خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب: نظریه المعرفه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب: نظریه المعرفه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چیستی هرمنوتیک
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چیستی هرمنوتیک قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
01دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدگونه ای بر تحلیل و تجلیل های متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن :

چکیده:

یکی از مشهورترین مقاله های تدوین شده درمتدولوژی علم اقتصاد، مقاله «میلتون فریدمن» (از چهره های اصلی اقتصاد نئوکلاسیک) می باشد. نسبت به این مقاله از یک طرف نقدهای نسبتا زیادی از سوی اقتصاددانان (و غیر اقتصاددانان) صورت گرفته است. در مقابل برخی دیگر به نقد کردن آن نقدها پرداخته و مقاله مذکور را مورد تجلیل قرار داده اند. مقاله حاضر در واقع در صدد است نگاهی نقادانه به این تحلیل ها و تجلیل ها بیافکند. مقاله در قالب یک مقدمه و چهار بخش اصلی تدوین گردیده است.

مقدمه:

میلتون فریدمن از متنفذترین و در عین حال قوی ترین چهره های تفکر اقتصاد لیبرالیستی است. وی همچنین در حال حاضر از سران مکتب پول گرایان در اقتصاد کلان می باشد. مدت ۳۰ سال استاد دانشگاه شیکاگو بود و در سال ۱۹۷۶ موفق به دریافت جایزه نوبل در اقتصاد گردید. وی از برجسته ترین رهبران مکتب اقتصادی شیکاگو(۱) نیز بحساب می آید. برمبنای اندیشه این مکتب، انسان موجودی تصور می شود که بطور دائم برای حداکثر کردن منافع و ترجیحات خود اقدام می کند(۲). عقیده کلی دیگر مکتب فوق این است که وضع مطلوب آن است که نیروهای بازار حاکم اصلی بر اقتصاد بوده و حضور و دخالت دولت به حداقل مقدار نائل گردد یا در واقع نوعی سرمایه داری کامل و بدون محدودیت (حداقل در تئوری) مورد نظر آن می باشد. از دیگر زمینه های معروف شدن فریدمن نظریه پولی خاص ایشان است که بر کل مکتب شیکاگو نیز (در آمریکا) سایه افکنده است. اساسا نظریه پولی فریدمن باعث احیای نگرش جدیدی از تئوری قدیمی مقداری پول گردید.

طبق دیدگاه پولی فریدمن، تغییر در عرضه پول، اصلی ترین توجیه کننده تغییر در سطح عمومی قیمت ها و فعالیت های اقتصادی است. به عبارت دیگر وی مهمترین عامل تورم را پدیده پولی می داند. وی همچنین با تفسیر پدیده تورم رکودی (

Stagflation

) نشان داد که اینگونه نیست که همواره بین نرخ تورم و نرخ بیکاری رابطه معکوس وجود داشته باشد، بلکه در مواردی تورم و بیکاری با هم افزایش می یابند(۳).

فریدمان همچنین مفهوم جدیدی از نرخ طبیعی بیکاری را در اقتصاد (بخصوص پس از سال ۱۹۶۸) به بعد) مورد تأکید قرار داد. وی نرخ بیکاری ای را که در آن تورم تثبیت می گردد، نرخ بیکاری طبیعی تلقی می کند. طبق دیدگاه وی اصولاً بخاطر وجود انتظارات، سیاست های پولی و مالی موفق نبوده، در بلند مدت در هر حال یک نوع نرخ بیکاری بر اقتصاد حاکم می گردد، وی آنرا نرخ بیکاری طبیعی قلمداد نمود(۴).

یکی از دیگر زمینه های معروف شدن فریدمن، تدوین مقاله مشهوری درباره متدولوژی اقتصاد اثباتی است. این مقاله بیشترین تأثیرها و در عین حال جنجالی ترین بحث ها را در رشته مورد بحث در ادبیات اقتصادی به همراه داشت. مطالعات مربوط به روش شناسی اقتصاد، بطور عمومی، ریشه دار می باشد ولی بطور رسمی تقریبا جوان و جدید می باشد. یکی از اولین تلاش ها در این رابطه مربوط به «جان نویل کینز» (۱۹۴۹۱۸۵۲) پدر اقتصاددانان معروف «جان مینارد کینز» می باشد. وی با تدوین کتاب «محدوده و روش اقتصاد سیاسی» در سال ۱۸۹۱ جزء اولین افرادی است که اولین جرقه های رسمی درمتدولوژی اقتصاد را ایجاد کرد(۵). این تلاش ها با نوشته رابینش در سال ۱۹۳۲ (ماهیت و اهمیت علوم اقتصادی)، همچنین اثر هوچسیون در سال ۱۹۳۸ (اهمیت و اصل موضوع های اساسی در تئوری اقتصادی) وارد مرحله ای تازه می شد. اما نوشته فریدمن در سال ۱۹۵۳ (متدلوژی اقتصاد اثباتی) آوازه دیگری داشت. تدوین کتاب «روش و ارزیابی در علم اقتصاد» توسط «لات سپس» در سال ۱۹۷۶ و نوشته متدولوژی در علم اقتصاد توسط بلاگ در سال ۱۹۸۰ زمینه های بیشتر تکامل روش شناسی در علم اقتصاد را فراهم نمود.

نوشته مک لوسکی «خطابه گرایی در اقتصاد» در سال ۱۹۸۳، تلاش «ویتنراب» در سال ۱۹۸۵ و ۱۹۹۱ و اثر دی مارکی و بلاگ در همان سال، نوشته های روزن برگ و هازمن در سال ۱۹۹۲، کارهای «هندز» در سال ۱۹۹۳ و آثار «بُلند»، «لارنس»، «روزنبرگ»، «کالدول» و دیگران هم اکنون نیز تحولات وسیعی را در رشته متدولوژی اقتصاد دنبال کرده اند. نگارنده در جاهای دیگر اشاره مفصل تری به روند تکاملی رشته روش شناسی اقتصاد نموده است که می تواند برای آغاز راه مفید باشد(۶).

اما در عین حال تجلیل و تحلیل بر له و علیه مقاله فریدمن، هنوز مطرح می باشد. اشاره به جوانب این مقاله به عنوان اندیشه روش شناسی یکی از مهمترین حامیان اقتصاد کلاسیک و سرمایه داری مدرن، امر مفیدی به نظر می رسد. بخش اول بررسی حاضر به شناسایی ابعاد اصلی مقاله فریدمن می پردازد. در بخش دوم، نقدهای صورت گرفته در مورد آن ارزیابی می گردد. بدنبال آن به نقادی نقدهای صورت گرفته و تجلیل از اثر فریدمن اشاره شده، سرانجام قضاوتی بر این تحلیل ها و تجلیل ها صورت می گیرد. پایان بخش مقاله حاضر، اشاره به نتایج قابل ملاحظه مربوط به مطالعه یاد شده خواهد بود.

الف) معرفی اجمالی

مقاله «متدلوژی اقتصاد اثباتی» میلتون فریدمن در سال ۱۹۵۳ توسط انتشارات دانشگاه شیکاگو، منتشر گردید. این مقاله پس از آن در چند نوشته دیگر و در سالهای دیگر تجدید چاپ گردیده است. مقاله در یک مقدمه کوتاه و شش بخش اصلی تدوین گردیده است. فریدمن در مقدمه، اشاره به دسته بندی علم و دانش اقتصاد از طرف جان نویل کینز می کند. فریدمن نقل می کند که جان نویل کینز در اثر ارزشمند خود، بین علم اثباتی، علم دستوری و هنر تفاوت قائل شده است. وی علم اثباتی را بدنه ای از دانش نظام مندی ترسیم نموده که با مسائل «آنچه هست» [و آنچه نیست] سروکار دارد. علم دستوری را مجموعه ای از دانش نظام مند تلقی کرده که معیارهای آنچه باید باشد [و آنچه نباید باشد[ را مورد بحث قرار میدهد. و هنر را یک سلسله قوااعدی می داند که برای حصول به هدف معینی لازم هستند. کینز همچنین روی اهمیت جدایی این عناصر تأکید نموده، خلط آنها را موجب اشتباهات زیادی می داند و نهایتا شناسایی یک علم مستقل اثباتی را در مورد اقتصاد سیاسی در اولویت قرار می دهد(۷).

فریدمن سپس به هدف مقاله خود اشاره کرده می گوید: این مقاله ابتداءً مربوط به دشواری ها و مسائلی است که هنگام ساختن یک علم اثباتی بروز خواهند کرد. وی سپس اهمیت کلام کینز در مورد دشواری و مشکل آفرینی خلط امور اثباتی و دستوری را تأکید نموده، عمده مباحث مقاله خود را مربوط به آن می داند و تصریح می کند که تنها اشاره کوتالهی به ارتباط دستوری و اثباتی صورت خواهد گرفت(۸). حالا بطور اختصار به مهمترین نقطه نظرهای فریدمن از مقاله مذکور اشاره می کنیم.

۱ ارتباط اقتصاد اثباتی و اقتصاد دستوری

وی ابتدا خلط اقتصاد اثباتی و دستوری را تا حدی غیرقابل اجتناب می داند. و عقیده دارد عالم و عامی تلاش می کنند نتایج اثباتی را بگونه ای شکل دهند که هماهنگ با پیش برداشت هایشان باشند. اما در عین حال وی اقتصاد اثباتی را مستقل از هر نوع داوری ارزشی و اخلاقی تلقی می کند در این رابطه می گوید:

Positive Economics is in Principle independent of any Particulur ethical Position or

Normative Judgements

طبق دیدگاه وی، نقش اقتصاد اثباتی تدارک یک مجموعه منظم از تعمیم هیایی است که می توان آنها را برای ساختن پیش بینی های صحیح [از اوضاع اقتصادی] بکار برد. به عقیده وی پیشرفت و کارکرد اقتصاد اثباتی با توجه به درستی پیش بینی ها و تأیید تجربی آنها مورد قضاوت قرار می گیرد. وی سرانجام علم اقتصاد را یک علم عینی همانند سایر علوم فیزیکی تلقی می کند. وی در عین حال می پذیرد که چون اقتصاد مربوط به تأثیر و تأثرهای موجودات انسانی است و محقق و بررسی کننده خود جزیی از موضع مورد مطالعه است، تفاوت هایی با علوم فیزیکی داشته، این امر باعث دشواری هایی در «عینی بودن» علم اقتصاد [در مقایسه با علوم فیزیکی [می شود.

فریدمن از سوی دیگر اقتصاد دستوری و هنر اقتصادی را مستقل از اقتصاد اثباتی نمی داند. وی اشاره می کند که هر نوع نتیجه گیری و سیاست گزاری لزوما مبتنی بر پیش بینی در مورد نتایج مطالعه اقتصاداثباتی است.وی حتی بسیاری از اختلاف نظرهای مربوط به سیاست های اقتصادی در آمریکا و اروپا را ناشی از تفاوت در پیش بینی های مربوط به نتایج اقتصادی دانسته، به تفاوت در امور دستوری مرتبط نمی سازد. وی حتی می گوید، خود این کلام من که در غرب [آمریکا و اروپا [وضع اینگونه است یک گزاره اثباتی است و می تواند توسط شواهد تجربی، رد یا اثبات گردد.

تئوری اقتصاد اثباتی و مسأله پیش بینی

وی در بخش دیگری از مقاله هدف نهایی از علم اثباتی را تدوین یک تئوری و یا فرضیه می داند که بتواند به پیش بینی معتبر و معنی داری در مورد پدیده ای منجر شود. وی چنین تئوری را مخلوطی مرکب از دو عنصر «زبان» و «بدنه فرضیه ای» قلمداد می کند. زبان برای پیشبرد روش های استدلال بکار می رود و بدنه فرضیه ای ویژگی های پیچیده واقعیت خارجی را انتزاع می کند. تئوری در قالب زبان، بصورت یک نظام تحلیلی عمل کرده، و قضاوت مربوط به آن (و صدق و کذب قضایای آن) مربوط به قوانین منطق رسمی است. البته شواهد تجربی می توانند سازگاری آنها را با واقعیات [و در نتیجه از نظر فریدمن] و مفید بودن آنها را مورد آزمایش قرار دهند.

وی سپس مثال عرضه و تقاضا را برای نشان دادن این دو عنصر زبانی و فرضیه های مطرح می سازد(۹). وی در ادامه به بررسی و تحلیل، عنصر دوم مربوط به تئوری یعنی فرضیه های قائم با لذات اشاره می کند. در آنجا نیز قدرت پیش بینی تئوری را ملاک قضاوت بیان می کند. وی تصریح می کند که تنها شواهد واقعی درست بودن و یا غلط بودن تئوری را نشان می دهد (

Only Factual Evidence

can Show Wesher it is Wrongor right

(.(۱۰) وی تأکید می کند که اگر پیش بینی های آن مطابق تجربه باشد (و نقض نشود)، تئوری غلط خواهد شد ولی اگر پیش بینی های آن نقض شود، فرضیه رد خواهد شد(۱۱).

یکی از مبانی عقیدتی فریدمن در مورد ارتباط شواهد تجربی و شواهد نظری این است که ممکن است در ارتباط با واقعیت های تجربی محدودی، فرضیه های بسیار زیادی وجود داشته باشد. وی می گوید مثلاً اینکه وضع مالیات بر کالاها باعث افزایش قیمت آنها می شود، واقعیتی است که با چند فرضیه قابل بیان است.(۱۲)

لذا شواهد تجربی بیشتر می تواند یک سری از فرضیات را کنار بگذارد. ولی فریدمن عقیده دارد که در هر حال تعداد فرضیات تأیید کننده یک امر تجربی هموااره بیش از یکی خواهد بود و لذا نیاز به گزینش فرضیه مناسب می باشد. البته وی علاوه بر تعداد شواهد تجربی بیشتر ساده بودن خود تئوری و مفید بودن آنرا هم برای گزینش آن مطرح می سازد که در عین حال مفید بودن تئوری را به همراه داشتن قدرت و دقت پیش بینی می داند. وی سپس ضمن اظهار تأسف از اینکه نمی توان در علوم انسانی به انجام آزمون های کنترل شده و تکرارپذیر مبادرت کرد، در عین حال آنرا به عنوان تفاوت علوم اجتماعی و علوم تجربی، نمی پذیرد(ص ۲۸ از متن اصلی مقاله مورد بررسی).

۲ بحث واقعیت مفروضات

فریدمن عقیده دارد که، شواهد تجربی دو نقش اساسی ولی جدای از هم دارند. یکی ساخت فرضیات می باشد و دوم آزمایش نمودن علمیت و اعتبار آنها است. اما باید توجه داشت که در اینجا واقعی بودن مفروضات هر فرضیه [و تئوری] اهمیتی ندارد. به عبارت دیگر، اعتبار فرضیه ها [و تئوری ها] ارتباطی با واقعی بودن مفروضات آنها ندارد. البته همانطور که اشاره شد، فریدمن معتقد است که فرضیه در ابتدا دارای مفروضاتی خاص است که آنها با شواهد خارجی ارتباط دارند. اما این مفروضات جنبه های مهم واقعیت را انتزاع می کنند.

لذا فرضیه های مهم آنهایی هستند که مفروضات غیرواقعی تری داشته باشند(۱۳). تعبیری که بکار می برد غلط انداز می باشد، به این صورت که می گوید: مهم بودن فرضیه ها به همراه (و یا حتی منطبق بر) غلط بودن مفروضات مربوطه خواهد بود [ دقت در بخشی از کلام وی در اینجا مفید به نظر می رسد:

To be important, Therefore ashy Pothesis, Must be deseriptively False in its

assumptions

](۱۴).

فریدمن برای اثبات نظریه خود از مثال فرضیه سقوط اجسام استفاده می کند. می گوید که این یک فرضیه پذیرفته شده است که شتاب یک جسم در حال سقوط در خلاء برابر مقدار ثابت

G(32

پا در ثانیه روی زمین) بوده و مستقل از شکل آن و چگونگی سقوط آن و امور دیگر است(۱۵).

بدیهی است در اینجا تنها فرض می شود که اجسام در خلاء قرار دارند و امکان دقیق واقعی بودن فرض بسیار دشوار است. چون باید فشار هوا اندازه گیری شود و آن فشار صفر باشد. مثلاً در کنار دریا که فشار حدود ۱۵ پوند در هر اینچ مربع می باشد باید بررسی شود که آیا این ۱۵ پوند معادل صفر است و یا خیر. فریدمن نتیجه می گیرد که این مثال نیز غیرممکن بودن آزمون تئوری از طریق واقعی بودن مفروضات آن را نشان میدهد. فرمول مذکور درست است چون کار می کند ولی نه چون ما در خلأ زندگی می کنیم. وی همچنین به غیرواقعی بودن مفروضات مربوط به بنگاههای رقابتی و انحصاری اشاره کرده و می گوید در عین حال پیش بینی مربوطه دقیق [و واقعی] است.

از نظر فریدمن مفروضات تئوری سه نقش مثبت دارند. یکی اینکه دارای صرفه جویی اقتصادی هستند. زیرا بجای آنکه تلاش خاصی انجام شود و پس از انجام آزمون یک نتیجه اعلام شود، صرفا فرض می شود که چنان موضوعی وجود دارد و این نوعی صرفه جویی است. نقش دوم مفروضات این است که یک آزمون غیرمستقیم برای تئوری را تسهیل می کنند. دلیل اینکه آزمون غیرمستقیم نامیده می شوند این است که به طبقه ای از پدیده ها اشاره دارند که متفاوت از سلیقه مورد اشاره فرضیه یا تئوری می باشد.

اصولاً، برخی از مفروضات که در جای دیگری معتیبر تلقی شده اند، می توانند برای آزمون تئوری دیگری بکار روند. مثلاً وقتی این فرض که تولیدکننده دنبال حداکثر منافع می باشد، پس از چندین آزمون، قابل قبول شناخته شده، باشد در سایر تئوری ها نیز بعنوان یک شاهد بکار می رود. و نهایتا نقش دیگر مفروضات از نظر فریدمن این است که آنها در شناسایی شرائطی بکار می روند که حوزه کارکرد و اعتبار تئوری مورد نظر می باشد. ملاحظه می شود که عملاً مفروضات تنها بصورت ابزاری برای حصول به پیش بینی های مورد توجه فریدمن، عمل می کنند.

۳ برخی نتایج و پیامدها

فریدمن در دو بخش پایانی مقاله خود به یک سری نتایج کلی از مطالعه مورد نظر خود اشاره می کند که به برخی از آنان پرداخته می گردد.

یکی این است که علم اقتصاد به عنوان یک دانش اثباتی، یک بدنه تعمیم یافته و پذیرفته شده از پدیده های اقتصادی است که جهت پیش بینی نتایج تغیرات مختلف بکار می رود. یک سری از موانع پیشرفت در این زمینه مربوط به توان مندی انسان بطور کلی است و دیگری به وضع خاص علوم اجتماعی مربوط می شود. یک محدودیت احتمالی دیگر خلط مفاهیم علمی و قضاوت های ارزشی است. ضرورت اتکاء بر آزمایش های کنترل نشده (بجای کنترل شده) از دیگر دشواری های تئوری اقتصادی از نظر فریدمن می باشد. یکی دیگر از موضوعاتی که می تواند در مطالعات ایجاد خلط نماید، عدم درک صحیح، مفروضات و فرضیه ها می باشد.

نتیجه دیگری که فریدمن تأکید می کند این است که واقعی بودن تئوری تنها توسط اینگونه ملاحظات مطرح می شود که آیا تئوری مربوطه می تواند پیش بینی هایی (با توجه به هدف مورد نظر) ارائه دهد که از پیش بینی های تئوری بدیل [آلترناتیو] بهتر باشد. و اصولاً آزمون واقعی بودن مفروضات تئوری بی معنا است. دیگر اینکه اساسا لازمه پیشرفت اقتصاد اثباتی نه تنها آزمون فرضیه های موجود است بلکه مستلزم ساختن فرضیه های جدید نیز هست. وی همچنین نتیجه می گیرد که تئوری اقتصاد اثباتی در موارد زیادی از جمله در زمینه قیمت های نسبی جهت تخصیص منابع و تئوری های ایستای پولی خدمت قابل توجهی ارائه نموده اند.

وی در پایان انجام مطالعات فراگیر در این زمینه را، از حوصله مقاله فعلی خارج دانسته، خواهان بررسی های همه جانبه اقتصادی (و غیر اقتصادی هماهنگ با آن) در این محدوده می باشد(۱۶).

ب) تحلیل و نقد دیدگاه فریدمن

همان طور که اشاره شد مقاله متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن یکی از جنجالی ترین و پرنقدترین مقالات در ادبیات موضوع مورد نظر می باشد. متفکران اقتصادی و غیراقتصادی با دید خاص تخصصی خود به نتایج و ادعاهای فریدمن و پیامدهای پذیرش آن حملات زیادی کرده اند.

در این بخش به چند نمونه از عمده ترین نقادی ها علیه دیدگاه فریدمن اشاره می کنیم. از بعد زمانی، این نقدها از زمان انتشار مقاله مورد نظر (۱۹۵۳) تاکنون (اواخر دهه ۱۹۹۰) را شامل می شود. البته بدیهی است که بیشترین نقدها در دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ صورت گرفته است. به برخی ایرادات از «کوپمنز»، «روتوین»، «دونالد بیر»، «دانیل اور»، «ساموئلسون» در این بخش و همچنین بعضی از نقدهای اخیر در ضمن بخش های بعدی می پردازیم.

«تجالینگ کوپمنز» (۱۹۸۴۱۹۱۰)(۱۷)، از اقتصاددانان مشهور و صاحب نظر در اقتصاد سنجی، یکی از اولین منتقدین مقاله فریدمن می باشد. وی با توجه به تعریف ساختار و اجزای تئوری و نقش آنها در اقتصاد به نظریه فریدمن می تازد. وی در نوشته مشهورش تحت عنوان «سه مقاله در وضعیت علم اقتصاد» تصریح می کند که: هدف ما برای تدوین و یا ساخت فرضیه های (و اصل موضوعی) تئوری اقتصادی، کسب پیامدها و دست آوردهایی است که قابل سنجش تجربی باشند (و یا در غیر اینصورت امور مفیدی باشند)(۱۸). وی اضافه می کند که تنها محتوای منطقی مفروضات و اصول موضوعه است که اهمیت دارند. اساسا زمانی که یک گزاره منطقا معتبر و معنی دار باشد، هیچ تفسیری بر مبنای آن جواب متناقض نمی دهد. ضمنا وی بین تجزیه و تحلیل توضیحی و هنجاری تفاوت قائل می شود. وی تجزیه و تحلیل توضیحی را چارچوبی می داند که امکان آزمون و ابطال توسط مشاهدات دارد.

همانطور که اشاره شد فریدمن تنها اهمیت اجزاء مختلف تئوری را در این می داند که بتوانند پیش بینی های مفیدی را انجام دهند و آزمون پذیری خود آنها هیچ اولویتی ندارد. یک انتقاد دیگر کوپمنز به فریدمن، این است که درست بدون تئوری ها [و فرضیتات] برای وی اهمیت ندارد و این درحالی است که به عقیده کوپمنز، اصولاً علت کاربرد تئوری ها و مفید بودن [ اجزاء ] آنها همان صحیح بودن آنها است. در بخش بعدی در قالب پاسخ یکی از صاحب نظران اقتصادی بار دیگر به دیدگاه کوپمنز اشاره خواهد شد.

از دیگر منتقدین مقاله فریدمن، اقتصاددانان معروف، «اوژن روبوین» است. وی در قالب دفاع از موضع تجربه گرایی به نوشته فریدمن حمله می کند. اصولاً در مبنای تفکر تجربه گرایان، صحت یک نتیجه و یا یک پیش بینی منحصرا متکی بر درستی و صحت قابل اثبات قضایای آن می باشد. به عبارت دیگر تجربه گرایان تأکید بر روش استقرار دارند. تصور روتوین این است که فریدمن نوع غلط و نامناسبی از تفکر تجربه گرایانه را دنبال می کند. وی تصریح می کند که فریدمن نوعی تجربه گرایی ساده لوحانه و غلط انداز را مطرح می کند(۱۹). اصولاً روتوین بر این مبنا پیش می رود که علوم بطور کلی مبتنی بر روش استقرا و متکی بر مشاهدات صحیح هستند. معارف علمی بر فرضیات صحیحی استوار هستند که از طریق روش استقراء قابل اثبات هستند. لذا روتوین هم از نظر قابل اثبات بودن مفروضات الگو با فریدمن مخالف است و هم از نظر نگرش استقرایی با وی موافق نیست.

«دونالد بیر» و «دانیل اُر» از دیگر منتقدان دیدگاه اقتصاد اثباتی فریدمن هستند. آنها همچنین تصریح می کنند که دیدگاه فریدمن علیه ضرورت آزمون مفروضات و همچنین ضرورت واقعی بودن آنها غلط است. آنها همچنین تصریح می کنند که به نظر می رسد، تمامی متفکرین و مفسرین [مطالعات علمی [بجز فریدمن موافق این امر هستند که آزمون تمامی اجزای تئوری (و نه تنها پیش بینی های آن) یک فعالیت [علمی [آموزنده(۲۰) است.

لوئیس دی السی از دیگر منتقدان مقاله مورد بحث می باشد. وی از یک طرف این بیان از فریدمن را که «برخی از مفروضات قابلیت جابجایی دارند» را مورد انتقاد قرار داده و می گوید در این صورت، مفروضات جنبه همانگویی (تا تالوژی) پیدا خواهند کرد و زمانی که جنبه همانگویی پیدا کند، دیگر قابل آزمون تجربی نخواهد بود. انتقاد دیگر «السی» مشابه این حرف «کوپمنز» می باشد که «اگر یک تفسیری از دیدگاه خاصی غلط باشد، خود آن دیدگاه نیز باید غلط باشد»(۲۱) . این در واقع نوعی حمله به غیرواقعی تصور کردن مفروضات در تفکر فریدمن محسوب می شود.

یکی از منتقدین برجسته مقاله فریدمن، پل ساموئللاسون است. وی تصریح می کند که اعتبار و ارزش تئوری به این امر مربوط می شود که یک تقریب تجربی باشد و غیرواقعی بودن (غیرتجربی بودن) خود تئوری و یا مفروضات آن برای اعتبار و ارزشمداری آن نامناسب است. اصولاً ساموئلسون تئوری را مجموعه ای از اصول موضوعه، اصول متعارفه و یا یک سری فرضیه می داند که مطالبی در مورد یک واقعیت قابل مشاهده سازمان میدهد. به عبارت دیگر مجموعه مورد نظر یا قابل ابطال هستند و یا قابل تأیید.

از سوی دیگر وی تصریح می کند که علاوه بر این تئوری یک مجموعه نتایج دارد که بطور منطقی قابل استخراج از آن هستند و دارای یک سلسله مفروضات می باشد که منطقا تئوری از آنها قابل استخراج می باشد. لذا اینکه برخی از اجزای تئوری غیرحقیقی و برخی تجربی باشد، غیرقابل قبول است. بدیهی است این نوعی نقد صریح به فریدمن می باشد(۲۲). با توجه به اینکه در بخش بعدی به نوعی تجلیل از فریدمن توسط «بولند» می پردازیم و با عنایت به اینکه برخی انتقادات اخیر پس از آن مطرح شده است، اشاره به آن نقدها را به دنبال مقاله «بولند» موکول می نمائیم.

پ) تجلیل از فریدمن و نقادی نقدها

در این بخش عمدتا به مقاله معروف «لارنس بولند» تحت عنوان «انتقادی بر نقدهای علیه فریدمن» خواهیم پرداخت. البته پس از آن به برخی نقدهای دیگر که پس از انتشار مقاله مذکور وارد شد، اشاره می شود.

مقاله پس از یک مقدمه کوتاه مطالبی را در ۵ قسمت در دفاع از فریدمن بیان می کند. ابتدا به مباحث منطقی بحث اشاره می کند. سپس مسأله ابزارگرایی را مطرح می کند. در بخش سوم کلیاتی از مقاله فریدمن را مرور می کند. و در بخش های آخر به پاسخ نقدهای صورت گرفته علیه مقاله فریدمن می پردازد. در مقدمه تصریح می کند که تقریبا همه متون مربوط به متدولوژی اقتصادی به اهمیت مقاله فریدمن قائل بوده و در عین حال همگی نسبت به آن نگرشی نقادانه دارند. در ابتدا تأکید می کند که مقاله فریدمن براساس مبانی منطق و فلسفه علم صحیح می باشد و منتقدین وی مسأله را بدرستی درک نکرده اند.

وی در بخش های اول و دوم به اهمیت دقت های منطقی در تجزیه و تحلیل علمی اشاره می کند و ادعا می کند که روند استدلال فریدمن در چیدن فروض و ارتباط آنها با نتایج از سازگاری منطقی کافی، برخوردار می باشد(۲۳). وی تصریح می کند که فریدمن مباحث مربوط به تئوری ها را با توجه به عقیده «ابزارگرایی»(۲۴) دنبال می کند. برطبق این دیدگاه اگر تئوری به نتایج صحیحی منجر گردد، منطقا قابل قبول است و درست بودن خود تئوری [و یا مفروضات آن [ضرورتی ندارد و فریدمن نیز چنین پیش رفته است. وی اضافه می کند که ابزارگرایی مورد نظر فریدمان، در واقع نوعی بدیل (آلترناتیو) برای قراردادگرایی(۲۵) در جهت حل مشکل استقرا می باشد.

مؤلف در بخش سوم به مروری کلی نسبت به مقاله فریدمن می پردازد و تصریح می کند که فریدمن در بخشی از مقاله به یک تفسیر متعادلی از مقوله، قراردادگرایی استناد کرده و زبان تئوری را برمبنای آن تعریف کرده است (ص ۵۱۰ از مقاله بولند)(۲۶). وی ادامه می دهد که فریدمن در یک بخش دیگر از مقاله تصریح می کند که برای بدست آوردن یک نتیجه صحیح آزمون مفروضات تئوری بی ربط است (ص ۵۱۲). بولند نتیجه می گیرد که لذا طبق این دیدگاه می توان مفروضات غیرواقعی [و غلط[ را به صورت عناصری از یک توضیح مربوط به پدیده مشاهده شده، بکار برد. و سرانجام در دو بخش بعدی به دفاع از فریدمن و رد انتقادات وارد شده بر مقاله وی می پردازد.

همانطور که اشاره شد، یکی از منتقدین مقاله فریدمن، کوپمنز می باشد. وی روی این قضیه پافشاری می کند که «تنها محتوای منطقی مفروضات و اصول موضوعه اهمیت دارد» (ص ۵۱۵). در مقابل فریدمن تنها روی فایده حاصل از تئوری تأکید دارد و بویژه چگونگی مفروضات برای وی اهمیتی ندارد. و این در حالی است که صحیح بودن مفروضات در نظر کوپمتنز موضوع اصلی است (ص ۵۱۶). کوپمنز این مورد را به شکل زیر مورد تأکید قرار میدهد که

»

The Truth of assumptions is nvcer in ddoubt

بولند اشاره می کند که منبع عدم توافق در این رابطه این است که کوپمنز مسأله «توضیحی» را با «اثباتی» خلط کرده است. کوپمنز خودش استقراگرا می باشد، و توضیح موفق را آن نوع می داند که منطقا مبتنی بر قضایای صحیحی باشد که آن هم به نوبه خود بر مشاهده استوار می باشد. اما «اثباتی» مورد نظر فریدمن با «توضیحی» مورد نظر کوپمنز یکسان نمی باشد، و فریدمن، مفروضات را تنها ابزاری برای پیش بینی تلقی می کند و لذا کوپمنز بیان فریدمن را غیرمنطقی می داند.

بولند ادامه میدهد که به نظر ما این ایراد کوپمنز به فریدمن است که اعتبار منطقی ندارد زیرا اصولاً وی بطور صحیح مفهوم مورد نظر فریدمن را متوجه نشده است. فریدمن با توجه به تفکر ابزارگرایی، وضعیت مفروضات را در حدی می داند که وسیله ای برای رسیدن به پیش بینی گردند. دفاع دیگر «بولند» از فریدمن، در برابر ایراد «روتوین» است. انتقاد روتوین از فریدمن به این صورت است که وی تصورش این است که فریدمن تجربه گرا می باشد، منتها نوعی تجربه گرایی غلط انداز و ساده لوحانه توسط وی ابراز شده است (ص ۵۱۷). بولند می گوید اصولاً فریدمن نسبت به استقراگرایی (که مورد توجه تجربه گرایان است) ایراد می گیرد و در نتیجه وی یک تجربه گرتای ارتدکس محسوب نمی شود (ص ۵۱۷)(۲۷). لذا بولند نتیجه می گیرد که ایراد روتوین وارد نبوده بلکه دیدگاه خود وی ساده لوحانه است زیرا برمبنای این عقیده است که علم تجسمی از حقیقت است که بر مشاه۴دات صحیح استوار است (۵۱۸).

دونالد بیر و دانیل اُر (دیگر منتقدان) نیز به غیرواقعی بودن مفروضات مورد نظر فریدمن ایراد گرفتند و عقیده دارند که باید تمامی اجزای تئوری آزمون شود. بولند ابتدا می گوید یک مشکل در اینجا [و جاهای مشابه] مفهوم «آزمون» است که در همه موارد به یک معنا بکار نرفته است. زیرا معمولاً نویسنده های مختلف مفهوم «آزمون» را داده شده تلقی می کنند. اما سه معنا از واژه مذکور مطرح می شود. یکی آن است که فریدمن بکار می برد. منظور فریدمن از «آزمون» در واقع، سنجش حقانیت پدیده مورد نظر می باشد. پوپر، آزمون را به معنای ابطال پذیری در نظر می گیرد. و «جک ملیتز» آنرا معادل تأییدپذیری و یا عدم تأییدپذیری می داند (ص ۵۱۸). لذا فریدمن مسأله آزمون را با توجه به معنای ابزارگرایی در نظر می گیرد اما منتقدین مورد بحث با رد ابزارگرایی به انتقاد علیه فریدمن می پردازند در نتیجه پایه منطقی ایراد آنها مخدوش می باشد. بولند همچنین در رد ایراد لوئیس السی» می گوید پیش فرض ایشان این است که مفروضات شرط لازم برای معنی داری و صحت نتایج هستند، اما در تفکر ابزارگرایی چنین شرطی وجود ندارد (ص ۵۱۹).

همانطور که در بخش قبل اشاره شد، پل ساموئلسون به غیرواقعی تصور کردن مفروضات تئوری توسط فریدمن ایراد گرفته آنرا موجب بی اعتباری آن تلقی می کند. وی تصریح می کند که یا تمامی اجزای تئوری قابل ابطال هستند و یا مورد تأیید واقع می شوند. به عبارت دیگر فریدمن عقیده دارد که آزمون پذیری تجربی مفروضات یک تئوری، به اعتبار آن ربطی ندارد. اما ساموئلسون معتقد است که در صورت غیرواقعی بودن مفروضات، نتایج نیز مخدوش خواهد بود. بولند عقیده دارد که ساموئلسون مفهوم بخشی از دیدگاه فریدمن را متوجه نشده است و لذا در قضاوت دچار اشتباه گردیده است. به این صورت که در کلام فریدمن اصل «گویی» [

as if

] چنان است، می تواند مفهوم اعتبار علمی فرض مورد نظر باشد و همچنین ممکن است منظور از آن اثبات تجربه باشد. اصولاً اولی لزوما رساننده دومی نمی باشد. اشتباه ساموئلسون این است که حقانیت تجربی و اعتبار علمی را از هم تفکیک نکرده است. وی نتیجه می گیرد که اگر ایرادهای منطقی علیه تفکر ابزارگرایی فریدمن وارد شود، می تواند کارساز باشد و هر نوع انتقادی که مسأله مذکور را کنار بگذارد و یا آنرا مورد توجه قرار ندهد، غیرقابل قبول خواهد بود (ص ۵۲۱).

ت) قضاوتی پیرامون نقدها و تجلیل ها

در بخش های گذشته نشان داده شد که اولاً مقاله متدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن مورد توجه بسیاری از اقتصاددانان و دیگر متفکران علوم اجتماعی قرار گرفته است. ثانیا در عین حال بیشترین اظهار نظر کننده ها در مورد این مقاله نسبت به آن نگاهی نقادانه داشته اند و البته برخی از صاحب نظران، ضمن تجلیل از تلاش فریدمن، جواب هایی نیز به نقدهای مذکور ارائه داده اند. بخش پایانی از یکسو، نگاهی نقادانه به اصل مقاله و برخورد فریدمن پس از نوشتن مقاله دارد. از سوی دیگر به نقدگونه ای از نقدها و تجلیل ها می پردازد. نهایتا نتایجی قابل ملاحظه را خاطرنشان می سازد. لذا قبل از بیانیه پایانی دو موضوع مرور می شود، در زیر بخش اول، نگاهی دیگر به مقاله صورت می گیرد. سپس مروری بر دیدگاه مخالفان و موافقان انجام می شود.

۱ نگاهی دیگر به مقاله فریدمن

سعی بر این است که به نکاتی اشاره شود که دیگر منتقدان مورد توجه قرار نداده اند. یکی از اولین مطالب مورد تأکید فریدمن جداسازی، عناصر اثباتی از دستوری می باشد. برخورد وی در این رابطه، حداقل دارای ابهام و احیانا تناقض می باشد. او اولاً اقتصاد اثباتی را مستقل از هر نوع موقعیت اخلاقی و قضاوت های ارزشی قلمداد می کند، همانطور که اشاره شد گوشه ای از نوشته وی چنین است:

Positive economics is in Principle independdent of any Particular ethical Position or

normative Judgements

…..(۲۸)

ملاحظه می شود که این موضع با این قاطعیت قدری افراطی به نظر می رسد. البته منظور این نیست که نباید برای جدایی امور اثباتی از ارزشی اقدام کرد، بلکه برعکس به عقیده ما هر جا امکان این جدایی باشد، باید از آن استقبال کرد. اما با توجه به انسانی و اجتماعی بودن اقتصاد، ادعای مذکور بسیار مکانیکی به نظر می رسد. شاید در مقابل این دیدگاه عقیده میردال قرار گرفته باشد که بر مبنای آن اصولاً هیچ امر اثباتی بدون پیوند اخلاقی و ارزشی وجود ندارد. اتخاذ این مواضع حاد به عقیده ما نه تنها غیر ضروری است، بلکه مشکلی را هم حل نمی کند و امکان دفاع معقولی در قالب آن نمی باشد.

در ثانی وی اقتصاد اثباتی را یک علم عینی درست به همان صورتی می داند که سایر علوم فیزیکی هستند و در عین حال (و درست بدنبال بیان همان جمله) تصریح می کند که «البته این واقعیت که علم اقتصاد با روابط همه جانبه انسانها سر و کار دارد، یک سری مشکلات را در راه رسیدن به عینی بودن اقتصاد ایجاد می کند… (ص ۲۴ از مقاله اصلی). این مطلب خود نوعی عقب نشینی نسبت به موضع قبلی محسوب می شود. زیرا اذعان به مشکلات در جدایی امور اثباتی از دستوری است. ثالثا وی با همین قاطعیت که در استقلال اقتصاد اثباتی از دستوری پیش می رود در مورد عدم استقلال امور ارزشی و وابستگی آنها به امور اثباتی تأکید می کند. به این صورت که تصریح می کند: اقتصاد دستوری و هنر اقتصادی نمی توانند از اقتصاد اثباتی مستقل باشند(۲۹).

فریدمن حتی اختلاف نظرهای جدی بین اقتصاددانان را مربوط به امور اثباتی می داند و نقش امور ارزشی در اختلاف نظرها را خیلی اساسی تلقی نمی کند. این امر در حالی است که حتی بسیاری از طرفداران اقتصاد اثباتی، اکثریت اختلاف نظرهای بین اقتصادانان را به امور دستوری مرتبط می دانند، ساموئلسون(۳۰) و مک لاپ(۳۱) به عنوان نمونه اقتصاددانان نئوکلاسیک به این امر اذعان دارند. به عقیده ما منشأ اصلی برای این اصرار فریدمن روی این امر است که ایشان پیش بینی تئوری را مهمترین و مفیدترین بخش آن تلقی می کند و نگرش اثباتی را منطبق بر این امر قلمداد می کند لذا برای به کرسی نشان دادن دیدگاه پیش بینی گرایانه خود، تأکید شدید بر استقلال اقتصاد اثباتی از امور هنجاری می نماید. به عبارت دیگر هدف اصلی وی تثبیت اندیشه پیش بینی گرایی است و تمام تلاش وی در مساعدت به آن پیش می رود(۳۲). به همین خاطر است که آن نوع تئوری که تنها به تبیین بپردازد و قدرت پیش بینی نداشته باشد، از نظر وی از مقوله «همانگوی ی» است (ص ۲۷ تا ۲۸). پرفسور نیگل نیز این نگاه پیش بینی گرایی فریدمن را به نحوی غیرمعقول می داند و می گوید فریدمن به حقیقت حساس نبوده، تنها مسأله پیش بینی برایش مهم است، زیرا عقیده به ابزارگرایی دارد(۳۳).

مطلب دیگری که مورد توجه خاص فریدمن در این مقاله است، غیرواقعی فرض شدن مفروضات است. این موضوع از یک طرف، حملات و انتقادات زیادی از سوی اندیشمندان بدنبال داشته است. و از سوی دیگر خیلی روشن نیست که غیرواقعی بودن به چه معنا می باشد. گاهی غیرواقعی بودن و یا کاذب بودن (همانطور که در متن مقاله وجود دارد) به معنای غلط بودن یک امر است و زمانی بصورت غیردقیق بودن آن است. با وجودی که بعید به نظر می رسد، منظور فریدمن مفهوم اولی باشد، اما در عین حال، خود فریدمن موضوع را شفاف نکرده است. گذشته از این مثال قوانین سقوط اجسام در خلاء برای توجیه غیرواقعی بودن فروض در تئوری اقتصادی، قابل قبول به نظر نمی رسد.

همین طور مثال، طرز قرار گرفتن برگ درختان در مقابل آفتاب (صفحه ۳۱ به بعد از مقاله اصلی)، با مثال در مورد رفتارهای اقتصادی خیلی همساز نمی باشد(۳۴). جالب توجه است که برخی از صاحب نظران فلسفه علم (مثل کارل پوپر) می گویند که می توان از تئوری غلط هم به پیش بینی صحیح رسید، اما این چه میزان اعتبار و ارزش دارد؟ البته فریدمن در یکجا نقش صرفه جویانه کاربرد فروض را نیز مطرح می کند. به عبارت دیگر وی عقیده دارد که یکی از منافع مفروضات این است که دارای صرفه جویی اقتصادی هستند. لذا کاربرد فرض قرار گرفتن برگ ها در برابر آفتاب را به این صورت توجیه می کند. می گوید بجای اینکه به اثبات فروض بپردازیم (که مثلاً پس از بررسی اعلام کنیم که برگ ها خود را بصورت خاصی در برابر آفتاب قرار میدهند)، تنها فرض می کنیم، و این هم اشکالی ندارد و هم هزینه را کم می کند و لذا امری اقتصادی است(۳۵).

۲ بررسی دیدگاه مخالفان و موافقان

همانطور که اشاره شد، کوپمنز با توجه به عقیده استقراگرایی خود عقیده دارد که مفروضات تئوری هم باید صحیح باشند (به بخش پ از همین مقاله رجوع شود)، لذا در تعارض با عقیده فریدمن قرار می گیرد. بولند پاسخ میدهد که چون فریدمن ابزارگرا می باشد، لذا با توجه به مبنای فکری خود، پیش می رود و ایراد کوپمنز غیرمنطقی است. باید توجه کرد که اگر حقیقتا فریدمن پیرو تفکر ابزارگرایی باشد، استدلال بولند صحیح به نظر می رسد. اما در این زمینه حداقل ابهام هایی وجود دارد. به این صورت که اولاً اگر حقیقتا فریدمن ابزارگرا می باشد و تنها تئوری ها را ابزاری برای پیش بینی بکار می برد (که ظاهرا هم چنین است)، دیگر نیازی به بحث از صادق و کاذب بودن مفروضات معنی ندارد. چون در تفکر ابزارگرایان اصولاً تئوری ها ابزاری بیش نیستند، اما فریدمن با تأکید فراوان و با آوردن شواهد مختلف از اهمیت و لزوم غیرواقعی بودن مفروضات بحث می کند (به صفحات ۳۳ تا ۳۶ مقاله اصلی مراجعه شود).

به نظر می رسد همین امر برخی از دیگر صاحبنظران را نیز به اشتباه انداخته باشد. مثلاً متفکر مشهور «بروس کالدول» در این زمینه می گوید که ابزارگرایی فریدمن روش شناختی است و معرفت شناختی نمی باشد(۳۶). به عقیده ما با وجودی که ظاهر رفتار و نوشته فریدمن تا حدی نظر کالدول را تأیید می کند ولی موضوع روشن نمی باشد. شاید اساسا فریدمن در تحلیل خود نه توجهی به معرفت شناسی ابزارگرایانه داشته باشد و نه تأکیدی روی روش شناسی آن داشته باشد، بلکه فریدمن را می توان یک ابزارگر عمل گرا یا ابزارگرای حرفه ای نامید. به این معنا که صرفا می خواهد یک سری منافع عملی از کاربرد فروض و قضایا در جهت هدف اصلی خود (پیش بینی) بدست آورد و اصولاً دنبال ملازمات فلسفی (چه متدولوژیک و چه اپیستمولوژیک) نبوده است. زیرا در صورتی که وی در مقام بیان فلسفه ابزارگرایی (در مقابل حقیقت گراایی(۳۷) و تبیین) بود، می بایست روی مبانی آن مقاومت می کرد و لذا اصراری بر حقیقی بودن و یا کاذب بودن مفروضات نمی نمود(۳۸).

بولند در دفاع از فریدمن در برابر انتقاد «روتوین» تصریح می کند که وی با مبنای تجربه گرایی خاص خود فریدمن را مدافع تجربه گرایی ساده لوحانه می داند و این غلط است و عقیده روتوین را (مبتنی بودن علم بر مشاهدات) رد می کند. البته به عقیده ما اینکه (طبق دیدگاه روتوین) علم تجسمی از واقعیات و حقایق باشد که بر مشاهدات صحیح مبتنی باشد، قدری افراطی و شکننده به نظر می رسد و ایراد بولند به وی هم از لحاظ منطقی و هم از نظر تجربه، قابل قبول است. اما این مسأله نوعی دفاع از فریدمن و یا درست بودن اندیشه وی را نمی رساند، در عین حال، بولند از این امر برای تجلیل از اندیشه فریدمن استفاده می کند. در ضمن ایرادهای وارد شده توسط «ملیتنر»، «اَلِسی»، «بیر» و «اُر» با جواب مشابهی از سوی «بلند» روبرو می شوند و در ضمن خود بولند نیز اصولاً دیدگاه ابزارگرایی را نمی پذیرد (به ص ۵۲۰ مقاله وی مراجعه شود).

دیدگاه ساموئلسون در نقد نظریه فریدمن نیز قابل قبول به نظر نمی رسد. زیرا وی در انتقاد از مقاله مورد بحث تصریح می کند که اعتبار علمی تئوری ها منطبق بر حقانیت تجربی آنها است. اما به عقیده ما در اینجا بولند قضاوت درستی نموده و به ساموئلسون متذکر شده است که اعتبار علمی و حقانیت تجربی باید از هم تمیز داده شوند.

قابل توجه است که پس از نوشته شدن مقاله بولند در رد نقدهای علیه فریدمن، جواب های زیادی به بولندب داده شد و خیلی وی را برای دفاع از فریدمن مورد حمله قرار دادند. اما جالب است که خود فریدمن در سال ۱۹۸۲ در پاسخ نامه بولند در یک نوشته شخصی، مطالب بولند را در مورد مقاله خودش تأیید کرد. بولند کُدی را از مارک بلاگ نشان میدهد که وی ابتدا ابزارگرا بودن فریدمن را نمی پذیرفت ولی پس از خواندن مقاله نقد بر نقد بولند، به این نتیجه رسیده است(۳۹).

انتقاد ازمتدولوژی اقتصاد اثباتی فریدمن و همچنین انتقاد از مقاله بولند (که در دفاع از آن برخاست)، پس از ساموئلسون نیز ادامه یافت. «اوژن روتوین» در سال ۱۹۸۰ در مقاله ای با عنوان «جوابیه ای به بولند» مجددادفاع بولندی از مقاله فریدمن را

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.