اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دشمن فضیلت تاملی در پدیده اخلاق در جامعه عربی (۱) :
شاید بیشترین قصور عقلانیت این جهانی (Secular) خود را در گستره اخلاق نمایان سازد. از این رو از سر اتفاق نیست که هنوز اندیشه مدرن عربی در این مقوله گام نزده و آن را یکسره به اندیشه سنتی سپرده است. مراد از اخلاق، مکارم و محاسن و فضایل اخلاقی نیست; این معنای محدود و معروف اخلاق است. مراد، مجموعه ارزشها و اندیشه هایی است که رفتار را سمت و سو می بخشد و اختیارات و گزینه های کلی را به وجود می آورد. این گزینه ها و اختیارها در هر تمدن و جامعه ای به پیدایش گونه ای مدنیت می انجامد. مراد از Ethics در زبان لاتین، اخلاق بدین معناست و با اخلاق به معنای مشهور این تفاوت را دارد که ضرورتا در پی دستیابی به نیک یا خیر و حسن نیست، بل به فعال و ثمربخش و آسان بودن یا متنوع و عقلانی بودن و یا… می اندیشد. یعنی همه خصلتهایی که در هر تمدنی محترم است و یا در انگیزش و واداشتن آدمیان به عمل دست دارند، در مفهوم این اخلاق حضور می یابند.
در تفکر رایج معنای اخلاق پیوند می خورد با رفتار و پیروی کورکورانه و گاه با روی و ریا از الگوی عادتها و ارزشها و قواعدی که جامعه بر فرد تحمیل می کند و میراث گذشته است. از این رو چنین به چشم می آید که اخلاق یکی از ابزارهای محدودیت آزادی و خواست انسانی و سقف پرواز روح آدمی است. این در واقع چیزی جز ثمره طبیعی پسرفت نظام ارزشهای سنتی و ناسازگاری آن با واقعیت جاری جامعه نیست. به همین رو ریاورزی و سالوس بازی تنها برون شد بحران چالش میان اخلاق گذشته و اهداف آینده پنداشته می شود. اگر از این حالت ویژه فراتر گذریم، ناگزیر باید پذیرفت که آدمیان در همه ادوار و جوامع، منافع و مصالح و اهداف ناهمگون وگاه متناقض دارند و تحقق همه آنها با هم ناممکن است. بنابراین آدمی ناچار باید رفتار خود را تنظیم کند و معنایی بدان بخشد تا اینکه بتواند میان همه نفعها و طمعهای خود آن را که از نظر اهداف و آرمانهای مطلوب او، همیشگی و جاودانه است برگزیند. اخلاق، پی ریزی همین غایتها و مرزبندی ارزشهایی است که فرد را توانمند می سازد میان مصلحتها و خواستهای خود انتخاب کند و زندگی خود را به طور کلی جهت بخشد و رفتار خود را دارای ارزش مثبت گرداند. سرچشمه این ارزشها تحقق آرمانهای بنیادین به میانجی این رشته رفتارهاست; آرمانهایی که دستیابی به آنها منبع سعادت فردی و تعیین کننده سرنوشت اجتماعی دانسته می شود. بنابراین نظام اخلاقی متضمن مرزبندی این آرمانهای متعالی و ارزشهای تامین کننده آنهاست. بی این نظام اخلاقی آدمی نمی تواند دست به انتخاب بزند;زیرا نبودن محک و معیار یا او را ناتوان از عمل می سازد و یا او را وادار می کند انتخاب خود را به جبر محیط و زمینه های اجتماعی و فرهنگی و… بسپرد و به واقعیت تن در دهد و اراده فردی خود را از دست بدهد و ابزار کور اراده های نیرومندتری گردد که او را برای دستیابی به مقاصد خود به کار می گیرند.
به رغم آنکه بسیاری گمان می برند، فروپاشی این نظام و ارزشهایی که آن را می سازد، آزادی بیشتری به فرد نمی دهد و بل در واقع همچنانکه خواهیم دید زمینه آزادی را از میان می برد. قاعده فعل اخلاقی این است که ارزشهای بزرگ به خاطر ارزشهای کوچک قربانی نمی شوند و مصلحتها با چشم ابزار و محک پاسخ به نیاز مادی آدمی نگریسته نمی شوند و این فرهنگ است که نردبان اولویتهای ارزشی را می سازد و محک تعیین آن می گردد. اگر فرهنگ در این کار ناکام بماند و یا نظام اخلاقی سست و پوسیده شود تنها هنجار رفتاری به دست آوردن خواستهای مطلوب به هر صورت ممکن خواهد بود، بی آنکه دیگران به چشم اعتبار آیند و یا اینکه فرجام بینی در کار باشد. این یکی از نشانه های فروپاشی روابط اجتماعی و زوال جامعه مدنی است.
پیشفرض هر تمدن مشارکت فرد در زندگی اجتماعی و انسانی است. جامعه مدنی به همین معناست و جز بر پایه قربانی کردن جزء در برابر کل قوام نمی گیرد و جز با جدالی طولانی برای پایدار ساختن بنیادهای رفتار اخلاقی تحقق نمی یابد.
ایده ها نیز چیزی نیستند جز نشانه ها و نمادهایی که آدمیان را به رشد می رسانند و جامعه برای تحقق آرمانهای بزرگ و بویژه آرمان مدنیت از آنها هدایت می جوید; یعنی برای فراگذاشتن از گروههای متخاصم وحشی و پراکنده به جامعه مدنی که همکنشی و ثمربخشی و آفرینش و مجال دادن تواناییها و آزادیهای فزاینده ویژگی آن است. همین وجه تمایز میان جامعه انسانی و جامعه حیوانی را می سازد. محور تاریخ یا بخوان، منبع غیاب تاریخ، از جامعه حیوانی نزاع بر سر بقای زیست شناختی است. دگرگونی نظام ارزشها بدین روی معنا می پذیرد و پیشاپیش تغییر سرشت جامعه و تمدن را فرض می گیرد. زیرا ارزشها نمی توانند از شیوه های تعیین شده معیشت و تولید جدا باشد.
به عنوان مثال در دنیای صحرانشینی کرامت و سخاوت ارزش بنیادین به شمار می رفت و با برادری و همبستگی و بزرگی و بزرگواری که لازمه زندگی در قساوت و عزلت صحرا بود پیوند داشت و بی آن زندگی ناممکن می شد. در مقابل از آنجا که آزادی محیط و منبع دگرگونی فردیت یا فردیتهای آدمی و تحقق اراده و مسؤولیت پذیری اوست، مصب و منبع ارزشهای مدرن انگاشته می شود.
اهمیت وجود نظام ارزشهای نو یا کهن از اینجا سرچشمه می گیرد که ابزاری برای تنظیم رفتار فردی از درون است و نیز متضمن ضوابط معین و قواعد ثابتی است که بنیاد ثبات اجتماعی و استمرار نظام یا ساختار حاکم را پی می ریزد.
اگر این ساختار و شیوه به لرزه های تند و همیشگی یا دگرگونی عمیق دچار شود، بتدریج تطابق و همسازی نظام ارزشها و واقعیت اجتماعی از میان می رود و تکوین هویت فردی و دستیابی به سرنوشت و مشارکت اجتماعی با احترام به قواعد اخلاقی جاری جامعه در چاله چالش و تعارض در می افتند و در این هنگام نظام حاکم ناتوان و سست تاثیر می گردد و نمی تواند رفتار آدمیان را مضبوط و قاعده مند گرداند. این تعارض امروزه در نظام جدید عربی که به پیشرفت و پر کردن شکاف و فاصله با تمدن جهانی اهمیت و مشروعیت می بخشد، بشدت حضور دارد.
چیزی که از نظر اخلاقی عهده دار تحقق سعادت جاودانه و اخروی است، به چشم مردم مانع رسیدن به پیشرفت و پیوستن به کاروان تمدن دیده می شود. با چشمپوشی از هرگونه همانندی ظاهری، اندیشه دگرگونی در بنیادها و وضعیتها و مراتب اجتماعی، یعنی این انقلاب فراگیر جهانی که فرزند انقلاب صنعتی است، با خواست فزاینده آزادی از سنتها و رهایی از محدودیتها پیوند نزدیک دارد. لازم نیست این آزادی و رهایی بالفعل موجود باشد، همین بس است که آگاهی از همراهی و همگامی با تاریخ، آگاهی سرکشی است و خاستگاه درک پیشرفت و آزادی مدرن به شمار می رود. به این همه دستیابی به آزادی در غرب حاصل جدالها و ستیزهای درونی، مادی و روانی است و از آغاز به مثابه نهاد و نظام بنیاد نهاده شده و مجموعه ای از ضوابط درونی و بیرونی دانسته می شده است، ولی در شرق ظهور آزادی جز به معنای تردید منفی و نفی همه ارزشها و مرزها و رهایی از هرگونه ضابطه، دیریاب و دوررس و دشوار می نماید. بدین معنا آزادی رواج و رسوخ سنتهای نو در تعامل و تفاعل اجتماعی نیست، بل تنها شورشی بر سنتهاست; بر همه سنتها. از اینجاست که ستیز با ارزشهای کهن و مانع پیشرفت و ستیز برای ارزشهای نو و آزادیهای ناب گره می خورد. هر قدر اندیشه شورشی ارزشهای کهن و مفهوم گذشته را یکی بینگارد و نیز ارزشهای آینده و علم را هم ارز وهم تراز بداند و باور یابد که اخلاق علی العموم شاخه ای از شاخه های اندیشه گذشته و بنیاد حفظ وضع موجود و خاستگاه پسرفت و پس ماندگی است، آزادی نماد طرد و طعن اخلاق می گردد و رواج آن در گرو تحولی در خرد و جامعه می ماند و آگاهی علمی به جای آگاهی اخلاقی یا درونی می نشیند.
بدین سان اخلاق از آغاز با انگاره نوگرایی (Modernism) تصادم می کند. پیشفرض اخلاق تسلیم به انگاره های پیشین اجتماعی یعنی ارزشهای انسانی است که نیازی به تبیین و توجیه خود ندارند و بل همه کنشها و فعالیتهای انسانی در توجیه و تبیین وامدار اویند. در حالی که نوگرایی می خواهد هر فکر و فعلی را بر پایه علم بنا کند و هر چه را با معیارهای علمی ناسازگار می افتد، پاره ای از پندارهای انسان کهن و یکی از عوامل مردگی و تباهی او می داند. هر اندازه که ارزشهای اصلی جامعه جدید عرب، یعنی ارزش پیشرفت و علم فریبندگی خود را بیشتر آشکار می کند، ارزشهای کهن عربی بی جان و جامد و منحط فرا نموده می شود. این ارزشها آدمی را به اتکای به دیگران و کسالت و کاهلی و تعصب وا می دارند و روح ایلیاتی و قبیله ای را که ویرانگر فردیت است و بر عاطفه و عشق تاکید دارد و عقلانیت و عینیت را گردن می زند، در آدمی می دمند. اندیشه مدرن عربی این ارزشها را پوزبند نیرومند بافته از نادانی و پوچی سنتها بر خرد و خیال و پیکر آدمی می داند و سبب ناتوانی عرب در فراگرفتن و فروگرفتن تمدن علمی و منشا روح پرستش و بندگی او می انگارد. از درون زندان این ارزشها و در تلاش و توان فرسایی برای شکستن دیواره های آن، اندیشه عربی می کوشد انگاره خود را از آزادی سامان دهد; آزادی به معنای گسیختن و گسستن همه ضابطه های اخلاقی و دستیابی به پیشرفت علمی و تکنولوژیک.
براین سان طبیعی است که تار و پود اندیشه او از رگ و ریشه غرب، آفریدگار و چراگاه این آزادی، بافته شود. یکی از اندیشه های راسخ در توده مردم و روشنفکران عرب این است که ویژگی بنیادین زندگی در غرب، رسیدن بی هیچ قید و بند به همه خواستهاست و آزادی فردی معنایی جز با نابودی ضوابط اجتماعی دربر ندارد. حتی پاره ای از روشنفکران می نویسند سبب پیشرفت غرب تهی شدن از مفهوم اخلاق و پیامدهای آن است. این تصویر کژتاب و شتاب آلود و خام از غرب یکی از عوامل جدال و جدایی نوگرایان و سنت گرایان در عرصه فرهنگ عربی است. در حالی که افراطگرایان این رهایی پندارین را الگویی برای آزادی می انگارند که ناگزیر باید به جهان عرب نیز تعمیم یابد تا انسانیت گمشده آن بازیافته شود، محافظه کاران آن را نمونه فروپاشی و اباحیگری و برهان قاطع نقص ذاتی تمدن غرب و قطعیت زوال زودرس آن می انگارند. و هرچه غرب تهی از اخلاق و نماد آزادی به دل پاره ای می نشیند، به دیده آن دیگران نمونه شرک و شورش می آید و در هر دو صورت آزادی معنایی همچون خرق حریمها و حجابها و در غلتیدن در منافع و مطامع و شرور و شهوات می یابد; خواه آزادی سیاسی باشد و خواه آزادی مدنی.
سهم بسیاری از مناقشه ها درباره وضعیت زن در جهان عرب را باید به پیوندی که میان اندیشه اخلاق یا رهایی از اخلاق و اندیشه دستیابی بی مانع به خواستها پدید آمده بخشید. به واقع زن به کانون همه نزاعهای نوگرایان و محافظه کاران تبدیل شده و همچنانکه حجاب زن نزد برخی نماد و منبع حفظ اخلاق است، آزادی جنسی نزد برخی دیگر نماد هماوردی با نظام اخلاقی سنتی است و در هر دو حالت زن نخستین قربانی این نبرد است و او باید همزمان فشار گروه محافظه کار و فشار گروه پیشرو جامعه را تحمل کند و بردباری و شکیبایی در برابر جبر محیط و نگرش ابزارانگارانه این هر دو گروه پیشه کند و به فروپاشی شخصیت خود و فروکاهش آن به جنبه جنسی به تلخی تن دردهد.
شاید بسیاری از ایدئولوژیهای انقلابی معاصر جذابیت خود را وامدار باور به نفی قاطع فلسفی و علمی اخلاق و زمینه سازی برای حصول آزادی مطلق و فراگیر در زمین و بشارت به زوال هر عاملی سرکوب گر و فشار درونی و بیرونی باشند. از این رو نباید در شگفت شد که لازمه و شرط انقلابیگری تحریک مردم به از دست دادن باورها و سنتها و صلا دردادن به هتک حریمها و خرق محرمهای گذشته است. یکی از انگیزه های پیشرفت رواج دادن و در دسترس نهادن چیزی است که در جامعه یا دین ممنوع و محرم بوده و انقلاب هم حاصل همین سرکشی از ارزشهای اجتماعی و آداب مقبول عموم است. گزاف نخواهد بود اگر بگوییم اندیشه تعهد و التزام به مبادی و ارزشهای اخلاقی اکنون در اندیشه نوگرا غریب می نماید و اگر از دل بر زبان آید گواه گولی و سادگی گوینده خواهد بود و در معرض تردید و توهین خواهد نشست و بل چه بسا اتهام محافظه کاری و همرنگی و همنوایی با محیطهای دینی بر پیشانی او خواهد آویخت. این تصویر از آزادی گونه های غریبی از رفتار فردی و جمعی را می آفریند که پایمالی حقوق دیگران و اباحی گری و لاابالی منشی شیوه شایع و سیره ثابت آن خواهد بود.
در چنین جامعه ای رابطه فرد با دیگران همانند رابطه دولت با مردم است و اوصاف فردی، مانند حیله ورزی و دورویی و نفاق و فتنه انگیزی و بی مدارایی و بی مروتی، یکسره بر دولت قابل انطباق است. دولت هرچه را که بر دیگران منع می کند بر خود روا می داند و پشتگرم به خشونت و رعونت است و قانون شکنی را عادت و عرف خود می گرداند، ولی با این همه دیگران را به احترام قانون فرامی خواند. در حالی که آزادی از مانعها و بازدارنده ها باید سرچشمه فردانیت و کامیابی آدمی گردد، ناگزیر بنیاد زور و خشونت و خاستگاه حق مطلق و سلطه بی چون و چرای دولت می شود. این نیست انگاری اخلاقی در زمینه سیاست با ارجاع هر رابطه سیاسی به رابطه اقتدار ظهور می یابد و در کنار درشتی و دشنام و دشنه داری و گزمه پروری و داروغه گری می نشیند و به معنای زوال بنیادهای معنوی جامعه بشری و زوال آگاهی به وظایف ملی و شهروندی است. بدین سان هر قدر که آزادی، مطلق انگاشته می شود یا گمان می رود که اندیشه از هر قید و بندی رهاست و سازنده نظامی از روابط و مسؤولیتها و تعهدها نیست و سلطه ها و خواستهای آدمی را مرز نمی بندد، حاصل قلع و قمع مطلق و بندگی جمعی خواهد بود. زیرا این نوع آزادی تنها در اقلیت غالب می تواند تحقق یابد و اکثریت بی بهره از آن در برهوت ستم خواهد ماند. گوهر و درونمایه نیست انگاری اخلاقی در دولت و جامعه یکی است: الغای اندیشه وظیفه. وظیفه چیزی فراتر از مصالح و منافع شخصی است و نشانه برتری آدمی و قدرت او در التزام و تعهد نسبت به دیگران و حس ایثار است.
آگاهی به وظیفه چیزی جز ثمره آگاهی به شرافت وابستگی به جامعه و اقبال و رغبت در یکی شدن با آنها نیست.
هنگامی که آدمی از تعهد اجتماعی سرباز می زند هرچه را که بر دیگران تحریم می کند خود را بدان ترغیب می کند و بی گمان جامعه قائم بر مصالح خودخواهانه فردی نمی تواند معنای وظیفه و مسؤولیت و ایثار را دریابد. زیرا اگر منافع شخصی انگیزه اصلی رفتار مردم شود چه بسا مانعی نتواند راه را بر جدال بر سر سود و زیان شخصی ببندد و قانون جنگل جای هر قانون انسانی دیگری را بگیرد و قوی و غنی ضعیف و فقیر را از میان ببرد و برنده این تخاصم و تنازع نیز درنیابد که این همه ستیز و صرف نیرو برای سیطره بر همه ثروتها و محروم ساختن دیگران به چه بهای گزاف و گناه آلودی صورت بسته است. در این هنگام دیگر چندان شگفت نخواهد بود که شکوه و شکایت از نبود اخلاق و ناآگاهی از مسؤولیتها فراگیر شود و با بالاگرفتن نزاع و خونینتر شدن آن، نیاز و ضرورت ایجاد بازدارنده ای بیرونی که افراد و گروه ها را به پیروی و انضباط و خضوع وادارد، بیشتر جلوه نماید. آن چیزی که فرد گمان می برد نهان از اخلاق و قانون درونی با زیرکی و هوشمندی خود به دست می آورد، ناگزیر بهای آن را هزار برابر از کیسه کرامت و آزادی و انسانیت خود خواهد پرداخت. فریبکاری به فرجام، به زیان مصالح همه افراد جامعه است.
بنابراین جامعه مدنی نمی تواند بی نظام اخلاقی برپا ایستد. بر این روی ریشه و منبع اندیشه نسخ اخلاق با علم و تمدن علمی که در جامعه عربی مدرن رونق و رسوخ بسیار دارد چیست؟ یعنی فرایند عقلانی شدن این نسخ چگونه صورت بسته تا بی اخلاقی معنای پیشرفت دهد؟
به گمان ما منبع این اندیشه، فلسفه وضعی و عوامانه ای است که هدف پیشرفتها را در علم می داند و علم را به چشم سر نمون و مثل اعلا یا واپسین مرحله تحول آگاهی بشری می بیند و آن را جانشین همه دانشها و معرفتهای پیشین و ادب و اخلاق کهن می انگارد. در این نگره هرچه علمی نیست یا پیوندی با علم ندارد مرده ریگ گذشته و بازمانده اندیشه تئولوژیک و متافیزیک و ایدئولوژیک و فلسفی است و ناگزیر باید از میان برود; زیرا نماد پس رفت و سد راه پیروزی نهایی آدمی است. علم کاستیهای معارف و آداب پیشین را جبران می کند و اندیشه پیشرفت جای اخلاق را می گیرد و آن را نسخ و بی ارزش می گرداند. اگر پیشرفت به معنای زوال اخلاق باشد منطقی است که زوال اخلاق به پیشرفت بینجامد. به واقع فروکاستن تجربه فردی و اجتماعی انسانی به تجربه و کنش علمی معرفتی و منطقی و حکم به زوال تجربه های روحانی دینی و اخلاقی و زیباشناختی پس مانده پوزیتیویسم فلسفی است که در شرق به علم پرستی و تکنیک پرستی ناانسانی تعبیر و ترجمه شد. این دام، ذهن عربی را سخت در خود دچار کرد و فریفت; زیرا درحقیقت حجت عقلی و توجیه مقبولی برای ویرانگری تمدن عربی و گواردن آن در تمدن معاصر بود; تمدنی که در حاشیه تاریخ مدرن غریب مانده بود. این ویرانگری پاسخی ناخودآگاه به نظام قدرت حاکم و تاکیدی بر گسترش نفوذ آن بود.
فروکاهش تجربه انسانی به سویه مادی و عملی آن همراه شد با اندیشه نهضت که از آغاز برای عرب معنای پیشرفت در تولید صنعتی و قدرت و توانایی و مهارت علمی و تکنیکی و نظامی می داد و عقل مجبور بود که خود را برای دستیابی به چنین پیشرفتی مهیا و متحول سازد و به اعتبار اینکه علم کلید و ابزار پیشرفت انگاشته می شد، گوهر و مطلوب عقل گردید. علی العموم روشنفکران از این نکته تغافل و تجاهل ورزیدند که خرد و فرهنگی که نظام درهم تنیده ای از انگاره ها و مفاهیم است وظایف دیگری نیز دارد که کم اهمیت تر از دستیابی به پیشرفت مادی یا علمی نیست. یکی از این وظایف تحقق وحدت اجتماعی و ارزشهای انسانی و مدنیت است که آدمیان را وامی دارد در راه رسیدن به آن حتی جان خود را نثار و ایثار کنند. روشن است که این وظیفه پیوند مستقیمی با نیروهای تولید و تحول شیوه های تولید ندارد. همچنانکه جامعه تکنولوژیک می تواند با بحرانی اجتماعی و روحانی زندگی کند و به سطح جامعه وحشی تنزل یابد، جامعه کشاورزی یا شبانی نیز می تواند جامعه ای متمدن باشد و روابط میان افراد، انسانی و عادلانه و قانونمند باشد. برای نمونه نیاز آدمی به ارضای خواستهای هنری خود و دگرگونی واقعیت و ساختن آن بر پایه خیالها و هوسهای خود در یک جامعه ای که معیشت خود را از راه صید تامین می کند به همان اندازه است که کسی در جامعه الکترونیک زندگی می کند.
از این رو تحول علم و معرفت و تکنولوژی نیاز جامعه به نظامهای هنجارین و نظم اخلاقی و هنری را از میان نمی برد، بل آن را اقتضا می کند یا به اندازه ای که از تاثیر و نفود نظامهای کهن کاسته می شود بازسازی آن ضرورت می یابد.
هر جامعه ای که می خواهد ماندگار باشد محکوم به بازنگری در خود و فراپیش نهادن آرمانها و ارزشهای بنیادین برای افراد خود است تا کنشها و زندگی آنان معنایی انسانی بیابد. در چنین فضا و مجالی حس ایثار و استقامت می روید و تولید و اختراع و ابداع فزونی می گیرد و علوم و فنون نیز دل به تحول می سپرند. بیهوده نیست جوامعی که در جستجوی علم و نوآفرینی هستند و آن را نمی یابند همان جوامعی هستند که نظم اخلاقی و معنوی آنها فروپاشیده و احساس انسانی آنها ناپدید شده است. آرمانهای معنوی و دینی و روحانی با علم معارض نیستند، ولی البته در تحول و غنای خود با تحول و غنای علم پیمان و پیوند دارند. اینها همه حکایت از یک اراده استوار و کنشمند دارند. اندیشه ای که می گوید دوران علمی بر دوران الهیات یا مابعدالطبیعه غلبه یافته است و آرمانهای روحانی و روانی و زیباشناختی و ناعلمی آن را الغا کرده، حاصل آشفته اندیشی جوامع رو به رشد است که بنیادهای معنوی کهن خود را از دست داده اند و به پیشرفت موعود و مطلوب نیز دست نیافته اند. شکوفایی آگاهی و آفرینش دینی و فلسفی و ادبی و هنری و ارزشهای دیگر در هیچ دورانی از ادوار گذشته بیش از آنچه امروزه در غرب وجود دارد نبوده است. غرب هم هنگام جامعه بی رقیب آفرینشهای علمی و روحانی است و رشد علمی در آن همواره با رشد تمدن همگامی می کند و با آن ناهمساز نیست. زیرا همواره تمدن آگاهی فزاینده ای را می آفریند که ارزشهای سودجویانه و بازاری نمی تواند آن را تبیین و توجیه کند. انحطاط و وحشیگری چیزی نیست جز فروکاستن همه فعالیتهای متعدد و متنوع آدمی به یک گونه یکرنگ و یکسان از اسکولاستیک دینی یا علمی دینی; همچنانکه در گذشته در سده های میانه حاکم بود و امروزه در جهان عرب سودای سلطه دارد. بنابراین همان طور که اخلاق مدنی از فضیلت ایثار و کرامت و فداکاری سرچشمه می گیرد، اخلاق وحشیگری بر پایه منافع مستقیمی است که تنازع بقا را مجال می دهد و دین و علم را به مثابه ابزار این تنازع به کار می گیرد.
بر این روی اگر اخلاق ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
