اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 53
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عاشورا عرصه اندیشه و رفتار سیاسی امام حسین علیه السلام :
بخش یکم
اشاره
پرداختن به عاشورا از منظر اندیشه و رفتار سیاسی که وجه غالب و خاستگاه ا صلی این نهضت خونین و تاریخی است، پرسشهای بسیاری را پیش روی می گذارد; پرسشهایی که طبعا از سوی صاحب نظران و پژوهشگران، پاسخهای یکسانی را دریافت نمی کند و این طبیعت آشکار این دست موضوعات و مسائل است; موضوعاتی که آمیزه ای از مجموعه شرایط، زمینه ها، عوامل، عملکردها و دستاوردها در طی آن، و تاریخ بر جای مانده از آن است. و به راستی که عاشورا در عین آن که چون خورشیدی درخشان بر سینه تاریخ اسلام و انسانیت نورافشانی می کند و راه روشن هدایت و مسیر صلاح و فلاح و ارزشهای انسانی را پیش روی انسان فرهیخته و خواهان عدالت و آزادی و ارزشهای متعالی می گذارد و هر قطعه تاریخ آن و هر گوشه میدان آن به مبدئی برای اندیشیدن و دستوری برای عمل کردن می باشد، با این همه، پرسشها و ابهامهای متعددی را نیز در مقابل پژوهشگران تاریخ و سیاست و نیز دین ورزان و پیروان عاشورا می گذارد که تنها به مدد دقت ژرف، احاطه به تاریخ نهضت، جامع نگری و واقع بینی، می توان به فراخور توان خود به رفع ابهامها و پاسخ پرسشها پرداخت. ویژه نامه اندیشه و رفتار سیاسی در نهضت عاشورا در مقالات مختلف خود، تلاش کرده است با تبیین مسائل و طرح پرسشها و پرداختن به ابهامها و بازگویی روشنگری ها و دیدگاههای مختلف، چهره ای هر چند اجمالی از اندیشه و رفتار سیاسی در این نهضت ماندگار که بر کاکل امامت و سیاست و تدبیر سیدالشهدا (ع) می چرخد را برای خوانندگان محترم ترسیم کند.
فراهم آمدن امکان گفتگوی مبسوط با صاحب نظری پر تجربه که دهها سال، جریان عاشورا و حرکت سیاسی سیدالشهدا (ع) در متن مطالعات و بررسی های علمی و تاریخی وی بوده است و سالها در دوران مبارزه و دفاع، به عنوان الگوی عمل نصب العین وی قرار داشته، فرصت مغتنمی بود که بر قوت و جامعیت و وزانت این مجموعه می افزود.
استقبال آیه الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، از طرح پرسش ها و پرهیز از شکل کلیشه ای گفتگو، این امکان را برای ما فراهم ساخت که بحث در باره سؤالهای مورد نظر را به راحتی دنبال کنیم و تحلیل جامع و ارزیابی پردقت ایشان از قضایای مختلف امام حسین (ع) را بشنویم. صمیمانه از حسن استقبال ایشان سپاسگزاریم. نیز خوشحالیم همان گونه که محورها و پرسشهای گفتگو را در دو بخش تنظیم کرده بودیم، ایشان پذیرفتند فرصت دو باره ای را برای پی گیری بخش دوم پرسشها در اختیار مجله بگذارند. محور ا صلی گفتگو در بخش دوم، نقش تاریخی عاشورا در تحولات سیاسی اجتماعی پس از آن، از جمله وقوع انقلاب اسلامی ایران و نقش عاشورا در شرایط کنونی است که در دفتر دیگر ویژه نامه ملاحظه خواهید کرد. بعد فکری و ماهیت قیام عاشورا، محور کلی بخش اول گفتگو است که اینک پیش روی دارید.
در این گفتگو حجج اسلام آقایان مهدی پورحسین، حسین جوان آراسته، احمد حیدری و سیدضیاء مرتضوی شرکت داشته اند. مجله حکومت اسلامی در سال ۷۹ نیز این فرصت را یافت که در چهار جلسه گفتگو در موضوع کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران، دیدگاههای آیه الله هاشمی رفسنجانی را دریافت کند و برای خوانندگان خود بازگو نماید. امیدواریم این گفتگو نیز همان گونه که خواست مجله است، بتواند خوانندگان گرامی را در تبیین درست و ترسیم مناسب ماهیت حرکت حضرت سیدالشهدا (ع) یاری دهد. ان شاءالله. بخش دوم گفتگو را در دفتر سوم ویژه نامه خواهیم خواند.
از این که حضرت عالی موافقت فرمودید تا خدمت برسیم و پیرامون اندیشه و عمل سیاسی در عاشورا، علل و انگیزه ها، اهداف، نتایج و پیامدهای آن صحبتی داشته باشیم، متشکریم. این توفیق بزرگی است که خدمتتان رسیدیم و خدا را شاکریم. وقتی که قضیه نهضت عاشورا مطرح می شود، سؤال اولی که به ذهن می رسد این است که در یک نگاه کلی زمینه های حرکت امام حسین (ع) چه بوده است؟ آیا یک هدف داشته اند یا اهدافی متعدد؟ آیا اهداف را می توانیم ا صلی و فرعی کنیم؟ یا اینکه حرکت امام حسین (ع) حرکتی انفعالی بوده بدین معنا که اگر کاری به کارش نداشتند، حضرت مثل سال های گذشته در مدینه می ماند و به زندگی عادی خود ادامه می داد ولی آنها با حضرت برخورد کردند و آن حضرت به سوی حرکت و قیام سوق داده شد. آیا قیام حضرت یک حرکت حساب شده بود و ایشان برنامه داشتند و این گونه نبود که اگر از او بیعت نمی خواستند و برای شان سخت هم نمی گرفتند، ایشان قیام نمی کرد و حالا چون بر او سخت گرفتند ایشان ببیند که باید خودش را از این مخمصه نجات بدهد و بگوید حالا از مدینه می رویم ببینیم چه می شود؟ این سؤال نیز مطرح است که ایشان برای اعلام صلاحیت خود و بی صلاحیتی حاکمان، اقدام کرد و قیام او قیام به بیان حق و تبلیغ و دعوت بود یا نه، قیام او قیامی براندازانه بود؟ یک وقت هست که امام می خواهد فقط حق را بیان کند و بگوید این حرکت صلاحیت ندارد و من صلاحیت دارم و یک وقت می خواهد براندازی کند و یک مبارزه قهرآمیز برای براندازی سامان دهد. به هر حال مبارزه قهرآمیز براندازانه یک سری شرایط و زمینه ها دارد، آن شرایط چه می تواند باشد؟ و آیا آن شرایط برای امام فراهم بود؟ خوب اینها تحلیل های فراوان دارد. در فقه هم حضرت عالی ملاحظه فرموده اید وقتی از نظر فقهی به قضیه حضرت امام حسین (ع) نگاه می کنند، تحلیل های ارائه می دهند. از مرحوم طبرسی گرفته تا صاحب ریاض و محقق کرکی و حتی مرحوم صاحب جواهر که قضیه امام حسین (ع) را یک امر کاملا شخصی می داند که وجه آن برای دیگران قابل فهم نمی باشد و نمی تواند مورد تاسی واقع شود. از آن طرف فقیه بزرگواری مانند حضرت امام خمینی هم اصلا حرکت امام حسین (ع) را برای اقامه حکومت می دانند و این را منافی با علمشان به شهادت نمی دانند; حکومت در نگاهشان آن قدر مهم است که یک شخص مانند امام حسین (ع) با این که می داند کشته می شود ولی باید برای آن اقدام بکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
اولا حادثه عاشورا در تاریخ اسلام، منحصر به فرد است و ثانیا حرکت امام حسین (ع) نسبت به رفتار امامان دیگر علیهم السلام – نیز بی نظیر است. البته زندگی امام تا پیش از حادثه عاشورا هم جالب است; ولی وقتی که واقعه عاشورا را با همه مقدماتش در نظر می گیریم، یک قطعه ویژه از تاریخ است که نمی توان مشابه آن را در طول تاریخ دید. امامان دیگر هم دارای ویژگی هایی بودند که آنها برای رهبری لازم بود. امام حسین (ع) یک نوع ویژگی داشتند، پدرشان حضرت علی (ع) نوع دیگری، امام سجاد نوعی دیگر و همین طور همه امامان; اما چون در این جا صحبت از امام حسین (ع) است و در باره ویژگی های ایشان سخن می گوییم.
ما به اقتضای مسؤولیت و وظیفه ای که داریم، در طول دوران تحصیل و تبلیغمان، مطالب بسیاری در این زمینه گفتیم و شنیدیم و مطالعه کردیم که البته من همه آن مطالب را الآن در ذهن ندارم; ولی برداشت هایی از همه آن ها دارم که برخی از آنها را مطرح می کنم.
همه آنچه در سؤال شما گفته شد از لحاظی درست و صادق است، یعنی هر کسی از یک زاویه به مساله عاشورا نگاه کرده و یکی از ویژگی های آن را بیان کرده است و ما خیلی از این برداشت ها را نمی توانیم رد کنیم و بگوییم این مطلب نبوده است. واقعه عاشورا و قیام امام حسین و تحلیل هایی که از آن ارائه شده به همان داستان فیل شناسی مطرح شده در مثنوی شبیه است. آنان در تاریکی فیل را بررسی می کردند و هر کسی به تناسب اندامی که لمس می کرد، تصویری در ذهنش نقش می بست و قضاوتی می کرد و آنچه فهمیده بود، درست بود ولی همه مطلب نبود. بالاخره اشخاص با روحیه ای که دارند، با توجه به مبانی فکریشان به این واقعه نگریسته و هر کسی چیزی فهمیده است. نوعا همه خوب است، هیچ یک از آنها بی ثمر نیست. مثلا همین حرفی که شما از مرحوم صاحب جواهر نقل می کنید که یک بعد شخصی ویژه ای بوده; این هم هست; اما نمی توانیم بقیه ابعاد را نادیده بگیریم; مثلا بعد امر به معروف را نمی شود نادیده گرفت. بعد حکومت طلبی اش را هم; آن هم بوده است. در عین حال که عکس العمل بوده، ابداع و ابتکار هم بوده است. همه اینها بوده و قابل جمع نیز هستند. این طور نیست که ما بگوییم یک مجموعه ای متناقض از تاریخ امام حسین (ع) به دست می آوریم. بلکه از هر زاویه ای تحلیل کنیم، از بعد اجتماعی یا سیاسی یا فقهی یا وظیفه اسلامی که تحلیل بکنیم، به یک قطعه اش می رسیم زیرا این یک مجموعه است که ما به اجزای آن پرداخته ایم اما اگر به کل مجموعه نگاه کنیم. یک مبنای دیگری هم می شود برایش در نظر گرفت و ادله زیادی هم در تاریخ و سنت ما هست که آن را تایید می کند و آن این که واقعا هم حرکت امام حسین طراحی غیبی داشته است; همان طور که بعد بعثت حضرت رسول (ص) و نصب دوازده امام (ع) مبدا الهی داشته و وظایف ویژه ای هم برای امامان ما از مبدا غیب طراحی شده بود. دلایل زیادی داریم که خودشان هم وظایفشان را می دانستند. به ظاهر طبیعی عمل می کردند اما در باطن می دانستند که چه می کنند و به کجا می روند و مآل کارشان به کجا کشیده می شود. اینها همه دلیل دارد و ما نمی توانیم این ادله را نفی کنیم مگر اینکه چیزی بر خلاف عقل و بر خلاف مسلمات تاریخ و واقعیت های میدان باشد. این ها همه احتمالش درست است و منعی هم برای آن نمی بینیم.
من فکر می کنم اگر بحث حادثه کربلا و عاشورا و امام حسین را این طور شروع کنیم، اولا گیر نمی کنیم. و هم این مراجع و مدارک و اقوال را که دلیل قطعی بر رد آن نداریم، می توانیم قبول کنیم، البته با این تکمله که این ها هر کدام به زاویه و بعدی از این واقعه اشاره دارد و هیچ کدام قول منحصر نیست و فی الجمله درست است نه اینکه بالجمله این گونه باشد.
من در ذهن خودم، این واقعه چنین نقش بسته که طراحی الهی دارد. پیامبر اکرم (ص) در جریان بودند. امامان علیهم السلام – امام علی (ع)، امام حسن (ع) و حضرت زهرا (س) – و آنهایی که با اسرار غیبی آشنا بودند و اهل راز بودند – تعدادشان هم کم نبود و منحصر به معصومین (ع) هم نبودند – کم و بیش می دانستند. البته توده مردم محکوم به این احکام و وظایف نیستند. این وظیفه به این نحو و در این سطح و با این خصوصیات مخصوص امام حسین (ع) بوده است ولی شیوه های عمل امام حسین (ع) می تواند الگو باشد.
ما داریم ریشه این را می گوییم; می گوییم خداوند چنین اقدامی را با این ریزه کاری ها خواسته است به همان دلیلی که قرآن را فرستاده است، به همان دلیل که سنت را در زندگی ما معتبر کرده است، این واقعه را خواسته و معتبر کرده تا به عنوان یک الگو، یک راه، یک درس و سندی در همه شرایط برای مسلمانان سرمشق قرار گیرد و مسلمانانی که می خواهند از امامان و اهل بیت (ع) متابعت کنند، به زوایایی از آن [مطابق شرایط پیرامونی و اقتضاءات زمانی] اقتدا کنند.
بنابراین با این مبنا وارد می شویم و به جواب سؤالات می پردازیم. امیدوارم همان طوری که من در ذهن خودم نسبت به جواب آنها قانع هستم، برای شما هم قانع کننده باشد.
این مبنایی که حضرت عالی مطرح کردید، قابل قبول یا قابل توجه است. حالا سؤال این است که این اهدافی که مطرح شده، همه ا صلی بوده اند یا یکی ا صلی بوده و مابقی حاشیه ای و در رده دوم، یا این که قائل به مرحله بندی تاریخی شویم، مثلا بگوییم حضرت ابتدا برای به دست گرفتن حکومت حرکت کردند ولی مثلا بعد از قتل مسلم و خبر دار شدن از آن یا زمانی که محاصره شدند و دیدند دیگر چاره ای جز کشته شدن نیست و باید یا مرگ عزتمندانه را بپذیرند و یا زندگی ذلیلانه را، از آن به بعد حرکت ایشان برای حکومت نبود. آیا این ا صلی و فرعی کردن در قیام امام حسین (ع) معنا دارد؟
مطابق این مبنایی که مطرح کردم، ا صلی و فرعی معنا پیدا می کند. هدف ا صلی این بوده که راهکاری تعبیه شود که سندیت داشته باشد تا در آینده برای حفظ اسلام و تداوم فرهنگ اسلامی الهام بخش، سازنده، الگو و درس باشد. این حرکت جامع ترین برنامه و الگوی ارائه شده از طرف امامان بود که درسی از آن گرفته شود. این که بعضی از آن درس جهاد بگیرند، بعضی درس امر به معروف، بعضی درس فداکاری، درس آوردن خاندان و اهل بیت در میدان دفاع، درس افشاگری، اینها همه از جامعیت این برنامه اجرا شده حکایت دارد. هدف ا صلی، طراحی چنین مجموعه و تعبیه آن در تاریخ اسلام بود.
در واقع از آن می توانیم به «مکتب » تعریف کنیم.
آری، می شود. یک مکتبی که الآن ابعاد مختلفی دارد. البته «مکتب » به تعبیر رسمی اش نمی توانیم بگوییم. بلکه مسامحتا می توان این را استراتژی تعبیر کرد. در هر حال برنامه ای بود که در تاریخ تعبیه شد که می تواند به عنوان یک منبع مهم در همه شرایط مورد استفاده روندگان راه حق قرار بگیرد.
با این مبنا ممکن است در ملاک رهبری امام حسین (ع) شبهه ایجاد شود بدین بیان که اگر این یک دستور و برنامه غیبی است، پس امام حسین (ع) به عنوان یک رهبر چه نقشی داشتند؟ مگر غیر از این است که امام، آن به آن تصمیم می گرفتند و در هر مورد هم ممکن بود تصمیم امام غیر از این باشد که انجام شد؟
اولا لازم نیست همه جزئیات سناریو نوشته شده باشد بلکه یک وظیفه ای را به عهده ایشان گذاشته اند که در شرایط مختلف خودشان انتخاب کنند. این می تواند باشد و اشکالی هم ندارد که بگوییم امام حسین (ع) سناریو را خوانده بودند و به همان سناریو عمل می کردند. من منعی نمی بینیم چون وقتی به حضرت خبر می دهند این جا کربلاست، می آیند پایین و سخنانی می گویند مبنی بر اینکه اینجا همان زمین موعود است و… و امثال این مطلب را در جریان کربلا زیاد داریم که اطلاعاتی بوده و تصمیم هایی هم در پی آن آمده است. نمی خواهم بگویم حتما این طور بوده است. اگر شما بخواهید این طوری هم بگویید، اشکال ندارد و مانعی نیست از این که سناریو بوده و حضرت سناریو را دیده و عملی کرده باشند. می توان این گونه هم تصور کرد که به ایشان یک راهنمایی کلی داده بودند که باید فلان اقدام بشود و بعد دیگر خودشان مسیر و جزئیات را انتخاب کنند و در هر شرایطی متناسب با آنچه صحیح تشخیص می دادند، عمل کنند. این هم منعی ندارد و هر دو فرض ممکن است و ما هم نمی توانیم کسی را که به یکی از این دو معتقد شده، رد کنیم.
وقتی عنوان غیبی بودن مطرح شود این خطر هست که واقعه کربلا یک واقعه شخصی تلقی گردد و همان طور که ذکر شد مانند صاحب جواهر تلقی شود که این یک امر غیبی بوده است و نمی تواند الگو اسوه و راهنمای حرکت ما باشد.
ما به خاطر اسنادی که داریم این احتمال و فرض را مطرح می کنیم. ما می خواهیم بگوییم منعی ندارد ما آن اسناد را بپذیریم. وقتی ما روایات فراوان داریم که حکایت دارد پیامبر و اصحاب و نزدیکانشان از واقعه کربلا خبر داشتند و افراد از امام حسین (ع) [یا پیامبر (ص) و امام علی (ع)] می پرسیدند که آیا ما در لیست افراد کربلا هستیم؟ و آنان با توجه به آن لیست که از آن خبر داشتند، جواب می دادند، ما که نمی توانیم این روایات را رد کنیم.
اگر این اسناد و روایات نبود ما هم داعی نداشتیم که آن را غیبی و طراحی شده از غیب فرض کنیم ولی وقتی با این روایات و اسناد مواجه می شویم که احتمال صحت آنها قوی هم هست، بدون دلیل نمی توانیم آنها را رد کنیم یا از کنار آن بی تفاوت بگذریم.
به هر حال تاکید حضرت عالی بر این است که غیبی بودن منافاتی با الگوی عملی بودن ندارد؟
آری، اصلا منافات ندارد. امام حسین (ع) می توانستند به این سناریو عمل نکنند. اصحابشان می توانستند نیایند. اگر می گوییم این حادثه در علم خدا مقدر شده بود، مانند بقیه حوادث که در علم خداوند تقدیر شده بود و ارادی در عالم خارج واقع شدند، می باشد; یعنی امام حسین (ع) به عنوان یک امام و رهبر وقتی این سناریو را دید، پسندید و بدان معتقد و پای بند شد و عمل کرد.
تعمیم هم دارد؟ یعنی اگر چنین شرایطی برای دیگران هم پیش بیاید، از آنها هم می خواهد مثل آن حضرت عمل کنند؟
تکلیف به کس دیگری نمی کند ولی این سند برای ما هست، ما از اقدام امام حسین (ع) می فهمیم که عمل طبق اقدام امام حسین (ع) یا تکلیف است و واجب یا حداقل جایز است که ما آن گونه عمل کنیم.
این مجموعه عواملی که فرمودید در نهضت دخیل بوده اند، اگر بخواهیم به طور مشخص روی یکی از آنها متمرکز شویم; مثلا مساله امر به معروف و نهی از منکر که نمود خیلی زیادی هم در نهضت دارد و در وصیتنامه حضرت هم بر آن تاکید و تصریح شده است و در طول حرکت و حتی پس از مواجهه با سپاهیان دشمن، هم حضرت بدان استناد می کند و می فرماید جدم فرمود: «من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله… فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله » بنابراین چه بسا بتوان امر به معروف و نهی از منکر را در صدر فهرست علل و انگیزه های امام قرار داد و بقیه عوامل را در مرتبه های پایین تر. اگر بخواهیم جنبه الگو دهی قیام امام را مد نظر قرار دهیم خصوصا با توجه به اینکه در اصل هشتم قانون اساسی خودمان هم مساله امر به معروف در سه محور مردم نسبت به دولت و مردم نسبت به همدیگر و دولت نسبت به مردم وجود دارد و متاسفانه اجرایی هم نشده است، نظر و تحلیل شما راجع به ا صلی بودن این محور چیست؟
اگر بخواهیم به عوامل مختلف قیام امام مثل امر به معروف، اقامه حکومت حق و…نمره بدهیم، من فکر می کنم اولین و مهمترین عامل، مساله حکومت است. انحراف حکومت اسلامی مهمترین انحرافی بود که تا آن تاریخ اتفاق افتاده بود. این انحراف از بعد از پیامبر شروع شد و هر چه به جلو می آییم این زاویه انحرافی بازتر می شود تا می رسد به معاویه و بعد از معاویه هم به اوج انحراف می رسد که به ۱۸۰ درجه اختلاف می رسد، یعنی منافی کامل با خواست و برنامه اسلام. در شرایطی که هنوز صحابه بزرگ زنده اند، شخصی مانند یزید با آن شخصیت و اعمال و رفتار به عنوان حاکم اسلامی بر جامعه تحمیل می شود. به نظر من اصل اینجاست و این اوج انحراف است و مبارزه با آن حرکت مجاهدت آمیزی را می طلبد. ما می توانیم به همین چیزها استناد کنیم و استدلال نماییم و با توجه به این قیام، درجات قیام و جهاد ابتدایی یا حرکت عکس العملی را تنظیم کنیم. امر به معروف و نهی از منکر یک امر کلی وسیع است که درجات متعدد دارد. نهی یک دروغگو را شامل می شود، جلوگیری از مال مردم خوری هم مصداقش هست و مخالفت باحکومت مثل یزیدی که همه زحمات انبیا را دارد هدر می دهد، هم از مصداق های نهی از منکر و امر به معروف است، ولی این اقدام و قیام علیه حاکم ستمگر و منحرفی مانند یزید، دیگر اصلا در آن مقوله نهی از منکر محدود نمی شود [یعنی مافوق آن است] . البته نهی از منکر و امر به معروف هم هست ولی حکومت مثل یزید راه انبیا را به خطر انداخته و موجودیت اسلام را تهدید می کند و اصل حاکمیت اسلام دارد از بین می رود و مورد تعرض قرار گرفته است لذا اولین عاملی که انسان بخواهد معین کند و نمره بدهد – گرچه من تا به حال ا صلی و فرعی نکرده ام و نمره نداده ام – درگیر شدن با حکومتی است که امام می خواهد آن را به مجرای صحیح باز گرداند. حالا تا کجا موفق بشود که اصلاح کند. آیا می تواند حکومت را از دست این ناصالحان بگیرد؟ این احتمال منتفی نیست، در اراده امام هم منتفی نبود، شرایط هم با این اراده منافات قطعی نداشت و…
بنابراین اصل در حرکت امام این بوده که حکومت را به شرایط صالح اش برگردانند. البته امام برای عملی کردن این اصل باید شرایط مناسب و توجیه اجتماعی و قانع شدن یاران را هم لحاظ می کردند تا بعدا کسی نتواند اقدام ایشان را از باب «انداختن خویش به هلاکت » معرفی نماید و شبهه های دیگری زمینه ظهور پیدا نکنند. بنابراین اصل در حرکت امام اصلاح حکومت اسلامی و تشکیل حکومت صالح بوده است.
اگر درست برداشت کرده باشیم، تکیه حضرت عالی، هم به امر به معروف و نهی از منکر بود و اگر بخواهیم به زبان حقوقی مساله را مطرح کنیم، یک وقت منکر در حوزه خصوصی افراد است مانند غیبت، تهمت و تظلماتی که افراد نسبت به خودشان احساس می کنند و می خواهند نهی کنند و مانع شوند و گاهی در حوزه روابط عمومی است که یک طرف حاکمیت و دولت و قدرت هست و یک طرفش هم مجموعه ای هستند که دولت قدرتش را روی آنها اعمال می کند. امام نسبت به حکومت و قدرت اعتراض داشتند و در مقام امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حکومت و نقد آن بودند. حالا اگر در این زمان مردم نسبت به حاکمیت خواستند امر و نهی بکنند، یعنی اگر دیدند حکومت، حاکمان و زمامداران بد عمل می کنند و مشی حکومت، مشی ناصوابی است، چگونه اقدام کنند. رهنمود شما در این مورد با تاسی به قیام اباعبدالله چیست؟ با توجه به اینکه امام خمینی هم در وصیت نامه خود از مردم خواسته اند که در صورت لزوم شخصا وارد میدان شوند.
من اقدام امام حسین (ع) را از مقوله نقد نمی بینم بلکه آن را در ادامه رسالت الهی پیامبر و اوصیای ایشان می دانم که آن رسالت متکی بود بر تشکیل حکومت اسلامی و حفظ آن. همان که امام خمینی از آن به «مصالح نظام » تعبیر می کردند. وقتی مصالح نظام پیش بیاید ما دیگر هیچ چیز برایمان ارزش ندارد. حفظ نظام و رعایت مصلحت نظام فوق همه ارزش هاست. برای آن هر قانونی را می شود به هم زد، هر حکمی را می شود نقض کرد. آنجایی که اصل نظام درخطر است امام حسین (ع) هم این کار را می کنند.
حتی اگر یزید این گونه علنی و تهتک آمیز هم عمل خلاف نمی کرد، باز هم چون یزید نامشروع بود همان طور که پدرش معاویه نامشروع بود، امام باز هم بیعت نمی کرد همان طور که با معاویه بیعت نکرد. این بیعت نکردن همان وظیفه خاصی بود که به عهده داشتند. وقتی معاویه با امام حسن (ع) مصالحه کرد و امام حسن (ع) بیعت کردند، معاویه می خواست از امام حسین (ع) هم بیعت بگیرد که امام حسن (ع) فرمودند: نه، متعرض ایشان نشو. مضمون کلام امام حسن (ع) این است که ایشان بیعت نمی کند و تا پای خون خود ایستاده و به قیمت کشته شدن هم می ماند و بیعت نمی کند و شما متعرض ایشان نشوید.
پس اینجا اصل نظام مطرح است و حکومت اسلامی که متکای نظام است در بدترین شکل شرایطش نقض شده و در عمل هم همینطور. لذا اینجا دیگر بحث نقد و انتقاد نیست بلکه بحث اقدام است، به جهت این که این بساط را که دارد پیش می رود به هم بزند. قیام امام حسین (ع) یک اقدام عملی بود.
یعنی در حقیقت مرتبه سوم امر به معروف و نهی از منکر؟
اقدام امام را اقدامی جهت حفظ نظام اسلامی می دانم; یعنی نظام اسلامی در معرض آسیب پذیری جدی قرار گرفته است و امام می بایست آن را حفظ می کردند. حالا اگر موفق می شدند که حکومت را از دست یزید می گرفتند و آن را به مجرای صحیح هدایت می کردند، اگر موفق هم نمی شدند، تهییج افکار عمومی شده بود و وضع بد بنی امیه به مردم نشان داده شده بود و زمینه برای آوردن مردم به صحنه و انتقام گرفتن مهیا می شد. بنابراین، امام هر دو طرف احتمال را می داد. اگر موفق می شدند در کوفه حکومت تشکیل دهند، آن وقت مانند پدرشان به جنگ یزید می رفتند. ما می خواهیم بگوییم این ها از دید امام منتفی نبوده بلکه محتمل بوده است، شاید مناسب ترین جا برای اقدام هم کوفه بود و غیر از کوفه، کمی هم یمن مناسب بود. جای مناسب دیگری نبود. شام که اصلا مقر بنی امیه بود. مکه و مدینه هم مرکز معنویت ها و روحانیت و تعلیمات بود و علمای عامه، قوی بودند و اصلا فضای آنجا فضای جهادی نبود. آنها معتقد بودند که امکان انجام کارهایشان یعنی تعلیم و تعلم، تا حدودی وجود دارد. ولی کوفه نقطه ای بود که به طور طبیعی می توانست پایگاه امام باشد و از لحاظ افکار عمومی و همراهی با امام مناسب بود. البته ابن زیاد با تدبیری، زودتر از امام وارد آنجا شد و دست پیش گرفت ولی امکان این بود که وقایع طور دیگری ورق بخورد و به سود امام تمام شود. امکان این بود که امام به کمک کوفیان حکومت بنی امیه را می شکستند یا لااقل در کوفه و نواحی تابع آن حکومت حق را اقامه می کردند و از این رهگذر اصل نظام اسلامی را از نابود شدن و استحاله نجات می دادند.
پس هدف امام حسین (ع) حفظ نظام اسلامی بود ولی از طریق تشکیل حکومت حق میسر نشد، با شهادت و فداکاری ای که به خرج دادند، این هدف جامه تحقق پوشید.
فرمایش حضرت عالی، مؤیدهای فراوان دارد. نامه ای معاویه به طلحه و زبیر نوشته که حضرت امیر آن را افشا کردند. معاویه به آنها می نویسد که اگر شما کوفه و بصره را بگیرید، بقیه شهرها مشکل ندارد. حضرت امام حسین (ع) هم به بصره در جنب کوفه اهمیت می داد – گرچه کوفه مرکزیت داشت – و برای رؤسای بصره هم نامه نوشت و آنها را به یاری دعوت کرد و بعضی از آنها هم اعلام آمادگی کردند. بالاخره در جهان اسلام آن روز، اگر حرکتی می خواست سامان دهی شود، بدون در نظر گرفتن کوفه و در مرحله بعد بصره، نمی توانست طرح ریزی شود.
آری، در سال های بعد هم این گونه بود. نهضت های وسیع اهل بیت (ع) معمولا از کوفه شروع می شد.
برخی از علما مانند سیدمحسن امین نگاهی مثبت به مردم کوفه دارند. ما معمولا کوفیان را بی وفا می دانیم ولی ایشان این گونه نظر نداشت و از کوفیان دفاع کرده است. در برخی از مقالات ویژه نامه نیز آمده که کوفیان این گونه که مشهور شده پیمان شکن و بی وفا نبوده اند. این جور نبوده که اهل کوفه امام را شهید کرده باشند بلکه عده ای اراذل و اوباش بودند. که ریختند و حضرت را محاصره کردند.
من هم دفاع می کنم. من در نماز جمعه از مردم گله کردم که شما چرا این گونه شعار می دهید که: «ما اهل کوفه نیستیم » ; اهل کوفه توی همه شهرهای عربی از همه بهتر بودند. البته کوفیان یک اشکالی دارند که در جای خودش مطرح می کنیم ولی در مجموع از دیگران بهترند و در هیچ جای دیگر همین مقدار هم نمی شد کار کرد ولی در کوفه این مقدار احتمال موفقیت و همراهی و کمک بود.
پاسخ سؤال در باره امکان تاسی به امام حسین (ع) باقی ماند.
ما هم اگر الآن احساس کنیم نظام اسلامی مان دارد آسیب می بیند، باید به هر قیمت وارد جهاد شویم و حداقل با شهید شدن و راه انداختن یک جریان شهادت طلبی در مقابل انحراف بایستیم. این الگوگیری از حرکت امام حسین همیشگی است.
در جواب سؤال اول فرمودید، سناریوی کربلا غیبی بود و امام با توجه به تکلیف الهی و علمی که داشتند، حرکت کردند. این منعی ندارد و ما هم آن را قبول داریم و شکی در آن نمی کنیم ولی حالا سؤال این است که آیا امام حسین (ع) مطابق ضوابط و دستورالعمل های دینی و احساس تکلیف و انجام وظیفه – فارغ از علم و اطلاع بر سناریوی غیبی – عمل کرده است. اگر فرض کنیم که امام از سناریوی غیبی چیزی نمی دانست و به عنوان یک مؤمن با این شرایط و اوضاع مواجه می شد، اگر می خواست به تکلیف دینی خود عمل کند، چه تصمیم هایی می گرفت؟ مبانی تصمیم گیری امام چه بوده که نهایتش به کربلا رسیده است. به عبارت دیگر علم حق تعالی با توجه به اختیار انسان است. امام با توجه به این اوضاع و شرایط چه عکس العملی را اختیار می کرد؟ امام به عنوان یک انسان مؤمن در انتخاب ها و اختیارش یا «واجب » را اختیار می کند، در آن جایی که بین واجب و حرام مخیر باشد و یا «احسن » را اختیار می کند در آن جایی که امر بین «احسن » و «حسن » دایر باشد و یا «حسن » را انتخاب می کند و تدبیر می کند در جایی که «تدبیر» لازم است. حالا با توجه به اینکه انتخاب های امام از باب انجام وظیفه واجب یا انتخاب احسن یا تدبیر بوده، حضرت عالی تبیین بفرمایید که حضرت مصادیق مختلف را با کدام عنوان تطبیق کرده و اختیار نموده است؟
اگر اسنادی که به طراحی غیبی اشاره می کند نبود، ما راحت تر می توانستیم در مورد این واقعه صحبت کنیم ولی چون آن اسناد وجود دارد، ما می خواهیم طوری با واقعه کربلا روبه رو شویم که انکار آن اسناد نشده باشد زیرا دلیلی بر رد آن اسناد نداریم. بنابراین توجیهی ارائه می دهیم که با غیبی بودن هم بسازد.
اگر سناریوی غیبی نبود و امام از آن اطلاع نداشت و می خواست خودش تصمیم بگیرد، من فکر می کنم بهترین تصمیم را در بهترین شرایط گرفته است. یعنی اگر همان شرایط، امروز هم باشد و ما به زمان خودمان آگاه باشیم و درست بخواهیم تصمیم بگیریم، باید همین کار را بکنیم که امام کرده است. در آن زمان کار به جایی رسیده که یزید با آن ویژگی ها و فسق و فساد آشکار بر امت اسلامی تحمیل می شود و او هم با نهایت گستاخی شروع می کند به پیاده کردن برنامه هایش و حتی ملاحظاتی که پدرش معاویه رعایت می کرد، را رعایت نمی کند. بدون هرگونه ملاحظه و احتیاط و بدون پروا به همه حریم ها تجاوز می کند. مثلا معاویه بر بیعت گرفتن از امام حسین (ع) پافشاری نکرد ولی یزید اعلام می کند که امام حسین (ع) یا باید بیعت کند یا کشته شود. او این قدر بی پروا شده و پیش می تازد. سال های بعد هم می بینیم که حرمت حرم و خانه خدا را می شکند و کعبه و مکه را به آتش می کشد و در مدینه و حرم پیامبر آن وضع فجیع را به وجود می آورد.
امام حسین (ع) در آن وضع مطمئن بود که می آیند و او را می برند، در بساط حکومت و یزید و به عنوان یکی از افراد زیر مجموعه می نشانند. اگر امام ساکت می نشست، همه افکار شوم یزید را بر ایشان تحمیل می کردند و ایشان مجبور می شد سکوت کند و بیعت نماید و بپذیرد و در آن صورت چیزی از اسلام باقی نمی ماند. همان تعبیری که خود امام فرموده، «علی الاسلام السلام » . این اتفاق می افتاد. امام حسین (ع) هم کاملا راه طبیعی را پیمودند. من اصلا غیب و اینها را دراین بخش کنار می گذارم و می گویم ایشان واقعا عاقلانه و جامعه شناسانه و مانند یک رهبر سیاسی – نظامی عمل کردند.
اولا رفتن از مدینه به مکه; مکه حرم بوده، امن بوده و امام در مدینه امنیت نداشتند لذا به مکه رفتند تا در امان باشند و از آن موقعیت برای ارتباط گرفتن با کوفه و شیعیان استفاده کردند. در مدتی که در مکه بودند، مکاتبه بود، رفت و آمد بود. خیلی [از کوفیان] آمدند و رفتند. مقدمات یک نهضت آماده شد. نهضت های آن روز، این گونه بود که یک عده ای جمع می شدند و با هم شمشیر بر می داشتند و جنگ را شروع می کردند کم کم آن را توسعه می دادند. امام حسین (ع) هم درست همین کار را شروع کردند. این زمینه در مکه و مدینه نبود ولی در کوفه بود; به دلیل همان نامه هایی که به امام نوشتند، به دلیل این که بعد از امام حسین (ع) نهضت توابین در کوفه به وجود آمد. به دلیل این که بعد از آن، مختار توانست در کوفه حکومت تشکیل دهد. اینها نشانه این بود که کوفه زمینه خوبی داشته است. آنها از امام دعوت کردند و حجت بر امام حسین (ع) تمام شد. حتی اگر امام هم نبودند و فقط یک رهبر سیاسی بودند، بالاخره حالا این تعداد یاور پیدا کرده اند; برای مبارزه با یک حکومت شرور باید اقدام کنند. به نظرم منطقی و مطابق با موازین عقلی و شرعی که در دست داریم، بدون استناد به غیب، برای امام حسین (ع) همه چیزهای لازم برای یک حرکت و قیام مهیا بوده و مانند دیگر امامان نبوده که گفته اند ما یاور نداریم و قیام نمی کنیم.
حالا بعضی از دوستانشان می گفتند: کوفیان بی وفا هستند. خوب، امام هم می دانستند بخشی از کوفیان بی وفا هستند ولی همان کوفیان بی وفائی که امام مجتبی را یاری نکردند تا مجبور به صلح شد، حالا خودشان جرات کرده اند و نامه نوشته اند و جمع شدند و پول داده اند و خرج کرده اند که حکومت هم از اقدامات آنان اطلاع می یابد و برای مقابله با آنان اقدام کرده و ابن زیاد را می فرستد. امام نیز بعد از این اقدامات کوفیان، شخصی مانند مسلم بن عقیل را برای مطالعه اوضاع کوفه و بررسی شرایط می فرستد تا اگر اقدامی صورت گرفت، بدون تحقیق نباشد. مسلم هم آمد و مطالعه کرد و گزارش داد که همه چیز آماده است. مسلم هم یک آدم کوچک و ساده نبوده است بلکه یک شخصیت سیاسی برجسته باهوشی بوده است و او به امام گزارش مثبت داده است.
با توجه به آماده بودن همه شرایط، حتی اگر امام یک رهبر آسمانی و یک مؤمن معتقد صددرصد نبود و دنبال یک حکومت سالم دنیوی بود، شرایط برای او فراهم بود.
نکته دیگر این که عراق هیچ گاه تسلیم واقعی بنی امیه نشد. در زمان امام حسن (ع) که ایشان با معاویه صلح کردند، خیلی از کوفیان و عراقی ها به امام می گفتند: یا مذل المؤمنین! به امام حسن (ع) معترض بودند. نیروهای خوب آنجا می گفتند که چرا این جوری شد؟ ! البته در نهایت تسلیم می شدند و به نظر امام تمکین می کردند چون به امام حسن (ع) ایمان داشتند ولی قلبشان و منطقشان باور و قبول نکرده بود.
بنابراین امام حسین (ع) در یک شرایط معمولی که می شود مبارزه کرد و احتمال دارد این مبارزه به جنگ منجر شود، بکشند یا کشته شوند، واقع شدند و امام به صورت طبیعی و منطقی تصمیم گرفتند و عمل کردند.
برای اینکه روی سؤال گذشته تامل بیشتری شود عرض می شود حضرت عالی فرمودید: امام حسین (ع) در شرایطی بود که با توجه به آنها پیش بینی می شد قیام کردن مناسب است و به نتیجه می رسد و امام هم با توجه به مهیا بودن شرایط قیام کرد تا اگر ممکن شد، حکومت را بگیرند; حالا سؤال گذشته را به این صورت دو باره تکرار می کنیم که در بعضی از موارد و فرازهای حرکت، نه تنها شرایط معمولی بود و احتمال موفقیت می رفت بلکه شاید بتوان گفت در آن فرازها اصلا امام به عنوان یک انسان مؤمن شق دیگری را نمی توانست انتخاب کند. در آن فرازها انتخاب امام تنها انتخاب مشروع و مرضی خدا بوده و امام به عنوان یک مؤمن به انجام آن مکلف بود و جز آنچه انجام داده، چاره دیگری نداشته است. مثلا امام به عنوان یک انسان مؤمن نمی توانسته با کسی مثل یزید بیعت کند و خودش هم فرمود اگر من بخواهم بیعت کنم «علی الاسلام السلام » . خوب اینجا امام مکلف به سرپیچی از یعت بود. یا مثلا در مورد هجرت از مدینه، همان طور که خودشان هم فرمود اگر در مدینه می ماند، حضرت را می کشتند، پس باید از مدینه هجرت می کرد و راه دیگری نداشت و…ولی در بعضی از فرازها انسان نمی تواند قطع پیدا کند که امام این را از باب تکلیف وجوبی انجام داده یا انتخاب احسن بوده است و شق دیگری هم وجود داشته که آن حسن بوده است، مثلا وقتی در بین مسیر کوفه به امام خبر می رسد که مسلم شهید شد و کوفیان پیمان شکسته اند و…، ولی هنوز از سپاه ابن زیاد و حر خبری نیست که مانع بازگشت امام به مکه و مدینه شوند; امام اینجا می توانست برگردد ولی امام به راه ادامه داد. آیا بازگشت به مکه و مدینه بعد از مطلع شدن از شهادت مسلم و بیعت شکنی کوفیان حسن بوده و ادامه دادن راه احسن؟ یا بازگشت هیچ وجه حسنی نداشت و بلکه خلاف بود و امام مکلف به ادامه راه بود؟ اگر ادامه دادن راه احسن بوده، وجه آن کدام است؟
همینجا با منطق مبارزه، راه احسن را ایشان انتخاب کردند و در چنین فضایی مساله «انا قتیل العبره » معنای خودش را آشکار می کند و مطرح می شود.
در یک جمع مبارز عادی از جمع ما که آدم های معمولی هستیم نیز، منطق مبارزه همین است. ما وقتی که با شاه مبارزه می کردیم، فکر پیروزی به آن زودی را نداشتیم. امام (قده) هم در فکر پیروز شدن سریع نبودند بلکه ما حدس می زدیم در ظرف یکی دو سال آینده ما را می کشند یا اعدام یا حبس ابد می کنند یا اتفاق های دیگری از این قبیل; اما یقین داشتیم که این راه [مبارزه با حکومت جور] بالاخره دوام می یابد و به نتیجه می رسد و افراد دیگری می آیند و تفنگ ما را بر می دارند. امام حسین (ع) هم دو طرف قضیه را دیده بود; یعنی اگر می رفت کوفه و کوفه را تصرف می کرد که خوب، شروع یک جنگ بود و اگر بین راه یا حتی در کوفه شهید می شد، نهضتشان ادامه می یافت و کسانی می آمدند به خونخواهی ایشان می ایستادند. در آن زمان و شرایط نارضایتی مردم از حکومت جور بنی امیه شدید بود و ایشان این را درک می کرد و می دانست که دل مردم با ایشان است حتی اگر به ظاهر شمشیرهاشان همراه یزید باشد. از آن طرف، در برگشت نیز چیزی جز بیعت و تسلیم یا مرگ نبود، البته اگر بر می گشتند یا باید تسلیم می شدند و بیعت می کردند یا مرگ با ذلت را می پذیرفتند ولی ادامه راه یا شهادت بود یا احتمال پیروزی و هر دوی آنها را امام منطقا قبول می کنند.
بنابراین بدون توجه به سناریوی غیبی، منطق حکم می کند که امام همین کار را بکند. ایشان حتی وقتی در کربلا در محاصره دشمن بودند، این امکان بود که افرادی برای یاوری ایشان بیایند و شرای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
