خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظری بر جامعه شناسی دین
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظری بر جامعه شناسی دین قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
38دقیقه
04ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظری فلسفی بر ارتباطات اجتماعی و جامعه شناسی شناخت :

چکیده:

ارتباطات ارجتماعی و جامعه شناسی شناخت Social Communication and sociology of knowledge موضوعیت نه چندان بکر، ولی با تفصیلی که آن هم بیشتر به نحو شبه فلسفی علمی و مقاله حاضر ارائه داده شده است یا از نوجوییها و تازه یابیهایی برخوردار میباشد.

اگر این ادعای اغراق آمیز راست باشد که پندارها و گفتارهای بشریت امروز از کهکشان گوتنبرگ به کهکشان ما رکنی انتقال یافته است (و یا در حال انتقال است)، در این صورت بررسی رابطه بین معارف انسانی با این گذار اجتماعی و تاریخی ضروری به نظر میرسد. زیرا، در غیر این صورت «ماهیت و محتوای استنباطی آگاهی» انسانها برای چندمین بار، و این بار به نحو فاجعه آمیزی در قفای پیشرفتهای «ابزارمندامنه و حس گرایانه این آگاهی» واپس خواهد ماند!

هر چند مختصری که نگارنده ارائه داده است. از عهده تحلیل مسائل مربوط به گذار مذکور در فوق (علی الخصوص در منطقههای فرهنگی عظیم و کهنسالی نظیر ایران اسلامی ما) برنیامده است. ولی احتمالاً تذکرات گوناگون مندرج در این مقاله، به ایضاح گوشههایی از موضوع یاری نمودهاند. اگر چنین باشد، ارائه مطالب نگارند با توفیق نسبی قرین بوده است.

مقدمه

هر چند نگارنده این مختصر، برابر همکاران متخصصی که در مجموعه حاضر آرای کارشناسانه خود را مطرح ساختهاند، از تبّحر خاصی در حیطه امور و مسائل مربوط به ارتباطات برخوردار نیست، مع الوصف به یاری اطلاع اندکی که در قلمرو جامعهشناسی شناخت دارد، درصدد برآمده است که از دیدگاه این بخش از جامعهشناسی، مطالبی را پیرامون موضوع وجود «رابطه و ارتباطات» در جامعه و شناختهای انسان، به نظر خوانندگان محترم برساند.

آنچه در مطّول زیرا احتمالاً شایان توجه به نظر میرسد و نگارنده مایل است با اصرار نظر خوانندگان را به آن مطعوف دارد، کلیّت و بساطت و شدت نفوذ کنندگی جریان (پروسس)های ارتباطی در تمام شئون و مدارج هستی است!

حال اگر مشاهده میشود که در این گفتار مشی تا حدی فلسفه علمیای (و فلسفه علمی به معنای اصیل و اولیه بیکنی آن)، بر ارائه مطالبی که ذیلاً میآیند تسلط یافته است و از این رو بیان آنها با شیوه شرح و بحثهای معمول در تحلیلهای متخصصان مسائل ارتباطات تا حدی بیگانه شده است. این نقصان را میتوان با عرض این اعتذار بخشید، که هر چند ما هم اکنون در آستانه ورود به قرن ارتباطات (و ارتباطات اطلاعاتی) قرار داریم، ولی تصور میشود تاکنون وسعت و پیچیدگی نقاط مثبت و منفی این دوران بر علاقمندان دخول به این سرزمین جدید، آنطور که باید و شاید مکشوف نشده است. بنابراین به زعم نگارنده، ذکر اصول فلسفه علمی ایجاد و تکوین این قلمرو تازه، همچون درآمدی بر علم آن. هنوز ضروری به نظر میرسد!

موضوع و تعریف «رابطه و ارتباط» بخش توضیح اصول موضوعه (axiomatic)

از آنجا که ذات وجود را حرکت تشکیل میدهد و حرکت ماهیت هر موجودیست، و وجود همواره صیرورت (Devenir Werden) و استحالهایست از چیزی به چیزی، از وضعی به وضعی و از جایگاهی به جای – گاهی، و بودن فی الواقع همواره شدن است (یعنی شدن این بودن و استمرار هستی آن، تا بتواند بماند) – و «هستم اگر میروم، گر نروم نیستم (اقبال) – ، و حرکت یعنی بودن در وضعی و در عین حال نبودن در آن وضع، بنابراین، هر حرکت و هر وجودی، مستلزم استقرار «رابطه» و استمرار «ارتباط» بودن حرکت و «شدن» وجود است:

الف – موضوع و مسئله ارتباط و رابطه (Verhaltnis, Beziehung, Relation) از آن چنان ماهیت عمیق و در عین حال عامی برخوردار است که ما اعمال وجود و تاثیر وجودی آن را درتمام پهنههای هستی (اعم از جهانی یا انسانی. مادی یا معنوی و عینی یا ذهنی) و به انواع و انحای مختلف به وضوح مشاهده میکنیم؛ از این قبیلاند: رابطه بین وجود و ماهیت، سکون و حرکت، انسان و جهان، فرآیند و نهاد، جزء و کل، خاص و عام، ذهن و عین، ماده وانرژی، ساختار و کارکرد، مْدر‎‎‎‎ ک و مْدرَک و نظایر این متقابلان و متعاکسان و متعاملان متحرک، که در سه پهنه طبیعت (جهان) وانسان (جامعه) و شناخت (فکر) سریان دارند و دائماً ابراز وجود میکنند؛ و در آغاز (مبداء arche )و پایان (منتهی echaton) همه آنها رابطه بین خداوند ( که اصل هر حرکت و ذات هر وجود و بنیان هر عقلانیت است،) و تمامیت وجود (عالم و آدم) قرار دارد. به بیان دقیقتر و معینتر، هر واقعیتی (به هر وضعیتی، کیفیتی و کمیتی و از هر لحاظ که باشد) از این روی واقع میشود و لذا واقعیت (Reality) دارد که در مجموعه نظاممند (system) ارتباط واقعیت هستی و هستی واقعیات، اولاً، طی استطاله (فراشد) تغیرات و زمان ماهیت آن با خودش تا آن حد در «رابطه» بماند که همواره هو هویت (این همانی) آن حفظ شود و با خود واحد و یگانه باشد و ثانیاً، آن واقعیت با همه آنچه غیر آن، ولی به مناسبتهایی در ارتباط با آن قرار دارد نیز در روابط متقابل و متضایف (Correlation) ، منجمله در تلازم عدم هو هویت (این نه آنی) با دیگری، قرار گیرد. به دلیل وجود همین روابط است که یک چیز (هر چه باشد)، از یک سو به نّحو «خاص» خود آن است (یک درخت یک درخت است و یک عقیده اجتماعی یک عقیده)؛ و از سوی دیگر، آن چیز (به قول شئلر، M.Scheler) بخشی از وجود «عامی» است که آن خاص در این عامل تمادی مییابد ( درخت در قلمرو اشجار و عقیده در فرایند اعتقادات اجتماعی)؛ و به این نحو همواره از نقطه نظر وجود شناختی (ontological) فراسوی خود میرود و وجودی عام میگردد، (عام به معنی برگرفته شده از خاصها و عمومیت یافته در آنها)؛ و درست در این «مرابطه» است که آن امر خاص شناخته میشود. زیرا، زبان و بیان ما، همانطور که خواننده من باب مثال، راجع به شناختن وحدت مبهم عرفانی (unio mystica) – در طومار طولانی عرفان اسلامی ایران – میداند، از درک وحدت امر واحد با خود آن عاجز است (رأی Honigswald): و هر چه شناخته میشود،محصول شناخت در رابطه است (Hegel).

اما، توضیحات بیان شده در بالا را، همان گونه که رمکه (Rehmke) متذکر شده است. نباید تا این حد به افراط و اغراق کشاند که به وجود آن چنان «پیش رابطه» (Pre-Relation Vor – Beziehung ) مطلقی برای تمام سپهر حرکت و وجود معتقد شد که بی آن هیچ چیز نمیتواند به وجود آید: هر گاه بر این روال و منوال «وجود شناسی ارتباطات» موکول و معلق به «ارتباط ناب وجود شناختی» شود، خود فرآیند «رابطه» تبدیل به بیرابطهگی محض میگردد و از این رو کارکرد (Function) وجود شناختی خود را، هم در قلمرو وجودشناسی و هم در حیطه معرفت شناسی ، از دست میدهد!

ب- آنچه پیرامون «وجود شناسی ارتباطات» ( ontology of communications ) گفتیم، درباره «وجود شناسی روابط زمانی» (ontochrony) نیز کم و بیش صدق میکند؛ زیرا ، در اینجا نیز «تغییر» که فرآیند «عام» پدید آورنده زمانّیت (temporalite Zeitlichkeit) زمان است (خواه زمان را مطابق آرای معلم اول، ارسطو، و یا معلم بزرگ، صدرا، فرض کنیم، یا مانند براودل

(F. Braudel) به چهار زمان تاریخی قایل شویم، یا نظیر گورویچ (G.Gurvitch) هشت زمان اجتماعی را مطرح سازیم و یا بالاخره به تبعیت از هاوکینگ از سه پیکان زمان صحبت کنیم)، در روند تعاقب زمان در تکوین وقایع «خاص» مانندحرکت زمانی از قبل به بعد در یک واقعه (نظیر روشن شدن تدریجی آسمان و به تدریج صبح شدن هنگام سحر و یا استنباط تصاعدی متدّرج یک نظریه علمی در ذهن ما) آن «تغییر» با خود همانند و در عین حال ناهمانند میماند؛ و همین «ارتباط درون وجودی» تغییر بمثابه زمانیت زمان است که «آنییت» (یا لحظهگی، Instantaneity ) علی الظاهر ثابت هر گذار و تبدیلی را (در هر واقعه و واقعیتی) میّسر میسازد و اینمورد (Instance) همان است که اعظم فلاسفه جهان، افلاطون، تحت عنوان «گذار (به نفسه) لازمان» مطرح ساخته است و ما در تلو آن با مفهوم اجتماعی مطلق «فرایند» (Process) نیز روبرو میشویم. اما، آنچه از توده ممتلی و متمادی وجود زمان تغییر (و یا تغییر زمان) در ذهن ما رسوب میکند و مورد «تجزبه زیست شده» (attention a la vie, Erlebnis) ما واقع میشود و سپس منجر به «تجربه عقلانی» مقوله زمان (نزد Kant ) میگردد، امتداد و اشتداد قبل و بعد بودن وقایع (خواه طبیعی و خواه اجتماعی) است که به نحو نمادگونه در «اکنون تاریخی» (و معاصرت اجتماعی) متمرکز گردیده است و این «مورد لحظهای» (Instance) یا «حال اجتماعی – تاریخی» است که هم وجودی (ontic) است و هم حاوی عمل (act) شناختی است و ما به آن استشعار معرفت شناختی (epistemological) و اجتماعی – تاریخی داریم. بنابر آنچه گفته آمد، در مختصر حاضر، این اشتباه دائمی (و دقیقاً ضد ارتباطی) نمود شناسانه (phenomenological) و عقاید اگزیستانسیالیستی تابع آن طرد میگردد که گویا هر «آن» دارای «محققیت زمانی» (Faktizitat der zeit) و آگاهی خاص خود آن است، و از این رو کیفیت زمانی – ادراکی متصلی به صورت استشعار عام تاریخی که هم درون پیوسته و هم مرتبط به گذشته و حال و آینده (یعنی مرتبط به خاطرات و اعتقادات و آمال انسانها) باشد، دیگر وجود واقعی ندارد! به زعم راقم این سطور (و در پیروی تقریبی از استاد Y.Schaaf ) فرض فوق یک مفروضه ایدآلیستی سوبژکتیو است که در واپسین تحلیل، عملاً گذار هر نوع آگاهیای را به عمل اجتماعی (یعنی به Praxis یا Practic و نه Pragmatic ) انسان در تاریخ منکر میشود و تنها راه برای پذیرش فرضیه به شدت ضد اجتماعی وجود «اداره کور و معطوف به سائق و زور» (نزد شوپنها و رونیچه)، و تاخت و تاز تک سواران منحصر به فرد (الیتههای) حامل و عامل فرمان آن در تاریخ بشریت باز میگذارد! ولی ، درست در تخالف با یک چنین مفروضهای، مراعات اصول «وجود شناسی ارتباطات» که شمّهای از آن در فوق آمد، آن هم از منظر جامعه شناسی شناخت ، ایجاب میکند که گفتهشود: «امتداد زمانی حضور واقعهای (علی الخصوص در قلمرو جامعه و تاریخ) و ادامه یافتن زمانی آن، یعنی تّسری و تکوین وقایع، بستگی به این امر دارد، که آن اقعه در «رابطه» با خود و در «ارتباط» با جز خود همانند حرکت کند و همانند تغییر یابد و به همین صورت نیز توسط «دیگران» که عاملان و حاملان وقایع و روابط اجتماعیاند، استنباط و امعان معنی گردد! این که یک چنین بیانی چگونه و تا چه حد قادر است یکی از اصول اساسی نظام مردم سالاری (دمکراسی) را – و دمکراسی بمثابه تنها شکل زندگانی موجودی به عنوان انسان، که فقط در این شکل میتواند انسانی زیست کند. (و نه به شکل یکی از انواع حکومت بر انسانها) – شالوده ریزی کند، موضوعی است که احتیاج به اطناب سخن دارد؛ و این مقال را محل چنین تطویلی نیست.

ج- محتوا و اصول مطالبی که تا اینجا گفته آمد، در «روابط اساسی انسانشناختی (anthropological) مستتر در مناسبات اجتماعی و تاریخی، یا مشخصتر بگوییم، در قلمرو نظریه (Theory) مربوط به اراده هدفمند و ارزش گذار انسانی، که سازنده اقدامات اجتماعی آدمیان است، نیز صادق است:

بداهت این موضوع برای جامعهشناسان و تاریخ دانان، به دلایل عدیدهای مبرهن گردیده است که اعمال انسانی براساس اراده مسبوق به نیازها و معطوف به تعیین اهداف متعمن معنی و متوسل به وسایل عقلانیت یافته و ارزشهای گوناگون محتوایی و طی فرایندی حامل استشعار و مفهوم (به قول rationale und intentionale Zweck-Mitte – Relation: M.Werber ) در جامعه و تاریخ جریان مییابند. به این علت ، حفظ و تحکیم و نهادینه شدن روابط بین اجزای این مجموعه است که اساس اعمال متقابل و روابط متعامل (Interrelation, Interaction) بین انسانها را در جامعه و تاریخ تشکیل میدهد. ماهیت وجود این «روابط» که لازم است آنها را «ترابط دیالکتیکی» بنامیم، نشان میدهد، از یکسو وجود انسان یک «داده» (معطی) قطعی و بدون تغییر سائقی یا اجتماعی نیست که محتاج ارتباطات متعاطی شونده نباشد و از سوی دیگر وقتی از مفهوم یک واقعه یا مفهوم بودن واقعهای در جامعه و تاریخ صحبت میکنیم، مقصودمان کارکردی (فونکسیونی) است که آن واقعه در مجموعههای ارتباطیای (نظیر «میدان»های مورد تذکر K.Lewin) انجام میدهد. بنابراین بنیان انسان شناختی (آنتروپولوژیکال) مناسبات اجتماعی، متضمن تکوین روابط متقابل و متعاکس و متعمال و محتّرک (یعنی دیالکتیکی) بین جبرها و آزادیهای اجتماعی، قرابت و بیگانگی چندگانه انسان در جامعه و آگاهیها و سوائق در اجتماع و تاریخ بشریت است. با این توضیحات دیگر محقق است که وجود روابط انسان شناختی درون ارتباطات اجتماعی مبّین این موضوع مهم میباشد، که نه «خود مطلقی» در تاریخ آدمی وجود دارد که میتواند خودیت (selbstheit) خود را فراسوی هر گونه رابطهای متحقق سازد و یا تمام روابط را مطلقاً خود و از خود پدید آورد (آنگونه که هگل در خفای ذهن خویش میپنداشت)، و نه «خود (Self selbst) فردی محضی» تاکنون پدیدار گردیده است که تنها «هستی اختصاصی» (Existence) خویش را در مسیر حوادث درمییابد و درمیبرد (آن طور که Kierkegaard Nietzsche در انزوای خیال خود متصور میساختند)، بلکه تکوین جامعه و تاریخ انسانی در آخرین تحلیل واضع این خطاب به فرد انسان است که «خود را در تاریخ و جامعهبشناس، تا خویشتن را آزادانه همچون انسانی اجتماعی و تاریخی برگزینی»! هر جا و در تمام مواردی که اختلالی بارز یا مختفی طی تکوین روابط اجتماعی و معرفتی بین انسانها روی دهد (که تاکنون همواره روی داده است)، باید به تبیین علمی ماهیت و حرکت مورد بحث در فوق پرداخت که ضمناً اساس آن را (به عقیده استادم K.Lowith ) رابطه به مراتب پیچیدهتر و سه جانبه جهان – انسانخداوند در تمام اریخ بشریت تشکیل میدهد.

حال، پس از بیان توضیحاتی که تا اینجا ارائه شدند،بدون تردید خواننده خواهد پرسید، که بْرد واقعی این مطالب در میدان وقایع انضمامی (concrete) اجتماعی و تاریخی چیست و چگونه میتوان کلیات مطرح شده را به طور مشخص در تعاطی بین مسئله ارتباطات و موضوع جامعهشناسی شناخت پی جویی کرد؟ در پاسخ به این پرسش مرکب نخست به شرح فرآیند تاریخی موضوع مورد بحث می‎‎پردازیم و سپس با تحلیل برخورد جامعهشناسی شناخت به اینگونه مسائل، مختصر حاضر را خاتمه میدهیم.

فرایند تاریخی و طرح مسائل (بخش Problematic, historical )

الف- از قدیمترین ایام تاکنون، مطابق بررسیهای دانشمندان، انسانها و به خصوص فلاسفه، جهان را همانند مجموعهای متکثر و مرکب از اشیا و امور گوناگون که بین آنها روابطی موجود است، متصور ساختهاند واین «روابط» را به دو نوع اصلی، یکی ماهیتی و متعالی و دیگری عرضی و سافل منقسم نمودهاند. تاریخ تکوین تصورات و افکار مربوط به وجود رابطه و نسبت در مناسبات وجودی که اینجا مجال بحث پیرامون آن نیست نشان میدهد که اندیشه وجود رابطه (Relation) و ارتباط متقابل (Correlation) نخست در قلمرو شناخت جهان (طبیعت، فیزیک) پدید آمده است و سپس این اندیشه که نزد اکثر فلاسفه بزرگ از دیدگاههای مختلف – و بیشتر به نحو متافیزیکی (مابعدالطبیعهای نزد ارسطو، و سپس ماوراء الطبیعهای نزد فلاسفه متأله) – گسترش و تعمیق یافته است، از پهنه طبیعت (فیزیک) به حیطه جامعه، و در دوران جدید به سپهر جامعه شناسی، انتقال یافته است. یکی از نمونههای بارز این انتقال تقابلی است، که قبلاً در بحثهای راجع به رابطه بین جز و کل ، سکون و حرکت و واقعیت و ماهیت در تبینات هستی شناسانه و معرفت شناختی وجود داشته و بعداً در برخورد فکری بین نحله اصالت تسمیه (Nominalism) و نحله اصالت واقع (Realism) و به بیان امروز ایدآلیسم) در پایان سدههای میانه اوج تازهای یافته و آنگاه نزد دکارت و اسپینوتزا و لاینبیتس تعمیق فلسفی پیدا کرده و سرانجام در جامعه شناسی به صورت تصادم بین تفکرات تابع ماهیت گرایی (Substantialism) و کارکردگرایی (Functionalism) درآمده است. بررسی این «گذار اندیشهای» طی تاریخ تفکر عقلانی غربی ( که باید بکوشیم مشابه آن را نزد فارابی و خلدون از یکسو و نزد ابن سینا و صدرا از سوی دیگر بیابیم) ضمناً پرده از روی یکی از مسائل معقّد فلسفی علمی جامعهشناسی پیرامون موضوع ارتباطات هستی شناسانه و معرفت شناختی در جامعه نیز بر میدارد: اساس مسئله اینست، که آیا در جامعه فرد و شخص (Person Individual) اصل است، یا اصالت متعلق به متشکلههای جمعی (مجتمع Collective ) میباشد. در این باره کارکردگرایان (فونکسیونالیستها) ماهیت (Substance) فرد (یعنی فردانیت فرد) را تابع (فونکسیون) کلیت اجتماعی آن میدانند، و ماهیتگرایان (سوبستانسیالیستها) برای فردانیت فرد اصالت ماهوی قائلاند.

بحث ما در این مختصر بر سر آن نیست که طرح جامعهشناسانه (سوسیولوژیکال) این گونه مسائل چگونه است و پاسخهای احتمالاً نهایی به آنها چیست؛ بلکه تأکید نگارنده بر تبیین «رابطه» ایست، که دو موضوع بنیادی مذکور در فوق را به هم ربط میدهد. تشریح این «رابطه» ما را هم به عمق یکی از مسائل مربوط به ارتباطات در جوامع بشری وارد میسازد. و هم از این ژرفا میتوان به موضوع «رابطه» درجامعهشناسی شناخت نیز دری گشود: در این باره اندیشمندانی نظیر لیت (Th.Litt) و فن ویزه (L.Von wiese) به این تحلیل و استنتاج دقیق رسیدهند که آرای کارکردگرایان و معتقدان به اصالت ماهیات (فونکسیونالیستها و سسوبستانسیالیستها) و حتی اندیشه متفکرانی نظیر زیمل (G.Simmel) ، که جامعه را تنها نظیر نظامی (سیستمی) مرکب از اجزای منفصل ولی متصل به هم (Nebeneinander) تصور میکنند، پیرامون رابطه بن فرد و جمع صحیح به نظر میرسد. لیت مایلست این «مناسبات رابطهای » (Bezugsverhaltnisse) را به گونهای معین کند که هنگام تداخل تجربه زیست شده فردی در تجربه زیست شده عام اجتماعی، ماهیت فردی (personale substance) و امر اجتماعی (Soziales Moment) باعث تخریب هم نگردند، بلکه این دو در یک «پیوستگی کارکردی فرافردی» با هم جمع آیند. لیت متذکر میشود که در رابطه بین فرد و جامعه، نه فرد را باید آن چنان ماهوی ساخت (سوبستانسیالیزه کرد) که جامعه تنها تبدیل به «مناسبات کارکردی» شود و نه بالعکس به «تجمعهای فوق فردی » (Collective) چنان عنصریت و ماهیت مستقل بخشید که فرد بالکل در این ۲ کلیتهای ماهیت یافته (سوبستانسیالیزه شده) استهلاک یابد و تشخّص انسانی افراد تماماً در کلیت جامعه محو گردد. همین رأی را نیز فن ویزه ارائه داده است و در «جامعهشناسی عمومی» خودکوشیده است، هم فردانیت فرد و هم اجتماعیت جامعه را تا آنجا از عنصریت و «ماهیت به نفسه مستقل» عاری سازد ( تا آن حد این دو را entsubstantialisieren کند) که آنها بتوانند در جریان و فرآیندهای کارکردی به حرکت درآیند و جوامع انسانی را از تحجّر برهانند و متحرک سازند. البته، خواننده آشنا به مقولات بنیادین فلسفی جامعه شناسی، به طور حتم در پشت متن مطالبی که در فوق عنوان گردید و اساس آن به نظریات دورکیم و وبر برمیگردد، چهره آشنای اصل فلسفه اجتماعی و فلسفه تاریخی بزرگترین فیلسوف دوران جدید تفکر غرب، یعنی کانت (Kant) را به خوبی مشاهده میکند. کانت اصل ایستای معلم اوّل ارسطو را، که به مقتضای دوران تاریخی ماهیتاً ساکن خود، از انسان همچون «موجود حیه عاقله مدنی الطبع

(Zoon Logon politikon) سخن میراند برحسب اوضاع اجتماعی و تاریخی متغیر خویش (یعنی دوران گذرا مناسبات تولیدی کشاورزی به مناسبات تولیدی صنعتی و از فئودالیسم به بورژوازی) تغییر میدهد و پویا میسازد و انسان را «اجتماعیترین موجود غیر اجتماعی» (یا غیر اجتماعیترین موجود اجتماعی ungesellige Geselligkeit ) معرفی میکند و این دوگانگی نهفته در هویت تاریخی و اجتماعی انسان را مهمترین تضاد باطنی (Antagonism) درون تمام جوامع وتاریخ بشریت میداند.

ولی به هر تقدیر شرح و بسط این موضوعات نیز مورد توجه نگارنده در این مقال نیست، بلکه مهمتر از تمام این بحثها نحوه تمهید مقدماتی است که تفکر اروپایی در آغاز پیدایش جامعهشناسی و طرح مسئله ارتباطات طبیعی و اجتماعی پیریزی نموده است. شرح این موضوع ولو به اختصار تمام، نشان میدهد، که چه بنیادگذاری مهمی در این نقطه عطف تاریخ تفکر غربی راجع به مسئله ارتباطات انجام گرفته است و متأسفانه پیامدهای آن غالباً از دیدرس اکثر اندیشمندان متأمل در قلمرو ارتباطات اجتماعی (به خصوص کسانیکه تحت تاثیر تکنولوژی فرانوین وسایل ارتباط جمعی قرار دارند) دور مانده است:

نخست آنکه، رابطه تاثیرات متقابل و متعاکسی (Wechselwirkung) در زبان آلمانی و reciprocal در زبان انگلیسی ) که دانشمندان معمولاً بین فرآیندهای طبیعی (فیزیکی) مفروض میسازند به مرور جای خود را در حیطه جامعهشناسی ( به معنی عام این کلمه) به رابطه متقابل Wechselbeziehung در زبان آلمانی و Correlation در زبان انگلیسی) میدهد، که در دومی حتمیت «تاثیر» متقابل و متعاکس در قلمرو طبیعت (فیزیک) به نفع آزاد ماندن این تاثیر در سپهر جامعه کنار نهاده شده است! هر چند در این تعلیق ما از یک سو با تضعیف دیالکتیک عام بین ماده و حرکت روبرو هستیم، ولی از سوی دیگر بالعکس در این ارجاع با تقویت دیالکتیک خاص بین فرد و جامعه، جامعه و اندیشه و آزادی و جبر مواجهیم.

دوم آنکه، روابط بیشتر علّی (causal) که محل تحقق آنها عموماً جریانهای طبیعی (فیزیکی) است به مرور جای خود را (علی الخصوص در نظریههای مربوط به اقتصاد سیاسی و جامعه شناسی شناخت و فرهنگ مادی و معنوی) به مناسبات کارکردی (functional) میدهد بسیاری از متفکران نظیر لیت، حتی قدم از این مرحله فراتر نهاده و این گونه روابط مورد بحث ما را تحت اداره مقولاتی مانند «کنش و واکنش متقابل نظرگاهها» (Reziprozitat der perspektiven) قرار دادهاند.

ب- حال ، هر گاه به مباحثی که در فوق ارائه داده شد، اندکی دقت شود، مشاهده میگردد که در آستانه طرح مسائل راجع به ارتباطات در حیطه جامعهشناسی ما با چه نبضان و چالش شدیدی پیرامون موضوع رابطه در جوامع انسانی روبرو هستیم. در حقیقت با شروع تکوین جامعهشناسی، از ۱۹۰۰ به بعد، موضوع ارتباطات نیز اعتبار بیشتری یافته است و ما با رشد سریع دانش ارتباطات مواجه هستیم. زیرا متفکران علم الاجتماع، جامعهشناسی را دانش شناخت روابط کنشی و بین الاذهانی میان انسانها میدانستند و به این ترتیب در «جوار آموزه فلسفی ارتباطات» به مرور «آموزه ارتباطات جامعه شناختی» نیز پدیدار شد: زیمل (G.Simmel) شاید نخستین کسی است، که هر چند «درون پیوستگی» (cohesion) و ارتباط کیفی متصل وقایع اجتماعی و تاریخی را به درستی درنیافته است (رک.بالا)، مع الوصف حدود سالهای ۱۹۰۰ در «تبیین جامعهشناسی» این دانش را بمثابه « علم روابط اجتماعی» معنی نموده و به «رابطه تاثیرات متقابل و متعاکس» و «روابط متقابل» (بدون تمییز این دو مقوله از هم) اشاره کرده است. بعد از او متفکرانی مانند بوگل( Bougle . C 1896) و (گابلوت E.Goblot . 1989) و سانتاماریادوپارادس ( Santamaria de paredes .V ، ۱۹۰۹) امر اجتماعی (سوسیال) را اساساً به معنی ایجاد رابطه بین حداقل دو انسان معنی نمودهاند و پارادس به صراحت در آثار خود متذکر شده است، آنجا که «رابطهای » درمیان نیست و کنشهای انسانیای بین دو یا چند فاعل اجتماعی در ارتباط با هم قرار نمیگیرند، اساساً جریان اجتماعیای نیز روی نمیدهد. به زعم این دانشمند، عناصر اصلی متشکله ارتباطات اجتماعی عبارتند از سببیت، قصد مندی و شرایط!

این اندیشهها به احتمال زیاد افکار کهنتری را (که به سالهای بین ۱۸۲۰ و ۱۸۵۰ تعلق دارند) به ذهن خواننده احضار میکنند، که هر چند این اندیشهها از محاسن تدقیق علمی جامعهشناسانه برخوردار نیستند، ولی از نقطه نظر عمق نظریهای (تئورتیکی) و وسعت میدان دید شایان توجه به نظر میرسد: ابتدا فویرباخ (L.Feuerbach) در آثار خود توضیح داده است که تنها از طریق مکالمه انسان با انسان افکار (Ideen) نشأت میگیرند. برای تولید و تکوین «(Erzeugung) انسان، خواه بخش عقلانی و خواه بخش طبیعی او، دو انسان لازم است»؛ و سپس مارکس (K.Marx) متذکر شده است. «آنجا که رابطهای (Verhaltnis) وجود دارد، این رابطه برای من (انسان اجتماعی) موجود است؛ حیوان هیچ رابطهای با چیزی ندارد. رابطه حیوان با دیگری به مثابه رابطه نیست»!

در سال ۱۹۱۵ فیرکانت (A.Vierkant) روابط و ارتباطات را مدّ نظر قرار داده است و «مقوله ارتباطات» (Kategorie der Beziehungen) را به عنوان «مقوله بنیادین» (Grundkategorie) تفکر اجتماعی محسوب میدارد و بدین نحو او معتقد است که تنها فرض وجود «کنشهای ارتباطی» و «افکار مرتبط با هم» در جامعه است که موضوعات اصلی جامعهشناسی (مانند: دولت، حکومت، آگاهی عمومی، ملت والخ) را از سلطه تفکر عنصر گرایانه (المنتاریستی) میرهاند و مانع میشود که این موضوعات در هالهای از پندارهای نامشخص و مبهم (Mystical) مختفی شوند.

همزمان با فیرکانت، وبر (M.Weber) در «اقتصاد و جامعه» (Wirtschaft und Gesellsehaft) 13-1911، ولی انتشار ۱۹۲۱) « روابط و ارتباطات اجتماعی» را همچون مقولات اصلی قلمرو جامعهشناسی مشخص ساخته است: و بر تعریف خود راچنین اشعار میدارد: «رابطه» عبارتست از «رفتار (کنش، Verhalten ) اجتماعی عدهای که براساس محتوای مفهومی معین (Sinngehalt) ، به نحو متقابل به هم متکی گردیده و بدین طریق جهت یافته است». به عقیده این دانشمند در جامعه همواره «حداقلی از ارتباطات ضروری بین کنشهای متقابل مسبوق و معطوف به هم ] دو سویه [ » لازم است، تا شواخص مفهومی را برای ارتباطات اجتماعی پدید آورد، و همین روابط است که این فرصت (chance) را آماده میسازد که در جامعه طی وضع متعمن معنیای، اجتماعی (سوسیال) رفتار شود. آنچه در ایجاد «فرصت»، نزد و بر ضروری به نظر میرسد، صرف اتحاد در «محتوای مفهومی» مشترک نیست، بلکه بیشتر از آن، تحقق این امکان وجود دارد که در رفتارهای متقابل اجتماعی «کنش حاوی معنی» ای متعاطی گردد (در داد و ستد اجتماعی قرار گیرد) و این کنش فیمابین افراد، معنی اجتماعی فیمابینی ای را متداعی و افاده کند. حال، بر حسب این فرصت و امکان «افاده معنی» آن ، ارتباطات ارائه آنها به دیگران «باز» (offen) و یا «بسته» (geschlossen) روی دهند. وبر در بحثهای دیگر خود پیرامون «ارتباطات اجتماعی» (Soziale Kommukationen) نیز تقریباً همین اندیشههای خویش را درباره روابط و ارتباطات مطرح ساخته است. به عقیده او «ارتباطات اجتماعی» شکلی از «کنش اجتماعی» هستند، که با مفهومی ذهنی یا نظری مرتبطاند واز طریق فکر و احساس و رفتار بین انسان ها رابطه ایجاد میکنند. پس از وبر دانشمند دیگری بنام (L.Von Wiese) به شرحی که در توضیحات مذکور در فوق بیان شد، کوشیده است که اساساً یک آموزه وسیع ارتباطات (Beziehungslehre) را بر پا دارد: نزد او «فرآیندهای اجتماعی» مبنای واقعیای را در جامعه تشکیل میدهند که «ارتباطات اجتماعی» از آنها نشأت میگیرد. به تبعیت از فن ویزه پلنگه (J.Plenge) بحث او را به قلمرو فلسفه کشانده و شرح مشبعی پیرامون «وجود شناسی ارتباطات» ارائه داده است؛ سپس همین اقدام را اشتک (W.Stok) با انتقال موضوع ارتباطات به قلمرو روانشناسی انجام داده است. اشتک از «آگاهی مرابطهای» (آگاهی ارجاعی، (Bezogenheitsbewubtsein صحبت میکند و این را حلقه اتصال بین آگاهی من و دیگری در جامعه میداند.

با توضیحاتی که تا اینجا در فرآیند تاریخی مطرح گردید، دیگر قاعدتاً مشخص شده است که اشکال آغاین تکوین و تکامل آموزه ارتباطات به سوی فلسفی شدن و تبدیل آن به یک آموزه ارتباطی عمومی و وسیع در جامعه شناسی حرکت کرده است. از این رو این طور به نظر میآید که اولین دانشمندان جامعهشناس خواستهاند، تا آموزه ارتباطات را موظف سازند که به نحو جامعهشناسانه با یاری گرفتن از مشی عمومی «فلسفهی اجتماع» (و فلسفهی تاریخ) شناختهای مختلف را پیرامون موضوعات و مسائل ارتباطی مرتب و تکمیل نماید و برای تعیین آخرین ماهیت و مفهوم ارتباطات پیش رود.

منتخبی از بحثهای جدید درباره ارتباطات (ادامه فرایند تاریخی )

جریان تکامل و بسط موضوعات و مسائل مربوط به ارتباطات از آغاز قرن بیستم (۱۹۰۰) تاکنون در تلازم و تعاطی معین و مشخصی ( و حتی قابل سنجشی) با فرآیند تکامل مناسبات اجتماعی و واقعیتهای مربوط به روابط انسانها در جوامع جدید قرار دارد و به طور حتم، روند تعاطی بین این دو قلمرو در آینده نیز ادامه خواهد یافت و تشدید خواهد شد. اما، از آنجا، که وسعت و عمق موضوعاتی که خصوصاً در پنجاه سال اخیر، راجع به ارتباطات (علی الخصوص در اروپا و آمریکا) مطرح گردیدهاند، بحدی است که حتی طرح آنها احتیاج به دواوین متعددی دارد، بنابراین، در زیر تنها به دو موضوع اصلی در این زمینه، و آن هم در رابطه مستقیم با جامعهشناسی شناخت، اشارهای میشود:

الف- موضوع اول «افکار عمومی » (Public Opinion) است

هر گاه مفهوم «عقیده عمومی» را نزد یونانیها و رومیها کنار بگذریم، و شرح «این نیروی مرموز» را در قرون وسطی ( با ریشه آن در «مانا» نزد دورکهایم) نیز فراموش کنیم و شتابان به ازمنه جدید برسیم، به احتمال زیاد مونتنی ( Montaigne ، وفات 1592) ، ادیب و متفکر فرانسوی، نخستین کسی است، که با صراحت حاملان «افکار عمومی» را یک جمع نیرومند جسور و غیر قابل تخمین» نامیده است. بعد از اوکلان ویل (Clanwill) در سال ۱۶۶۱ درباره «قلمرو افکار عمومی» (climate of opinion) سخن رانده است، سپس لاک (J.Locke) در سال ۱۶۷۱ راجع به « قانون ] حق [ تفکر عمومی » (Law of opinion) بحث نموده است؛ آنگاه روسو (J.J.Rousseau) شکل تقریباً قطعی «افکار عمومی» را بدست داده است، ما نزد کرمول (cromwell) و ما کیاول (Macheiavelli) نیز به مطالب متنوعی در زمینه افکار عمومی بر میخوریم و بالاخره جدیداً با تعریف نسبتاً دقیقتر آلپورت (F.W.Allport) دربارهء افکار عمومی» مواجه هستیم ( و خواننده میتواند در تمام این موارد به کتب تاریخ افکار عمومی، که توسط Bauer در ۱۹۲۹ نگاشته شده است، رجوع کند!).

آنچه مسلم است این است که هیچ کدام از این تعاریف ماهیت مفهوم «تفکر عمومی را به درستی بیان نمیدارند و معنی درونی و باطنی رابطهای را که بین فرد یا گروه و یا دولت و حکومت با «افکار عمومی» وجود دارد، آشکار نمیسازند و به همین دلیل نیز بحثهای Davison در «دائره المعارف علوم اجتماعی» پیرامون این اصطلاح نیز به تعریف مشخصی نمیرسد. تعاریفی نظیر «مجموعهای از آنچه درباره یک موضوع اندیشیده و گفته میشود» و یا «بینش یک اکثریت» و مانند اینها برای بیان «افکار عمومی» هرچند جهت گیری گرایش (Attitude) فکری را در جامعه تا حدی نشان میدهد، ولی سازوکار (mechanism) برخورد عقاید و افکار را در اجتماع به درستی روشن نمیکند و بنابرایتن ماهیت ارتباط اندیشهای درونیای را، که در یک جمع منتهی به نوعی «اجماع» (یا توافق ، Consensus ) میگردد و سپس این اجماع است که افکار مختلف السمت را در شکل بندی ساختاری شده آزاد و نهادینه شده باز متحد میکند و به وسیله آن در یک جمعیت سیاسی و اجتماع ملی و یا امت دینی تلقی مشترکی را ( در حد یک جهانبینی) پدید میآورد و از این طریق به تاریخ اندیشه یک ملت جهت میدهد، به نحو علمی و جامعه شناسانه بیان نمیدارد و از این طریق به تاریخ اندیشه یک ملت جهت میدهد، به نحو علمی و جامعه شناسانه بیان نمیدارد. اینکه شرایطی مانند « انتقاد و ارزیابی» ، «سازش اجتماعی» و «بیرونی کردن» (Externalization) شرط ضروری (sine qua non) ایجاد افکار عمومی هستند (موضوعی که برونر (Bruner) ، وایت (Wite) و دیگران تذکر دادهاند) نیز تنها گوشهای از وضع افکار عمومی را (خصوصاً به هنگام بحرانها و انقلابهای بزرگ اجتماعی و تاریخی ) بیان میدارد؛ و این گونه تبینات به درستی نشان نمیدهد که چگونه یک اندیشهای (به قول لیزرسن Lieserson ) « به مرجع و ملجایی، همچون یک الهه زمینی تبدیل شده است… و شهروندان و دانشمندان و ارباب مناصب به طور یکسان برابر آن احساس تعهد میکنند؛ تعهدی که گاه جنبه ایمانی دارد گاه جنبه واقع بینی و گاه جنبه قداستی»!

شاید اصح این باشد که برای تعریف دقیقتر ماهیت ارتباطات در افکار عمومی، و آن هم از دیدگاه جامعه شناسی شناخت، یک بار دیگر ( و با وجود همه انتقادهای غیر جامعه شناسانه، که به الگوی فکری «ارگانیسم» میشود) به تبیین سازمان مند (ارگانولوژیکی) افکار عمومی پرداخت، تا بتوان نشان داد که چگونه افکار عمومی « نیروی زنده و نافذی است»، که (به تعبیر Bauer ) « اراده گذرا و سیال اجتماع را که خواستههای متفرق و معتقدات تودههای مردم» است، «تا حدودی هماهنگ و متبلور میسازد و مشخص و جمعبندی میکند». گرایش دیالکتیکی (و نه مکانیکی) نهفته در نظریه سازمانمندی» نشان میدهد که چگونه (طبق رأی کارول Carrol ) « افکار عمومی به نوعی تفکر گروهی تبدیل میشود و خصلتی سوای تفکر انفرادی افراد پیدا میکند»؛ و همین نحوه تحلیل است که ماهیت رازگونه پیدایشس نحلههای فلسفی، مکتبهای ادبی، نهضتهای دینی و نظامهای فکری سیاسی را بر ملا میسازد و به این گفته مارکس وضوح علمی میبخشد که «آنگاه ایدهها و نیروی مادی تبدیل میشوند که تودهها را در برمیگیرند». ضمناً همین بینش و روش دیالکتیکی ارگانیسمی است که هابرماس (J.Habermas) را ( با تمام ابهامات و محدودیتهای غیر عمدی و عمدی در تفکر او !) موفق ساخته است که پرده از روی رابطه درونی و تاریخی بین «افکار عمومی» و «واقعیات دوران سرمایهداری» (کاپیتالیسم) پیشرفته بردارد. هابرماس با رجوع به تکوین و تکامل «افکار عمومی» از قرن ۱۸ به بعد در اروپا و مقایسه آن با تحقیقات جدیدی که درباره افکار عمومی در آمریکا به عمل آمده است ( یعنی : Public opinion Research )به تحلیل انتقادی زیر میرسد: آنچه در آغاز قرن ۱۸ به مثابه «افکار عمومی» در اروپا پدید آمد، معلول و محصول سیر تفکر انتقادی دوران روشنگری بود که حاصل آن به صورت داد و ستدهای مکالماتی (دیالوگهای) عاقلانه و تعاطی اندیشه عقلانی در جامعه اروپا (آنچه کانت Rasonnement نامیده است) پدیدار شد و گسترش یافت. ولی پس از آن برابر عقیدهء عمومی مردم و افکار متبع عام، پهنه خصوصی صاحب نفوذی قد برافراشت و به تعارض پرداخت. به همین دلیل نیز قلمرو افکار عمومی نظام یافته (ارگانیزه) تر گردید و درصدد برآمد، تا منویات خود را از زبان روزنامهها بیان دارد. اما ، با ادامه رشد سرمایهداری و تطابق کامل آن با دستگاه حکومت و دولت و نفوذ کامل این دو نیرو، یعنی از یک سو قدرت منافع (انترسههای) خصوصی صاحبان نفوذ و از سوی دیگر سیطره شدید حکومت ، در تمام شئون حیات اجتماعی و من جمله در افکار عمومی، دیگر محلی برای بروز بارز اندیشه آزاد و انتقادی نمانده است؛ و آنچه اکنون به عنوان «افکار عمومی» معرفی میشود، از قبل صحنهسازی گشته و دستکاری و به بازی گرفته شده (manipuliert , inszeniert) است! البته هابرماس بنیاد تفکر خود را، که به مراتب عمیقتر و اساسیتر از اندیشه اوست و از مارکس گرفته است، به وضوح بیان نمیدارد؛ اما همین مجملی که در فوق آمد، ذهن خواننده را به اساس آن منتقل میسازد: مارکس معتقد بود، همان طور که در جهان سرمایهداری کار انسانی، در حرکت زیربنای مناسبات تولیدی و مالکیتی آن، تقلیب (بیگانگی، Entfremdung ) یافته است، به همان گونه نیز در روبنای اندیشهای آن در جامعه تقلیب روی داده است و افکار «آرمان شناسانه» (ایدئولوژیکی) و واژگونه گشته‎‎اند؛ لذا، اصلاح دومی موکول به اصلاح اولی است. بیشک، وجه مشترک این دو نوع تفکر این است که درهر دو به بیراهه کشانده شدن عقاید در جامعه را باعث تقلیب افکار عمومی، نتیجتاً عامل گمراه شدن انسان سیاسی

(homo politicus) و تبدیل شدن خرد آدمی به ابزاری در دست سرمایه داری معرفی میکنند، و با این گونه تحلیل و استنتاج مادیگر از موضوع « ارتباطات» به متن «جامعهشناسی» انتقال مییابیم.

ب- موضوع دوم به متن بلاواسطه موضوعات مربوط به ارتباطات راجع میگردد.

ابتدا به شرح فهرست وار و تندگذر کلیاتی میپردازیم که به طور حتم اکثر آشنایان به مسائل ارتباطات از آن مطلع هستند:

اجزا ( یا بخشها) ی اصلی یک فرآیند اطلاعاتی (Process of communication) را از همان زمان ارسطو و( (Quintilian در «هنر بلاغت و خطابت» او «فرستنده»، «خبر» و «گیرنده» محسوب میداشتند؛ و فرض اساسی بر این بود که در این «رابطه اطلاعاتی» هر دو سوی فرستنده و گیرنده پیام به نحو «فعّال » در این فرآیند شرکت میکنند. لازم به تذکر است که این تصور و تصویر تا زمان ما، که لاسول (H.D.Lassewell) مدتها قبل مدل آن را به صورت بیان موجزی در آورده است، چندان تغییر نکرده است. فورمول پنج قسمتی لاسول ( Lasswell-Formel و ۱۹۴۸) چنین بیان میدارد: «کی ، چه میگوید، با چه وسیلهای ] به وسیله چه رابطهای[ ، به چه کسی و با چه تاثیری (who say waht in which channel to whom with what Effect) و در این بیان موجز تمام پنج قسمت فرستنده پیام، محتوای آن، گیرنده پیام. بوسیله انتقال پیام و نتایج این فرآیند خبر دهی – خبرگیری بازگو شده است. اما تشریح و تحلیل مضمون همین بیان موجز، تاکنون شرح و تفصیل و مجادلات بسیاری را ایجاد کرده است که فرآیند باعث تنظیم آن فرمول و هم پیامد موضع گیری آن محسوب میشوند: نخست آنکه، میدانیم بنیاد «انتقال اطلاعات» در تمام نظام (سیستم) های اطلاعاتی اجتماعی (سوسیال)، روانی (پسیکولوژیکی)، زیست شناختی (بیولوژیکی) و فنی (تکنیکی و تکنولوژیکی) تقریباً یکسان است، و در همه اینها اساس همان ترکیب متجانس (یا نحوی، Synntactic ) است که طبق آن این سؤال مطرح میشود که، چه علاماتی برای ارتباط بکار میرود و رابطه این علامات با هم چیست و چگونه میتوان به نحو فنی از این علامات ارتباطی استفاده بردا؟ اینکه چگونه و تا چه حد علامات (یا سمبلها) از عهده امعان معنی ارائه شده برمیآیند (موضوع معنا شناسی، semantices ) ؛ و یا علامات برای چه مقاصدی و انجام کدام نیازها بکار میروند و تا چه حد در این راه موفق و مفیدند (موضوع مصلحت عملی، Pragmatic )، موضوعات ثانونی هستند. هر چند ورود این دو حیطه به قلمرو نخست بر وسعت دایره بررسیهای آن میافزاید، ولی از دقت سنجشی آن میکاهد. من باب مثال، آنجا که تعاریفی نظیر «اطلاع با ارزش » ، «اطلاع موثق و دقیق» و «اطلاعات تازه و جدید و جالب توجه» بسط میدان تشابهات و قیاسات (Analogy) را نشان میدهد، برعکس پهنه تعیین دقیق «محتوای اطلاعاتی » ( binary digit یا bit) و رمزگذاری (coding) ارقامی (بصری، سمعی و الکتریکی زیگنالی) اطلاعات (رک: تاسیبرنتیک N.Wiener ) و نظریه اطلاعات( (Information Theory آن، اجازه اعمال یک چنین تعابیر و تفاسیر باز و مصطلحات آزاد را نمیدهند. روش (متد) سنجش معانی مفاهیم (The Measurement of Meaning) جاری در تعاطی افکار که Tannenbaum,Suci.Osgood ( در ۱۹۵۷) پیشنهاد کردهاند، مضامین نهفته در علامات و نمادهای رد و بدل شده را تا حد زیادی محدود میکنند. در فرآیند «ارتباط اطلاعاتی» همواره اصل همان وجود سه گانه توأمان «رمزگذاری»، «انتقال از طریق رسانه» (Medium) و «تفسیر اطلاعات» است؛ و در این رابطه «وسایل (مدیومها)» عموماً ثابتها ( Constants ، یا متغیرهای مستقل) و آن دو بخش دیگر متغیرها Variables، یا متغیرهای تابع و وابسته) – و تعبیر فقط من حیث تشبیه است! – محسوب میشوند. سلسله موضوعات و مسائل دیگری، که با اصول گفته شده پیوند دارند و بخش عظیمی از قلمرو ارتباطات را تشکیل میدهند و معروف اذهان عموم متخصصان این رشتهاند بسیارند، ولی این محل را مجال بحث پیرامون آنها نیست: سازوکارهایی (مکانیسمها)یی مانند وجود دربانی برای گزینش و حفظ اطلاعات (Gatekeeping) ، که از L.ewin 1947 تا D.W.White 1950 و تا زمان ما راجع به آن بحث شده است؛ و یا پدیده بسیار مهم «پس بستگی» ( یا به تعبیر دیگر بازخورد Ruckkopplung,Feedback ) ، و در ارتباط با آن مفهوم «میدان» (Field) ، که اینها نیز مورد تفحص و تحقیق جمعی از اندیشمندان (مانند: shannon در ۱۹۴۸ و Wiener در ۱۹۴۸، Maletzke,Maclean,Westly در سال ۱۹۶۳ و دیگران تا به امروز) واقع شدهاند، و نظایر اینها، تمام هم مفاهیم و هم مقولات بینشی و روشی، یا نمونههای ساختاری (مدلهای استروکتورل) هستند که نفوذ و کارکرد آنها در سه پهنه طبیعت زنده (و به خصوص در اُرگانها و دستگاه پیچیده سلسله اعصاب) و جامعه و شناختهای انسانی مشاهده میشود و راجع به آنها تتبعات مشبعی انجام گرفته است. شرح مثال زیر، که تلازم فرایندهای اطلاعات و ارتباطات را در دستگاههای ذهن و جامعه نشان میدهد، هر چند در مقاله حاضر مصدع وقت خواننده میشود مع الوصف میتواند گوشهای از تمام بحث مورد نظر را روشن سازد: یک ساختار (Structure) خواه عصبی و خواه اجتماعی، قبل از هر چیز شبکهای از ارتباطات (communication) است که عناصر مختلف متشکله آن به صورت رابطه بین خود اجزا و میان اجزا و کل، در داد و ستد اطلاعات (information) با هم قرار دارند؛ و هر جا که یک چنین تعاطیای وجود دارد، ما با دستگاه نظام یافتهای ( با system ) روبرو هستیم! اما، یک سیستم اطلاعاتی ارتباطی وقتی کامیاب عمل میکند، که در دایره ارتباطی (یا دایره عمل) آن، اطلاعات هم در زنجیره مستقیم کنش و واکنش به نحو علّی (causal) از مبداء به مقصد برسند، و هم در این مجموعه اطلاعرسانی کلیت و کارایی کلی سیستم به گونه قصدمند و هدفمند Entelechy)و(teleological حفظ گردد؛ و برای انجام این امر لازم است نوعی «باز خورد یا پس بستگی» (رک: بالا، و به خصوص رک: بحثهای آغازین واگنر B.R.Wagner در ۱۹۲۵) در تمامیت نظام موجود باشد که سیستم را از «راندمان» کار خود مطلع و مطمئن سازد. حال، آنچه مسلم این این است که در این گونه فعالیتهای بنیادین و بسیار اساسی وجودی، هم ارگانیسم زنده انسانی و هم طبیعت غیرآلی (در فعل و انفعالات فیزیکو – شیمیایی آن، خواه میکرو و خواه ماکرو) در فعالیتهای

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.