خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دامنه وظیفه توانگران در برابر فقیران از منظر دین
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دامنه وظیفه توانگران در برابر فقیران از منظر دین قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معناشناسی اوصاف الهی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معناشناسی اوصاف الهی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
55دقیقه
07ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 70

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد :

مبانی منطقی، پایه ها، دورنماها
چکیده
این نوشته برخی موضوعات مهم در زمینه روش شناسی را برای خواننده معرفی می کند. در بخش نخست از مقوله روش شناسی در مقابل برخی انتقادات رایج دفاع می شود. ارتباط بین روش شناسی و رشته هایی چون فلسفه، جامعه شناسی علم و فن خطابه در بخش دوم توضیح داده می شود. سه زمینه ای که درخور مطالعه بیشتر است در بخش سوم مورد بررسی واقع می شود. اشاره مترجمین
روش شناسی بطور کلی و روش شناسی در اقتصاد بطور خاص از زمینه های مطالعاتی جدید و نسبتا فراگیر در ادبیات علوم اجتماعی و بویژه علم اقتصاد می باشد. در عین حال اختلاف نظر قابل توجهی بین اندیشمندان این رشته وجود دارد. نویسنده این مقاله (کالدول) به گوشه ای از این اختلافات اشاره می کند. مترجمین ضمن برگرداندن نقطه نظرهای کالدول به زبان فارسی، سعی می کند در قالب برخی توضیحات، ابعادی از فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اقتصاد را مورد تاکید قرار دهند. ذکر این نکته را در اینجا لازم می دانیم که مقاله حاضر در ابتدا به حملات تئوریکی ای اشاره می کند که مخالفان روش شناسی قبل از دهه ۱۹۹۰ بیان داشته اند. در حال حاضر بسیاری از حمله کنندگان یاد شده از استفاده کنندگان فعال مباحث روش شناسی هستند. زیرا انتشار مقاله مربوط به سال ۱۹۹۰ می باشد و از آن تاریخ تاکنون (آستانه سال ۲۰۰۰)، تحولات زیادی در زمینه روش شناسی بوقوع پیوسته است. ضمنا کلیه پاورقی ها توسط مترجمین تدوین گردیده است. بخش اول – اصولا اهمیت روش شناسی چقدر است؟
در نشستهای «انجمن تاریخ علم اقتصاد»، در بهار ۱۹۸۹ جلسه ای تحت این عنوان برگزار شدکه «آیا اصولا روش شناسی برای اقتصاددانان و صاحب نظران تاریخ عقاید اقتصادی، اهمیت دارد؟» برخی شرکت کنندگان پاسخ منفی دادند. من بعنوان یک شاهد در آن جلسه ناامید بودم و البته نه بخاطر اینکه مطالعات روش شناسی مورد حمله واقع می شود، بلکه بخاطر اینکه این حملات به نحوی ریشه کن کننده و براندازنده مطالعات مذکور به حساب می آمد.
نگرانی عمده ای که به نظر می رسید این بود که بسیاری از اقتصاد دانان فکر می کردند مطالعات روش شناسی، هدر دادن وقت است. حتی یکی از اعضای میزگرد مطرح کرد که: ادامه تحقیقات روش شناسی قابل قبول است، و لکن مناسب است که آنها را با نام دیگری عرضه کرد، به این منظور که مشکلی برای اقتصاددانان همقطار ما نداشته باشد. (۴)
در ابتدا بدون تردید بایستی بیان شود که حداقل بسیاری از اقتصاددانان در آمریکا نسبت به روش شناسی بی تفاوت هستند و بسیاری از بقیه آشکارا نسبت به آن عناد می ورزند به درستی توضیح این گرایش ها موضوع درخور مطالعات مستقلی است. اما (حداقل در حال حاضر) وجود آنها را بایستی پذیرفته شده تلقی کرد.
در این بخش، نخست به بررسی برخی ایرادات متداول تر که توسط اقتصاددانان علیه روش شناسی مطرح شده است می پردازم، سپس سعی می کنم به آنها جواب دهم. هدف من این است که به اقتصاد دانان منصف نشان دهم که مطالعات روش شناسی الزاما یک تخصیص نامتناسب از منابع (فکری کمیاب) نیست.
روش شناس اقتصاد…
پنج مورد از رایج ترین ایرادات نسبت به روش شناسی (علیرغم وجود ایرادات دیگر) عبارتند از:
۱ – شخص نمی تواند از طریق روش شناسی، علم اقتصاد را فراگیرد، بلکه می تواند از راه کارکرد علم اقتصاد، آنرا فراگیرد.
شناخت روش شناسی نه شرط لازم و نه شرط کافی برای اقتصاددان شدن است. با فرض اینکه زمان یک منبع کمیاب است، دانشجویان بهتر است آنرا برای ماهر شدن در نظریه اقتصادی، اقتصاد سنجی، و زمینه های عملی گوناگون دیگر صرف کنند تا اینکه خود را در جدال مربوط به موضوعات غیر قابل اندازه گیری روش شناسی، سردرگم کنند.
۲ – صاحب نظران روش شناسی (با ادعا و بزرگ بینی) تلاش دارند [به زعم خود] چگونگی کارکرد اقتصاد را به اقتصاددانان بگویند.
بسیاری از تجویزهای روش شناسی مبتنی بر تذکرات فلسفی پیرامون بهترین روش [شناسایی] چگونگی کارکرد علم است. اما فلاسفه چه شناختی از علم اقتصاد دارند. الگوهایی که فلاسفه تدوین می کنند، با اقتصاد صورت بندی ذهنی نشده است. و در واقع اغلب آنها با موضوعاتی که دغدغه های اصلی اقتصاد دانان است، برخورد خیلی کمی دارند.
گاهی این بحث ها به نوعی زیر سؤال بردن ساده مطالعه فلسفی، تحویل برده می شود. اما این می تواند همچنین در قالب پیچیده تری مطرح باشد که در آن استدلال صاحب نظران فلسفه علم و فلسفه تاریخ (مانند کوهن، فای رابند و رورتی)، علیه اندیشه های اثبات گرایی و پوپری یا موضوعات زیادی از خود روش شناسی (۵) بکار رفته است.
۳ – بحث های روش شناسی در بین تحقیقات سنتی رقیب در اقتصاد، عقیم هستند: آنها هرگز نتایج قطعی بدست نمی دهند.
اکنون روش شناسی، نارسا تشخیص داده شده است. زیرا ناتوان از ارائه راههایی برای تصمیم گیری در بین ادعاهای رقیب می باشد. این دیدگاه اولین بار احتمالا توسط «شومپیتر» در ارجاع به کتاب «جدال روشها» (۶) مطرح شده است.
۴ – تنهاگروههای فرعی و حاشیه ای [ناراضیان نسبت به جریان اصلی] به روش شناسی علاقمند هستند.
اقتصاد دانان اصلی خود را با اقتصاد کاربردی مشغول می سازند. تنها کسانی به روش شناسی توجه دارند که منتقد خیل حاکم اقتصاد دانان هستند. حال خواه مارکسیست ها، طرفداران مکتب اطریشی یا نهادگرایان یا مابعد کینزیها یا امثال آنها باشند. چنین گروههایی نگران روش شناسی هستند، زیرا آنها اغراض و اهداف خاصی دارند. اقتصاد دانان حقیقی، خود اقتصاد را مطالعه می کنند در حالیکه ناراضیان عمدتا در مورد چگونگی مطالعه آن بحث می کنند.
۵ – چون معلوم است که اقتصاد چیست، بنابراین روش شناسی امر زایدی است.
این بدون شک اساسیترین ایراد است. اگر شخصی فکر کند که فهمیدن علم اقتصاد دشوار نیست، برای او مطالعه روش شناسی بایستی به منزله هدر دادن وقت تلقی شود.
هر چند ایرادات مذکور به طور اغراق آمیزی ارائه شده اند، اما زیادهم بی مورد نیستند گرچه برای هر یک جوابی وجود دارد، اما هر یک عنصری از حقیقت را هم در بردارند. رد ایراد اول [اینکه از طریق روش شناسی نمی توان علم اقتصاد را آموخت]
اینکه یک شخص نمی تواند چگونگی اقتصاد را بوسیله مطالعه روش شناسی یاد بگیرد یک حقیقت است. اصولا وضعیت عکس است. یعنی شخص قبل از اینکه امیدوار به سهم داشتن در گسترش ادبیات روش شناسی باشد، می بایست اقتصاد را بطور کامل بشناسد. اگر ما این را بپذیریم که بهترین راه یادیگری کارکرد اقتصاد بوسیله مطالعه اقتصاد است، اینکه آنرا ایرادی علیه روش شناسی تلقی کنیم، دو مشکل دارد:
مشکل اول این است که به منظور موجه بودن این استدلال بایستی اقتصاد یک رشته یکنواخت و همگون باشد. اگر در مورد میزان اطلاعات اقتصادی یک اقتصاددان توافق وسیعی وجود داشته باشد، به نظر خواهد رسید که روش شناسی یک زمینه مطالعاتی غیر ضروری است. روش شناسی زمانی موجه است که نسبت به محتویات، قلمرو و روشهای اقتصاد توافقی وجود ندارد.
البته اقتصاددانان راجع به همگونی رشته اختلاف نظر دارند. یک دلیل برای اینکه بسیاری از اقتصاددانان آمریکا کاربردی برای روش شناسی قایل نیستند، این است که آنها اقتصاد را رشته ای تثبیت شده [و یکنواخت] تلقی می کنند. روشن شدن و جا افتادن این دیدگاه نیاز به مطالعه بیشتری دارد.
مشکل دیگر و اساسیتر این است که ایراد فوق درک نادرستی از هدف مطالعه روش شناختی دارد. هدف این نیست که چگونگی کارکرد اقتصاد را یاد بدهد. بلکه روش شناسی برای کمک به شخص است تا در مورد آنچه منظور از اقتصاد است، دقیقتر فکر کند و کاربرد اقتصاد را با تمام تنوعش بهتر درک کند. نمونه سؤالاتی که روش شناسی پاسخ می دهد اینها هستند:
اقتصاد توجهش را به چه موضوعاتی متمرکز می کند؟ کدام را فراموش می کند یا آنرا غیر مهم تلقی می کند؟ ویژگی های رویکردهای آنها چیست؟ و چه ارزشی برای آنها قایلند؟ بهترین راه مشخص سازی ساختار نظریه های اقتصادی چیست؟ چه تفاوت و تشابهاتی بین کارکرد نظریه پردازان و اقتصاد دانان تجربی وجود دارد؟ چگونه بین اقتصاد وسایر علوم اعم از اجتماعی و فیزیکی مقایسه می شود؟
من برخی پیشنهادات را در جای دیگر با جزئیات بیشتر توضیح داده ام که چگونه روش شناسی انجام شود (یک برنامه فرا روش شناختی که من در آغاز آنرا تکثرگرایی روش شناختی نامیدم، اما بهتر است تکثرگرایی انتقادی نامیده شود). این موضوع را نمی خواهم تکرار کنم بجز اینکه دو نکته را مطرح کنم:
اول انکه، تکثرگرایی انتقادی تعریف روش شناسی را آنقدر توسعه می دهد که [حتی] مطالعه چیزهایی مثل فن خطابه، جامعه شناسی و تاریخ را نیز شامل می شود. برخی ممکن است با من جدل اصطلاح شناسی کنند، اما نکته این است که این زمینه ها، تنها مکمل برای مطالعه بهتر اقتصاد محسوب می شوند و جایگزین نیستند.
دوم آنکه، به منظور درک این حقیقت که مطالعه روش شناسی عین مطالعه اقتصاد نیست، شخص می تواند بین مسایل مورد توجه یک روش شناس و مسایلی که یک کارشناس الهیات یا یک صاحب نظر جامعه شناسی دین توجه دارد، مقایسه کند. مقایسه ساده است شخص، الهیات یا جامعه شناسی مذهب را مطالعه نمی کند تا مذهبی تر شود، بلکه به منظور درک بهتر پدیده های مذهبی این کار را انجام می دهد. رد ایراد دوم
[اینکه صاحب نظران روش شناسی ادعا دارند چگونگی کارکرد اقتصاد را به اقتصاد دانان یاد دهند]
استدلال دوم (که روش شناس ها با ادعای زیاد به اقتصاد دانان می گویند که چه کنند) شاید یک واکنش علیه حادثه ای خاص و دقیق در تاریخ عقاید محسوب شود. در طول نیمه اول قرن بیستم، دیدگاههای ظریفی از تجربه گرایی و تفاسیر پر رنگی از تجویزگرایی در مورد محتویات علم، سیطره بر فلسفه علم داشت. این ایده ها اغلب بطور غیر متناسب و به شکل فردی به درون ادبیات روش شناختی در اقتصاد نفوذ کرد. این اقتباسها گاهی بطور صریح توسط برخی از اقتصاد دانان (مثل مورد فریتز مکلاپ) اعتراف می شد. و گاهی تصرف مربوطه بصورت ناخود آگاهانه بود (مثل مورد میلتن فریدمن). گاهی اقتصاددان یک نظریه پرداز بود که تلاش می کرد نشان دهد که اقتصاد چیست (مثل مورد پل ساموئل سون) و در دیگر وقت مطلب این بودکه نشان داده شود چگونه اقتصاد می تواند بوسیله دنبال کردن تجویزهای فلسفی، علمی تر شود (مثل مورد هاچیسون یا مارک بلاگ).
دلایل زیادی وجود دارد که چرا روش شناسی چنین مسیری را پیمود. اساسی ترین آنها این است که اقتصاد مثل سایر علوم اجتماعی بسیار مشتاق است تا اعتبار نامه علمی خود را تثبیت کند. همانطور که فیلیپ میروسکی اخیرا نشان داد که یک راه تحقق این هدف تطبیق الگوهای رشته فیزیک انرژی با علم ملالت انگیز است. (۷) داد سخن دادن خطابه اثبات گرایی، دلیل دیگر است. دونالد مک لوسکی در ترسیم چگونگی ارتباط برقرار کردن اقتصاد دانان از طریق فوق، صحیح گفته است: ما مسابقات زبانی رسمی زیادی برای کسب اعتبار علمی صورت دادیم.
اکنون همه می پذیرندکه برنامه اثبات گرا در بسیاری از انواع آن، بانارسایی مواجه شده است و تفسیر آثار فلاسفه ای مثل «کارل پوپر» و «ایمره لاکاتوش » که راه خود را در اقتصاد باز کرده اند، چیز زیادی به ما نداده اند. (۸) اگر این درست باشد دیگر مناسبتی برای بیان اینکه روش شناسی [مقوله ای] پر ادعا و خودبین است، وجود ندارد. سؤال مناسب این است: با فرض فروپاشی اثبات گرایی (۹) ،روش شناسی چه جهتی را بایستی در پیش گیرد؟ این موضوع در بخش بعدی مطرح می شود. رد ایراد سوم [اینکه روش شناسی عقیم است]
[این] درست است که بسیاری از مباحث روش شناسی عقیم است و به نظر می رسد که پیشرفت در این زمینه خیلی آهسته صورت پذیرفته است.
البته پیشرفت خصوصا در دهه اخیر و بعد از آن وجود داشته است. در حال حاضر دانشمندان زیادی هستند که به روش شناسی (در وسیع ترین تعریف آن) علاقه مندند. البته نه بخاطر حمله به آن و یا دفاع از یک برنامه تحقیقاتی خاص، بلکه بخاطر اینکه رشته مورد نظر را بهتر درک کنند. مسایل زیادی وجود دارد که لاینحل باقی مانده است و راه حلهای زیادی که در مرحله پیشنهاد هستند. در حال حاضر روش شناسی برای کار، یک زمینه مهیج و پر طراوت است.
(در ارتباط با عقیم بودن یک سری بحثها) مطمئنا اولین موضوع، کشف علت از بین رفتن ارتباط گروههای رقیب است. آیا علت آن غیر قابل اندازه گیری بودن دیدمانهای نظری و مفهومی است؟ یا شاید موضوع عمیق تر از این است و مواجه با چارچوب های ماورای طبیعی معرفت شناسی، یا اخلاقی هستیم؟
آیا تمایزات حقیقی (که این گروهها را از هم جداکند) کشف می شود؟ آیا آنها قابلیت هماهنگ شدن دارند؟ آیا حتی ایمان داشتن به یک گفتمان عقلانی در مورد چنین موضوعاتی منطقی است؟ رد ایراد چهارم
[اینکه که تنها اقلیتی از اقتصاد دانان به روش شناسی علاقه دارند]
گروههای بدعت گزار نسبت به اعضای ارتدکس نئوکلاسیک (۱۰) ،علاقه بیشتری به مباحث روش شناسی دارند. بخاطر دلایل اشاره شده، روش شناسی یک منبع بالقوه دیگر برای ابراز ادعای غلط بودن نگرش اصلی اقتصاد محسوب می گردد.
اما روش شناسی در انحصار یک اقلیت نیست، بلکه عمده اقتصاد دانان تصمیمات و استدلالات روش شناختی دارند و تنها آنرا با این عنوان ملاحظه نمی کنند. (۱۱)
[مثلا] وقتی گفته می شود «جورج استیگلر» یا «پل ساموئل سون » [نظر] یک نقاد مارکسیست یا نهاد گرا را بخاطر غیر علمی بودن کنار می گذارند، [در واقع] مبادرت به یک ادعای روش شناختی کرده اند. تصمیم در بکارگیری استراتژی های الگو سازی و آزمون، اغلب (حداقل در برخی بخش ها) مبتنی بر ملاحظات روش شناختی هستند. [در هر حال] روش شناسی (مثل تفاسیر و برداشت ها) همه جا حاضر است و انکار آن افتادن در ابهام [و کج اندیشی] است. رد ایراد پنجم [یعنی زاید بودن روش شناسی]
می توان پذیرفت که گر چه روش شناسی به اقتصاددان شدن شخص کمک نمی کند، اما ممکن است به وی کمک کند تاآنچه را اقتصاددان انجام می دهد بهتر درک کند. شخص ممکن است علاوه بر این قبول کندکه کاربرد روش شناسی، لزوما به منزله درگیر شدن به ارائه نصیحتهای متکبرانه یا بکار گرفتن بحث های بیهوده نیست. حتی ممکن است بپذیرد که بحثهای روش شناسی ویژگی حضور در همه جا را دارد. با این وجود ممکن است از خود بپرسد که چرا پاسخ به سؤالات روش شناختی ضروری است. زیرا هر شخص می تواند ادعا کند که تمام موضوعات مهم در ذهن هر شخصی بجز فلاسفه بدون پاسخ باقی می ماند; به عنوان مثال هر اقتصاد دانی با احتیاط می تواند بگوید کدام اقتصاد خوب و کدام بد است. اگر این درست باشد دیگر به چه دلیل ما نیازمندبه مطالعه روش شناسی هستیم؟
شاید کار آمدترین راه برای رد این ادعااین است که از گوینده آن درخواست شود یک توصیف از «پدیده علمی خوب » ارائه دهد. جواب نمونه (که در فصل اول بسیاری از متون درسی کارشناسی اقتصاد نیز می توان یافت) ممکن است شبیه این باشد: علم نظریه را بکار می برد. نظریه ها بخاطر تجریدی بودنشان غیر واقعی هستند. ما از طریق آزمون در مورد انتخاب بهترین نظریه اتخاذ تصمیم می کنیم. بهترین نظریه ها قابل آزمون هستند (یا ابطال پذیرند) و از آزمون های پیاپی جان سالم بدر می برند (تصدیق می شوند). اگر گوینده انگیزه جامعه شناختی هم داشته باشد، موضوع را به جامعه علمی نیز مرتبط می سازد [به این صورت که از نظر او] علم خوب آن است که انجمنی از خبرگان رشته مربوطه آنرا تایید کنند. دو راه برای حمله به این توصیف وجود دارد:
اول اینکه می شود زمینه هایی را به اثبات رساند که عموما علمی تلقی می شوند، اما معیارهای مطرح شده در بالا را تامین نمی کنند. برای مثال: یک شخص می تواند نشان دهد که گر چه بیولوژی در توضیح اینکه چگونه تغییر و انتخاب تصادفی منجر به تکامل گونه خاصی می گردد، [رشته ای] عالی است، در عین حال قادر نیست مسیر تکاملی هر گونه را پیش بینی کند. اما نشان دادن این موضوع که بخش هایی از یک تحقیق که عموما علمی لحاظ نمی شود، در یک الگوی «علمی خوب » قرار گیرد، خنده آور به نظر می رسد. حال به مشابهت های بین اقتصاد و طالع بینی توجه کنید.
هر دوی آنها [اقتصاد و طالع بینی]، مبادرت به پیش بینی می نمایند. هر دو می توانند به تایید نظریه های خود اشاره کنند (اگر چه نتیجه آزمون برخی از نمونه ها را تایید نمی کند). ممکن است واژه «پیش بینی به گونه ای تعریف شود که گزارشهای مربوطه قابل مقایسه باشد. اگر چه اقتصاد و طالع بینی هر دو درگیر پیش بینی هستند، اما معمولا دشوار است که محققان و متخصصان [آن رشته ها] بیان کنند که کدام پیامدها (در صورت وقوع) منجر به دست برداشتن از تئوری می گردد [و این در حالی است که] هیچکدام از آن دو زمینه، مربوط به شرایط خاصی نمی باشد: پیش بینی های هر دو مبتنی بر نظریه است. در هر دو مورد، تئوری جنبه غیر واقعی دارد (نقادان هر دو رشته متذکر می شوند) تئوری در هر دو مورد به اندازه ای پیچیده هست که برای درک آن متخصص لازم است.
در هر دو رشته چیزی مثل انجمن تخصصی شکل گرفته است. این متخصصها معمولا تمایل دارند، به منظور کسب درآمد، نظریه ها را برای افراد نا آشنا توضیح دهند. هر گروه نقادان خاص خود را [نیز] دارد. جمعیت غیر متخصص عمده ای نیز وجود دارد که پیش بینی های هر دو گروه را باور دارد. حتی ممکن است در مواردی تایید شود که طالع بینی پیروانی بیشتر و با وفاتر از اقتصاد دارد. رونالد ریگان و نانسی ریگان [در این زمینه] مثال خوبی هستند. ریگان پیش بینی های اقتصاد دانان را باور ندارد در حالیکه همسر او پیش بینی طالع بنیان را باور دارد.
ما از این مطالب چه نتیجه ای را بدست می آوریم؟ ایا منظور این است که بین اقتصاد و طالع بینی تفاوتی وجود ندارد؟ آیا سعی داریم به غلط بین آنها تمایز قایل شویم؟ آیا [نتیجه این است که اصولا] چیزی به عنوان علم وجود ندارد؟ و اگر وجوددارد حدود و ثغور آنرا چگونه باید تعیین کنیم؟ یااینکه تعیین حدود و ثغور علم اهمیتی کمتر از پرسشهای دیگر دارد؟ اینها سؤالاتی است که از دست اندرکاران روش شناسی می شود. (۱۲) اینکه برخی اقتصاد دانان در بررسی این سؤالات وقت صرف نمی کنند، قابل درک است [در عین حال] اینکه تصور شود، تمام سؤالات پاسخ داده شده است، نادرست است. هنوز کارهای فراوانی وجود دارد که بایستی انجام شود. بخش دوم – مبانی فلسفی، غیر فلسفی و ضد فلسفی روش شناسی
زوال اثبات گرایی اثر عمیقی بر فلسفه علم گذارده است. (۱۳) این زوال منجر به این شد که برخی، چارچوب های فلسفی جایگزینی را برای بررسی علوم مطرح کنند. برخی دیگر استدلال می کنندکه اگر قرار است ماهیت بررسی علمی بهتر درک شود، بایستی فلسفه علم بوسیله یک رشته دیگر کامل شود. همچنین طرحهایی وجود دارد که هدف اولیه آنها کنار گذاردن مقوله معرفت شناختی بطور کلی است. برخی اوقات حد فاصلی دقیق بین پیشنهادات مختلف وجود دارد و در موارد دیگر مرزبندی نامعلوم است. در اینجا فقط بخش کمی از دیدگاههای مهم مورد بررسی قرار می گیرد. هر کدام آنها برای اینکه کار روش شناسی در اقتصاد چگونه ادامه یابد، متضمن مطالبی است. الف – مبانی فلسفی
در بین الگوهای مختلف فلسفی سه الگو که در ادبیات روش شناسی انگلیسی (۱۴) بحث شده است عبارتند: از ساختارگرایی، تفسیرگرایی و واقع گرایی. اولی که شاید یک تکنیک خنثی از نظر فلسفی باشد (تا اینکه در بر گیرنده یک دیدگاه جامع فلسفی)، توسط «هندز» مورد بررسی قرار گرفته است. دومی که اخیرا با نگرش اتریشی در اقتصاد پیوندخورده است، توسط «لاک من » و »لاووی » معرفی شده است (۱۵) من بطور خلاصه تفسیری از سومی رابیانی می کنم.
انواع زیادی از واقع گرایی وجود دارد، واقع گرایی معمولی و واقع گرایی علمی، واقع گرایی ماورای طبیعی، واقع گرایی وجود شناختی و معنی شناختی، واقع گرایی دستوری و توصیفی. اگر قرار باشد یک نفر یک واقع گرایی نمونه را توصیف کند، به نظر می رسد چکیده تمامی عقاید اساسی او چنین باشد: جهان وجود دارد; جهان بصورت چند بعدی و پیچیده پی ریزی شده است; خصایص و مکانیزمهایی که ساختارها را اداره می کنند قابل کشف هستند; و هدف علم این است که سعی کند آنها را کشف کند. نظریه های علمی در واقع اشاره به عناصر، خصوصیت ها و ساز و کارهای موجود دارد; نظریه ها تلاش می کنند تا آنها را بیان کنند; نظریه ها ممکن است از جهت صحت و سقم، مورد داوری واقع شوند تا معلوم شود به چه میزان با واقعیات مطابقت دارند.
واقع گراها تحلیهای نوظهور و با ارزشی از طبیعت مقولاتی چون ضرورت، توان علت و معلولی جوهر و عناصر کلی را ارائه می دهند. مدلهای متعددی از ماهیت توضیح علمی، تفسیر نظریه ها و ماهیت حقیقت وجود دارد. بسیاری از فلاسفه علم (از واقع گرایان) مطالعه خود را بر علوم طبیعی متمرکز کرده اند، چون بسیاری از مقولات فلسفی مربوط به آن ثابت مانده است، برای دانشمندان علوم اجتماعی شاید بهترین معرفی نوشته کریستوفر لوید تحت عنوان «توضیحی در تاریخ اجتماعی » است. (۱۶) لوید در ابتدا واقع گرایی را با دیگر رویکردها در محدوده فلسفه مقایسه می کند، سپس نشان می دهد که چگونه می توان معضلاتی را که بغرنج بودنشان برای سلف اثبات گراشان ثابت شده است، تحلیل کرد او سپس به نفع رویکرد واقع گرا نسبت به موضوع رفتار بشری و تحول نهادی در درون علوم اجتماعی بحث می کند. کتاب او ضمن ارائه نوعی ارزیابی نقادانه، یک طرح اساسی برای تغییر و تحول و یک کتابشناسی کامل به همراه دارد.
به دو دلیل دشوار است که واقع گرایی در اقتصاد بکار رود:
اول اینکه، معرفی ادبیات ناآشنا و غامض واقع گرایی به اقتصاد دانان تلاش عظیمی می طلبد. واقع گرایی همچون تفکر پوپری به راحتی قابل دسترس نیست، صورت بندی های ساده ای برای تعیین حدود [علم و غیر علم] ارائه نمی دهد و سریعا به یک مجموعه قواعد روش شناختی تبدیل نمی شود. کار دشواری که توسط مکی در یک سری مقالات شروع شده است، شماری از موضوعات واقع گرایان را در اقتصاد معرفی می کند. (۱۷) به نظر من این مجموعه از بهترین کارهایی است که اخیرا در این زمینه انجام شده است. و آن مشوق (و نوید بخش) دیگر مطالعات واقع گرایانه است. (۱۸)
مانع دوم بسیار دشوارتر است. در اقتصاد یک نوع دیگر از ابزارگرایی به عنوان یک رویکرد از شناخت و هدف نظریه ها جا افتاده است. بخشی از تاثیرگذاری آن ناشی از مقاله مشهور «فریدمن » و بخشی دیگر ناشی از یکسری نظریه ها است که بر تحلیلهای استاندارد نئوکلاسیکی حاکم اند و بخشی هم ناشی از طبیعت کارهای تجربی در اقتصاد است. این یک مشکل برای واقع گرایی دارد. زیرا ابزارگرایی و واقع گرایی معمولا سازگار نیستند. (۱۹) اگر قرار باشد انسان از واقع گرایی دفاع کند، بایستی تنش یاد شده حل و فصل شود.
من فکر می کنم موضوع حل و فصل شود، و [در جای دیگر] گفته ام که تزهای [و قضایای] اصلی اقتصاد به همراه تفسیر واقع گرایانه فرض شده اند و الگوها، تصور ابزار گرایانه دارند. مکی از طریق کاربرد عبارات نامانوس و در عین حال دقیق «واقع گرایانه » و «

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.