خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل انتقادی اصالت وجود
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل انتقادی اصالت وجود قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخبار دانشگاه (الف – همایش علمی بزرگداشت امام موسی صدر)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخبار دانشگاه (الف – همایش علمی بزرگداشت امام موسی صدر) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
20ساعت
05دقیقه
32ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود شامل 109 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود :

درباره حقیقت هستی سخن از حد و رسم منطقی نمی توان به میان آورد ولی گزاف نیست اگر گفته شود حقیقت هستی جز عینیت و تحقق چیز دیگری نیست و اگر چنین است چگونه می توان گفت حقیقت هستی عینیت و تحقق ندارد؟ معنی تحقق وجود این است که هستی اعم از این که واجب الوجود باشد یا ممکن الوجود در عینیت و تحقق خود به غیر وجود نیازمند نیست در حالیکه ماهیات بدون وجود تحقق پذیر نبوده و نمی توان از هستی آنها سخن به میان آورد.
باید توجه داشت که امکان در باب وجود با آنچه امکان در باب ماهیات خوانده می شود تفاوت اساسی داشته و نباید میان آنها خلط و اشتباه کرد. امکان در باب وجود به معنی ربط و تعلق بوده و این ربط و تعلق که عین هستی و تحقق ممکن الوجود را تشکیل می دهد به هیچ وجه با ضرورت ذاتی آن منافات ندارد.
کسانی که با مسائل منطقی آشنائی دارند به خوبی می دانند که در قضیه ضروریه ذاتیه یک قید همواره معتبر شناخته می شود که آن قید جز دوام وجود موضوع چیز دیگری نیست به عبارت دیگر وقتی گفته می شود انسان بالضروره ناطق است معنی منطقی آن این است که مادام انسان موجود است ناطق بودن نیز برای او ضرورت ذاتی دارد پرواضح است که ضروری بودن ناطق برای انسان بطور ذاتی هرگز منافی این نیست که وجود ناطق از آن جهت که وجود است عین ربط و فقر و تعلق به حق بوده باشد به این ترتیب امکان در باب وجود که در اصطلاح صدرالمتالهین امکان فقری خوانده می شود عین ربط و فقر و تعلق بوده و این خود نحوه ای از وجود و یک سنخ از هستی بشمار می آید به عبارت دیگر می توان گفت ربط محض و تعلق صرف نحوی از وجود است و نمی توان آن را یک امر اعتباری و انتزاعی بشمار آورد و از اینجا می توان دریافت که قول به اصالت وجود به واجب الوجود بالذات تبارک و تعالی اختصاص نداشته و هرجا که پای وجود در میان است این قول نیز می تواند صادق باشد به این نکته نیز باید توجه داشت که وجود خاص هرگز بدون ماهیت نبوده و ماهیات با وجودهای خاص خود به حسب مقام واقع چه در عالم عین و چه در عالم ذهن متحد و یگانه شناخته می شوند ولی این مسئله نیز مسلم است که مفهوم ماهیت در اعتبار عقل و ادراک غیر از مفهوم وجود بشمار می آید به این ترتیب وجود و ماهیت همواره با یکدیگر متحد و یگانه بوده و اتحاد میان آنها از نوع اتحاد میان یک امر عینی خارجی با یک مفهوم اعتباری انتزاعی خواهد بود البته در این اتحاد و یگانگی هر یک از وجود و ماهیت به وجهی بر دیگری تقدم دارد.
تقدم وجود و ماهیت بر یکدیگر هرگز بمعنی تاثیر یکی از آنها بر دیگری نیست تاثیر ماهیت در وجود معنی محصل و معقولی ندارد زیرا اگر ماهیت در وجود تاثیر داشته باشد باید قبل از وجود خود موجود شده باشد وا ین امر با نصروره باطل است تاثیر وجود در ماهیت نیز نمی تواند مقبول واقع شود زیرا ماهیت مجعول نیست و نسبت آن نیز با وجود و عدم در حد ذات یکسان است.
به این ترتیب وقتی از تقدم وجود بر ماهیت سخن گفته می شود منظور این است که وجود در تحقق و عینیت اصل بوده و ماهیت تابع آن بشمار می آید ولی هنگامی که از تقدم ماهیت بر وجود سخن به میان می آید منظور این است که عقل می تواند صرف نظر از هرگونه وجود خارجی یا ذهنی به ملاحظه و اعتبار ماهیت پردازد و در این ملاحظه و اعتبار وجود را حمل بر آن نماید.
البته باید توجه داشت که حمل وجود بر ماهیت هرگز بمعنی این نیست که وجود در تحقق خود تابع ماهیت شناخته می شود زیرا همانگونه که یادآور شدیم تحقق و عینیت از آن وجود است و هر چیز دیگری تنها بواسطه وجود می تواند به مرحله تحقق و عینیت قدم گذارد .
از اینجا می توان دریافت که قضایای فلسفی در فلسفه صدرالمتالهین برخلاف آنچه در ظاهر مشاهده می شود مقلوب است و معنی این که گفته می شود مثلا عقل موجود است، نفس موجود است و هکذا به این صورت خواهد بود که موجود از آن جهت که موجود است به تعین عقل و نفس تیعنی می گردد به عبارت دیگر می توان گفت در فلسفه صدرالمتالهین موضوع واقعی وجود یا موجود بماهو موجود است که از عوارض ذاتی آن بحث و گفتگو بعمل می آید البته موضوع هر یک از علوم با موضوعات مسائلی که در آن علم مورد بررسی قرار می گیرد تفاوت دارد ولی در عین حال بین موضوع علم و موضوعات مسائل آن نوعی اتحاد بر قرار است که این اتحاد را می توان از نوع اتحا میان کلی طبیعی و افراد آن بشمار آورد.
با توجه به آنچه در اینجا ذکر شد به روشنی معلوم می شود که اگر در ظاهر و به حسب مقام تصور، وجود عارض بر ماهیت می گردد در واقع و به حسب نفس الامر ماهیات عارض وجود بوده و موجودات ماهوی از فایل پاورپوینت کامل شواهد اصالت وجود تعینات و تجلیات وجود بشمار می آیند عارف روشن ضمیر به همین مسئله اشاره کرده آنجا که می گوید: من و تو عارض ذات وجودیم مشبک های مشکات شهودیم
توجه به آنچه در اینجا ذکر شد نشان می دهد که تحقق و عینیت از آن وجود است و هر چیز دیگر اعم از این که در ذهن باشد یا در خارج به برکت وجود تحقق می پذیرد.
به این ترتیب وجود از هر چیز دیگری برای این که تحقق و عینیت داشته باشد شایسته تر و سزاوارتر است توجه و دقت در مثال بیاض و ابیض می تواند به این مسئله روشنائی بیشتری به بخشد بسیاری از چیزها را می شناسیم که چون دارای رنگ بیاض هستند ابیض شناخته می شوند البته خود حقیقت بیاض نیز بدون تردید ابیض بشمار می آید ولی حقیقت این است که بیاض به ابیض بودن از هر چیز دیگری که ابیض شناخته می شود شایسته تر و سزاوارتر است. این سخن در مورد مضاف حقیقی و مضاف مشهوری نیز صادق است تردیدی نیست که مضاف مشهوری بواسطه مضاف حقیقی مضاف شناخته می شود بنابراین مضاف حقیقی به مضاف بودن شایسته تر و سزاوارتر خواهد بود در این مورد مثال های دیگری نیز هست که ما از ذکر آنها در اینجا خود داری می کنیم.
بنظر می رسد برخی اهل تحقیق که ذات را در مشتق ماخود نمی دانند به همین نکته توجه داشته اند و البته سخن آنان نیز در این باب بحکم و معتبر است اگر کسی به درستی در هستی به تامل پردازد به روشنی در می یابد که برای برخی اشخاص مسئله نزاع و کشمکش میان طرفداران اصالت وجود و مخالفان آنان به درستی مطرح نشده و تحریر محل نزاع در این باب به وضوح و روشنی انجام نپذیرفته است.
کسانی که قبل از ورود در این مبحث به تحریر محل نزاع پرداخته و جایگاه اختلاف میان دو طرف مسئله را به وضع روشن می کنند به نظریه بدیهی بودن اصالت وجود نزدیک می شوند.
البته کسانی نیز هستند که قول به اصالت وجود را به هیچ وجه بدیهی نمی دانند و برای اثبات آن به اقامه برهان می پردازند. این اختلاف و دو گانگی در مورد مسئله اثبات واجب نیز قابل مشاهده بدیهی و ضروری است و به اقامه برهان نیازی دیده نمی شود.
گروهی دیگر به عکس گروه اول اعتقاد دارند که وجود واجب یک امر نظری است و برای اثبات آن باید به استدلال توسل جوئیم.
صدرالمتالهین که قهرمان مسئله اصالت وجود شناخته می شود برای اثبات اصالت وجود به برهان و استدلال توسل جسته و به وضوح و بداهت آن اکتفا نکرده است او مشعر سوم از کتاب «المشاعر »خود را به این بحث اختصاص داده و برای اثبات اصالت وجود به هشت طریق استدلال کرده است البته او کلمه برهان یا اصطلاح قیاس و استدلال را در اینجا بکار نبرده و سخنان خود را تحت عنوان شواهد سامان داده است ما در اینجا به ذکر این شواهد می پردازیم نا معلوم شود که این فیلسوف تباله بر چه اساس و میزانی مسئله اصالت وجود را پایه تفکر و مبنای اندیشه خویش ساخته است. شاهد اول
حقیقت هر شیئی هستی آن شیئی است و بواسطه هستی آثار و احکام هر شیئی بر آن مترتب می گردد بنابراین، هستی، برای این که حقیقت شناخته شود از هر امر دیگری شایسته تر است زیرا هر امر دیگری تنها به واسطه هستی در زمره حقایق قرار می گیرد.
به این ترتیب اگر بگوئیم هستی حقیقت همه حقایق است سخنی به گزاف نگفته ایم به عبارت دیگر می توان گفت که هستی در «حقیقت بودن » خود به حقیقت دیگری نیازمند نیست بلکه به خودی خود عالم عین و خارج را تشکیل می دهد در حالیکه غیر هستی یعنی ماهیات تنها به واسطه هستی در عالم عین و خارج تحقق می پذیرند. شاهد دوم
در این مطلب تردیدی نیست که جهان خارج و عالم ذهن طرف موجودات شناخته نمی شوند. وقتی گفته می شود که فلان شیئی در جهان خارج یا در عالم ذهنی موجود است منظور این نیست که جهان خارج با عالم ذهن ظرف یا محلی است که آن موجود در این ظرف استقرار یافته است بلکه مقصود از وجود داشتن چیزی در خارج این است که آن چیز دارای نوعی هستی است که آثار و احکامش بر آن مترتب شده است و هنگامی که گفته می شود فلان شیئی در ذهن موجود است منظور این است که آثار و احکام خارجی آن موجود، بر آن مترتب نمی گردد.
با توجه به آنچه ذکر شد می توان ادعا کرد که اگر آنچه در خارج اصیل و متحقق است جز ماهیت چیز دیگری نباشد لازمه آن این خواهد بود که بین وجود ذهنی و وجود خارجی هیچ گونه تفاوت و دو گانگی تحقق نپذیرد در حالیکه این امر بالضروره باطل است زیرا ماهیت چه بسا در ذهن تحقق می پذیرد ولی در جهان خارج موجود نیست. شاهد سوم
اگر موجودیت و تحقق اشیاء تنها به ماهیات آنها باشد و نه به امر دیگر مستلزم این خواهد بود که حمل برخی ماهیات پذیر نباشد زیرا در حمل، دو مفهوم متغایر و متفاوت در وجود با یکدیگر اتحاد پیدا می کنند و حکم نیز بر همین نوع از اتحاد اشعار دارد به عبارت دیگر می توان گفت حمل شیئی بر شیئی دیگر اشعار دارد به عبارت دیگر می توان فت حمل شیئی بر شیئی دیگر بدین معنی است که آن دو شیئی در وجود با یکدیگر متحدند و در مفهوم و ماهیت غیر یکدیگرند. تردیدی نمی توان داشت که آنچه مناط و ملاک غیریت است غیر از آن چیزی است که ملاک اتحاد و یگانگی شناخته می شود حکما نیز آنجا که گفته اند: حمل همواره مقتضی اتحاد در وجود خارجی و غیریت در ذهن است. به همین نکته اشاره کرده اند اکنون اگر وجود چیزی جز ماهیت نباشد مستلزم این خواهد بود که در حمل بین ملاک اتحاد و ملاک غیریت هیچ گونه تفاوتی تحقق نپذیرد و چون این امر باطل شناخته می شود ملزوم آن نیز باطل خواهد بود آشکار است که صحت حمل همواره به نوعی وحدت و نوعی از غیریت وابسته است زیرا در وحدت محض حمل تحقق نمی پذیرد و در کثرت محض نیز حائی برای تحقق حمل وجود ندارد بنابراین اگر وجود امری انتزاعی شناخته شود ناچار در وحدت و کثرت خود تابع آنگونه از معانی و ماهیاتی خواهد بود که با آنها اضافه و نسبت پیدا می کند و هنگامی که وجود در وحدت و کثرت خود تابع ماهیات شناخته شود حمل شایع و متعارف صورت نمی پذیرد و آنچه بعنوان حمل مطرح می گردد جز حمل اولی ذاتی چیز دیگری نخواهد بود. شاهد چهارم
در مقابل کسانی که وجود را امری انتزاعی می دانند گفته می شود که اگر وجود، موجود و متحقق نباشد هیچ یک از اشیاء موجود نخواهد بود و چون موجود نبودن اشیاء بالضروره باطل است موجود و متحقق نبودن وجود نیز باطل خواهد بود. بیان ملازمه به این ترتیب است که گفته می شود: هرگاه ماهیت در حد ذات و مجرد از وجود لحاظ شود، ناچار معدوم خواهد بود و چنانکه صرف نظر از وجود و عدم مورد نظر قرار گیرد نه موجود خواهد بود و نه معدوم. اما اگر وجود به حسب ذات خود موجود و متحقق نباشد به هیچ وجه نمی توان از وجود یا ماهیت یکی را بر دیگری حمل کرد زیرا ثبوت چیزی بر چیز دیگر و همچنین منضم ساختن یک شیئی به شیئی دیگر مستلزم یا فرع بر این است که «مثبت له » وجود داشته باشد. اکنون با توجه به این که ماهیت در حد ذات خود موجود نیست اگر وجود نیز در حد ذات خود موجود و متحقق نباشد چگونه می توان از تحقق موجودات سخن به میان آورد؟ کسی که از وجدان سالم برخوردار باشد به روشنی می داند که اگر ماهیت یکی از سه حالت اتحاد یا معروض بودن و یا عارض بودن نسبت به وجود را نداشته باشد به هیچ وجه نمی توان آن را موجود بشمار آورد زیرا منضم ساختن یک امر معدوم به معدوم دیگر نیست چنانکه منظم ساختن یک مفهوم به مفهوم دیگر بدون این که حداقل یکی از آنها وجود داشته باشد یا هر دو عارض یک امر سوم شده باشند معنی صبح و قابل ملاحظه ئی ندارد.
باید توجه داشت که در نظر صدرالمتالهین ماهیت با وجود اتحاد پیدا می کند ولی در نظر حکمای مشائی بنا بر قول مشهور ماهیت معروض وجود داشته البته برخی از صوفیه به عکس حکمای مشائی ماهیت را عارض بر وجود می شناسند. در هر یک از اقوال سه گانه این فرض مسلم گرفته شده است که ماهیت در پرتو نور وجود تحقق می یابد.
در اینجا موجود بودن هرچیز تنها از طریق انتساب به واجب الوجوب وجود برای ماهیت همان فرزند بودن برای فرزندان نیست زیرا اتصال ماهیت به وجود جز تحقق وجود ماهیت چیز دیگری بواسطه نوعی نسبت است که با یک شخص بعنوان پدر حاصل می شود ولی آنچه ماهیات از طریق نسبت خود شان با واجب الوجود کسب می کنند همان چیزی است که وجود و تحقق آن را تشکیل می دهد. شاهد پنجم
اگر وجود صورت عینی و تحقق خارجی نداشته باشد در هیچ یک از انواع، جزئی حقیقی تحقق نمی پذیرد و در واقع شخص برای نوع بی معنی و بی وجه خواهد بود. زیرا ماهیت از آن جهت که فقط ماهیت است از اشتراک میان افراد کثیر و همچنین از عروض کلیت بر آن در عالم ذهن امتناع ندارد منضم ساختن مفاهیم کثیر و متعدد به یک ماهیت نمی تواند آن را از اشتراک میان افراد کثیر خارج سازد به عبارت دیگر می توان گفت تخصیص یک کلی به کلی دیگر اگر چه شمار آنها به هزار کلی بالغ گردد موجب تشخص نمی شود. به این ترتیب برای این که شخص تحقق یابد به چیزی نیاز است که خود به حسب ذات متشخص باشد و کثرت وقوع آن قابل نصور نباشد آنچه از این ویژگی برخوردار است جز وجود چیز دیگری نیست اکنون اگر در افراد یک نوع وجود تحقق نداشته باشد هیچ یک از آن افراد در جهان خارج به ظهور نخواهد رسید و این امر خلاف فرض است. کسی نمی تواند ادعا کند که تشخص افراد از طریق اضافه به تشخص حق تبارک و تعالی حاصل می گردد زیرا اضافه یک شیئی به شیئی دیگر پس از حصول تشخص امکان پذیر می گردد. از این نکته نیز نباید غافل بود که اضافه از آن جهت که اضافه است یک امر عقلی و کلی بشمار می آید. در این مسئله نیز تردید نیست که انصمام یک کلی به کلی دیگر موجب تشخص نمی گردد. به این ترتیب تشخص افراد یک نوع از طریق توسل به معنی اضافه قابل توجیه نخواهد بود. البته این سخن تنها هنگامی می تواند درست باشد. که اضافه بعنوان یک مفهوم یا یک مقوله مطرح گردد. اما آنجا که از اضافه اشرافیه سخن به میان می آید حضور و شهود ملاک و مناط امور است و از علوم حضولی و طبقه بندی مقولات و مفاهیم کاری ساخته نیست. شاهد ششم
برای این که معنی اتصاف ماهیت به وجود و نحوه عروض هستی بر ماهیت معلوم شود بررسی معنی عروض و بیان اقسام آن ضروری می نماید. حکما عارض را بر دو قسم دانسته اند: عراض وجود و عارض ماهیت عارض شدن مثلا سفیدی بر یک جسم و علو بالائی بر آسمان در خارج، از مصادیق قسم اول شناخته می شود ولی عروض فصل بر جنس و تشخص بر نوع از مصادیق قسم دوم بشمار می آید.
محققان اهل حکمت بر این عقیده اند که اتصاف ماهیت به وجود و عروض هستی بر ماهیت یک اتصاف خارجی و عروض حلولی نیست بلکه این اتصاف یک اتصاف عقلی است که از طریق تحلیل عقلانی می توان به عروض وجود بر ماهیت راه یافت.
کسانی که با مسائل فلسفی آشنائی دارند به خوبی می دانند که در عروض تحلیلی نمی توان برای معروض مرتبه ای از تحصل وجودی را در نظر گرفت که از عارض خود جدا و عاری بوده باشد مثلا وقتی گفته یم شود فصل عارض بر جنس می گردد منظور این نیست که جنس در خارج یا ذهن از نوعی تحصل وجودی بدون فصل بر خوردار است و سپس معروض فصل واقع می شود بلکه معنای معروض بودن جنس نیست و تنها می توان آن را لاحق به معنی جنس دانست ابن سخن منافی این نیست که جنس با فصل خود از جهت وجود متحد بوده باشد.
با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت در باب عارض ماهیت عروض به حسب تحلیل به هیچ وجه با اتحاد در مقام وجود منافات ندارد و این همان چیزی است که در باب ارتباط میان وجود و ماهیت مطرح است و عروض وجود بر ماهیت هرگز به معنی این نیست که آنها با یکدیگر متحد و یگانه نیستند.
از آنچه گذشت این نتیجه بدست می آید که وجود در عالم عین، متحقق و متحصل است زیرا اگر وجود در عالم عین تحقق نداشته باشد عروض آن بر ماهیت از نوع عروض تحلیلی نخواهد بود. وقتی عروض وجود بر ماهیت تحلیلی نباشد ناچار باید در زمره اموری قرار گیرد که از ماهیات ثابت و متحقق انتزاع می شود و بر آنها حمل می گردد. این امر اگر چه در نظر قائلان به اصالت وجود نا مقبول و غیر موجه است ولی طرفداران اصالت ماهیت به انتزاعی بودن معنی وجود فتوا داده اند و آن را سخت موجه و قابل قبول می دانند.
صدرالمتالهین نیز پس از تقریر و بیان شاهد ششم مخاطب خود را به تامل دعوت کرده است بنظر می رسد که دعوت به تامل در مفاد شاهد ششم به این منظور صورت گرفته

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.