خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 114 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فردوسی، اسلام ستای نه اسلام ستیز (۴) :
فردوسی نژادپرست نیست؛ حق پرست است!
نکته مهم و اساسی که تذکار آن در این بحث ضروری می نماید (و خود، شاهد دیگری از تابش آفتاب توحید اسلامی بر دل و ذهن استاد طوس می باشد) این است که:
وطن خواهی و ایران دوستی فردوسی، از شائبه هر گونه شرک و بت پرستی به دور بوده و هرگز ملازم با تنگ چشمی و کینه توزی در حق دیگر ملل و کشورها نیست. دانای طوس، نژادپرست نیست، حق پرست است. ۱
در میان شاهنامه پژوهان عصر ما، کسانی از داخل و خارج بر این رفته اند که: «دوالیسم Dualisme و ثنویّت دیرپای جهان بینی ایرانی، که علاوه بر شالوده مذهبی، به احتمال زیاد مبنای اجتماعی دارد»، در مفهوم حماسی شاهنامه به صورت نبرد مداوم دو نیروی خیر و شر تجسم یافته است. «سرتاسر شاهنامه، داستان رویارویی و برخورد ایرانیان و اَنیرانیان [= نژادهای غیرایرانی] است که مطابق با برداشت ثَنَوی [= دوگانه پرستی معهود در آیین زردشتی] از این دو، یکی همه نیک و خجسته و اهورایی و دیگری نکوهیده و تباه و اهریمنی قلمداد شده است. دشمنی و جنگ همیشگی بین این دو گروه نژادی متخاصم در شاهنامه، انعکاسی است حماسی از ستیزه و کارزار مداوم مظاهر نیکی و بدی در اساطیر دینی».(۱) و نیز:
در شاهنامه، این تقابل خیر و شر در باور مزدایی کهن با عناصر بنیادی از آیین دیرینه زروانی درآمیخته است. بازتاب این پندار در حماسه فردوسی به صورت نبرد خیر و شر در محدوده زمانی هزاره ها تجسم یافته است.(۲)
یوگنی بِرتِلس، خاورشناس روسی، هم در خطابه ای که با عنوان «منظور اساسی فردوسی» در کنگره هزاره فردوسی (تهران، ۱۳۱۳ ش) ایراد کرده است، بر پایه برخی نظریات قابل بحث و بعضا واضح البطلان(۳)، مدّعی شده است که «منظور اساسی فردوسی» از تدوین شاهنامه، این بوده است که به ایرانیان تلقین کند: ظهور «ابرهای تاریک حمله عرب» در افق کشورمان که «تخت سلطنت ساسانیان» را «سرنگون» ساخت، مصداقی از تجاوز دیرینه «دشمنان نیکی و نمایندگان بدی» به سرزمین ایران و مظهری از همان قوای ناپاک و پلید اهریمنی است که براساس «اصول عقاید زردشتی»، با نیروهای اهورایی در جنگ و ستیزند! و به تعبیری روشن تر: ارتش مسلمان عرب هم چیزی از سنخ «ضحاک ستمکار» و افراسیاب ناپاک و اعوان اهریمن در ادوار پیشدادیان و کیانیان و ساسانیان بوده است!
در طول تاریخ ایران باستان، همیشه غلبه با «مبدأ نیکی» و نیروهای اهورایی بوده است، این بار نیز: «ستاره اهورا باید دوباره طلوع کند و ظلمت اهریمن را برطرف سازد. به عبارت دیگر خاتمه داستان هم مطابق روح زردشتی سروده شده و از زیر صدای پای اردوی عرب آوازی شنیده می شود که ظهور «Saozyant» دادگستر را خبر می دهد. آیا این ستاره از کجا باید طلوع کند؟ بدیهی است از بین همان جمعی که همیشه مورد موهبت یزدان بوده یعنی از بین بزرگان ایران زمین و شاید از میان همان سلسله سامانیان.
فردوسی حماسه خود را به تمام نمایندگان آن عرضه می دارد و با صدای رعدآسایی به آن ها فریاد می زند که: شما که همیشه مظهر و پشتیبان نیکی بوده اید آماده باشید، خطر جدیدی متوجه است. کشورگشایان جدیدی سربلند کرده اند، به اجداد و نیاکان خود تأسی جویید تا روزگار سعادت «YIma» یعنی جمشید را دوباره تجدید کنید. این است مقصود حقیقی حماسه؛ مقصودی که بس بزرگ ولی اجرا نشدنی بود».(۴)
در ادامه مطلب می افزاید: «صدای شاعر مثل این که در فضای صحرای بی پایانی طنین انداز گردید و کسی نبود که لبیک گوید. پهلوانانی که امید فردوسی به آن ها بود و می بایستی صلح و آرامش در ملک بر قرار کنند، از عهده فشار جدید بر نیامده و جان سپرده بودند. آفتاب بزرگان ایران زمین افول کرده بود»!
سپس با اشاره به برخی از ابیات «یوسف و زلیخا» که گویای دلزدگی شاعر از حکایات ایران باستان، و دروغ شمردنِ آن هاست می نویسد:
«فردوسی به نیروی این پهلوانان راد معتقد بود و تصور می کرد که این ها باید فتح بکنند چنان که همیشه با فتح و ظفر هم آغوش بودند. ولی پهلوانان از دیر زمانی نیروی خود را از دست داده بودند و تقریبا، بدون مقاومت، جای خود را به دیگران واگذار کردند. کاخ آمال و آرزوهای شاعر فرو ریخت و این کار عظیم بی ثمر ماند.
این است که شاعر از آن ها سیر شده و دیگر امکان نداشت اعتمادی به آنان داشته باشد، بلکه مجبور بود آمال و آرزوهای خود را به خاک بسپارد…»!(۵) ۲
سخنان بِرتِلس و مستندات آن، همچون کلام هم فکران ایرانی وی مخدوش و ناپذیرفتنی است. نقد خویش را، با بررسی کلام مستشرق روسی آغاز می کنیم. در این زمینه نکات زیر، قابل ذکر است:
۱. چنان که گفتیم، انتساب «یوسف و زلیخا» به فردوسی سخت مورد تردید است و به گفته محققان، این کتاب هیچ ارتباطی به استاد طوس ندارد و داستان هایی که بر پایه این انتساب ساخته و در مقدّمه شاهنامه بایسنغزی درج کرده اند افسانه ای بیش نیست.(۶) تحقیقات اخیر نشان داده است که مثنوی یوسف و زلیخا را شاعری از عهد سلجوقیان (احتمالاً «شمسی» نام) سروده و به شمس الدین ابوالفوارس طغان شاه (برادر ملکشاه سلجوقی) اهدا کرده است.(۷)
۲. بررسی های تاریخی کاملاً نشان می دهد که اسلام ایرانیان، از سر ترس و زور نبود، بلکه ایرانی به علّت دلزدگی از نظام منحط ساسانی، و فساد خسروان و موبدان، و نیز جاذبه اصول رهایی بخش اسلام، خود به استقبال این دین شتافت و ایمان وی به پیمبر اسلام که فردوسی نیز سخت معتقد به وی بود عمدتا ایمانی آگاهانه و آزادانه بود. حتی، به گواهی تاریخ، حکام اموی به انگیزه های مادّی و اقتصادی از ثبت نام بسیاری از ایرانیان مستبصر در دفتر اسلام دریغ می کردند تا به عنوان «مجوسی گری» از آنان جزیه بستانند و خزانه را پر سازند، و عمربن عبدالعزیز با این سیاست درافتاد. ارتش اسلام، حامل نسخه شفابخشی بود که ایرانی درمان آلام اجتماعی خویش شرک و تبعیض را در آن می دید، و چنین بود که یک شکست قادسیه، تار و پود قدرت ساسانی را از هم گسست و ایرانی را به استقبال از هم وطن پارسا و فرهیخته خویش (سلمان فارسی) که نمونه عدل و رأفت اسلامی بود واداشت.
۳. سیطره عباسیان و غزنویان، هرگز روح مقاومت و ایستادگی مردم ایران در برابر بیگانگان متجاوز را نابود نساخت و پایمردی ایرانی مسلمان (و دلبسته آل رسول صلی الله علیه و آله وسلم )، هر زمان به شکلی و شیوه ای، ادامه یافت.
تغییر تدریجی سیاست ترکان مهاجم (غزنویان، سلجوقیان، و خوارزمشاهیان) از وابستگی مفرط به بنی عباس و ضدیت کور با تشیع به سوی درگیری با عباسیان و گرایش به تشیع، به گونه ای که سلطان محمد خوارزمشاه به عزل خلیفه وقت (الناصر لدین اللّه ) همّت گماشت و خلیفه عباسی چاره ای جز التجا به چنگیز جهانخوار ندید؛(۸) معلول همین روح مقاومتی بود که در نهاد ایرانیِ دادخواه و شیفته خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وجود داشت و به تناسب اقتضای زمان و امکانات خویش، لحظه ای در تعدیل و تربیت «قدرت مهاجم» و برانگیختن آن بر ضد آل عباس نمی آسود؛ همان سیاست ظریف و پخته ای که مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی و یارانش در پوشش تقرّب «اجباری» به ایلخانیان و بنای «رصدخانه» و غیره آن را پیش بردند و بی گمان، از یُمن همان اقدامات بود که نبیرگان چنگیز و هلاکو غازان و الجایتو سکّه به نام پیامبر و عترت وحی صلی الله علیه و آله وسلم زدند.
پس از آن دوران نیز، مشعل «مقاومت» هیچ گاه خاموش نشد و به صورت نهضت های عرفانی شیعی «سربداران» و «صفویه» ادامه یافت و نهایتا در قالب تأسیس حکومت های ایرانی شیعی مستقل صفویان و…، و پایداری در برابر متجاوزان عثمانی و ازبک و پرتغالی و انگلیسی و روسی و آمریکایی، ظهور و استمرار یافت.
مستشرق روسی مدعی است که شاهنامه و خاتمه آن (سرنگونی آل ساسان به دست اعراب مسلمان) مطابق روح زردشتی سروده شده و ارتش اسلام از سنخ ضحاک و افراسیاب بوده است! از ایشان، باید این سؤال (مکرر) را پرسید که، پس تکلیف ما با آن همه ابیات شاهنامه در دفاع صریح از اسلام (به عنوان آیین سعادت بشر) و ستایش اهل بیت علیهم السلام چیست؟ و صلابتی که شاعر خود، به رغم هیمنه و طنطنه قدرت مسلط عصر (محمود غزنوی)، در پایبندی به مرام تشیع نشان داد چگونه باید تفسیر شود؟!
البته اگر برتلس، فساد و استبداد حکام اموی و عباسی را با اصل اسلام و رویّه اصیل و آسمانی رهبران راستین آن (پیامبر و ائمه اهل البیت علیهم السلام ) مخلوط نمی کرد و آن دو را که اولی، سیاست امویان و عباسیان، آماج حمله و اعتراض ایرانیان (و حتی اعرابِ) آزاده بود و دوّمی یعنی رفتار آسمانی پیشوایان معصوم، به عکس مورد عشق و علاقه خاص و همیشگی ایرانیان و از آن جمله خود فردوسی قرار داشت به یک چوب نمی راند و تهمت آلایش به مجوسیت را به استاد طوس نمی زد، کلامش می توانست بیانی از واقعیت باشد. به قول مرحوم ملک الشعرای بهار:
| گرچه عرب زد به حرامی به ما | داد یکی دین گرامی به ما |
| گرچه زجور خلفا سوختیم | زآل علی علیه السلام معرفت آموختیم |
خطابه برتلس، خطابه ای است کاملاً همسو با تبلیغات دستگاه رضاخانی، و نشانگر «وحدت نظر و عمل» شرق و غرب سیاسی آن روز در «ضدیت با اسلام و تشیع»، که پیش از این ابعاد و انگیزه های آن را به تفصیل باز گفتیم. ۳
اما حدیث دوالیسم و ثنویّت زردشتی در شاهنامه استاد طوس؟! مروری هر چند سریع بر این کتاب ماندگار، به روشنی خلاف این ادعا را مدلل می دارد.
فرمایش کرده اند که: «سرتاسر شاهنامه، داستان رویارویی و برخورد ایرانیان و اَنیرانیان [= ملل غیرایرانی] است که مطابق با برداشت ثنوی، از این دو یکی همه نیک و خجسته و اهورایی و دیگری نکوهیده و تباه و اهریمنی قلمداد شده است. دشمنی و جنگ همیشگی بین این دو گروه نژادی متخاصم در شاهنامه، انعکاسی است… از ستیزه و کارزار مداوم مظاهر نیکی و بدی در اساطیر دینی [زردشتی]». به دیگر تعبیر: «در شاهنامه این تقابل خیر و شر در باور مزدایی کهن، با عناصر بنیادی از آیین دیرینه زُروانی درآمیخته… [و] بازتاب این پندار در حماسه فردوسی به صورت نبرد خیر و شر در محدوده زمانی هزاره ها تجسم یافته است.»
به راستی آیا منطق فکری فردوسی و شاهنامه، منطقی نژادپرستانه، آن هم نژادپرستی یی است که به لحاظ تئوریک، ریشه در ثنویت زروانی و زردشتی دارد؟ یا این که فردوسی دیدگاهی فراتر از پرستش خاک و خون داشته و آن چه که بر اثر عظیم وی شاهنامه حاکم است، «یکتاپرستی» و «هنر سالاری» است؟
بدیهی است بهترین داور در این مسئله، خود شاهنامه و مندرجات آن است.
مقدمتا باید تکرار کرد که «موضوع» شاهنامه، تاریخ ایران باستان و از آن جمله حوادث دوران حاکمیت ساسانیان «زردشتی مذهب» است. علاوه بر این، موبدان زردشتی در «تدوین» خدای نامه عصر ساسانی که منبع عمده شاهنامه است دست داشته اند و حضور این جماعت در سلسله روات شاهنامه نیز محسوس می باشد؛ و این مسائل، طبعا در رنگ و لعاب مندرجات شاهنامه بی تأثیر نبوده است. در عین حال باید توجه داشت که:
۱. منابع شاهنامه منحصر به متون تدوین شده یا روایت گشته توسط موبدان نیست و فی المثل، بخش اسکندرنامه شاهنامه، برگرفته از یک منبع غیرزردشتی است که از اسکندر مقدونی چهره ای کاملاً مغایر با تصویر ارائه شده توسط موبدان عصر ساسانی به دست می دهد و اتفاقا این تناقض به دلیل امانتداری فردوسی در نقل مندرجات متون تاریخی کاملاً در شاهنامه مشهود است. در بخش بعد، باز هم از این امر سخن خواهیم گفت.
۲. حکیم شیعی اندیش طوس در مقام تنظیم گر شاهنامه بس فراتر و فربه تر از «نژادپرستی» و «زردشتی گری» می اندیشیده و در این کتاب بزرگ، نور «توحید» دمیده است. همین جا، برای چندمین بار، باید بیفزاییم که کلام شخصیت های مختلف تاریخی را (که به اقتضای شرح حوادث گوناگون، در شاهنامه نقل شده) بایستی از عقاید شخص فردوسی فرق نهاد و از خلط بی دلیل «ناقل» و «منقول عنه» با یکدیگر پرهیز جست. فی المثل این کلام مشهور که:
| هنر نزد ایرانیان است و بس | ندارند شیر ژیان را به کس |
سخن بهرام گور در نامه به خاقان چین می باشد که فردوسی نقل کرده است. بر فردی که عمیقا با شاهنامه آشنایی داشته و به مقایسه مندرجات آن با محتویات اوستا و کتبی نظیر آن پرداخته باشد، کاملاً معلوم است که شاهنامه، قرائتی اسلامی مآبانه از تاریخ ایران باستان است.
۳. شاهنامه صرفا حدیث جنگ ها و درگیری ها نیست؛ حدیث تمدنی گسترده، دیرپا و دراز آهنگ است که همه شئون زندگی فردی و جمعی ملّت ایران، از سوگ و سرور و رزم و بزم و عشق و حماسه و داد و بیداد و دین و دانش و خرد و…، در آن بازتاب دارد. هر چند که «دفع تجاوز بیگانگان»، از سطور برجسته این کتاب بوده و بخش مهمّی از آن را به خود اختصاص داده است.
۴. مندرجات شاهنامه، انحصار به شرح برخورد ایرانیان و انیرانیان نداشته و قسمت های زیادی از این کتاب، حاکی از نقارها، درگیری ها و حتی جنگ های خونین میان خود ایرانیان (یا ایرانی تباران) است. همچون جنگ ایرج با سلم و تور، جنگ رستم و سهراب، جنگ رستم و اسفندیار، جنگ خسرو پرویز و بهرام چوبینه، و جنگ…
معلوم نیست که، فی المثل جنگ رستم و اسفندیار یا تراژدی رستم و سهراب را، چگونه می توان در قالب های تنگ و ساختگی منطق نژادی یا دوالیسم مزدایی و زروانی جای داد و تحلیل کرد؟! بسیار خوب، به فرض محال پذیرفتیم که عنصر ایرانی در پهنه نبرد با عنصر غیرایرانی، به اقتضای «برداشت ثنوی» همه جا «نیک و خجسته و اهورایی است»؛ در این صورت، زمانی که دو فرد شاخص از همین نژاد اهورایی یعنی ایرانی (نظیر رستم و اسفندیار، یا پرویز و چوبینه، یا پرویز و هرمزد) رویاروی هم قرار می گیرند و گاه درگیری تا آن جا بالا می گیرد که هر کدام حیات خویش را در نابودی رقیب می جویند و ملّت ایران نیز در حمایت از طرفین نزاع به دو دسته مخالف تقسیم می شوند، چه باید گفت و آن ذات «نیک و خجسته و اهورایی» را چگونه باید تقسیم کرد یا از یکی شان برگرفت و به دیگری بخشید؟! و ملاک این ستاندن و بخشیدن که مسلّما مقوله ای فراتر از «خاک و خون و نژاد» است چیست؟ و اگر گفته شود که این «نژاد اهورایی» معصوم نیست و ممکن است در درگیری های داخلی به خطا رود و حتی گوهر الهی خویش را در بازد، باید پرسید که به چه دلیل در عرصه سیاست خارجی نیز به هیچ وجه امکان بروز «غرور و خطا و تجاوز» برای وی متصور نباشد و فی المثل حمله کیکاووس به مازندران (= شام و یمن؟ هند؟)(۹) که شاهنامه آن را صریحا ناشی از یک «وسوسه شیطانی» می شمارد، لزوما کاری «نیک و خجسته و اهورایی» قلمداد شود؟! و کذلک حمله خشایار شاه به یونان و هجمه نادرشاه به قلمرو گورکانیان، که این آخری، عملاً فقط به سود کمپانی هند شرقی تمام شد و راه را برای سلطه استعمار طمّاع بریتانیا بر شبه قارّه هموار کرد.
۵. نژاد خالص در شاهنامه کمتر یافت می شود. چه، گذشته از اشتراک ایرانیان و تورانیان در اصل تبار (سلم و تور و ایرج جدّ شاهان ایران و توران فرزندان فریدون اند)، برخی از مهم ترین و محبوب ترین چهره های ایران باستان، از جانب مادر ریشه انیرانی دارند: جانشینان فریدون، از سوی مادر، نوادگان سرو (پادشاه یمن)اند. رستم نبیره دختری مهراب کابلی است که از نژاد ضحاک تازی بوده است. سیاوش، نواده دختری گرسیوَز (برادر افراسیاب تورانی) و فرزند سیاوش (کیخسرو) نیز نوه دختری افراسیاب است. همسر کیکاووس، رودابه، دختر شاه هاماوران بود و رستم نیز دختر شاه سمنگان را به همسری برگزید که سهراب از وی به وجود آمد. چنان که مادر اسفندیار (فرزند گشتاسپ) هم کتایون، دختر قیصر روم، بوده است…(۱۰)
۶. در شاهنامه هرگز چنین نیست که از دو گروه «ایرانی» و «اَنیرانی»، «یکی، همه نیک و خجسته و اهورایی» باشد و «دیگری نکوهیده و تباه و اهریمنی قلمداد» گردد. دیوان استاد طوس، نه ایرانیان را همه جا پاک و مینوی شمرده است و نه انیرانیان (تورانیان، تازیان و…) را یکسره زشت و پلید و دوزخی. بلکه نقاط قوّت و ضعف، در هر گروه کمابیش به چشم می خورد و خامه استاد طوس همه جا بی استثنا نکوهش گر بدی ها و ستایش گر خوبی های صادره از هر نژاد و ملّت است.
فی المثل در باب تورانیان، اگر گرسیوز (برادر افراسیاب، و مسبب اصلی قتل سیاوش) را عنصری «دام ساز»، «کینه خواه» و «رنگ کار» شمرده و دارای «دلی پر زکینه، سری پر ز راز» خوانده است، و یا از گروی زره (قاتل سیاوش) با عنوان «ستمگر» یاد کرده است، در عوض پیران ویسه (وزیر پخته و پارسای افراسیاب) را شخصیتی «پر هنر»(۱۱)، برادر کهتر پیران (پیلْسَم) را «گوی پر هنر و روشن روان»، واغریرث را نیز «گرانمایه ای نیک پی» خوانده است و لحنش نسبت به لهّاک و فرشیدورد نیز نسبتا احترام آمیز و جانبدارانه است.
به گزارش شاهنامه، اغریرث، با آن که تورانی بود، اما شخصیتی «هوشمند، پرخرد، و پرهنر» بود که اوّلین بار که پشنگ (پدر افراسیاب) به انتقام خون نیای خویش (تور) بر آن شد که افراسیاب را به جنگ ایرانیان فرستد، پدر را از این کار باز داشت (که البته پدر نپذیرفت). نیز همو بود که پس از قتل نوذر (پادشاه ایران) به دست افراسیاب، مانع قتل اسرای ایرانی شد و با حسن تدبیر خویش زمینه آزادی آنان را فراهم ساخت و در نتیجه همین کار نیز به دست افراسیاب کشته شد.(۱۲)
پیلسَم (برادر پیران ویسه) نیز از حیث شجاعت و جنگاوری آن چنان بود که در جنگ هفت گُردان، هیچ یک از چهار دلاور مشهور ایرانی (گرگین، گستهم، زنگه شاوران، و گیو) به تنهایی حریف و هماورد وی نبودند و چنان چه رستم به دادشان نمی رسید چه بسا آسیبی سخت می یافتند. و اصولاً،
| در ایران و توران، همآورد اوی | نبودی جز از رستم جنگجوی(۱۳) |
آن چه گفتیم درباره تورانیان بود. در مورد اعراب نیز، لحن شاهنامه جابجا تفاوت داشته و داوری های آن، بر تفکیک و تمییز «سره» از «ناسره» استوار است. فی المثل، به همان اندازه که نسبت به ضحّاک تازی نژاد (پادشاه متجاوز و ظالم مشهور) لحنی تند و گزنده دارد، نسبت به پدر همان ضحاک (مرداس) نرم و محترمانه سخن می گوید. از دیدگاه شاهنامه مرداس، با آن که عرب است، حاکمی پاک دین و بخشنده و دادگر بوده است:
| یکی مرد بود اندر آن روزگار | زدشت سواران نیزه گذار |
| گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد | زترس جهاندار با باد سرد |
| که مرداس نام گرانمایه بود | به داد و دهش برترین پایه بود |
| پسر بُد مر آن پاکدار را یکی | کش از مهر بهره نبود اندکی |
| جهان جوی را نام ضحاک بود | دلیر و سبکسار و ناپاک بود(۱۴) |
مهراب کابلی (جدّ اُمّی رستم) نیز، با وجود آن که نَسَب به ضحاک می رساند، از خصال نیک بهره داشت و زمانی که در پی وصلت دخترش (رودابه) با زال، رابطه ای بس نزدیک با ایرانیان یافت، در دوستی و همکاری، پای مردی نشان داد.
| یکی پادشا بود مهراب نام | زبردست با گنج و گسترده کام |
| به بالا به کردار آزاده سرو | به رخ چون بهار و به رفتن تذرو |
| دل بخردان داشت و مغز ردان | دو کتف یلان و هُش موبدان |
| زضحاک تازی گهر داشتی | به کابل همه بوم و برداشتی(۱۵) |
قضاوت زال زر (پدر رستم) در باب مهراب آن بود که، زیبنده تر از وی کسی به شاهی کمر نبسته است.(۱۶)
مورد دیگر، سرو (پادشاه یمن در عصر فریدون) است که شاهنامه کرارا به دو گانگی نژاد و گوهر وی با ایرانیان تصریح دارد. وی نیز، هر چند تبار عربی داشت، سخنگوی و روشن دل وپاک ترین بود و فریدون فرزندان خویش را که نیای پادشاهان ایران و توران و روم اند به عقد دختران وی درآورد:
| سخن گوی و روشن دل و پاک تن | سزای ستودن به هر انجمن |
| همش گنج بسیار و هم لشکر است | همش دانش و رای و هم افسر است(۱۷) |
در همین زمینه جا دارد به مُنذِر و فرزندش نعمان (دو پادشاهِ عرب تبارِ عصر بهرام گور) اشاره کنیم. منذر، گذشته از خدمتی که با پرورش بهرام گور به ایران کرد، همواره یار وفادار سلسله ساسانی بود و با پختگی و تدبیر عجیبی که از خود نشان داد ایران را از خطر بزرگ تجزیه و کشتار ناخواسته نجات بخشید.
بدین ترتیب، «هنر» تنها از آن ایرانیان نیست و اَنیرانیان نیز از گوهر «هنر» و فروغ «خرد» سهمی دارند. حتّی ضحّاک بدکُنش، نه از آن جهت بیراهه می رفت که نژاد از تازیان داشت و از دشت سواران (عربستان) برخاسته بود، بلکه وی عمدتا از آن جهت نام زشتی از خویش به یادگار نهاد که اولاً خُبث مَولِد داشت و حرامزاده بود، ثانیا از سر سبکسری و بی خردی فریفته ابلیس شد و پدر خویش را بکشت و در نتیجه در بی راهه ای افتاد که فرجامش آن بود که دیدیم… و فراموش نکنیم که در ابتدا، جمعی از خود ایرانیان، به گریز از خود کامگی های جمشید، به استقبال وی شتافتند! و در این جاست که می بینیم آن سوی سکه عنصر ایرانی نیز معصوم و مطلق نبوده، می تواند دست به خبط و خیانت بیالاید. ۴
بامروری بر شاهنامه می بینیم که ایرانیان، همگی پاک و پارسا و فرهیخته نبوده اند و حتی چهره های محبوبی چون رستم نیز از نقایص معمول بشری صد در صد مصون و منزّه نمی باشند. نمونه های زیر گویاتر از هر توضیحی است:
جمشید، پادشاه پیشدادی و بنیانگذار جشن نوروز، در اواخر عمر بندگی حق را فراموش کرد و به خودکامگی افتاد و در نتیجه شرکت خویش را در زیر پای سلطه ضحّاک تازی درباخت. از یاد نبریم که اصولاً مقدّمه سلطه شوم ضحّاک بر کشورمان، با انحراف جمشید از راست راه ایزدی، و استقبال ایرانیانِ (سر خورده از جمشید) از ضحاک، فراهم شد:
| «منی» کرد آن شاه یزدان شناس | زیزدان بپیچید و شد ناسپاس… |
| چنین گفت با سال خورده مهان | که جز خویشتن را ندانم جهان |
| هنر در جهان از من آمد پدید | چو من نامور تخت شاهی ندید |
| جهان را به خوبی، من آراستم | چنان است گیتی کجا خواستم |
| خور و خواب و آرامتان از من است | همان کوشش و کامتان از من است |
| بزرگیّ و دیهیم شاهی مراست | که گوید که جز من کسی پادشاست؟ |
| همه موبدان سرفکنده نگون | «چرا؟!» کس نیارست گفتن، نه «چون؟!» |
| چو این گفته شد، فرّ یزدان ازوی | بگشت و جهان شد پر از گفت گوی |
| منی چون بپیوست با کردگار | شگفت اندر آورد و برگشت کار |
| چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش | چو خسرو شوی، بندگی را بکوش(۱۸) |
نوذر، پادشاه کیانی، یک بار به انحراف افتاد و چنان چه چاره جویی اطرافیان و اندرز سام نریمان نبود، شاید سرنوشتی بهتر از جمشید نمی یافت.
کیکاووس، دیگر پادشاه کیانی، با آن که ایرانی بود و نژاد از تخمه ایرج و فریدون داشت، در تمامی عمر، سخت گرفتار تندخویی و سبکساری و ماجراجویی بود و چه ناپختگی ها و رعونت ها و ناسپاسی ها که از خود نشان نداد: یک روز، به افسون دیو، طمع تسخیر مازندران در سرش افتاد و آن افتضاح را برای کشور به بار آورد! روز دیگر، نمرودوار، با ریسمان عقابان گرسنه به آسمان رفت و به زودی، با خفّت تمام، در حدود ساری و آمل سقوط کرد! همچنین، با اصرار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
