خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارتباطات میان فرهنگی (تاریخ، مفاهیم و جایگاه)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارتباطات میان فرهنگی (تاریخ، مفاهیم و جایگاه) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل لبس بعد از لبس و بقای موضوع
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل لبس بعد از لبس و بقای موضوع قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
06دقیقه
07ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون جمعیت اخوان الصفا و آرا و اندیشه های ایشان :

چکیده: اخوان الصفا گروهی اندیشمند اصلاحگر بودند، که در دوره شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی ظهور کردند. هدف ایشان به وجود آوردن تحول فکری و بنیادی در جامعه بود تا از آن طریق، انسانها را به سعادت برسانند. از این گروه بیش از پنجاه رساله در زمینه های گوناگون دانش و فرهنگ به جای مانده که اگر چه همه آثار علمی ایشان نیست، ولی همین مقدار باقیمانده کافی است که نمایانگر سهم قابل توجه ایشان در رشد و شکوفایی فرهنگ اسلامی باشد. اخوان الصفا تشکیلات زیر زمینی و مخفی داشتند و به همین جهت، نام رهبران و همچنین نام نویسندگان این آثار علمی ارزنده بدرستی روشن نیست. بی تردید، این گروه شیعه بودند، ولی شیعه دوازده امامی بودنشان محل درنگ است; و احتمال قوی تر آنکه، از اسماعیلیه بوده اند. ایشان به تزکیه نفس اهمیت بسیار می دادند، و اندیشه هایشان در زمینه های گوناگون از قبیل: وحدانیت الهی، نفس، فلسفه دین، پیامبران و صاحبان شرایع، فلسفه اخلاق، مراتب مردم، نظریه شناخت، سیاست، نظام اجتماعی، نظریه دولت، خلافت و امامت، از عمق و گستردگی و در عین حال گیرایی خاصی برخوردار است. مقاله حاضر تحقیقی در جهت شناخت این جمعیت و اندیشه های ایشان است.

سده های چهارم و پنجم هجری، دوران شکوفایی تمدن اسلامی است. از نظر سیاسی، در این عهد خلافت عباسی ضعیف شده و قدرت و صلابت خود را از دست داده بود. بنابراین، در گوشه وکنار سرزمین پهناوراسلامی، دولتهای چندی تاسیس شدند. شاید مهمترین خصیصه سیاسی قرن چهارم هجری، قدرت یافتن شیعه و مدعیان تشیع باشد. در مصر، فاطمیان خلافت باشکوهی تشکیل دادند و تمدن مهمی رابنیان گذاشتند. در بحرین و سرزمینهای پیرامون آن، قرمطیان سالها قدرتی قابل توجه و اعتنا به وجود آوردند. آل بویه -که شیعه اثنی عشری بودند- در ایران نفوذ خلافت بغداد را از بین بردند، و حتی خلیفه را از قدرت خلع کردند. در همین عصر ، دانش و فرهنگ رشد و توسعه بسیاری یافت. علم کلام از فقه جداگردید، و بسیار رایج شد. در این دوره، دانشمندان بزرگی همچون: فارابی، طبری، ابوالفرج اصفهانی و زهراوی، ظهور کردند. در همین دوره، ابوزید احمدبن سهل بلخی (د.۳۲۲ق) از قول گروهی از دانشمندان گفت: آنچه در گردش ستارگان دیده می شود، در حقیقت گردش زمین است نه گردش ستارگان. وی معتقد بود که زمین کروی است.ابوریحان بیرونی (د.۴۴۰ق) با یک قیاس علمی، وجود سرزمینی را در غرب و در آن سوی دریاها ممکن دانست; سرزمینی که چهار قرن بعد کشف و آمریکا نامیده شد. در همین دوره، ابوالفضل ابن عمید(د.۳۵۹یا۳۶۰ق) از دانشمندان و رجال سیاسی آل بویه، وسایلی را برای فتح قلعه ها ساخت و عدسیهایی را اختراع کرد که از فاصله های دور قادر به سوزاندن اشیا بودند. وی در علم الحیل (مکانیک) توانا بود، و به کمک آن توانست درخت خیلی بزرگی رااز ریشه در آورد.ابن سینا(د. ۴۲۸ق) بدون آنکه جسدی در برابر او باشد، بدن انسان را تشریح کرد. در همین عصر مراکز علمی، دانشگاهها و کتابخانه های بزرگی در سرتاسر سرزمین اسلامی تاسیس شد. اصولا، در کنار هر مسجدی یک کتابخانه مهم وجود داشت. اخوان الصفا در همین قرن چهارم هجری پدید آمدند.

وجه تسمیه اخوان الصفا

از اخوان الصفا مطلبی درباره علت این نامگذاری، به دست ما نرسیده است. محققان در این باره حدسهایی زده اند.

شماری واژه اخوان الصفا رابرگرفته از این شعر منسوب به علی(ع)دانسته اند (علمی، بی تا، ج ۳، ص ۴۰):

علیک باخوان الصفاء فانهم عماد اذا استنجدتهم و ظهور و ما بکثیر الف اخ وصاحب وان عدوا واحدا لکثیر

یعنی تو را به برادران پاک و منزه سفارش می کنم، که روز کمکخواهی پشتیبان تو هستند.هزار برادر و دوست زیاد نیست، ولی یک دشمن زیاد است.

ابوالعلاء معری، فیلسوف و شاعر نابینای عرب، شعری سروده که در آن واژه اخوان الصفا آمده است:

واذا اضا عتنی الخطوب فلن اری لوداد اخوان الصفاء مضیعا

یعنی، اگر حوادث روزگار مرا تباه کنند، یاران صفا مرا ضایع نمی گذارند.

بعضی خواسته اند واژه اخوان الصفا را برگرفته از این شعر بدانند (حلبی،بی تا،ص ۱۵۸)، ولی به نظر می رسد که این شعر نشان می دهد ابوالعلاء با این جمعیت بی ارتباط نبوده است.

بعضی پنداشته اند چون تصوف از صفا آمده است و از آنجا که اخوان الصفا هدف خود را صفای باطن دانسته اند و به تصوف نظر داشته اند، لذا این نام را به برای خود برگزیده اند.

بسیاری از محققان نیز احتمال قوی داده اند، که این واژه ماخوذ از کتاب کلیله و دمنه عربی بویژه «باب الحمامه المطوقه » باشد. زیرا اخوان الصفا به کتاب کلیله و دمنه- که حاوی داستانهای اخلاقی و پند آموز است- علاقه و توجه وافر داشتند، و در رساله های خود بارها به آن استناد و نقل مطالب کرده اند. ایشان برادری و همراهی گروه کبوتران را به رهبری کبوتری به نام طوقی -که داستان آن در کتاب کلیله و دمنه آمده است -سرمشق خود قرار دادند (اخوان الصفا،بی تا، ج ۱، صص ۹۹-۱۰۰).

هویت و اهداف اخوان الصفا

اخوان الصفا جمعیتی از دانشمندان و فلاسفه بودند که می کوشیدند به کمک علم و فلسفه، دین را از خرافات پاک کنند، و به تهذیب نفس و پاکی روح بپردازند. ایشان نام خود را «اخوان الصفا و خلان الوفا» گذاشتند، و در اختفا و استتار کامل به سر می بردند. ایشان آرا و اندیشه های خود را در پنجاه ودو رساله نوشتند و به پیروان خود با نظم و ترتیب خاصی تعلیم دادند. نام نویسندگان این رساله ها و اعضای این جمعیت مشخص نبود، و هم اکنون نیز بدرستی معلوم نیست که این رساله ها را چه فرد یا افرادی نوشته اند. اگر چه در بعضی منابع نادر نام برخی از اعضای جمعیت آمده است، ولی -بر فرض قبول گفته این منابع- نویسندگان رساله ها را به طور قطع و یقین نمی توان مشخص کرد. همچنین، از دیگر اعضای این گروه نیز اطلاعی در دست نیست.در هر حال، رساله های به جا مانده از اخوان الصفا، از جمله آثار علمی بسیار گرانبهای تمدن اسلامی است، که در زمینه های مختلف علوم رایج زمان به طور جهتدار و با روش تحقیق بدیع نگاشته شده است.

مطلبی که ذهن کاوشگران و محققان را همواره به خود جلب کرده، این است که چرا این گروه تشکیلات مخفی داشته اند؟ پنهانکاری آنان بحدی بود،که هیچ کس از راز ایشان مطلع نمی شد، و به اسرارشان پی نمی برد. در این باره، احتمالات چندی داده شده است.

اول اینکه،ایشان در تعلیمات خود از فلسفه استفاده می کردند. از آنجا که در آن روزگار تحصیل و تدریس فلسفه امر ناپسندی محسوب می شد، لذا ایشان خود و تشکیلاتشان را مخفی نگاه می داشتند.این نظر ضعیف است، زیرا در همین دوران فلاسفه معروفی همچون: ابن سینا و فارابی زندگی می کردند. و اگر چه اینان به طعن گروهی گرفتار بودند، ولی مشکل چندانی در بیان اندیشه هایشان نداشتند.

احتمال دیگر اینکه، چون اعضای این جمعیت تزکیه نفس را وجهه همت خود قرار داده بودند،لذا از شهرت و معروفیت میان مردم اجتناب می کردند، زیرا صاحبان سیر و سلوک و عارفان آگاه، شهرت و معروفیت را آفت صفای باطن و تهذیب روح می دانند. قابل ذکر است که فرقه صاحب نامی از عارفان اسلامی موسوم به ملامیه یا ملامتیه که در قرن سوم هجری بنیان گرفت، و اساس اندیشه شان که دوری از ریا و تظاهر و اجتناب از مقبولیت نزد مردم بود، بر عارفان دیگر فرقه های عرفان و تصوف اسلامی اثر گذاشته است. مؤسس این فرقه، ابوصالح حمدون بن احمدبن عماره قصار (د.۲۷۱ق)است. از علی بن عثمان هجویری، عارف معروف قرن پنجم، نقل شده که در باره اندیشه های حمدون قصار گفته است (غنی، بی تا، ص ۴۳۹):

«وی گفتی باید که تا علم حق تعالی به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق. یعنی باید که اندر خلا با حق تعالی معاملت نیکوتر از آن کنی که اندر ملا با خلق، که حجاب اعظم از حق دل تست با خلق . و از نوادر حکایات وی یکی آن است که گوید: روزی اندر جویبار حیره نیشابور می رفتم . نوح نام عیاری بود به فتوت معروف و جمله عیاران نیشابور در فرمان وی بودندی. وی را اندر راه بدیدم. گفتم: یا نوح جوانمردی چه چیز است؟ گفت: جوانمردی من خواهی یا از آن تو؟ گفتم: هر دو بگوی. گفت: جوانمردی من آن است که این قبا بیرون کنم و رقعه بپوشم و معاملت مرقع پیش گیرم تا صوفی شوم و از شرم خلق اندر آن جامه از معصیت بپرهیزم. و جوانمردی تو آن که رقعه بیرون کنی تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگردند. پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار،و از آن تو حفظ حقیقت بود بر اسرار. و این، اصلی قویست …»

در باره محی الدین عربی، عارف معروف، نیز گفته شده است(بامداد،بی تا،ص ۴۳) که با آنکه بر حفظ ظواهر شرع تاکید داشت و شرط سلوک را حفظ ظواهر احکام می دانست، ولی موردی را که شخص در معرض توجه و اقبال مردم قرار می گرفت، از این امر مستثنا می کرد و تظاهر به اعمال خلاف شرع را مجاز می دانست. البته، محی الدین عربی خود ملامتی نبود، ولی در این باره راه و روش ایشان را می پسندید.

به انگیزه همین باور، ملامتیان خانقاه، شیخ و تشکیلات مرسوم دیگر صوفیان را نداشتند، در اختفای کامل به سر می بردند واز هر اقدامی که باعث نام آوری و شهرت در میان مردم شود پرهیز می کردند.

حافظ در این باره می گوید:

رطل گرانم ده ای مرید خرابات شادی شیخی که خانقاه ندارد

جالب توجه اینکه، به گفته مقریزی (مقریزی،بی تا، ج ۴، ص ۳۰۲)،قلندران که فرقه دیگری از متصوفه بودند و به همه آداب و سنن مورد احترام افراد عادی جامعه پشت پا می زدند، در اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم هجری ظهور کردند. از این جهت، اینان تقریبا با دوران ظهور اخوان الصفا معاصر بودند. اینان که به «جوالق پوشان » نیز شهرت داشتند، موی سر، ریش، ابرو و سبیل را می تراشیدند و لباس خشنی با نام جولخ یا جولق می پوشیدند. حافظ در این شعر، به ایشان نظر دارد:

هزار نکته باریکتر زمو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند

البته، اخوان الصفا از ملامتیه نبودند، ولی روش آنان را- در دوری از شهرت و مطرح بودن میان مردم، که پذیرفته دیگر عارفان بود- قبول کرده بودند. ایشان می گفتند: هدف ما به دست آوردن حکومت زمین نیست، بلکه ما می خواهیم مالک آخرت و حاکم بر آسمان باشیم. باید این مدینه فاضله را که در نظر داریم، با اتحاد و اتفاق بنا کنیم. در هر حال، این احتمال که ایشان برای تزکیه نفس و دوری از شهرت خود رامخفی نگاه می داشتند، احتمالی قوی است. ولی چنین شیوه ای شاید بیانگر همه واقعیت در باره اخوان الصفا نباشد، زیرا انسجام درونی و تشکیلاتی این گروه، چیزی بیش از حد لازم برای تهذیب و تزکیه نفس بود.

دیگر احتمال اینکه، اخوان الصفا اهداف سیاسی نیز در سرداشتند. ایشان به دولت خیر معتقد بودند، و آن را دولتی می دانستند که توسط عالمان، فلاسفه وآگاهان بر قرار شود. به اعتقاد آنان، فقط صالحان می توانند چنین حکومتی را بنیان گذارند. در رساله ای از اخوان الصفا آمده است:(اخوان الصفا، بی تا، ج ۱، ص ۱۸۱)«ای بردار نیکوکار مهربان خدا تو را و مارا به روحی از جانب خود یاری کند. می بینیم که دولت فساد پای گرفته و به قدرت رسیده وچون به اوج رسند، انحطاط و نقصانشان خواهد آمد. و بدان که دولت و ملک در هر روزگار از گروهی به گروهی دیگر و از نقطه ای به نقطه ای دیگر انتقال می یابد و دولت خوبان در میان علماء و حکماء و فضلاء پدیدار می شود; بین کسانی که تفکر واحد، مذهب واحد و دین واحد داشته وعهد بندند که بیهوده ستیز نکنند وبه یاری یکدیگر بشتابند

بنابراین، وجود اهداف سیاسی ایشان قطعی است. آنان راه وصول به این اهداف را نابود کردن نظام فکری حاکم بر جامعه، از طریق پرورش گروهی دانشمند پیشتاز می دانستند.در دهه های اخیر نیز قبل از سرنگونی رژیم شاه، گروههایی راه پیروزی سیاسی را به همین شکل تصور می کردند و به انگیزه همین اندیشه، کار خود را با چنین برنامه ای آغاز کردند. آنچه که این احتمال را در باره اخوان الصفا تقویت می کند، این است که- به عقیده بسیاری از محققان- اخوان الصفا شیعه بودند- روشن است که گروههای مختلف شیعه در آن عصر درگیر مبارزه با حکومت عباسی و حامیان ایشان بودند، و تشکیلات زیر زمینی داشتند.

شمه ای از تشکیلات درونی اخوان الصفا

تشکیلات اخوان الصفا برپایه عضو گیری بسیار دقیقی استوار بود. این جمعیت، اعضای خود را به گوشه وکنار شهرها، شهرستانها و روستاها می فرستاد تا هر کس را که بوی خیری از او به مشام می رسید و احتمال رشد و تکامل در او وجود داشت، به این جمعیت دعوت کنند. ایشان در میان اقشار مختلف بویژه اقشار سطح بالای جامعه که برایشان امکانات رشد و دانش آموزی فراهم بود، طرفداران زیادی داشتند. آنان بیشترین کوشش خود را صرف جذب و تعلیم جوانان پانزده سال به بالا می کردند، زیرا عقیده داشتند که پیران متحجرند و برای نهضت مناسب نمی باشند (حلبی، بی تا، صص ۱۶۵-۱۶۶). تعلیمات ایشان برای جوانان سری بود. در باره شرایط و نحوه عضوگیری، در یکی از رساله های اخوان الصفا آمده است(اخوان الصفا، ۱۴۰۵،ج ۴،صص ۱۴۴-۱۵۵):

«شایسته است برادران- ایدهم الله – در هر سرزمینی که هستند که اگر خواهند دوست و برادر تازه ای بر گزینند، در احوال او بنگرند، از سابقه اش آگاه باشند، اخلاقش را بسنجندو مذهب وعقیده اش را جویا بشوند تا بدانند شایستگی صداقت صفا و مودت و حقیقت را دارد یا خیر. و همچون زمینی که برای کشت کردن آن را آزمایش می کنند، وی را نیز بسنجند. و مانند مردم که هنگام انتخاب همسر برای ازدواج وخریدن عبد وکالا وغیره نهایت دقت را از خود نشان می دهند، تو نیز در موقع انتخاب دوست وبرادر (عضو گیری) باید از آزمایش و سنجش کوتاهی نورزی

تشکیلات اخوان الصفا از چهار گروه سنی تشکیل می شد که عبارت بودند از:

۱. جوانان پانزده تا سی ساله

اینان می بایست صفاتی همانند: پاکی ، جوهر نفس و سرعت تصور را داشته باشند. این دسته را «اخوان الابرار والرحماء» می نامیدند.

۲. افراد سی تا چهل ساله

ویژگیهای این دسته، سخاوت وفیض بخشی، شفقت و مهربانی نسبت به دیگر اخوان بود. به این دسته از اعضا، «اخوان الاخیار والفضلاء» می گفتند.

۳. اعضای چهل تا پنجاه ساله

اینان به نام «اخوان الفضلاء الکرام » موسوم بودند.چنین افرادی توانایی امر و نهی داشتند و بامخالفان همواره با نرمی و ملاطفت مجادله و مباحثه می کردند (حلبی، بی تا، ص ۱۶۳).

۴. اعضای پنجاه ساله به بالا

اینان آمادگی برای رستاخیز و مفارقت هیولی را داشتند. در این مرتبه قوه معراج دست می داد، و صعود به ملکوت میسر بود. اعضا می توانستند احوال قیامت، بعث، نشور، میزان و عبور از صراط را ببینند، در این مرحله نجات از دوزخ و مجاورت ذات پروردگار میسر می شد. همه اخوان از مراحل قبلی به این مرحله دعوت می شدند، وخود را برای دخول به این مرحله آماده می کردند.

عبور از یک مرحله و ورود به مرحله بعد، مستلزم عبور از موانع و موفقیت در آزمایشهای سخت و توانفرسا بود. مثلا به اعضا فرمان می دادند تا از نزدیکان خود ببرند و با بیگانگان بپیوندند، و ایشان چنین می کردند; مال خود را انفاق کنند، و می کردند; جان خود را بر سر اهداف جمعیت ببازند، و می باختند; در راه رضای خدا بکوشند، و چنین می کردند; از وطن بیرون روند، و می رفتند; از یاران ببرند، و می بریدند; فرزندان خود را بی پدر بگذارند، ومی گذاشتند; زنان خود را بی شوهر بگذارند، و چنین می کردند، و از شهر و دیار خود آواره می شدند. وقتی این مراحل را طی می کردند، آن وقت رئیس الوفاء ایشان را لایق گذر از مرحله ای به مرحله دیگر می دانست.لذا، آنان را به علم خود رهبری می کرد، کتابهای پنهانی را برایشان می خواند، اسرار ناگفته را می گفت، علوم مکتوم را آشکار می کرد، رساله ها و کتابهای اخوان الصفا را می آموخت،و معنای اخبار، روایات واشارات را یاد می داد (فاخوری، بی تا، صص ۱۹۹-۲۰۰).

جلسات اخوان الصفا هر پانزده روز یک بار تشکیل می شد .اعضای جلسات، لباس مخصوص می پوشیدند. رئیس در جای خود می نشست، و برای حاضران سخن می گفت. ظاهرا مرکز اخوان الصفا در بصره قرار داشت، ولی تشکیلات این جمعیت در دیگر نواحی ممالک اسلامی گسترده بود.

رهبران جمعیت و معتقدات آنان

در تاریخ الحکماء قفطی (قفطی، ۱۳۷۱، ص ۱۱۸) از قول ابوحیان توحیدی (۱) نام پنج نفر از جمعیت اخوان الصفا آمده است، که عبارتند از: ابوسلیمان محمدبن معشر بستی، ابوالحسن علی بن هارون زنجانی، ابواحمد مهرجانی، ابوالحسن عوفی و زیدبن رفاعه.

احتمالا، خود ابوحیان توحیدی نیز از اعضای همین جمعیت بوده، وشاید زیدبن رفاعه رهبری این جمعیت را بر عهده داشته است.

البته، قفطی به صراحت می گوید که چون نویسندگان رساله ها نام خود را مخفی می کردند، لذا مردم درباره ایشان حدسها وگمانهای مختلف داشتند. بعضی این رساله ها را نوشته یکی از امامان از نسل علی (ع) دانسته، ولی در نام او نیز اختلاف داشته اند. شماری نیز بعضی رساله ها را نوشته یکی از پیشوایان معتزله در آغاز کار این فرقه دانسته اند. ولی سرانجام، خود او از پاسخی که ابوحیان توحیدی در جواب ابن سعدان، وزیر صمصام الدوله دیلمی پسر عضدالدوله، داد، دریافت که نویسندگان رساله ها، همین اشخاص پیشگفته بوده اند.

دکتر سیدحسن نصر در این باره می گوید (نصر، بی تا، ص ۴۹):

شهرزوری (۲) در نزهه الارواح و روضه الافراح اسامی دیگری را نام می برد، که عبارتند از: ابوسلیمان … معروف به المقدسی، ابوالحسن علی بن هارون عباسی، ابواحمد نهرجوری، عوفی البصری وزید بن رفاعه . بنابر نظر ابوحیان توحیدی، وزیر مشهور، ابوعبدالله سعدان که در سال ۳۷۵به قتل رسید، گروهی از دانشمدان را مانند:ابن زرعه (۳۳۱ – ۳۹۸)، مسکویه رازی (وفات ۴۲۱) ابوالوفاء بوزجانی، ابوالقاسم اهوازی، ابوسعید بهرام، ابن شاهویه، ابن بکر، ابن حجاج شاعر، شوح شیعی (وفات ۳۹۱) و ابن عبید کاتب را نزد خود آورد، و از جمع آوری گفتار آنان رسائل را به وجود آورد

کتاب دانشنامه ایران و اسلام از قاضی القضاه عبدالجبار همدانی نقل می کند که گذشته از افراد مذکور، شخصی به نام ابومحمدبن ابی بغل کاتب ومنجم نیز از نویسندگان این رساله ها بوده است. (دانشنامه ایران واسلام،۱۳۶۰، ص ۱۳۵۵)در کتاب فلسفه شرق (مهرین، ۱۳۶۱، ص ۳۵۹) دو نفر دیگر نیز جزء نویسندگان این رساله ها شمرده شده اند; یکی معصومی ابوالعباس، و دیگری ابوالمامون اسپهانی است. بعضی (نصر، بی تا،ص ۴۹) نویسنده رساله ها را علی ابن ابی طالب (ع)، گروهی امام جعفر صادق (ع)، برخی غزالی، بعضی حلاج و بعضی نویسندگان رساله ها را داعیان اسماعیلیه دانسته اند.

این تشتت و سردر گمی که در باره هویت نویسندگان رساله ها پیش آمده، نتیجه تشکیلات زیر زمینی و مخفی این جمعیت بوده است.از این رو، قابل درک است که سردرگمی در باره مذهب ومعتقدات این گروه نیز وجود داشته باشد.

شماری معتقدند که اخوان الصفا جماعتی از شیعه با تمایلات صوفیانه بوده اند.از این رو، برخی محققان بعضی رساله ها را مبتنی بر عقاید شیعه قلمداد کرده اند، ولی گفته اند که رساله ها دعوت به شیعه یا اسماعیلیه به طور ویژه و مخصوص نیست; هر چند بعدها اسماعیلیه برای پیشبرد اهداف خود،از این رساله ها استفاده کردند(حلبی، بی تا،صص ۱۵۹-۱۶۰). همچنین از قول احمد زکی پاشا در مقدمه رسائل از کتاب جلاءالعینین فی محاکمه الاحمدین، تالیف سید نعمان خیرالدین مشهور به ابن آلوسی،و چند منبع دیگر نقل شده که رساله ها بر پایه مذهب قرامطه و بعد از سده سوم در روزگار آل بویه نوشته شده است، ولی برای ترویج آنها را به امام صادق(ع) منسوب کرده اند. در حالی که این رساله ها نوشته ابوسلیمان محمدبن جعفر البستی معروف به مقدسی، ابوالحسن علی بن هارون زنجانی، ابوالاحمد نهرجوری، عوفی و زید بن رفاعه است (حلبی،بی تا، ص ۱۶۰).

سید حسین نصر از قول بسیاری از مستشرقان می گوید که نظریات سیاسی فارابی، تاثیر مهمی در رساله های اخوان الصفا داشته است. به نقل از همین منبع، پرفسور کربن معتقد است که اخوان گروهی از دانشمندان اسماعیلیه بودند (نصر، بی تا، صص ۵۱-۵۲).

محمد اقبال لاهوری در کتاب سیر فلسفه در ایران می گوید: شیوه تبلیغی اخوان الصفا، شباهت زیادی با شیوه اسماعیلیه داشت. از این رو، وی این جنبش را یک جنبش ایرانی می داند (لاهوری،۱۳۵۷، ص ۵۰).

دکتر آژند معتقد است که رساله های اخوان در بصره- که پایگاه اصلی قرامطه بود- تالیف شد. و نسبت به قرامطه دیدگاه مثبت دارد (آژند،۱۳۶۸،صص ۴۸-۴۹). ولی لوئی ماسینیون عقیده دارد که اخوان الصفا با قرامطه بسیار فرق دارند. به عقیده استرن، اخوان هیچ رابطه ای بااسماعیلیه نداشتند، و رساله هایشان تا دو قرن بعد از تالیف پذیرفته اسماعیلیه نبود (استرن، بی تا، ج ۳، ص ۱۰۷۱).

فرید وجدی، مؤلف دائره المعارف قرن بیستم ،می گوید (وجدی،بی تا،ج ۱۰): مؤلف رساله ها شخصی به نام مجریطی قرطبی، (د. ۳۹۵ق) است، که آن را براساس و به تقلید از رساله های پنجگانه ای که اخوان الصفا به نام، تحفه اخوان الصفا تالیف کرده بودند، نوشته ومنتشر کرده است.

در کتاب تاریخ الحکما- که قبلا از آن نام بردیم- به نقل از ابوحیان توحیدی در باره مذهب زیدبن رفاعه- که یکی از پنج نفر بزرگان شناخته شده و شاید رهبر اخوان الصفا بوده- چنین آمده است (قفطی، بی تا، ص ۱۱۶): به چیز معینی نسبت داده نمی تواند شد، و او را به قومی وطایفه ای اضافت نمی توان کرد، زیرا که با همه می جوشد و از هر باب داخل می شود. آنچه در دست دارد با آنچه از زبان وبیان او ظاهر می شود، مختلف است. روزگاری در بصره اقامت داشت، و در صحبت جمعی از علما که اصناف علوم و انواع صناعات می دانستند مثل ابوسلیمان محمد معشر البستی المقدسی و ابوالحسن زنجانی و ابواحمد مهرجانی و عوفی و غیر ایشان به سر می برد. و این جماعت با یکدیگر با کمال صداقت مؤالفت و معاشرت می کردند، وهمگی بر طریق قدس وطهارت متفق بودند.سپس در میان خویش روشی ومذهبی وضع نمودند. و زعم ایشان آن بود که به آن روش وطریقه، راه رسیدن به رضوان الهی را بر خلق گشوده اند.

اکثر محققان نظرداده اند که اخوان الصفا شیعه واحتمالا اسماعیلی بوده اند(فاخوری، بی تا،ص ۱۹۲; شیخ، بی تا، ص ۷۶، آژند، بی تا، ص ۴۸). از آثار و نوشته های ایشان نیز همین امر استنباط می شود. ولی اظهار نظرهای مخالف درباره ایشان نیز کم نبوده است. ریچارد. ن. فرری، یکی از مستشرقان، می گوید: ایشان از معتزله بوده، و از معتقدات کیش زرتشتی متاثر بوده اند (فرری،۱۳۶۳،ص ۱۷۴). ابن تیمیه (فاخوری، بی تا،ص ۱۹۳) ایشان را دنباله رو فلاسفه، زرتشتیان ، رافضیان، اسماعیلیه و قرامطه می داند، و به کفر منصوبشان می کند. ابن جوزی نیز ابوحیان توحیدی، ابن راوندی و ابوالعلاء معری را از زنادقه اسلام می شمارد. انتساب نویسندگان اخوان الصفا به کفر، در زمان حیاتشان نیز شایع بود. به نوشته احمد امین، نویسندگان رساله ها از سوی خلافت عباسی به زندقه متهم شدند و کتابهایشان را در بغداد سوزاندند (امین، بی تا، ج ۲، ص ۱۵۵).

باید توجه داشت که بزرگان تاریخ همواره از سوی متعصبان و کژاندیشان آزار و اذیت می شدند،و با هر اندیشه بدیع ونوینی مخالفت می شد و از دشمنی گروهی بدخواه بی نصیب نمی ماند.حکومتهای وقت نیز با مخالفان خود با همین تهمتها برخورد می کردند. در روزگارانی که از آن بحث می کنیم، تهمت انتساب به زندقه و قرمطی بسیار رایج بود تا آنجا که دانشمندان نیز از این اتهامات مصون نبودند. مرحوم دهخدا ذیل نام ابوریحان، مطلب ذیل را نقل می کند:

«می گویند: مردی از اقصی بلاد ترک، محمود سبکتکین را حکایت می کرد که بدان سوی دریاها به جانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد; چنانکه در آن اوقات شبی در میان نیست. محمود- چنان که عادت او در تعصب بودبرآشفت و گفت: این سخن ملحدین و قرمطیان است.ابونصرمشکان گفت: این مرد اظهار رای نمی کند، مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند:«وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا (کهف، ۹۰). محمود رو به ابوریحان کرد و گفت: تو چه گویی…»

یاقوت حموی، ابوحیان توحیدی را- که از نویسندگان رساله های اخوان الصفا شمرده شده است و بسیاری از متعصبان او را زندیق و کافر دانسته اند- فردی صادق، دیندار، زاهد منش و مورد وثوق مردم دانسته است. ابوحیان نامه ای را از او نقل می کند که نشان می دهد وی در زندگی خود تا چه اندازه از دست ظاهربینان رنج و عذاب کشیده است. ابوحیان در اواخر عمر خود کتابهایش را سوزاند. یکی از دوستان او به نام قاضی ابوسهل علی بن محمد از این کار او انتقاد کرد. ابوحیان نامه مزبور را در توجیه اقدام خود، به دوست مذکور نوشته است. جمله هایی از نامه مزبور بنابر- آنچه یاقوت حموی آورده- به قرار ذیل است (حموی،بی تا، ج ۵، ص ۱۹۲۳):

«… بر من ایراد مگیر که چرا تا این حد نسبت به مردم و رفتار ایشان پس از خود بدبینم، زیرا آنچه در زندگی از ایشان دیدم، حدس وگمان مرا درمورد پس از مرگ خود، قطعی و محقق می کند.چگونه این کتابها را برای کسانی بگذارم که مدت بیست سال در بغداد با ایشان همنشین بودم، و از هیچ یک محبتی ندیدم و از دست هیچ یک در امان نبودم، در حالی که ایشان مرا می شناختند. مجبور بودم، که بیشتر اوقات سبزی صحرا بخورم و نزد خواص و عوام در خواری و تنگدستی به سر برم و دین و مروت خود را بفروشم و ریا و نفاق داشته باشم، خود را بفروشم و به کارهایی مبادرت کنم که بر هیچ آزاده ای سزاوار نیست که آنها را به قلم آورد و دل دوستان را بیازارد. تو مردی هوشمندی و احوال زمانه را می دانی و آنچه را که من می گویم بر تو پنهان نیست. تو نباید درکار درستی که من کرده ام، شک کنی. تو آنچه را که من از ترس قیل و قال بر زبان نیاوردم، می دانی …»

ابوحیان این رنج و عذاب را در بغداد، مرکز خلافت عباسی، تحمل کرده بود; جایی که به علت نفوذ مذهبی مستقیم خلیفه بر عوام، امکان آزاد اندیشی، آزادگی و تقوای سیاسی و علمی کمتر بود. آن طور که از احمد امین نقل شد، در این شهر نویسندگان رساله های اخوان الصفا از سوی دستگاه خلافت به کفر و زندقه متهم بودند و کتابهایشان را می سوزاندند.

در هر حال بسیاری از محققان، اخوان الصفا را شیعه و احتمالا از اسماعیلیه می دانند. اینان کشف بسیاری از رساله های اخوان الصفارا در قلاع الموت پس از تصرف آنها به دست هلاکوخان، قرینه ای بر این امر می شمارند. به نظر قفطی وقتی رساله ها منتشر شد، گروهی آنها را به یکی از فرزندان علی(ع) منسوب کردند. واقعیت این است که در رساله ها نشانه های زیادی از گرایش اخوان الصفا به تشیع به چشم می خورد (اخوان الصفا،۱۳۴۷ق، ج ۴، صص ۵،۱۰۴و۴۸۶). در رساله ها از خلفای عباسی به عنوان جابرانی یاد شده است که اولیای خدا را می کشند، شراب می نوشند، فسق و فجور می کنند و حرمت مال، جان و شرف کسی را نگاه نمی دارند. همچنین، از علمای عامه به دلیل حمایت از ایشان، انتقاد شده است (اخوان الصفا،۱۳۴۷ق، ج ۲،صص ۳۵۸-۳۶۱). در هرصورت، اگر چه در گرایش به تشیع اخوان الصفا تردیدی نیست، ولی در شیعه اثنی عشری بودن آنان تردید و تامل است. به همین دلیل، مرحوم سید محسن امین ایشان را شیعه اثنی عشری نمی داند(امین، ۱۹۶۸م، ج ۲،صص ۱۴۹-۱۵۰).

بعضی از محققان در آثار اخوان الصفا و اندیشه های عمر خیام، شباهت زیادی دیده اند; به طوری که در بسیاری موارد فرق گذاشتن میان آنها مشکل می نماید (حلبی، ۱۳۶۱، ص ۳۳۹).

در مجموع، می توان گفت که اخوان الصفا مسلمانانی معتقد بودند، و گرایشهای شیعی در آثارشان کاملا مشهود است. ولی خود ایشان از انتساب به مذهب خاصی ابا داشتند، و می گفتند:«راینا و مذهبنا یستغرق المذاهب کلها و یجمع العلوم جمیعا» (اخوان الصفا،۱۳۴۷ق، ج ۳، صص ۱۹۸-۱۹۹). سعی ایشان، تلفیق دین و علم بود . رنگ اندیشه های صوفیه و متکلمان گنوسی و یونانی در آثار ایشان مشهود است. آنان خود را به خلفای صوفیه منتسب می کردند. طریقه ایشان، جمع حکمت استدلالی با حکمت اشراق بود. توجه آنان به مکتب ارسطو، تعالیم و مبادی حاکی از عقاید گنوسی، مراتب نزدیکی مشربشان را با مشرب حکمای اسکندریه نشان می دهد. از طرفی، بحث از اموری همانند: عالم کبیر و عالم صغیر، و توجه خاص به مسئله کثرت و وحدت،و فیض و صدور، نشاندهنده جنبه اشراقی مکتب آنان است(زرین کوب، بی تا، صص ۱۳۳-۱۳۴)

موضوع رسائل

رساله های اخوان الصفا در چهار زمینه نگاشته شده است: ریاضیه تعلیمیه، جسمانیه طبیعیه، نفسانیه عقلیه و ناموسیه الهیه

۱. رسائل ریاضیه تعلیمیه

این رساله ها در زمینه های گوناگونی نوشته شده است، که برخی از آنها عبارتند: عدد، هندسه، نجوم، موسیقی ، جغرافیا، نسبتهای عددی، صنایع علمی نظری، صنایع عملی، اخلاق و اختلاف اخلاق و علل آن، آداب پیامبران و پیامبر اسلام (ص) ، منطق (ایساغوجی)، قاطیغوریاس (مقولات دهگانه ای که هریک اسمی برای یک جنس از موضوعات است)، ادبیات و قیاس برهان.

۲. رسائل جسمانیه طبیعیه

بیشتر این رساله ها عبارتند از: هیولی و صورت، آسمان جهان، کون وفساد، آثار الهی و حوادث جوی، کیفیت تکوین معادن، ماهیت طبیعت، انواع گیاهان، انواع حیوانات، ترکیب جسم انسان، صغیر بودن آدمی، حساس ومحسوس، چگونگی انعقاد نطفه و حلول روح، کیفیت نشر نفسهای جزئی در اجساد بشری و اجسام طبیعی، کیفیت بلوغ انسان، طاقت انسان و توان او در دانشها، مرگ وزندگی، عالم کون وفساد، حقیقت معاد، ماهیت لذات و دردهای جسمانی و روحانی و علل اختلاف زبانها، خطها، مذاهب و اعتقادات.

۳. رسائل نفسانیه عقلانیه

این رساله ها شامل عناوین ذیل است: مبانی و مبادی عقلی براساس نظر فیثاغوریان، مبادی و مبانی عقلی براساس نظر اخوان الصفا، کبیر بودن جهان انسان و داشتن نفس و روح زنده، عقل و معقول و توضیح عقل هیولائی، عقل بالقوه، عقل بالفعل، عقل مستفادو عقل فعال، اختلاف دورانهاو زمانها، ماهیت عشق، ماهیت قیامت و حساب، چگونگی معراج، انواع حرکات و کیفیت اختلاف آنها، علتهاو معلولها، حدها و رسمها وشناخت حقایق اشیا.

۴. رسائل ناموسیه الهیه

برخی عناوین این رساله ها عبارتند از: آرا و مذاهب، ماهیت وصول به خداوند، بیان اعتقاد اخوان الصفا و خلان الوفاء، چگونگی معاشرت اخوان الصفا، ماهیت ایمان و ویژگیهای مؤمنان، ماهیت قانون الهی و شرع، شرایط نبوت، چگونگی دعوت به سوی پروردگار- عزوجل-، چگونگی افعال روحانیون و جن وفرشتگان، تعداد و انواع سیاسات، چگونگی پیداش جهان، مراتب موجودات ونظام هستی و ماهیت سحر و جادو.

تعداد رساله ها، پنجاه ودو تاست. ولی در متن، ده بار سخن از پنجاه ویک رساله آمده است. در رساله پنجاه ودوم، اشاره به پنجاه رساله سابق شده که آخرین آنها مربوط به سحر و جادو می باشد، که رساله پنجاه ویکم خوانده شده است. ولی در رساله جامعه، که اثر دیگر اخوان الصفا و خلاصه ابواب رسائل است، تعداد رساله ها پنجاه ودو رساله ذکر شده است. به نظر می رسد علت این اختلاف، یا اشتباه استنساخ کنندگان است یابه این دلیل می باشد که دوعنوان از رساله ها، در اصل یکی بوده ولی بعد از آن مجزا شده اند.

غیر از رساله های پنجاه ویک گانه یا پنجاه و دوگانه ای که از اخوان به جا مانده است، اخوان الصفا آثار دیگری نیز داشته اند. در رساله جامعه خطاب به یاران خود چنین گفته اند (اخوان الصفا، بی تا،ج ۲، صص ۳۹۵-۳۹۶):

«… و بر آنان از مدارس چهارگانه، کتابهای هفتگانه، دوجفر، رساله های بیست و پنج گانه، رساله های پنجاه ویک گانه و رساله جامعه هر چه بتوانی بخوان …»

ولی امروز غیر از رساله های پنجاه ویک گانه- یا پنجاه و دوگانه- و رساله جامعه،چیزی در دست ما نیست.

به گفته اخوان الصفا، آنان علوم خود را از چهار منبع به دست می آوردند:

۱. کتابهایی که در علوم ریاضی و طبیعی، به وسیله علمای سلف تالیف شده بود.

۲. کتابهای آسمانی، که مهمترین آنها عبارتند از: قرآن، تورات وانجیل.

۳. کتاب طبیعت، که شامل همه مخلوقات واقعی است.

۴. کتاب الهی، که فقط اصفیاو افراد مطهر و پاک از آن آگاهند; مثل ملائکه که فقط با اشخاص منتخب و ارواح با کرامت انس دارند.

اندیشه های اخوان الصفا

اخوان الصفا در رساله های خود، اندیشه هایشان را در زمینه های گوناگون بیان کرده اند. در ذیل، به طور اجمالی اندیشه های گوناگون آنان بررسی می شود.

وحدانیت الهی

به عقیده اخوان الصفا، ترکیب پیدایش اشیا و نظم آنها، درست مثل اعداد است که از یک شروع می شود تا کثرت مخلوق پدید آید. همین کثرت، بر وحدانیت خداوند دلالت دارد. علم عدد در نظر اخوان، راه وصول به توحید و حکمت ماوراء الطبیعه است. ایشان عدد را اولین فیض عقل بر نفس، و آن را زبان توحید و تنزیه می دانستند. در رساله جامعه – که جنبه سیر باطنی داشته است – اخوان عدد واحد یا همان یک را با وجود خداوند و صفر را باذات پروردگار متعال انطباق داده بودند. در این تشبیه، صفر را نشانه و تمثیل ذات حق می دانستند; همان طوری که عرفا نیز صفر را نور سیاه و آن را از هر قیدی حتی قید عاری بودن از قید، مبرا می شمردند (نصر،بی تا، صص ۷۹-۸۰).

شناختن نورسیاه به عنوان نور ذات الهی در تصوف و عرفان، ریشه ای عمیق دارد. شیخ نجم الدین دایه (د.۶۵۶ ق) در کتاب مرصادالعباد (دایه، بی تا،صص ۱۶۵-۱۷۰) پس از ذکر انوار مختلفی که سالک در وصول به مقامات سلوک مشاهده می کند، چنین می گوید:

«… هفتم، نور سیاه است. و او، علامت هیجان است، و نور ذات است.بسا می شود که مشاهده این انوار باهم جمعا یا منفردا یا برحسب اوقات مختلفه پدید آید. و این معرفت شامل حال سالک با معرفت است و ارائه شیخ راهبر و راهنما

از این رو، بعضی از فرقه های تصوف خرقه و لباس خود رابه رنگ نوری که در مقامات سلوک مشاهده می کردند، می پوشیدند. به همین دلیل، شیخ محمدلاهیجی شارح گلشن راز شبستری و محمد بن عبدالله نوربخش، در همه عمر لباس سیاه پوشیدند. شیخ حسن ازرق پوش، لباس کبود می پوشید. پیر گلرنگ و شیخ روزبهان بقلی- که سلسله خرقه «حافظ » به او می رسید-، لباس سرخ گلرنگ می پوشیدند. حافظ در شعر ذیل، به همین مطلب اشاره دارد (سودی،بی تا، ج ۲، ص ۱۸۸; معین، بی تا، ج ۱، ص ۴۱۷):

پیرگلرنگ من اندر حق ازرق پوشان رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود

به عقیده اخوان الصفا، خداوند شخص و صورت نیست، بلکه هویتی وجدانی است که قوه واحد و افعال بسیار دارد. هیچ مخلوقی نمی داند که او چیست، کجاست و چگونه است; مثل عدد واحد که جزء و مثل ندارد. خداوند بر حسب اقتضای حکمت خود، معرفت خویش را در سرشت نفوس قرار داده است تا شناخت او بدون تعلم و اکتساب محقق شود. بنابر این، وجود خدا روشن است و نیازی به اثبات ندارد. به عقیده اخوان، مثل خدا به جهان، مثل معمار به خانه نیست بلکه مثل نور چراغ یا خورشید است (فشاهی، ۱۳۵۴، ص ۳۸۴).

نفس

اخوان الصفا، در دو بخش از نفس بحث کردند; یکی نفس کلی یا نفس عالم، و دیگری نفس انسانی. نفس کلی، منشا همه افعال وتغییرات عالم هستی است. نفس انسانی، فیض خود را از نفس کلی می گیرد.هدف نفس انسان سیر به سوی نفس کلی و نزدیکی به آن است. راه این نزدیکی، تصفیه و تزکیه نفس از راه دین و فلسفه و همچنین اجتناب از معاصی و دوری از تفاخر، سعی در تهذیب نفس و کوشش در برادری، برابری و یک رنگی با دیگران است. لذا، اخوان در رعایت این امر، تلاش و کوشش بسیار می کردند.

به نظر اخوان الصفا، نفس کلی روح عالم است. قیامت کبری هنگامی پدید می آید، که نفس کلی از عالم هیولا مفارقت کند و به علت نخستین خود بازگردد. ولی این وضع پس از گذشت زمانهای بسیار زیادی صورت می گیرد.وقتی نفس کلی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.