فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵)، محتوای خود را در قالب 113 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گزارشی فشرده از سفر آیه الله سبحانی به کشور اردن(۵) :
سخنرانی در دانشگاه آل البیت علیهم السلام و دانشگاه جرش
طلوع خورشید روز چهارشنبه (۱۶/۲/۷۷) با وزش باد بهاری همراه بود، طبق برنامه باید در آن روز در دو دانشگاه که هر دو بیرون از امان قرار دارند، سخنرانی کنیم، یکی از آن دو، «دانشگاه آل البیت علیهم السلام » در شهر «مفرق »، واقع در شمال «اردن »، دیگری دانشگاه «جرش »، واقع در استان «جرش » است و هر دو برنامه باید طرف صبح انجام گیرد، موضوع سخن دردانشگاه نخست «وحدت اسلامی و ویژگیهای مذهب شیعی » و دردانشگاه دوم «حقوق زن از نظر قرآن » است.
«ملک حسین » با تمام ویژگیهائی که دارد، با انتساب خود به آل البیت علیهم السلام افتخار می کند و نام کشور خود را اردن هاشمی می خواند و در تمجیدها و تعریفهائی که از او در رسانه هاو خطبه های نماز جمعه صورت می پذیرد، انتسابش به خاندان رسالت بازگو می گردد، برای تثبیت همین جهت پنج سال قبل دانشگاهی درشهر مفرق به نام «جامعه آل البیت » تاسیس کرد، با ظرفیت سه هزار دانشجو و تا مقاطع فوق لیسانس پیش رفته است، رئیس جامعه،دکتر «عدنان البخیت » است و اکثر اساتید آنجا را غیر اردنی تشکیل می دهد، و زبان فارسی در آنجا به عنوان زبان دوم تدریس می شود و بر اثر تیرگی روابط با ایران، زبان عبری پیش رفت چشم گیری کرده و بیم آن می رود که اگر در روابط، دگرگونی رخ ندهد، زبان عبری، جای زبان فارسی را بگیرد.
ساعت هشت و اندی بود که وارد محیط دانشگاه شدیم، و تصور می رفت مانند دیگر جاها، رئیس دانشگاه و یا لااقل رئیس دانشکده به استقبال ما بیاید و با خیرمقدم گوئی، ما را به اتاق خود یاسالن سخنرانی راهنمائی کند ولی از این رسوم همگانی خبری نبود،سرانجام ما پرسان پرسان، به اتاق معاون راه یافتیم و پس ازاندکی استراحت و با برخوردی بسیار سرد، به یک سالن کوچک که فقط هیئت علمی دانشگاه حضور داشتند، هدایت شدیم. و ضمنا ازورود دانشجویان که پشت در بودند، جلوگیری می شد. من فورا متوجه شدم که ریاست و یا معاونت و یا هیئت علمی از دعوت اینجانب،نادم و پشیمان هستند و در عین حال در محذور قرار گرفته اند ومی خواهند به صورت ساده برگزار کنند و مطالب نیز به بیرون ازدانشگاه درز نکند، مسئولیت اداره جلسه به عهده رئیس دانشکده شریعت این دانشگاه آقای «دکتر قحطان دوری عراقی » بود واکثریت اعضا را سلفی ها تشکیل می دادند، که نوعی خصومت بامسلمانان پیشرو، بالاخص با شیعه دارند.
اینجانب بدون این که از این برخورد غیر معمول ناراحت شوم، ازحضور آقایان تشکر کرده و افزودم: بنده به هر دانشگاهی رفته ام،دانشجویان نیز در سخنرانی اینجانب شرکت می کردند، شما چرا ازاین سنت پیروی نکردید، اجازه نمی دهید که آنها نیز شرکت نمایند.
مدیر جلسه گفت: وقت سخنرانی شما مصادف با ساعات درس دانشگاه است، از این جهت از ورود آنان جلوگیری می شود که به کلاسهای خودبروند، من فورا زمام سخن را به دست گرفتم و گفتم: بنابراین هرکدام از اساتید که در این ساعت تدریس دارد، می تواند جلسه راترک کند، تدریس خود را بر استماع سخنان اینجانب مقدم بدارد وکسانی که در این ساعت معذور نیستند، تشریف داشته باشند، جلسه ما طبعا جلسه انس خواهد بود نه جلسه ایراد سخن.
به دنبال این پیشنهاد، چند نفر جلسه را ترک گفتند و اکثر آنان باقی ماندند. شرائط حاکم بر جلسه اجازه نمی داد که بنده یک ساعت سخنرانی کنم ناچار شدم عصاره آنچه را در دانشگاه اردن به تفصیل گفته بودم، در این جا تکرار کنم و بگویم: اختلاف فرقه ای آنچنان نیست که ماها را به صورت دو امت یا امتهای بیگانه درآورد، زیرا همه مسلمانان در عناصر سازنده اسلام و ایمان،وحدت کلمه دارند. آنگاه دقائقی درباره عناصر سازنده وحدت، وموانع آن سخن گفتم و منتظر پرسشها و اعتراض ها شدم. و چون درباره عناصر وحدت و موانع آن درگذشته به صورت گسترده سخن گفته شده، دیگر در این جا تکرار نمی شود.
یک نفر از اساتید با توجه به نوشته ای که قبلا تنظیم کرده بود،از مذهب شیعه انتقاداتی به شرح زیر مطرح کرد:
اتحاد اسلامی را می ستایم و آن را لازم می دانم، اما اتحاد باگروهی که اصول ما را بپذیرند. درحالی که شما در اصول با مامخالف هستید زیرا:
۱ – شیعیان صحابه پیامبر را تکفیر می نمایند.
۲ – کتاب خدا را تحریف شده می دانند.
۳ – نزد شیعیان قرآن غیر از این قرآن است که آن را مکتوم می دارند.
۴ – بر روایات صحاح و سنن ما عمل نمی کنند.
۵ – به خاطر اعتقاد به اصل تقیه، به واقع گوئی شماها ایمان نداریم، زیرا احتمال می دهیم که به خاطر مصلحت اندیشی، آنها رامی گوئید و…
او همه این اعتراضها را که از کتاب «التصحیح » نگارش «موسی موسوی » استخراج کرده بود، برشمرد و بنده نیز به هنگام سخن گفتن او، اشکالات او را یادداشت می کردم که بعدا پاسخ بگویم.
از مدیر جلسه آقای دکتر «قحطان دوری » اجازه خواستم که به دفاع برخیزم.
نخست رو به تمام اساتید کردم و گفتم: من تمام اشکالات او راپاسخ خواهم گفت. ولی بدانید که ایشان تمام این پرسشها را ازکتاب «التصحیح » استخراج کرده و نویسنده او یک انسان بدکرداری است که تمام عراقیها او را به خوبی می شناسند و اوجزء عوامل بیگانه است و کتاب او که مدرک سخنان ایشان است،ارزش علمی ندارد این کتاب در اثناء جنگ تحمیلی عراق با ایران نوشته شده و هدف از آن جلوگیری از انتشار عقائد شیعی در جهان است. ولی -مع الوصف- من بر پرسش های ایشان پاسخ می گویم:
۱ – تکفیر صحابه
ایشان مدعی است که ما صحابه پیامبر را کافر می دانیم، پیامبرگرامی اسلام(ص) متجاوز از صد هزار صحابی داشت که ما نام وخصوصیات اکثر آنها را نمی دانیم، چگونه ممکن است که شیعه به تکفیر یک جمعیت نشناخته برخیزد، اصولا تکفیر یک گروه ملاک لازم دارد.
ملاک تکفیر چیست ؟
اجازه بفرمائید کمی بازتر سخن بگویم:
صحابه پیامبر اسلام به سه دسته و گروه تقسیم می شوند:
۱ – گروهی که پس از بعثت و قبل از هجرت ایمان آورده و شربت شهادت نوشیده مانند: «یاسر» (پدر عمار) و مادر او «سمیه »و امثال آنان، آیا شیعه این گروه را تکفیر می کند؟
۲ – گروهی که میان هجرت و رحلت در نبردها و جنگ ها کشته شده وحامل لوای اسلام بودند، مانند «حمزه بن عبدالمطلب »، «عبیده بن الحارث بن عبدالمطلب »، «جعفر بن ابی طالب »، «زید بن حارثه »، «عبدالله بن رواحه » و کلیه شهدای بدر و احد واحزاب و خیبر و حنین، آیا شیعه این افراد را که درخت اسلام باخون آنان سیراب شده، تکفیر می کند؟
۳ – گروهی که پس از رحلت پیامبر اسلام، پرچم اسلام را به دست گرفت و در نبردها بر ضد بت پرستان، مسیحیان، مجوسیان جان باختند، برای هدایت مردم در غربت به سربرده و جان سپرده اند،آیا شیعه این گروه را تکفیر می کند؟ اصولا امکان ندارد، فردی اسلام و قرآن و نبوت پیامبر و شریعت اسلام را بپذیرد و این افراد را تکفیر کند.
گذشته از این، قسمتی از صحابه پیامبر، پیشروان تشیع و ازشیعیان خالص امیرمومنان علی(ع) بودند. در این صورت چگونه شیعه اسلاف خود را تکفیر می کند؟ مانند:
۱ – عبدالله بن عباس;۲ – فضل بن العباس;۳ – عبدالله بن العباس;۴ – قثم بن العباس;۵ – عبدالرحمان بن العباس;۶ – تمام بن العباس;۷ – عقیل بن ابی طالب;۸-ابوسفیان بن الحرث بن عبدالمطلب;۹ – نوفل بن الحرث;۱۰ – عبدالله بن جعفر بن ابی طالب;۱۱ – عون بن جعفر;۱۲ – محمد بن جعفر;۱۳ – ربیعه بن الحرث بن عبدالمطلب;۱۴ – الطفیل بن الحرث;۱۵ – المغیره بن نوفل بن الحارث;۱۶ – عبدالله بن الحرث بن نوفل;۱۷ – عبدالله بن ابی سفیان بن الحرث;۱۸ – العباس بن ربیعه بن الحرث;۱۹ – العباس بن عتبه بن ابی لهب;۲۰ – عبدالمطلب بن ربیعه بن الحرث;۲۱- جعفر بن ابی سفیان بن الحرث.
آنان همگی از مشاهیر بنی هاشم می باشند و اما غیر از بنی هاشم که از شیعیان امام علی(ع) بودند، مانند:
۲۲ – سلمان المحمدی;۲۳ – المقداد بن الاسود الکندی;۲۴ – ابوذر الغفاری;۲۵- عمار بن یاسر;۲۶ – حذیفه بن الیمان;۲۷ – خزیمه بن ثابت;۲۸ – ابوایوب الانصاری مهماندار پیامبر;۲۹ – ابوالهیثم مالک بن التیهان;۳۰ – ابی بن کعب;۳۱-سعد بن عباده;۳۲ – قیس بن سعد بن عباده;۳۳ – عدی بن حاتم;۳۴ – عباده بن الصامت;۳۵ – بلال بن ریاح الحبشی;۳۶ – ابو رافع مولی رسول الله;۳۷ – هاشم بن عتبه;۳۸-عثمان بن حنیف;۳۹ – سهل بن حنیف;۴۰ – حکیم بن جبله العبدی;۴۱ – خالد بن سعید بن العاص;۴۲ – ابن الحصیب الاسلمی;۴۳ – هند بن ابی هاله التمیمی;۴۴ -جعده بن هبیره;۴۵ – حجر بن عدی الکندی;۴۶ – عمرو بن الحمق الخزاعی;۴۷ – جابر بن عبدالله الانصاری;۴۸ – محمد بن الخلیفه ابی بکر;۴۹ – ابان بن سعید بن العاص;۵۰-زید بن صوحان الزیدی.
آیا با توجه به یک چنین شخصیت های عظیم که همگی از صحابه پیامبر و در عین حال شیعه امام علی(ع) بودند، چگونه شیعه تمام صحابه را تکفیر می کند و همگان را سب و لعن می نماید؟ یک چنین نسبت به شیعه جز یک خلاف چیزی نخواهد بود؟.
فان کنت لا تدری فتلک مصیبه و ان کنت تدری فالمصیبه اعظم
من در اینجا از همه سخنانم صرفنظر می کنم، تنها سخنم این است استاد محترم برای سخن خود مدرکی ارائه کند، از کتابی که به قلم علمای شیعه به عنوان کتاب عقیدتی نوشته شده، نامی ببرد که در آن به کفر صحابه تصریح شده است.
این که گفتم کتابی را که به عنوان بیانگر عقیده شیعه ارائه کند که در آن به کفر صحابه تصریح شده است، به خاطر این است که کتاب حدیثی سند بر عقیده نیست زیرا احادیث انواع و اقسامی دارد و تنها وجود یک حدیث یا دو حدیث که از دائره خبر واحدتجاوز نمی کند، مدرک برای عقیده نمی شود.
ولی من مایل به پرده دری نیستم و نمی خواهم در عواطف اساتیدخدشه کنم لکن می گویم در صحیح ترین کتاب پیش شما که صحیح بخاری است، در این کتاب و همچنین در صحیح مسلم ارتداد صحابه پس ازرسول خدا وارد شده است.
صحیح بخاری از کتاب عقیدتی فراتر است زیرا محققان اهل سنت اجازه نمی دهند خدشه ای بر این کتاب وارد شود، و حدیثی از آن تضعیف گردد. مع الوصف شیخ بخاری احادیث ارتداد صحابه را درکتاب فتن در باب چهارم به نام «باب ظهورالفتن » نقل کرده است.
و من به عنوان نمونه فقط یک حدیث از آن کتاب را نقل می کنم شمامی توانید با مراجعه به صحیح بخاری صحت و عدم صحت سخن بنده رابه دست آورید.
«سهل بن سعد ساعدی » می گوید: شنیدم که پیامبر(ص) فرمود:
«انا فرطکم علی الحوض من ورد شرب منه و من شرب منه لم یظماءبعده ابدا لیرد علی اقوام اعرفهم و یعرفوننی ثم یحال بینی و بینهم ».
ابو حاذم می گوید: من این حدیث را از سهل بن سعد ساعدی نقل می کردم در آن مجلس «نعمان بن ابی عیاش » بود. او گفت: من از«ابوسعید خدری » شنیدم که افزون بر آن نقل می کرد و آن این که: «انهم منی فیقال: انک لا تدری ما بدلوا بعدک، فاقول:سحقا سحقا لمن بدل بعدی ».
سهل بن سعد ساعدی می گوید: از پیامبر شنیدم که می فرمود: «من پیشرو شما بر حوض ام و هرکس بر آن وارد شود می نوشد و هر کس بنوشد تشنه نمی شود. در این حالت گروهی بر من وارد می شوند که من آنها را می شناسم و آنها نیز مرا می شناسند ولی از ورود آنان بر حوض جلوگیری می شود.
من می گویم: آنان از من هستند، خطاب می آید تو نمی دانی بعد ازتو چگونه دین را دگرگون ساختند من آنان را نفرین می کنم ومی گویم: کوبیده باد آنان که پس از من آئین مرا دگرگون ساختند».
از آنجا که این جانب سفیر تقریبم نه سفیر تفریق، فقط برای آگاهی استاد این حدیث را یادآور شدم و اگر این جهت نبود متون احادیثی را که در صحیحین بر عقب گرد صحابه به پیش از اسلام گواهی می دهد، یادآور می شدم.
در اینجا یکی از اساتید گفت: مقصود ارتداد گروهی از امت اواست نه صحابه، در این صورت این روایات دلیل بر ارتداد صحابه نخواهد بود.
یادآور شدم: این احتمال منتفی است چون پیامبر می فرماید:
«اعرفهم و یعرفوننی ». من آنها را می شناسم و آنها نیز مرامی شناسند و این علامت جز بر صحابه کسی منطبق نیست.
شما صحیحین را استوارترین کتاب بعد از قرآن می دانید، طبق نقل این دو کتاب که من فقط نمونه کمی از آن رانقل کردم، باید شمابه عقب گرد صحابه معتقد شوید. چه بهتر شما از این اصل (آنچه که در صحیحین است، خدشه بردار نیست) دست برداشته و دامن صحابه راآلوده به ارتداد نکنید، ولی متاسفانه اصرار شما بر صحت این دو کتاب آنچنان شدید و استوار است که بعید است این نوع احادیث را استثناء کنید.
در هر حال من از جانب شیعه سخن می گویم و شیعه چنین عقیده ای باتوجه به آن بیان مفصل ندارد و اگر روایتی هم در این زمینه نقل می شود، به حکم این که اخبار آحاد مدرک اعتقاد نمی باشد.
عدالت صحابه
آری در این جا مساله دیگری است که باید به آن توجه کنید و آن عدالت صحابه و پیراستگی همه آنان از گناه است.
اهل سنت معتقدند رویت رسول خدا و تشرف به حضور او مایه مصونیت می شود و فرد مشرف دیگر گرد گناه نمی گردد. درحالی که شیعه می گوید: صحابه و تابعان حکمی واحد دارند همان طور که تابعی بودن ملازم با عدالت نیست، صحابی بودن نیز ملازم با عدالت نیست.
و به تعبیر دیگر صحابه را مانند تابعان به دو قسمت تقسیم می کنند:
عادل و غیر عادل شما باید به جای این که تکفیر صحابه را به شیعه نسبت دهید، صورت واقعی مساله را مطرح کنید و بگوئید شیعه همه صحابه را عادل نمی داند، بلکه آنان را به دو گروه تقسیم می کند،در این صورت این نسبت صحیح و استوار بوده و شیعه برای گفتارخود دلیل و مدرک دارد. یکی از اساتید از طرح هر دومساله سخت ناراحت شد و با صدای بلند از آخر مجلس گفت: مدرک شما بر دو صنف شمردن صحابه چیست؟ چرا همه آنان را عادل وپیراسته نمی دانید؟
در پاسخ گفتم: چون جلسه شما جلسه علمی است و فرد عالم ودانشمند از بیان حقائق ناراحت نمی شود من ادله دو صنف بودن صحابه پیامبر را یادآور می شوم:
۱ – قرآن می گوید: (…ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا…) (۱) «اگرانسان فاسق گزارش را آورد، در عمل به گزارش تحقیق کنید».
ما سئوال می کنیم این فاسقی که قرآن از آن خبر می دهد در عصررسول خدا(ص) چه کسی بود؟ زیرا آیه برای خودش شان نزولی دارد،یعنی فاسقی از خود مسلمانان به پیامبر گزارش غیر صحیحی داده بود، فورا وحی الهی برای جلوگیری از وقوع حوادث ناگوار فرودآمد و آیه یاد شده را آورد.
این فاسق به اتفاق مفسران و مورخان «ولید بن عقبه » است که پرونده او پس از درگذشت پیامبر اسلام(ص) نیز سیاه می باشد. اوکسی است که در دوران خلافت عثمان به هنگام استانداری کوفه شراب خورد و به مسجد آمد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و محراب مسجد را آلوده ساخت.
«عمار یاسر» انگشتر او را که نامه های رسمی نیز با آن مهرمی گردید، از دست او درآورد و او آگاه نشد جریان را به مدینه گزارش کردند. سرانجام از استانداری عزل و محکوم به هشتاد ضربه شلاق شد (۲) .
۲ – پیامبر گرامی اسلام(ص) در حق عمار فرمود: «تقتلک الفئه الباغیه » «تو را گروهی ستمگر می کشد».
من از شما سئوال می کنم رئیس این گروه ستمگر چه کسی بود؟ جز یک صحابی که متاسفانه اکنون نیز مورد احترام است.
در این هنگام یکی از اساتید با پرخاشگری خاص گفت: «باغیه » به معنی ستمگر نیست، بلکه به معنی خواهان حق است و باغیه درلغت عرب به معنی جستجوگر نیز می آید.
در پاسخ به عنوان طنز گفتم: «ان من هوان الدنیا ان یکون الترکی الاذری معلما للعرب الاقحاح اما قراتم قول الله سبحانه:
(و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله.. .) (۳) .
«از مصائب دنیا است یک نفر ترک آذری، استاد عرب اصیل باشد،مگر آیه مبارکه را نخواندید آنجا که می فرماید:
هرگاه دو طائفه از مومنان باهم نبرد کردند، آنان را به صلح دعوت کنید و اگر یکی بر دیگری قصد تجاوز داشت، با ستمگر نبردکنید تا این که به فرمان حق گردن نهند».
آیا بغی در این آیه به معنای طلب حق است؟
اصولا پیامبر می خواهد عمار را به عنوان چهره مظلوم معرفی کند.
تاریخ مقصود پیامبراسلام(ص) را، روشن می سازد و آن این که درساختن مسجد پیامبر در مدینه، عمار بیش از دیگران زحمت می کشیدو به تنهائی کار چند نفر را انجام می داد، صداقت و تعهد او به اسلام سبب شده که دیگران او را به بیش از توانائیش به کاروادار کنند.
روزی عمار شکایت آنان را به حضور پیامبر برد و گفت: این گروه مرا کشتند، پیامبر در آن هنگام جمله تاریخی خود را گفت:
«انک لن تموت حتی تقتلک الفئه الباغیه الناکبه عن الحق ویکون آخر زادک من الدنیا شربه لبن » (۴) .
«تو نمی میری مگر این که گروه ستمگر و منحرف از حق تو رابکشند و آخرین توشه که از دنیا داری، قدری شیر است ».
و در برخی از روایات آمده: «تدعوهم الی الجنه و یدعونک الی النار» «تو آنها را به بهشت و آنها تو را به دوزخ دعوت می کنند». این پاسخ به قدری کوبنده و ناراحت کننده بود که استاد جلسه را بدون اجازه ترک کرد و سراغ کار خود رفت و من به عنوان طنز گفتم: «الی این تذهبون ». تا اینجا سخن درباره اعتراض نخست استاد به پایان رسید. اکنون دومین اعتراض او رامورد بررسی قرار می دهیم:
۲ – تهمتی به نام تحریف قرآن(اعتراض دوم)
قول به تحریف و نسبت آن به شیعه یکی از تهمت های ناجوانمردانه است که برای خود، سابقه دیرینه ای دارد و برای توضیح یادآورمی شوم: تحریف معانی و یا کاربردهای مختلف دارد.
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.