خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معجم (شعردینی)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معجم (شعردینی) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل یک نمایشنامه در باب دفاع مقدس
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل یک نمایشنامه در باب دفاع مقدس قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
52دقیقه
23ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی :

خصوصیت دیگر فردوسی، مرگ آگاهی، معاد اندیشی و عبرت گیری از حوادث روزگار است، که این امر را نیز بایستی از جلوه های بارز تابش قرآن و احادیث پیشوایان معصوم علیه السلام بر ذهن و دل استاد طوس، و بازتاب آن از روزن شاهنامه، شمرد.
قرآن کریم، جابه جا گوشزد می کند که در سرگذشت اقوام پیشین، به چشم «عبرت» بنگرید: «وَلَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُولی الاَلْباب»(۱) و افسوس می خورد که چرا برخی انسانها از فرجام عبرت انگیز پیشینیان «حکمت» نمی اندوزند؟! «وَلَقَدْ جاءَهُمْ منَ الاَنْباء ما فیه مُزْدَجَرٌ حکْمَهٌ بالغَهٌ فَما تُغْن النُّذُر»(۲) فردوسی نیز، به تأسّی از این بینش، فریاد برمی دارد:

کجا آن سروتاج شاهنشهان؟! کجا آن دلاور گرامی مهان؟!
کجا آن حکیمان و دانندگان؟! همان رنج بردار خوانندگان؟!
کجا آن بتان پر از طرم و شرم سخن گفتن خوب و آوای نرم…؟!
زخاکیّ و، باید شدن زیر خاک همه جای ترس است و تیمار و باک…
تو چنگ فزونی زدی در جهان گذشتند بر تو بسی همرهان
جهان سر بسر حکمت و عبرت است چرا بهر من زو همه غفلت است!(۳)

عبرت، اسم مصدر از باب «اعتبار» بوده و در معنی، میوه درخت آن است. ماده (ع. ب. ر) مشتقات گوناگونی دارد و لغت نویسان، مشتقات این ماده را همراه با معانی آنها آورده اند. توجه به این مشتقات (= عبور، مِعبَر، عابر، عَبْرُالکتاب، تعبیر الدّراهم، تعبیر الرُّؤیا) و دقّت در معانی آنها،
مفهوم عبرت و اعتبار را روشن می سازد.(۴)
از این لغات، که با عبرت و اعتبار همریشه اند، در می یابیم که: اعتبار، به معنی مرور بر حوادث و رخدادهای تاریخی، سبک سنگین کردن وقایع، و دقت در کنُهِ ذات و علل پیدایش و تأمّل در حدّ تأثیر و تأثّر آنها، برای کشف ریشه ها و درک اصول حاکم بر آن حوادث است. اعتبار، نگریستن به حوادث امّا گذشتن از سطح ظاهر و غور در علل و اسبابِ (دور و نزدیک، مستقیم و غیرمستقیم، و مرئی و نامرئیِ) آنهاست.
براین اساس، اعتبار، چیزی جز همان تفکّر عمیق و نافذ (به مفهوم سیر از ظاهر به باطن اشیا و پدیده ها، و رسوخ در کُنهِ آنها) نبوده و بیجهت نیست که قرآن کریم، عبرت بینی و عبرت گیری از طبیعت وتاریخ را، ویژگی بارز صاحبان فکر و بصیرت شمرده است: «انَّ فی ذلکَ لَعِبْرَهٌ لاولی الاَبْصار». (۵)
صحنه های طبیعت وتاریخ، البته در تیررس نگاه همگان بوده و (به تعبیر امام کاظم علیه السلام ) در هر پدیده نیز عبرتی نهفته است. (۶) امّا فقط صاحبان بینش اند که چشم تیزبینشان تنها «برسطح حوادث نمی لغزد»، بلکه همچون غوّاصی چیره دست «از سطح به اعماق می رود» و دستهای پشت پرده طبیعت و تاریخ و سنتهای جاری در آن را می کاود و می یابد. تو گویی، اینان بر نهرِ جاریِ «حوادث» پلی از نظر زده اند و چونان عابری که از راهی می گذرد یا کشتی ای که امواج دریا را می شکافد و پیش می رود، «عرض و طول و عمق» حوادث را با «گام اندیشه» طی می کنند.
آری صاحبان بینش، از آنچه می بینند هرگز بسادگی نمی گذرند بلکه حوادث گوناگون را، دانه به دانه، همچون نقّاد زر بر ترازوی نقد و تحقیق نهاده و با «محک اندیشه» به «سنجش عیار» آنها می پردازند. از همین روست که این گونه کسان، و تنها این گونه کسان، بر پرده حوادث آنچه را که از چشم دیگران مخفی است می بینند و به اصول و سنُنی که جهان، جلوه گاه و بستر جریان آنهاست پی می برند و این امر، که خود حاصل نوعی بصیرت است، برای آنان شعور و آگاهیهای تازه می آورد: «مَنِ اعْتَبَرَ أبْصَرَ وَ مَنْ أبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِم».(۷)
فسوسا که غالب آدمیان، چشمشان تنها بر سطح حوادث می لغزد و از این همه صحنه های عبرت زا و شگفت بهره ای نمی برند:«مَاأکْثَرَ الْعِبَر وَ أقَلَّ الإعتْبار».(۸)
در کتاب شریف الهی (قرآن) و نیز در تعالیم پیشوایان دینی سلام اللّه علیهم اجمعین بر غور و تأمّل در احوال و آثار پیشینیان، و دقّت در رموز انحطاط و پیشرفت آنان برای عبرت گیری از سرنوشت ایشان، تأکید بسیار رفته است. اسلام، پیروان خویش را کرارا به تفکر (در آثار صنع و قدرت حق) فراخوانده و غور در تاریخ را نیز از مصادیق آشکار این تفکر شمرده است. اهتمام بدین امر در اسلام، تا آنجاست که تأمّل در احوال گذشتگان برای رهیابی به حقایق غیبی، کافی دانسته شده است: کَفی بما سَلَفَ تَفَکُّراً».(۹)
بخشی عظیم از قرآن به شرح جهاد انبیا با عوامل تباهی و ستم، و نیز بیان رمز پیروزیِ اندک امّا مؤمن و مصمم آنان بر انبوه دشمنان مقتدر خویش، اختصاص دارد، و همچنین حکایتگرِ فرجامِ سوء کسانی است که، چون پیامبران با چراغ روشنگر وحی به سراغشان آمدند کبر و غرور ورزیده از پذیرش حق سرباز زدند و در نتیجه، آتش خشم حق، صاعقه وار، بر خرمن وجودشان زد و عبرت روزگارشان ساخت.
اشارات مکرّر قرآن بدین نکات، از آنروست که منکرانْ دست از لجاج و انکار حقایق بردارند، و مؤمنان نیز به پیروزی خویش دلگرم و امیدوار باشند:
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَنْصُرُوا اللّه َ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ وَالَّذینَ کَفَروا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضلَّ أَعْمالَهُمْ ذَلکَ باَنَّهُمْ کَرهُوا مَا أَنْزَلَ اللّه ُ فَأَحبَْطَ أَعْمالَهُمْ أَفَلَمْ یَسیرُوا فی الأَرْض فَیَنْظُروا کَیْفَ کَانَ عاقبَهُ الّذینَ مِنْ قَبْلهمْ دَمّراللّه ُ عَلَیْهمْ و لِلْکَافرینَ أَمثالها ذلکَ بأَنّ اللّه َ مَولی الّذینَ آمَنُوا وَ اَنَّ الْکافرینَ، لا مَولی لَهُمْ…» سوره محمد(ص): آیات ۷-۱۳. و نیز ر.ک، یوسف: ۱۰۸-۱۱۱، نحل: ۳۶، انعام: ۱۰-۱۱، روم ۸-۹، نمل: ۶۷-۶۹ و فاطر: ۴۲ و ۴۴).
از دیدگاه قرآن، تاریخْ جلوه گاه قدرت مطلقه الهی، و مظهر و مَجلایِ اراده و سنن جاوید اوست، به گونه ای که هر کس در احوال و آثار پیشینیان غور کند بدان سنن راه خواهد یافت: «قَدْ خَلَتْ منْ قَبْلکُمْ سُنَن فَسیروُا فی الاَرْض فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عاقبَهُ الْمُکَذّبِین» (آل عمران: ۱۳۷ و نیز غافر: ۸۲-۸۵). از همین روی مکرّر به پیامبر فرمان می دهد که داستانِ اُمم پیشین را بر منکران و مُجرمان بازگوی، تا در آن بیندیشند و از آن عبرت گیرند: «فَاقْصُص الْقَصصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُن» (اعراف: ۱۷۶).
گذشته از قرآن، در کلام رسول خدا(ص) نیز همه جا دعوت به عبرت و اعتبار شده است: حضرتش غافلترین فرد را کسی می دانست که از تبدّل احوال روزگار پند نگیرد.(۱۰) نیز تفکّرِ لحظه ای را از عبادتِ شبی برتر می شمرد، و تفکّر وی چنان بود که بر خانه های مخروب و ویران گذر می کرد و از بانیان و ساکنان آن که اینک در خانه تنگ گور خفته بودند سراغ می گرفت. (۱۱) عبرت گرفتن از گردش روزگار را مقامی رفیع می شمرد که جز صافی دلانِ صاحب بصیرت را توفیق دستیابی بدان نیست.(۱۲)
جانشینان راستین رسول(ص) نیز که امامان معصوم علیه السلام اند در این زمینه به راه قرآن و پیامبر گرامی اسلام رفته اند و در این میان، بویژه نهج البلاغه مولا علیه السلام سراسر «نامه عبرت و فکرت» است. خُطَب و کلمات مولا، پراست از یادآوری اخبار گذشتگان و آنچه از مصائب دهر و بلیّات روزگار بر آنان گذشته است، و سختیها و بدبختیهایی که چشیده اند، و دشواریهایی که در جمع مال و کسب جاه کشیده اند ولی در لحظه مرگ هیچ یک به کارشان نیامده است…
مولای متقیان علی علیه السلام این گونه اشارات را دستمایه تذکار حقایقی می کند که آدمی در زندگی غالبا آنها را نادیده می گیرد، و برخلاف آنها عمل می کند؛ غافل از آنکه نجات و تباهی جاوید وی را همان حقایق رقم می زنند:
أوَلَیسَ لکم فی آثار الأوّلین مُزدَجَر، و فی آبائکم الماضین تبصره و مُعتبَره إن کنتم تعقلون؟! أوَلَم تَرَوْا إلی الماضین منکم لایرجعون، وإلی الخلف الباقین لایَبْقَون؟!… ألا فاذکروا هاذم اللذات و منغّض الشهوات… و استعینوااللّه علی أداء واجب حقّه…
آیا در آثار بجا مانده از پیشینیان و نیز در پدران شما که از جهان رفته اند چنانچه بنگرید و بیندیشید مایه های بینایی و عبرت و پرهیز نیست؟! آیا نمی بینید که رفتگانتان باز نمی گردند و فرزندانتان جاودان نمی زیند؟!
آیا نمی بینید که اهل دنیا، در طول شب وروز حالات گوناگون دارند و احوال دگرگون می یابند؟ یکی مرده ای است که بر وی مویه می کنند؛ دیگری مصیبت زده ای است که در مجلس عزا به وی تسلیت می گویند؛ سومی گرفتار انواع بلیّات است؛ چهارمی به عیادت مریض رفته است؛ پنجمی مُشرِف به موت است و قالب تهی می کند؛ شمشی در پی دنیا بوده، و مرگ نیز در پی اوست؛ و هفتمی شخص غافلی است که مرگ از وی غافل نیست! آینده نیز به گذشته خواهد پیوست.
هان! پس زمانی که شتابان به سوی اعمال ناشایست خیز برمی دارید، مرگ را که بر هم زننده لذّات، ویرانگر شهوات و پاره کننده رشته آمال و آرزوهاست به یاد آورید و از خدای متعال، برای ادای حقوق واجب وی، و شکر نعمت بیشمارش، یاری طلبید… (۱۳) این همه تأکید بر غور در احوال و آثار رفتگان، از آنروست که به تعبیر مولا علیه السلام ، هر کس از گذشته عبرت گیرد پاسِ فرصتهای حال و آینده را خواهد داشت: «وَلَو اْعْتَبرْتَ بما مَضی حَفظْتَ ما بَقی»(۱۴)، و در غیر این صورت، خود عبرت آیندگان خواهد شد: «واتَّعِظوا بِمَنْ کانَ قبلکُمْ، قَبْلَ أنْ یتّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُم»(۱۵)
بابی که قرآن مجید در لزوم عبرت گیری از تاریخ گشود و بزرگان این دین نیز با تذکارها و توصیه های مکرّر خویش بر آن مُهر تأکید زدند، سبب شد که اندیشمندان مسلمان با چشم عبرت بین به تاریخ بنگرند و از سرگذشت پیشینیان، گذشته از «انبان تجربه»، «کرسی وعظ» و «زنگ بیدار باش» بسازند.
از قصیده مشهور خاقانی (هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان!) که بگذریم، ابوالفضل بیهقی تاریخنگار شهیر عصر غزنوی با تلنگرهای محکمی که در جایْ جایِ تاریخ گرانسنگش به ذهن و دل خواننده می زند، همین رسم قرآنی را به کار گرفته است. حتی عناوینی که بسیاری از نویسندگان مسلمان بر آثار تاریخی یا شبه تاریخی خویش نهادند حاکی از همین نوع نگاه و بینش بود؛ بینشی که در بررسی «لُبّ» و «لَباب» تاریخ، به دنبال «تذکره» و «تجربه» و «عبرت» و «نصیحت» است و اوراق تاریخ را «مرآه» و آینه حقایق می خواهد.(۱۶)
شاهنامه نیز در حوزه تأثیر همین فرهنگ چشم بر جهان گشوده و سراینده دانشور آن، با ابیات عبرت انگیزش در فراز و فرود داستانها، همه جا بر همین نمط مشی کرده است. فی المثل، مولای متقیان علی علیه السلام می فرماید: خدای متعال فرشته ای دارد که هر روز خطاب به آدمیان بانگ برمی دارد، بزایید برای مردن، جمع کنید برای نابود شدن، و بسازید برای ویران شدن:
إنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادی فی کُلِّ یَومٍ لِدُوا لِلْمَوتِ وَاجْمَعُوا لِلْفَناءِ وَابْنُوا لِلْخَرابِ!(۱۷)
شاهنامه نیز کرارا تذکر می دهد:

جهان را چنین است ساز و نهاد که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
زمادر همه مرگ را زاده ایم بَرینیم و گردن ورا داده ایم
زمادر همه مرگ را زاده ایم همه بنده ایم ار چه آزاده ایم
زمادر همه مرگ را زاده ایم بناکام گردن بدو داده ایم
که جز مرگ را کس زمادر نزاد زدهقان و تازیّ و رومی نژاد (۱۸)

که دقیقا برگرفته از همان تعبیر لِدوا للموت در کلام مولا علیه السلام است.
استاد طوس، براستی حکیمی عبرت بین، مرگ آگاه و معاد اندیش است:

کنون ای خردمند روشن روان بجز نام یزدان مگردان زبان
که اویست بر نیک و بد رهنمای

و زویست گردونِ گَردان به جای همی بگذرد بر تو ایّام تو سرایی جز این باشد آرام تو (۱۹)
بسا رنجها کز جهان دیده اند زبهر بزرگی پسندیده اند
سرانجام بستر جز از خاک نیست از او بهره زهر است و تریاک نیست
چودانی که ایدر(۲۰)نمانی دراز به تارَک چرا بر نهی تاج آز؟!
همان آز را زیر خاک آوری سرش را سر اندر مَغاک (۲۱) آوری!
تو را زین جهان شادمانی بس است کجا رنج تو بهر دیگر کس است
تو رنجیّ و، آسان دگر کس خورد سوی گور و تابوت تو ننگرد!
بر او نیز شادی سرآید همی سرش زیر گرد اندر آید همی
ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن
بترس از خدا و میازار کس ره رستگاری همین است و بس(۲۲)

از احمد غزالی، عارف و واعظ مشهور، نقل کرده اند که «روزی… در مجلس وعظ روی با حاضران کرد و گفت: ای مسلمانان، هر چه در این چهل، سال من از سر چوب پاره (=منبر) با شما می گویم، فردوسی آن را در یک بیت گفته است. اگر بدان کار کنید، از گفته های دیگران مستغنی توانید بود:

ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن(۲۳)

از روزن شاهنامه که بنگریم، استاد را می بینیم که بر قلّه ای رفیع از «فکر و ذکر و نظر» ایستاده، دوربین تاریخ در دست دارد، و ناظرِ «سنت استوار و فراگیرِ هستی» یعنی آمد و رفت مستمرّ آدمیان، و زوال تدریجی یا دفعی قدرتها ومکنتهاست. شاهنامه، از سر تا به بُن، نَفَسِ گرمِ حکیمی را با خود، و در خود، دارد که از مَنْظرِ تاریخ، شاهان و شاهکان بسیاری را دیده و نگریسته است که نخست، چون غنچه ای شکفته و باز شده اند و سپس، چونان گلی که سُموم خزان دیده باشد، پژمرده و پرپر گشته اند و در اوج شکوه وناز و نعمت، ناگهان منزل به دیگران سپرده ورخت به سرای خاموشان برده اند.

چنین است رسم سرای سپنج نمانی در او جاودانه، مرنج!
نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ

نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ اگر شاه باشی و گر زرد هشت نهالی زخاک است و بالین زخشت (۲۴)
چنین است کردار این چرخ پیر چه با اردوان وچه با اردشیر
اگر تا ستاره برآرد بلند سپارد هم آخر به خاک نژند (۲۵)

حکیم طوس، همچون دیده بانی دقیق برفراز کوهسار، این همه را بدقت می بیند و بشیوایی گزارش می کند و جایْ جایْ نیز هشدار می دهد که: هان ای مردمان! از حرص و آز بکاهید و عمر به غفلت مگذرانید که نوبت شمایان نیز، دیر یا زود، فراخواهد رسید:

آیا دانشی مرد بسیار هوش همه چادر آزمندی مپوش
که تخت و کُلَه چون تو بسیار دید چنین داستان چند خواهی شنید…
چه جویی از این تیره خاک نژند که هم بازگردانَدَت مستمند (۲۶)
که گر چرخ گردان کشد زین تو سرانجام خاک است بالین تو!(۲۷)

دکتر قدمعلی سرّامی، شاهنامه پژوه معاصر، سخنی زیبا دارد: «شاهنامه چون تسبیحی است که گرداننده به هنگام گذراندن هر یک از دانه هایش خود را ناگزیر از استرجاع می بیند. سرگذشت تسلسل رنج آدمیزاد از خشت تا خشت است. داستان شاهانی است که یکی پس از دیگری بر تخت می نشینند و بر تخته تابوت می افتند…
کوتاه سخن آنکه، شاهنامه داستان کوچ غریبانه انسان از خاک تا خاک است و فردوسی فاخته اندیشمند واندیشناکی است که بر کاخ بلند نظم خویش نشسته و کوتاهترین پرسش ما آدمیان را فریاد می کند: کو… کو… کو… کو…؟».(۲۸)

الا ای خریدار مغز سخن دلت بر گسل زین سرای کهن!
کجا چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید
اگر شهر یاریّ و گر پیشکار تو ناپایداریّ و او پایدار
چه با رنج باشی، چه با تاج و تخت ببایَدَتْ بستن به فرجام رخت
اگر زآهنی، چرخ بگدازدت چوگشتی کهن نیز ننوازدت
چو سروِ دل آرای گردد به خم خروشان شود نرگسان دژم
همان چهره ارغوان، زعفران

سبک مردم شاد گردد گران اگر شهریاری،اگر زیردست بجز خاک تیره نیابی نشست
کجا آن بزرگان با تاج و تخت کجا آن سواران پیروز بخت
کجا آن خردمند کُندآوران کجا آن سرافراز جنگی سران
کجا آن گزیده نیاکان ما کجا آن دلیران و پاکان ما
همه خاک دارند بالین و خشت خُنُک آن که جز تخم نیکی نکِشت (۲۹)

جام شاهنامه، از تذکار مرگ و اشارت به بیقراری و ناپایداری نعمتها و مکنتهای جهان آکنده و سرشار است. از دیدگاه شاهنامه، مرگ این مظهر قهر حق و در عین حال لطف آن فرجام محتوم همه آدمیان است؛ و این شیر تیز چنگال زمانی که حمله آوَرَد، شاه و گدا، پیروبرنا، و جاهل و دانا نمی شناسد و همگان را شکار می کند. هژبر جهانسوز و اژدهای تیزچنگ را نیز توان رستن از دام قضای الهی نیست.

به دریا نهنگ و به هامون پلنگ همان شیر جنگاور تیز چنگ
ابا پشّه و مور در چنگ مرگ یکی باشد، ایدر بُدن نیست برگ (۳۰)

آری، جام شاهنامه از یاد مرگ، سرشار است؛ امّا هرگز نبایدفردوسی را به اعتبار مرگ آگاهی و مرگ اندیشی، آن سان که برخی شاهنامه پژوهان معاصر توهّم کرده اند، دچار «یأس فلسفی»! و شاهنامه اش را «پیشتاز ادبیات پوچی» (به معنی نیهیلیستی آن)! شمرد.(۳۱) حکیم موحّد و معادْ باوری چون استاد طوس را از رده نیست انگارانِ خودبنیادی چون آلبرکامو یا بودلر شمردن و مشمول حکمی واحد ساختن، کاری سخت نابجاست.
از منظر نگاه فردوسی (و اصولاً در بینش اسلامی، بلکه شرقی) چنین نیست که چون به واقعیت این جهان فانی و ناپایدار پی بردیم، قطع امید کنیم و بیندیشیم حال که چنین است پس باید هر چه زودتر از این جهان رخت بست و در صورت امکان، با انتحار و خودکشی به صحنه خنده آور آن خاتمه دارد. اصولاً، این نوعی اصالت دادن به دنیا و مادیات است که چون به بی اعتباری و ناپایداری آن پی بردیم، همه چیز را تمام شده پنداریم و زندگی را پوچ و بیهدف انگاریم. اندیشه ای که ابدیّت و جاودانگی را در جهان دیگر می جوید، هرگز جهان فانی و تمتعات مادّی را مقصد عالی حیات نمی پندارد و همواره چشم به افقی برتر از جهان گذران دارد.
بدبینی فردوسی، «درام» نومیدی و یأس روح ناتوانی نیست که در خفقان بند هستی محصور مانده، هیچ روزنه امیدی نمی بیند و آرامش خویش را در انهدام کامل خود می جوید.
«پوچی» و «عبث» (ابسوردیته و نیهیلیسم) میوه تلخ و شومی است که از درخت «اومانیسم» (=اصالت بشر سلطنت مطلقه نفس امّاره نوعیِ بشر) سرمی زند.
وقتی که «جهان غیب» انکار گردید و به طرق گوناگون مورد بی اعتنایی قرار گرفت یا توجیه مادی گشت؛ وقتی که هستی، محدود به بخشِ صرفا محسوس جهان (عالَمِ شهادت) شمرده شده؛ وقتی که نفس امّاره و طبع بهیمی بشر، سلطان کاینات تلقی شد و همه چیز در خدمت شکم وشهوت و غرایز پست حیوانی درآمد؛ وقتی که علم، دیگر نه در پی کشف حقیقت و راز وجود، بلکه صرفا وسیله ای جهت کسب و افزایش قدرت گردید، آن هم قدرت مادّی برای سلطه بر طبیعت خاکی و بلع حریصانه آن (سخن مشهور بیکن)؛ و وقتی که مرگ پایان همه چیز انگاشته شد، طبعا در چنین فضایی این سؤال عمیق و جدّی مطرح می شود که:
خوب، آخرش چه؟! بر فرض که چند صباحی، رفاه و راحت و تمتّعی حاصل گشت و شکم و شهوت آدمی (با هزار زحمت) به مراد خود رسید، بعد از آن، مرگ (این هاذِمِ لذّات) خواهد آمد و طومار همه چیز را درهم خواهد پیچید.پس چه ارج و ارزشی دارد این حیات زودگذر و عیش آسیب پذیرِ چند روزه؟! که در قیاس با «ابدیت»، حتی لحظه ای هم نیست بلکه کالعدم است. (۳۲)
چنین است که اندیشمندانِ «اومانیست» عصر ما همچون آلبرکامو و کافکا و اوژن یونسکو، به اَشکال مختلف، سخن از پوچی حیات و دلهره بشر می رانند، و خاصّه آلبرکامو با رمان «طاعون» و طرح مجدّد افسانه یونانی «سیزیف»، هر گونه تلاش متعهدانه و آرمانخواهانه را در زندگی بشر، بیوجه و بی معنی دانسته جدّیترین و منطقیترین کار را در جهان، «خودکشی» می شمرد و آمار انتحار نیز در اروپا و آمریکا حتی در میان اقشار مرفّه سیر تصاعدی طی می کند. طبیعی هم هست: در کویری خشک و عبوس و خالی از هر گونه هدف و غایت معقول (= جهان منهای خدا) انسان به چه چیز دل خوش تواند کرد؟ به دور بسته تولید برای مصرف و مصرف برای تولیدش؟! به دویدنهای مکرّر و بی حاصلش؟! به نوشِ زودگذر و نیش آگینش؟!
امّا آیا انسانی نیز که در پرتو تعالیم وحیْ جهان را به گونه دیگری می بیند، کشتی زندگیش به گرداب پوچی و دیوار محال (ابسوردیته) برخورد می کند و سرش به سنگ نیهیلیسم (نیست انگاری) می خورد؟!
پیداست که نه! انسان خداباوری چون استاد طوس، که عمیقا با فرهنگ شیعی و دیدِ کلانِ کلانِ آن آشناست، تاریخ را (با همه نشیب و فرازها و تلخی و شیرینیهایش) در مجموعْ طرحی حساب شده بر پایه مشیّت خداوند مهربان و حکیم می داند که طومار آن بتدریج باز می شود و سرنوشتِ خوشِ محتوم خویش را باز می یابد، و مرگ را نه پایان همه چیز، بلکه اوّل عشق و آغاز دفتر می شناسد، و رنجها و سختیهای زندگی را (به شرط ایمان واخلاص در عمل) عین خیر و لطف و مرحمت حق دیده و مایه تطهیر جان آدمی از آلودگیها و آبدیده شدن جوهر وجود او، و بالنتیجه بالارفتن مقام معنوی و نیل به ساحت قرب الهی وبهشت جاوید حق تلقی می کند و می کوشد که آن را پلّکانِ کمالِ بی انتهای خویش سازد.
براساس همین بینش متعالی بود که دختر رشید امیرمؤمنان علیه السلام ، به رغم آن همه مصائب سخت که در سفر کربلا و کوفه و شام دید، در کاخ ابن زیاد زبان به شکر حق گشود و نغمه «ما رأیت إلّا جمیلاً» سرداد و سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام نیز، خفته در بستر خون، فرمود: الهی رضاً بقضائک، صبراً علی بلائک، تسلیماً لأمرک، لامعبود سواک…!
فرزندان فکری این دو بزرگوار کجا، و امثال آلبرکومار و بودلر کجا؟! «هذا عَذبٌ فرات و هذا ملح أُجاج»!(۳۳)
بنابراین، بدبینی فردوسی، نه «یأس» صادق هدایت است و نه «تنگنای بیزاری» (spleen)
بودلر و نه فرضیه «بیهودگی محض» (absurde)کامو(۳۴) ؛ بلکه از آنجا که در بینش اسلامیِ فردوسی، مرگ صرفا نردبان انتقال آدمی از جهان فانی و پست به جهان باقی و برتر بوده و آنان که در طول عمر توشه نیکی اندوخته اند در آن جهان جای در بهشت جاودان دارند، مرگ اندیشی استاد طوس، عینِ هدفداری و هدفمندی است.
فسانه و باد بودن گیتی نیز، آنجا و از آن نظر است که دنیا اصل و اساس قرار گرفته و چسبیدن به آن مایه اعراض از اُخری و عُقبی گردد. وگرنه از زاویه ای دیگر، جهانْ جلوگاه جلال و جمال حق، و کشتراز آخرت است، و لذا شایسته صد تمجید و تحسین:

برآن آفرین، کافرین آفرید مکان و زمان و زمین آفرید
هم آرام ازویست و هم کام از وی هم انجام از ویست و فرجام از وی
سپهر و زمان و زمین کرده است کم و بیش گیتی برآورده است
زخاشاکِ ناچیز تا عرش راست سراسر به هستیّ یزدان گو است
جز او را مخوان کردگار جهان شناسنده آشکار و نهان (۳۵)

آری، استاد طوس به تأسی از مولای خویش امیرمؤمنان علی علیه السلام با یاد مرگ اُنس دارد و خواننده را نیز، در فراز و فرود داستانها، همه جا به فکر مرگ و آمادگی برای طی کردن راهی که پس از این جهان پیش پای آدمی گشوده می شود، می خواند. باشد که دلی بیدار شود، و دستی به نیکی برآید…

چه جویی همی زین سرای سپنج کز آغاز رنج است و فرجام رنج
بریزی به خاک ار همه زآهنی اگر دین پرستی، ور آهِرمَنی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای مگر کام یابی به دیگر سرای (۳۶)
سرانجام با خاک باشیم جفت دو رخ را به چادر بباید نهفت
بیا تا همه دست نیکی بریم جهانِ جهان را به بد نسپریم (۳۷)
اگر تخت یابی اگر تاج و گنج وگر چند پوینده باشی به رنج
سرانجام جای تو خاک است و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت (۳۸)

دل گسستن از مهر جهان، و دوری جستن از آز و آمال دور و دراز دنیوی، نتیجه ای است که فردوسی از طرح بی ثباتی و بی وفایی دنیا و دنیاوی می گیرد. راجع به فریدون گوید:

ورابُد جهان سالیان پانصد نیفکند یک روز بنیاد بد
جهان چون بر او بر نماند ای پسر تو نیز آز مپرست و اندُه مخور
یکی پند و نیز: گویم تو را من درست دل از مهر گیتی ببایدت شست
چنین است کردار چرخ بلند

به دستی کلاه و به دیگر کمند چو شادان نشیند کسی با کلاه به خمّ کمندش رباید زگاه
چرا مهر باید همی بر جهان چو باید خرامید با همرهان؟!(۳۹)

دعوت به نیکی و نیکنامی، و پرهیز از بدی و مردم آزاری، و در یک کلام: پرستش حق و خدمت به خلق، نتیجه دیگری است که فردوسی از بی اعتباری دنیا و ناپایداری مکنتهای آن می گیرد؛ و این، خلاف منطق پوچگرایانی چون کامو و کافکا و صادق هدایت است. پس از شرح مرگ و دفن گشتاسب می گوید:

یکی دخمه کردند از شیز و عاج برآویختند از برِگاه، تاج
همین بودش از رنج وز گنجْ بهر بدید از پس نوش و تریاک، زهر
اگر بودن این است، شادی چراست؟ شد از مرگ، درویش با شاه راست
بخور هرچ برزیّ و، بد را مکوش به مرد خردمند بسپار گوش
گذر کرد همراه و، ما ماندیم زکار گذشته بسی خواندیم
به منزل رسید آنک پوینده بود رهی یافت آن کس که جوینده بود
نگیرد تو را دست جز نیکوی گر از پیر دانا سخن بشنوی

پس از شرح قتل و دفن رستم نیز توصیه می کند:

تو تا زنده ای سوی نیکی گرای مگر کام یابی به دیگر سرای

جز این موارد، در جایْ جای شاهنامه می خوانیم:

نباشد همی نیک و بد پایدار همان به کی نیکی بود یادگار
نه ایدر همی ماند خواهی دراز به کار ستوده درنگی مساز
دل اندر سرای سپنجی مبند سپنجی نباشد همه سودمند
چنین است کیهان ناپایدار بر او تخم بد تا توانی مکار
بکوشیّ و آری زهر گونه چیز نه مردم،نه آن چیز، ماند بنیز
سرانجام با خاک باشیم جفت

دو رخ را به چادر بباید نهفت بیا تا همه دست نیکی بریم جهانِ جهان را به بد نسپریم
بکوشیم بر نیکنامی به تن کزین، نام یا بیم بر انجمن
……………………………………. چنین است کردار چرخ بلند
گهی زو فراز آید و گه نشیب گهی شادمانی وگاهی نهیب
بی آزاری و مردمی بهتر است که را کردگار جهان یاور است
زخاک آمد و خاک شد یزد گرد چه جویی تو زین بر شده هفت گرد؟
چو از گردش او نیابی رها پرستیدن او نیارد بها
به یزدان گرای و بدو کن پناه خداوندِ گردنده خورشید و ماه
کسی کو بود پاک و یزدان پرست  

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.