اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 60
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) را متمایز میکند:
فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) وجود ندارد.
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت (۱) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
درآمد
از همان قرن نخست هجری، در زمینه های اعتقادی، فقهی و تاریخی، بین مسلمانان اختلاف آرا پدید آمد. به تدریج، فرقه های مذهبی بر اساس اختلافات سیاسی، و در کنار آن اختلاف در زمینه های اعتقادی و فقهی و تاریخی، پدید آمدند و به مرور توده های مسلمان را ابتدا بر اساس تقسیم بندی شهری – مذهبی، و پس از آن، در داخل هر شهر، به تناسب اختلافات محلی مذهبی به خود جذب کردند.
این اختلافات در قرن دوم کاملا شکل یافته بود، اما بیش از آن که عنوان فرقه ای داشته باشد، بر محور عقاید اشخاص دور می زد. افرادی مانند ابوحنیفه، غیلان دمشقی، جهم بن صفوان و جز این ها، محورهای اصلی اختلافات اعتقادی به شمار می آمدند. از زمان سخت گیری مامون در تحمیل عقایدی خاص، که بیشتر جانب معتزله را داشت و نسبت به اهل حدیث، که اکثر مردم طرفدار آن بودند، بی اعتنایی می کرد، مرزبندی های فرقه ای حالت جدی تری به خود گرفت.
مذاهب مختلف، در طی زمان، و متاثر از شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی گوناگون، شکل گرفتند; به طوری که یک مذهب، در گذر زمان، ممکن بود تغییر و تبدیلاتی را بپذیرد، و بنا به موقعیت تاریخی خود و مخالفانش و نیز رهبرانی که آن مذهب را هدایت می کردند، به شکل های گوناگون درآید. گاه این شکل ها چندان با یکدیگر تفاوت داشت که به انشعاب فرقه ای و مذهبی می انجامید و در داخل یک مذهب، چندین فرقه مختلف پدید می آمد.
آنچه مهم تر است و شناخت آن لازم تر، به دست آوردن سیر تطور یک جریان مذهبی است که در گذرگاه های تاریخی خود گرفتار افراط و تفریطهایی نیز شده و گاه ممکن است شباهتی به صورت نخست خود نداشته باشد. برای مثال، مذهب تسنن، بر اساس آنچه در عهد شیخین بوده، یا تغییراتی که در دوران عثمان یافته و سپس برخوردی که امیرمؤمنین(ع) با آن داشته و مهم تر، شکلی که در دوران امویان به خود گرفته است، با آنچه بعدها در قرن دوم به عنوان اهل حدیث یا مذهب عثمانیه مطرح شد تفاوت دارد. بخش مهمی از همین جریان مذهبی، که به هیچ روی حاضر نشد امیرالمؤمنین(ع) را، حتی به عنوان یک خلیفه مشروع، بپذیرد، بر اثر مساعی احمد بن حنبل تعدیل شد و موضع مساعدی نسبت به امام علی(ع) اتخاذ کرد.
در اواسط قرن چهارم، ابوالحسن اشعری، از نظر اعتقادی تغییرات بیشتری در این مذهب پدید آورد و بعدها تحت تاثیر تصوف، صورتی متفاوت با گذشته یافت. البته هسته اصلی آن، دست کم در نظریه، پیروی از حدیث پیامبر(ص) و مشی سلف صالح بود، که هر بار به دلیل عمل به برخی از احادیث و رها کردن برخی دیگر و یا تغییر مرجعیت سلف صالح از یکی به دیگری، صورت مسئله تا اندازه ای عوض می شد. تازه این بر فرض آن بود که کسانی چون ابن تیمیه یا محمد بن عبدالوهاب یافت نشوند که بعد از هفت یا دوازده قرن، مسائل جدیدی را مطرح کنند و آن ها را به سلف صالح نسبت دهند و مدعی شوند که عقیده سلف نیز عینا همین است.
به هر روی، در طول قرن اول و دوم هجری، عامه مردم پیرو مذهب حاکم بودند. این مذهب چیزی جز عقایدی که امویان از یک سو، و شماری از صحابه و تابعین از سوی دیگر، مطرح می کردند نبود. مطالب آنان گاه با یکدیگر متعارض بود، اما به هر روی، نیرومندی امویان و تسلط آنان بر ارکان جامعه سبب می شد تا بسیاری از عالمان و محدثان در خدمت آنان قرار گیرند و افکار و اندیشه های آنان را رواج دهند.
در دوره امویان، عامه مردم مذهب عثمانی داشتند، که آبشخور آن از یک سو عایشه و طلحه و زبیر و اصولا مکتب بصره و از سوی دیگر امویان بودند که همه آنان در دشمنی با امیرالمؤمنین(ع) مشترک بودند. البته این مربوط به باحث سیاسی – اعتقادی بود. در مباحث اعتقادی صرف نیز جریان های خاصی در مدینه، شام، بصره و کوفه دنبال می شدند که تفاوت هایی با یکدیگر داشتند و همان طور که اشاره شد، بر محور عقاید اشخاص خاصی شکل می گرفتند. گاه حکومت نیز در آن مداخله می کرد، اما در بسیاری از موارد، این مداخله، جز در مواردی که پای منافع سیاسی در میان بود، چندان جدی نبود. مثلا برخی از خلفای اموی متهم به پیروی از قدریان و معتزلیان شدند، یا پیش از آن، هشام برخی از رهبران مذهبی، مانند غیلان دمشقی یا بیان بن سمعان، را اعدام کرد. در دوره بنی عباس، مداخله در مباحث اعتقادی و فقهی اندکی بیشتر شد، اما جدی ترین آن ها مداخله مامون به عنوان مدافع مذهب معتزلی بود که به جبر و زور کوشید تا عقاید خود را بر عالمان و محدثان تحمیل کند.
عامه مردم در این دوره هنوز پیرو همان جریان هایی بودند که از نظر عقاید سیاسی دنباله مذهب عثمانی بود. در مباحث فقهی نیز از اشخاص معروفی که به مرور در شهرها یافت می شدند، پیروی می کردند. در واقع، به جز شیعیان و خوارج که تا حدودی میان خود و دیگران مرزبندی ویژه ای داشتند، عامه مردم گرایش مذهبی مشخصی نداشتند. اندک اندک بحث از مرجئه پیش آمد که آن نیز تنها در تعریف ایمان بود. معتزله نیز از اواخر عهد اموی و بیشتر عصر عباسی، مرزهای فکر مذهبی خود را تا حدودی تعریف کردند. سایر مردم، که آن زمان نام کلی مسلمان را داشتند و با عنایت به معتقدات مذهبی – سیاسی خود عثمانی نامیده می شدند، چندان مرزهای عقایدی و فقهی مشخصی نداشتند. تعبیر «عثمانی »، از نظر تاریخی، درست در برابر «شیعی » ساخته شده بود و سابقه آن به جنگ صفین می رسید.
در اوایل قرن سوم، مذهب عامه مردم عثمانیه نامیده می شد. مهم ترین شاهد آن، کتاب العثمانیه جاحظ است که در آن به دفاع از عقاید عامه در برابر مخالفان، به ویژه شیعیان پرداخته است. در این کتاب چندان یادی از عثمان نیست، اما آنچه از آن دفاع شده، بیشتر دیدگاه های تاریخی-سیاسی عثمانیه است که بخش مهمی از معتقدات سنیان را در دوره بعد تشکیل می داد. البته جاحظ از نظر اعتقاد، فرد مذبذبی بود و به جریان های مختلف مذهبی، که درباره آن ها کتاب و رساله می نوشت، چندان اعتقاد نداشت، بلکه بیشتر در پی مستدل کردن این جریان ها بود. وی به طور رسمی یک معتزلی عثمانی مذهب بود.
مباحثی که در العثمانیه مطرح شده، به طور عمده درباره مناقب ابوبکر و اثبات برتری وی بر سایر صحابه و پاسخ به برخی از انتقادها نسبت به اوست. جاحظ در این کتاب، درباره برتری ابوبکر بر امام علی(ع) بسط سخن داده و وی را شجاع تر و زاهدتر از امام علی(ع) دانسته است. بخش های مفصلی از کتاب، پاسخ به انتقادهای شیعه نسبت به ابوبکر و نیز پاسخ به استدلال های شیعه درباره برتری امام علی(ع) و یا اثبات امامت اوست.
در این رساله به ندرت نام عثمان آمده و حتی از خلافت عمر نیز سخن چندانی نرفته و به طور عمده، دید عثمانی درباره ابوبکر و خلافت او طرح و در برابر دیدگاه شیعه قرار داده شده است.
البته دید جاحظ درباره امام علی(ع)، همانند دید عثمانیه نیست. وی زمانی این رساله را نوشته که خود عثمانیه نیز، به پیروی از احمد بن حنبل، عقاید گذشته خود را نسبت به امام علی(ع) اصلاح کرده بودند. در واقع، جاحظ میان عثمانیه و سفیانیه تفاوت می گذارد و در رساله دیگری، که با عنوان رساله الحکمین و تصویب علی بن ابی طالب فی فعله نگاشته، دیدگاه های سفیانیه را درباره معاویه رد کرده است. جاحظ در اواخر این رساله نشان می دهد که از معاویه بیزار است. وی در رساله فضل هاشم علی عبدشمس نیز به رد برتری امویان بر هاشمیان پرداخته است. (۲)
فرقه سفیانیه شاید همان نابته باشند، که به نوعی عثمانی های افراطی بودند و همان فرقه ای است که شیعه از آن با عنوان نصب یا مرام ناصبی یاد می کند. جاحظ در رساله النابته، پس از ارائه گزارشی از اتفاقات پس از رحلت حضرت محمد(ص) تا زمان یزید و تاکید بر این که یزید مستحق لعن است، به بیان عقاید نابته زمان خود می پردازد و می گوید آنان سب والیان را فتنه و لعن ظالمان را بدعت می شمرند، گرچه هر ظلمی را مرتکب شده باشند. وی کفر نابته را بدتر از کفر یزید می داند و تصریح می کند که نابته مشبهی مذهبند و خدا را به خلق تشبیه می کنند. این عقیده اهل حدیث در قرن دوم و سوم هجری است. او هم چنین، از منظر فردی معتزلی، به اعتقاد نابته به جبر و تشبیه و قدم قرآن سخت حمله می کند و به صراحت آنان را پیرو احمد بن حنبل می شمرد که عقیده به قدم قرآن را از سلف نگرفته بلکه خود بدان معتقد شده است. (۳) این رساله نشان می دهد که اهل حدیث در این دوره، از نظر تاریخی و اعتقادی، چه باورهایی داشته اند.
ردیه نویسی و اعتقادیه نگاری
از اوایل قرن سوم، رهبران مذهبی بغداد، که عمدتا اهل حدیث بودند، کوشیدند تا برای تعیین این مرزها رساله هایی تدوین و در هر زمینه عقاید درست را از نادرست تبیین کنند. عامل و نتیجه این قبیل رساله ها، که در قرن سوم در تبیین حدود و ثغور عقاید درست نگاشته شدند، نوعی خودآگاهی فرقه ای گسترده بود که با توجه به معیارهای تکفیر و تفسیق گسترده، می توانست طرفداران هر فرقه را به صورت یک جامعه مستقل با عقاید و آداب و رسوم ویژه درآورد. این مسئله در بسیاری از شهرها، به صورت تقسیم محلات یک شهر میان فرقه ها رخ داد; چیزی که سابقه هم داشت.
در این جا لازم است درباره اهل حدیث، که جریان غالب مذهبی بغداد است، بیشتر توضیح دهیم.
به طور عمده، مرجعیت محلی در قرن دوم، دو نوع جریان مخالف را شکل داد: یکی اصحاب حدیث، که بیشترین آن ها اهل مدینه بودند; دوم اصحاب رای، که در اصل عراقی بودند و بعدها در برخی شهرهای ایران نیز هواداران جدی به دست آوردند. ظاهرا اصطلاح رایج در برابر «اهل حدیث »، عبارت از «اهل کلام » (۴) یا «اهل رای » بوده است. تقریبا می توان گفت همه جریان های مخالف اهل حدیث، در عراق و ایران رشد یافته اند; با این حال نفوذ اصحاب حدیث، به تدریج، در عراق و ایران نیز فزونی گرفت و اندک اندک توانست در برابر گروه های دیگر، خود را نماینده رسمی اهل السنه یا تسنن مطرح کند. این در حالی بود که تعداد زیادی از کسانی که در شمار گروه هایی چون معتزله و مرجئه و اصحاب رای نبودند، رسما عقاید اهل حدیث را نمی پذیرفتند و با این حال، نام خاص فرقه ای نیز نداشتند. این ها نیز گروه ویژه ای از سنیان بودند.
گفتنی است که کلمه «سنی » از همین زمان، یعنی نیمه دوم قرن، به کار رفت و بعدها، در قرن سوم و چهارم، شیوع یافت. پیش از آن، عنوان «عثمانی » ویژه کسانی بود تنها به خلافت سه خلیفه معتقد بودند.
می توان گفت اهل حدیث، نخستین بار، چیزی را که بعدها مذهب تسنن نامیده شد و در قرن دوم شامل چند فرقه با تمایز فرقه ای اندک بود، به صورت یک فرقه با عقاید ویژه درآورد. افرادی که این جریان را شکل دادند، شماری از محدثان بودند که عمدتا در نیمه دوم قرن دوم تا قرن سوم هجری در مدینه و بغداد زندگی می کردند. مهم ترین شخصیت های آنان عبارت بودند از: عبدالله بن مبارک (م ۱۸۱)، نعیم بن حماد مروزی (م ۲۲۸)، اسحاق بن راهویه (م ۲۳۸)، عثمان بن سعید دارمی (م ۲۸۰) و مهم تر از همه، احمد بن حنبل (۱۶۴ – ۲۴۱).
آثاری که اینان نوشتند، بیشتر در رد بر مخالفانشان بود. در واقع، نزاع با مخالفان، خودآگاهی فرقه ای مستقل آنان را افزایش داد. مهم ترین آثاری که این افراد در این تشخص فرقه ای تالیف کرده اند، رد بر قدریه، جهمیه، مرجئه و زنادقه است. برای نمونه، احمد بن حنبل، دارمی، و عبدالله بن محمد جعفی (م ۲۲۹) رساله هایی در رد بر جهمیه نوشتند. مقصود آنان از جهمیه، عبارت از معتزله و قدریه و یا به تعبیر دیگر، کسانی است که قائل به روایات تشبیه نیستند و در اثبات تنزیه می کوشند و ممکن است آنان نیز به نوعی گرفتار افراط شده باشند.
در ادامه کار ردیه نویسی، نگارش اعتقادیه ها آغاز شد. آنان برای نشان دادن مرزهای اعتقادی درست، دست به تدوین اعتقادنامه های خود زدند. نام این آثار به نوعی مشتمل بر کلمه سنت بود که به تدریج اهل السنه از آن انشقاق یافت. این اصطلاح درست در برابر بدعت قرار می گرفت، و از نظر آن ها تمامی گروه های دیگر اهل بدعت بودند. شماری از کسانی که این قبیل آثار را نوشته اند، عبارتند از: عبدالله بن احمد بن حنبل (م ۲۹۰)، ابوبکر احمد بن عمرو شیبانی(م ۲۷۷)، ابوعلی حنبل بن اسحاق (م ۲۷۳)، ابوبکر احمد بن محمد الاشرم(م ۲۷۳)، ابوبکر بن ابی شیبه (م ۲۲۵)، ابن ابی عاصم (م ۲۸۷) و ابومنصور اصفهانی. (۵) ابن ندیم به محمد بن عمر واقدی نیز کتابی را با عنوان کتاب السنه و الجماعه و ذم الهوی و ترک الخروج نسبت داده است. (۶)
مشخصات برخی از این آثار چنین است:
۱. عبدالله بن احمد بن حنبل (م ۲۹۰): کتاب السنه،۲ ج، تحقیق محمد بن سعید بن سالم القحطانی، الدمام، ۱۹۹۴.
۲. بربهاری، ابومحمد حسن بن علی بن خلف (م ۳۲۹): شرح السنه، تحقیق ابویاسر خالد بن قاسم، مدینه منوره، مکتبه الغرباء الاثریه، ۱۹۹۳.
۳. الخلال، ابوبکر احمد بن محمد بن هارون (م ۳۱۱): السنه، ۵ ج، تحقیق عطیه الزهرانی، الریاض، دارالرایه، ۱۹۹۴.
۴. ابن ابی عاصم، ابوبکر عمرو بن ابی عاصم الضحاک الشیبانی (م ۲۸۷): السنه، ۲ ج، تحقیق محمد ناصرالدین الالبانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۹۹۳.
۵. اللالکائی، ابوالقاسم هبه الله بن الحسن بن منصور الطبری (م ۴۱۸)، شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه، ۹ ج، تحقیق احمد بن سعد بن حمدان الغامدی، الریاض، دارطیبه، ۱۹۹۴.
۶. ابن بطه، ابوعبدالله عبیدالله بن محمد بن بطه العکبری (م ۳۸۷)، الابانه عن شریعه الفرقه الناجیه و مجانبه الفرق المذمومه، ۲ج، تحقیق رضا بن نعسان معطی، الریاض، دارالرایه، ۱۹۹۴.
۷. الطبری، محمدبن جریر: صریح السنه، تحقیق بدر بن یوسف المعتوق، کویت، دارالخلفاء للکتاب الاسلامی.
ذهبی نمونه های فراوانی از این قبیل کلمات و اظهار نظرهای فرقه ای در زمینه های مورد اختلاف را در شرح حال عالمان حنبلی و اهل حدیث بغداد و نواحی دیگر در کتاب سیر اعلام النبلاء آورده است و اخیرا همه آن تعبیرات و جملات را جمال الدین بن احمد بن بشربادی در کتاب الاثار الوارده عن ائمه السنه فی ابواب الاعتقاد (۲ ج، الریاض، دارالوطن، ۱۴۱۶) جمع آوری کرده است.
زمینه های اختلاف آرا
اشاره کردیم که این اختلاف آرا، در سه زمینه مشخص بود:
نخست در زمینه اعتقادی، که شامل مباحث مهم کلامی، مانند بحث از صفات خدا و ایمان و کفر بود. در این قسمت بر احادیث خاصی بسیار اصرار می شد، که مهم ترین آن ها بحث رؤیت خدا و حدیث جلوس پیامبر در کنار خدا روی عرش بود. در بخش ایمان و کفر، نزاع اصلی با ابوحنیفه بود و کلماتی از سلف، بر ضد ابوحنیفه، در حجم بسیار گسترده ای ارائه می شد; به ویژه درباره زیاده و نقصان در ایمان، شواهدی از احادیث و آثار مطرح می گردید.
دوم در زمینه فقهی، که البته در آن اختلافات جزئی فراوان بود، اما تنها برخی از این موارد اختلافی وجه تمایز برخی فرق از دیگر فرقه ها بود. در اعتقادیه های موجود، در این زمینه، روی نکته خاصی چندان تکیه نشده است.
سوم در زمینه تاریخی، که اعتقاد خاص فرقه ها درباره خلفا و صحابه و تابعین بود. در این باره عملا اعتقاد به چند خلیفه نخست به صورت یک اصل اعتقادی درآمد. درباره صحابه، آنچه به عنوان یک اصل اعتقادی مطرح شد، اعتقاد به عدالت و عدم خدشه در مورد وثاقت آنان بود. درباره تابعین نیز، انکار برخی از شخصیت های برجسته، روزگاری برای شماری از فرقه ها دقیقا در حکم یک اعتقاد رسمی بود; چنان که عدم اعتقاد به ابوحنیفه و کافر شمردن وی، برای اهل حدیث در قرن سوم، یک اعتقاد رسمی به شمار می رفت و در کتاب ها موضوعی خاص می یافت.
چگونگی اعتقاد درست به خلفا در میان اهل حدیث
درباره خلفا، در مرحله نخست، میان شیعیان و سایر مسلمانان اختلاف بود. شیعیان، برخلاف سایر مسلمانان، لافت خلفای نخست را نمی پذیرفتند; گرچه برخی از معتزله نیز انتقاداتی به خلفا داشتند. در این باره، نه تنها اعتقاد به خلفا مطرح بود، بلکه چیزی شبیه به عصمت نیز برای آنان قائل بودند و کوچک ترین انتقادی قابل تحمل نبود. انتقاد یا طعنه به خلفا، دلیل بر تمایل به رافضی گری بود.
درباره خلفا از زوایای مختلف، مشتمل بر کیفیت انتخاب خلیفه، بیعت با او، اطاعت از او و شرایط خلیفه شدن بحث می کردند. با این حال، به جز این مطالب که درباره هر خلیفه ای مطرح می شد، نوعی اعتقاد خاص نسبت به خلفای عصر اول، که سنیان از آن ها با عنوان راشدین یاد می کنند، مطرح شد: یک مسلمان، وقتی سنی است که این سه یا چهارتن را خلیفه بداند وگرنه اهل بدعت و از تسنن خارج شده است. بر اساس این نگرش، ممکن نیست که فرد سنی صرفا به قرآن و حدیث اعتقاد داشته باشد. در اصل چنین تعبیری درباره شیعه نیز به اعتبار ائمه صادق است.
تعداد خلفا از دیگر مسائل اختلافی میان مسلمانان بود. عامه مسلمانان، به جز شیعه امامی و در مواردی زیدی، دو خلیفه نخست را می پذیرفتند. اما در قرن نخست هجری و تا قرن دوم، برخی از سنیان، عثمان را قبول نداشتند. گرچه این قبیل افراد در تواریخ و شرح حال ها به شیعه بودن متهمند، اما به طور اصولی به لحاظ عقاید و فقه، کاملا از شیعه جدایند. بسیاری از مردم عراق، بیشتر مردم کوفه و واسط، عثمان را نمی پذیرفتند و به جای آن به امام علی اعتقاد داشتند و حتی او را برتر از دو خلیفه نخست می دانستند. در برابر، اهل حدیث و عثمانی مذهبان سخت به عثمان اعتقاد داشتند و تفکیک میان او و دو خلیفه دیگر را به هیچ روی نمی پذیرفتند. بر طبق این اعتقاد، مسلمان باید در امر خلافت به سه خلیفه معتقد باشد: ابوبکر، عمر و عثمان. ترتیب فضیلت آنان بر یکدیگر نیز درست به همین ترتیب تاریخی است: اولی بهتر از دومی است و دومی بهتر از سومی، و اینان بهترین صحابه اند. در این گرایش، از منظر اعتقادی، تنها سه خلیفه پذیرفته شده بودند و جایی برای خلیفه چهارم وجود نداشت.
نگاهی به کتاب السنه، اثر ابوبکر خلال (م ۳۱۱)، می تواند دامنه اصول اعتقادی اهل حدیث را در زمینه شمار خلفا و دیدگاه های پذیرفته شده درباره آنان نشان دهد. این کتاب، بیش از هر اثر دیگری از آثار اهل سنت، سنت را درباره آنچه باید درباره خلفا بدانیم و بدان معتقد باشیم، بیان کرده است. تقریبا تا صفحه پانصد کتاب، بلکه اندکی بیشتر، به این موضوع اختصاص یافته و پس از آن به بحث هایی درباره جبر و اختیار و کفر و ایمان پرداخته شده است. بدین ترتیب، می توان پذیرفت که این اثر، بیش از آن که اعتقادی و کلامی به معنای مصطلح باشد، یک اثر سیاسی است که مواد اولیه فراوانی در مسائل مختلف مربوط به سیاست دینی از زاویه فقهی در آن یافت می شود. در واقع، نگرش تاریخی مسلمانان سنی نسبت به خلافت، در این کتاب عرضه شده است.
در هر بخش، بر اساس تقسیم بندی مؤلف، احادیثی از رسول خدا(ص) و اقوال مختلفی از بزرگان سلف، صحابه و تابعین نقل شده، ابعاد اعتقاد صحیح روشن می شود. بخشی از ابواب کتاب چنین است: اطاعت از امام و ترک خروج بر وی; حدیث الائمه من قریش; امارت و مباحث آن; احکام خروج کنندگان بر امام; مباحث کلی خلافت; خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی; بحث تقدیم خلفا بر یکدیگر; درباره روافض; و بحث از بنی امیه و فتنه.
آنچه ما در پی آنیم، مباحث سیاسی کتاب به صورت عام نیست، بلکه اعتقاد اهل حدیث در خصوص خلفای نخست، به ویژه نگرش آنان به جایگاه امام علی(ع) است.
عقیده اهل حدیث درباره خلفا
در نگاه اهل حدیث، بهترین خلفا و صحابه پس از رسول خدا(ص) ابوبکر و عمرند که منهای این اعتقاد، بر اساس دید سیاسی آنان، در دوره ای که جماعت و یکپارچگی سیاسی مسلمانان کاملا استقرار داشته است، خلافت کرده اند و به دیگر سخن با مخالفتی روبه رو نشده اند. اما درباره خلیفه سوم، از دید اهل حدیث، انعقاد خلافت وی بر پایه اجماع بوده و تردیدی در این مطلب وجود ندارد. (۷) در نیمه دوم خلافت وی به تدریج مخالفت و سپس شورش پدید آمده است. با این حال، دید سیاسی اهل حدیث نسبت به این شورش، کاملا منفی است و نوعی خروج و شورش نادر است که در اصطلاح خروج بر امام نام دارد.
تحلیل اهل حدیث از این اوضاع، در عین حمایت از مشروعیت خلافت عثمان، آن است که از این پس «جاء الاختلاف و البدع و صار الناس احزابا و صاروا فرقا». (۸) از این پس تنها شمار اندکی بر حق ثابت ماندند، و بنا به نظر اهل حدیث در تفسیر «جماعت »، از زمان معاویه به بعد، استقرار بر حق، یعنی دولت اموی، پدید آمده است. بنابراین دوران امام علی(ع) دوران اختلاف بوده است. برای اهل حدیث، تحلیل مخالفت طلحه و زبیر و عایشه با امام علی(ع)، آن هم به دفاع از عثمان، چندان آسان نیست. در تمام دوره دشمنی اهل حدیث با امام علی (ع) مهم ترین استدلال آن بود که در صورت پذیرش مشروعیت خلافت امام، خون طلحه و زبیر به هدر می رود. نگرش عثمانی به هیچ روی نمی توانست چنین مسئله ای را بپذیرد; بعدها هم با این شرط پذیرفت که درباره جنگ امام علی(ع) با این گروه سکوت کند. (۹)
امام علی (ع) در سال چهلم هجرت به شهادت رسید و شیعیان شکست خوردند و امویان پس از آن نود سال حکومت کردند. در این مدت مذهب عثمانی را به عنوان مذهب پایه در دنیای اسلام، مطرح کردند. در این نگرش، اصلا جایی برای امام علی نبود و عثمان سخت تثبیت می شد; به طوری که مخالفت مردم مدینه با عثمان در زمان کشته شدن وی و یا مخالفت عامه عراقی ها با عثمان در طول حکومت امام علی(ع)، اصلا به حساب نیامد و به عنوان بدعت در مقابل نت شناخته شد.
در چنین شرایطی، اعتقاد اهل حدیث به خلفا بر پایه نگرش عثمانی شکل گرفت و از دوره شورش معاویه بر امام علی(ع) به بعد، صورت اعتقادی به خود گرفت و حتی بنی عباس نیز نتوانستند این نگرش را چندان عوض کنند. گویا پس از درگیر شدن آنان با علویان، از زمان منصور به بعد، تغییر آن نگرش را چندان به مصلحت خویش نمی دیدند.
مامون بر انکار عثمان، البته نه به صورت آشکار، و اثبات موقعیت امام علی(ع) اصرار داشت. این اقدام او هم زمان با سخت گیری بر اهل حدیث، موجی از مخالفت را بر ضد او برانگیخت و بلافاصله پس از معتصم (م ۲۲۷) و غلبه اهل حدیث، بار دیگر نگرش عثمانی به طور جدی مطرح شد.
البته روشن بود که عثمانی ها یا سنیان جدید، تنها گروهی نبودند که در بغداد یاعراق یا سایر شهرهای ایران و شام و مصر زندگی می کردند. در کنار آن ها معتزله، مرجئه یا اصحاب ابوحنیفه و نیز شیعیان بودند که جمعیت زیادی داشتند. آنچه بنای اصلی اعتقادیه های اهل سنت را ساخت، جریان اهل حدیث بود که از آغاز دهه سوم قرن سوم به بعد، به آرامی رو به تعدیل پیش رفت تا راحت تر بتواند در برابر مخالفان ایستادگی کند.
یکی از مهم ترین فصول این تعدیل، پذیرش امام علی(ع) به عنوان چهارمین خلیفه بود; یعنی در این زمان عقیده اهل حدیث درباره خلافت، تغییر کرد و کسی که از ابتدا با او دشمنی شده، و حتی می توان گفت عقیده عثمانی دقیقا در ضدیت با او شکل گرفته بود، در میان عقیده اهل حدیث به عنوان خلیفه پذیرفته شد; درست همان طور که در دوره معاصر ما نیز خوارج، در عمان و شمال الجزایر، امام علی(ع) را تقدیس می کنند و آنچه را در گذشته بدان معتقد بودند که اساسا در ضدیت با امام علی(ع) شکل گرفته بود، انکار می کنند.
«السنه » ابوبکر خلال و عقیده صحیح درباره خلافت
مطالبی که خلال در فصول مربوط به خلافت آورده، نقل های کوتاه و بلند از افراد مختلف، به صورت روایت از حضرت رسول یا نقل قول از صحابه و تابعین است که هر کدام نکته خاصی را نشان می دهد. بسیاری از روایات این باب، بدون تردید، از ساخته های دوران بعدی است. در این جا به ترتیب گزیده این نقل ها را که هر کدام گوشه ای از اعتقاد صحیح اهل حدیث درباره خلافت خلفای نخست را نشان می دهد، می آوریم.
نخستین نقل، روایت یوم الخمیس، یعنی خبر درخواست کاغذ و قلم برای رسول خدا(ص) است که نیاوردند و پیامبر را متهم به هذیان گویی کردند. این روایت، بنا به تصریح مصحح در پاورقی، بی تردید روایتی صحیح است (ص ۲۷۱). (۱۰)
در نقل دیگری، عایشه استخلاف از طرف رسول خدا(ص) را انکار می کند و می گوید اگر قرار بود جانشینی تعیین کند، ابوبکر و عمر را بر می گزید (ص ۲۷۲).
نقل دیگری از امام علی(ع) آمده است که چون دیدیم پیغمبر(ص) در بیماری ابوبکر را برای نماز تعیین کرد، او را به خلافت برگزیدیم (ص ۲۷۴). این نقل با توجه به مواضع امام علی در آغاز خلافت ابوبکر واضح البطلان و ساختگی است.
نقلی دیگر از ابوحازم است که می گوید در روزهای آخر خلافت ابوبکر، عمر را باچوب دستی دیده که مردم را آرام می کرده و به آن ها می گفته است: «اسمعوا لقول خلیفه رسول الله(ص); آنچه از طرف ابوبکر، جانشین و خلیفه رسول خدا(ص)، خوانده می شود بشنوید». این همان فرمان ولایت عهدی عمر از سوی ابوبکر بوده است (ص ۲۷۷). پس از آن از شورای عمر صحبت شده و نقل هایی در فضیلت ابوعبیده جراح آمده که عمر گفت: «اگر زنده بود او را جانشین خود می کردم » (ص ۲۷۹). سخنی هم از کعب الاحبار است که شایع کرده بود که معاویه خلیفه می شود (ص ۲۸۱); و این مطلب را به عنوان آن که در کتاب های کهن یافته مطرح می کرد.
جملات زیادی در ستایش دو خلیفه اول از قول امام علی(ع) نقل شده تا شائبه ای از اختلاف میان آن ها نباشد. از ایشان نقل شده است که بهترین امت پس از پیامبر(ص) ابوبکر و بعد عمر است (ص ۲۸۹، ۲۹۳); یعنی همان اعتقاد اهل حدیث. محارب بن دثار هم گفته است که بغض ابوبکر و عمر نفاق است (ص ۲۹۰). این مضمون روایت پیامبر(ص) درباره امام علی(ع) است که به تواتر نقل شده و در این جا معکوس شده است. محمد حنفیه هم گفته بهترین امت ابوبکر و عمرند. وقتی درباره پدرش سؤال شده، گفته است: «رجل من المسلمین » (ص ۲۹۱). روایت مفصلی هم عبدالله پسر عمر درباره مرگ پدرش و جانشینی او آورده است (ص ۲۹۴ – ۲۹۷).
در آغاز جزء دوم کتاب، باز نقل ها از خلافت ابوبکر آغاز شده است. در نخستین عبارت، تعیین ابوبکر برای نماز در حیات پیامبر(ص) به معنای تعیین وی برای خلافت دانسته شده است (ص ۳۰۱ و ۳۰۲). در این باره نقل های متعددی از قول اطرافیان وی، که از این جهت همه در معرض تهمتند، آمده است. گاهی برای این که این تایید جدی تر شود، از قول امام علی(ع)، که عدم بیعت وی با ابوبکر تا زمان رحلت حضرت فاطمه(س) مسلم است، نقل هایی آمده است. ستایش های معصوم گرایانه نسبت به ابوبکر و عمر نیز در این نقل ها فراوان دیده می شود: «ابوبکر و عمر خیر اهل السماء و خیر اهل الارض و خیر الاولین و خیرالاخرین الا النبیین و المرسلین » (ص ۳۰۷).
در ادامه فصلی در خلافت عمر آمده و در آن جا نیز ستایش ها غوغا می کند (ص ۳۱۱ به بعد). قسمت بعد درباره خلافت عثمان است (ص ۳۱۹). در این جا نیز فضایل عثمان نقل شده و نقلی بر این که اجماع امت بر خلافت عثمان حاصل شده آمده است (ص ۳۲۰). درباره کسی هم که علی را بر عثمان مقدم می داشته اعتراض شده است که بیعتی صحیح تر و محکم تر از بیعت با عثمان نبوده است (ص ۳۲۱); چرا که خلافت او با نظر و مشورت شش نفر از اهل بدر تایید شده است (ص ۳۲۲).
درباره درخواست خلع از خلافت از سوی مخالفان، نقل شده است که لباس خلافت را خدا پوشانده و نمی شود آن را کند (ص ۳۲۱، ۳۲۹). طبعا به دلیل تردیدهایی که شیعیان کوفی درباره خلافت عثمان داشتند، اهل حدیث کوشش کرده اند تا برای عثمان، فضایل بیشتری روایت کنند و از آن مهم تر، برای توجیه شورش مردم، توجیهاتی دست و پا کنند. در این توجیهات، قتل عثمان نخستین «فتنه » دانسته شده که آخرین فتنه هم فتنه مسیح است (ص ۳۳۵).
تا این جا، عقیده اهل سنت درباره خلافت صحیح، جدی است، چیزی که در برخی از نقل ها در همین کتاب، از آن با تعبیر «خلافه النبوه » یاد می کنند (ص ۲۸۴، ۳۳۴). (۱۱)
اهل حدیث و ترتیب تفضیل خلفا
گذشت که در مرام عثمانیه، که سلف اهل حدیثند، خلافت امام علی(ع) به رسمت شناخته نمی شد. زمینه تاریخی آن، نقش امویان در شکل دهی مذهب عثمانیه بود که در بصره و شام استقرار داشت، در کوفه با آن دشمنی می شد و مردم مدینه در مورد آن توقف می کردند. در سایر بلاد، مانند شهرهای ایران نیز، بر اساس الحق لمن غلب، در تمام دوره اموی، همین مرام شایع بود.
شواهد زیادی وجود دارد که اهل حدیث، در زمینه اصل اعتقادی خود درباره خلافت، تاکید داشتند که تنها اعتقاد به صحت خلافت سه نفر نخست کافی است. این در حالی است که شیعیان کوفی – که البته بیشتر آن ها نه امامی بودند و نه زیدی، و تنها از دید اهل حدیث عثمانی مذهب، به دلیل مقدم دانستن امام علی(ع) بر عثمان، شیعه شناخته می شدند – در عین پذیرش چهار خلیفه در قرن دوم، امام علی را از نظر رتبه مقدم بر عثمان می داشتند. اصحاب حدیث بصری که در اواخر قرن دوم اندکی تعدیل یافته بودند، چهار خلیفه را قبول داشتند، اما اهل حدیث بغداد، در اوج دوره افراط خود، تنها سه خلیفه را می پذیرفتند. این تقسیم بندی در کتاب مسائل الامامه که در قرن سوم تالیف شده، چنین آمده است: اهل حدیث کوفه نظیر وکیع بن جراح و فضل بن دکین چنین می پندارند که: «ان افضل الناس بعد النبی(ص) -صلی الله علیه وآله- ابوبکر، ثم عمر، ثم علی، ثم عثمان، یقدمون علیا علی عثمان و هذا تشیع اصحاب الحدیث من الکوفیین و یثبتون امامه علی ». در برابر این نگرش، اصحاب حدیث بصری بر این باورند که: «افضل الامه بعد النبی(ص) ابوبکر ثم عمر ثم عثمان ثم علی، ثم یسوون بین بقیه الشوری ». این در حالی است که مشایخ اهل حدیث در بغداد اساسا خلافت امام علی(ع) را قبول ندارند: «و اما مشایخ اصحاب الحدیث من البغدادیین، فانهم لایثبتون امامه علی، منهم ابن معین و ابوخیثمه و احمد بن حنبل کانوا یحذفون علیا من الامامه و یزعمون ان ولایته کانت فتنه!» (۱۲)
عنوانی که در کتاب السنه خلال در این باره آمده، «السنه فی التفضیل » است; به این معنا که اعتقاد صحیح در باب تفضیل خلفا بر یکدیگر چیست. این جاست که شواهد فراوانی می یابیم که اهل حدیث نخست، که سلف جریان تسنن در دنیای اسلام است، تا اوایل قرن دوم و حتی در بسیاری از موارد تا اواسط آن، اعتقادی به خلافت امام علی(ع) نداشته است.
در این بخش، نقل های فراوانی آمده که چندان نظم منطقی ندارد; اما به هر حال، گویای نوعی نگرش اعتقادی اهل حدیث به مسئله تفضیل میان خلفاست.
در نخستین نقل، صالح بن احمد بن حنبل از پدرش درباره گروهی سؤال می کند که شیخین را بر دیگران تفضیل نمی دهند. احمد می گوید: «ما در باب تفضیل به سخن عبدالله بن عمر معتقدیم که می گفت: زمانی که رسول خدا زنده بود، ما در [تفضیل] معتقد بودیم که اول ابوبکر دوم عمر و سوم عثمان به ترتیب بر یکدیگر تفضیل دارند; اما در مورد شخص یا اشخاص بعد سکوت می کردیم » (ص ۳۷۱).
از نقل بعدی روشن می شود که عقیده کوفی ها برخلاف این بوده، چون به امام علی(ع) اعتقاد داشتند. دیگر آن که اهل مدینه هم اعتقادی به تفضیل نداشته اند و هیچ کس را بر دیگری تفضیل نمی داده اند (ص ۳۷۱).
در باب تفضیل، کسانی یافت می شدند که تنها درباره ابوبکر و عمر اظهار نظر می کردند و ساکت می شدند. احمد بن حنبل بر این باور بود که این نگرش، یک سنت تمام نیست، یعنی باید نام بعدی ها نیز افزوده شود (ص ۳۷۲). احمد معتقد بود که اگر کسی پس از نام این دو نفر توقف کند از اهل السنه نیست (ص ۳۷۳). یحیی بن سعید قطان، از تابعین برجسته، به پیروی از سفیان الثوری، تا نام عمر توقف می کرد. در این باره به او اعتراض شد که مذهب مردم بصره چنین نیست (ص ۳۷۲ و ۳۷۳). (۱۳) سفیان بن عیینه نیز در اعتقادات خود، تنها نام ابوبکر و عمر را مطرح می کرد و بس. (۱۴) شافعی، که متهم به تشیع بود، ترتیب تفضیل را در قرن دوم، که هنوز اهل حدیث اعتقادی به امام علی(ع) نداشتند، به ترتیب خلافت، از ابوبکر تا علی(ع) می دانست. (۱۵) بسیاری از کسانی که از عامه مسلمانان بودند و نه از وابستگان به نحله اهل حدیث، از همان قرن اول و دوم، امام علی(ع) را در شمار سه نفر دیگر می آوردند.
یک مانع عمده بر سر راه تفکر اهل حدیث، عقیده کوفیان بود که نه تنها امام علی(ع) را می پذیرفتند، بلکه او را بر عثمان، و حتی شیعه ترها بر ابوبکر، مقدم می داشتند. (۱۶) به همین دلیل، ابوبکر خلال، در ادامه عنوانی آورده است که «الانکار علی من قدم علیا علی ابی بکر و من بعده ». (۱۷)
نخستین نقل از ابن حنبل است که می گوید: هر کس علی را بر ابوبکر مقدم بدارد، بر ابوبکر طعنه زده است; چنین است اگر کسی او را بر عمر مقدم بردارد. اگر کسی وی را بر عثمان مقدم بدارد، بر ابوبکر و عمر و اصحاب شورا و مهاجر و انصار طعنه زده است (ص ۳۷۴). سفیان الثوری هم گفته است که اگر کسی علی را بر ابوبکر و عمر مقدم بدارد، به دوازده هزار نفر از صحابه جسارت کرده است (ص ۳۷۵).
شاید در برابر همین نگرش بوده است که در منابع حدیثی اهل حدیث، به طور گسترده این نقل را از امام علی(ع) آورده اند که خود فرموده است که ابوبکر و عمر بهترین امت هستند. (۱۸)
احمد بن حنبل هم گفته است که اگر کسی علی را بر شیخین مقدم بدارد مرد بدی است که ما با او آمیزش نخواهیم کرد (ص ۳۷۷). میمون بن مهران نیز درباره این که کسی علی را بر شیخین مقدم بدارد، سخت خشمگین شد و گفت: شیخین «راس الاسلام و راس الجماعه » هستند (ص ۳۷۹).
عنوان باب بعدی در کتاب خلال، «الانکار علی من قدم علیا علی عثمان » است. ابن حنبل، صاحب این اعتقاد را نیز فردی بد وصف کرده است (ص ۳۷۸). کسی از احمد بن حنبل می پرسد: «اگر کسی علی را بر عثمان مقدم بدارد، مبتدع است؟» احمد می گوید: «گویی سزاوار آن هست که بدعت گذار باشد; چرا که اصحاب پیامبر(ص) عثمان را مقدم داشتند» (ص ۳۸۰).
خلال، به نقل دلایل تقدیم عثمان بر امام علی(ع) پرداخته است و در این زمینه، جملاتی از ابن مسعود و عبدالله بن عمر آورده است. این نقل از عبدالله بن عمر، که بدون شک کذب محض است، فراوان مورد استناد قرار گرفته است: «ما در حیات پیامبر(ص) ترتیب تفضیل را چنین می دانستیم: ابوبکر، عمر، عثمان; و بعد ساکت می شدیم و کسی را بر کسی تفضیل نمی دادیم » (ص ۳۸۴، ۳۹۶، ۳۹۸ و ۳۹۹). (۱۹)
یزید بن هارون می گفت: برای ما فرقی نمی کند که علی را بر عثمان مقدم بداریم یا به عکس. ابن حنبل در این باره می گوید: نمی دانم یزید بن هارون براین عقیده هست یا نه; اما «عامه اهل واسط یتشیعون » (ص ۳۹۴); یعنی علی را بر عثمان ترجیح می دهند.
در نقلی دیگر از احمد آمده است: «اهل الکوفه کلهم یفضلون [علیا علی عثمان رضی الله عنه و علی جمیع الصحابه]» (ص ۳۹۵). همو می گفت: اگر در میان اهل کوفه سنی پیدا کنی، کاملا مشخص است: «کان یفوق الناس » (ص ۳۹۵); چون همه کوفی ها علی را بر عثمان، و حتی سایر صحابه، مقدم می دارند و یک مورد خلاف کاملا سرشناس است. در نقلی دیگر به جای تعبیر کوفی سنی، از کوفی عاقل دیندار یاد شده که «قد فاق الناس » و به نظر احمد از اصحاب قرآن است (ص ۳۹۶). به این ترتیب، در نگاه احمد حنبل، سنی واقعی کسی است که به هیچ روی علی را بر خلفا، و حتی عثمان، ترجیح ندهد.
اصل در تسنن، انکار خلافت امام علی(ع) بود. ابوبکر خلال بابی در این عنوان آورده و نقل های فراوانی را ارائه کرده است. از ابن عمر نقل شده که می گفت: «در زمان حیات پیامبر(ص) ما ابوبکر و عمر و عثمان را به ترتیب یاد می کردیم و پس از آن ساکت می شدیم » (ص ۳۹۶). این حدیث، که اهل حدیث آن را مسلم می دانستند، مبنای اعتقاد صحیح آنان به عنوان یک سنی بوده که مکرر به آن استناد می کنند. خود احمد حنبل می گفت: «نحن نقول ابوبکر و عمر و عثمان و نسکت علی حدیث ابن عمر» (ص ۳۹۷).
احمد بن حنبل، برخلاف سایر اهل حدیث، در کنار نام سه خلیفه نخست، نام امام علی(ع) را نیز می افزود; گرچه تصریح می کرد که اگر کسی سه خلیفه را نیز بپذیرد، اشکالی در اعتقاد سنی او نیست. وقتی از وی درباره «تفضیل » پرسیدند، گفت: «سنت آن است که ابوبکر، عمر، عثمان و علی را از خلفا بر دیگران تفضیل دهیم » (ص ۳۷۲).
در نقلی دیگر آمده است که کسی از وی درباره این اعتقاد پرسید که ترتیب ابوبکر، عمر، علی و عثمان درست است یا نه. گفت: از این رای خشنود نیستم. سائل پرسید: می گویند اگر فردی چنین اعتقادی داشته باشد «مبتدع » است. احمد گفت: این بدعت تندی نیست. سائل پرسید اگر کسی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
