطاعت و پیروی کنند و با آن دولت علیه دشمنان اسلام به جنگ برخیزند و آنچه را که برای جنگ و دفاع اعم از مال و خون نیاز است اعطا نمایند و برای حفظ امنیت، از رساندن حقوق و اقدام برای شریان های منافع عمومی مانند تعلیم و تربیت، بهداشت و غیر آن به دولت وقت دریغ نورزند».(۷۲)
بنابراین ملاک و معیار اساسی آن است که اگر ارتباط با مخالفان سبب ذوب شدن در مذاهب آنان و رنگ باختن اباضیه باشد یا کمک کردن به حکومت، اعانت وی در ظلم و ستم و معصیت الاهی تلقی شود چنین ارتباطی ممنوع است. در غیر این موارد زندگی در سایه حاکمان جور حتی حشر و نشر با آنان و شرکت در مجالس و محافل آنان جایز و بدون اشکال است.
از آنچه گذشت به دست می آید که: ۱. عالم دینی منتخب اباضیان در این مرحله به عنوان «امام کتمان» است که در قرن اول و دوم، جابر بن زید ازدی عمانی و ابوعبیده مسلم بن ابی کریمه تمیمی عهده دار این منصب بودند؛ ۲. اهم ویژگی ها و خصائص این مرحله، جواز تقیه، یعنی زندگی زیر سلطه دولت غیر اباضی مانند دولت های اموی و عباسی، جواز بقاء زیر نظر حکومت «جور» و مساعدت وی در بعضی از امور، تعطیل شدن بعضی از احکام و حدود می باشد. البته اگر شخصی غیر اباضی بخواهد از لحاظ گفتار یا عمل به اباضیان اذیت و آزار برساند و بر آنها طعن بزند اباضیان اجازه دارند وی را بکشند؛ ۳. امروزه اباضیان الجزائر، تونس و لیبی پس از دولت رستمیان در «مرحله کتمان» به سر می برند.
در خاتمه این بحث چند نکته عمده را در باب انواع امامت اباضیه بیان می کنیم:
۱. این چهار مرحله از انواع امامت اباضی سبب شده است که مذهب اباضیه از قرن اول تا کنون استمرار یابد و همیشه زنده باشد. البته سه مرحله «دفاع»، «شرا» و «کتمان» مقدمه رسیدن به «ظهور» و به تعبیری «پل ظهور» می باشند.
۲. ترتیب مشهور در مراحل همان است که بیان گردید، اگرچه بعضی در ابتدا به کتمان پرداخته اند و امامت ظهور را در پایان آورده اند و در تعداد مسالک نیز معروف همان چهار مسلک است. در عین حال بعضی، مسالک را به دو قسم قوی و ضعیف تقسیم می کنند که قوی همان مسلک ظهور است و سه مسلک دیگر را ضعیف می دانند.
۳. نظام عزابه که بدیل امامت ظهور است چنان که گذشت به مرحله کتمان مرتبط می باشد و در شمال افریقا از اهمیت بالایی برخوردار است. بنابراین با توجه به اینکه جامعه کنونی اباضی عمان در مرحله ظهور قرار دارد چنین نظام هایی برای آنجا یا معنا ندارد و یا باید به گونه های دیگری جلوه نماید.
۴. از آنجا که «تقیه» یکی از واجبات دینی و از آرای سیاسی بسیار مهم اباضیه برخلاف دیدگاه ازارقه خوارج به حساب می آید و نیز در مرحله کتمان، عامل اساسیِ استمرار مذهب می باشد در عین حال باید توجه داشت که «تقیه» در مراحل دیگر، یعنی «ظهور»، «دفاع» و «شراء» نه تنها واجب نیست، بلکه عدم آن ضروری به نظر می رسد.
۵. گذشت که اباضیه در دوره کتمان از یک سو به تقیه جهت مخفی نگه داشتن معتقدات خویش تمسک می جویند و از سوی دیگر در همین دوره برای حفظ دین و کسب معارف اسلامی بر مبنای مذهب خویش اهمیت ویژه ای قائل هستند، چنان که در قرن دوم برای نشر دعوت خود به تشکیل مجالس و محافل سرّی پرداختند و ثمره آن، گروه های علمی ای بود که به عنوان «حاملان علم» به کشورهای عمان و شمال افریقا فرستاده شدند و در این زمینه نیز موفقیت قابل توجهی به دست آوردند. بنابراین از این جهت می توان امامت اباضیه را با دوره ده ساله امامت امام حسین علیه السلام در زمان حکومت معاویه و در زمان امامت امام سجاد علیه السلام به ویژه در زمان امارت حجاج بن یوسف ثقفی که شیعیان در این دو دوره در تنگنای شدید اعتقادی و در حالت تقیه به سر می بردند مقایسه نمود و از سوی دیگر نیز می توان آن را با دوران امامان باقر و صادق علیهماالسلام که به نشر فرهنگ و بیان احکام و معارف فقهی و اعتقادی شیعی پرداخته شد، قیاس نمود.
شرائط و اوصاف امام
ابواسحاق ابراهیم بن قیس حضرمی یازده شرط را برای صلاحیّت منصب امامت برمی شمرد که عبارتند از: ۱. مرد، بالغ، آزاد و عاقل باشد؛ ۲ و ۳. کور و کر و گنگ نباشد؛ ۴. مسلط به زبان عربی باشد؛ ۵. صحیح و سالم باشد و دست و پای وی قطع نشده باشد؛ ۶. اهل علم و پرهیزکار در دین باشد؛ ۷. شش نفر مرد، آزاد، بالغ و عاقل که افضل مسلمانان در علم، و اتقی در دین باشند برای وی عقد امامت ببندند؛ ۸ . از اباضیانی باشد که اهل حل وعقد بر وی عقد می بندند؛ ۹. برای شخص دیگری قبل از وی عقد بسته نشده باشد، مگر اینکه با آن امام دریایی فاصله داشته باشد؛ ۱۰. در یک زمان برای وی و شخص دیگری عقد امامت نبندند. اگر چنین شد در حالی که دریا فاصله نبود و نیز مشخص نبود کدام اول و کدام دوم است هیچ یک امام نیستند و امر به شورای مسلمانان بازمی گردد؛ ۱۱. وی از کسانی باشد که بر وی اقامه حد نشده باشد.(۷۳)
به جز شرط علم و اتقا بودن، از بقیه شروط کاملاً استفاده می شود که ابواسحاق حضرمی به جنبه جسمانی و ظاهریِ امام توجه بیشتری داشته است، در حالی که ابوبکر احمد بن عبدالله کندی به جنبه علمی و دینی شخص امام توجه داشته است. وی می نویسد: «در زمان ظهور»، اهل حل وعقد فقیه ترین، داناترین و قوی ترین مسلمان را به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و برای اجرای حکم به عدالت، و جنگ با دشمنان، دفع دشمن از حریم مسلمانان، جمع آوری مال الله و انفاق آن بر اهلش انتخاب بکنند. از این رو لازم است که عالم فقیه این خصال را دارا باشد و دست کم، داشتن ولایت و برائت برای علم امام و والی، شرط است و در عین حال نباید از تعلیم و مشاورت با فقهای مسلمان دست بردارد».(۷۴)
قطب الائمه اطفیش نیز علاوه بر ویژگی های جسمانیِ امام به شروط دیگری مانند علم، ورع، شجاعت و عدالت نیز اشاره دارد. وی می گوید: «لازم است امام در اصول و فروع مجتهد باشد تا بتواند به امر دین و دنیا بپردازد، اقامه دلیل کند، شبهات را پاسخ گوید و عقاید را تصحیح نماید، نسبت به امور نظامی و مرزهای اسلامی صاحب رأی، تدبیر و شجاع باشد ولو اینکه خود به طور مستقیم در جنگ شرکت نکند، در اجرای حدود قاطع بوده، رقّت قلب نداشته باشد و عادل باشد تا از روی بی عدالتی شخصی را دستگیر نکند یا به قتل نرساند».(۷۵) اطفیش در قسمت دیگری به شروط اخلاقی امام نیز اشاره کرده است، بدان گونه که امام باید با اهل رأی و عدل مشاوره داشته باشد، حریص نباشد، در میان اقوام خویش، عزیز، دارای اصالت خانوادگی، رحیم، حلیم، متواضع و مصلح میان مردم باشد و از دروغگویی، حسادت، کینه جویی، بخل، عجول بودن، اسرافکاری، حیله ورزی، فریبکاری و دیگر رذایل اخلاقی مبرّا باشد.(۷۶)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
