اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ۱۲۳ نقد متون ، منابع و دیدگاه ها ؛ موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران :
خاطرات شعبان جعفری، روایتی صهیونیستی از تاریخ معاصر ایران
تاریخ نگاری رسمی، موجی از تاریخ نگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه ی سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوه ای را در تاریخ نگاری رواج داد که در این شیوه، تاریخ معاصر دو طرف بیشتر ندارد.
یک طرف تجدد گراها و طرف دیگر واپس گراها، یک طرف مشروطه خواهان و طرف دیگر مستبدین. یک طرف خواهان آزادی، قانون، حاکمیت مردم، پیشرفت و توسعه و غیره است و طرف دیگر ضد آزادی، ضد قانون، ضد مردم، طرفدار عقب ماندگی، طرفدار استبداد، ضد اصلاحات، مرتجع، خرافاتی و غیره است.
در تاریخ نگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) که تحت تأثیر تاریخ نگاری شرق شناسانه ی غربی های است، تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایت های تاریخ نگاری رسمی، جایی برای جریان های دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت و اگر ملتی به استقلال، آزادی و زندگی در سایه ی باورها، ارزش ها و فرهنگ خودش تمایل داشته باشد، ملتی عقب مانده و ضد پیشرفت معرفی خواهد شد.
روایت تاریخ نگاری رسمی به عنوان مشهورات شبه تاریخی و روایت های غیر قابل تردید در طول نظام مشروطه ی سلطنتی بر مدارس، مراکز آموزشی و تحقیقاتی و بسیاری از مجامع علمی و پژوهشی حاکمیت داشته و در رأس بخش قابل توجهی از این تاریخ نگاری، جریان های فراماسونری، صهیونیستی، سکولارها، الیگارشی وابسته به خاندان سلطنتی، کارگزاران حکومتی و فرزندان آنها حضوری مستمر و تعیین کننده داشته اند.
فصلنامه ی ۱۵ خرداد به عنوان یک رسالت تاریخی، از اولین شماره تلاش کرد موج های متفاوت این تاریخ نگاری را در گذشته و حال به جامعه ی علمی ایران و علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم معرفی نماید.
در شماره ی گذشته، مقاله ی انقلاب مشروطه، تاریخ نگاری رسمی و مشهورات شبه تاریخی[۱] به قلم آقای دکتر حجت سلیماندارابی در نقد کتاب انقلاب مشروطیت از سری انتشارات ایرانیکا تقدیم خوانندگان شد. در این شماره، نشست عده ای از محققین تاریخ معاصر ایران در نقد کتاب خاطرات شعبان جعفری که روایت دیگری از موج جدید تاریخ نگاری رسمی است، تقدیم می شود. از خوانندگان فهیم و علاقه مند به تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم انتظار داریم، ضمن نقد این روش و معرفی کتاب هایی که تمایل به ارزیابی و نقد آنها وجود دارد ما را در این رسالت مهم یاری فرمایند.
زحمت مقدمه و تنظیم مطالب این گزارشات با محقق محترم جناب آقای یعقوب توکلی است.
فصلنامه ی ۱۵ خرداد
پنج سال اخیر، سال های انتشار کتاب های تاریخی پر سروصدا، همراه با شمارگان گسترده بود که البته هر کدام در نوع خود از اهمیت ویژه ای برخوردارند. تعدادی از این کتاب ها به چاپ های هفتم و هشتم در طول یک سال رسیدند. هر چند که البته باید کمی با تأمل با این ادعا برخورد کرد. چرا که شیوه ی بعضی از ناشران محترم برای تبلیغ کتاب آن است که اعلام می کنند کتاب با تیراژ پنج یا ده هزار نسخه منتشر شده است ولی عملاً با هزاروپانصد یا دو هزار نسخه کار را به پایان می رسانند و بعد چاپ بعدی و بعدی … مع ذلک تعدادی از این کتاب ها صرف نظر از تعداد شمارگان واقعی و یا تبلیغی، در خور اهمیت بوده اند. چرا که هر کدام زاویه ای مهم از ابعاد تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی را روشن می کنند. مهم تر از آن ، صف بندی های جدید تاریخ نگاری است که به طوری جدی باید به آن توجه کرد. البته این صف بندی ها تا حدودی صف بندی های سیاسی بوده که بخشی از آن تعارض نگرشی را نیز نشان می د هد و طبیعی است که به لحاظ دیدگاه ها و نگرش در تاریخ سیاسی معاصر نیز، تفاوت جدی وجود داشته باشد. یکی از این آثار کتاب خاطرات شعبان جعفری، شعبون بی مخ [۲] است . این اثر در سال ۱۳۸۱ توسط چند ناشر (نشر آبی ، نشر ثالث و…) منتشر شده است . اهمیت کتاب خاطرات شعبان جعفری به چند چیز برمی گردد:
۱ نقش شعبان جعفری در برهه ای از تاریخ معاصر ایران
شعبان جعفری به عنوان یکی از فدائیان و در زمره ی جان نثاران شاه سابق عمل می کرده و در واقع یکی از پشتوانه های اصلی رژیم پهلوی در ایران محسوب می شد. چرا که برای مبارزه ی با مخالفان رژیم، او و یارانش مورد استفاده ی گسترده قرار می گرفتند. خاصه آن که در زمره ی کسانی است که کودتای ۲۸ مرداد و حضور و نفوذ و سلطه ی ایالات متحده را در ایران برقرار کردند. امری که نه از ارتشیان وفادار به شاه برآمد و نه از انگلیس ها و نه از امریکایی ها.
به واقع وظایفی که مهدی میراشرافی ، شعبان جعفری ، پری آژدان قزی ، ملکه اعتضادی ، ناصرخان جگرکی و سایر چاقوکشان و آدمکشان و فواحش برعهده گرفتند، اتفاق کوچکی نبود که بتوان به سادگی از آن گذشت . شاهد مثال آن که ، یکی از نمایندگان آذری زبان مجلس سنا است که از تبختر و ادعای تاجبخشی سرلشکر زاهدی به تنگ آمده، گفته بود «آقای زاهدی اگر در روز ۲۸ مرداد یک قوریه (گربه ) را هم بالای تانک می گذاشتند به نخست وزیری می رفت .»
در طول سال های بعد شعبان جعفری و عواملش همیشه به صورت ابزار مقابله برای مخالفان و تجمعات ضداستبدادی عمل می کردند و با مردم و گروه های مختلف برخورد می نمودند. بی سبب نبود که گروه های سیاسی وی را به عنوان یکی از اهداف اجرای اعدام انقلابی قرار داده بودند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز یکی از اهداف تحت تعقیب دادگاه های انقلاب بود. حمله به بعضی از وزرای دکتر مصدق، کتک زدن کریم پورشیرازی، حمله به تجمعات مردمی و استفاده از قدرت و ایجاد جو رعب و وحشت و تسویه حساب با اشخاصی که به نوعی با پهلوی ها مسأله داشتند، از جمله اقدامات او بوده است . تاریخ زندگی شعبان جعفری، تاریخ یکی از لایه های درونی رژیم پهلوی است که زاویه های مختلفی از حیات سیاسی ۲۵ سال اخیر پهلوی دوم را روشن می کند.
هما سرشار که از فعالان آژانس یهود در ایران عصر پهلوی بود. پس از سال ها فعالیت مطبوعاتی در امریکا به فکر گردآوری و انتشار خاطرات شعبان جعفری افتاده است . سرشار که از یهودیان شیراز است، از طریق مدرسه ی میسیون های مسیحی در تهران وارد مدارس یهودیان شد و از سال ۱۳۳۳ با توصیه ی آژانس یهود به روزنامه ی کیهان رفت. او به عنوان نویسنده در آن روزنامه مشغول به کار شد و سپس به همراه هما احسان به مجله ی اطلاعات بانوان رفتند و در ادامه یک دوره ی آموزشی را در اسرائیل گذراند و به دنبال آن به تلویزیون رفت و به همراهی هما احسان برنامه ی چهار دیواری را اجرا کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هما سرشار از تلویزیون جمهوری اسلامی تصفیه شد و به امریکا رفت و در سازمان دهی فدراسیون یهودیان، همراه با تأسیس بنیاد پژوهش های تاریخی با فعالیت در انجمن تاریخ شفاهی یهودیان به تلاش در جهت تدوین انگاره های خود در تاریخ معاصر ایران پرداخت . کتاب خاطرات شعبان جعفری جزو اولین و در واقع پرتیراژترین آثار منتشر شده ی تحت حمایت یهودیان دارای گرایش صهیونیستی در ایران است. به عبارتی، خاطرات شعبان جعفری یک روایت تاریخی از نوع یهودی آن است که می توان آن را سرآغاز تاریخ نگاری آژانس یهود در مورد تاریخ معاصر ایران بعد از انقلاب اسلامی دانست. البته مؤید این نکته روابط بسیار گسترده ی شعبان جعفری با صهیونیست ها و اسرائیل است که در جای جای کتاب به آن اشاره شده است .
۲ اهداف تدوین کتاب خاطرات شعبان جعفری
پدیده ی لمپنیسم از دیرباز در ایران وجود داشته است و لمپن ها و اراذل و اوباش به رغم ایفای نقش های محلی ، جایگاهی در سرنوشت سیاسی کشور نداشتند. لکن آنها در عصر پهلوی اول و دوم مورد توجه قرار گرفتند. بیشترین توجه به این قشر از ناحیه ی دولت انگلستان صورت گرفت .
استفاده از عناصر فاقد ادراک و شعور اجتماعی که فقط دستی بر قمه و چاقو و چماق دارند در جریان کودتای ۱۲۹۹ و بعد از آن، از مسلمات تاریخ معاصر ایران است . چه رضاخان و چه افسران رده ی بعدی عموما از اراذل و گردن کلفت های محلات مختلف تهران بودند. در دوره ی بعد که حکومت پهلوی دوم متزلزل شد و دولت ملی دکتر مصدق باعث تضعیف نقش انگلستان و دربار پهلوی در ایران شد، انگلیس ها امکانات استفاده از این جریان را به امریکایی ها منتقل کردند. هم امریکایی ها و هم انگلیس ها از این گروه نهایت استفاده را کرده و کودتای ۲۸ مرداد را سازمان دادند. از این تاریخ استفاده از لمپنیسم و ترویج آن یکی از سیاست های عمده ی رژیم شاه و غرب در ایران بود. سوابق ناهنجار این عناصر سبب شد تا با وقوع انقلاب اسلامی این عناصر به گوشه ای رانده شوند.
انتشار کتاب خاطرات شعبان جعفری، چراغ سبز و هشدارهای مجددی است به این مسأله که امریکا و اسرائیل و ضد انقلابیون به دنبال بازگشایی دوباره ی این جبهه علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران می باشند. زیرا می دانند که انقلاب اسلامی در ایران با حمله ی نظامی و کودتای نظامیان از پای در نخواهد آمد و برای از پای در آمدن، نیاز به فداکارانی دارد که ندانند برای چه کسی کار می کنند و چرا علیه یک حاکمیت وارد فعالیت شده اند؟ احیای مجدد چهره ی شعبان جعفری و پدیده ی لمپنیسم آن هم به صورت یک فرد مذهبی ، پیامی است به همه عناصر مشابه تا زیر یک چتر گرد هم آیند و روزی مورد استفاده قرار گیرند.
امریکا می داند که روشنفکران، سیاسیون و تحصیلکرده ی مخالف انقلاب اسلامی، در مقابله با جمهوری اسلامی اهل خطرپذیری نیستند. مضافا به اینکه جایگاهی در جامعه ندارند. اما اراذل و اوباش ممکن است به دلیل چهره ی عوام فریبانه ای که می گیرند و به زبان فرهنگ عامیانه حرف می زنند، مورد سوء استفاده قرار بگیرند. علی امینی در خاطرات خودش که در کیهان لندن به چاپ رسیده در این زمینه می گوید:
بعد از کودتای ۲۸، مرداد زاهدی مرا به باشگاه افسران فراخواند… هنگامی که به باشگاه رسیدم مهدی میراشرافی به حضور من در باشگاه اعتراض کرد که چرا آمده ام . به او گفتم: آقای میر اشرافی شما را برای چاقوکشی می خواهند و مرا برای وزارت [۳]
خوش باوری است اگر بپنداریم که در ورای تدوین این اثر، تلاش برای احیای سازمان ها و تشکل های اراذل و اوباش وجود نداشته باشد. خاصّه آن که از بدنام ترین آنها یعنی شعبان جعفری چهره ی یک انسان ظاهراً متدین و عاشق مولا و ارادتمند به اهل بیت (ع ) را ترسیم نماید. قطعاً همان برخوردی که شعبان جعفری در خصوص حضور پری آژدان قزی در دادگاه خود در زمان دکتر مصدق داشته است (که به حضور وی به خاطر بدنامی بیش از حد او اعتراض کرد و حضور پری آژدان قزی را سبب بدنامی خود و همنوعان خود می دانست )، به همین صورت مسلمان و مذهبی نشان دادن و علی علی گویی شعبان با تأکیدات بسیار آن هم توسط نویسنده ای یهودی و صهیونیست که به خوبی بر زوایای کار آشنایی دارد، قطعاً هوشمندانه و آگاهانه است . در موارد بسیاری جعفری نیز از اظهار بیش از حد گرایش به مذهب امتناع می ورزد اما سرشار اصرار دارد که او حتماً عضو فدائیان اسلام و فردی مذهبی بوده است . گرچه جعفری با سادگی خاص خود آن را انکار می کند.
اصرار سرشار در القای نوع روابط به خصوص بهره برداری آیت الله کاشانی از شعبان جعفری روابط خاص شعبان جعفری با دکتر مصدق و انتساب به دکتر فاطمی ، دکتر صدیقی ، مهندس بازرگان و دکتر عبدالله معظمی نیز محل تأمل بسیار است .
۳ تعداد انتشار
از نکات جالب توجه انتشار خاطرات شعبون بی مخ انتشار همزمان آن توسط هفت ناشر است . صرف نظر از اهداف ناشران محترم که ممکن است با انگیزه های اقتصادی باشد و البته بعضی نیز به قیمت پاره ای اسناد در گویا کردن حوادث و مسائل فعالانه برخورد کرده اند، ولی سؤال اینجاست به چه دلیل وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی به طور همزمان برای چنین اثری دست به سخاوت گسترده ای می زند؟
خاطرات شعبان جعفری به لحاظ محتوا فاقد هر گونه ارزش تاریخی در خور توجه است و اگر گردآوری بریده ی روزنامه ها نبود شاید این کتاب چندان قابل خواندن نبود. ولی باز این سؤال مطرح است که دستگاه نظارت وزارت ارشاد در حوزه ی کتاب چقدر بی در و پیکر است و بی نظم (و یا بسیار حساب شده و هوشمند عمل می کند) که دیدگاه های القایی هما سرشار را با چنین استقبال گسترده ای به بازار نشر می سپارد.
با عنایت به موارد مذکور، خلاصه ای از نشست نقد اثر مورد نظر را با اندکی بازسازی برای آشنایی خوانندگان با موج جدید تاریخ نگاری رسمی در ایران تقدیم می کنیم. این نشست در مورخ ۴/۱۲/۱۳۸۱ در سالن الغدیر دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران با حضور اساتید صاحب نظر آقایان: موسی حقانی، مدیر پژوهش مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و سردبیر فصلنامه ی تاریخ معاصر ایران، علی اکبر رنجبر کرمانی، سید مصطفی تقوی و یعقوب توکلی از محققین و تاریخ پژوهان ایران معاصر برگزار گردید.
نشستِ نقد
شعبان جعفری و خاطراتش
آنچه که به محضر خوانندگان محترم تقدیم می شود، گزیده ای از جلسه ی مورخه ی ۴/۱۲/۱۳۸۱ است که در سالن الغدیر دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران با حضور استادان صاحب نظر آقایان موسی حقانی، علی اکبر رنجبر کرمانی، سید مصطفی تقوی و یعقوب توکلی برگزار گردید. امید می رود مورد توجه علاقه مندان گرامی قرار گیرد.
فصلنامه ی ۱۵ خرداد
توکلی: با پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد موج نوشتن آثاری درباره ی چگونگی و علل وقوع حوادث انقلاب و همچنین نقش شخصیت ها در مسائل، حوادث و احیاناً بحران ها و یا در گیری هایی که در سال های قبل از انقلاب به وقوع پیوست، بودیم. این آثار در قالب دیدگاه های مجموعه ی جناح و یا حزب خاص خودش را به نوعی تبلیغ می کرد و مهم تر از همه در بخش خاطرات شخصی، خاطره نویسی را به نوعی توجیه و تعظیم و تکریم می کرد. ما چند طیف و چند جریان عمده داریم که بعد از انقلاب اسلامی شروع به نوشتن تاریخ کردند.
اولین گروهی که در این مجموعه دست به تاریخ نگاری زدند، پهلوی ها بودند و در این میان اولین کتاب، کتاب پاسخ به تاریخ محمدرضا پهلوی بود که علی رغم بیماری و همه ی مشکلاتی که وی در دوره ی در به دری خویش در کشورهای مختلف داشت، کتاب را تنظیم کرد و حالا حداقل منسوب به اوست و بعد از آن نیز، آثار مختلفی در این باب نوشته شد. تاریخ نگاری پهلوی ها در واقع سه گونه است. گونه ی اول آن، تاریخ نگاری باستان گرایی، گونه ی دوم، تاریخ نگاری تمجیدی و گونه ی سوم، تاریخ نگاری توجیهی است.
تاریخ نگاری باستان گرایی در دوره ی رضا شاه و پس از او تا سال ۵۶ تداوم پیدا کرد که عمدتاً بر عظمت ایران باستان و تلاش برای پیوند دادن عصر پهلوی با ایران عصر کوروش تأکید داشت و در جریان این تاریخ نگاری، ما به طور جدی نقش و حضور مورخان یهودی و اعمال دیدگاه های یهودیان را شاهد هستیم. این تاریخ نگاری اراده ی معطوف به حذف تاریخ ایران در دوران اسلامی را با مخدوش نشان دادن این دوران دارد. مورخین و محققینی چون پیرنیا، پورداوود، عیسی صدیق، فریدون تفضلی و… از جمله ی این جریان هستند.
نوع دیگر تاریخ نگاری پهلوی ها، تاریخ نگاری تمجیدی است که در واقع بیشتر تمجید از شخصیت شاه و اعضای خانواده ی سلطنتی است. این کار عمدتاً با کمک پول وزارت دربار و توسط نویسندگان داخلی و خارجی صورت می گرفت. در دوران پهلوی حجم وسیعی از این تاریخ نگاری را در متون درسی و بازار کتاب شاهد هستیم و نویسندگان و محققینی چون سعید نفیسی، پیرنیا، پورداوود، فریدون آدمیت، ذبیح الله صفا، اقبال آشتیانی و غیره را می توان در این رده نام برد.
گونه ی سوم تاریخ نگاری پهلوی ها، که بنده اسمش را تاریخ نگاری توجیهی گذاشتم، در واقع با همین کتاب محمدرضا پهلوی آغاز می شود که این نوع تاریخ نگاری توسط کسانی نوشته شده که به نوعی با رژیم پهلوی در ارتباط بوده و یا به آنها منسوب بودند و دارای سمت های مهمی چون وزیر و وکیل مجلس یا نخست وزیر بودند. این جریان برای توجیه جایگاه خودشان و ترسیم یک چهره ی مثبت و به نوعی تنزیه خودشان از آنچه که سبب وقوع انقلاب شد، دست به نگارش تاریخ زدند. شما اگر مجموعه ی آثاری را که در این باب منتشر شده ببینید، شاهد خواهید بود که همه ی اینها به نوعی سعی دارند که خودشان را منزه نشان بدهند. چه آنچه که درباره ی هویدا منتشر شد و چه آنچه در خاطرات شریف امامی و چه آنچه حالا به نام دخترم فرح منتشر شد و چه کتاب خاطرات شعبان جعفری که راجع به آن توضیح بیشتری خواهم داد، نیز از این دسته کتاب هاست.
سری دوم از کسانی که راجع به ایران مطلب نوشتند و خیلی هم به این کشور توجه داشتند، سران دولت امریکا بودند؛ چون در جریان انقلاب اسلامی پایگاه خود را در ایران از دست داده بودند. برای پاسخ به ملت خود، و در واقع توجیه کارها، دست به تاریخ نگاری زدند. خاطرات کارتر، کتاب بحران از برژینسکی، بحران هامیلتون جردن، مأموریت در تهران نوشته ی ژنرال رابرت هایزر، مأموریت در ایران اثر ویلیام سولیوان از این دسته از آثار هستند.
سری سوم از کسانی که در جریان بعد از انقلاب اسلامی دست به تاریخ نگاری زدند، جداشدگان از رژیم پهلوی و کسانی که به نوعی همکار آنها بودند، می باشند. سپس از پهلوی ها جدا شدند و در بین اینها می شود به خاطرات فردوست و خاطرات احمدعلی مسعود انصاری اشاره کرد.
بعد از اینها ما یک طیف قابل توجهی از مورخان ژورنالیست دوره ی پهلوی را داریم که به نوعی برای ترسیم یک چهره ی مثبت و در واقع تلطیف رژیم پهلوی، دست به نگارش تاریخ زدند که عمدتاً نگاهی بازاری و تاجر مآبانه داشتند که در آثاری چون پدر و پسر، درون ارتش شاه و سه زن دیده می شود. حتی در کتاب هایی که در مورد اشرف و فوزیه و دیگران منتشر شده، عمدتاً به مسائل شخصی خصوصاً بر مسائل اخلاقی اعضای سلطنت تأکید می کند که ما این مجموعه را به عنوان تاریخ نگاری مبتذل می شناسیم و به عبارت دیگر، به عنوان مبتذل نویسان تاریخ معاصر می دانیم.
سه گروه عمده ی دیگر نیز از تاریخ نگاران مخالف حکومت پهلوی را داریم که اینها هم هر کدام از نگاه خودشان تاریخ را نوشتند. مورخان اسلام گرا، مورخان ملی گرا و مورخان چپ گرا. این طبیعی است که آنهایی که در جریان انقلاب اسلامی فعال بودند خاطرات و دریافت های خودشان را با تأکید بر دیدگاه های اسلامی و بحث رهبری حضرت امام نوشتند و به طور طبیعی، بین دیدگاه های اینها با دیدگاه های ملی گراها که عمدتاً بر شخصیت دکتر مصدق تأکید دارند و سعی دارند حوادث را به نوعی با نهضت ملی شدن صنعت نفت مرتبط بدانند، تنافی جدی وجود دارد. ضمن اینکه تاریخ نگاری چپ گرایان هم بیشتر با نگاه چپ نوشته شد که البته در بین هر کدام از این گروه ها طیف های مختلف با نگاه های متعدد وجود دارد. ولی همه ی آنها در ذیل این عنوان های کلی قابل گنجایش هستند.
بعد از اینها ما مورخان خارج از ایران را داریم که به سه گروه عمده ی موافقان انقلاب اسلامی، مخالفان انقلاب اسلامی و بی طرفان که عمدتاً با نگاهی آکادمیک به حوادث نظر داشتند، تقسیم می شوند. نقد کتاب شعبان جعفری قطعه ی کوچکی است از مجموعه ی عظیم تاریخ نگاری ایران که بعد از انقلاب صورت گرفت و نکته ی دیگر اینکه، در زمینه ی خاطره نویسی، آثار بسیاری منتشر شد که مؤسسات داخلی ما نظیر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، مؤسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسی، مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر، بنیاد تاریخ و ده ها مرکز دیگر در داخل هزاران کتاب را گردآوری کرده و یا به چاپ رسانده اند. در خارج نیز تنها مؤسسه ی تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، امروزه، بیش از ۳۶۰ جلد کتاب را در مسیر انتشار قرار داده است.
اما چرا خاطرات شعبان جعفری؟ خاطرات شعبان جعفری در بین این مجموعه ها، یک ویژگی به خصوص دارد. شخص شعبان جعفری، ویژگی خاصی در نگارش تاریخ ندارد، در واقع این تاریخ نگاری، تاریخ نگاری شعبان جعفری نیست. من اشاره ای کردم که ادبیات باستان گرایی در دوره ی پهلوی به طور جدی تحت تأثیر یهودیان و صهیونیست ها بود. حتی در برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله که به پیشنهاد تدی کولگ وزیر مشاور دولت اسرائیل و شهردار اورشلیم، برگزار شد و عمده ی کارهای این جشن ها را خود اسرائیلی ها انجام دادند، جالب بود که از تنها کشوری که دعوت رسمی نشد اسرائیل بود. به قول یکی از این مطبوعات اسرائیلی، که از قول یک شاعر آلمانی می گوید: «رابطه ی ما با شاه مثل رابطه ی آن عاشق و معشوقی است که عاشق به معشوق می گوید: وقتی از خیابان مقابل من حرکت می کنی برو آن طرف بلوار که مسیر من و تو به همدیگر برخورد نکند.»
اهمیت کتاب خاطرات شعبان جعفری در این است که یهودیان مجدداً در جریان تاریخ نگاری در ایران وارد شدند. این کتاب در واقع خمیر مایه ی ذهنی و تلاش خانم هما سرشار از اعضای بسیار فعال جنبش یهود است. او در این گردآوری تلاش بسیار زیادی دارد که از شعبان جعفری که در ایران به عنوان یک لات و بی سر و پای غیر معتقد و غیر متدین که از مسلمان بودن یک ظاهر و یک ریش و پشم دارد. یک آدم معتقد و متدین بسازد و از این چهره ی بدنام که اگر با هر کسی به نوعی ارتباطش آشکار شود، او نیز بدنام خواهد شد، چهره ای مطلوب بسازد. در این کتاب اصرار می شود که چهره های متدین و مذهبی ها و ملی گرایان و خلاصه کسانی که برای استقلال این کشور تلاش و مبارزه کردند و به زحمت افتادند، به نوعی با شعبان جعفری مرتبط بودند. در جریان مباحث آتی، اساتید محترم، مورد به مورد خواهند فرمود که چگونه خانم سرشار اصرار دارد که ابتدا شعبان بی مخ را به آیت الله کاشانی، بعد به فدائیان اسلامی و سپس به دکتر مصدق نسبت دهد و بعد به نوعی او را هیأت دار و مذهبی و به اصطلاح سردمدار جلسات مذهبی معرفی نماید که البته خوشبختانه در بعضی از قسمت ها شعبان صداقت به خرج داده و گفته: ما اهل این چیزها نبودیم. بنابراین، علت اینکه ما این جا گردهم آمدیم و در مورد این کتاب به بحث نشستیم، بحث گفته های شعبان نیست بلکه بحث ورود جریان یهودیت صهیونیستی به فاز تاریخ نگاری انقلاب اسلامی و تاریخ نگاری معاصر است. ابتدا از آقای مهندس رنجبر کرمانی خواهش می کنم که هم خانم سرشار را معرفی کنند و هم در باب تاریخ نگاری یهودیان که الان به طور جدی وارد فعالیت در این عرصه شده اند، مطالبی را بفرمایند.
کرمانی: خانم سرشار از خانواده ی یهودی شیرازی هستند. البته در این رابطه آقای حقانی بهتر از من در جریان هستند. یادم هست که ایشان قبلاً گوینده ی تلویزیون و نیز نویسنده بودند. در نشریات وابسته به مؤسسه ی کیهان، یعنی هم در روزنامه ی کیهان مطلب می نوشتند و هم با خانم شمسی حکمت، که فکر می کنم ایشان هم یهودی بودند و سردبیر مجله ی زن روز بودند، کار می کردند. از چیزهایی که براساس حافظه یادم می آید اینکه یک بار در سال های ۵۱ تا ۵۲ که من نوجوان بودم، ایشان مقاله ای نوشتند. چون از رهبران حرکت فمینیسم در ایران بودند. البته فمینیسم به معنای مبتذلش، نه به آن صورت که نهضتی باشد برای احقاق حقوق زن بر مبنای ارزش های مدرن. مثلاً آزادی که در رژیم شاه تبلیغ می شد، آزادی خاصی بود که از هر چیزی شکل مبتذلش را تبلیغ می کرد. ایشان یک مقاله ای نوشتند در ارتباط با لزوم آزادی سقط جنین در روزنامه ی کیهان، که با وجود فضای مختنق و شدیداً بسته ی آن سال ها سر و صدای زیادی کرد و بسیاری از روحانیون در منابر به این مقاله حمله کردند تا جایی که مجبور شدند مدتی تعدیل ایجاد کنند.
این مقدار از سابقه ی فرهنگی خانم سرشار و همکاریشان با مجله ی زن روز را به یاد داشتم. مجله ی زن روز هم مستغنی از توصیف است. خوب است نهادهایی که بیشتر راجع به تاریخ فرهنگی ما در ایران کار می کنند، نقش این مجله را هم بررسی کنند. چند ارگان وجود دارد که واقعاً باید به نسل جوان ایران معرفی شوند. یکی مجله ی زن روز است. یکی انجمن دوشیزگان و بانوان است. اینها هر کدام به نحوی در توسعه ی فساد اخلاقی یا فرهنگی تحت نام آزادی نقش داشتند. در حال حاضر خانم سرشار در امریکا است. یعنی از بعد از انقلاب که فراری شد، به امریکا رفت. آنجا هم باکانال های تلویزیونی خصوصی محلی که به ایرانیان وابسته است، همکاری دارد. یک مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایران هم در آنجا وجود دارد که یکی از اعضای مؤثرش همین خانم سرشار است.
حقانی: چند نکته در خصوص خانم سرشار وجود دارد. ایشان یهودی زاده و از یهودیان شیراز است. در مراکز آموزشی مسیحیان و بعد یهودیان، آموزش دید. دوره ای را در اسرائیل قبل از انقلاب گذرانده و از سال ۱۳۴۳ هم تقریباً فعالیت مطبوعاتی خودش را با ورود به مؤسسه ی کیهان، شروع کرد. ظاهراً آژانس یهودیان در تحمیل سرشار به روزنامه ی کیهان و شاغل شدن او در روزنامه مؤثر بوده است. به محض ورود در مجله ی زن روز فعالیت خود را آغاز کرد. در این مقطع که هما سرشار فعالیت خود را آغاز می کند و حتی قبل از آن، در کل دوره ی پهلوی، عرصه ی فرهنگی کشور دست بهاییان و یهودیان است، هم زمان با او خانمی به نام هما احسان که بهایی است، اطلاعات بانوان را به دست می گیرد و در تلویزیون مدیریت تولید برنامه ای تحت عنوان چهار دیواری برنامه ی مستهجنی که قبل از انقلاب پخش می شد را بر عهده می گیرد. سازمان دهی بحثی تحت عنوان انتخاب دختر شایسته با تمام افتضاحی که آن برنامه داشت هم، توسط هما سرشار صورت گرفت، هم مطبوعات، و هم برنامه های تلویزیونی، عرصه ی فعالیت گسترده ی این قبیل افراد بود.
بعد از انقلاب از ایران متواری شدند و فدراسیون یهودیان ایرانی را در خارج از کشور سازمان دهی می کردند. با نشریات ضدانقلاب نظیر رهاورد، پیام ماه، آزادگان و رادیو تلویزیون امید و چند تلویزیون دیگر که توسط سلطنت طلب های خارج از کشور راه اندازی شده است، فعالیت می کنند. عمده ترین کار آنها در آنجا، تأسیس و راه اندازی بنیاد زنان ایرانی و بنیاد تاریخ شفاهی یهود است که آثار متعددی را منتشر کردند و دقیقاً در آثارشان هم به نحو بارز و آشکاری به تحریف تاریخ ایران براساس تمایلات خاص صهیونیستی و یهودی خود می پردازند. شاید ان شاءالله در یک فرصت دیگری بشود، آثار بخش بنیاد تاریخ شفاهی را هم به نقد گذاشت، که در آنجا مشخص می شود که اینها چگونه دست به تحریف تاریخ زدند. البته در همین کتاب شعبان جعفری هم خانم سرشار از موضع تحریف گری وارد مصاحبه با شعبان جعفری می شود که ان شاءالله به مواردش اشاره خواهیم کرد.
توکلی: موضوع اصلی این کتاب تنزیه شخصیت شعبان جعفری است که ما او را به عنوان لمپن و در واقع به عنوان لات و گردن کلفتی که عملاً در خدمت اهداف سیاسی رژیم بوده، می شناسیم. برای اینکه جایگاه لمپن ها و تیپ شخصیتی آنها را در ایران بدانیم، آقای کرمانی ادامه ی بحث را ایراد می فرمایند.
کرمانی: شاید تاریخ ایران از چند قرن پیش با پدیده هایی به نام پدیده ی عیاران مواجه بوده است. یعنی در جامعه ی ایرانی بحث عرفانی و بحث ایثار و از خودگذشتگی و پیوند با خدا، مختص به فرهیختگان و درس خواندگان نبود. در سطوح پایین اجتماع هم ما افرادی داشتیم که به خاطر رفتار خوب و پای بندی به اصول اخلاقی و دینی و جوانمردی، برجسته می شدند که به آنها عیار می گفتند. بعضاً شاید آن قدر این حالت در آنها اعتماد به نفسی به وجود می آورد که در جهت احقاق حق مظلوم از ظالم، خودشان شخصاً اقدام می کردند.
وضعیت جامعه در آن زمان ایجاب می کرد که چنین افرادی ظهور کنند. افرادی چون یعقوب لیث صفار، پوریای ولی و… شما اصولاً در تاریخ ایران حتی به صورت افسانه ای با این پدیده آشنا هستید که جوانمرد عارف مسلکی کار و شغل خودش را این می داند که برای حمایت از مظلومان، در حد مقدور و میسور خودش قیام و دفاع کند. کسانی بودند که آرزو داشتند به مقام اینها برسند و در اجتماع نوعاً هم مورد احترام بودند. مثلاً در ادبیات داش آکُل صادق هدایت، نمونه ای از این تیپ آدم ها بود. در کنار اینها افرادی هم بودند که بدون داشتن این ویژگی های مثبت و گذراندن مراحل اخلاقی و سلوک عرفانی و صرفاً به قوت زور و بازو و ماجراجویی و شهرت طلبی، وارد این عرصه می شدند. محله های قدیم تهران و زورخانه ها، عرصه ی ظهور چنین چهره هایی بود. به هر حال، هر جا که به هر مناسبتی تجمعی می شد، فرصتی بود برای اینکه این آدم ها خودشان را آنجا نشان بدهند. یا از طریق راه انداختن دار و دسته و دعوا کردن اهالی این محل با اهالی آن محل حتی در تجمعاتی مثل عاشورا، که جنبه ی تقدس و مذهب و تدین داشته نظر به اینکه جمعیت زیادی در صحنه حاضر بودند، اگر اینها مجالی پیدا می کردند شرارت می کردند تا اسم خودشان را بالا ببرند.
شاید بتوان گفت که حتی بنیان گذار سلسله ی پهلوی، رضا خان پهلوی، خودش یکی از این لمپن ها و چاقوکش ها بود. آنهایی که او را دیده بودند، می گویند: اثر قمه بر روی صورتش کاملاً مشخص بود. در یکی از دعواهایی که در محله ی سنگلج با یکی از لات و لوت ها می کند، قمه می زنند به صورتش و بعدها در تاریخ نویسی به دروغ نوشتند که در یکی از درگیری های نظامی تیر خورده است. در اواخر قاجار، ظهور این تیپ آدم ها مانند شعبان جعفری، شدت بیشتری پیدا کرد که در زورخانه و در تجمع های مذهبی یا غیرمذهبی، جایی بود که اینها می توانستند خودی نشان بدهند، مزاحمت برای مردم ایجاد کنند و همان طور که در فیلم ها هم دیده اید فرهنگ، زبان، رفتار و حتی لباس پوشیدن خاص خودشان را دارند. از این جهت در تاریخ سیاسی دوره ی محمدرضا شاه پهلوی و آن هم در حساس ترین جنبه ی زندگی او یعنی بازگشتن به سلطنت، چنین چهره هایی نقش اساسی ایفا کرده اند. اول که کتاب شعبان جعفری درآمد بنده خودم انتقاد می کردم که چه لزومی دارد سه چهار تا ناشر با تیراژ بالا و تبلیغ فراوان اقدام به چاپ و فروش این کتاب کنند؟! اخیراً که کمی فکر کردم، دیدم که بد هم نشد. البته صرف نظر از اینکه خانم سرشار ناجوانمردانه خواسته که این پدیده ی لمپن را به جریان های ملی و مذهبی به هر طریقی وصل کند، اما از یک جهت خوب بود، زیرا بالأخره نسل جوان ما دارد کم کم از دوره ی پهلوی فاصله می گیرد و این کتاب از این جهت که اعترافی است بر اینکه سلطنت محمدرضا پهلوی در دوره ی دوم آن بر دوش چنین کسانی استوار بود، به نظر من می تواند کتابی مثبت باشد. ان شاءالله بقیه ی عرایضم را بعد از اینکه نوبت دومی به من رسید، خدمتتان عرض می کنم.
توکلی: آقای تقوی شما در خصوص بحث پدیده ی لمپنیسم و معرفی بیشتر شعبان جعفری بحث را ادامه دهید.
تقوی: در بررسی چاپ و نشر اثری مانند خاطرات شعبان جعفری، می شود از چند رویکرد نام برد و از زوایای متعدد به آن توجه کرد. تنها نکته ی منفی در این رویکردها، شخصیت و جایگاه منفی شخص شعبان جعفری است که سطح کار را پایین می آورد. ولی نفس پیامی که از چاپ و نشر این کتاب و از محتوا و مطالب و مدعیانش، به خواننده و به ویژه به جامعه ی ایرانی داده می شود، می تواند از جهات گوناگون عبرت آموز و قابل استفاده و مفید باشد. مهم ترین نتیجه ی چاپ و نشر این کتاب این است که ما با یک تاریخ نگاری خاص رو به رو هستیم. هم از حیثیت جهت گیری ایدئولوژیک و هم از جهت ادعاها و مفاد و محتوای آن، که به عنوان بخشی از تاریخ نگاری خاص پهلوی پس از انقلاب محسوب می شود.
نکته ی دیگری هم که توجه به آن شاید مفید باشد، آن است که ما به عنوان جامعه ی ایرانی و مخاطب این کتاب و به عنوان کسانی که با خواندن این کتاب از بخشی از سرگذشت خودمان و پدرانمان آگاه می شویم، می توانیم درس لازم را از آن بگیریم و در این راستا توجه به یک نکته ی دیگر مفید است و آن توجه به انگیزه ی طرح این گونه مطالب و به سراغ امثال شعبان جعفری رفتن در این مقطع تاریخی، و انتشار کتابی با این مدعیات، صرف نظر از صدق و کذب ادعاهایش چه می تواند باشد؟ یک عبارت معروفی است و حتماً شما هم شنیده اید که یک نسل قادر به انجام دو انقلاب نخواهد بود. این عبارت با توجه به سرگذشت انقلاب های بزرگ دنیا و تجربیاتی که انقلابیون از انقلاب ها دارند، همچنان ورد زبان ها شد و در جامعه شناسی سیاسی هم مورد توجه قرار گرفت.
همچنین عبارت انقلاب فرزندخور است، هم، در مورد انقلاب ما گفته و پرداخته نشد بلکه پس از انقلاب های شوروی و فرانسه بود که با آن داعیه ی گسترده و با آن ادعایی که داشتند این عبارت مطرح شد. آن هم بیشتر به این خاطر که هر انقلابی به طور طبیعی پس از پیروزی و در مرحله ی تثبیت و استقرار، بحران ها و مراحل خاصی هم در عرصه ی حاکمیت سیاسی و هم در عرصه ی تحولات اجتماعی متحمل خواهد شد. تحمل این بحران ها به ویژه برای توده های مردم با توجه به سطح انتظاراتشان از انقلاب، طبیعی است که دشواری هایی در پی خواهد داشت. وجود این فراز و فرودها برای کسانی که در تاریخ انقلاب ها کار می کنند، روشن است. انقلاب اسلامی هم مانند همه ی انقلاب های بزرگ جهان، با بحران های خاص خود در عرصه ی داخلی و بین المللی دست و پنجه نرم می کند. البته هم ملت ایران همانند دیگر ملت های انقلابی، ظرفیت و توان تحمل بحران های پس از انقلاب را دارد و هم نخبگان سیاسی جامعه بر ضرورت مطالعات کارشناسی و یافتن راهکارهای کارشناسانه برای پشت سرگذاشتن بحران ها آگاهند.
منظور از بیان این مقدمه این بود که شاید یکی از انگیزه هایی که در این مقطع تاریخی، افرادی به سراغ امثال شعبان جعفری رفتند و در پی آن برآمدند که اصولاً تیپ شعبان جعفری را مطرح کنند، معرفی او به عنوان یک الگو و سمبل، از قشر لمپن جامعه بود. بنیاد چنین اقدامی، بر این فرض نادرست استوار است که، انقلاب اسلامی همانند دیگر انقلاب ها اکنون گرفتار بحران های پس از پیروزی است و در این میان، بخش هایی از جامعه دچار نارضایتی و سرخوردگی شده و آماده ی آنند که پشت سر افراد لمپن قرار گرفته و به چماقداران آنها تبدیل شوند. توجه به این نکته باعث می شود تا کوشش کتاب برای چهره پردازی از شعبان جعفری، نادیده گرفتن و کم رنگ کردن وجوه منفی شخصیت و عملکرد او و به بیان دیگر تنزیه و معرفی او به یک عنوان شخص پهلوان و تأثیر گذار در تحولات سیاسی و مسائل جامعه، بیشتر روشن شود. غافل از آنکه شخصیت شعبان جعفری در تاریخ سیاسی ایران منفورتر و منفی تر از آن است که برای سمبلیزه کردن او، امکان توفیقی باقی گذاشته باشد.
توکلی: آقای حقانی شما در این باب توضیح بفرمایید که به چه دلیل در این کتاب به نوعی به تکریم و تنزیه به لمپن هایی مانند شعبان جعفری و سایرینی که همراه او و با همکاری سازمان سیا در جریان کودتای ۲۸ مرداد یکی از کریه ترین نمونه های حکومت را بر این ملت تحمیل کردند، پرداخته شد؟
حقانی: واقعاً در این بحث جا دارد، اشاره کنیم به آن عیاری یا لوتی گری یا مشتی گری که در تاریخ ما وجود دارد و ما نمی توانیم آن را نادیده بگیریم. به ویژه با آن پیشینه ی مثبت اجتماعی تاریخی که دارد. یعنی ما این تیپ را علی رغم برخی تبعات منفی آن، که شاید بیشتر ناشی از حضور و نفوذ افراد نایابی باشد که البته در هر قشری وجود دارد به عنوان عیاران و لوتیان می شناسیم. زیرا در مجموع مایه ی عیاری در ایران مبتنی بر جوانمردی و به عبارتی می شود گفت مبتنی بر آموزه های دینی بود. یعنی برخی از اینها حتی خودشان صاحب مسلک بودند. صاحب طریقت و روش بودند و این با لمپنیسم که در دوره ی پهلوی ما دچارش شدیم، کاملاً متفاوت است.
عصر پهلوی، عصر ابتذال همه چیز در ایران است. یعنی شما در رأس این نظام فردی را می بینید که خودش سابقه ی شرارت، دزدی و چاقوکشی دارد و این چیزی نیست که ما از سر کینه و عداوت به آن نظام بگوییم، اسناد تاریخی و عکس های آن موجود است. خاطراتی که افراد مختلف در خصوص رضاخان به عنوان سر سلسله ی رژیم پهلوی ارائه کرده اند هم، بیانگر این واقعیت است. فکر می کنم در هشتاد و دومین سالگرد کودتای ۱۲۹۹، چنین فردی را به ما تحمیل کردند و در واقع اهانت بزرگی به ملت با سابقه ی ایران نمودند. حتی دوستدارانش اشاره می کنند که وقتی رضاشاه می خواست افراد را مخاطب قرار بدهد، با فحش و ناسزا با آنها برخورد می کرد. وزیر خودش را با سنگ و چوب دنبال می کرد وزیر را بگیرد و بزند و یا فلان مهندس را به خاطر فلان خطا یا اشتباه و آن چیزی که
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
