اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره)، محتوای خود را در قالب 113 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 58
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره)، محتوای خود را در قالب 113 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره)، کیفیت تضمینشده دارد.
در گفتگو با: حجه الاسلام والمسلمین سید نورالدین شریعتمدار جزایری
گفت و گوی این شماره به اندیشه های حضرت امام اختصاص دارد; اگر حضرتعالی مطلب خاصی در مورد خصیت حضرت امام دارید، لطفا بیان بفرمایید؟
شریعتمدار جزایری: قبل از ورود به مطلب، لازم به یادآوری است که این برنامه ها و تحقیق ها و مصاحبه ها همه از برکت وجود امام است. این مجله نیز از یک بعد، از برکت وجود خود امام است و می توان گفت یک قطره از دریای نوآوری ایشان در فقه و اصول و دیگر اندیشه های امام است. امام همه چیز را برای ما تازه و نو کرده است; اصل حکومت، اصل سیاست و بعد سیاسی اسلام و این تولد تازه ای که برای زندگی مسلمانان نه تنها در ایران; بلکه در تمام دنیا به وجود آمده، در اثر اندیشه های نو امام در فقه و اصول و فلسفه و…است.
هنگامی که انسان آثار امام را مطالعه می کند، احساس می کند که آثار امام، ادامه جریان بزرگ فقه و فلسفه اسلامی است که ریشه در تفکرات شیخ مفید و سایر علمای شیعی دارد و از سوی دیگر، ابعاد تازه ای در اندیشه امام یافت می شود. آیا هنگام بررسی عقاید امام،باید آن را به گونه ای تحلیل کرد که ادامه مباحث گذشته باشد و یا اینکه از طرحی تازه باید صحبت کرد. و اگر از طرح نو صحبت می شود، چه نسبتی با گذشته دارد و به طور کلی ویژگیهای این طرح نو چیست؟
شریعتمدار جزایری: از یک طرف، نوآوری در اندیشه های امام، در حرکت علمی ایشان، در مبانی فقهی و اصولی و دیگر اندیشه های معظم له وجود دارد و از طرف دیگر، تقید ایشان به فقه سنتی و علوم سنتی را نمی توان انکار کرد و گفت که نوآوری های ایشان جدا از فقه و علوم سنتی است; بلکه می توان گفت این نوآوری ها از همان جا ریشه گرفته است. اصل نهال اندیشه امام در فقه و اصول گذشته بوده; لیکن امام این نهال را پرورش و رشد داده و بر شاخه های آن افزوده است. در حقیقت، میان اندیشه امام راحل و سایر فقها،عموم و خصوص مطلق است; یعنی آنچه در اندیشه های امام هست، جزئی از آن – البته با کم و زیاد – در فقهای گذشته نیز وجود دارد; اما آنچه در اندیشه امام هست، در اندیشه گذشتگان نیست. به طور کلی اگر بخواهیم موضوع ویژگیهای مبانی اندیشه ای امام را بررسی کنیم، باید آن را در دو بخش توضیح دهیم:
اول، دیدگاه عمومی امام نسبت به فقه و اصول گذشته; دوم، ارائه برخی از مصادیق و نشان دادن بخشی از مبانی فقهی و اصولی امام که تحولاتی در نظریات فقهی ایجاد کرد; هم در اجرا و هم در عمل به فقه که نتیجه آن، همان انقلاب و جمهوری اسلامی است.
اما در بخش اول، یعنی دیدگاه عمومی ایشان نسبت به فقه; موضوع غنی بودن فقه شیعه و جامع بودن و کامل بودن آن است که ایشان سفارشات مخصوصی نسبت به فقه و فقها در این موضوع دارند. البته این سفارشها در گفته های فقهای قبلی و آیات و روایات هم موجود است; اما از ویژگیها و نوآوری های امام در این بخش، تاکید ایشان بر غنی بودن فقه شیعه است که بیان می کنند فقه شیعه می تواند در تمام ابعاد زندگی دارای اثر باشد و تمام نیازمندی های افراد بشر را در حالات فردی و برخوردهای اجتماعی برآورده ساخته و سعادت و سرفرازی دنیا و آخرت را تضمین نماید. و بر این اساس، یک عالم باید دانا به تمام احوال زمان خود باشد و بتواند مشکلات اجتماع را بفهمد و برای علاج آنها راه و اندیشه داشته باشد. این ویژگی در بخش اول; یعنی دیدگاه عمومی ایشان نسبت به فقه است که فقهای دیگر ندارند و به این وسعت و گسترش به فقه نگاه نمی کنند.
آنها به اهمیت فقه و جنبه عبادی فقه توجه داشته و بر جنبه های فردی آن و علاج و درمانی که فقه برای حالت فردی دارد و می تواند فرد مسلمان را به سعادت برساند و معنویات را در او تقویت نماید تاکید می نمودند; اما جنبه های اجتماعی فقه را در نظر نداشتند; بلکه به تعبیر شهید صدر که باز الهام از امام است، فقهای قبلی در دیدگاه خود به فقه فردگرا بودند تا جایی که در استنباط قضایای شرعیه، فرد را در نظر می گرفتند و هیچ وقت نظر به جامعه و اجتماع نداشتند و برای حل مشکلات مردم و اجتماع آنها چاره جویی نمی کردند. آنهایی که به فکر حل مشکلات می افتادند، یک فرد مسلمان را در نظر می گرفتند، مشکل او را بررسی می نمودند و برای چاره جویی درمان آن را بیان می کردند. برای مثال، در مورد بانکداری قبل از انقلاب، آن دسته از علما که می خواستند مشکل معاملات بانکی را حل کنند، این مشکل را از جهت فردی آن در نظر می گرفتند و می گفتند که بانکهای فعلی برخلاف اسلام است. اگر مسلمانی بخواهد با بانک سر و کار داشته باشد و کار او حلال باشد، باید با رئیس بانک، عقد جدیدی ببندد و مصالحه کند. آنها راهکارهایی را در نظر می گرفتند که تنها فرد بتواند مشکل خود را حل کند. اما امام، قضیه فرد نگری را از چهره فقه زدودند و گفتند; فقیه در مقام استنباط نباید حالت فردی را در نظر بگیرد. و برای آن علاج فردی بکند; بلکه باید جامعه و اجتماع را در نظر بگیرد برخوردهای درونی افراد را با یکدیگر بررسی کند و برای آنها درمان گروهی و اجتماعی در نظر بگیرد. لذا برای همین قضیه بانک، بعد از انقلاب کارشناسان اسلامی نشستند و راه حل پیدا کردند. راه حل برای تمام افراد جامعه و یک درمان گروهی و اجتماعی; حالا یا از طریق مضاربه و یا وکالت در عقود شرعیه. به هر حال خواستند مساله بانک را از طریق قانونی کلی، حل کنند. البته این یک نمونه از فردگرایی در فقه بود. نمونه دیگر در علم اصول، در مورد احکام شرعی است. حکم شرعی را فقهای دیگر، از باب خطاب شخصی تلقی می کردند. فلذا در خیلی از مسائل گیر می کردند و می گفتند که شخص غافل را نمی شود خطاب کرد همچنین در مورد جاهل به جهل مرکب فقهای قبلی احکام شرعی را شخصی قرار می دادند و به مشکل برخورد می کردند. اما امام در علم اصول، احکام شرعیه را به شکل قانونی و کلی تلقی کردند و گفتند; حکم شخصی، خطاب شرعی نیست; بلکه قانون کلی الهی است که برای تمام افراد بشر به عنوان قانون کلی جعل شده است. در دنیای امروز همه احکام به طور کلی وضع می شود و هیچ کدام از قوانین به شکل شخصی وضع نمی شود که تک تک افراد را مورد خطاب قرار دهد تا در مورد غافل و جاهل به مشکل برخورد کنیم و بگوییم غافل و جاهل را نمی شود مورد خطاب قرار داد قانونگذاران می نشینند و یک قانون کلی جعل می کنند که شامل همه افراد می شود. حال، آن کسی که جاهل و یا غافل است; مختص به خود آن شخص است که باید با او به صورت خاص بر خورد کرد. امام نیز احکام شرعی را این چنین در باب اصول تلقی کردند. وقتی که احکام، کلی شدند، دیگر نمی توان گفت که غافل را نمی شود خطاب کرد; بلکه قانون برای همه است و برای تمام افراد وضع شده است; عالم باشند یا غافل یا جاهل. از برکت این نگرش، این نتیجه حاصل می شود که فردگرایی از فقه جدا می شود. این قضیه خیلی از مسائل را حل می کند. خیلی از احکام و قواعدی که در فقه و اصول است، محورش بر این مساله است که آیا قضیه فردی است یا کلی. به عنوان مثال، آیا در مساله لاضرر، ضرر شخصی است و یا نوعی و همچنین در لاحرج، حرج شخصی برداشته شده است یا حرج نوعی و کلی. اگر در موردی ظن و یا علم حجت شد، ظن و علم شخصی است و یا کلی در هر صورت، اگر ما جنبه فردگرائی را در فقه و اصول در نظر بگیریم، دارای یک سری اشکالات می شویم; ولی اگر جنبه عمومی را در نظر بگیریم، بسیاری از مشکلات حل می شوند.
یکی از موارد دیدگاه عمومی امام به اصول و فقه، قضیه نگرش اجتماعی به فقه است که نوآوری در فقه و اصول بود;
دومین مورد از نگرش، امام غنی بودن فقه و توجه دادن فقها به این امر بود که سرمایه بزرگی از فقه را نزد خود دارند. فقه یک منبع سرشار از قانون و هدایت در زندگی این دنیا و سعادت در دنیای دیگر است. در اینجا از صحیفه نور نمونه ای را ذکر می کنم. امام فرموده اند: یکی از مسائل بسیار مهمی که بر عهده علما، فقها و روحانیت است، مقابله جدی با دو فرهنگ ظالمانه منحط شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایه داری و اشتراکی در جامعه است. (۱)
امام در این سخن، مبارزه با سیاستهای اقتصادی رایج و باطل را بر عهده فقه قرار داده اند; یعنی ایشان گسترشی در فقه و اصول می دهند که از بطن این علوم، بتوانیم با اقتصاد سرمایه داری و کمونیستی مبارزه کنیم. باز ایشان در جای دیگر فرموده است که فقه شیعه، غنی ترین فقهی است که در دنیا موجود است. قانونی است که با زحمت علمای شیعه به اینجا رسیده است. غنی ترین قوانین است. در دنیا قوانینی به این غنا نیست. قوانین دیگر که آسمانی بود، غنی بوده; اما به ما نرسیده است. آنهایی که زمینی است، اهل زمین درست کرده اند، به اندازه ادراکات زمینی است. که روایت شده است که اگر گنجشکی مغز انسان را بخورد، سیر نمی شود که با این مغزها درست شده آنهایی که مغزشان درست کار می کند و آنهایی که درست کار نمی کند اطلاع ندارند (۲) این دیدگاه عمومی امام، علما را به غنای فقه توجه می دهد. این یک دیدگاه تازه است که البته در فقهای دیگر هم بوده; اما به این گسترش که فقه بتواند تمام مشکلات را حل کند و با اقتصاد دو بلوک شرق و غرب مبارزه کند; چنین دیدی نبوده است. دیدگاه ویژه امام نسبت به فقه است که می گوید هیچ مشکلی نیست، مگر این که فقه می تواند آن را حل کند.
اما بخش دوم، نشان دادن نمونه هایی از مبانی فقهی و یا اصولی امام در مقایسه با آرای گذشتگان است تا هم نسبت آن با گذشته مشخص شود و هم نوآوری اندیشه های امام معین گردد. یکی از آنها نظریه ولایت فقیه است که ریشه تاریخی دارد و در آثار گذشتگان بوده است. اگر به طور مختصر بخواهیم سیر تاریخی آن را بررسی کنیم، می بینیم که در کتاب «مقنعه »، گستره ولایت فقیه را در زمان خودشان نسبت به بعدی ها گسترش بیشتری داده است . ایشان فرموده که فقهای اهل رای که صاحب عقل و فضل باشند، می توانند متولی آنچه سلطان عادل متولی آن است شوند. منظور از سلطان عادل، امام معصوم است که خودشان به آن تصریح می کنند. ایشان می فرماید، آنچه امام سرپرستی می کند، فقیه سرپرستی می کند. پس از شیخ مفید کسی که تصریح به نیابت عامه فقه کرده، محقق کرکی است. بعد ملامحسن فیض کاشانی است. بعد نراقی است تا می رسد به صاحب جواهر که نسبت به گستره ولایت فقیه، دیدگاه باز و وسیعی دارد که از یک نظر، از دیدگاه امام وسیعتر است. صاحب جواهر معتقد است که فقیه می تواند جهاد ابتدایی به راه بیندازد. برخلاف امام، صاحب جواهر عقیده دارد فقیه مانند امام معصوم است، مگر در ویژگیها و مختصات امامت و حالات شخصی. وی نیابت فقیه را در تمام ابعاد و زوایای سرپرستی قرار داده است و در کتاب زکات می فرماید: فقیه می تواند زکات را طلب کند; چون نیابت او تمام است و هر جایی که امام حق تصرف دارد. فقیه هم حق تصرف دارد; زیرا اطاعت از فقیه، اطاعت امام است. صاحب جواهر در این مورد سه دلیل می آورد; سنت، اجماع و دلیل عقل. در سنت، خصوصا اطلاق ادله حکومت بخصوص روایت نصب که از صاحب امر(عج) صادر گردیده است، فقیه را جزو اولی الامر قرار داده که اطاعت از او بر ما واجب است: امام خمینی(ره) عقیده دارد در روایاتی که فقیه برای سرپرستی امت منصوب شده است اولی الامر است; آن اولی الامری که اطاعت از او، بر مردم واجب و لازم است.
دلیل دوم اجماع …
دلیل سوم دلیل عقل است…
احتیاجی که به فقیه در موضوعات داریم، از نظر عقلی، بیشتر از احتیاج به فقیه در احکام شرعی است; زیرا اصولا آنچه در بحث ولایت است، ولایت موضوع است و در افتا بحثی وجود ندارد. هیچ کس پیدا نمی شود که افتا را از فقیه بگیرد و بگوید فقیه حق افتا، ندارد. حق افتا، و بیان حکم شرعی، از واضح ترین حقوق فقیه است و هیچ کس آن را انکار نکرده است. آنچه مورد اختلاف است، اطاعت فقیه در موضوعات است و صاحب جواهر می گوید; نیاز ما به فقیه، در موضوعاتی است که در ارتباط با شرع هستند و این نیاز، بیشتر از نیاز ما به حکم شرعی است.
نظر صاحب جواهر از ولایت فقهی بازتر و گسترده تر از دیدگاه امام است; ولی ویژگی خاص امام، در نگرش خاصی است که به این مساله، جهت و معنای جدیدی می بخشد.
به هر حال، اوج نظریه ولایت فقیه که از لحاظ تاریخی از زمان شیخ مفید طرح شده، در زمان صاحب جواهر است. اولین فقیهی که برای اثبات ولایت فقیه، دلیل عقلی می آورد، علامه حلی است در کتاب «تذکره » و «منتهی ». سپس فقهای پس از علامه بویژه محقق کرکی و نراقی بر گستره ادله ولایت فقیه افزودند و آن را توسعه دادند. اما امام وقتی در کتاب بیع به ولایت فقیه می رسد، به بحث ولایت فقیه، ویژگی خاص می دهد. اگرچه گسترش دید صاحب جواهر بیشتر از امام می باشد; لیکن ویژگی که در دیدگاه امام است، تشکیل حکومت است که صاحب جواهر از آن سخن نگفته است.
امام وقتی به ولایت فقیه می رسد، بحث از حکومت می کند و می فرماید:
اسلام که آمده، برای تاسیس حکومت عادله است. اسلام حکومتی را تاسیس می کند که نه استبدادی است که با هواهای نفسانی یک شخص اداره شود و برخاسته از تمایلات شخصی یک فرد باشد و نه مشروطه و نه جمهوری است که از قوانین بشری نشات گرفته باشد; بلکه حکومتی است که در تمام ابعاد خود از قوانین الهی سرچشمه می گیرد. در اینجا نمی خواهم به بررسی ولایت فقیه از دید امام بپردازم و مطالبی را که امام در ارتباط با آن بیان کرده است، مطرح نمایم; بلکه منظور، ویژگی دیدگاه امام و تفاوت آن با گذشتگان است. اگر چه در زمان صاحب جواهر، گستره ولایت فقیه به اوج خود می رسد; اما صاحب جواهر معتقد به تشکیل حکومت نیست. برخلاف امام که می گوید این، فقیه است که باید تشکیل حکومت بدهد و صلاحیت دارد که ولایت مسلمین را در دست بگیرد و می گوید: اگر یکی از فقها بتواند تشکیل حکومت بدهد، بقیه باید از او پیروی بکنند و اگر یکی به تنهایی نمی تواند، همه باید دست به دست هم بدهند و حکومت را تشکیل بدهند. ایشان در ولایت فقیه، قضیه حکومت را پیش می کشد که ویژگی خاص امام است. مورد دیگر، بحث تقیه است. تقیه دو نوع است تقید خوفی و تقیه مداراتی. این دو قضیه در فقهای گذشته هم بوده است نوآوری امام در این قضیه، هم در تقیه خوفی است و هم در تقیه مداراتی. اما ویژگی امام قدس سره در تقیه خوفی، این است که فقهای دیگر می گویند; هنگامی که خوف بر جان و یا مال باشد، انسان می تواند عمل به وظیفه شرعی نکند و برای حفظ جان و آبروی خود، از عمل به وظیفه شرعی صرف نظر کند. آنها می گویند; انسان مؤمن از کعبه یا قرآن بالاتر است که در روایت هم داریم که احترام مؤمن از کعبه و یا قرآن بالاتر است. اما امام در تقیه خوفی فرموده اند احکام دو قسم است; قسم اول ; احکام جزیی; مانند: کیفیت نماز، وضو و غسل و مانند اینها که در حال خوف بر جان و مال می تواند سر را مسح کند یا تمام سر را فرقی نمی کند این احکام را اگر خوف از جان باشد، می توان عوض کرد;
قسم دوم; احکام مهم و اصلی اسلام; مانند: حفظ نظام اسلام و اصل مذهب و مانند اینها که امام می فرماید; اگر احکام ضروری و مهم و اصل نظام در خطر باشد، نباید تقیه و سکوت کرد. مثلا در حمله رژیم طاغوت به مدرسه فیضیه، در سالروز شهادت امام صادق علیه السلام که قرآنها پاره شد و طلاب زخمی و مجروح شدند و به شهادت رسیدند، خیلی از علما عقب نشینی کردند; زیرا فکر نمی کردند که به مهد علم و مرکز حوزه علمیه حمله شود و خون طلاب در مدرسه فیضیه به زمین ریخته شود. امام اعلامیه بسیار تندی صادر نموده و همگان را به مبارزه با رژیم طاغوت دعوت کردند و در آن اعلامیه بیان کردند که جای تقیه نیست و جمله ای را که از ایشان مشهور است بیان کردند: «تقیه حرام است ولو بلغ ما بلغ ». عده ای گفتند در اینجا وظیفه ما تقیه است; اما امام برخلاف این، نظر داد. امام گفت; در جایی که به قرآن هانت شود و به مقدسات حمله شود، تقیه حرام است که از این لحاظ، آرا و نظریات امام در ارتباط با تقیه خوفی با دیگر علما متفاوت است.
از اینجا می شود بابی را باز کرد در امر به معروف و نهی از منکر که باز در اینجا دیدگاه ایشان با دیگران متفاوت است. در امر بمعروف و نهی از منکر، علما شرایطی را ذکر کرده اند، مانند: تاثیر امر به معروف و اینکه خوفی در کار نباشد. فقهای دیگر، این موارد را از قبیل شرط وجوب قرار دادند; مثل: استطاعت در حج; یعنی اگر شرایط موجود بود، واجب است. اما امام اینها را از قبیل شرط واجب قرار داده اند که باید آنها را تحصیل کرد و به دست آورد; مانند: تحصیل طهارت در نماز. کسی که در اول وقت وضو ندارد، نمی تواند بگوید چون وضو ندارم، نماز نمی خوانم; بلکه باید به دنبال تحصیل وضو برود. ایشان می فرماید; تحصیل شرایط امر به معروف و نهی از منکر واجب است; یعنی مسلمان باید شرایط را ایجاد کند ایشان در کتاب «تحریر الوسیله » می فرمایند; اگر در سکوت (۳) علمای دین، ترس این باشد که منکری معروف شود و بالعکس، مسلمانان باید اقدام کنند; اگرچه بدانند اثری ندارد. این است نوآوری امام – فقهای دیگر گفته اند که امر به معروف و نهی از منکر، وقتی واجب است که بداند تاثیر داشته باشد، برخلاف امام. و باز امام می فرماید اگر در سکوت علما، تقویت ظالم و تایید او باشد، سکوت حرام است; حتی اگر با عدم سکوت، رفع ظلم نشود که این نیز یک نوآوری است، یعنی اگرچه مؤثر نباشد، باید اقدام کرد.
در تقیه مداراتی علت تق
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری