اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و …
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 52
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … شامل 62 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دوستی الهی و … :
آیه ۶۷ سوره زخرف: «الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین » دوستان در قیامت همگی با هم دشمند مگر پرهیزکاران. این آیه یک اصل کلی است. همیشه وقتی دو نفر و یا یک عده با یکدیگر دوست می شوند یک وجه مشترکی در کار است که آنها را همگروه و همنشین و معاشر و هم پیاله کرده است. محال است که دو نفر که با یکدیگر هیچ سنخیت روحی ندارند و از وجود یکدیگر بهره ای نمی برند و در [جذب] منفعتی یا دفع ضرری مشارکت ندارند با یکدیگر دوست بشوند. مولوی در شعرهای معروف خود مثال می آورد که محال است دو نفر با یکدیگر دوست شوند مگر اینکه وجه مشتکری بین آنها باشد. گاهی دیده شده که دو نفر که بر ضد یکدیگر هستند با هم دوستند. ولی باید دانست که آن ضدیت صددرصد نیست، مثلا نود و نه درصد است. آن یک درصد است که این دو را به یکدیگر پیوند داده است. مولوی می گوید:
آن حکیمی گفت دیدم در تکی در بیابان زاغ را با لک لکی
در عجب ماندم بجستم حالشان تا چه قدر مشترک یابم نشان
چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ خود بدیدم هر دوان بودند لنگ
می گوید دیدم یک زاغ و یک لکلک با هم رفیقند. تعجب کردم که آخر قدر مشترک زاغ و لک لک چیست؟! وقتی جلو رفتم دیدم هر دو لنگند، فهمیدم که این لنگی سبب شده که این دو با یکدیگر رفیق شوند.
دوستی مبنا می خواهد، ریشه و دلیل می خواهد. حکما می گویند معلول تابع علت است، تا علت هست معلول هست، علت که رفت معلول هم می رود. این سماوری که ما روشن می کنیم تا وقتی آتش زیر آن مشتعل است می جوشد، به محض اینکه آتش خاموش شود جوشش هم از بین می رود. علت که از بین رفت معلول هم از بین می رود. دوستیهایی که بر مبنای مطامع مادی است تا وقتی می تواند ادامه داشته باشد که پای مطامع مادی در میان باشد; وقتی که اینها رفت علت دوستی از میان می رود، خصوصا اگر با آشکار شدن حقایق همان علت دوستی به علت دشمنی تبدیل شود. مثلا می دید که این شخص به او فلان منفعت را می رساند; این سبب می شد که دوستی اش زیادتر بشود. در قیامت که حقایق برایش آشکار می شود می بیند همان چیزی که در دنیا محبتش را جلب می کرد برایش آتش آورده است; یعنی همان ملاک دوستی، ملاک دشمنی می شود. به هر میزان که آن پیوند در دنیا بیشتر منشا دوستی بوده، در قیامت بیشتر منشا دشمنی می شود. این در صورتی است که مناط و ملاک، مصامع مادی باشد. اما اگر دو نفر نه بر مبنای مادیات بلکه بر مبنای معنویات، بر اساس توحید و بندگی خدا و عقیده و ایمان در دنیا با یکدیگر دوست باشند در قیامت این دوستی نه تنها از بین نمی رود بلکه شدیدتر می شود چون علت باقی است. تا علت باقی است معلول باقی است. در آنجا بینش [آنها] قویتر و شدیدتر است چون ایمانشان تبدیل به شهود می شود: «فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید» (۱) طبعا آن دوستی که بر مبنای خدا و عقیده درست و ایمان صحیح واقعی بوده است باقی می ماند.
بنا بر این دوستانی که در راه ایمان و خدا و در راه حق و حقیقت یکدیگر را دوست دارند در قیامت هم یکدیگر را دوست دارند و بلکه شدیدتر.
در قرآن کریم جزء لذایذ اهل بهشت این را ذکر می کند که آنها برادرانه در کنار یکدیگر هستند: «و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین » (۲) هر چه از غل و غش و کدورت است از جان آنها بیرون کشیده ایم، برادروار در نهایت صفا و صمیمیت در مقابل یکدیگر می نشینند و لذت می برند.
قرآن به مساله «اخوت فی الله » اهمیت می دهد. طرفدار این نیست که انسان خدا پرست در فردیت زندگی کند [و بگوید] من هستم و خدای خودم و با هیچ کس ارتباطی ندارم. نه، تو هستی و خدای خودت، و هر کس که بنده خدای توست او را هم باید دوست داشته باشی. اگر انسان به خاطر خدا بندگان خدا را دوست نداشته باشد نقص است. بله، یک وقتی انسان کسی را دوست دارد به غیر ملاک الهی، این با دوستی خدا نوعی تضاد پیدا می کند و نوعی شرکت است. اما دوست داشتن دیگران برای خدا عین توحید است. در یکی از سورهای مسبحات و جزء دعاهایی که در قنوت هم خوانده می شود مؤمنین می گویند: «ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان » پروردگارا ما را و برادرانی که در ایمان بر ما سبقت داشتند بیامرز، آنها را نیز مشمول مغفرت خودت بگردان «و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا ربنا انک رؤف رحیم » (۳) خدایا در دلها و سینه های ما و در روحههای ما کوچکترین کدورتی نسبت به اهل ایمان قرار نده ( «غل » یعنی کدورت غش، تیرگی) تو رئوف و مهربان هستی. چقدر بد است که انسان نسبت به شخصی که واقعا مؤمن و با ایمان است غل و حقد و کینه و ناراحتی در قلب خودش داشته باشد. به همین دلیل است که ما در دستورهای دینی خودمان داریم (۴) که اگر دو نفر مؤمن نسبت به یکدیگر کدورتی پیدا کردند این کدورت نباید بیش از سه روز باشد. (قرار دادن مدت به این دلیل است که ابتدا یک هیجانی در کار است). بعد از سه روز هر دو نفر موظف هستند که زودتر اقدام کنند تا این غل و ناراحتی و این عقده ای که از یکدیگر پیدا کرده اند منتفی و رفع شود.
در زمینه «مؤاخات فی الله » دستورهای زیادی داریم. در حدیثی که در کافی (۵) هست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند (۶): «ای عری الایمان اوثق » ؟ در میان دستگیره های ایمان کدامیک محکمتر است؟ یکی گفت: نماز; دیگری گفت: روزه; سومی گفت: حج; چهارمی گفت: جهاد و دیگری گفت: زکات. حضرت فرمودند: تمام اینها که شما گفتید دستگیره های محکمی هستند ولی مقصود من چیز دیگری است. گفتند: خودتان بفرمایید یا رسول الله! فرمودند: «الحب فی الله و البغض فی الله » اینکه یکدیگر را به خاطر خدا دوست و یا دشمن بداری; یعنی دوستان خدا را به خاطر خدا دوست بدارید و دشمنان خدا را به خاطر خدا دشمن بدارید; این محکمترین دستگیره های ایمان است.
امیر المؤمنین علیه السلام در کلمات قصار نهج البلاغه می فرمایند: «کان لی فی ما مضی اخ فی الله » (خیلی جمله های عالی و خوبی است!) من در گذشته برادری داشتم اما «اخ فی الله » یعنی نه برادر نسبی، بلکه برادری که یکدیگر را به خاطر خدا دوست می داشتیم «و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه » (۷) یک چیز، او را در چشم من بزرگ می کرد و آن این بود که همه دنیا در نظر او کوچک بود. این خودش بزرگی است. تا انسان بزرگ نباشد دنیا در نظرش کوچک نمی آید. شراح گفته اند با قرائنی که در مجموع این جمله ها هست مقصود ایشان جناب «عثمان بن مظعون » است. (۸)
حال ببینیم چرا در آیه شریفه کلمه «اخلاء» (جمع خلیل) آمده است؟ ما حضرت ابراهیم علیه السلام را «خلیل الله » می گوییم. بعضی می گویند علت اینکه به دوست «خلیل » می گویند این است که خلیل از ماده «خلت » است و خلت یعنی حاجت. به دوست از آن جهت «خلیل » می گویند که به نیازمندیهای دوستش می رسد، رفع خلت و رفع نیاز از دوستش می کند، یعنی به اعتبار یکی از شرایط و آداب دوستی به دوست «خلیل » می گویند.
ولی من فکر می کنم – چنانکه برخی عرفا هم گفته اند – ریشه این کلمه این نیست. این کلمه از همان ماده «تخلل » است. تخلل یعنی آمیختگی، یکی شدن. اگر خلیل از ریشه «خلت » به معنای حاجت باشد، ما خدا را می توانیم «خلیل ابراهیم » بنامیم ولی ابراهیم را دیگر نمی توانیم «خلیل الله » بگوییم. خدا را به اعتبار اینکه نیازمندیهای ابراهیم علیه السلام را بر می آورد می توان گفت خلیل ابراهیم است اما ابراهیم چطور؟ ظاهر این است که خلت به معنی آمیختگی است. دو نفر وقتی با همدیگر دوست می شوند، ولو ریشه اش مطامع باشد، بالاخره با یکدیگر اختلاط و امتزاج روحی پیدا می کنند. مولوی می گوید:
می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها
دو نفر وقتی با یکدیگر معاشرت کنند ولو مبنای معاشرتشان مطامع و منافع مادی باشد چه بخواهند و چه نخواهند روح آنها با یکدیگر مخلوط می شود. از روح این، روح او متاثر می شود و از روح او روح این و خود به خود در این بین تخلل و اختلاط و امتزاج پیدا می شود. حال چند روایت دیگر را عرض می کنم.
در کافی حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام هست که راجع به شرایط دوستی می فرماید: «من استحکمت لی فیه خصله من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواهاو لا اغتفر فقد عقل و لا دین » اگر کسی یک خصلت نیک در او باشد و سایر خصلتها را نداشته باشد برای من قابل تحمل است که به خاطر همان خصلت نیکش با او دوستی کنم. اما دو چیز است که آنها رکن دوستی است. اگر آن دو رکن باشد و هیچ یک از خصلتهای دیگر نباشد برای من کافی است. ولی دو خصلت است که اگر آنها را نداشته باشد قابل تحمل نیست، قابل معاشر نیست. آن دو خصلتی که نبودشان قابل تحمل نیست یکی «عقل » است و دیگری «دین » . «و لا اغتفر فقد عقل و لا دین » آن چیزی که از نظر من در دوستی قابل بخشش نیست یکی فقدان عقل است و دیگری فقدان دین «لان مفارقه الدین مفارقه الامن » (خیلی عجیب است!) چون اگر دوست من دین نداشته باشد من از ناحیه او امنیت ندارم، یعنی یک روزی مرا سودا خواهد کرد. اگر دین داشته باشد می تواند برای من قابل اعتماد باشد که یک روزی روی من و دوستی من معامله نخواهد کرد و مرا نخواهد فروخت. «لان مفارقه الدین مفارقه الامن » اگر دین نباشد من اصلا امنیت ندارم، وقتی امنیت نداشته باشم دائما نگران هستم نکند او یک حقه ای به من بزند. بعد فرمود: «فلا یتهنا بحیاه مع مخافه » زندگی اگر توام با بیم و ترس باشد گوارا نیست. پس باید با کسی دوستی کنم که صد در صد از ناحیه او مطمئن باشم. «و فقد العقل فقد الحیاه و لا یقاس الا بالاموات » (۹)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
