خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حریم زندگی خصوصی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حریم زندگی خصوصی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی مسأله قصاص، عفو و اشکالاتی در این باره
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی مسأله قصاص، عفو و اشکالاتی در این باره قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
20ساعت
34دقیقه
45ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شایعه سازی و شایعه پراکنی :

آیات افک (اخلاق اجتماعی)

منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امری ء منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم.لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین .

درسی که باید از داستان افک آموخت

آیات به اصطلاح «افک » است. «افک » دروغ بزرگی (تهمتی)است که برای بردن آبروی رسول خدا بعضی از منافقین برای همسر رسول خدا جعل کردند.داستانش را قبلا به تفصیل نقل کردیم (۱).اکنون آیات را می خوانیم و نکاتی که از این آیات استفاده می شود-که نکات تربیتی و اجتماعی بسیار حساسی است و حتی مورد ابتلای خود ما در زمان خودمان است-بیان می کنیم.آیه می فرماید: «ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم » آنان که «افک » را ساختند و خلق کردند، بدانید یک دسته متشکل و یک عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند.قرآن به این وسیله مؤمنین و مسلمین را بیدار می کند که توجه داشته باشید در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دسته جاتی هستند که دنبال مقصدها و هدفهای خطرناک می باشند، یعنی قرآن می خواهد بگوید قصه ساختن این «افک » از طرف کسانی که ساختند روی غفلت و بی توجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود، هدف هم بی آبرو ساختن پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بود، که به هدفشان نرسیدند.قرآن می گوید آنها یک دسته به هم وابسته از میان خود شما بودند، و بعد می گوید این شری بود که نتیجه اش خیر بود، و در واقع این شر نبود:

«لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم » ، گمان نکنید که این یک حادثه سوئی بود و شکستی برای شما مسلمانان بود، خیر، این داستان با همه تلخی آن به سود جامعه اسلامی بود. حال چرا قرآن این داستان را خیر می داند نه شر و حال آن که داستان بسیار تلخی بود؟داستانی برای مفتضح کردن پیغمبر اکرم ساخته بودند و روزهای متوالی-حدود چهل روز-گذشت تا اینکه وحی نازل شد و تدریجا اوضاع روشن گردید.خدا می داند در این مدت بر پیغمبر اکرم و نزدیکان آن حضرت چه گذشت!

این را به دو دلیل قرآن می گوید خیر است:یک دلیل اینکه این گروه منافق شناخته شدند. در هر جامعه ای یکی از بزرگترین خطرها این است که صفوف مشخص نباشد، افراد مؤمن و افراد منافق همه در یک صف باشند.تا وقتی که اوضاع آرام است خطری ندارد. یک تکان که به اجتماع بخورد اجتماع از ناحیه منافقین بزرگترین صدمه ها را می بیند. لهذا به واسطه حوادثی که برای جامعه پیش می آید باطنها آشکار می شود و آزمایش پیش می آید، مؤمنها در صف مؤمنین قرار می گیرند و منافقها پرده نفاقشان دریده می شود و در صفی که شایسته آن هستند قرار می گیرند.این یک خیر بزرگ برای جامعه است.

آن منافقینی که این داستان را جعل کرده بودند، آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند «اثم » بود. «اثم » یعنی داغ گناه.تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نکردند.

فایده دوم این بود که سازندگان داستان، این داستان را آگاهانه جعل کردند نه ناآگاهانه، ولی عامه مسلمین ناآگاهانه ابزار این «عصبه » قرار گرفتند. اکثریت مسلمین با اینکه مسلمان بودند، با ایمان و مخلص بودند و غرض و مرضی نداشتند بلند گوی این «عصبه » قرار گرفتند ولی از روی عدم آگاهی و عدم توجه، که خود قرآن مطلب را خوب تشریح می کند.

این یک خطر بزرگ است برای یک اجتماع، که افرادش ناآگاه باشند.دشمن اگر زیرک باشد خود اینها را ابزار علیه خودشان قرار می دهد، یک داستان جعل می کند، بعد این داستان را به زبان خود اینها می اندازد، تا خودشان قصه ای را که دشمنشان علیه خودشان جعل کرده بازگو کنند.این علتش ناآگاهی است و نباید مردمی اینقدر ناآگاه باشند که حرفی را که دشمن ساخته ندانسته بازگو کنند.حرفی که دشمن جعل می کند وظیفه شما این است که همان جا دفنش کنید.اصلا دشمن می خواهد این پخش بشود.شما باید دفنش کنید و به یک نفر هم نگویید، تا به این وسیله با حربه سکوت نقشه دشمن را نقش بر آب کنید (۲).

فایده دوم این داستان این بود که اشتباهی که مسلمین کردند[مشخص شد]، یعنی حرفی را که یک عصبه(یک جمعیت و یک دسته به هم وابسته)جعل کردند، ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنیدند و بعد که به هم رسیدند، گفتند:چنین حرفی شنیدم، آن یکی گفت: من هم شنیدم، دیگری گفت:نمی دانم خدا عالم است، باز این برای او نقل کرد و نتیجه این شد که جامعه مسلمان، ساده لوحانه و ناآگاهانه بلندگوی یک جمعیت چند نفری شد.

این داستان «افک » که پیدا شد یک بیدار باش عجیبی بود.همه چشمها را به هم مالیدند:از یک طرف آنها را شناختیم و از طرف دیگر خودمان را شناختیم.ما چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم، چرا ابزار دست اینها شدیم؟!

یک دوست خیلی قدیمی داریم، خانه اش هم خیلی دور دست است.نمی خواهم حتی اسم محله اش را هم ببرم.از آن نقطه های خیلی دور دست تهران آمده بود اینجا.بعد که تفسیر تمام شد و من می خواستم به منزل بروم گفت ما یک ماشین ناقابل داریم، با همدیگر سوار شدیم.در بین راه گفت:می دانی من برای چه کاری به اینجا آمدم؟می گفتند در مسجد الجواد «اشهد ان علیا ولی الله » نمی گویند، من گفتم بروم ببینم واقعا نمی گویند.گفتم:خدا پدرت را بیامرزد که باز لااقل این قدر حرص داشتی که بیایی ببینی آیا می گویند یا نمی گویند.حال یک کسی می آید مثلا راجع به مسجد الجواد می گوید در مسجد الجواد «اشهد ان علیا ولی الله » نمی گویند، آن یکی می گوید من هم شنیدم «اشهد ان علیا ولی الله » نمی گویند، یک وقت می بینی همه مردم می گویند ما شنیدیم در مسجد الجواد «اشهد ان علیا ولی الله » نمی گویند!

اسلام چه می گوید؟می گوید هر وقت چنین چیزی شنیدی ابدا به زبان نیاور.اگر دغدغه داری خودت برو تحقیق کن، تو که حوصله تحقیق کردن نداری دیگر چرا بازگو می کنی؟!حق بازگو کردن نداری.

(۳) نصف آن ده یهودی بودند و نصف دیگر مسلمان.از آن ده تا «چتل » (۴) دو فرسخ راه بود.یهودیها می گفتند چتل مال ماست، اینجا را ما ساختیم، این مزار مال ماست. مسلمانان همان ده می گفتند خیر، مال ماست.یهودیها می گفتند این مال ماست به دلیل اینکه مناره ندارد، مسلمانها می گفتند مال ماست به دلیل اینکه مناره دارد.با همدیگر دعوا می کردند.دست و سرها شکست و آدمها کشته شد.دلیل آنها این بود که مناره ندارد و دلیل اینها این بود که مناره دارد.همت این را که دو فرسخ بروند و ببینند مناره دارد یا ندارد، نداشتند.

فایده دوم[داستان افک]همین بود که به مسلمین یک آگاهی و یک هوشیاری داد.در خود قرآن آورد که برای همیشه بماند، مردم بخوانند و برای همیشه درس بگیرند که مسلمان! ناآگاهانه ابزار قرار نگیر، ناآگاهانه بلندگوی دشمن نباش.

خدا می داند این یهودیها-در درجه اول-و بهاییها که ابزار دست یهودیها هستند چقدر از این جور داستانها جعل کردند.گاهی یک چیزی را یک یهودی یا یک مسیحی علیه مسلمین جعل کرده، آنقدر شایع شده که کم کم داخل کتابها آمده، بعد آنقدر مسلم فرض شده که خود مسلمین باورشان آمده است، مثل داستان کتابسوزی اسکندریه.

بعد از آمدن اسکندر به مشرق زمین و فتح کردن مصر و ایران و هندوستان، شهری در آنجا ساختند که نام آن «اسکندریه » شد.

گروهی مردم عالم به آنجا رفتند و کتابخانه ای تشکیل دادند و آن کتابخانه در واقع یک مدرسه بود و کتابهای بسیار زیادی در آنجا جمع شد.امروز تاریخ مسلمین و حتی مسیحیت این مطلب را روشن کرده است که قبل از آن که مسلمین اسکندریه را فتح کنند، در دو سه نوبت این کتابخانه غارت و آتش زده شد.بعد از آن که امپراطور روم شرقی به مسیحیت گرایش پیدا کرد، چون فلسفه را ضد مسیحیت می دانست، حوزه اسکندریه را متلاشی کرد.شنیده اید که هفت نفر از فیلسوفان آمدند به ایران(به دربار انوشیروان)پناهنده شدند.کتابخانه ای باقی نماند.امروز مورخین مسیحی مثل ویل دورانت و سایرین ثابت کرده اند که قبل از اینکه مسلمین اسکندریه را فتح کنند کتابخانه اسکندریه در چند نوبت آسیب دید که وقتی مسلمین رفتند، کتابخانه ای وجود نداشت.

از طرف دیگر جزئیات وقایع فتوحات مسلمین را چه در ایران، چه در مصر و چه در جاهای دیگر، مورخین مسلمان و مسیحی نوشته اند، مخصوصا جزئیات وقایع فتح اسکندریه را مورخین مسیحی هم نوشته اند.بعدها در قرن دوم و سوم کتابهای بسیار عظیم مثل تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری و فتوح البلدان(بلاذری)-که اینها متعلق به همان قرون اول اسلامی است و سلسله اسنادشان هم منظم و مرتب است-نوشته اند.حتی یک نفر مورخ ننوشته است که کتابخانه ای در آن وقت در اسکندریه وجود داشته و مسلمین آتش زدند. ویل دورانت می نویسد: «یک کشیش، آن وقت ساکن اسکندریه بوده، تمام جزئیات وقایع فتح اسکندریه را کشیش معاصر آن زمان نوشته است، کتابش در دست است، هیچ اسمی از کتابسوزی نبرده » .

یکمرتبه در اواخر قرن ششم هجری-یعنی بعد از ششصد سال-و در قرن هفتم یکی دو نفر که مورخ هم نیستند و مسیحی هستند، بدون اینکه مدرکی نشان بدهند، برای اینکه این تهمت را از مسیحیت رفع کنند، گفتند:وقتی که عمر و عاص به اسکندریه آمد، یک کتابخانه بسیار عظیمی را در آنجا دید، به خلیفه نامه نوشت که تکلیف ما با این کتابخانه چیست؟ خلیفه نوشت که یا آنچه در این کتابهاست موافق با قرآن است، پس قرآن ما را بس، و یا مخالف با قرآن است، چیزی که مخالف با قرآن باشد به درد ما نمی خورد، همه را آتش بزن.

همه را یکجا آتش زد.بعدها در قرن هشتم و نهم، کم کم خود مسلمین هم از این کتابهای مجعول، همین داستان را نقل کردند بدون اینکه فکر کنند اگر چنین قضیه ای می بود مورخین قرون اول نقل می کردند.

چندین قرینه دیگر در دروغ بودن این داستان هست که دیگر از بحث خودم دور می مانم. یک وقت من سه سخنرانی در موضوع «کتابسوزی اسکندریه » کردم و دروغ بودن آن را ثابت کردم (۵).شبلی نعمان هم رساله ای در این موضوع نوشته است، و از نظر محققین، علما و مورخین این مطلب شک ندارد که دروغ است.اما دشمن آگاهانه، ابزارهای دست دشمن هم آگاهانه ولی دوستان ناآگاهانه اینها را نقل می کنند.کار به جایی رسیده که در کتاب فلسفه و منطق سال ششم دبیرستانها (۶) وقتی می خواهند برای قضیه منفصله در منطق مثال بزنند می گویند نظیر آن چیزی که خلیفه مسلمانها راجع به کتابخانه اسکندریه گفت: «اگر موافق قرآن است، قرآن ما را بس، و اگر مخالف است، چیزی که مخالف قرآن است، به درد ما نمی خورد، پس آتش بزنید» .در کتابهای دبیرستانی آورده اند که مسلمین کارشان کتاب آتش زدن بوده است.

شبلی نعمان نیز می گوید:انگلیسیها که آمدند هندوستان را احتلال کردند و بعد مدارسی تاسیس کردند که روی برنامه خودشان اداره می کردند، در کتابهای منطق وقتی می خواستند برای قضیه منفصله حقیقیه (۷) مثال بزنند مخصوصا همین مطلب را به عنوان مثال ذکر می کردند، برای اینکه در مغز بچه های مسلمین و بچه های هندوها فرو کنند که شما ملتی هستید که از قدیم کتابها را آتش می زدید.(این را او می گوید.من بعد که در کتابهای دبیرستانی خودمان این مطلب را دیدم فهمیدم که حسابی هست).

بعد ما می بینیم در کتابهای دبیرستانی ایران هم همینها را آورده اند، و ما بدون اینکه ببینیم مدرک دارد یا نه، زبان به زبان (۸) بازگو می کنیم به طوری که هر جا دروغ بودن آن را می گوییم یک عده می گویند:عجب!این قضیه دروغ است!ما خیال نمی کردیم دروغ باشد.

این که قرآن می گوید: «لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم » در واقع می خواهد بگوید اینها درس است برایتان، مسلمین!قرآنتان را بخوانید و تفسیر کنید که از اینها پند می گیرید، دیگر ناآگاهانه بلندگوی شایعاتی که دشمنان شما برای شما جعل می کنند قرار نگیرید. «ان الذین جاؤا بالافک عصبه منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امری ء منهم ما اکتسب من الاثم » بعد می گوید آن بدبختها که این داستان را جعل کرده بودند، هر کدامشان به اندازه خودشان داغ گناه را کسب کردند، عواقب گناه را متحمل شدند.قرآن می گوید:یک نفر از اینها بود که قسمت معظم این گناه را او به عهده گرفت(مقصود «عبد الله بن ابی » است که «عبد الله بن ابی بن سلول » هم می گویند): «و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم » آنکه قسمت معظم این گناه را به گردن گرفت، خدا عذابی بزرگ برای او آماده کرده است، غیر از این داغ بدنامی دنیا که تا دنیا دنیاست، به نام «رئیس المنافقین » شناخته می شود، در آن جهان خداوند عذاب عظیمی به او خواهد چشانید.

«لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا» قرآن می توانست به این تعبیر بگوید:ای مسلمانها!چرا آن وقت که شنیدید، به برادران مسلمانتان گمان بد بردید و گمان خوب نبردید؟اگر چنین می گفت یک مطلب ساده ای گفته بود.ولی قرآن همین مطلب را با بیان دیگر می گوید، نمی گوید «چرا به برادران مؤمن و خواهران مؤمنتان گمان بد بردید؟» ، می گوید «چرا به خودتان گمان بد بردید؟» یعنی توجه داشته باشید، شما یک پیکرید، شما به قول مولوی «نفس واحد» هستید:

«مؤمنان هستند نفس واحده » .همه مسلمانها و مؤمنین باید اینطور حساب کنند که اعضای یک پیکرند، اگر تهمتی به یک مؤمن زده می شود آن را به خودشان تلقی کنند.این یک نکته که به جای اینکه بگوید چرا به برادران مؤمن گمان خیر نبردید می گوید چرا به خودتان گمان خیر نبردید، یعنی مسلمان «من » و «او» نباید داشته باشد، مسلمان باید بداند عرض برادر مسلمان عرض اوست، آبروی برادر مسلمان آبروی خودش است.

نکته دوم اینکه باز نمی گوید چرا «شما» به خودتان گمان خوب نبردید؟، می گوید:چرا «مؤمنین و مؤمنات » به خودشان گمان خوب نبردند؟اولا زن و مرد را با هم ذکر می کند، یعنی زن و مرد ندارد، و ثانیا کلمه «ایمان » را دخالت می دهد، می خواهد بگوید ایمان ملاک وحدت و اتحاد است، مؤمنان از آن جهت که مؤمن هستند نفس واحد هستند، یعنی ملاک وحدت و اتحاد را هم بیان می کند.در واقع می خواهد بگوید:ای مردان مؤمن و ای زنان مؤمن، آیا اگر به شما چنین تهمتی زده بودند حاضر بودید تهمتی را که به خودتان زده اند بازگو کنید، هر جا بنشینید بگویید به من چنین تهمتی زده اند و درباره من چنین حرفی می زنند؟هیچ وقت درباره خودتان چنین حرفی می گفتید؟چطور اگر درباره شما حرفی بزنند خودتان می فهمید که باید سکوت کنید، و حرف بدی را که مردم برای شما جعل کرده اند دیگر خودتان اشاعه نمی دهید، ولی وقتی که درباره برادران و خواهران مؤمن خودتان حرفی را می شنوید، همان کاری را که درباره خودتان می کنید درباره آنها نمی کنید؟ «لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین » آن وقتی که شنیدید، چرا مؤمنین گمان خوب درباره خودشان نبردند؟چرا همان جا که شنیدند نگفتند این یک دروغ بزرگ است؟پیغمبر اکرم یک ماه یا بیشتر سکوت کرد.مسلمانان غافل به جای اینکه روز اول بگویند «هذا افک مبین » این واقعه دروغ است، واقعه جعل شده را بازگو کردند، نشستند و گفتند «شنیدیم » و آن را نقل مجالسشان کردند.قرآن می گوید:شما روز اول باید می گفتید «هذا افک مبین » .پس بعد از این آگاه باشید این افکها که در میان شما جعل می شود، فورا بگویید «هذا افک مبین » .

لو لا جاؤا علیه باربعه شهداء فاذ لم یاتوا بالشهداء فاولئک عند الله هم الکاذبون » .شما در کارتان قانون و حساب دارید، اسلام برای شما وظیفه معین کرده، شرعا وظیفه دارید که هر تهمتی نسبت به یک مسلمان شنیدید مادامی که بینه شرعی اقامه نشده است، بگویید دروغ است، در نزد خدا دروغ است.مقصود از جمله «در نزد خدا دروغ است » این است که در قانون الهی دروغ است.

تکلیف بسیار روشنی است.بعد از این ما باید بدانیم اگر فردی درباره فردی یا درباره مؤسسه ای حرفی زد ما چه وظیفه ای داریم.آیا وظیفه داریم سکوت کنیم؟آیا وظیفه داریم حتی بگوییم «ما که نمی دانیم، خدا عالم است » ؟، «من چه می دانم، شاید باشد شاید نباشد» ؟، آیا وظیفه داریم در مجالس نقل کنیم، بگوییم «چنین چیزی می گویند» ؟وظیفه مان چیست؟مادامی که بینه شرعی اقامه نشده است و مادامی که شرعا بر ما ثابت نشده، باید بگوییم دروغ است.فقط وقتی که شرعا ثابت شد و یقین پیدا کردیم-مثلا در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت دادند، به چشم خودمان دیدیم یا به گوش خودمان شنیدیم (این بینه شرعی است)-آنگاه وظیفه دیگری داریم.مادامی که بینه شرعی نیست، نه حق داریم بازگو کنیم، نه حق داریم بگوییم «نمی دانیم » یا بگوییم «شاید هست، شاید نیست » و نه حق داریم سکوت کنیم، بلکه وظیفه داریم بگوییم دروغ است.هر وقت شرعا ثابت شد، آن وقت وظیفه ما مبارزه کردن است.البته در هر موردی یک وظیفه ای داریم.در بعضی از مسائل باید ما مبارزه کنیم، در بعضی مسائل حاکم شرعی باید وظیفه اش را انجام بدهد، مثل مورد زنا.قرآن می گوید:شما ای مسلمین، شما هم با این زبان به زبان کردن، دهان به دهان کردن، گناه بزرگی مرتکب شدید، ولی خدا از این گناهان می گذرد و گذشت.متوجه باشید که بعد از این دیگر این کار را نکنید «و لو لا فضل الله علیکم و رحمته » اگر نبود برای شما مسلمانها رحمت الهی در دنیا و در آخرت «لمسکم فیما افضتم فیه عذاب عظیم » هر آینه می رسید به شما به خاطر حرف و نقلهای بدون دلیل که در آن وارد شدید عذاب عظیم، هم در دنیا و هم در آخرت.فقط لطف خدا جلوی عذاب دنیا و آخرت را گرفت.

پس متوجه باشید، دیگر چنین کاری نکنید.

کدام گناه و افاضه؟در چه چیزی ما فرو رفته بودیم و غور می کردیم و حرفش را می زدیم؟ «اذ تلقونه بالسنتکم » آنگاه که به زبان خودتان تلقی می کردید، یعنی زبان به زبان در میان شما می گشت «و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم » یک چیزی که اصلا در دل شما جا نداشت، چون نمی دانستید «و تحسبونه هینا» خیال می کردید یک امر کوچکی است، اما «و هو عند الله عظیم » و حال آنکه این در نزد خدا خیلی بزرگ است، صحبت آبروی مسلمین است و اینجا مخصوصا آبروی پیغمبر است. «و لو لا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلم بهذا» چرا آن وقتی که شنیدید، نگفتید که ما حق نداریم در این باره حرف بزنیم، حق نداریم این را بازگو کنیم؟(بلکه گفتیم باید منفی سخن بگوییم، یعنی اگر کسی گفت، ما بگوییم:دروغ است، نه تنها مثبت حرف نزنیم و خودش را پخش نکنیم، بلکه باید منفی حرف بزنیم، یعنی در جواب دیگران بگوییم:دروغ است.این را در جمله دوم می فرماید)باید می گفتید:

«ما یکون لنا ان نتکلم بهذا» برای ما چنین حقی نیست که در این باره سخنی بگوییم، بلکه «سبحانک هذا بهتان عظیم » باید بگوییم سبحان الله، این یک بهتان و دروغ بسیار بزرگ است.

«یعظکم الله ان تعودوا لمثله ابدا» خدا موعظه می کند شما مسلمانها را که مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تکرار کنید، تا دامنه قیامت متوجه باشید که دیگر ابزار دست یک جمعیت نشوید، دروغهای دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید «و یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم » خدا اینطور آیات خودش را برای مصلحت شما بیان می کند، خدا همه چیز را می داند، از خفایا آگاه است و حکیم است و بر اساس حکمتش این آیات را برای شما نازل فرموده است.

حدیثی در کتب حدیث هست که مضمون آن این است که هر وقت اهل بدعت را دیدید[با آنها مبارزه کنید.] «بدعت » یعنی کسی در دین خدا چیزی را وارد کند که از دین نیست، از پیش خود چیزی را جعل کند که مربوط به دین نیست.

همه وظیفه دارند که با بدعت مبارزه کنند.مثلا صلوات فرستادن، همه وقت خوب است.شما در هر شرایطی که صلوات بفرستید، یک عمل مستحبی را انجام داده اید.فرض کنید یک گوینده حرف می زند، در وسط حرف خودش، برای اینکه رفع خستگی کرده باشد، به جمعیت می گوید:صلواتی بفرستید.این امر خوبی است.اما اگر شما فکر کنید که در اسلام یک چنین سنتی هست که در وسط حرف گوینده، صلوات بفرستید، و به عنوان یک امر اسلامی این کار را بکنید این «بدعت » است، بدانید چنین دستوری در اسلام نرسیده که در وسط موعظه یک نفر صلوات بفرستید.

یک عادتی در میان ما ایرانیها هست که اگر از آن پرهیز کنیم خوب است و آن این است که وقتی چراغ را روشن می کنند صلوات می فرستند.ممکن است بگویید صلوات هر قت خوب است.

من هم قبول دارم، هر وقت خوب است، اما در ایران این کار یک پرونده بدی دارد، در ایران سابقه آتش پرستی وجود دارد، سابقه احترام به آتش وجود دارد، نکند یک وقت آن باطن روحیه های احترام به چراغ و تعظیم آتش دخالت کند.شما می بینید اسلام می گوید اگر می خواهی نماز بخوانی، با اینکه وقتی نماز می خوانی توجهت به خداست، اما اگر یک فردی روبروی تو هست، مکروه است، چون بویی از آدم پرستی دارد، اگر یک عکسی روبروی شما هست مکروه است، چون بویی از شکل پرستی دارد، اگر چراغ هم روبروی شما هست نماز خواندن مکروه است، چون بویی از آتش پرستی در آن هست.حالا وقتی که چراغ را روشن می کنند صلوات نفرستید چون بویی از آتش پرستی می دهد.غرضم این است که اینها را «بدعت » می گویند.

خیلی چیزها هست که بدعت است، و در میان مردم مخصوصا خانمها از این بدعتها هست، مثل آش ابو دردا، آش بی بی سه شنبه، سفره حضرت ابو الفضل.ما چنین چیزهایی در اسلام نداریم.در اسلام، ما یک چیزی به نام سفره حضرت ابو الفضل نداریم.یک مطلب هست:یک کار خیری بکنید، مثلا فقرا را اطعام کنید، ثواب دارد، بعد ثوابش را نثار حضرت رسول کنید، نثار حضرت امیر کنید، نثار حضرت زهرا کنید، نثار حضرت امام حسن، امام حسین، هر یک از ائمه، یا نثار حضرت ابو الفضل بکنید.اگر نثار یکی از اموات خودتان بکنید، مانعی ندارد.اگر شما سفره ای در منزلتان تشکیل بدهید به شرط آنکه آداب و تشریفات زنانه اش را-که من نمی دانم چی هست و اگر کسی خیال بکند جزء آداب اسلامی است باز بدعت می شود-حذف کنید، اگر اطعام مسلمان باشد، بالخصوص اطعام فقرا، و ثوابش هدیه به حضرت ابو الفضل باشد، مانعی ندارد، اما اگر کارهایی با آداب و تشریفاتی انجام شود و خیال کنید این هم از اسلام است، این، بدعت و حرام است.

افرادی پیدا می شوند که در دین بدعت ایجاد می کنند.یک کسی می آید می گوید من نایب خاص امام زمان هستم، مثل علیمحمد باب.این را «اهل بدعت » می گویند.در حدیث است اگر اهل بدعت پیدا شدند، با اهل بدعت مبارزه کنید و عالم باید مبارزه کند و حق ندارد ساکت باشد، و در یک حدیث تعبیر چنین است: «و باهتوهم » یعنی مبهوتشان کنید، بیچاره شان کنید، یعنی با آنها مباحثه کنید و دلیلهایشان را بشکنید. «فبهت الذی کفر» (۹) چنانکه ابراهیم، آن کافر زمان خودش را مبهوت کرد، شما هم مبهوتش کنید.

بعضی آدمهای کم سواد این «باهتوهم » را این جور معنی کردند:به آنها تهمت بزنید و دروغ ببندید.بعد می گویند:اهل بدعت دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل می کنم.با هر کسی هم که دشمنی شخصی داشته باشد می گوید:این ملعون، اهل بدعت است.صغری و کبری تشکیل می دهد، بعد هم شروع می کند به دروغ جعل کردن علیه او.شما ببینید اگر جامعه ای به این بیماری مبتلا باشد که دشمنهای شخصی خودش را اهل بدعت بداند و حدیث «باهتوهم » را هم چنین معنی کند که دروغ جعل کن، با دشمنهای خودش چه می کند!آن وقت است که شما می بینید دروغ اندر دروغ جعل می شود.

یک وقتی یک مرد عالم و بزرگی(عالم هم گاهی اشتباه می کند)به من رسید و فت شنیده ام فلان کس(یک آدمی که یک مسلمان کامل عیار است)-العیاذ بالله، اصلا من نمی توانم حتی این را به زبان بیاورم، حالا از باب موعظه است، برای اینکه بدانید چه اجتماع ننگینی ما داریم، البته آن عالم شنیده بود و مرد خوبی است، فت شنیده ام فلان کس-گفته است چقدر خوب شد-العیاذ بالله-که محسن حضرت زهرا سقط شد، برای اینکه اگر او هم می ماند دوازده مصیبت برای اسلام درست می کرد!گفتم:تو آخر چرا این حرف را می زنی؟!او یک مسلمان است، من او را از نزدیک می شناسم، او وقتی فضائل ائمه گفته می شود، اشکش می ریزد.ببین تا کجاها علیه یکدیگر جعل می کنند.آن وقت اینچنین جامعه ای که کارش جعل است، کارش بهتان و تهمت زدن است، قرآن وعده عذاب داده است.آیه بعد این است: «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره و الله یعلم و انتم لا تعلمون.» دنباله همین مطلب است و تاکید بیشتری درباره اینکه مؤمنین(مسلمانان)بلندگوی اشاعه حرفهای بد و زشت علیه خودشان نباشند.

بسم الله الرحمن الرحیم …اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره و الله یعلم و انتم لا تعلمون، و لولا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله رؤوف رحیم، یا ایها الذین امنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا و لکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم .

عذاب الیم برای اشاعه دهندگان فحشاء

در جلسه قبل گفتیم که قرآن کریم تکیه فراوانی روی این مساله دارد که جو جامعه اسلامی نباید جو تهمت و بهتان و افترا و بدگویی باشد.مردم مسلمان موظفند که هر وقت چیزی در مورد برادران و خواهران مسلمان خود شنیدند، مادامی که به سرحد یقین قطعی-نه ظن و گمان-نرسیده اند که جای شک و شبهه نباشد، و یا بینه شرعی اقامه نشده است، آنچه می شنوند، به اصطلاح معروف «از این گوش بشنوند و از گوش دیگر بیرون کنند» و به تعبیر دیگر همانجا که می شنوند دفن کنند، و حتی به صورت اینکه «من شنیدم » هم نقل نکنند، نه تنها به صورت یک امر قطعی نقل نکنند، حتی اینطور هم نگویند که «من چنین چیزی شنیده ام » .همین گفتن «شنیدم » هم «پخش » است و اسلام از پخش این نوع خبرهای کثیف و ناپاک و آلوده ناراضی است.مخصوصا یک جمله در ذیل دارد که می فرماید: « و الله یعلم و انتم لا تعلمون می خواهد بفرماید که شما نمی دانید این جنایت، چقدر جنایت بزرگی است و طبعا هم نمی دانید که عقوبت این جنایت چقدر بزرگ است.اسلام می خواهد که محیط و جو جامعه اسلامی بر اساس اعتماد متقابل و حسن ظن و ظن خیر و بر اساس خوب گویی باشد نه بر اساس بی اعتمادی و بدگمانی و بد گویی، و لهذا اسلام غیبت را آنچنان حرام بزرگی دانسته است که تعبیر قرآن این است: «و لا یغتب بعضکم بعضا ا یحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا» (۱۰) که خلاصه اش

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.