خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفسیر غیرتاریخی افلاطون از قاعده انسان معیاریِ پروتاگوراس
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفسیر غیرتاریخی افلاطون از قاعده انسان معیاریِ پروتاگوراس قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبیین واژگان و معرفی شخصیت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تبیین واژگان و معرفی شخصیت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
41دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاه های نقادانه به «شاکله مفهومی» و رویکردهای نسبی گرایانه مبتنی بر آن :

اشاره

برای تبیین شاکله های مفهومی و رویکردهای متفاوتی که درباره آن وجود دارد به سه مدل اصلی و اساسی برای شاکله مفهومی یعنی مدل کانتی، مدل کواینی و مدل نوکانتی (دیدگاه ویتگنشتاین) اشاره و ویژگی های اصلی هر مدل بیان می شود. در این نوشتار با توجه به نزدیکی و مکملیت آرای کواین و تامس کوهن برای ارائه شناخت بهتر از رویکردهای مبتنی بر مدل کواینی، مواضع کوهن بررسی می شود سپس چند مورد از مهم ترین نقدهایی که شماری از فیلسوفان معاصر یعنی کارل پوپر، دانلد دیویدسون، هاوارد سنکی و هاروی سیگل مطرح نموده اند ذکر می گردد.

* * *

شاکله یا چارچوب مفهومی (

conceptual framework

) امروزه نقش قابل توجهی را در رویکردهای نسبی گرایانه ایفا می کند. تبیین معنای شاکله مفهومی (

conceptual scheme

) و نحوه ارتباط آن با نسبی گرایی معرفتی (

epistemic relativism

) و نیز بررسی زمینه های نقدپذیری آن از مباحث مهم در معرفت شناسی معاصر به شمار می آید.

شاکله های مفهومی و نسبی گرایی معرفتی

جک میلند (

Jack Meiland

) و مایکل کراتسز (

Michael Krausz

) در اثر مشترک خود، شاکله های مفهومی و ارتباط آن را نسبی گرایی معرفتی چنین تبیین می کنند:

یکی از متعارف ترین اشکال نسبی گرایی معرفتی آن است که صدق (

truth

) و معرفت (

knowledge

) اموری نسبی انگاشته شوند و این نسبیت نه براساس اشخاص یا جوامع بلکه به حسب عوامل مختلفی باشد که اصطلاحا شاکله های مفهومی، چارچوب های مفهومی، چارچوب های زبانی (

linguistic frameworks

)، نحوه های حیات (

forms of life

) نظام های فکری (

systemsofthought

) و شیوه های گفتمان (

modes of discourse

) خوانده می شود… با این دید، معرفت و صدق به شاکله های مفهومی بستگی تام دارد و نمی توان آنها را در افقی بالاتر از شاکله های مفهومی تبیین نمود (جک میلند و مایکل کراتسز ۱۹۸۲: ۸)

هارولد براون (

Harold Brown

) نیز در مقام تعریف شاکله های مفهومی می گوید:

منظور از شاکله های مفهومی، مفاهیم و گزاره هایی هستند که برای تشریح و تبیین هر یک از موضوعات، چارچوبی خاص را ترسیم می کنند و معیارهایی را به دست می دهند که تنها با رعایت آنها می توان به ارزیابی معرفت های مورد نظر پرداخت. (هارولد براون به نقل از تد هوندریش ۱۹۹۵: ۱۴۶)

معمولاً از نگرش های نسبی گرایانه که براساس چارچوب ها و شاکله های مفهومی تنظیم می شوند به «نسبی گرایی مفهومی» نیز یاد می کنند. هاوارد سَنکی (

Howard Sankey

) «نسبی گرایی مفهومی» را دیدگاهی می داند که براساس آن، شاکله های مفهومی متعددی وجود دارند که هیچ یک بر دیگری برتری ندارند یا دست کم نمی توان این برتری را نشان داد. از این دید، واقعیت فی نفسه، یک شی ء کانتی (

Kantian thing

) به شمار می آید که در پس نقابی از نمودها مخفی است. هرکس براساس شاکله مفهومیِ ویژه خود، واقعیت را به گونه ای خاص تلقی می کند. براساس این دیدگاه، از نظر معرفت شناسی، باورها و نظریه هایی که به شدت با هم متخالف اند ولی در چارچوب یک شاکله مفهومی تبیین می شوند، نسبت به دیگر باورها و نظریه هایی که در شاکله مفهومی متفاوتی تشریح می گردند ترجیح ندارند. (هاوارد سنکی ۱۹۹۳: ۱۰۹). سنکی، شاکله مفهومی را مجموعه ای از مفاهیم می داند که با واژگانِ توصیفی خاصی همراه است. شاکله مفهومی، هم در توصیف حقیقت مشاهده شده (

observed fact

) و هم در توضیح مشاهده، میان مشاهده گر و واقعیت حایل می شود. با این دید، برای هیچ یک از افراد انسان ممکن نیست بتواند خود را از دستگاه مفهومیِ ذاتیش جدا سازد و به نظاره یا تشریح واقعیت به صورت ناب و خالص بپردازد. ذات واقعیت جدای از پوشش های مفهومی آن چیزی نیست که از نظر معرفتی برای ما دسترس پذیر باشد. از آنجاکه با این نگرش، زایل نمودن همه شاکله های مفهومی از انسان، شدنی نیست پس، اتخاذ موضعی بی طرفانه، ورای شاکله مفهومی خاصی که هر کس دارد و مقایسه آن با واقعیت، امری ناممکن است. به همین ترتیب، هیچ کس هرگز نمی تواند به فراتر از تمام شاکله های مفهومی گام نهد و شاکله های مفهومی رقیب و بدیل را با واقعیتِ ناب مقایسه کند.

برآیندِ این دیدگاه آن خواهد بود که هرگز نمی توانیم بگوییم بعضی شاکله های مفهومی نسبت به برخی دیگر، تطابقِ بهتری با ساختار قطعی و مطلقِ اصلِ جهان دارند. به تعبیر دیگر، آزمودن شاکله های مفهومی مختلف با واقعیت، برای پی بردن به اینکه کدام شاکله مفهومی به درستی از خودِ واقعیت حکایت می کند امری غیرممکن است. بنابراین نمی توانیم دریابیم که نظریه ای خاص و شاکله مفهومیِ متعلق به آن، درست ولی نظریه دیگر با شاکله مفهومی متفاوتی که دارد نادرست است. به این ترتیب، چون بیرون آمدن از لباس شاکله های مفهومی، شدنی نیست پس ابزار بی طرفانه ای برای مقایسه نظریه های رقیب که از «شاکله های مفهومیِ» متفاوت برخوردارند وجود ندارد. (هاوارد سنکی ۱۹۹۳: ۱۱۰). سنکی با ارائه تحلیل فوق، نحوه ارتباط میان پذیرش «شاکله های مفهومی» و نسبی گرایی معرفتی را تبیین می کند و در مرحله بعد به نقد آن می پردازد که خلاصه ای از آن خواهد آمد.

هاروی سیگل (

Harvey Siegel

) نیز پیش از طرح دیدگاه های نقادانه خود، تاکید می کند آنچه معمولاً در دفاع از «نسبی گرایی به حسب چارچوب ها یا شاکله های مفهومی» نقش اصلی را ایفا می نماید پذیرش مرزهایی است که شاکله های مفهومی برای هرگونه داوریِ معرفتی (

epistemic

judgement

) ترسیم می کنند به نحوی که بیرون رفتن از این مرزها ممکن نیست و تمام ارزیابی هایی مربوط به صدق یا توجیه (

justification

) در حیطه همین مرزها محبوس می مانند. شالوده «نسبی گرایی به حسب شاکله های مفهومی» آن است که برای تعیین نوع و گستره این مرزها ضابطه معین و قطعی وجود ندارد و به دلیل محبوس ماندن در مرزهای چارچوب های مفهومی، نمی توانیم فارغ از قید و بند آنها، دعاوی معرفتی را بی طرفانه ارزیابی نماییم. بدین سان، طرفداران این روایت از نسبی گرایی، معمولاً امکان ارزیابی مطلق و بی طرفانه را اسطوره ای بیش نمی دانند و از آن با نام «اسطوره مطلق گرایی» (

the myth of absolutism

) نام می برند. (هاروی سیگل ۱۹۸۷: ۳۳ ۳۴).

مدل های شاکله مفهومی

پیش از آنکه به زمینه های نقد «نسبی گرایی به حسب شاکله های مفهومی» یا به طور خلاصه «نسبی گرایی مفهومی» در فلسفه معاصر بپردازیم برای تبیین بیش تر ویژگی های «شاکله مفهومی» و رویکردهای متفاوتی که درباره آن وجود دارد به سه مدل اساسی برای شاکله مفهومی اشاره می کنیم.

۱. مدل کانتی

اگر بخواهیم برای ایده چارچوب یا شاکله مفهومی از تنها یک سرچشمه نام ببریم بی تردید باید به دیدگاه کانت مبنی بر اینکه: «تمام تجربه های ممکن، دارای ساختار یا صورت اند»، اشاره کنیم. کانت معتقد است این ساختار، محصول مشترک دو قوه یعنی قوه احساس (

sensibility

) و قوه فاهمه (

understanding

) است. از این دید، اگر ما جهان را به صورت مکان دار، زمانمند و دارای نظمِ علّی تجربه می کنیم به دلیل چارچوب خاص ذهن ما در به کارگیری مفاهیم مکان، زمان و علیت است. توضیح آنکه، تجربه ما از جهان چیزی جز ساختار سازمان یافته داده های حسی نیست. این ساختار و سازمان که محصول به کارگیری مفاهیمی خاص اند موجب می شوند جهان را دارای شکل، اندازه، قبل و بعد (به لحاظ زمان) و در قالب علت ها و معلول ها تجربه کنیم.

روشن است که در اینجا بحث درباره مفاهیم متعدد و بی شمار نیست، بلکه منظور تعدادی محدود از مفاهیم بنیادی است که تجربه های همه انسان ها را شکل می بخشند و باید بگوییم از دید کانت، بدون به کارگیری این مفاهیم اساسا تجربه ای وجود نخواهد داشت. بدین سان شاکله مفهومی براساس مدل کانتی، همان چارچوب خاصی از مفاهیم است که در ذهن همه انسان ها ذاتا و به طور یکسان وجود دارد و به منزله قالبی است که داده های حسی ما را به صورت تجربه های سازمان یافته درمی آورد.

مایکل لینچ (

Michael Lynch

) برای شاکله مفهومی براساس مدل کانتی، چهار ویژگی اصلی را برمی شمارد: (مایکل لینچ ۲۰۰۱: ۳۴ ۳۲).

۱۱. مؤلفه های اصلی شاکله مفهومی، امور ذهنی اند. براساس دیدگاه کانت مفاهیم، اموری به شمار می آیند که ذهن آنها را پدید می آورد. ذهن به کمک همین مفاهیم است که شهودهای (

intuitions

) خام ما را در قالب تجربه های آگاهانه سامان می بخشد. بی تردید کانت بر این باور بود که ما می توانیم مفاهیم را در آیینه زبان منعکس سازیم. او مفاهیم بنیادی را به گونه ای می انگاشت که فطرتا در هویت ذهن انسان تعبیه شده اند. بنابراین از دید کانت، هر یک از مفاهیمی که شاکله مفهومی را تشکیل می دهند یک موجود ذهنی و درواقع، شیوه ای برای تفکر به شمار می آیند که معمولاً در زبان به صورت یک واژه یا اصطلاح عام و کلی تعبیر می شوند.

۲۱. معیارهای لازم برای تشخیص همسانی میان شاکله های مفهومی از طریق مفاهیم صوری و مقوله ای تأمین می شود. کانت بر این باور بود که اگر معرفت (

knowledge

) و مفهوم سازی (

conceptualization

) را درک کنیم باید ماهیت و گستره مقولات و صورت های ناب شهود (

pure forms of intuition

) را بفهمیم. مفاهیم ناب و نیز صورت های شهود، معرفت ما را محدود ساخته و به آن ساختار می دهند. اگر ما مفاهیم صوری و مقوله ای (

categorical and

formal concepts

) را در ازای مفاهیم ناب و صورت های شهودی در نظر بگیریم آنگاه معیاری معقول برای تشخیص همسانی و شباهت میان شاکله های مفهومی به دست می آوریم. این معیار براساس مدل کانتی به این شکل بیان می شود: اگر و فقط اگر شاکله های مفهومی در مفاهیم مقوله ای و صوریِ یکسان، شریک باشند آنگاه می توانیم بگوییم با یکدیگر همسان یا مشابه اند.

۳۱. شاکله های مفهومی، مستلزم نوعی تعهد نسبت به تمایز تحلیلی ترکیبی (

analytic-synthetic distinction

) می باشند. شاکله های مفهومی براساس مدل کانتی، چارچوب هایی تثبیت شده از مفاهیم مقوله ای به شمار می آیند که برای درک هرگونه تجربه بالقوه یا بالفعل به کار می روند. این تصویر متضمن نوعی تفاوت میان مفاهیمی که این شاکله را تشکیل می دهند و مفاهیمی که این شاکله ها آنها را ساختار و سازمان می بخشند خواهد بود. این تمایز به نوبه خود تفاوتی را در حوزه زبان میان قضایایی که صدق آنها صرفا با توجه به اجزایشان تأمین می گردد (قضایای تحلیلی

analytic statements

مانند این قضیه که همه عَزَب ها، بی همسراند) و قضایایی که صدقشان به لحاظ سنجش محتوای آنها با تجربه فراهم می شود (قضایای ترکیبی

synthetic statements

مانند اینکه: «این صفحه ۱۰ کلمه دارد)، به بار می آورد. به تعبیر دیگر، قضایایی که در آنها مفهوم محمول مندرج در مفهوم موضوع باشد قضایای تحلیلی اند. در این قضایا اگر کسی مفهوم موضوع را بداند خودبه خود خواهد دانست که محمول مزبور بر این موضوع، حمل می شود و در این ضمن نیازمند تجربه نیست. اما قضایایی که در آنها مفهوم محمول در مفهوم موضوع مندرج نیست و صرفا با دانستن موضوع نمی توانیم اتصاف آنها را به محمول دریابیم قضایای ترکیبی شمرده می شوند و معمولاً برای تشخیص صدق آنها نیازمند تجربه ایم. پس به طور خلاصه براساس مدل کانتی باید میان قضایا و گزاره هایی که شاکله مفاهیم را توصیف می کنند و قضایایی که جهان را تبیین می نمایند تمایز قایل شویم.

۴۱. شاکله ها از ساختار مبناگرایانه (

fundamentalistic

) برخوردارند. این نکته را می توانیم با تأمل در نکات پیشین دریابیم. براساس مدل کانتی، شاکله مفهومی از ساختاری منظم برخوردار است که در آن، برخی مفاهیم نسبت به برخی دیگر، نقش محوری تری ایفا می کنند. این ساختار مانند دیدگاه مبناگرایانه درباره ساختار «توجیه» (

justificatio

) در معرفت شناسی است که براساس آن، معرفت ما برمبنای باورهای پایه (

basicbeliefs

)استوار می شود که توجیه خودِ آنها نیازمند باورهای دیگر نیست. البته در اینجا ساختارِ مفهومی (

conceptual architecture

) مورد نظر است نه «ساختارِ معرفتی» ولی مشابهت اساسی میان این دو ساختار وجود دارد.

مطابق مدل کانتی، مفاهیم بنیادی، مفاهیمی پایه و عام مانند آنچه کانت مفاهیم مقوله ای (

categorical concepts

) می نامد به شمار می آیند. از دید کانت مفاهیم مزبور از آن جهت بنیادی به شمار می آیند که در هر کجا مفهومی بر مصداقی اطلاق شود خواه ناخواه پیشاپیش وجود مفاهیم مذکور (مفاهیم صوری مقوله ای) و نیز صدق آنها بر آن مصداق، فرض گرفته شده است. زیرا در همه تجربه ها لزوما مجموعه ای معین از این مفاهیم مفروض گرفته می شوند و از آنجا که تجربه برای تشکیل مفاهیم دیگری که «غیرمقوله ای» (

non-categorical

) و خاص تر می باشند ضروری به شمار می آید پس مجموعه مفاهیم بنیادیِ مذکور نیز به طور غیرمستقیم برای تشکیل هر مفهوم و اطلاق آن بر اشیا در همه زمان ها و برای همه متفکران ضروری خواهد بود. بدین سان ملاحظه می کنیم در مدل کانتی از شاکله مفهومی، مفاهیم بنیادی ویژه ای، شالوده شاکله ها را تشکیل می دهند. (مایکل لینچ ۲۰۰۱: ۳۴).

مدل کواینی

شاکله مفهومی بدان نحو که در مدل کانتی ارائه می شد به تدریج با ظهور دوره ای که «عصر توجه به زبان» در فلسفه خوانده می شود اقبال خود را از دست داد. یکی از دلایل تحول مزبور رواج این اعتقاد بود که تفکر ذاتا با زبان پیوند خورده است و حتی با آن عینیت و یگانگی دارد. همچنین این حقیقت که: «زبان، برخلاف مقولات کانت که با شوائبی از ابهام توأم بود به آسانی در دسترس همگان قرار دارد و می توانیم به راحتی آن را درک کنیم و درباره ابعاد آن به طور ملموس به تحقیق علمی بپردازیم»؛ در ایجاد چنین گرایشی نقش داشت و نهایتا موجب شد تا واژگان و جملات به جای مفاهیم در کانون توجه قرار گیرند.

در اواخر دهه ۱۹۵۰، رودُلف کارنپ (

Rudolf Karnap

) درباره زبان ها و چارچوب های زبانی به همان گونه ای سخن گفت که پیش از او درباره شاکله های مفهومی بحث می شد. با یکی انگاشتن «شاکله ها» و «زبان ها» به جای آنکه «مفاهیم» به عنوان مولفه های اصلی در هر «شاکله» تلقی شوند جملات را جایگزین آن نمودند زیرا در «نگرشِ زبانی»، جملات، حاملان اصلیِ معنا به شمار می آیند. در نتیجه، دیدگاهی پدید آمد که شاکله های مفهومی را به عنوان چارچوب های جملات (

framworks of sentences

) به شمار آورد.

کواین با پیروی از این رویکرد ضمن آنکه «شاکله مفهومی» را چیزی جز زبان نمی دانست (دبلیو. وی. کواین ۱۹۸۱: ۴۱) ادعا نمود شاکله مفهومی، شبکه ای است که هیچ یک از اجزای آن در برابر بازبینی یا اصلاح ایمن نیست و از این رو نمی توان هیچ بخش از آن را نسبت به بخش دیگر پایه ای تر به شما آوریم. از این دید، شاکله مفهومی، چارچوبی از مفاهیم نیست بلکه صرفا مجموعه ای از جملاتِ اصلاح پذیر است که ما آن را در پرتو تجربه می پذیریم. در اینجا نیز «مایکل لینچ» چهار ویژگی اساسی برای مدل کواینی مطرح می سازد:

۱۲. شاکله های مفهومی همان «زبان ها» هستند. آنها از جملاتی تشکیل می شوند که به عنوان جملات صادق پذیرفته شده اند. همان گونه که گفتیم کواین شاکله مفهومی را جز زبان نمی داند و آن را عبارت از همه آنچه ما باور یا معرفت به شمار می آوریم تلقی می کند. البته وی در این میان نقش اصلی را به علم (

science

) می دهد یعنی: شاکله مفهومی، شبکه ای از جمله هایی است که صدق آنها دست کم عجالتا از سوی علم پذیرفته شده باشند. (دبلیو. وی. کواین ۱۹۸۱: ۴۰).

۲۲. معیار در یکی بودن و همسانی، ترجمه پذیری متقابل (

inter-translability

) است. بیان فوق، برآیند یکی انگاشتن «شاکله ها» و «زبان ها» است. کواین می گوید: «وقتی من ارتباط جملات خودم را با جملات شما (که هر دو اصل یک زبانیم) بررسی می کنم درمی یابم که شما و من در یک شاکله با هم شریکیم. اساسا آیا معیار دیگری غیر از همین [زبان واحد] را می توانیم برای همسانیِ شاکله های مفهومی درنظر بگیریم؟ (دبلیو. وی. کواین ۱۹۶۹: ۵).

براین اساس شاکله های بدیل (=

alternative

؛ یعنی شاکله هایی که همسان نیستند بلکه به صورت علی البدل و جایگزین قابل استفاده می باشند) همان زبان هایی به شمار می آیند که از ویژگی ترجمه پذیریِ متقابل برخوردار نیستند. بنابراین شاکله ها به دو دسته تقسیم می شوند: شاکله های همسان و شاکله های بدیل. باید به این نکته توجه داشته باشیم که کواین اساسا معتقد است زبان های مختلف را نمی توانیم به طور دقیق به یکدیگر ترجمه کنیم.

۳۲. شاکله مفهومی، متضمن تمایز «تحلیلی» «ترکیبی» نیست. کواین تمایز میان قضایای تحلیلی و ترکیبی را نمی پذیرد. «تمایز تحلیلی ترکیبی» به معنای آن است که صدق برخی گزاره ها را بدون تجربه و برخی دیگر را در پرتو تجربه درمی یابیم ولی از دید کواین چنین امری پذیرفتنی نیست. به اعتقاد وی، همه گزاره ها قابل تجدیدنظر و اصلاح اند و نمی توانیم بعضی گزاره ها را صرفا به لحاظ مفهوم آنها صادق بدانیم. او معتقد است شاکله مفهومی را باید به عنوان شبکه ای درهم تنیده از باورها به شمار آوریم. در مرکز این شبکه، باورهایی قرار دارند که کمتر ممکن است آنها را رد یا انکار کنیم و در حاشیه آن، باورهایی جای دارند که آنها را در پرتو تجربه، به آسانی مورد تجدید نظر و اصلاح قرار می دهیم. اما با وجود این، هیچ باور و گزاره ای حتی این گزاره که «همه عَزَب ها بی همسراند» را نمی توانیم به طور تحلیلی و صرفا به لحاظ مفهوم، صادق بدانیم. بدین سان به جای آنکه شاکله مفهومی را مرکب از دو رکن (۱. مفاهیم و معانی، ۲. باورهای ما درباره جهان) بدانیم باید آن را به منزله کل زبان (

whole language

) تلقی کنیم که به ازای جهان یا کل تجربه قرار دارد.

۴۲. ساختار شاکله مفهومی براساس انسجام گرایی (

coherentism

) بنا شده است. براساس آنچه در نکات قبل گفته شد نوعی نگرش کل گرایانه (

holistic

) درباره شاکله مفهومی به بار می آید. در این تصویر به جای آنکه برای مفاهیم مان در جستجوی مبنایی تثبیت شده و قطعی باشیم باید به شبکه ای منسجم و هماهنگ از مفاهیم و باورها توجه کنیم که به صورت یک کل یکپارچه در ازای واقعیت قرار می گیرند.

نگرش پلورالیستی به شاکله مفهومی: مدل کواینی و دیدگاه های تامس کوهن

یکی از پیامدهای مهم برای مدل کواینی از شاکله های مفهومی، آن است که در این مدل، تکثر شاکله ها، جدی گرفته می شود. در مدل کانتی فقط یک شاکله مفهومی مطرح بود که در همه انسان ها یکنواخت می باشد. زیرا مؤلفه های مدلِ کانتی را همان «مفاهیم مقوله ای» کانت تشکیل می دهد که در همه انسان ها به لحاظ ساختارِ ذهنیِ واحد آنها به طور یکسان وجود دارد و هرگز در معرض تبدیل و تغییر نیست. اما براساس مدل کواینی، شاکله های مفهومی، همان «زبان ها» هستند و چون مطمئنا انسان ها به بیش از یک زبان تکلم می کنند پس تردیدی نیست که بیش از یک شاکله مفهومی خواهیم داشت.

با توجه به نزدیکی و مکملیت آرای کواین و تامس کوهن (

Thomas Kuhn

) بررسی مواضع کوهن می تواند شناخت بهتری را از رویکردهای مبتنی بر مدل کواینی به دست دهد. در اینجا توجه به این نکته حایز اهمیت است که دانلد دیویدسون (

Donald Davidson

) کوهن را از متفکرانی می داند که ایده شاکله های مفهومی را کاملاً پذیرفته اند (دانلد دیویدسون به نقل از هاوارد سنکی ۱۹۹۷: ۳۰۸)

کوهن با پیروی از دیدگاه کواین مبنی بر طرد «تمایز تحلیلی ترکیبی» چنین استدلال کرد که پیشرفت علم نه تنها باورهای ما را تغییر می دهد بلکه مفاهیمی را که برای تعبیر از آن باورها به کار می گیریم نیز متحول می سازد. مدتها پیش از کوهن، رودولف کارنپ (

Rudolf Karnap

) این نکته را مطرح ساخته بود که پرسش های تجربی به حسب هر یک از چارچوب ها متفاوت خواهد بود. البته آنچه کوهن بعدها مطرح ساخت از ادعای کارنپ شدیدتر بود زیرا علاوه بر اینکه پرسش های مربوط به هر نظریه را ویژه آن می داند امکان مقایسه میان آنها را منتفی تلقی می کند.

مهم ترین و بحث انگیزترین جنبه دیدگاه کوهن آن است که وی تحلیل خود را درباره علم بر مفهوم پارادایم (

paradigm

) استوار می سازد. از دید کوهن، مطالعه و بررسی پارادایم، موضوع اصلی مطالعات فلسفه علم را تشکیل می دهد زیرا به اعتقاد وی، تمام رخدادهای تاریخ علم به ظهور و افول پارادایم ها مربوط می شود. به طور کلی، کوهن پارادایم را چارچوبی می داند که شامل روش ها، معیارهای ارزیابی و نیز نظریه ها است. وی پارادایم را در معنای وسیعی به کار می گیرد که در آن نوعی ساختار تئوریک عام که شبکه ای از التزام های مفهومی، نظری، ابزاری و روش شناختی را دربر می گیرد مد نظر می باشد. کوهن معتقد است تغییر پارادایم ها روندی عقلانی ندارد. و نیز نمی توانیم پارادایم های رقیب را با یکدیگر مقایسه کنیم.

اصطلاح قیاس ناپذیری (

incommensurability

) در علم ریاضی معنای روشنی دارد. دو کمیت را هنگامی قیاس ناپذیر می گویند که نتوان آنها را با یک معیار اندازه گیری مشترک سنجید، کوهن می گوید پارادایم های مختلف را نمی توان با یکدیگر مقایسه نمود زیرا مقایسه مستقیم، مستلزم وجود یک «فرا پارادایم» (

superparadigm

) است که از آن منظر بتوانیم دو پارادایم را با یک معیار مشترک ارزیابی کنیم. اما به اعتقاد وی، «فراپارادایم» وجود ندارد و در این موارد، هرگونه ارزیابی، خود، وابسته به پارادایم است یعنی براساس یک پارادایم خاص صورت می گیرد. متخصصان همواره مطابق با بعضی پارادایم های خاص عمل می کنند و هرگز نمی توانند از محدوده کل پارادایم خارج شوند. ما ناگزیر برای ارزیابی یک پارادایم از پارادایم دیگر استفاده می کنیم و این خواه ناخواه ارزیابی های ما را جانبدارانه می کند. بدین ترتیب اگر پارادایم ها قیاس ناپذیراند پس تغییر پارادایم، یک روند عقلانی (

rational process

) نخواهد بود زیرا استدلال، خود، یک فعالیت وابسته به پارادایم است و آنچه برای اتخاذ یک پارادایم خاص، «استدلالی مناسب» شمرده می شود براساس پارادایم های مختلف، متفاوت خواهد بود (رابرت کلی ۱۹۹۷: ۱۴۳).

براساس تصویری که کوهن ارائه می کند نظریه هایی که زیر پوشش پارادایم جدید شکل می گیرند با نظریه های قدیمی تر، بسیار متفاوت اند. دلیل این تفاوت شدید، آن است که مقبولاتِ هستی شناختی یی که زیربنای نظریه های قدیم را تشکیل می دهند با آنهایی که زیربنای نظریه های جدید را تشکیل می دهند بسیار تفاوت دارند. کوهن می گوید این تفاوت به حدی است که نمی توان از نظر مفهومی آنها را با یکدیگر مقایسه نمود.

بدین ترتیب مثلاً معانی واژه هایی مانند نیرو، فضا و حرکت از تحولاتی که در داده ها و روش های علمی رخ می دهد متأثر خواهد شد. از دید کوهن، مثلاً نظریه نسبیت اینشتین نه تنها بصیرت جدیدی درباره ماهیت فضا و زمان پدید آورد بلکه اساسا مفاهیم کاملاً جدیدی را از فضا و زمان به دست داد. کوهن و پیروانش معتقداند مفهومی که در فیزیک نیوتنی از فضا و زمان ارائه می شد با این دو مفهوم در فیزیک اینشتین تفاوت دارد و نمی توان آنها را با یکدیگر قیاس نمود. به تعبیر دیگر، نیوتن و اینشتین به نوبه خود، هریک، شاکله ای مفهومی را در فیزیک بنیان نهادند که با یکدیگر قیاس ناپذیرند. (تامس کوهن ۱۹۹۸/۱۹۷۰: ۹۵ ۹۰).

«اصل قیاس ناپذیری» را می توان به عنوان چارچوبی به شمار آورد که دست اندرکاران پژوهش علمی را در محدوده جهان های جداگانه شان محبوس می کند. قیاس ناپذیریِ پارادایم ها به این معنا است که آنها را نمی توان براساس یک معیارِ خنثی مقایسه کرد و سنجید. زیرا پارادایم ها نه تنها نظریه ها را دربر می گیرند بلکه استانداردها و معیارهای ارزیابی را نیز شامل می شوند، بدین سان، پارادایم های رقیب هریک به حسب خود، از معیارهای درونی و غیرخنثی برخوردارند و از این رو نمی توان آنها را براساس یک معیار خنثی و بی طرف سنجید. (هاروی سیگل ۱۹۸۷: ۵۲)

بدین سان براساس دیدگاه کوهن، گروهی از انسان ها از منظر خاصی به جهان می نگرند و به نوع خاصی از فهم متعهداند که با گروه دیگر متفاوت است و درنتیجه، دیدگاه آنان راجع به ماهیت واقعیت با یکدیگر تفاوت دارد. هریک از گروه ها، نظریه و زبان خاص خود را دارند که با یکدیگر قیاس پذیر نیستند و نمی توان آنها را به یکدیگر ترجمه نمود. از آنجا که معنای واژگان مربوط به یک نظریه، تابع اصول و قوانین آن نظریه است و چون فهم این اصول و قوانین در هر نظریه، تنها در چارچوب همان نظریه، ممکن می باشد پس نمی توان معانی و مفاهیم مربوط به یک نظریه را در نظریه دیگر فهم پذیر دانست. کوهن صریحا می گوید:

با انتقال از یک پارادایم به پارادایم دیگر، معانی کلمات تغییر می کند و درنتیجه، زبانی در اختیار نداریم که بتوانیم نظریه های متوالی را با استفاده از آن با یکدیگر مقایسه نماییم. فقدان چارچوبِ مفهومیِ مشترک میان نظریه ها و نیز در اختیار نداشتن زبان فراگیر، مستقیما ما را به عقیده به قیاس ناپذیری پارادایم ها و چارچوب های مفهومی می کشاند. (تامس کوهن به نقل هاوارد سنکی ۱۹۹۷: ۳۰۸ و ۱۹۹۱: ۴۱۴)

البته آرای کوهن درباره قیاس ناپذیری را نمی توانیم بدون توجه به تغییر دیدگاه های وی در طول حیاتش بررسی کنیم چراکه وی در آثار متأخرتر خود به گونه ای در این باره سخن گفته است که با آثار اولیه اش متفاوت به نظر می رسد و این تفاوت به ویژه در تعیین گستره قیاس ناپذیری و عوامل مؤثر در آن حایز اهمیت است (هاوارد سنکی

a 1993: 759

774).

کوهن در آثار متأخرتر خود و نیز به دنبال نقدهای فیلسوفانی مانند دیویدسون دیدگاه های خود را، به ویژه در زمینه ایده قیاس ناپذیری و نسبیت شاکله های مفهومی تعدیل کرد و قیاس ناپذیری پارادایم ها و شاکله های مفهومی را به طور محدودتر مطرح ساخت. اما همان گونه که «سَنکی» خاطرنشان می سازد حتی در روایت اصلاح شده کوهن، اگرچه از اتخاذ رویکرد افراطی به نسبی گرایی مفهومی اجتناب شده است اما کوهن نتوانسته است از پیامدهای نسبی گرایانه دیدگاه خود بگریزد. (هاوارد سنکی ۱۹۹۷: ۳۰۹)

در مجموع اگر مدل کواینی از شاکله مفهومی را با دیدگاه کوهن درباره پارادایم ها و قیاس ناپذیری ضمیمه کنیم به پلورالیزم در شاکله های مفهومی می رسیم که امروزه شماری از فیلسوفان را به سوی خود جلب نموده است. آنچه موجب تفاوت پلورالیستی میان شاکله ها یا پارادایم ها می شود عدم امکان ترجمه پذیریِ متقابل و ایجاد ارتباط معنادار میان آنها است. حال اگر همه این شاکله ها یا پارادایم ها را با وجود تفاوت هایی که دارند به نوبه خود پذیرفتنی بدانیم به نسبی گراییِ مفهومی دچار شده ایم.

البته باید توجه داشت که نقدهای مهمی بر دیدگاه های کوهن و پیامدهای نسبی گرایانه آن از سوی برخی فیلسوفان معاصر مطرح شده است که از جمله می توانیم به نقدهای اسراییل شفلر (

Israel Scheffler

)، دادلی شاپر (

Dudley Shapere

)، کارل کوردیگ (

Carl Kordig

) و هاروی سیگل اشاره کنیم، برای نمونه، شفلر در نقد دیدگاه کوهن، این استدلال را مطرح می کند که این دیدگاه، یک تمایز مهم را مبهم باقی می گذارد زیرا معیارهای درونی (

internal

) و بیرونیِ (

external

) یک پارادایم را از یکدیگر تفکیک نمی کند. به اعتقاد وی شاید کوهن در این ادعا که: «هر پارادایم، معیارهایی درونی را مطرح می سازد به نحوی که تنها با معیارهایی که از سوی آن پارادایم عرضه شده اند قابل تفسیر و ارزیابی اند»؛ محق باشد اما در مطرح ساختن و ارایه دلیل قابل قبول برای اینکه معیارهای بیرونی یعنی معیارهایی که براساس آنها خودِ پارادایم ها در معرض داوری قرار می گیرند نیز باید در درون پارادایم جای داشته باشند موفق نمی شود. از این دید، آنچه اصطلاحا بحث پارادایم (

paradigm debate

)نامیده می شود مناسب تر است به عنوان نظام های درجه دوم یا فرا فعالیت (

meta-activity

)خوانده شود که در این سطح از ارزیابی، معیارهایی مستقل در کار خواهند بود. بدین سان، تمایز میان معیارهای درونی و بیرونی، ادعای کوهن را مبنی بر اینکه: «پارادایم ها، خود توجیه گر (

self-justifying

)اند»، نفی می کند زیرا در پرتو تمایز مزبور این نتیجه به دست می آید که هر یک از پارادایم های رقیب براساس معیارهای بیرونی مورد داوری قرار می گیرند نه براساس معیارهایی که از خود آنها سرچشمه گرفته باشد. کوردیگ در موافقت با شفلر چنین می نویسد:

کوهن در نشان دادن اینکه تفاوت پارادایم ها، مستلزم ارزیابی آنها در لحاظ درجه دوم یا در سطحی فراتر است ناکام مانده است. او نشان نداده است که اشتراک در معیارهای درجه دوم در میان طرفداران پارادایم های رقیب، امری ناممکن است». (کارل کوردیگ ۱۹۷۱: ۱۰۶)

در پرتو این اعتراض مهم، تردیدی جدی درباره ادعای قیاس ناپذیری پارادایم، پدید آمده است زیرا اگر در نظم درجه دوم، قواعدی برای ارزیابی پارادایم ها در کار باشند ضرورتی ندارد قیاس ناپذیریِ پارادایم های رقیب را مطرح سازیم چراکه آنها را می توان براساس این اصول و قواعد درجه دوم ارزیابی نمود. (هاروی سیگل ۱۹۸۷: ۵۵)

۳. مدل نوکانتی: دیدگاه ویتگنشتاین

در برخی آثار ویتگنشتاین زمینه هایی مطرح می شود که ما را به مدل دیگری از شاکله مفهومی رهنمون می گردد. این مدل حد واسطی میان مدل کانتی و مدل کواینی برای شاکله های مفهومی به شمار می آید. مدل مزبور را مدل «نو کانتی» نیز می توانیم بنامیم زیرا پیروان آن بدون انکار دیدگاه های کواین بر ویژگی های مثبت مدل کانتی تأکید می کنند. برای آنکه مناسبت و ارتباط این مدل با آرای ویتگنشتاین روشن شود کمی درباره دیدگاه های او در زمینه های مرتبط با این بحث توضیح می دهیم.

از دید ویتگنشتاین، جهان بینیِ ما شبیه رودخانه ای است که برخی گزاره های مستحکم (

hardened propositions

) به مثابه بستر آن رودخانه می باشند. این گزاره ها نسبت به باورهای دائما متحول، همچون صورت برای ماده اند که آنها را مهار و هدایت می کنند. ویتگنشتاین می گوید: بستر رودخانه اندیشه ها ممکن است تغییر یابد اما من میان حرکت آب در بستر رودخانه و تغییر خودِ بستر، تفاوت قایل می شوم. هرچند در اینجا نمی توانیم تفکیک قاطعی را مطرح سازیم (ویتگنشتاین ۱۹۶۹: ۱۵). درباره مفاهیم نیز باید در هر مقطعی از زمان میان بخش هایی از شاکله مفهومی که از ثبات نسبی برخوردارند و چندان تغییر نمی کنند و نیز وظیفه هدایت باورهایی را برعهده دارند که به طور روزمره صورت بندی می شوند از یک سو و خود باورها از سوی دیگر تمایز قایل شویم.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.