اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «خودی » و «غیرخودی » در سیره امام علی علیه السلام (۲) :
فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته علوم قرآنی از مؤسسه آموزشی پژوهشی امامخمینی رحمه الله
چکیده:
از زمان طرح مساله «خودی » و «غیرخودی » از سوی رهبر فرزانه انقلاب، ادبیات جدیدی در این زمینه گشوده و واکنش ها و موضع گیری های گوناگونی رخ نموده برخی از سر تعصب و بدون تامل در منابع دینی و همانند دیگر عرصه ها با حالتی شتاب آلود به موضع گیری منفی پرداخته، برخی نیز با دیدی مثبت به مساله نگریسته و ابعاد گوناگون آن را کشف و طرح نمودند. این مقاله که نیم نگاهی به این موضوع دارد، در قسمت نخست آن، معنا و مفهوم خودی و غیرخودی، معیارهای آن مورد بحث و کنکاش قرار گرفت، در همین قسمت نیز بستر مقوله خودی و غیرخودی در آیات و روایات، دسته بندی این مفهوم را در منابع دینی و سیره امام علی علیه السلام پی می جوییم.
د – بستر مقوله «خودی » و «غیرخودی »
با پذیرش ضرورت دسته بندی افراد وجوامع به «خودی » و «غیرخودی » و اثبات مشروعیت آن در آیات و روایات، این سؤال مطرح می شود که زمینه عینی و مجرای عملی این گزاره اجتماعی کجاست؟ به دیگر سخن، بستر مناسب برای دسته بندی اشخاص و احزاب به دو طیف «خودی » و «غیرخودی » چیست؟ آیا «شهروند» و «غیرشهروند» بودن را باید در این زمینه مد نظر قرار داد یا گرایش ها و جریانات سیاسی و عملکردها و رفتارهای شخصی و گروهی را؟ گفته ها و نوشته های برخی از منکران و مخالفان این مرزبندی چنین می نماید که در این بحث به خطا رفته و دچار اشتباه گردیده اند; زیرا چنین پنداشته اند که مرزبندی صحیح همان «شهروند» و «غیرشهروند» بودن و یا مقوله هایی شبیه به آن است. همین خطا نیز موجب گردیده که آنان مشروعیت این مرزبندی را انکار نمایند; چون معتقدند: همگان شهروند محسوب می شوند و قبول هرگونه مرزبندی دیگری موجب تضییع حقوق شهروندان خواهد شد، در صورتی که اگر آنان به درستی می اندیشیدند، به چنین پنداری روی نمی آوردند; زیرا هر کس به مشروعیت طرح «خودی » و «غیرخودی » معتقد باشد، بر این باور است که مناسب ترین مرزبندی حیطه جریانات سیاسی و موضع گیری ها و عملکرد اشخاص و گروه هاست، نه مقوله شهروند و غیرشهروند و یا سایر مقوله ها. مستند این سخن، مضمون روشن و گویای آیات و روایات فراوان مرتبط با این بحث می باشد; زیرا آنچه در این دسته از آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته چیزی جز اعمال و رفتار انسان ها نیست. بخشی از مستندات عبارت است از:
۱- آیات قرآنی
الف. ب. «و آن ها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آن ها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی اند; برای آن ها آمرزش (و رحمت خدا) و روزی شایسته ای است. و کسانی که بعدا ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند. . . . » (انفال: ۷۴ و ۷۵)
ج. «و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، هم نشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده; از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آن ها رفقای خوبی هستند. » (نساء: ۶۹)
د. ه. «ای اهل ایمان، از غیر هم دینان خود دوست صمیمی هم راز نگیرید; چه آن که آن ها از هرگونه شر و فسادی درباره شما ذره ای کوتاهی نمی کنند، آن ها دوست دارند شما در رنج باشید، (نشانه های) دشمنی از دهان آن ها آشکار است (۱) و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهم تر است. ما آیات (و راه های پیش گیری از شر آن ها) را برای شما بیان کرده ایم، اگر اندیشه کنید. شما آن ها را دوست دارید، اما آن ها شما را دوست ندارند، در حالی که شما به همه کتاب های آسمانی ایمان دارید (اما آن ها به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند) و هنگامی که شما را ملاقات می کنند (به دروغ) می گویند: ایمان آورده ایم، اما هنگامی که تنها می شوند، از شدت خشم بر شما، سرانگشتان خود را به دندان می گزند. بگو: بمیرید با همین خشمی که دارید. خدا از (اسرار) درون سینه ها آگاه است. » (آل عمران: ۱۱۸ و ۱۱۹)
و. ز. «به درستی که منافقان را در جهنم پست ترین درجه است و برای آنان هرگز یاوری نخواهی یافت، مگر آن ها که توبه نموده و تباه کاری خود را اصلاح کردند و به دین خدا درآویختند و دین خود را برای خدا خالص گردانیدند. پس آن ها با مؤمنان هستند. » (نساء: ۶-۱۴۵) (۲)
۲- روایات
با تتبع در متون روایی و کتب حدیثی نیز به اخبار و روایات فراوانی برمی خوریم که همانند آیات شریفه قرآنی، از عملکردهای اشخاص و احزاب و رفتارهای فردی و گروهی و گرایش های فکری و سیاسی آن ها به عنوان بستری مناسب برای مقوله «خودی » و «غیرخودی » خبر می دهند. در این بخش، نمونه هایی از این دسته از روایات ذکر می گردد:
الف. ابوحمزه ثمالی (۳) می گوید: روزی در محضر امام باقر علیه السلام بودیم که سعد بن عبدالملک (از فرزندان عبدالعزیز بن مروان) وارد شد. ناگهان سعد همانند زن فرزند از دست داده شروع به گریستن کرد. امام علیه السلام به وی فرمودند: «ای سعد، چه چیزی تو را به گریه واداشت؟ »
او در پاسخ عرض کرد: «چرا گریه نکنم، با این که من از ریشه درخت نفرین شده در قرآن هستم (یعنی اموی به شمار می آیم) ؟
امام علیه السلام فرمود: «تو از آنان نیستی، بلکه اموی ای هستی که جزء ما اهل بیت شده ای. آیا این سخن خداوند را که از ابراهیم علیه السلام نقل می کند، نشنیده ای: «هر کس از من پیروی کند، بی گمان او از من است » (۴)
در برخی از نقل ها آمده است که امام باقر علیه السلام از سعد با لقب «سعد الخیر» یاد می نمودند. (۵) در نامه هایی که خطاب به وی نگاشته اند، این لقب مشهود است. طبق نقل محدث کلینی، در یکی از نامه ها، حضرت از او با عنوان «برادر» یاد کرده اند. ؟ (۶)
ب. آن گاه که ابوصباح کنانی (۷) به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: درباره شما از مردم چه ببینیم (چه زخم زبان ها بشنویم! ) ، امام علیه السلام فرمودند: «مگر درباره من از مردم چه می بینی؟ »
ابوصباح پاسخ داد: «هرگاه میان من و مردی سخنی درمی گیرد، به من می گوید: «جعفری خبیث » ! امام صادق علیه السلام پرسیدند: «شما را به من سرزنش می کنند؟ » او پاسخ داد: آری. امام صادق علیه السلام فرمودند: «به خدا سوگند، از میان شما، چه قدر تعداد کسانی که از جعفر پیروی می کنند کم است! صحابی من تنها کسی است که ورعش شدید باشد و برای خالقش عمل کند و به ثواب او امیدوار باشد. این ها اصحاب منند. » (۸)
ج. در خبر دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل است: «آن که با زبان، از ما طرف داری می کند ولی سیره اش با رفتار ما سازگار نیست، شیعه ما به شمار نمی آید. شیعیان ما کسانی هستند که در زبان و دل موافق ما و در اعمال و رفتارشان دنباله رو ما باشند. اینان شیعیان ما هستند. » (۹)
مقام معظم رهبری با الهام از مضامین بلند و گویای این سلسله از آیات و روایات فرمودند:
«گفته می شود: “خودی” و “غیرخودی”. حالا”خودی” و “غیرخودی” داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت راحساب کنیم، نه، آحاد ملت همه خودی اند، اما جریانات سیاسی، بلی، جریان “خودی” داریم و جریان “غیرخودی”داریم. » (۱۰)
بر این اساس، هر فرد یا گروهی به لحاظ آن که عضوی از ملت است و «شهروند» محسوب می شود، نه تنها بیگانه و غریبه به حساب نمی آید، بلکه صاحب حق و حقوقی می باشد; به گونه ای که زمامداران حکومتی نیز موظفند در جهت حفظ حقوق او تلاش کنند و از در رحمت و لطف با وی برخورد نمایند. از همین روست که امیرمؤمنان علیه السلام در عهدنامه معروف «مالک اشتر» ، خطاب به این شخصیت والای حکومتی اش چنین آورده است: «قلب خویش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حیوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری; زیرا این ها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینی تواند و یا انسان هایی همچون تو. » (۱۱)
ناگفته نماند که لزوم چنین برخورد شایسته ای موجب نمی شود که مرز بین خوب کاری وبدکاری را نادیده بگیریم و همگان را صالح فرض کنیم و از این طریق، دسته بندی اشخاص و احزاب را به «خودی » و «غیرخودی » نادرست بدانیم; چه آن که در فراز دیگری از همین نامه امیرمؤمنان علیه السلام می خوانیم:
«هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی باشند; زیرا این کار سبب می شود که افراد نیکوکار در نیکی هایشان بی رغبت شوند و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند; هر کدام از این ها را مطابق کارشان پاداش ده. » (۱۲)
با لحاظمضمون مجموعه آیات و اخبار مذکور در این بخش از گفتار و مشابه آن ها، می توان گفت: تنها بستر مناسب برای عینیت یافتن مقوله «خودی » و «غیرخودی » ، جریانات سیاسی و عملکرد اشخاص و احزاب و نوع گرایش ها و معتقدات فکری و فرهنگی آنان می باشد و چیز دیگری شایستگی چنین مرزبندی را ندارد.
ه. دسته بندی «خودی » ها و «غیرخودی » ها
اگر تنها بستر مناسب برای مقوله «خودی » و «غیرخودی » ، گرایشات و موضع گیری های سیاسی اشخاص و احزاب و عملکردها و رفتارهای فردی و گروهی آنان است نمی توان همه خودی هاوتمامی غیرخودی ها را مساوی و با هم برابر دانست، بلکه به هر یک از این ها از لحاظ گرایشی و رفتاری طیف وسیعی را تشکیل می دهند. بر این اساس، در ادامه این نوشتار، ابتدا دسته بندی «خودی » هاوسپس «غیرخودی » ها ذکر می شود:
۱- دسته بندی «خودی »ها
به یک اعتبار، می توان «خودی » ها را به چند دسته تقسیم نمود: (۱۳)
الف. خودی های مدافع حق و ثابت: با دقت در احوال و اعمال معتقدان به ادیان آسمانی و یاران انبیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام، به چهره های ممتاز و والای فراوانی برمی خوریم که به هیچ قیمتی از صف «خودی » ها جدا نگردیدند و نه تنها هیچ یک از شگردهای اعمال شده از سوی «غیرخودی » ها نتوانست آن ها را از پای درآورد و فریبشان دهد، بلکه به عکس موجب تقویت ایمانشان گردید و در نتیجه، در طریق ایمان و عقیده و در عمل به دستورات دینی، ثابت و استوار ماندند و با تمام وجود به دفاع از حق پرداختند. در آیات شریفه قرآن وروایات معصومان علیهم السلام، از اوصاف چنین چهره هایی ارزشمند خبر داده شده است. به عنوان نمونه، برخی از آن ها ذکر می گردد:
۱. آیات قرآنی:
– «مؤمنان فقط کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل هاشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آن ها خوانده می شود، ایمانشان فزون تر می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند; آن ها که نماز را برپا می دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند. (آری) مؤمنان حقیقی آن ها هستند. برای آنان درجاتی (مهم) نزد پروردگارشان است و برای آن ها آمرزش و روزی بی نقص و عیبی است. » (انفال: ۲ – ۴)
– «و آن ها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آن ها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی اند. برای آن ها آمرزش (و رحمت خدا) وروزی شایسته ای است. » (انفال: ۷۴)
– «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند; بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. » (احزاب: ۲۳)
پروردگار کریم در آیات ذیل نیز از آنان تمجید نموده و ویژگی های آنان را ذکر کرده است: غافر: ۲۸ / قصص: ۲ / یس: ۲۰.
۲. روایات:
– علی علیه السلام: «اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد داشت. » (۱۴)
– امام صادق علیه السلام: «مؤمن در امر دینش، از کوه محکم و استوار سخت تر است; زیرا از کوه گاهی تراشیده می شود، ولی کسی قدرت ندارد چیزی از دین مؤمن را از او جدا کند و این بدان روست که مؤمن نسبت به دینش بخل می ورزد (و راضی نمی شود که مصرف گردد) و نیز نسبت به آن حریص است. » (۱۵)
– امام صادق علیه السلام: «به درستی که انسان مؤمن از پاره های آهن محکم تر است; زیرا پاره های آهن پس از آن که درون آتش قرار گیرد تغییر پیدا می کند، ولی انسان مؤمن اگر کشته شود سپس زنده گردد و مجددا کشته شود، قلبش تغییر پیدا نخواهد کرد. » (۱۶)
با بررسی احوال اصحاب و یاران پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، شخصیت های فراوانی همچون اباذر، سلمان، مقداد، عمار یاسر، بلال، رشید هجری، کمیل، مالک اشتر و صدها نفر دیگر را می یابیم که می توان در این زمینه، از آن ها یاد کرد; شخصیت هایی که مرگ و شهادت آنان موجب فزونی غم پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام گردید. (۱۷) در کتب روایی و متون دینی، گفته های فراوانی از خاندان آل عصمت علیهم السلام بر جای مانده است که همه آن ها حکایت از به سوگ نشستن آن بزرگواران در فقدان یاران خاصشان دارد. از میان همه آن ها، به ذکر فرازی از خطبه امیرمؤمنان علیه السلام بسنده می شود. آن بزرگوار فرمودند:
«کجا هستند برادران من; همان ها که سواره به راه می افتادند و در راه حق قدم برمی داشتند. کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند مانند آنان از برادرانشان که پیمان بر جان بازی بستند و سرهای آن ها برای ستمگران فرستاده شد؟ ! »
آن گاه دست بر محاسن شریف کشیدند و مدتی طولانی گریستند. پس از آن فرمودند: «آه، بر برادرانم;همان ها که قرآن را تلاوت می کردند و به کار می بستند، در فرایض دقت می کردند; و آن را به پای می داشتند، سنت ها را زنده و بدعت ها رامی میراندند، دعوت به جهاد را می پذیرفتند و به رهبر خود اطمینان داشتند و صمیمانه از او پیروی می کردند! » (۱۸)
تذکر این نکته ضروری است که اگرچه تعداد این دسته از مؤمنان ( خودی های مدافع حق و استوار در این راه) اندکند، ولی نباید چنین چیزی موجب اضطراب روحی و ترس در دل گردد; چنان که در کلام امیرمؤمنان علیه السلام می خوانیم: «ای مردم، در طریق هدایت، از کمی نفرات وحشت نکنید. » (۱۹)
همچنان که خود آن بزرگوار این گونه بود. در فرازی از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف آمده است: «به خدا سوگند، اگر عرب برای نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهد، من به این نبرد پشت نمی کنم و اگر فرصت دست دهد که بتوانم آن را مهار کنم به سرعت به سوی آنان خواهم شتافت. و به زودی تلاش خواهم کرد که زمین را از این شخص وارونه و این جسم کج اندیش (معاویه) پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانه هاخارج شود. » (۲۰)
از این جا معلوم می شود که پافشاری و دفاع از حق، یکی از ملاک های پذیرش «خودی » و «غیرخودی » است.
ب – خودی های غیرمدافع حق و بی تفاوت در برابر دشمن: دسته دیگری از «خودی » ها کسانی هستند که می توان از آنان با عنوان «خودی های غیرمدافع حق و بی تفاوت در برابر دشمن » یاد نمود; یعنی کسانی که به لحاظ نظری و اعتقادی، به آموزه های وحیانی معتقد می باشند و به لحاظ عملی نیز کم و بیش به امور عبادی و اخلاقی و غیره پای بند هستند، ولی در قبال تلاش های بی وقفه «غیرخودی های معاند» بی تفاوتند و با مشاهده هجمه آنان به اساس دین و آرمان های دینی، هیچ گونه واکنشی از خود نشان نمی دهند و مسؤولیتی احساس نمی کنند.
در منابع وحیانی، اتخاذ چنین شیوه ای ناپسند مورد مذمت قرار گرفته است: «چرا در راه خدا جهاد نمی کنید، در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک شما، که در مکه اسیر و در بند ظلم کفارند آن ها دایم می گویند: بار خدایا، ما را از این شهری که مردمش ستمکارندبیرون آور وازجانب خود برای ما صاحب اختیار قرار ده و برای ما از جانب خود یاوری بفرست. » (نساء: ۷۵)
این آیه شریفه و دیگر آیات مشابه آن این پیام را به ما ابلاغ می کند که در فرهنگ دینی، بی تفاوتی و عدم احساس مسؤولیت و تساهل در قبال مشکلات اجتماعی و به خطر افتادن اساس دین معنا ندارد. از این رو، در کلام نورانی امیرمؤمنان علیه السلام آمده است:
«از خداوند در مورد حقوق بندگانش و نسبت به شهرها بترسید; زیرا شما مسؤول هستید، حتی نسبت به بقعه ها و چهارپایان. » (۲۱)
سعی فراوان پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام بر این بوده است که اشخاص را نسبت به مسؤولیت های اجتماعی شان آگاه سازند و از الت بی تفاوتی بیرون آورند. از این رو، می بینیم امیرمؤمنان علیه السلام خودی هایی را که در قبال توطئه های دشمن موضع مشخصی نگرفته و به مقابله با هجمه های دشمن برنخاسته اند مورد مذمت قرار داده، خطاب به آنان می فرماید: «شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند. این حقیقت قلب انسان را می میراند و غم و اندوه می آفریند که آن ها در مسیر باطل خود این چنین متحدند و شما در راه حق، این چنین پراکنده و متفرق!
روی شما زشت باد و همواره غم و غصه قرینتان که هدف حملات دشمن قرار گرفته اید، پی در پی به شما حمله می کنند و شما به حمله متقابل دست نمی زنید; با شما می جنگند و شما نمی جنگید; این گونه معصیت خدا می شود و شما (با عمل خود) به آن رضایت می دهید. » (۲۲)
آن گاه که ضحاک بن قیس (دوست معاویه) بر حجاج خانه خدا حمله برد، امام علی علیه السلام خودی های بی تفاوت و سست پیشه را مورد سرزنش قرار داد و خطاب به آنان فرمود: «ای مردمی که بدن هایتان جمع و افکار و خواسته های شما پراکنده است، سخنان داغ شما سنگ های سخت را درهم می شکند، ولی اعمال سستتان دشمنانتان را به طمع می اندازد. اما هنگام جنگ فریاد می زنید: ای جنگ، از ما دور شو! . . . شما که از خانه خود دفاع نمی کنید، چگونه می توانید از خانه دیگران دفاع کنید؟ همراه کدام امام و پیشوا پس از من به جهاد خواهید رفت؟ ! . . . سوگند به خدا، به آن جا رسیده ام که گفتارتان را تصدیق نمی کنم و به یاری تان امید ندارم و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمی کنم. چه دردی دارید؟ دوای شما چیست؟ طب شما کدام است؟ آن ها هم مردانی همچون شما هستند؟ ! (چرا آن ها این همه پایدارند و شما این قدر سست) آیا سزاوار است بگویید و عمل نکنید؟ (۲۳)
شاید بتوان گفت: علت تلاش امیرمؤمنان علیه السلام برای توجه دادن اشخاص به مسؤولیت ها این بوده که نتیجه بی تفاوتی در قبال توطئه های دشمن و عدم دفاع از حق، راضی بودن به کار دشمن است که در کتب روایی ما، از چنین خصیصه ای بسیار مذمت شده است، دربرخی ازاین روایات آمده:
علی علیه السلام:
«آن که به کار جمعیتی راضی باشد همچون کسی است که در آن کار دخالت دارد. » (۲۴)
در هر حال، بی تفاوتی اشخاص در قبال حق پرستان و باطل پیشه گان مورد نهی و مذمت امیرمؤمنان علیه السلام است. در کلمات قصار نهج البلاغه می خوانیم: آن گاه که حارث بن حوط از ستیز با آتش افروزان در جنگ جمل خودداری ورزید و به حضرتش عرض کرد: من همراه با سعید و عبدالله بن عمر، از حضور در صحنه نبرد کناره می گیرم، آن بزرگوار خطاب به وی فرمود: «سعید و عبدالله بن عمر نه حق را یاری کردند و نه با باطل درگیر شدند. » (۲۵) حضرت با این گفتار به حارث فهماندند که پیوستن به جمع این دو نفر، کار پسندیده ای نیست; بی تفاوتی در برابر حق و باطل مذموم است.
ج. خودی های فریب خورده:
«از متون تاریخی و بررسی احوال و اعمال اشخاص و احزاب این نتیجه به دست می آید که در بین یاران انبیای الهی علیهم السلام و اصحاب امامان معصوم علیهم السلام چهره های زیادی دچار لغزش گردیده، فریب ترفندهای دشمن را خوردند و مجذوب شگردهای استعماری بیگانگان گشتند. در نتیجه، از حلقه «خودی » ها خارج شدند و به صف «غیرخودی » ها پیوستند، برای نمونه، تنها از دو چهره سرشناس در تاریخ اسلام، که دچار فرجامی بد گردیدند، یاد می شود:
۱- طلحه بن عبیدالله » :
وی اهل مکه و از طایفه قریش و از قبیله بنی تیم بود; کسی که رسول اکرم صلی الله علیه وآله در جنگ احد با عنوان «طلحه الخیر» و در یوم العسره با لقب «طلحه الفیاض » و در جنگ حنین با وصف «طلحه الجود» از او یاد نمودند. (۲۶) امیرمؤمنان علیه السلام نیز از «سخاوت او خبر دادند. » (۲۷)
طلحه جزو اولین چهره هایی است که به اسلام گروید و بدین روی، مورد مؤاخذه نوفل بن خویلد قرار گرفت و دست و پایش را ریسمان بستند. (۲۸) پس از مهاجرت طلحه به مدینه، رسول اکرم صلی الله علیه وآله بین او و صحابی معروف (ابوایوب انصاری) عقد اخوت منعقد ساختند. (۲۹) وی در ماجرای مهم تاریخی «بیعت رضوان » (بیعت شجره) (۳۰) حضور داشت. (۳۱) او در دوره خلافت عثمان، از سرسخت ترین دشمنان خلیفه محسوب می شد. (۳۲)
وی شدیدا مخالف عثمان بود; به گونه ای که برخی گفته اند: یکی از اشخاص مؤثر در کشته شدن خلیفه سوم محسوب می شود.
ابن ابی الحدید می گوید: «هنگامی که عثمان در حصر طلحه و هم راهانش قرار گرفته بود، علی علیه السلام هر چند به طلحه اصرار نمود که عثمان را آزاد کند، قبول نکرد و گفت: تا وقتی که افراد بنی امیه را مجازات نکند، ممکن نیست. » (۳۳) او پس از کشته شدن عثمان، در جهت شکل گیری حکومت علی علیه السلام وبسیج مردم برای بیعت باآن حضرت تلاش نمود و هم راه با سایر مردم، برای بیعت با آن بزرگوار به خانه حضرتش هجوم آورد. طبق نقل مورخان، طلحه اولین کسی بود که با علی علیه السلام بیعت نمود. (۳۴)
اما همین شخص پس از آن که متوجه گردید امیرمؤمنان علیه السلام عرصه را برای خودسری های او و هم فکرانش خالی نگذاشته است و آنان نمی توانند در کنار حکومت آن بزرگوار، به اهداف خود دست یابند، (۳۵) مخالفت با حضرت را در پیش گرفتند و باب معاندت و دشمنی را به روی خود گشودند. ابتدا به بهانه زیارت عمره، به همراه زبیر از مدینه خارج گشت (۳۶) سپس هم گام با معاویه (سردمدار غیرخودی های معاند) و عایشه و برخی دیگر، قتل عثمان را به حضرت علی علیه السلام نسبت داد (۳۷) و در کنار مدعیان دروغین دفاع از مظلومیت خلیفه سوم قرار گرفت و بیعت با علی علیه السلام را نقض نمود و حتی آن را انکار کرد. (۳۸) او به کمک هم فکرانش، اولین جنگ را علیه علی بن ابی طالب علیه السلام به راه انداخته و سرانجام به جرم آن که کشنده عثمان بود به دست مروان به قتل رسید. (۳۹)
ناگفته نماند: علی بن ابی طالب علیه السلام از این فرجام بدی که دامنگیر طلحه گردید، متاثر شدند و به هم راه یارانش بر کشته او گریستند و فرمودند: «ای کاش بیست سال قبل مرده بودم و شاهد چنین صحنه ای نبودم. » (۴۰)
این حزن و اندوه و گریه امام علیه السلام حکایت از آن دارد که آن بزرگوار از فریبی که دامنگیر طلحه گردیده بود و موجب گشت تا وی از صف خودی ها کناره گیرد و به غیرخودی ها بپیوندد و با چنین وضع خفت باری کشته شود، سخت ناراحت بودند; چه آن که دوست نداشتندکسی همچون «طلحه » با آن همه سوابق درخشان به چنین عاقبتی ناپسند دچار گردد.
۲- زبیر بن عوام:
وی برادرزاده حضرت خدیجه علیها السلام و پسر عمه رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام بود. (۴۱)
زبیر در سن ۱۲ یا ۱۵ و یا ۱۶ و یا ۱۸ سالگی چهارمین و یا پنجمین نفری بود که به اسلام روی آورد و آن را پذیرفت و در زمره مسلمانان نخستین قرار گرفت. (۴۲)
او در دو هجرت مسلمانان به حبشه حضور داشته و هم راه با سایران به مدینه هجرت نمود. رسول اکرم صلی الله علیه وآله بین او و عبدالله بن مسعود عقد برادری منعقد ساختند. (۴۳) وی در تمام جنگ های زمان پیامبرصلی الله علیه وآله حضورداشت. (۴۴) یکی ازپرچم های سه گانه مسلمانان در ماجرای فتح مکه، در دست او بود. (۴۵) به شهادت در راه خدا و شهدای اسلام عشق می ورزید. ابن سعد در طبقات آورده است: وی به امید این که فرزندانش به درجه شهادت نایل آیند، اسامی نه تن از شهدای بزرگوار صدر اسلام را برای نه تن از فرزندان پسر خویش برگزید. (۴۶)
طبق گفته برخی از مورخان، زبیر اولین کسی است که در دفاع از اسلام شمشیر کشید و به دفاع از رسول اکرم صلی الله علیه وآله پرداخت. (۴۷) خودش در جریان جنگ جمل به فرزندش می گفت: «هیچ عضوی از بدن من نیست، جز آن که هم راه با پیامبر صلی الله علیه وآله مجروح گردیده است. » (۴۸) وی یکی ازچهارنفری است که ازآنان بالقب «مدافعان اسلام » یاد می شود. (۴۹)
همچنین وی یکی از چهار نفری است که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله به دعوت علی علیه السلام برای استیفای حق غصب شده اش پاسخ مثبت دادند. از سلمان فارسی نقل شده است: «زبیر در یاری رساندن به امیرمؤمنان علیه السلام از همه ما آگاه تر بود. » (۵۰)
او در ماجرای شورای انتخاب خلیفه، از حق خویش به نفع علی علیه السلام صرف نظر نمود و از آن چشم پوشی کرد. (۵۱)
زبیر در ماجرای شکل گیری حکومت امیرمؤمنان علیه السلام نیز حضوری فعال داشته و هم گام با دیگر اقشار مردم به خانه آن بزرگوار آمد تا با حضرتش بیعت کند. او در مراسم بیعت در «مسجدالنبی » صلی الله علیه وآله، پس از طلحه با علی علیه السلام بیعت نمود. (۵۲)
اما متاسفانه وی نیز همچون طلحه پس از آن که دریافت که در حکومت علی علیه السلام نمی تواند به مقاصد نفسانی خویش نایل آید و به لحاظ روحیات خاصش از دست یابی به مسؤولیت های حکومتی محروم است، (۵۳) باب مخالفت با حضرت را به روی خود گشود و با دریافت نامه ای خاص از سوی معاویه، (۵۴) فریب خورد و به بهانه زیارت عمره، هم راه با طلحه از مدینه خارج گردید. (۵۵) در تداوم این حرکت شوم، از نسبت دادن قتل عثمان به امام علی علیه السلام امتناع نورزید (۵۶) و به طور آشکار، بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام را انکار کرد. (۵۷) وی به بهانه این که عثمان مظلوم کشته شده است، هم گام با دیگر مخالفان آن حضرت، اولین شورش (جنگ جمل) راعلیه آن بزرگوار به راه انداخت. (۵۸)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
