اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 58
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اسلام و ملی گرایی غیرمذهبی در قرن بیستم :
در آغاز قرن حاضر، دو حرکت پدید آمدند که بر جهان اسلامی معاصر تاثیری شگرف داشته اند. این دو حرکت عبارتند از
:
۱)
ملی گرایی غیرمذهبی، که کوششی بود برای کسب استقلال از قدرتهای استعماری اروپایی و پدیدآوردن نهادهایی
اجتماعی متناسب با عصر جدید
;
۲)
حرکت اسلامی، که در نخستین هدف با ملی گرایی غیرمذهبی اشتراک نظر داشت اما درباره چگونگی اصلاح جامعه
دیدگاهی دیگر داشت
.
در نوشتار حاضر، تحول این حرکتها را بررسی و درباره تاثیر آنها بر جامعه اسلامی بحث خواهیم کرد. از این رو، نکات زیر
را مورد توجه قرار خواهیم داد
:
–
پیشینه تاریخی جهان اسلام در آغاز قرن حاضر
;
–
تاریخچه مختصر نخستین اصلاحات اسلامی و تاثیر آنها بر جامعه اسلامی
;
–
رشد سکولاریسم و ملی گرایی در جهان اسلام
;
–
گسترش حرکت اسلامی و اهداف آن
;
–
کسب استقلال و به قدرت رسیدن ملی گرایان
;
–
واکنش اسلام گرایان به برتری ملی گرایان غیرمذهبی
.
در این جا توضیح این نکته ضرور به نظر می رسد که در مقاله حاضر به بررسی حرکتهای مختلف در سراسر جهان اسلام
نخواهیم پرداخت، بلکه فقط منطقه ای مهم، یعنی جهان عرب و بویژه مصر، را مورد توجه قرار خواهیم داد. افزون بر این،
تحقیق حاضر عمدتا عقاید و آثار رهبران و متفکران این دو حرکت را درباره عوامل سیاسی و اجتماعی – اقتصادی مؤثر بر
آنها مد نظر قرار خواهد داد. بنابراین، اطلاعاتی کتابشناختی و تاریخی درباره این متفکران ارائه خواهیم کرد تا اوضاع و
احوال مؤثر بر افکار و اعمال آنان آشکارتر شود. گرچه این بررسی بیشتر بر یک منطقه جهان اسلام متمرکز است،
می توان این تقسیمات فکری را به چنین حرکتهای سیاسی در دیگر نقاط جهان اسلام نیز تعمیم داد
.
پیشینه تاریخی جهان اسلام در آغاز قرن حاضر
در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی، که قدرتی جهانی بود و نزدیک به پنج سده بر بیشتر قسمتهای جهان عرب
مسلمان حکم رانده بود، فروپاشید و قدرتهای استعماری اروپایی با امکانات پیشرفته تکنولوژیکی و نظامی خود جایگزین
آن شدند و بر نهادهای اقتصادی و سیاسی جامعه اسلامی تسلط یافتند. عناصری در جامعه اسلامی که از پیشرفتهای
تکنولوژیکی و علمی اروپاییان شگفت زده شده بودند، در برابر عقب ماندگی خود واکنش نشان دادند و برای مدرن سازی
جامعه خویش طرحهای توسعه را به مرحله اجرا گذاردند. این مدرن سازی را حاکمان عثمانی در قالب اصلاحات نظامی و
اداری در اوایل قرن نوزدهم آغاز کرده بودند. در ادامه این اقدامات، دگرگونیهای دیگری با عنوان تنظیمات در قالب
اصلاحات ارضی، ضوابط قانونی، و دادگاهها انجام گرفت که هدف از آنها اصلاح امور مدنی، بازرگانی و جزایی بود
. (۱)
این تنظیمات مانع فروپاشی گریزناپذیر امپراتوری عثمانی نشد، و قدرتهای توسعه طلب اروپایی بتدریج بر سرزمینهایی
که در اواخر قرن نوزدهم به امپراتوری عثمانی تعلق داشت تسلط یافتند. تا پایان جنگ جهانی اول، کشورهای اروپایی
عملا بیشتر جهان اسلام را به استعمار خود درآورده بودند: بریتانیا در مصر، فلسطین، ماورای اردن
Trans – Jordan
، عراق، خلیج فارس، شبه جزیره هند و آسیای جنوب شرقی; فرانسه در شمال و غرب آفریقا، لبنان و سوریه; و
هلند در اندونزی
. (۲)
سلطه بیگانگان موجب بیداری مسلمانان شد و افراد بسیاری احساس کردند که جامعه اسلامی برای متوقف ساختن
رکود خود باید تکاپویی نشان دهد و به پیشرفت تکنولوژیکی و علمی دست یابد تا مانند کشورهای اروپایی مدرن شود. این
امر باعث شد که سه گروه فکری متمایز در جامعه اسلامی پدید آید
:
۱ –
غیرمذهبیان (سکولاریستها): این گروه مدعی بودند که جامعه اسلامی برای پیشرفت خود باید از هر جهت از غرب
تقلید کند: از جهات علمی، سیاسی، حقوقی، نهادهای اقتصادی و حتی رسوم اجتماعی. این گروه اقلیتی نخبه گرا و
معمولا تحصیل کرده غرب بودند
.
۲ –
سنت گرایان: این گروه از روحانیان سنتی و مردم عادی تشکیل شده بود که هر چیز غربی را رد می کردند، زیراگمان
می کردند که شیوه زندگی شان را به خطر خواهد افکند. اکثریت جامعه اسلامی در این گروه قرار می گرفت
.
۳ –
اصلاح طلبان مسلمان: به اعتقاد این گروه، اگر اسلام درست تفسیر شود راه حل بیماریهای جامعه اسلامی خواهد بود
.
اینان عقیده داشتند که انحطاط جهان اسلام ناشی از آن است که مسلمانان به نام اسلام، به افکاری کهنه و فقط به احکام
فقهی چنگ زده و از ارزشهای حقیقی اسلام غافل مانده اند. آنان همچنین با وام گیری گزینشی از دستاوردهای فنی و
علمی غرب به منظور پیشرفت جامعه اسلامی موافق بودند
.
در ادامه این نوشتار، درباره سومین گروه فکری و تاثیر آن بر گذشته، حال و آینده جامعه اسلامی بحث خواهیم کرد
.
افزون بر این، دو حرکت سیاسی متفاوت را که مستقیما در نتیجه فعالیتهای این اصلاح طلبان پدید آمده و بر جامعه
اسلامی امروز تاثیر نهاده است مورد بررسی قرار خواهیم داد
.
شرح حال مختصر نخستین اصلاح طلبان مسلمان و تاثیر آنان بر جامعه اسلامی
اصلاح طلبان مسلمان بین طبقه غربی شده لیبرال و اکثریت سنت گرای جامعه اسلامی قرار داشتند. اینان با بازنگری
تفکر اسلامی، به کاهش فاصله بین دو گروه مخالف کمک کردند، اما در نتیجه مورد انتقاد هر دو گروه قرار گرفتند. پیش
از بیان برخی از دستاوردهای عام آنان، لازم است درباره اندیشه های چند تن از این اصلاح طلبان سخن بگوییم
.
در آغاز از جمال الدین اسدآبادی (۱۸۹۷-۱۸۳۸ م) یاد می کنیم که در ایران زاده شد و در همان جا و سپس در هند
حت سلطه بریتانیا به تحصیل پرداخت. او معلم و از فعالان سیاسی بود که جهان اسلام را از مصر تا هند درنوردید تا
مسلمانان را به اصلاح روش زندگی و بازیابی شکوه گذشته خود فراخواند. پیامی ضد استعماری را تبلیغ می کرد و دعوتگر
وحدت بین ملتهای مسلمان بود. به سبب فعالیتهای سیاسی اش در تشویق جنبش تنباکو به سال ۱۸۹۱ از ایران تبعید شد
و بعدها سلطان عبدالحمید عثمانی او را به استانبول دعوت کرد. در استانبول نیز پس از آن که یکی از پیروان وی
ناصرالدین شاه را به قتل رسانید، در خانه تحت نظر قرار گرفت
. (۳)
بیشترین تلاش سیدجمال برای آن بود که اسلام را به صورت تمدنی بنمایاند. او همچون گیزو
(۴)
، متفکر اروپایی، تمدن را
پیشرفت اجتماعی و صنعتی مردم می دانست. انسانها با اندیشه ها، عقاید و گرایشهای اخلاقی و فکری خود جهان را شکل
می دهند. جامعه به وضعیت اخلاقی فرد وابسته است; این وضعیت اخلاقی از دو قسمت تشکیل شده است
:
۱)
عقل، و خواست انسان برای حاکمیت عقل بر اعمال خود
;
۲)
اتحاد، یعنی پذیرش افکار و اصول اخلاقی ساخته عقل از سوی جامعه
. (۵)
این تعریف از تمدن، توصیف امت اسلامی در صدر اسلام بود. این تمدن از دست رفته بود و راه دستیابی مجددبه آن
استفاده از علوم غرب، اما مهمتر از همه، اتحاد دوباره امت اسلامی بود
. (۶)
سید جمال اعتقاد داشت که اتحاد واقعی امت اسلامی تنها در صورتی میسر است که مسلمانان به اسلام حقیقی بازگردند
و آن را در زندگی خود به کار بندند. اسلام حقیقی موردنظر سید جمال بر سه معیار مبتنی بود
:
۱)
اعتقاد به یگانگی و تعالی خداوند و نپذیرفتن فلسفه های مادی: هدف دین آن است که از طریق تعالیم اخلاقی خود
جامعه ای سالم پدید آورد. مفهوم معاد، این تعالیم اخلاقی را تقویت می کند. بنابراین، اگر موضوع تعالی خداوند یا اصول
اعتقادی به هر صورتی مورد حمله قرار گیرد، در واقع رفاه و سعادت جامعه مورد هجوم قرار گرفته است، زیرا بنیان
جامعه بر این حقایق استوار شده است
. (۷)
۲)
عقلانیت اسلام: اسلام دینی است مبتنی بر عقل که در آن آموزه های غیرعقلی وجود ندارد. علت زوال تمدن اسلامی
این بود که مسلمانان از رسوم منسوخ قبلی که در جامعه اسلامی رواج داشت تقلید می کردند، در حالی که این رسوم باید
مورد تفسیر مجدد قرار می گرفت تا با عصر جدید تناسب پیدا کند
. (۸)
۳)
مفهوم جهاد در اسلام: از جمله تعالیم اسلام حقیقی این بود که انسانها باید برای تحقق بخشیدن به خواسته خداوند
همواره جهاد و کوشش کنند. مسلمانان با این تلاش مستمر می توانند همبستگی و رفاه جامعه را تامین کنند و
بدین ترتیب، در این جهان و آن جهان به سعادت دست یابند
. (۹)
سید جمال الدین اسدآبادی سه گروه را مسؤول عقب ماندگی جهان اسلام می دانست: حاکمان خودکامه به سبب استبداد
و خودکامگی آنان; تشکیلات مذهبی به سبب تفسیر ارتجاعی شان از اسلام; و سرانجام، اروپاییان که می خواستند با از
بین بردن اسلام، بر جهان اسلام و منابع آن حاکمیت یابند
.
مسلمانان با از بین بردن این موانع و روی آوردن به اسلام حقیقی، می توانند به استقلال برسند و خطر اروپا را دفع کنند
.
گرچه سید جمال بر این باور بود که توسعه طلبی اروپاییان ساختار زندگی مسلمانان را تهدید می کند، اما یکی از راههای
احیای این ساختار را استفاده از تجارب اروپاییان می دانست. مسلمانان برای پیشرفت خود باید از دانش، فن و نهادهای
سیاسی اروپا بهره می بردند
. (۱۰)
پیام سیدجمال برای ایجاد دگرگونی و همبستگی اسلامی، بذر جنبشهای استقلال طلبانه را در سرزمینهای اسلامی
پاشید و آنان را بیدار کرد. مشهورترین شاگرد سیدجمال، یعنی [شیخ] محمد عبده (۱۹۰۵-۱۸۴۹ م) انتقال این پیام
اصلاح طلبانه را بر دوش گرفت. اگر سید جمال عنصر سیاسی این حرکت بود، عبده عنصر فکری و اجتماعی آن به شمار
می رفت. عبده در آغاز کار، برای انتشار روزنامه اصلاح طلب و ضد استعماری سید جمال در پاریس به او یاری کرده بود
.
این هر دو تن به سبب شرکت در قیامی در مصر به پاریس تبعید شده بودند. سپس به سال ۱۸۸۸، عبده به مصر بازگشت و
توجه خود را به جای فعالیت سیاسی، عمدتا به اصلاحات فکری و اجتماعی معطوف داشت. او در طی این سالها به تبلیغ
این نظر پرداخت که باید اسلام و نهادهای تاریخی آن را تفسیری مجدد کرد و این که اسلام، برخلاف اعتقاد رایج، هیچ
منافاتی با عقل و علم جدید ندارد
.
عبده اصلاح طلبی بود که کوشید بین اسلام و عصر جدید آشتی برقرار کند و با ارائه تفسیرهایی جدید از اسلام متناسب
با بافت جدید جهان، فاصله بین سکولاریستها و سنت گرایان را در جامعه اسلامی از میان بردارد. به اعتقاد او اسلام
نگرشی بود در میانه گرایشهای مادی سکولاریستها و تفسیرهای صوفیانه زندگی از سوی برخی سنت گرایان. اسلام با
عقل و علم جدید کاملا سازگار است و اگر درست تفسیر شود، راه حل تمام مشکلات عصر جدید خواهد بود
. (۱۱)
عبده نظرات خود مبنی بر لزوم تفسیر مجدد آموزه های اسلامی را با جداسازی اصول اساسی اسلام از اجزای غیر اصلی
آن تثبیت کرد. اصول اساسی عبارت بودند از: توحید، نبوت، معاد و اصول اخلاقی عمومی. اجزای غیراصلی تفسیرهای
کهنه از احکام و تقلید از رسمهای قدیم را دربرمی گرفت. به اعتقاد او مسلمانان می توانند اجزای اصلی و غیراصلی را به
کمک عقل جدا کنند و احکام جدید و متناسب جامعه اسلامی جدید استنباط کنند
. (۱۲)
به نظر عبده، جامعه می توانست از سه منبع این احکام را به دست آورد
: (۱۳)
۱)
قرآن و حدیث: این دو سرچشمه های الهی ارزشهای فردی و اجتماعی را در خود دارد و باید بی هیچ چون و چرایی از
آنها تبعیت کرد
.
۲)
اجتهاد (عقل): اگر نص قرآن و احادیث معتبر، بسیار کلی یا درباره موضوع خاصی ساکت باشد، باید برای استنباط
احکام هماهنگ با قرآن و حدیث، از عقل بهره جست
.
۳)
اجماع: افراد مختلف هر کدام درباره یک حکم استدلال خاص و دیدگاه ویژه خود را دارند، اما کل جامعه باید تصمیم
بگیرد که کدام یک از این استدلالها و دیدگاهها در حال حاضر برای آن مناسبتر است
.
عبده معتقد بود که ثبات جامعه بستگی به آن دارد که افراد جامعه حقوق خود را بشناسند و وظایف خود را انجام دهند
.
جامعه آرمانی آن است که احکام الهی را پیاده کند و این حقوق و وظایف را به وسیله عقل تحقق بخشد. این جامعه آرمانی
در صدر اسلام تحقق یافت و در آن تمدن بی نظیری شکل گرفت. در این جامعه رشد فردی و موفقیت اجتماعی و سیاسی
شتاب فراوانی داشت
. (۱۴)
به گمان عبده، زوال این تمدن دو علت داشت
: (۱۵)
۱ –
نفوذ عناصر خارجی تصوف که موجب شد مسلمانان بیش از حد به زهد و عبادت فردی توجه کنند و وظایف خود را
در برابر جامعه به دست فراموشی بسپارند
.
۲ –
تاکید بیش از اندازه عالمان و کسانی که پاسداری از روش زندگی اسلامی را برعهده داشتند، بر مسائل فرعی اسلام
.
این گروه خواستار پایبندی متعبدانه به احکام منسوخ اجتماعی بودند که نتیجه آن تقلید کورکورانه بود
.
برای نجات این تمدن پویا، عبده طرفدار آن بود که فقه اسلامی بر اساس دو اصل اصلاح شود
: (۱۶)
۱ –
مصلحت: استنباط احکام از اصول عام قرآن براساس عقل و سودمندی آن برای جامعه در برهه ای خاص. این احکام
در صورتی که مشکلات جدیدی پدید آید تغییر خواهد یافت
.
۲ –
تعلیق: یعنی مقایسه و تحلیل احکام مذاهب فکری مختلف در اسلام برای دستیابی به مذهبی فقهی که با شرایط و
اوضاع کنونی سازگارتر باشد
.
عبده معتقد بود این اصلاحات را باید عالمان دانشمند و فرهیخته که با علوم اسلامی آشنایی کامل دارند انجام دهند. در
سال ۱۸۹۹ که وی مفتی الازهر شد، برای رسیدن به چنین تحولی، گامهایی برداشت. او کمیته ای تشکیل داد که برای
اصلاح در این دانشگاه پیشنهادهایی ارائه دهد. افزون بر این، درسهای جدیدی در موضوعات اخلاق و تاریخ در برنامه
درسی دانشگاه گنجانید تا علمای آینده را برای انجام اصلاحات آماده سازد. با الهام از تلاشهای او بود که بسیاری از
مصلحان کوشیدند تا دگرگونیهای لازم را در افکار و نهادهای جامعه اسلامی پدید آورند
.
از این شرح مختصر می توان دستاوردهای زیر را که مصلحان مسلمان بدان نایل آمدند، برشمرد
:
۱)
آنها با ایجاد روحیه مباهات به تمدن درخشان اسلامی در گذشته و در عین حال، تاکید بر ماهیت پویا، ترقیخواه و
عقلانی اسلام چشم اندازی به گذشته و آینده گشودند
. (۱۷)
۲)
آنان در برقراری ارتباط و سازگار ساختن اسلام با عصر جدید، پایبندی خود را به اصول اسلامی حفظ می کردند. این
مصلحان هرگز اعتبار قرآن و سنت را مورد تردید قرار ندادند، بلکه به نقد رسوم کهنه و تفسیرهای عالمان سنتی
پرداختند. به باور آنان اگر تفسیرهای گذشته از اجماع جامعه های اسلامی حاصل آمده بود، چرا نتوان تفسیرهایی نو و
اصلاح شده ارائه کرد که با وضعیت جدید متناسب باشد
. (۱۸)
۳)
پیام ضد استعماری و اسلام خواهانه آنان الهام بخش جنبشهای استقلال طلبانه در سراسر جهان اسلام شده و راه این
جنبشها را هموار کرد
.
چنان که پس از این خواهیم دید، این تلاشهای درخور توجه بر دیدگاهها و نگرشهای نیروهای بعد از خود که امروزه
جهان اسلام را شکل می دهند تاثیر نهاد. در این جا به جنبشهایی که زاییده تلاشهای این اصلاح طلبان بود اشاره می کنیم
.
رشد ملی گرایی – سکولاریسم در جهان اسلام
پیش از این گفتیم که یکی از دستاوردهای مهم مصلحان مسلمان همچون سیدجمال، الهام بخشی به ملتهای مسلمان
برای قیام علیه سلطه اروپاییان بود. پس از جنگ جهانی اول، که امپراتوری عثمانی درهم شکست و کشورهای اسلامی
جدیدی به وجود آمدند، مبارزه با استعمار اروپا به جای آن که شکل جنبش همبستگی اسلامی را به خود بگیرد به
صورت ملی گرایی درآمد. این جنبش ملی گرایانه بر عوامل ملی، تاریخی و زبانی، در برابر وحدت دینی، تاکید کرد. علاوه
بر این، جنبش از برنامه اصلاح اسلامی که سید جمال و عبده پایه گذاران آن بودند منحرف شد و به نگرشهای
غیرمذهبی تر برای اصلاح جامعه روی آورد
.
من بحث خود را به بررسی اندیشه های تنی چند از شاگردان مصری سیدجمال و عبده که چنین تفکری را در پیش
گرفتند، محدود می کنم. سپس در این باره سخن خواهم گفت که چگونه جنبش ملی گرا و غیرمذهبی مصری آنها جای
خود را به جنبش گسترده تر ملی گرایی عربی داد
.
لطفی سید (۱۹۶۳-۱۸۷۲) تحصیلات مقدماتی خود را در مکتبخانه به پایان برد. سپس به دبیرستانی جدید در قاهره
رفت و پس از آن به مدرسه حقوق رفت. در اوان تحصیل در این مدرسه با محمد عبده آشنا و شاگرد او شد. پس از پایان
تحصیلات، چند سالی به خدمت دولتی پرداخت و در آنجا با اندیشه اروپاییان آشنایی پیدا کرد. پس از خدمت دولتی،
حزب مردم را تشکیل داد و سردبیر نشریه دوره ای الجریده شد. این نشریه بر قشر تحصیلکرده مصر تاثیر فراوانی داشت
.
پس از تعطیلی الجریده به سال ۱۹۱۵ به تدریس فلسفه در دانشگاه مصر (دانشگاه قاهره کنونی) پرداخت و سپس به
ریاست آنجا رسید
.
برخلاف دو استاد لطفی، یعنی سید جمال و عبده، دین در اندیشه او جای چندانی نداشت. از دیدگاه لطفی، اسلام فقط
یکی از اجزای تشکیل دهنده جامعه بود. او بیشتر به حیات و پیشرفت جامعه به صورت کلی نظر داشت. مهمترین ایده ای
که او از مطالعه در اندیشه غرب فرا گرفته بود، آزادی بود. به گمان او آزادی نه تنها برای فعالیت سیاسی، بلکه برای زندگی
نیز ضرورت داشت. بنابراین، حکومت طبیعی آن بود که کمترین نظارت را داشته باشد: فقط امنیت وعدالت برپا دارد و
جامعه را در برابر حملات دشمنان حفظ کند
. (۱۹)
محور اندیشه های لطفی را کشور مصر تشکیل می داد، آن هم نه از دیدگاه زبان و دین – یعنی عربی و اسلام – بلکه از
جهت سرزمین جغرافیایی و تاریخی مصر. او بر این باور بود که مصریان برای شناخت خود باید گذشته فرعونی و عربی
خود را مورد مطالعه قرار دهند. افزون بر این، عقیده داشت که اندیشه امت اسلامی امروزه هیچ جایگاهی ندارد و فکر
همبستگی اسلامی ساخته دست استعمارگران اروپایی است برای آن که مبارزه ملی گرایان مصری را فروبنشانند
. (۲۰)
یکی دیگر از این گونه ملی گرایان مصری سعد زغلول (۱۹۲۷-۱۸۵۷) بود. او در دانشگاه الازهر تحصیل کرد و در آنجا با
سید جمال آشنا و یکی از مریدان او شد. در سال ۱۸۹۲ قاضی دادگاه استیناف شد و چهارده سال این مقام را حفظ کرد. در
این دوره، او اصلاح قوانین و نهادهای جامعه مصر را برعهده گرفت تا آنها را با عصر جدید متناسب سازد. در سال ۱۹۰۶ که
انگلیسیان طرحی ریختند که مصریها خود در دولت نمایندگانی داشته باشند، زغلول، با وجود مخالفت پادشاه مصر، به
وزارت آموزش و پرورش منصوب شد. او چهار سال در این مقام باقی ماند و اصلاحاتی آموزشی انجام داد
.
در سال ۱۹۱۰ به وزارت دادگستری رسید. در سال ۱۹۱۳ از این منصب استعفا کرد و نامزد نمایندگی مجلس قانونگذاری
تازه تاسیس شد و به نمایندگی آنجا انتخاب گردید. این مجلس با آغاز جنگ جهانی اول منحل شد، اما پس از جنگ،
زغلول و دیگر فعالان سیاسی مصر در سال ۱۹۱۸ هیاتی (وفد) مصری تشکیل دادند تا در کنفرانس صلح پاریس حضور
یابد و درباره استقلال مصر گفتگو کند. اما بعد از آن که نماینده عالی انگلستان در مصر به این هیات اجازه شرکت در
کنفرانس صلح را نداد، سعد زغلول دستگیر و به مالت تبعید شد. پس از آن که در مصر شورشهایی روی داد و نماینده
جدیدی در آنجا منصوب شد، سعد زغلول و دیگران اجازه یافتند که به پاریس بروند و مسائل خود را مطرح کنند. در آغاز،
گفتگوها به شکست منجر شد اما سرانجام به استقلال محدود مصر در سال ۱۹۲۲ انجامید و بریتانیا در عوض امتیازهای
زیر را حفظ کرد: تامین ارتباطات انگلستان، دفاع از مصر در برابر هرگونه تعرض، حمایت منافع خارجیها و اقلیتها و امور
مربوط به سودان
.
در سال ۱۹۲۳، حزب وفد در انتخابات مجلس پیروز شد و خواستار اصلاحاتی در قانون اساسی شد و سعد زغلول به
نخست وزیری رسید. پس از مدتی او به علت اختلافات داخلی بین مصر و انگلستان مجبور به استعفا شد
.
زندگی زغلول را می توان به دو بخش تقسیم کرد: قاضی اصلاح طلب پیش از جنگ جهانی اول، و مبارز و رهبر سیاسی
پس از جنگ جهانی اول. او پیش از جنگ، کوشید اصلاحاتی قضایی و آموزشی صورت دهد و مدرسه ای تاسیس کرد که
در آن به قاضیانی که درس فقه خوانده بودند آموزشهایی جدید می دادند. پس از آن، زغلول در مقام رهبری سیاسی
بیشتر به استقلال مصر از انگلستان و محدود ساختن قدرت پادشاه پرداخت تا به اصلاحات داخلی. در این مرحله بود که
وی از اندیشه عبده برای انجام اصلاحات فاصله گرفت و به استقلال سیاسی و وحدت مصر براساس احساسات ملی گرایانه،
به جای اصول مذهبی، گرایش یافت
. (۲۱)
در پایان به دو شاگرد دیگر عبده که از نگرش غیرمذهبی طرفداری کردند و برخی از نهادهای مهم اسلام را مورد حمله
قرار دادند، می پردازیم. نخستین آنان قاسم امین (۱۹۰۸-۱۸۶۵) است که جایگاه زن در اسلام را مورد انتقاد قرار داد) و
دومی علی عبدالرزاق (۱۹۶۶-۱۸۸۸
).
در سال ۱۸۹۹ قاسم امین کتاب کوچکی با عنوان تحریرالمراه (آزادی زن) منتشر ساخت. او در این کتاب علت انحطاط
جامعه اسلامی را از بین رفتن فضایل اجتماعی بر اثر جهل دانست. به زعم او این جهل از خانواده آغاز می شد، که در آن
زنان نه از تحصیلاتی برخوردار می شدند و نه آزادی ایفای نقش مثبتی در جامعه داشتند. مسبب این وضعیت اسلام نبود،
بلکه رسمها و عادتهایی بود که مردم در طول زمان کسب کرده بودند. او معتقد بود که ریشه این مشکل در جامعه اسلامی،
وضعیت تحقیرآمیز زنان است، و راه حل این مشکل تحصیل آنان نه تنها در زمینه تدبیر منزل، بلکه در عرصه هایی است
که بتواند آنها را در کسب درآمد یاری کند. به ادعای امین این تنها راهی بود که حقوق زنان از تعرض مردان درامان
می ماند. علاوه بر این، او تفکر چند همسری و خانه نشینی زن را مورد انتقاد قرار داد، زیرا به گمان وی این دو امر زیان
اجتماعی داشتند و مانع می شدند که زنان موجوداتی کامل باشند
. (۲۲)
این کتاب جنجالی برانگیخت و انتقادهای شدید تشکیلات مذهبی را علیه امین در پی آورد. امین سپس در سال ۱۹۰۰،
کتاب دیگری به نام المراه الجدیده منتشر ساخت. در این کتاب، برخلاف کتاب پیشین نه به قرآن و سنت، بلکه به تفکر و
دانش غربی توجه نشان داده شده بود. امین در این اثر معیارهای جدیدی را در ارزیابی زنان مدنظر قرار داد، که عبارت
بودند از آزادی، پیشرفت، و تمدن. به نظر او آزادی زنان به اندازه آزادیهای دیگری همچون آزادی مطبوعات و آزادی بیان
دارای اهمیت بود – و نقض این آزادی، دیگر انواع آزادی را نیز نقض می کرد. او مدعی بود که پیشرفت زنان در نهایت به
آزادی آنان خواهد انجامید و چهار مرحله برای رسیدن به آن وجود دارد: «وضعیت طبیعی که در آن زن آزاد بود; دوره
تشکیل خانواده که در آن زن تحت سلطه درآمد; دوران تشکیل جامعه مدنی که برخی از حقوق زن به رسمیت شناخته
شد، اما استبداد مرد مانع تحقق آنها می شد; و سرانجام دوره تمدن واقعی که زن در آن حقوق واقعی اش را به
ست خواهد آورد و موقعیتی برابر مردان خواهد یافت
».
آشکار است که در اثر دوم، حمله امین به وضعیت اجتماعی اسلام چیزی بیش از انتقاد در راستای انتقادهای سیدجمال و
عبده بود، و حمله ای بود به کل تفکری که این پیشگامان مطرح کرده بودند. افزون بر این، امین ادعا کرده بود که الگوی
کامل تمدن بر علم مبتنی است و از آنجا که تمدن اسلامی قبل از پیشرفت علمی جدید بوده است، نمی تواند الگوی
کاملی برای پیروی باشد; این تمدن از دیگر تمدنهای پیشین نه برتر است و نه بدتر
.
امین در کتاب دوم خود برای یافتن الگوی موردنظر خود به گذشته نظر نداشت بلکه به آینده ای می نگریست که علم باید
راه آن را هموار می کرد. اروپاییان بودند که این دانش را پیش بردند و اگر مسلمانان می خواهند بدان دست یابند باید
واقعیتهای بیشتری را فرا گیرند. مسلمانان باید اصول اخلاقی و نگرشی را فراگیرند که اروپاییان را در دستیابی به این
پیشرفت یاری داد
.
ظاهرا امین راه معلمان خود را در اصلاح و دفاع از اسلام ادامه نداد، بلکه به حمله ای صریح به موضوعی حساس در نظام
جامعه اسلامی پرداخت
. (۲۳)
ما برای هر چه روشنتر شدن این جریان فکری، درباره یکی دیگر از شاگردان عبده نیز بحث
می کنیم. وی علی عبدالرزاق است که به نهاد مهم دیگری در اسلام تاخت
.
در سال ۱۹۲۵، عبدالرزاق کتابی درباره حکومت اسلامی منتشر ساخت. محتوای اصلی این اثر حمله به ساختار تاریخی
خلافت و بویژه اساس قدرت سیاسی در اسلام بود. او در کتاب خود ادعا کرده بود که در قرآن هرگز به تصریح یا به تلویح
به نهاد خلافت اشاره نشده و پیامبرصلی الله علیه وآله نیز هرگز قصد برپایی حکومت اسلامی نداشته است، زیرا وظیفه او
فقط هدایت معنوی بوده است. مضاف بر این، عبدالرزاق مدعی شده بود که اصحاب پیامبر پس از فوت آن حضرت نهاد
خلافت را بر بنیاد صحیحی قرار ندادند و دلیل این امر آن است که پیامبر پیش از وفات خود خلیفه ای تعیین نکرد
.
بنابراین، ایده آل آن است که هرگز خلیفه یا قدرت سیاسی اسلامی وجود نداشته باشد
. (۲۴)
به علت حساسیت اوضاع جامعه اسلامی در زمان انتشار این کتاب – آخرین نظام خلافت در ترکیه به سال ۱۹۲۴ بر افتاده
بود – علمای اسلامی الازهر عبدالرزاق را به شدت محکوم کردند و حتی برخی او را آخرین حربه دشمنان اسلام برای
تقسیم و تضعیف جامعه اسلامی دانستند
.
برخی از شاگردان سیدجمال و عبده تا آن حد از نگرش اصلاح طلبانه اسلامی خود دور شده بودند که افکار ملی گرایانه و
غیرمذهبی را تبلیغ می کردند. با تمام موفقیتی که سیدجمال و عبده به دست آوردند، عدم موفقیت شاگردانشان در ادامه
راه آنان را می توان ناشی از این دانست که آن دو تن نتوانسته بودند «تشکیلاتی پدید آورند که افکارشان را به صورت
سازمان یافته گسترش دهد و به مرحله اجرا درآورد
». (۲۵)
عبده هرگز نگرش مشخصی نسبت به اسلام ارائه نکرد. بلکه نوعی
نگرش جدید نسبت به آن بنیان نهاد که شاگردان بعدی او از آن برای تبلیغ افکار خود درباره نقش اسلام در جامعه بهره
جستند
.
گسترش حرکت اسلامی و اهداف آن
در برابر چنین زمینه سکولاریستی بود که احیاطلبی اسلامی واکنش نشان داد و هدف خود را مشخص کرد. حملات
متفکران لیبرال و غیرمذهبی به عقاید و نهادهای اسلامی موجب شد که احیاطلبان اسلامی همچون مصلحان مسلمان
پیشین عکس العمل نشان دهند. یکی از این احیاطلبان رشیدرضا (۱۹۳۵-۱۸۶۵) بود. او که شاگرد عبده شمرده می شد
در طرابلس سوریه (اکنون در لبنان) زاده شد و در یک مدرسه دولتی عثمانی به تحصیل پرداخت و در آنجا با آموزش
جدید و دروس اسلامی سنتی آشنا شد. او با عبده و سیدجمال از طریق خواندن نشریه آنها یعنی عروه الوثقی آشنایی
یافت. این نشریه تاثیر عمیقی بر زندگی او برجای گذاشت. در سال ۱۸۹۴، سوریه را به مقصد قاهره ترک کرد و در آن جا
نشریه ای به نام المنار منتشر ساخت و در آن به ترویج دیدگاههای اصلاح طلبانه عبده پرداخت. المنار از موضوعات
معنوی گرفته تا مسائل سیاسی را مورد بحث قرار می داد. وی انتشار این نشریه را تا هنگام وفات خود به سال ۱۹۳۵ ادامه
داد
.
رشیدرضا همچون استاد خود عبده معتقد بود که انحطاط جامعه اسلامی از عدم توجه به ارزشهای واقعی اسلامی ناشی
می شود. افزون بر این، به گمان او اسلام به دو جهت کلید ورود به تمدن جدید را در دست داشت: نخست آن که پیام
اسلام، جهاد (تلاش) در تمام زمینه های زندگی بود، که خود یکی از مؤلفه های اصلی تمدن جدید به شمار می رود. ویژگی
دوم که از لوازم اصلی تمدن است جامعه ای به هم پیوسته است که اسلام توسط ایمان، فقه، تاریخ، زبان و حاکمیت سیاسی
(
خلافت) آن را به وجود آورده است
. (۲۶)
رشیدرضا گرچه در آغاز همچون عبده راه اصلاح گری در پیش گرفت، بعدا در برابر دیدگاههای غیرمذهبی دیگر
شاگردان عبده روش محافظه کارانه تری اتخاذ کرد. این محافظه کاری موجب انعطاف ناپذیری افکار او نشد، بلکه به
تفسیرهای ریشه ای تر مسلمانان صدر اسلام (سلف) پایبندی نشان می داد. از این رو، حرکت او جنبش سلفیه نام گرفت. او
می کوشید نظام فقهی جدیدی پی ریزی کند که تمام موضوعات مربوط به هم را در مذاهب فقهی قدیمتر در یک مذهب،
که به موضوعات جدید توجه دارد، جمع آورد. بدین منظور، به بررسی فقه این مذاهب پرداخت تا ببیند کدام بخش آنها از
منابع اسلامی ناب (قرآن و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله) و کدام بخش از اجماع علمای متقدم به دست آمده است
.
رشیدرضا معتقد بود این بخش دوم را باید براساس اجماع علمای جدید دوباره تفسیر کرد. این احکام جدید را پس از
تدوین باید به موقع اجرا گذاشت. رشیدرضا نهاد خلافت را در این مرحله به عنوان حاکمیتی دنیوی – که این احکام را به
اجرا درمی آورد – موجه می دانست. از نظر او فقه اسلامی زیربنای جامعه اسلامی است. جامعه اسلامی برای حفظ بقای
خود به معنای واقعی باید این احکام را تحقق بخشد. بنابراین، خلیفه پیروی از فقه و در نتیجه، تامین رفاه جامعه اسلامی
را تضمین می کند
.
از آنجا که خلیفه جایگاهی اساسی در جامعه اسلامی دارد، رشیدرضا حمله عبدالرزاق را به این نهاد برابر با حمله به اسلام،
روش زندگی اسلامی، و همبستگی جامعه اسلامی دانست. علاوه بر این، پس از فروپاشی این نهاد در ترکیه، وی در
کنفرانس مکه به سال ۱۹۲۶ شرکت کرد. هدف از تشکیل این کنفرانس بحث در احیای این نهاد بود
.
همچنان که می بینیم، رشیدرضا یکی از معدود شاگردان سید جمال و عبده بود که شیوه مصلحانه آنها را در پیش گرفت
و کوشید اسلام را به منزله نظام زندگی تبلیغ و در صحنه عمل پیاده کند. او راه معلمان خود را در تجدید حیات اسلام
ادامه داد، اما این جنبش به دست یکی از طرفدارانش یعنی حسن البنا قدرت واقعی یافت
.
حسن البنا در اکتبر سال ۱۹۰۶ در یکی از شهرهای کوچک مصر به نام محمدیه زاده شد. تحصیلات ابتدایی را نزد پدرش،
که از شاگردان عبده بود، فراگرفت. به سال ۱۹۲۳، در شانزده سالگی، وارد مدرسه عالی دارالعلوم در قاهره شد و در آنجا
برای معلمی آموزش دید. در سال ۱۹۲۷، در سن بیست ویک سالگی از دارالعلوم فارغ التحصیل شد و در مدرسه ای ابتدایی
در شهر اسماعیلیه به تدریس عربی پرداخت
. (۲۷)
در دوره ای که او در دهه ۱۹۲۰ در قاهره درس می خواند، فضای این شهر سرشار از هیجانهای فکری و سیاسی بود. ویژگی
بارز این دوره عبارت بود از: مبارزه گروههای سیاسی برای به دست گرفتن قدرت در مصر، حملات فکری به سنتهای
اسلامی، و حرکتهای غیرمذهبی و اجتماعی که می کوشیدند مصر را از گذشته اسلامی اش دور کنند. چنین گرایشهایی،
نگرانی البنا را که جوانی مذهبی و روستایی بود، برانگیخت. بنابراین، به سازمانی اسلامی پیوست که برای کاستن فاصله
جامعه اسلامی از دین خود به تبلیغ دیدگاههای اسلام می پرداخت. این سازمان فعالیت خود را به مساجد محلی محدود
نکرده بود، بلکه در اماکن عمومی همچون بازارها و قهوه خانه ها نیز به تبلیغ می پرداخت
. (۲۸)
در سال ۱۹۲۸، مدت کوتاهی پس از آغاز کار معلمی، حسن البنا به همراه شش تن از کارگرانی که از وضع زندگی خود و
اوضاع کشورشان ناراضی بودند جمعیت «اخوان المسلمین » را بنیان نهادند. هدف این جمعیت، که البنا رهبری آن را به
عهده داشت، بازسازی جامعه مصر در چارچوبی اسلامی بود
.
در طول جنگ جهانی دوم، افزایش فعالیت سیاسی این جمعیت که از بحران سیاسی و اقتصادی آن دوره ناشی می شد، به
این جمعیت کمک کرد تا مشروعیتی به دست آورد و از نظر شهرت با احزابی همچون وفد رقابت کند
. (۲۹)
پس از جنگ
جهانی دوم، هرج و مرج سیاسی که از سیاست سرکوبگرانه دولت مایه می گرفت، تنشهایی را بین این جمعیت و
ولت برانگیخت. انحلال دولت حزب وفد که مدت کوتاهی پس از جنگ انجام گرفت و ایجاد دولت اقلیت از سوی پادشاه،
سرخوردگی بیشتری در بسیاری از عناصر سیاسی مصر در پی آورد. جنگ سال ۱۹۴۸ برای فلسطین که در آن عده زیادی
از اعضای اخوان المسلمین داوطلبانه جنگیدند، کمک کرد که ناآرامی داخلی فروکش کند. اخبار گفتگوهای آتش بس
بین مصر و اسرائیل تظاهرات گسترده ای برانگیخت و موجب شورشهای دانشجویان دانشگاه قاهره شد. در یکی از این
شورشها، یک مقام پلیس بر اثر انفجار بمب کشته شد. «اخوان المسلمین » مسؤول این حادثه شناخته شد (گرچه هر کس
دیگری هم می توانست این کار را انجام داده باشد) و در ششم دسامبر ۱۹۴۸ دولت این جمعیت را به اتهام تلاش برای
ایجاد انقلاب منحل اعلام کرد
. (۳۰)
چندی پس از انحلال و مصادره داراییهای این جمعیت، یکی از اعضای جوان آن که از این کار ناخشنود بود، نخست وزیر
مصر، نقراشی پاشا، را در بیست وهشتم دسامبر ۱۹۴۸ ترور کرد. این امر خشم طرفداران نخست وزیر را برانگیخت و آنان
در مراسم تشییع جنازه او شعار «مرگ بر حسن البنا» سردادند
. (۳۱)
البنا کوشید برای دستیابی به توافقی با دولت و فرونشاندن بلوا در مصر با دولت روابطی برقرار سازد. چون دولت از
همکاری روی گرداند، وی جزوه ای در دفاع از جمعیت مزبور منتشر ساخت و در آن، هر ادعایی مبنی بر این که
اخوان المسلمین قصد براندازی حکومت را دارد رد کرد و این اتهامها را ساختگی دانست. علاوه بر این، او رهبری ترور
نخست وزیر را انکار کرد. وی گفت که رهبری جمعیت نمی توانسته این ترور را طرح ریزی کرده باشد، زیرا آنها حتی پس از
انحلال تحت نظارت دولت بودند. او همچنین افزود که جمعیت پس از انحلال نمی توانسته اعضای خود را زیرنظر داشته
باشد و مسؤول فقط همان کسی است که ترور را انجام داده است
. (۳۲)
این جزوه آخرین مکتوب البنا بود. او در روز جمعه دوازدهم فوریه ۱۹۴۹ پس از ترک پایگاه خود مورد اصابت گلوله قرار
گرفت و در بیمارستان درگذشت. بعدها مدارک و شواهد نشان داد که دولت خود این ترور را طراحی کرده بوده و پلیس
سیاسی آن را انجام داده است
. (۳۳)
حسن البنا همچون مصلحان اسلامی پیشین احساس می کرد که جامعه اسلامی باید اصلاح شود. اما برخلاف اسلاف خود
که می کوشیدند از طریق روشنگری فکری تحول بیافرینند، او می کوشید از طریق اخلاق عملی به این هدف دست یابد. او
عقاید این اصلاح طلبان را اقتباس کرد و کوشید آنها را در سازمانی جامه عمل بپوشاند
.
جمعیت اخوان المسلمین سازمانی توده ای بود که می کوشید با دادن آموزشهای معنوی، سیاسی، اجتماعی و ورزشی
روش زندگی کاملی برای پیروان خود ترسیم کند. این جمعیت در سال ۱۹۳۲ پانزده شاخه، در سال ۱۹۴۰ پانصد شاخه و
در سال
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
