اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اجتهاد و سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره) :
حضرت امام(ره) چه مسائل جدیدی را وارد فقه سیاسی شیعه کردند که دستمایه های دولت انقلابی برای اداره جامعه اسلامی ایران باشد؟ به عبارت دیگر، تفاوت اندیشه سیاسی امام را با مجموعه تفکر سیاسی علمای شیعه در چه می بینید؟
موسوی خوئینی ها: حضرت امام با بسیاری از فقهای شیعه معاصر قبل از خودشان، در اصل نظریه ولایت فقیه، مشابهت های تام و تمام دارد. به بیان دیگر، حضرت امام اولین فقیهی نیست که نظریه ولایت فقیه را در مذهب شیعه مطرح کرده است. اصل ولایت فقیه به صورت فی الجمله در تمام کتب فقهای شیعه وجود دارد. نظریه ولایت فقیه بر غایبین و… یا در بعضی از اموال مجهول المالک یا در بعضی از موارد اراضی موقوفه; اصل مساله تا حدودی همیشه بوده است که در حقیقت از آنها به امور حسبیه یاد می شود. همچنین ولایت در امر قضا نیز از حقوق و اختیارات عالمان دینی است. و اما ولایت فقیه به معنای زعامت سیاسی و حکومت، البته از مسائل اختلافی بود. خود حضرت امام(ره) هم در مباحث خودشان به این نکته اشاره کردند که اصل ولایت (ولایت به معنای حکومت) محل اختلاف بین فقهاست. آنهایی هم که ولایت فقیه را قبول کرده اند، در حدود اختیارات آن اختلاف دارند. شاید اولین نفر حضرت امام باشند که تعبیر به ولایت مطلقه کرده اند; ولی چه بسا در همین قضیه هم شرایط خاصی که برای حضرت امام پیش آمد، موجب شد که ایشان به مقتضای نیاز زمانه، این استنباط را داشته باشند. و اگر این نیاز صد سال قبل هم اتفاق افتاده بود، شاید فقهای آن زمان هم همین را می گفتند. در اصل ولایت شخص فقیه بر امور جامعه (به معنای حکومت) به لحاظ تئوری و فتوا چندان تفاوتی بین امام و دیگران نبوده و شاید تفاوت عمده، در نوع فهم و درک حضرت امام(ره) از شرایط اجتماعی و مساعد بودن محیط برای انجام مساله امر به معروف و نهی از منکر، بخصوص در برابر سلطان جائر باشد که این مساله در کتب فقهی مطرح بوده است. منتها درک امام از شرایط جامعه، با دیگر عالمان دینی معاصر متفاوت بود. آنها، شرایط را برای این وظیفه فراهم نمی دیدند،مگردرحدنصایح جزئی و یا با رعایت یک سلسله شرایط;بنابراین،گاهی تذکراتی به سلاطین زمان خودشان می دادند.
اگر به دوران جوانی امام نگاه کنید، در خواهید یافت که ایشان با بسیاری از فقهای معاصر متفاوت بوده اند. شاید امام تنها مرجعی بود که از قم به تهران می رفت و در مجلس شورای آن زمان، مذاکرات نمایندگان را گوش می کرده است. البته ایشان شیفته مرحوم مدرس بود، یعنی رفتار مدرس در مجلس بخصوص، برخوردش با رضاخان برای ایشان قابل تحسین بوده است. امام بارها از مدرس یاد می کردند با اینکه در آن زمان، علمای دیگری هم بودند. یکی از خصلتهای فردی شجاعت است که فقدانش برای فقیه، باعث عدم احساس تکلیف می شود. امام این مانع را نداشت. اگر شنیده باشید، امام اولین باری که بازداشت شدند، بعد از آزادی، در اولین سخنرانی شان اشاره ای داشتند به آن لحظه ای که ایشان را می بردند. به گفت و گوی خودشان با یکی از مراجع اشاره می کنند که آن آقا به من گفت: لابد شما خیلی ترسیدید. امام در جواب می فرمایند; والله که من تا کنون یک لحظه نترسیده ام. ما به امام ایمان و اعتقادی داشتیم و ایشان قسم خورده که یک لحظه نترسیده است. خوب، پس یک مقدار هم شخصیت ایشان، به لحاظ فضائل و معنویاتی است که در وجود ایشان و خصوصیات خانوادگی ایشان وجود داشته است. پدر امام، شخصیتی بوده که در محیط خودش، با مجموعه ای از اشرار درگیر شده و جان خود را بر سر این راه گذاشته است. یا خاطراتی که از عمه ایشان نقل می کنند. که زن بسیار شجاعی بوده و مواردی دیگر که به شجاعت خانوادگی ایشان بر می گردد. پس، یک بخش آن، به خصوصیات تربیتی و فضائل معنوی و ویژگیهایی از قبیل شجاعت ایشان مربوط می شود و بخشی هم، به عقل و تدبیر و درک ایشان از مسائل زمان و شناخت اوضاع و تشخیص شرایط مساعد باز می گردد. اینها غیر از مساله استنباط مسائل فقهی است. در همان سالهای اول شاید قبل از باز داشت اول ایشان، یکی از نزدیکان حضرت امام نقل می کرد که امام بسیار تاسف می خورد و با تاثر و ناراحتی شدید می گفت که این مراجع بزرگ نمی دانند چقدر در بین مردم قدرت دارند، و از قدرتشان استفاده نمی کنند. مرحوم آیه الله بروجردی(ره) که در زمان خودش یک مرجع علی الاطلاق بود، شاید به درستی نمی دانست که چقدر در میان جامعه قدرتمند است و لذا به تناسب آن، نتوانست در نظام سیاسی اجتماعی کشور اصلاحات لازم را انجام دهد، حالا چه اصل تغییر رژیم سلطنتی یا اصلاح همان رژیم، اگر اصلاح پذیر بود. لذا مرحوم بروجردی(ره) یک نوع سازش و مدارا با حکومت زمان خود دارد و هیچگاه با حکومت زمان خود رودررویی نداشته است. شاید تدبیر کافی را برای به فعلیت رساندن این اقتدار نداشته است. این هم یک بخش دیگری است. حضرت امام(ره) علاوه بر آن درک و شناخت که از شرایط اجتماعی خود داشت، تدبیر کافی هم برای کار داشت که این اقتدار مکنون را آشکار کرد و به فعلیت رساند و مردم را به صحنه کشاند و در فرصت کوتاهی، مرجعیت در ایران کانون قدرت شد و به همین دلیل هم، با قدرت حاکم اصطکاک شدید پیدا کرد.
امام خمینی(ره) در تاریخ اندیشه سیاسی از شخصیتهای بزرگ تاریخ است. ویژگی شخصیتهای بزرگ سیاسی چنین است که چون سیاست، خصلت سیال و چند وجهی دارند. ذو وجوه و نیازمند تفسیر می شوند. به نظر شما چند تفسیر بزرگ و عمده از امام(ره) بعد از رحلت ایشان وجود دارد؟
موسوی خوئینی ها: در مباحث ولایت فقیه حضرت امام که دقت می کنیم یکی از نکات، تفاوتی است که بین آنچه در کتب فقهی ایشان و آنچه بعدا در اظهارات دوران رهبری شان، پیدا شد، وجود دارد. در کتب فقهی ایشان، در بحث ولایت فقیه، هیچ رد پایی از مردم و نقش مردم دیده نمی شود. یعنی ایشان کاملا با استنباط از ادله فقهی، حاکم اسلامی را یک حاکم منصوب از جانب خداوند می بیند و حتی تصریح می فرماید که ولایت فقیه بر مردم، شبیه سایر ولایتها است که فقیه دارد، مثل ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغار یا ولایت بر دیگرانی که محجور هستند، یعنی ولایت فقیه بر مردم از مقوله همان ولایتهایی است که در موارد دیگری در فقه نسبت به محجورین وجود دارد. حتی ایشان تصریح می کند که مثل همان است. اساسا برای مشروعیت حاکم دینی، جز نصب از جانب خداوند به چیز دیگری اشاره ندارند. ایشان تصریح می کنند که این، از قضایایی است که تصورش موجب تصدیق خواهد شد. طبعا وقتی مردم هیچ نقشی ندارند، قانون هم اصالتی ندارد. قانون هم باید به تبع نظر آن حاکم اسلامی ارزش پیدا بکند; یعنی مشروعیت قوانین و مشروعیت هر کس که می خواهد اداره بخشی از امور جامعه را به عهده بگیرد، به اذن و تنفیذ حاکم اسلامی که منسوب من قبل الله است، بر می گردد. از کتب فقهی امام همین مطالب استنباط می شود . اما در اولین روزهایی که مساله تشکیل حکومت توسط خود امام در ایران جدی شد; یعنی زمانی که امام در پاریس بودند و همه اوضاع و احوال نشان داد که دوران حکومت شاه تمام شده و اوضاع برای برگشت امام به ایران و تشکیل حکومتی که وعده داده اند، مساعد است; در اینجا می بینیم که امام بحث حکومت اسلامی را به جمهوری اسلامی تغییر می دهند و حتی بعضی از افراد و رجال سیاسی که در آن دوره همراه امام در پاریس بودند، مثل دکتر یزدی نقل می کنند که ما مقدمه قانون اساسی را تهیه کرده بودیم و در آن نوشته بودیم حکومت اسلامی; اما امام حکومتش را خط زد و نوشت: جمهوری اسلامی بعد سؤال کرده بودند که منظور شما از جمهوری اسلامی چیست؟ فرموده بودند که جمهوری مثل همه جای دنیا. جمهوری اسلامی; یعنی حکومت در چارچوب قوانین اسلام. اصل تاسیس حکومت را جمهوری می دانند; منتها انجام وظائف حکومتی را در چارچوب قانون اسلام می دانند، نه اینکه حکومت اسلامی منهای جمهوری محقق بشود و جمهور به عنوان موید و حامی تلقی شود. ایشان جمهوری را به عنوان یک پایه در نظر می گیرند و می فرمایند جمهوری مثل همه جای دنیا; و اما اسلامی یعنی این حکومت منبعث از جمهوری، باید کشور را در چارچوب قوانین اسلام اداره کند. اینجا یک تفاوت جوهری مشاهده می شود. بین این حرف و آنچه در کتب فقهی ایشان است. نظریه ولایت فقیه که تا آن زمان به نظر امام انتصابی بود – حتی ایشان بیان کرده که این ولایت نظیر سایر ولایتهایی است که فقیه بر محجورین دارد، یعنی جامعه از دخالت در اداره امور خودش محجور است و فقیه عادل، باید کشور را اداره کند – این، تبدیل می شود به جمهوری اسلامی. این جمهوری اسلامی مفهومش با مفهوم ولایت فقیه انتصابی یک تفاوت جوهری دارد. و پایه حکومت جمهوری، است. گر چه بعضیها امروز توضیح می دهند: مردم وظیفه دارند که از فقیه عادل حمایت کنند و بیعت، تکلیف آنها است. در این صورت، جمهوری مفهوم نداشته و مردم در حکومت، نقش ندارند و من الله است.
به دوران مشروطیت که مراجعه می کنیم، می بینیم که علما به شدت از مجلس قانونگذاری پرهیز می کردند. علمایی مثل مرحوم شیخ فضل الله نوری به شدت پرهیز می کنند و اصلا تصریح می کنند که ما قانون اساسی نداریم. اما امام با پذیرش قانون اساسی در ساختار نظام اسلامی، تفکیک قوا را می پذیرند. یعنی قوه مقننه و قضائیه و مجریه و ساختار قانون اساسی را قبول کردند و می فرمایند: در آن، چیزی خلاف اسلام ندیدم. تفاوت حضرت امام با بعضی فقهای دیگر که بعضی از شاگردان ایشان بودند، این است که امام این نظام و ساختار سیاسی موجود در قانون اساسی را ملاحظه می فرمایند و چنین می گویند; چیزی بر خلاف اسلام ندیدم. بعضی از فقها، تفسیر شان از اینکه چرا نظام سیاسی موجود ما شرعی است، این است که می گویند; چون ولی فقیه پذیرفته است که این نظام سیاسی در جامعه باشد و اجازه داده است پس شرعی است، یعنی شرعی بودن خودش را از تنفیذ ولی فقیه گرفته است. این دیدگاه امام به گمان من از نظریه هایی است که راه را برای یک حکومت دینی مدرن باز کرده است، یعنی پذیرش حکومت مدرن را ممکن ساخته است.
حضرت امام باز در همین دوران حکومتشان نشان می دهد که یک تفاوت جوهری بین دوران بعد از حکومت و نظریه های قبل از حکومت ایشان پیدا شده است، امام یک مطلب دیگری دارند. و آن این است که وقتی قانونی در جامعه تصویب می شود، این قوانین همچنان که محدود کننده همه افراد است، محدود کننده حاکم اسلامی نیز هست. یعنی بر خلاف نظریه ای است که می گوید: این حاکم اسلامی است که قانون را تعیین می کند و سعه و ضیق قانون را چه از لحاظ افراد و چه از لحاظ زمان، او باید تعیین کند. ایشان در مواردی تصریح کرده اند که همه باید تسلیم قانون باشیم. هنگامی که نمایندگان مجلس نامه ای خدمت ایشان می نویسند و گلایه می کنند از اینکه شما مواردی خلاف قانون عمل کرده اید، ایشان در جواب می فرماید که تصمیم دارم همه امور طبق قانون انجام گیرد و آنچه تا کنون انجام گرفته، ضرورتهای زمان جنگ بوده است. امام هر چه می گوید، به عنوان فقیه صحبت می کند و به مبانی فقهی و نظرات خود و آنچه که شرعی است، کاملا توجه دارد. این تعبیر ایشان که می فرماید ضرورتهای زمان جنگ باعث شد که من مواردی را بر خلاف قانون عمل کنم، یعنی عمل، یک عمل غیر مجاز بوده و تنها به دلیل ضرورت این کار را کردیم; همان طوری که ضرورتا بعضی از احکام شرعی را بر خلافش عمل می کنیم. در قانونگذاری ها و در اداره حکومت، مواردی بوده که ما بر خلاف احکام اولیه به خاطر مصلحت، عمل دیگری را انجام داده ایم.
نظر امام این است که قانون، وظیفه اولیه ما بوده است و می بایست به آن عمل می کردیم، ولی ضرورت ما را وادار کرد که از مرز قانون بیرون بیاییم. این نگرش با آن نظریه ولایت فقیه انتصابی که قبلا در کتب فقهی ایشان آمده است، متفاوت است. بنابراین، برای قانون، هم مشروعیت قائل شده و هم حتی برای خودشان تجاوز از قانون را منوط به ضرورت کرده اند; یعنی همان مبنایی که در ذهن ایشان است که در احکام شرع بر اساس ضرورت به حکم ثانوی رجوع می کنیم، در قانون هم اگر جایی، شرایط جنگی و اوضاع غیر عادی است، می توانیم از قانون عدول کنیم. در همه جای دنیا این مساله پذیرفته شده است که در شرایط جنگ، اداره کشور متناسب با جنگ تنظیم شود. به نظر من، این، از مواردی است که امام راه را برای یک حکومت دینی مدرن باز کرده اند. حکومت فردی و اینکه تمام جامعه دربست مطیع یک نفر باشد و هر چیزی را که آن فرد، مصلحت تشخیص داد، همه جامعه باید اطاعت کنند; این قبل از آنکه یک نظریه دینی و فقهی باشد، بحثی است که مربوط به جامعه شناسی ادوار تاریخ مختلف بشر می شود. یعنی شما به قبل از اسلام هم که نگاه کنید، متوجه می شوید که حکومت فردی چیزی نبوده که اسلام آن را آورده باشد. شرایط زمان و مراحل رشد جوامع در دو هزار سال پیش، به گونه ای بوده است که جوامع برای اداره خودشان راهی جز حاکم واحد مطلق نداشتند، یعنی راهی جز این پیدا نمی کردند و لذا در حکومتهای قبیله ای هم یک نفر به عنوان رئیس قبیله حاکم بوده است. در کشورها هم یک نفر به عنوان سلطان، حاکم مطلق است. یعنی اگر ما در مدینه می بینیم رسول خدا(ص) تشکیل حکومت می دهند و همه حکومت، وابسته به شخص پیامبر(ص) است; این از آن باب نیست که رسول اکرم(ص) به عنوان شارع و به عنوان یک نظریه دینی، این نوع از حکومت را آورده باشد; بلکه در هر کجای دنیا که حکومت تشکیل می شده، همین گونه بوده است; یعنی یک نفر حاکم بوده است. گاه آن یک نفر با قهر، حکومت یک کشور را گرفته بوده یا به دلیل اینکه دارای یک شخصیت ممتاز و معقولی بوده است، خودش را عرضه کرده و مردم هم رضایت داده اند; نه به مفهوم اینکه مردم آن حکومت را تشکیل داده باشند. آنهایی هم که قائل به ولایت فقیه هستند، به همان ادله ای که در صدر اسلام از شیوه حکومت حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) و هم آنچه که در بعضی از روایات مشاهده شده است، استفاده کرده اند. اینجا هم اعتقادم این است که این مستندات بیشتر ناظر به همان شرایطی است که در آن زمان بوده است. و بشر در آن مقطع از تاریخ راه دیگری برای دادن اختیار حکومت جامعه به خودشان نداشته است; یعنی عقل بشر در آن موقع تا این حد بوده و لذا من اینجا اشاره کنم به چیزی که بارها تکرار کرده ام و آن، این است که اگر امام خمینی پانصد سال قبل از این قیام کرده بود و تشکیل حکومت داده بود، قطعا این نظام سیاسی ای را که الآن در قانون اساسی ماست، استنباط نمی کرد. ایشان هم متناسب با حکومتهای رایج و تجربه بشری، تشکیل حکومت می داد; با همان نکاتی که فرمودند که آن حاکم، باید در چارچوب اسلام مملکت را اداره کند; هم خود حاکم منضبط باشد و مقید به حدود شرعی باشد و هم اجرای حدود اسلامی و اجرای بقیه موازین شرعی که ما داریم و در این مقطع که نظام سیاسی، مردم سالارانه است، یعنی دنیا به این تجربه رسیده است که حکومت باید منبعث از مردم باشند، فکر مردم این زمان، درک و آگاهی مردم این زمان، اجازه نمی دهد که آن مطلب به عنوان یک نظریه برتر پذیرفته شود. حالا آنهایی که مقداری آشنا با منابع استنباط فقهی هستند، اصلا در ادله تشکیک می کنند. درباره روایت می گویند یا سندش درست نیست، یا دلالتش کافی نیست. البته مردم که نمی توانند تشکیکی در ادله کنند و اطلاعات کافی ندارند، اگر هم برحسب ظاهر به عنوان یک مسلمان بپذیرند; اما در دنیای امروز با این ارتباطات و با این گردش اطلاعات با این رشد و تکامل فزاینده، غیر طبیعی است. می خواهم بگویم این بحث که در کتب فقهی است که یک حکومت دینی، حکومتی است که فرد بدون اراده و خواست مردم، حق حاکمیت پیدا می کند; به این دلیل که مردم حق دخالت در امور خودشان را ندارند، متناسب با مقطعی از تاریخ بشر بوده و اسلام هم در آن مقطع، چیزی مخالف آنچه جلوتر از ظرف ذهن جامعه آن روز باشد، مطرح نمی کند. و ما نمونه هایی دیگر در احکام دینی و در همین موازین شرعی اسلام داریم که در بسیاری از موارد امضایی است و این، خودش نشان دهنده این است که در آن جامعه ای که اسلام ظهور کرده است، جامعه، ظرفیت ذهنی و اجتماعی اش تاب بیش از آن نداشته و اسلام هم آن را تایید می کند. کدام معامله است که اسلام اختراع کرده باشد؟ نوعا همان چیزی است که خود بشر در تجربه عملی به آن رسیده است. بعضی را اسلام تایید کرده و بعضی جزئیات را رد کرده و الا همه اصولش را پذیرفته; یعنی شما انواع معاملاتی را که ملاحظه می فرمایید، از اجاره و ودیعه و مساقات و مشارکت و وکالت، همه این چیزها قبلا هم بوده است. اسلام همه اینها را قبول کرده و یک حدودی را کم و زیاد کرده; چون تضییع حقوق عمومی بوده است. اگر پیغمبر اسلام(ص) هزار سال بعد ظهور می کردند، بیمه هم پیدا شده بود یک چیزهای دیگر هم در قراردادهای اجتماعی پیدا شده بود، اینها اگر موجب زیان جامعه نبود، اینها را هم تایید می فرمودند. حکومت هم به نظر من از همین مقوله است. کما اینکه اصل حکومت هم لازم است و اسلام آن را انکار نکرده است. «لابد لکل قوم من امیر» یا حضرت رضا(ع) در حدیثی می فرمایند; به هر قومی مراجعه کنید، اینها رئیس دارند; یعنی این چیزی نیست که ما اختراع کرده باشیم. ما همان چیزی را می گوییم که همه اقوام و همه ملل آن را انجام می دهند. شما می بینید بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال، در قرن بیستم میلادی، ذهن جامعه در حال دور شدن از فرد است و قانون را به جایش می گذارند، سیستم را به جای افراد می گذارد; به طوری که با رفتن و آمدن افراد، سیستمها به جای خود بمانند; برخلاف گذشته، قوانین، کشور را اداره می کنند. ما در یک ذهنیت سنتی بوده ایم و لذا شخصیت امام برایمان اصل بود و همه نگران بودند که اگر ایشان برود، چه می شود. این نشان دهنده این است که ما هنوز در ساختار حکومتی، حداقل در ذهنیت جامعه مان، ذهنیت فردگرایی وجود دارد، به طوری که همه آرمانها به یک فرد در ذهنیتشان گره خورده بوده و همه نگران بودند، حتی مسؤولان مملکتی، که بعد از امام چه می شود، و ما می بینیم که امام در طول دوران حیات سیاسی خود، روی این نکته مکرر صحبت می کنند که افراد مهم نیستند. یک جمله معروفی داشتند، که مرتب در رادیوهای خارجی می گویند که فلانی حالش بد است، دیگر روزهای آخرش است. و بعد یک مثلی را زدند که آن شخص گفت، برو دعا کن که خدا بمیرد. امام(ره) فرمودند; این مهم نیست که من باشم یا نباشم; یعنی ایشان با این بیان، با ذهنیت فردگرایی مبارزه می کردند.
محققین در بررسی اندیشه امام(ره) باید به کدام بخش از آثار ایشان استناد کنند؟ آیا باید به آثار مکتوب ایشان قبل از انقلاب اسلامی استناد کرد به این دلیل که سخنان ایشان بعد از انقلاب دارای آمیزه های غیر نظری است یا باید سخنان امام(ره) را بر حسب تاریخ، ارزشگذاری کرد و سخنان و مکتوبات قبل از انقلاب ایشان را در حاشیه قرار داد؟
موسوی خوئینی ها: این به نظر من طبیعی است که حضرت امام تا زمانی که وارد عرصه حکومت نشده اند، همان مستنبطات سنتی خود را در حکومت دارند. همان چیزهایی که در روایات و این چیزها پیدا کرده اند و لکن بعد از آنکه وارد عرصه عملی حکومت شدند، با مسائل و نیازهای حکومت روبرو می شوند. تعبیری دارند ایشان، می فرمایند; در ایران آن چیزی که حاکم است، آرای ملت است و بعد در جمله ای می فرمایند، ما حق نداریم برخلاف رای ملت عمل کنیم. امام به عنوان یک فقیه صحبت می کند. آیا این با ولایت فقیه انتصابی می سازد؟ یعنی من به عنوان ولی فقیه به آرای مردم اصالت و ارزش داده ام که خودم هم حق ندارم با آن مخالفت کنم; چنین چیزی که معقول نیست. پس می بینیم امام(ره) در رویارویی با ضرورتها یعنی واقعیات عینی، انعطاف در نظریه پیدا کرده است. این مساله از نوآوری های امام است.
آیا می توان به آن، گسست از نظریه اطلاق کرد؟
موسوی خوئینی ها: اگر تعبیرش این باشد، بله همین است. یعنی به نظر من این استنباط جدید ایشان است.
حضرت امام با این تفسیرهایی که شما هم اشاره فرمودید، از دیدگاه سنتی خود فاصله می گیرند. ولی تا این اواخر اصطلاحات سنتی را به کار می بردند. مثلا می گویند من ریاست جمهوری را تنفیذ کردم. باید توضیح داد که چرا حضرت امام از یک طرف می فرمایند که حق با مردم است، و از طرف دیگر، چنین اصطلاحات سنتی را می فرمایند. این دوگانگی را شما چگونه تفسیر می کنید؟
موسوی خوئینی ها: البته آنچه محل اشکال است، تنفیذ نیست. محل اشکال این است که ایشان به رئیس جمهور می فرمایند منصوب کردم و یا مثلا آیت ا… خامنه ای در نصب رئیس قوه قضائیه به آنها می فرمایند، من امر قضا را به شما تفویض کردم; در حالی که اصلا ما طبق قانون اساسی چنین چیزی نداریم; یعنی یک فرد مجتهد عادل را رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه تعیین می کند. اما ایشان در حقیقت با این تعبیر خود می خواهد بگوید; اولا و بالذات، قضا حق حاکم اسلامی است و او به دیگران تفویض می کند; یعنی اذن در قضاوت می دهد. حالا این محل بحث است که آیا مجتهد عادل خود به خود حق قضاوت دارد یا در نظام اسلامی باید اجازه قضاوت هم به او داده شود.
مجتهد عادل خودش ولایت قضا دارد. البته اکثر فقها این را قبول دارند و شرط قضا را اجتهاد و عدالت می دانند. فقیه عادل ولایت بر قضا دارد و اذن هم نمی خواهد اما وجود حاکم اسلامی حداکثر این است که بگویند، اذن می خواهد; یعنی ولایت بر قضا را دارد; اما فعیلیتش منوط به اجازه حاکم است. آیه الله خامنه ای هم در ریاست جمهوری می فرمایند: من منصوب کردم. به گمان بنده می رسد که دو دلیل برایش دارند; یکی اینکه، حضرت امام احتیاط می کرده است. ایشان از یک طرف برای مردم حق و ارزش قائل بود از طرفی هم هنوز جای احتیاط را باقی می گذارد که اگر به لحاظ شرعی رای مردم تاثیری ندارد، کارها بدون اشکال باشد. توجیه دیگرش رعایت فتوای سایر فقهاست که به ولایت انتصابی فقیه نظر دارند و مشروعیت همه امور را به تنفیذ فقیه می دانند. طبعا از نظر آنها، بعد از اینکه امام به عنوان یک مجتهد عادل رئیس جمهور را منصوب می کند، در حقیقت امور اجرائی کشور را با این عمل شرعیت می بخشد. به نظر من، این دو دلیل وجود دارد. از طرفی، امام این نظر را درباره آرای مردم دارند و از طریق نصب هم در این موارد به گونه ای عمل کرده اند که گویا همچنان به نظریه ولایت انتصابی فقیه پای بند هستند.
چگونه می توانیم از امام(ره) الگو بگیریم بگونه ای که پیامهایی فرا تاریخی برای زندگی سیاسی خود از ایشان دریافت کنیم؟
موسوی خوئینی ها: درباره حضرت امام که صحبت می کنیم، فرضهایی را باید در ذهن داشته باشیم و آن، این است که از یک طرف، امام نظریه و استنباطات یک فقیه از ادله را دارد و از طرفی، یک سیاستمدار و زمامدار مواجه با واقعیتهای جامعه می باشند. اولا، فرض نکنیم که امام مطلق بوده است; ثانیا، فرض نکنیم که امام قبل از حکومت یا مثلا بیست سال قبل از پایان عمرشان، به هر استنباطی رسیده بودند، غیر قابل تغییر است. ایشان مثل بقیه فقها و رجال سیاسی دنیا، یک سلسله مسائل در حال بررسی در ذهن خود دارند. نکته ای که وجود دارد، این است که برای امام مقدور نبود در آن شرایط و در پایان عمر، مانند یک مجتهد فقیه فارغ البال حوزه علمیه، بحث فقهی – استدلالی بکند. مثلا در مورد تعزیرات، امام احساس می کرد که یک نیاز جدی وجود دارد. آیا می ت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
