اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اقتصاد و رابطه آن با فلسفه اخلاق، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 66
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اقتصاد و رابطه آن با فلسفه اخلاق، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اقتصاد و رابطه آن با فلسفه اخلاق ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اقتصاد و رابطه آن با فلسفه اخلاق، کیفیت تضمینشده دارد.
در نظریه های متعارف، عموما تلاش بر این بوده است که نشان داده شود اقتصاد علمی خنثی، و نسبت به ارزش های اخلاقی بی طرف است. بر این اساس، اندیشه غالب در میان متفکران اقتصادی غرب در دویست سال گذشته، جدایی کامل مباحث اخلاقی از مباحث اقتصادی بوده است. اما در دهه های اخیر، این رویکرد مورد تردید جدّی قرار گرفت و برخی از اقتصاددانان به مطالعه رابطه بین اخلاق و اقتصاد پرداختند و آثار نسبتا فراوانی در این زمینه به وجود آمد. یکی از آثار خوبی که در این زمینه به چاپ رسیده، کتاب فلسفه اخلاق و تحلیل اقتصادی نوشته دانیل ام. هاسمن و مایکل اس. مک فرسن است.(۱)
این کتاب به رابطه بین اخلاق و اقتصاد پرداخته و برخی مفاهیم اساسی مانند اخلاق، عقلانیت، هنجارها، آزادی، حقوق، برابری و عدالت را مورد بررسی قرار داده است.
در این مقاله، چگونگی رابطه اخلاق و اقتصاد از نظر نویسندگان این کتاب مورد بررسی قرار گرفته و مطالب آن در واقع ترجمه آزاد بخش هایی از فصل اول و دوم ضمیمه هستند که به فراخور مطالب، توضیحاتی نیز به آن ها افزوده شده اند. اما پیش از ورود به مباحث اصلی، لازم دیده شد تعاریفی از «اخلاق»، «علم اخلاق»، «فلسفه اخلاق» و «اقتصاد» ارائه شود و حوزه های مفهومی هریک روشن گردند تا از خلط مفاهیمی که موجب بدفهمی می شوند جلوگیری به عمل آید.
«اخلاق» در لغت جمع «خُلُق» است و به معنای یک صفت و یا یک حالت برای نفس انسانی است که او را بدون فکر و تأمّل به سوی انجام کارهایی برمی انگیزد. این معنا، هم صفات پسندیده و هم صفات ناپسند را شامل می شود. اما در اصطلاح، گاهی به همان معنای لغوی به کار می رود؛ یعنی صفت نفسانی، و گاهی به عنوان صفت فعل به کار می رود؛ یعنی کار اخلاقی. از این نظر، ممکن است کاری از کسی سر بزند که از صفات نفسانی وی، که در عمق جان او نفوذ کرده اند، نباشد؛ اما خود این کار به خوب و بد متصف می شود.
از «علم اخلاق» تعاریف متفاوتی ارائه شده است که برخی بر روی صفات و ملکات اخلاقی تأکید دارند، و برخی به نفس فعل و عملی که از آن صادر می شود توجه کرده اند. استاد مصباح یزدی تعریفی از «اخلاق» ارائه می دهند که از نوع اول به شمار می آید. ایشان علم اخلاق را چنین تعریف می کنند: «علم اخلاق علمی است که بحث می کند از انواع صفات خوب و بد؛ صفاتی که ارتباط با افعال اختیاری انسان دارد و کیفیت اکتساب این صفات و یا دور کردن صفات رذیله. پس موضوعش صفات فاضله و رذیله است، از آن جهت که برای انسان قابل اکتساب است یا قابل اجتناب.»(۲)
«فلسفه اخلاق» دانشی است که از مبادی تصدیقیه علم اخلاق بحث می کند؛ یعنی پیش از آن که در علم اخلاق وارد شویم و ببینیم کدام کار خوب و کدام کار بد است، این مطلب را به عنوان اصل موضوع پذیرفته ایم که کارهای خوب و بدی وجود دارند و ملاک هایی برای تقسیم کارها به خیر و شر، یا حسن و قبح وجود دارد. در فلسفه اخلاق، از همین اصول موضوعه بحث می شود؛(۳) یعنی سؤال هایی از قبیل: خوبی و بدی چه مفهومی دارند؟ حدود آن ها چیست؟ آیا خوبی امری وجودی است؟ اگر وجودی است، چگونه وجودی است؛ ذهنی است یا خارجی؟ چرا انسان باید کار خوب انجام دهد؟ افعال و کردارهایی که متصف به خوبی و بدی می شوند، چه تأثیری در سرنوشت انسان دارند؟ و… .
«اقتصاد» عبارت است از: شناخت، ارزیابی و انتخاب روش هایی که بشر برای تولید و توزیع کالا و خدمات از منابع محدود یا غیر آماده برای مصرف به کار می گیرد.(۴)
همان گونه که از این تعریف برمی آید، اقتصاد در واقع علمی است که موضوع آن پدیده های رفتاری انسان و نوعی رفتارشناسی است. به عبارت دیگر، علم اقتصاد نیز شاخه ای از علوم است و مانند هرعلم دیگری وظیفه اش کشف روابط علّی بین پدیده هاست؛ یعنی به تفسیر و تبیین پدیده های مورد علاقه خود پرداخته، روابط علّی و معلولی آن ها را بررسی می کند و احیانا حوادثی را پیش بینی کرده و یا فضاها و مسیرهایی را برای تأثیرگذاری بر روی پدیده های مورد بررسی ترسیم می کند. تنها تفاوتی که وجود دارد و علم اقتصاد را از دیگر علوم متمایز می سازد، پدیده های مورد بررسی در این علم است. پدیده هایی که علم اقتصاد با آن ها درگیر است روابط و فعالیت ها و به عبارت دیگر، پدیده هایی هستند که برای تأمین معاش و رفع نیازهای مادی و معیشتی انسان به وقوع می پیوندند؛ پدیده هایی که در حوزه فعالیت های اقتصادی انسان قرار می گیرند و می توان از آن ها به «رفتارهای معیشتی» تعبیر کرد، همچنان که می توان از آن ها با عنوان «رفتار تولیدکننده» و «رفتار مصرف کننده» یاد نمود.
در کتاب مورد اشاره، موضوع بحث «اقتصاد» و «فلسفه اخلاق» است؛ ولی نه آنچنان که رفتارهای جزئی مورد توجه قرار گیرد. در واقع، سعی بر این است که ارتباط میان اقتصاد و فلسفه اخلاق روشن شود، نه این که تعیین شود از نظر اخلاقی چگونه باید رفتار کرد و مثلاً رفتار در یک محیط کارگری، یا در اتاق هیأت مدیره یک شرکت چگونه باید باشد. بلکه اصولاً هیچ گونه توصیه ای به رفتاری خاص نمی شود، و آنچه موردنظر است این است که نشان داده شود چگونه شناخت فلسفه اخلاق می تواند تحلیل اقتصادی را بهبود بخشد و چگونه فلسفه اخلاق می تواند به گونه ای سودمند، بینش ها و ابزارهای تحلیلی علم اقتصاد را به کار گیرد.
البته ممکن است آنچه در کانون توجه قرار دارد تا حدی ناامیدکننده باشد و انتظارات را برآورده نسازد؛ زیرا برای بسیاری از مردم چگونگی رفتارهای اخلاقی از اهمیت بیش تری برخوردار است و دوست دارند این مسائل به صورت جزئی مطرح گردند. این مسأله در جای خود بسیار مهم و اساسی است و چنین انتظاری هم نیست که مردم از طرح مسائل اخلاقی دست بکشند و به مسائل کلی تر بپردازند، اما در این مباحث، به جای آن که توجه مستقیما به زندگی اقتصادی و جنبه های اخلاقی آن باشد و تعیین شود که در هر موقعیت جزئی و معیّن، چگونه باید رفتار کرد، نگاه ها بیش تر به نظریه اقتصادی معطوف است و تلاش می گردد که نشان داده شود چگونه فلسفه اخلاق می تواند تحلیل اقتصادی را بهبود بخشد.
نظریه های اخلاقی گرچه راهنمای سلوک اخلاقی هستند، ولی اهمیت اصلی آن ها در این نیست که بگویند در موقعیت های متفاوت و خاص چه باید کرد. هدف اصلی این قبیل نظریه ها آن است که به لحاظ نظری، تبیین قانع کننده ای از ماهیت اخلاق در اختیار مردم قرار دهند. به همین دلیل، اهمیت نظریه اخلاقی برای اقتصاددانان تنها در این نیست که به عنوان یک کتاب راهنمای سیاست ها و تدابیر صحیح باشد، بلکه در درجه اول، اهمیت نظریه اخلاقی از این نظر است که به اقتصاددانان کمک می کند بفهمند چگونه درباره ابعاد اخلاقی مسائل مدیریتی و سیاست گذاری اقتصادی به طور ثمربخشی بیندیشند و اعتماد آن ها را در شناخت و مورد بحث قرار دادن موضوعات اخلاقی تقویت می کند.
این مباحث به دنبال آنند که نشان دهند چگونه شناخت برخی از نظام های اخلاقی می تواند اقتصاددانان را در فهم چگونگی تأثیر ابعاد اخلاقی زندگی مردم بر رفتار اقتصادی آنان، یاری نماید. مطمئنا بینش های اخلاقی در برخی مباحث اقتصادی نسبت به سایر مباحث آن، از اهمیت بیش تری برخوردارند. اندیشه های اخلاقی به عنوان نمونه در پیش بینی قیمت گندم یا اصلاح نظریه های تعیین نرخ برابری ارز، کمک چندانی به ما نمی کنند، ولی از آن جا که تعیین نرخ برابری ارز و قیمت گندم حاصل انتخاب مردم است (نه ناشی از سازوکار خودکار حداکثرسازی سود) این اخلاق است که نوع انتخاب افراد را معیّن می کند، و جنبه های اخلاقی گزینش های افراد چه بسا تأثیر بسزایی در قیمت گندم یا نرخ برابری ارز داشته باشند. اندیشه های اخلاقی می توانند برای اقتصاددانانی که در تلاش برای بازسازی نظام های اقتصادی هستند مانند کسانی که به فکر بازسازی اقتصاد اروپای شرقی و روسیه بودند اهمیت زیادی داشته باشند، یا برای کسانی که می کوشند به مردم کمک کنند که در رابطه داد و ستد میان حفظ محیط زیست و رشد اقتصادی تأمّل نمایند.
بسیاری از مردم درباره مسائل اخلاقی مانند سقط جنین یا آلوده کردن محیط زیست احساس نگرانی می کنند. این گونه مسائل سؤال هایی اخلاقی هستند که پاسخ هایی اخلاقی نیز می طلبند. پاسخ این سؤال ها می تواند با توجه به نظام ارزشی و اخلاقی جوامع گوناگون باشد. به همین دلیل، مردم در مورد چگونگی ارتباط این مسائل با مسائل حقوقی یا معیارهای اجتماعی مطمئن نیستند و احساس می کنند پاسخ چنین سؤال هایی ذهنی یا نسبی است. آن ها البته برای این نگرانی های خود دلایلی دارند؛ اما آیا این بدان معناست که تمامی پاسخ ها به سؤال های اخلاقی از قوّت یکسانی برخوردارند و در واقع، همه آن ها به یک نسبت درست یا غلط هستند؟ آیا برای این قضیه که برخی پاسخ ها نسبت به سایر پاسخ ها بهتر و راجح هستند، دلایل درست و کافی وجود دارد؟
سؤال از خوب یا بد بودن سقط جنین یا آلوده کردن محیط زیست در حوزه اخلاق واقع است، اما سؤال از ترجیح یا عدم ترجیح برخی پاسخ ها نسبت به سایر پاسخ ها یا نسبی بودن آن ها، در چارچوب مباحث فلسفه اخلاق قرار می گیرد و با موضوع بحث حاضر (اقتصاد و فلسفه اخلاق) ارتباط پیدا می کند. محور بحث در این قسمت، اثبات نظریه ای است که معتقد به «برتری برخی پاسخ ها نسبت به دیگر پاسخ ها» است. در عین حال، ایرادهای وارد شده بر این نظریه نیز بیان و نقد می شوند.
درباره سیاست اجتماعی نیز مسائل اخلاقی واقعی وجود دارند؛ این که آیا سقط جنین باید قانونی باشد یا نه، پرسشی نیست که بتوان از طریق تحقیق در قوانین موجود به آن پاسخ داد. ما می توانیم درباره سازگاری قوانین سقط جنین با قانون اساسی سؤال کنیم، اما در این باره که قانون اساسی «چه باید بگوید» به سراغ اخلاق می رویم. همچنین نمی توان با اتکا به نظرسنجی حکم به قانونی کردن سقط جنین کرد. با نظرسنجی تنها می توان تعیین کرد که اغلب مردم چه اعتقادی دارند؛ اما این که آیا حق با آن هاست یا نه، سخن دیگری است و صرفا با این استدلال که نتایج نظرسنجی نشان می دهد مردم همچنان به قانونی بودن سقط جنین معتقدند، نمی توان نظر کسانی را که عکس این عقیده را دارند، رد کرد. از این رو، باید مسائل اخلاقی را با طرح استدلال منطقی مورد بررسی قرار داد.
بنابراین، استدلال ها می توانند به ما کمک کنند تا دریابیم که کدام پاسخ منطقی تر است. این بدان معناست که مسائل اخلاقی دارای پاسخ های راجح و مرجوحی هستند و از طریق استدلال می توان پاسخ راجح را تعیین کرد. اما این دیدگاه از جهات متعددی مورد نقد واقع شده است.
اولین نقد این است که داوری های اخلاقی تجویزی هستند؛ یعنی به جای این که بگویند اشیا چگونه هستند، می گویند اشیا باید چگونه باشند. بنابراین، داوری های اخلاقی به هیچ روی به معنای دقیق کلمه، قابل صدق و کذب نیستند. به عبارت دیگر، قضایای اخلاقی، حتی در صورتی که به شکل اخباری به کار بروند، از قبیل قضایای انشایی هستند، و این گونه قضایا صرفا ناشی از تمایلات و احساسات مردمند و خبری از واقعیات خارجی نمی دهند تا گفته شود صادق یا کاذب هستند.
این اشکال به دو جهت قابل رد است: اول این که قضایای اخلاقی صرفا قضایایی انشایی نیستند، بلکه این قبیل قضایا را مانند علوم توصیفی می توان به دو شکل اخباری و انشایی استعمال کرد. مثلاً، می توان گفت: «شجاعت خوب است» و می توان گفت: «باید شجاع بود»، همان گونه که می توان گفت: «آب از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن به وجود می آید» و می توان گفت: «برای پیدایش آب، باید اکسیژن با ئیدروژن ترکیب شود.» در این قضایا «باید» به ظاهر انشایی است، ولی این انشا متّکی بر واقعیتی است که عبارت است از علیّتِ مثلاً ترکیب اکسیژن و ئیدروژن برای به وجود آمدن آب. در این موارد، «باید» به معنای ضرورت بالقیاس است که میان علت و معلول برقرار است؛ بدین معنا که وقتی علت تامّه موجود شود، باید معلول آن نیز موجود گردد. وگرنه تناقض لازم می آید و لازمه اش این است که آن علتْ تامّه نباشد.
گاهی در خارج بین دو چیز رابطه علیّت وجود دارد؛ مثل «آتش» و «حرارت» که در فرض وجود آتش، وجود حرارت ضرورت بالقیاس پیدا می کند و گاهی نیز این رابطه بین یک عمل و نتیجه اش وجود دارد. فعل و عمل انسان از آن حیث که یک پدیده خاصی است، آثار خاصی نیز می تواند داشته باشد. فعل اختیاری انسان را وقتی با آثاری که بر آن مترتب می شود می سنجیم، بین آن دو ضرورت بالقیاس وجود دارد. حال اگر آن اثر یا معلول مطلوب انسان باشد، می گوییم: برای تحقق آن باید علت آن (فعل اختیاری خاص) به وجود آید؛ همان گونه که می گوییم: برای پیدایش آب باید اکسیژن و ئیدروژن ترکیب شوند. بنابراین، «باید» در قضایای اخلاقی حکایت از یک واقعیت نفس الامری می کند و در واقع، خبر از یک رابطه علّی و معلولی بین دو چیز می دهد. بنابراین، قابل صدق و کذب است.(۵)
ثانیا، حتی اگر این دیدگاه که داوری های اخلاقی تجویزی هستند و قابل صدق و کذب نیستند درست باشد، باز هم این نتیجه را، که داوری های اخلاقی به یک اندازه خوب هستند، در پی ندارد و باز هم می توان گفت: برخی از تجویزها نسبت به سایر تجویزها بهتر هستند. گروهی چنین ادّعا می کنند که هیچ راهی برای حل منازعات اخلاقی وجود ندارد و در نهایت، تنها چیزی که در اخلاق عاید انسان می شود، اختلاف نظر است.
اما این سخن صحیح نیست؛ زیرا می توان از طریق استدلال به نتایج روشنی رسید؛ یعنی می توان به دنبال مقدّماتی رفت که مورد قبول دیگران باشد و سپس با به کارگیری منطق کوشید تا درباره موضوع مورد اختلاف به نوعی توافق دست یافت.
روشن است که پاسخ مسائل اخلاقی اغلب مشکل است و ممکن است اختلاف نظرها به طول انجامند. اما در بسیاری از مسائل اخلاقی نیز وحدت نظر وجود دارد. شکنجه هرچه باشد، افراد معدودی آن را تجویز می کنند و کم تر کسی شکنجه را برای سرگرمی مجاز می شمارد.
دومین نقدی که بر نظریه مورد تأیید ما وارد می کنند مسأله «نسبیت اخلاق» است؛ به این بیان که آنچه در جامعه و یا زمان خاصّی نیک یا زشت به حساب می آید، چه بسا در موقعیت و مکان دیگری درست ارزش معکوس داشته باشد، بنابراین سخن گفتن از یک سلسله خوب و بدهای مطلق و همه جایی بی معنا خواهد بود.
در ارزیابی این نقد نیز می گوییم: مسلّما اخلاق به یک معنا نسبی است. این سؤال که چه چیزی صحیح است، بسته به این است که چه واقعیاتی وجود دارند. این که آیا می توان پیرمرد نحیفی را به یک سو پرتاب کرد، بستگی دارد به این که آیا او در موقعیتی است که کامیون او را زیر بگیرد و در نتیجه، او را برای این که زیر کامیون نرود باید به یک سو پرتاب کرد و بدین ترتیب او را نجات داد. اما «نسبیت» بدین معنا منافاتی با این ندارد که احکام اخلاقی دارای ملاک های ثابت و دایمی و مطلق هستند؛ زیرا معنای ثابت، دایمی و مطلق این نیست که در هر زمان و مکان و در هر فردی، این ملاک ها تحقق پیدا می کنند. همان گونه که گفته شد، بین فعل اختیاری انسان و آثار آن رابطه علیّت و ضرورت بالقیاس وجود دارد. رابطه علیّت و معلولیت رابطه ای ثابت و دایمی و مطلق است، اما معنایش این نیست که همه جا تحقق پیدا می کند؛ بلکه هرجا این ملاک تحقق پیدا کند، حکم اخلاقی آن نیز به دنبالش می آید. این که گاهی به نظر می رسد احکام اخلاقی استثناپذیرند و این توهّم به وجود می آید که نسبی هستند، از آن جا ناشی می شود که ملاک اصلی حکم اخلاقی به درستی شناخته نشده است؛ مثلاً، گفته می شود: «راستگویی خوب است»، سپس به مواردی برمی خوریم که اگر کسی در آن شرایط راست بگوید، جان انسانی بی گناه به خطر می افتد، یا کانون خانواده ای از هم متلاشی می شود. بدین دلیل، گفته می شود: در این مورد، راست گفتن خوب نیست، و از آن نتیجه می گیرند که قانون یا حکم اخلاقی استثنا پذیرفت، و نسبی بودن احکام اخلاقی به وضوح نمایان شد. منشأ این داوری نادرست آن است که از ابتدا موضوع و ملاک حکم اخلاقی درست فهمیده نشده است. آنچه موضوع حکم اخلاقی بوده «راست مفید» و یا «دروغ مضر» بوده است، و نه راست و دروغ بدون قید و شرط. اما در عرف به طور مسامحه ای، راست و دروغ به نحو مطلق موضوع و ملاک این احکام اخلاقی تلقّی شده اند.(۶) از آن گذشته، پذیرفتن این قضیه که «تا از قبل مشخص نشده باشد چه واقعیاتی وجود دارند نمی توان یک مسأله اخلاقی به خوبی تعریف شده ای داشت»، با این نظریه که مسائل اخلاقی دارای پاسخ های راجح و مرجوحی هستند، کاملاً سازگار است.
گاه نیز مقصود از نسبی بودن اخلاق این است که هرچه شخص (یا جامعه) معتقد به درستی آن است، به طور قهری (برای آن فرد یا جامعه) درست است. با این حال در مثال مزبور، هنگامی که زن مورد نظر سعی می کند جواز یا عدم جواز اخلاقی سقط جنین را تعیین کند، درصدد این نیست که بداند تاکنون چه اعتقاداتی داشته است، بلکه سعی می کند بفهمد به چه چیزی باید معتقد باشد؛ یعنی می خواهد بداند که کدام پاسخ واقعا بهتر است. به همین صورت، هنگامی که قانونگذاران می خواهند در مورد قانونی یا غیرقانونی بودن سقط جنین تصمیم بگیرند، درصدد کشف اعتقادات مردم در جامعه خود نیستند، بلکه می خواهند درباره ضرورت یا عدم ضرورت قانونی شدن سقط جنین تصمیم بگیرند. علاوه بر این، اگر اعتقادات مردم درباره اخلاقیات قهرا صحیح بود، دیگر جایی برای اختلاف نظر اخلاقی وجود نداشت. اما چون اختلاف نظر اخلاقی وجود دارد، پس ممکن است باورهای اخلاقی مردم نادرست باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که دل بستگی به تساهل و تسامح، گروهی را بر این داشته تا این قضیه را که «ممکن است مردم در زمینه مسائل اخلاقی به طور واقعی دچار اشتباه شوند»، انکار کنند. هم اقتصاددانان و هم سایر همفکران ایشان، احتمالاً به یک اندازه از این موضوع بیم دارند که اعتقاد به وجود پاسخ های صحیح، برای مسأله اخلاقی منجر به نوعی جزم اندیشی و عدم مدارا بشود.
این اعتقاد که مسائل اخلاقی دارای پاسخ های راجح و مرجوحی هستند و باید در جست وجوی آن ها بود، مستلزم علاقه مندی به فهم دلایل دیگران و پذیرش محدودیت های خویش است. چنین التزامی واقعی به تسامح و تساهل در مقایسه با شکاکیت غیرمعقول راه حل مناسب تری برای حل مشکل جزم اندیشی است.
بنابراین، از این دیدگاه، در اعتقاد به این که برخی پاسخ های مسائل اخلاقی بهتر از دیگر پاسخ ها هستند و استدلال عقلی می تواند در داوری میان پاسخ های راجح و مرجوح به انسان کمک کند، هیچ چیزی که مشکوک یا خلاف مدارا باشد وجود ندارد. این اقسامی از این نحوه نگرش در ضمن داوری های اخلاقی و سیاست گذاری ها نهفته هستند و به ایفای نقش می پردازند.
شاید این اندیشه که مباحث فلسفه اخلاق با تحلیل اقتصادی ارتباط دارند، دور از ذهن باشد. بسیاری از مردم فلسفه اخلاق را به عنوان زبانی پیچیده و نامأنوس تلقّی می کنند که آدمی با آن راه به جایی نمی برد، اما امیدواریم خوانندگان این مباحث تصور نکنند فلسفه اخلاق بحثی مبهم، نامنسجم و غیرمرتبط با دنیاست. مطمئنا فلسفه اخلاق از نظر عقلی، دشوار، انتزاعی و اغلب پیچیده است و نظریه اخلاقی مانند نظریه اقتصادی سرشار از مشاجرات و موضوعات حل نشده. اما استدلال اخلاقی به هر حال، می تواند در کسب تکیه گاه مطمئنی برای مسائل اساسی که درباره چگونگی بهبود زندگی و جامعه مطرح هستند به آدمی یاری رساند. علم اقتصاد تا اندازه ای مبتنی بر اخلاق است و بدون پیش فرض های اخلاقی امکان پذیر نیست و نمی توان بدون پرداختن هوشمندانه به موضوعات اخلاقی، آن را به سرانجامی رساند. بر همین قیاس، فلسفه اخلاق بدون داشتن نظریاتی در باب کنش های متقابل انسانی، راه به جایی نمی برد و این کار بدون شناخت کیفیتی که اقتصاددانان به دنبال آن هستند، دشوار است. اقتصاددانان گاهی مانند کسانی که فرهنگ والدین خود را بکلی نفی می کنند، سعی دارند پیشینه فلسفی خود را انکار کنند. آن ها اگرچه می توانند در جهت اصلاح و بهبود میراث فلسفی خود بکوشند، اما نمی توانند از آن فرار کنند. سعی آنان برای فرار از فلسفه اخلاق سبب شده است که دیدگاه های آنان غیرواقعی و بی محتوا باشد. در مقابل نیز پدیدآورندگان فیلسوف منش علوم اجتماعی معاصر نمی توانند با موفقیت، زاده های خویش را از خود برانند. فلسفه اخلاق و اقتصاد در زمینه های بسیاری می توانند به یکدیگر یاری رسانند.
یکی از نکاتی که در این جا باید مورد توجه قرار گیرد «عقلانیت» است. عقلانیت مانند اخلاق، امری هنجاری و دستوری است. آدمی، هم باید اخلاقی باشد و هم عقلانی. آدمی اگر اخلاقی نباشد، شرور است و اگر عقلانی نباشد، نادان. با این حال، عقلانیت بر خلاف اخلاق، نقش ممتازی در نظریه اقتصادی معاصر دارد. اقتصاددانان معمولاً منکر این هستند که نظام اخلاقی پیش فرض نظریه اقتصادی باشد، اما آن ها به راحتی اذعان می کنند که عقلانیت تا حد زیادی پیش فرض نظریه اقتصادی است. سخن در این است که صحّه گذاردن بر نظریه عقلانیت به طور اجتناب ناپذیری آن ها را ملزم به قبول اصول بحث انگیز اخلاقی خواهد کرد و اقتصاددانان به هنگام دفاع از الگوی عقلانیت خود، به ناچار به جانبداری از بخشی از نظریات اخلاقی روی می آورند.
روابط میان اخلاق و عقلانیت به انتقادهایی از اقتصاد می انجامند؛ زیرا اصول اخلاقی نهفته در دیدگاه های متعارف عقلانیت غیرقابل قبول هستند. زمانی که این اصول به صراحت بیان شوند، افراد معدودی آن ها را تصدیق خواهند کرد. همچنین فهم عقلانیت هنجارها و اصول اخلاقی براساس دیدگاه های رایج عقلانیت دشوار است. جدّی گرفتن اخلاق در این مورد، به انتقادهای نظری جدّی از اصول اساسی اقتصاد منجر می شود.
یکی از مهم ترین ایرادات و اعتراضاتی که به رابطه اخلاق و اقتصاد می شود این است که فلسفه اخلاق توضیح اخلاق است، اما چگونه می تواند توضیح اقتصاد باشد؟ اقتصاد نوعی علم یا مهندسی است، اقتصاد نشان می دهد که چگونه می توان به اهداف معیّنی دست یافت. اما برخلاف اخلاق، معیّن نمی کند که فرد چه اهدافی راباید در نظر بگیرد. اقتصاد دانشی فنی را فراهم می کند که ارتباط آن با اخلاق بیش از ارتباط هندسه یا فیزیک با اخلاق نیست. هرقدر هم که نظریات اخلاقی معقول یا قابل تصور باشند، باز هم ارتباطی با اقتصاد ندارند و نمی توانند به فرد در فهم اقتصاد یاری رسانند.
اقتصاددانانی که ارتباط بین فلسفه و اقتصاد را انکار می کنند، رابطه بین اقتصاد و سیاست گذاری را تصدیق می کنند، اما اصرار دارند که اقتصاد با سیاست همان گونه ارتباط دارد که راه و ساختمان با سیاست. سیاستگذاران ممکن است به دلیل نیاز به نیروی الکتریکی، ساختن یک سد را بررسی کنند. مهندس راه و ساختمان نمی گوید که آیا این هدف با ارزش است یا نه. در عوض، مهندسان راه و ساختمان اطلاعاتی درباره مشکلات ساختن سد در محل های گوناگون، مقدار برقی که سدها می توانند تولید کنند و مقدار زمین هایی که زیر آب می روند، در اختیار قرار می دهند. بنابراین، مهندسان راه و ساختمان پاسخ هایی را فراهم می کنند که سیاستگذاران هنگامی که سعی دارند تعیین کنند آیا سدی را بسازند یا نه و کجا باید ساخته شود، به آن هانیاز دارند. هر فرد برای تحقق بخشیدن به هر چیزی نیاز به اطلاعاتی درباره علل و آثار آن دارد. مهندسی راه و ساختمان یک منبع برای این آگاهی است.
در این ایراد، ادعا شده است که نقش اقتصاد صرفا همین است. اخلاق اهدافی را معیّن می کند که سیاستگذاران در پی آن ها هستند و روش هایی را که ممکن است به کار گرفته شوند، محدود می کند. اقتصاد نتایج سیاست های جانشین را روشن می سازد. هم اقتصاد و هم اخلاق برای سیاست گذاری بسیار اساسی هستند، اما سر و کاری با یکدیگر ندارند.
طرح ساده ای که در ذیل می آید، ممکن است به روشن شدن این دیدگاه کمک کند:
۱. سیاست مابایدبه هدفGدست یابد و قید C را تأمین کند.
۲. × قید C را تأمین می کند و به G دست می یابد.
۳. بنابراین، سیاست ما باید × را محقق سازد.
در این طرح، که بیش از حد ساده شده است، مقدّمه اول مربوط به اخلاق یا فلسفه سیاسی است، در حالی که مقدّمه دوم مربوط به اقتصاد و دیگر مجموعه های علوم تجربی می باشد. نتیجه یک قضاوت اخلاقی است و به هر دو مقدّمه (مقدّمه اخلاقی اول و مقدّمه فنی دوم) نیاز دارد. این ایراد خاطر نشان می سازد که مقدّمه اول و دوم با یکدیگر سر و کاری ندارند و این که اخلاق چیزی برای کمک کردن به اقتصاد ندارد.
این طرح ممکن است به عنوان یک «کاریکاتور»، که بعضی ویژگی ها را برجسته می سازد، مفید باشد، اما بسیار ساده است. × ممکن است ویژگی های مطلوب یا نامطلوب دیگری داشته باشد و ممکن است جانشین های بهتری وجود داشته باشند. طرحی که در ذیل می آید، توجیه پذیرتر است:
۱. سیاست ما باید توسط رتبه بندی اخلاقی یا اجتماعی Rهدایت شود.
۲. نتایج× در حالت Rنسبت به نتایج هر سیاست دیگری عالی تر است.
۳. بنابراین، سیاست ما باید ×را محقق سازد.
بخش اخلاقی سیاست گذاری، که با مقدّمه اول نشان داده شده است، نه تنها تعیین یک هدف و قید خاص را ایجاب می کند، بلکه مستلزم تعیین کامل اهمیت اخلاقی نتایج گوناگونی است که سیاست های گوناگون ممکن است داشته باشند. وظیفه اقتصاددانان این است که تمامی نتایج سیاست های جانشین را تعیین کنند. هنگامی که تمامی نتایج شناخته شدند، سیاست ها می توانند بر حسب نتایجشان رتبه بندی شوند. اگرچه ممکن است محقق صد درصد نداند که نتایج سیاست ها چه خواهد بود، اما می تواند احتمالات پیامدها را تخمین بزند، سپس می تواند سیاست ها را با ارزیابی ارزش های اخلاقی پیامدهایشان از طریق احتمالاتی که به دست می آورد، درجه بندی کند. همان گونه که طرح ساده تر مشاهده شد، نتیجه سیاسی، هم به مقدّمه اخلاقی و هم به مقدّمه فنی که مستقل از یکدیگرند بستگی دارد.
طرح دوم بر خلاف طرح اول، چندان ساده نیست. اشکال این طرح آن است که پر زحمت است. هیچ نظام اخلاقی به اندازه کافی خالص و پیشرفته نیست که بتواند مقدّمه لازم اول را فراهم کند، و اقتصاد نیز آماده چالش برای تأمین مقدّمه دوم نمی باشد. اگرچه جداسازی دقیق بین اقتصاد و اخلاق نمی تواند مورد تأیید باشد، اما در این تصویر، که اقتصاددانان را به عنوان یک مهندس کسی که عرضه کننده اطلاعات فنی صرف است نمایش می دهد، حقایقی نیز وجود دارد. اما اگر اقتصاددانان قرار است متوجه شوند که سیاستگذاران چه اطلاعاتی می خواهند و اگر قرار است بدانند به چه سؤالاتی باید پاسخ بدهند، در این صورت، بازتاب در ارزش ها اجتناب ناپذیر می شود.
همان گونه که فریتز مک لاپ (Fritz Machlup 1969) متوجه شد، به کارگیری طرح دوم برای فعالیت هایی که اقتصاددانان به عهده گرفته اند، غالبا غیرممکن است. مک لاپ به طور مؤثری مشاهده کرد که فرایند سیاسی به ندرت مشکلات اقتصادی خود را به روشنی مشخص می کند. هنگامی که از اقتصاددانان خواسته می شود درباره چگونگی تحقق اهدف معیّن نظر مشورتی صرفا فنی ارائه دهند، به ندرت مشکلات صرفا فنی به آن ها ارائه می شود. اقتصاددانانی را در نظر بگیرید که از آن ها خواسته می شود درباره چگونگی دگرگون سازی کلی اقتصادهای دستوری سوسیالیستی سابق و تبدیل آن ها به اقتصادهای بازاری نظر مشورتی بدهند. درباره وظایف آن ها فکر کنید. آیا در این که آن ها چه جانشین هایی را در نظر می گیرند و چه اهمیتی برای هزینه و مزایای نسبی قایل می شوند، ارزش های شخصی آن ها مؤثر نخواهد بود؟ مسلّما مؤثر خواهد بود. آیا سیاستگذاران در بلغارستان و لاتویا اصلاً می توانند یک فهرست کامل از اهداف مربوطه و قیود همراه با ارزش های دقیق هر یک و اولویت ها در اختیار مشاوران اقتصادی خود قرار دهند؟
اقتصاددانان برای ارائه مشورت، نیازمند دانستن تمامی اهداف سیاستگذاران و چگونگی سنجش آن ها هستند. اقتصاددانان در مورد بعضی موضوعات ناچارند بر ارزش های شخصی خود تکیه کند. آن ها ممکن است به طور نظام مند درباره اقتصاد فکر نکنند و ممکن است اصلاً نخواهند درباره اقتصاد فکر کنند. اما آن ها بدون درکی اخلاقی قادر نخواهند بود دریابند که سیاستگذاران چه می خواهند یا مشکلات سیاسی را به مشکلات فنی تحلیل اقتصادی برگردانند.
هنگامی که اقتصاددانان برای تحقیق، مسائلی را برمی گزینند، مشکلات مشابهی بروز می کنند. اقتصاددانان می خواهند مشکلاتی را که برای زندگی مردم اهمیت دارند حل کنند. آن ها دوست دارند معضلات نظری را به روش هایی که با تعهدات اخلاقی آن ها تعارضی ندارند، حل کنند.
مطمئنا مطلوب نیست که تعهدات اخلاقی اقتصاددانان الهام بخش پژوهش های آن ها نباشد. اقتصاد تنها به پژوهش صرف و حل معضلات اختصاص ندارد، بلکه با مشکلات عملی و فوری که ما انسان ها با آن ها مواجه می شویم نیز مربوط است. اگر اقتصاددانان از پرداختن به موضوعات اخلاقی خودداری کنند، نخواهند دانست چه مسائلی مهم هستند. اقتصاددانان مهندسانی بی تفاوت نسبت به ارزش ها نیستند. در تعیین موضوعاتی که باید مورد مطالعه واقع شوند و نیز در مورد شیوه تفکر درباره چگونگی کاربرد اقتصاد برای حل مشکلات عملی، اقتصاددانان باید موضوعات اخلاقی را مورد توجه قرار دهند. لازم نیست آن ها چندان نظام مند، خودآگاهانه یا دقیق عمل کنند، اما نمی توانند از اخلاق بکلی اجتناب ورزند.
این بحث مملو از استدلال هاست، اما استدلال ها بدون ذکر مثال ها دیریاب و انتزاعی هستند. یک مثال خوب بهتر از صد صفحه استدلال می تواند اهمیت اخلاق را برای اقتصاد روشن سازد. وانگهی اخلاق فقط منطق نیست، احساسات نیز نقش خود را ایفا می کنند، و برای پرداختن به احساسات، مثال ها نیز مفید هستند. در این قسمت، موضوع بحث ما اهمیت اخلاق در اقتصاد نیست، بلکه از خلال مثال ها می خواهیم نشان دهیم که اخلاق چه قدر اهمیت دارد. ما دو مثال را مورد بحث قرار خواهیم داد که مثال اول این دو، جار و جنجالی به پا کرده است.
در دسامبر ۱۹۹۱، لورنس سامرز Lawrence Summers))، که در آن زمان اقتصاددان برجسته بانک جهانی بود، یادداشت ذیل را برای برخی از همکاران خود فرستاد:
بین خودمان باشد، آیا نباید بانک جهانی مشوّق انتقال هرچه بیش تر صنایع آلاینده به کشورهای کم تر توسعه یافته LDC)) باشد؟ من می توانم سه دلیل اقامه کنم:
۱. برآورد هزینه های آلودگی زیان بار برای سلامتی، بستگی به منافع پیش بینی شده از افزایش بیماری و مرگ و میر دارد. از این دیدگاه، مقدار معیّنی از آلودگی زیان بار برای سلامتی باید در کشوری که کم ترین هزینه را دارد به وجود آید؛ یعنی کشوری که دارای کم ترین دستمزدهاست. من فکر می کنم که در پس تخلیه محموله های زباله های سمّی در کشوری که پایین ترین دستمزدها را داراست، منطق اقتصادی قرار دارد و از نظر اخلاقی، این انتقال بی اشکال است و باید شجاعانه با آن روبه رو شویم.
۲. هزینه های آلودگی احتمالاً غیر خطی هستند؛ زیرا هزینه افزایش اولیه آلودگی احتمالاً بسیار پایین باشد. من همواره فکر می کنم که آلودگی کشورهای کم جمعیت افریقایی فوق العاده کم است. کیفیت هوای این کشورها در مقایسه با لوس آنجلس و مکزیکوسیتی احتمالاً بی اندازه پایین است. تنها این واقعیات تأسف بار وجود دارند که بسیاری از آلودگی ها به وسیله صنایع غیرتجاری (حمل و نقل، تولید برق) ایجاد می شوند، و این که هزینه های بخش حمل زباله های جامد آن چنان بالا هستند که مانع مبادله میان افزایش رفاه جهانی و آلودگی هوا و زباله ها می شوند.
۳. تقاضا برای محیط زیست پاکیزه به دلایل زیبایی شناختی و بهداشتی احتمالاً دارای کشش درآمدی بالایی است. روشن است که نگرانی درباره عاملی که باعث تغییر یک در میلیون احتمال ابتلا به سرطان پروستات می شود، در کشورهایی که مردم در آن جا آن قدر طول عمر دارند که مبتلا به سرطان پروستات شوند، به مراتب بیش از نگرانی در کشورهایی است که از یک سو دارای مرگ و میر قریب ۵% هستند و از سوی دیگر، احتمال مبتلا شدن به سرطان پروستات دویست در هزار است. همچنین نگرانی های مربوط به صنایع آلاینده هوا بیش تر درباره ذرات زیان باری هستند که قابل رؤیت می باشند. این آلاینده ها احتمالاً اثر مستقیم چندانی روی سلامتی ندارند. پیداست که تجارت کالاهایی که نگرانی هایی را درباره آلودگی زیبایی شناختی به همراه دارند، می توانند رفاه را افزایش دهند. در حالی که تولید انعطاف پذیر است، مصرف هوای پاک غیرتجارتی است.
مشکلی که در مباحثی که علیه تمامی این پیشنهادها برای آلودگی بیش تر در کشورهای کم تر توسعه یافته مطرح است (حقوق طبیعی نسبت به برخی از کالاها، دلایل اخلاقی، نگرانی های اجتماعی و فقدان بازارهای مناسب) کم و بیش می تواند در برابر هر پیشنهاد بانک جهانی برای آزادسازی مطرح شود و مورد استفاده قرار گیرد. (اکونومیست، ۸ فوریه ۱۹۹۲، ص ۶۶)
این یادداشت با عنایت به محتوای کاملاً گویای آن، ارزش مطالعه و مرور چند باره دارد. سامرز جدا درصدد پیشنهاد برنامه بانک جهانی برای صادرات آلودگی به کشورهای کم تر توسعه یافته نیست؛ چنین سیاستی، هم با مشکلات فنی روبه روست و هم بحث های اخلاقی در مقابل آن وجود دارد. با این حال، سامرز با هیجان خاطرنشان می کند که اعتراضات اخلاقی مشابهی بر دیگر سیاست های بانک جهانی وارد است. نباید تصور کرد که سامرز برای خدمت به یک اعتقاد شخصی، اقتصاد را تحریف کرده، بلکه به عکس، منطق اقتصادی وی یک نمونه از این افکار است. تنها خطای او این بوده که مضامین ناخوشایندی را به قلم آورده است که بیش تر اقتصاددانان ترجیح می دهند آن ها را توضیح ندهند و یا این که دست کم در یادداشتی که ممکن است خبر آن به مجله آکونومیست درز کند، بیان نکنند. ما بر این مثال انگشت نهادیم؛ زیرا زمانی که یک نظریه اقتصادی تا این حد وقیحانه و آشکارا نفرت انگیز باشد، آسان تر می توان محتوای بحث انگیز اخلاقی آن را دریافت.
آلودگی آب و هوا از راه های گوناگونی کیفیت زندگی را کاهش می دهد. با این حال، بسیاری از انواع آلودگی ها قیمت بازاری ندارند. کسی نمی تواند به فروشگاه لوازم خانگی برود و در برابر پرداخت ۱۹ دلار و ۹۵ سنت حجمی از هوا را تهیه و استنشاق کند که ۲۰% کم تر به وسیله مواد سمی شیمیایی آلوده باشد. به دلایلی که برخو
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری