خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی و احیای تفکر دینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی و احیای تفکر دینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحدت وجود آیت الله خمینی و ولایت فقیه به منزله خویشتن شناسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحدت وجود آیت الله خمینی و ولایت فقیه به منزله خویشتن شناسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
11دقیقه
00ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 57

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه، محتوای خود را در قالب 118 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام خمینی؛ احیای دین و نظریه ولایت مطلقه فقیه :

چکیده

مقاله حاضر، احیاگرایی را به مانند برنامه ای پژوهشی در نظر می گیرد که در آن، دو گروه روشنفکران دینی و عالمان دینی در طریقی متفاوت مشغول به کارند. تأکید بر این است که در مقایسه با رویکرد عالمانی که پروژه احیاگرایی را به پیش می برند، روش امام خمینی در نوع خود بدیع و بی نظیر بوده است. بدیع بودن برنامه پژوهشی امام به این لحاظ است که وی مدعی احیای دین در کامل ترین شکل آن (بازسازی جامعه دینی) با ابزارها و امکانات و لوازم سنتی است؛ چرا که ایشان به آن بُعد از دین یعنی فقه که در دیگر برنامه های تحقیقاتی مورد غفلت قرار می گیرد یا به آن توجه چندانی نمی شود، بسیار تأکید می کند. در هسته مرکزی برنامه تحقیقاتی امام، “فقه” قرار دارد. از این رو مدعای نوشتار حاضر این است که “نظریه ولایت مطلقه فقیه” باید براساس برنامه تحقیقاتی امام به عنوان پروژه ای احیاگرانه درک گردد و نه نظریه ای صرفا سیاسی. در واقع این نظریه، از طریق بازاندیشی در دین و افزایش توان سنت، امکان بازسازی جامعه را در عصر مدرن براساس شالوده های دینی فراهم می سازد.

واژه های کلیدی: احیاگرایی؛ روشنفکران دینی؛ جامعه دینی؛ ولایت فقیه؛ ولایت مطلقه فقیه؛ سنت؛ شریعت؛ انسان کامل؛ احکام اولیه؛ احکام ثانویه.

مقدمه

طرح مسأله و بیان موضوع در این مقاله نیازمند توضیح چند مطلب است:

۱. امام خمینی(ره) شخصیتی چند بُعدی است که هریک از ابعاد آن می تواند به طور مستقل مطالعه گردد. از یک منظر می توان ایشان را به عنوان فقیه مطالعه کرد و درباره آثار و کتب فقهی ایشان داوری کرد. از بعدی دیگر امام به عنوان یک فیلسوف قابل مطالعه هستند. هم چنین امام را می توان به عنوان عارف بازشناساند. از منظر دیگر، امام یک مرد سیاسی است که در بخش عمده ای از حیات خود فعالیت سیاسی داشته است. فرایند فعالیت های سیاسی ایشان و پیامدهای این فعالیت ها نیز می تواند به گونه ای مستقل مطالعه شود. آن چه در این مقاله، امام با آن صفت مورد توجه قرار می گیرد، احیاگری است. به نظر می رسد مهمترین محصول حیاتِ مبارک امام و هدف عمده ایشان از همه فعالیت ها، احیای دین خدا بوده است.

۲. احیاگری دین نیز، پدیده ای نوظهور نیست و در تاریخ حیات مسلمانان، پیشینه ای طولانی دارد (Voll, 1986, No.5)، به گونه ای که فرهنگ احیاگری، پاره ای از فرهنگ دینی ما را تشکیل داده است. احیاگران بزرگی ظهور کرده اند که احتمالاً در پشت همه تلاش هایشان این پرسش نهفته بود که برای احیای دین چه باید کرد؟ احیای دین منوط به احیای کدام بخش از دین است؟ آنچه احیاگران را از یکدیگر جدا می سازد پاسخ به همین پرسش ها بوده است. برخی از این پاسخ ها بدین قرارند:

الف) احیای دین منوط به احیای بخشی از معارف دین است که متروک مانده است. (مثل اخلاق و عرفان: رویکرد عرفانی).

ب) در صورتی که نظام عقلانی دینی نزد مسلمین احیا شود (مثل فلسفه) دین احیا خواهد شد (رویکرد فلسفی).

ج) احیای دین برابر با احیای شریعت است (التزام مسلمین به آداب و مناسک دین: رویکرد فقهی).

د) اگر جامعه اسلامی احیا شود و مسلمانان بیدار گردند، دین احیا شده است (رویکرد اجتماعی).

ه ) اگر حکومت های اسلامی متعهد و ملتزم به اسلام گردند، دین احیا خواهد شد (رویکرد سیاسی).

هریک از احیاگران، احیای یک بخش را برابر با احیای دین می دانستند. در این میان، امام خمینی ضمن آنکه به احیای همه ابعاد دین توجه داشته اند، تکیه عمده شان بر یک بخش از دین بوده است، که چنانچه آن بخش از دین احیا شود، زمینه احیای سایر ابعاد دین فراهم خواهد شد. اکنون این پرسش مطرح می شود که آن بخش از دین کدام است؟ چه چیز در دین اگر احیا شود، دین احیا خواهد شد. کدام بخش از دین توانایی دارد که همه ابعاد دین را زنده کند؟ پاسخ امام به این سؤال چیزی جز احیای فقه نیست. بخشی از احیاگران در طول تاریخ، برای احیای دین، یا به فقه بی توجه بوده اند و یا معتقد به تضعیف آن. به نظر آنان فقه موجب شده است که ابعادی از دین مورد بی توجهی قرار گیرد (احیاء علوم الدین، ج۴، ص۴۰۱، ج۱، ص۱۸). عرفا، شاعران و صاحبان ذوق عموما از فقها می نالیده اند. صفتِ ممتاز امام این است که احیای دین را در توجه به فقه و اقتدار فقیهان می دانستند(۲) و نه تنها بدان باور داشتند، بلکه از لحاظ نظریه سازی و عملی سازی نیز برای آن تلاش کردند؛ تلاشی که به طور کامل ایشان را از دیگر احیاگران جدا می سازد (امام خمینی، منشور روحانیت، ص۲۵۵).

۳. گرچه «ولایت مطلقه فقیه» در سنت فکر دینی ما بیگانه نیست و در بستر تاریخی خود متولد گردیده اما محتوای نظری آن با تکیه بر شرایط و تجارب سیاسی، ابداع امام خمینی بوده و به طور خاص برای حل مشکلات موجود در پیش پای حکومت اسلامی گشوده شده است. این نظریه هدفی جز این ندارد که فقه هم چنان بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد تا از آن طریق به احیای دین در جامعه مدرن یاری رساند. به نظر می رسد مطالعه ولایت مطلقه فقیه به عنوان یک طرح تحقیقاتی احیاگرانه، دریچه جدیدی بر روی ما می گشاید و تا حد بسیار، از تقلیل آن به پروژه ای سیاسی می کاهد.

سه قرائت از ولایت مطلقه فقیه

قرائت های متفاوتی از این نظریه وجود دارد. در اینجا برای اینکه به قرائت موردنظرمان دست یابیم تنها سه قرائت را که به نوعی باهم مرتبط اند، مطرح می کنیم:

۱. قرائت سیاسی: این رویکرد، محور گفتمان «دین سیاسی» در جامعه ماست. براساس این قرائت، نظریه ولایت مطلقه فقیه پروژه ای سیاسی است و بیشتر ناظر به حل مسائل مربوط به سیاست، کشورداری و حکومت اسلامی است. مباحثی چون جایگاه حکومت مبتنی بر ولایت مطلقه در طبقه بندی حکومت های سیاسی، رابطه مردم و ولی فقیه، تعارض آرای مردم با رأی رهبر، انتخابی بودن یا انتصابی بودن آن، مقدس بودن یا نقدپذیری رهبر، فراقانون بودن یا قانونی بودن آن و… در این قرائت مطرح می شود (کواکبیان، دموکراسی در نظام ولایت فقیه، ص۱۷۰-۱۱۷). در این گفتمان، تلاش بخش عمده ای از مخالفان و بخش قابل توجهی از طرفداران این است که حکومتِ مبتنی بر ولایت فقیه از نظام دموکراتیک فاصله دارد. از این رو هردو جریان آن را در عمل، نظامی غیردموکراتیک قلمداد می کنند.

۲. قرائت فقهی: این قرائت تکیه بر «نقل» دارد و مبتنی بر مستندات روایی است. مطالعه در کتاب و سنت، بررسی تاریخ فقه و فلسفه فقه نیز می تواند در این قرائت جای گیرد. مخالفان و موافقان این نظریه در بررسی مفهوم ولایت مطلقه و حدود و اختیارات فقیه و… تکیه بر روایات دارند. با وجود اینکه این رویکرد پیامدهای بسیاری دارد، صرفا متعلق به حوزه آکادمیک فقهی است، و برای ورود در این بحث به تخصص در این زمینه نیاز است. با این حال، این دو قرائت دائما با یکدیگر در داد و ستد هستند. داده های قرائت فقهی، مواد لازم را برای تحلیل در حوزه سیاست فراهم می سازد (برای آگاهی بیشتر به نمونه ای از تعامل میان حوزه فقه و حوزه سیاست، ر.ک: کدیور، محسن، نظریه های دولت در فقه شیعه).

۳ قرائت احیاگرانه: این قرائت نه بر جایگاه آن در حوزه سیاست و نه بر مباحث و مستندات روایی متکی است. قرائت احیاگرایانه، این دو مقوله را بی اهمیت نمی داند، بلکه آنها را خارج از حیطه و قلمرو موضوع خود می داند. آنچه برای این رویکرد مهم است این است که این نظریه چه نقشی در احیای دین دارد؟ کارکرد اصلی آن چیست؟ تلاش نوشتار حاضر این است که قرائتی احیاگرانه از نظریه ولایت مطلقه فقیه ارائه دهد و در پی این است که ببیند امام بر مبنای این قرائت چگونه به احیای دین آن گونه که موردنظر ایشان بوده یاری رسانده است. بنابراین، چارچوب تحلیل این مقاله مبتنی بر این قرائت از ولایت مطلقه فقیه است و از این رو از مجادلات فقهی و سیاسی اجتناب می ورزد.

رویکرد امام خمینی در احیای دین

احیاگرایی دینی، تنها متعلق به جهانِ اسلام نیست. همه ادیان بزرگ، این جریان را در تاریخ خود تجربه کرده اند. تاریخ احیاگرایی دینی را در عصر مدرن به دو بخش می توان تقسیم کرد: بخش اولِ حیات احیاگرایی در عصر جدید، تلاش ها و کوشش های احیاگرایان را برای سازگار نمودن دین با دنیای جدید شامل می شود.

تلاش عمده عالمان دینی این بوده که به نوعی دین را با ارزش های جدید منطبق کنند. لذا درتعامل دین و مدرنیته آنچه اصل، فرض می شد مدرنیته بود. مباحثی چون «باب روز نمودنِ کلیسا» در جهان مسیحیت و «متجددکردن اسلام» در دنیای اسلام، نمونه ای از این تلاش هاست. احیاگری، اوج این بخش از حیات خود را در دهه ۶۰ قرن بیستم مشاهده کرده است. از دهه ۷۰ به بعد، این جریان معکوس می شود؛ تلاش احیاگرایان دیگر برای منطبق شدن با ارزش های دنیوی نیست بلکه هدف آنان ارائه مجدد مذهب به سازمان اجتماعی است. از این دهه به بعد مباحثی چون «مسیحی ساختن دوباره اروپا» و «اسلامی کردن تجدد»، جای مباحث پیشین می نشیند. براساس رویکرد اخیر، این جهان مدرن است که باید جنبه دینی به خود بگیرد. از این رو در کشورهای اسلامی پدیده ای دینی شکل می گیرد که در نوسازی جامعه مشارکت می نماید (ژپل کپل، اراده خداوند).

در کشور ما پدیده احیاگرایی دو خاستگاه متفاوت دارد: یکی جریان برخاسته از روشنفکری و دیگری جریان احیاگری دینی برخاسته از عالمان دینی (سنت) است. بنابراین، دو جریان پروژه احیای دین را رهبری می کنند. برای روشنفکری دینی، احیاگرایی بخشی از پروژه بزرگتر «سازگاری دین با مدرنیته» است. براساس این رویکرد، احیای دین به نوعی با بحث سازگاری با مدرنیته پیوند می خورد. دغدغه اصلی روشنفکری دینی آن است که دین در دنیای مدرن به حیات خود ادامه دهد. به نظر می رسد که این جریان پایین ترین سطح احیا را در نظر دارد (احیای حداقل). براساس همین «احیای حداقل» است که دین باید برای جهان جدید از نو ترجمه گردد و در مواجهه با خرد عصر، باز تفسیر شود.(۳)

اما برای عالم دینیِ احیاگر، مدرنیته محور نیست؛ لذا بحث سازگاری دین با مدرنیته مطرح نیست: «هی دم از غرب چقدر می زنید! چقدر میان تهی شدید! باید احکام اسلام را با غرب بسنجیم! چه غلطی است!» (امام خمینی، صحیفه نور، ج۴، ص۳۴۶). بلکه تلاش این جریان، این است که اسلام به بهترین گونه در شکل بندی جهان مدرن حضور یابد. نه تنها جایی در جهان مدرن برای نفس کشیدن داشته باشد، بلکه جهان متناسب با انگاره های دین شکل گیرد. این دین نیست که باید از نو تفسیر گردد، بلکه جهان مدرن باید از نو ساخته شود: «قانون اسلام می خواهد سرحدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد» (امام خمینی، ولایت فقیه، ص۶۳).(۴)

امام خمینی(ره) را که از جریان عالمان سنتی دین برخاسته است می توان به عنوان سرسلسله احیاگران دین شمرد؛ زیرا جریان نوظهوری را که احیاگرایی دینی بعد از دهه ۷۰ تجربه کرد، تا حد بسیار، از انقلاب اسلامی ایران متأثر بوده است (Soyyid, 1997).

تلاش عمده امام، معطوف به نوسازی جهان با عناصر دینی بوده است. از این رو پروژه احیاگرایانه امام واجد عناصری است که آن را با پروژه احیاگرایانه روشنفکری دینی کاملاً متمایز ساخته است. روشنفکری دینی برای سازگار کردن اسلام با مدرنیته، می کوشد تا بخشی از دین را که با آن سازگار است برجسته نماید و آنچه را با مدرنیته ناهمساز است نادیده بگیرد (Saleh, 1991, No.5). و چون بنابراین قرائت فقه سرناسازگاری با دنیای مدرن دارد باید تضعیف شود و بخش های دیگر که واجد عناصری از همسازی با دنیای مدرن هستند برجسته گردند.

برخلاف این رویکرد، پروژه احیاگرانه امام تلاش دارد تا بخشی از دین را برجسته سازد که داعیه یا توانایی دخالت و تصرف در جهان مدرن را داشته باشد. عناصری باید در پروژه احیاگرایانه امام جای یابند که در چالش دین با مدرنیته بتوانند بیشترین مقاومت را بنمایند. به نظر می رسد فقه، تنها بخشی از دین است که داعیه دخالت در زندگی اجتماعی آدمیان را دارد: «در این نظام حقوقی هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است…» (امام خمینی، ولایت فقیه، ص۲). از این رو برخلاف روشنفکران دینی که پروژه «کوچک سازی فقه» را دنبال می کنند و احیای دین را در کمتر شدن جایگاه فقه در کالبد دین می دانند، امام خمینی نوسازی فقه و اقتدار فقیه را موجب احیا و عزت دین می داند و لذا همواره خوف آن را داشتند که مبادا فقه ستیزی گرایش غالب جامعه شود:

«من خوفم این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهده اوست، صحیح انجام بدهد،… من خوف این را دارم که … حوزه های علمی از آن کار اساسی که حفظ فقاهت است سستی بکنند و کم کم فقه منفی بشود و در درازمدت اینها نتیجه بگیرند…» (امام خمینی، منشور روحانیت، ص۲۵۷).

از آنجا که احیای فقه با تحقق احکام شریعت معنا می یابد، ضرورت دارد که فقیه از اقتدار لازم برخوردار گردد (امام خمینی، کشف الاسرار، ص۱۹۱، ۲۰۲ و ۲۱۲). اقتدار فقیه در جهت بیان نمودن کامل احکام شریعت جز در سایه حکومت دینی ممکن نمی گردد (امام خمینی، انقلاب اسلامی، ص۹۷) و بهترین حکومت دینی آن است که حاکمش به احکام شریعت آشنا باشد (امام خمینی، شؤون و اختیارات ولی فقیه، ص۱۹۳۰). این اعتقاد سبب می شود که امام، احیای دین را در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه جستجو کند.

نگاه جامعه شناختی به نقش فقیه در احیای دین

آیا علم فقه و فقیه از جایگاه جامعه شناختی ویژه ای برخوردار است که سایر معارف دین فاقد آنند؟ از دیدگاه «جامعه شناسی احیای دین»، چرا امام از میان معارف مختلف دین، فقه را برای احیای دین برگزیده و از میان سایر شقوق (فیلسوف، متکلم، عارف و …) فقیه را برای احیای دین مناسب دانسته اند؟ بدیهی است که پرسش ما، پرسشی درون دینی نیست تا استدلالات دینی آورده شود، بلکه پرسشی برون دینی و با رویکرد جامعه شناختی است. از این رو باید نقش اجتماعی فقه و جایگاه فقیه از لحاظ کارکردی نشان داده شود و از رابطه فقه با قدرت بحث شود و نسبت سایر معارف دین با قدرت و مقوله اقتدار در جامعه مشخص گردد. در اینجا دلیل جامعه شناختی اینکه چرا امام احیای دین را در احیای فقه می دانستند مطرح می شود.

امام به سه حوزه مستقل عرفان، فلسفه و فقه علاقه بسیار نشان داده اند. از اولین حوزه هایی که امام بدان دل بست و نقشی بنیادی در شخصیت ایشان ایفا نمود، عرفان بود. در کتاب هایی که ایشان از خود به یادگار نهاده اند این علاقه مشهود است. از این رو جهان شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی ایشان متأثر از رویکردی عرفانی و ملهم از آرای ابن عربی و فلسفه ملاصدرا بوده است. دانش فقه، فلسفه و سایر معارف دین، در کار امام آغشته به آموزه های عرفانی است. براین اساس است که می توان گفت شخصیتِ مجتهد تنها محدود به فقه دانی نیست؛ چراکه قبل از هر چیز فقیه باید انسانی کامل باشد (امام خمینی، شرح دعای سحر).

با توجه به علاقه امام به عرفان و فلسفه، پرسش هایی از این دست مطرح می شود که چرا امام احیای دین را در برجسته نمودن نقش عارف یا فیلسوف نمی داند و به تکمیل دروس فقهی خود در سال های بعد می پردازد؟ چه مطلبی او را از بستر اصلی اش به سوی فقه سوق داد؟ چرا عرفان و فلسفه به تنهایی نمی تواند برای احیای دین کافی باشد؟

حساسیت امام به مسائل اجتماعی مسلمین از همان ابتدا در آثار منتشر شده شان محسوس بود. این حساسیت، ایشان را بیش از پیش درگیر ابعاد عینی و ملموس حیات مسلمانان نمود (امام خمینی، کشف الاسرار). درگیری با مسائل اجتماعی سیاسی، امام خمینی را متوجه آن بخش از معارف دین می کند که بتواند پاسخگوی آن مسائل باشد. نه عرفان، نه فلسفه و نه معارف دیگر، ادعای پاسخ گویی به مسائل و حل مشکلات عینی جامعه دینی را نداشته اند. از سوی دیگر در اعتقاد امام، دین کامل است؛ لذا توانایی آن را دارد که به حل مشکلات دنیایی آدمیان نائل آید. این گونه بوده است که امام پی می برد که فقه، تنها بخشی از معارف دین است که داعیه شکل دهی زندگی اجتماعی دینداران را دارد و از قواعد، قوانین اجتماعی و احکام مربوط به روابط انسانی سخن می گوید. این علم فقه است که کوچک ترین مشکلات بشر را مغفول نمی نهد: «فقه تئوری واقعی اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است» (صحیفه نور، ص۹۸).

عرفان در جامعه هواخواهان اندکی دارد و عده کمی را می تواند به دور خود جمع کند. عارف در برقراری رابطه با همه دینداران ناتوان است؛ او معدودی از افراد مستعد را از جامعه جدا می سازد و حلقه مراد و مریدی را بنا می نهد. از طرف دیگر زبان عرفان سراسر رمزآمیز و کنایه آلود است و توان انتقال مسائل مورد نیاز را به مردم ندارد. مهم تر از همه اینکه عارفان همواره مورد طعن بسیاری از علمای دین بوده و پایگاه اجتماعی قوی و نیرومندی میان توده نداشته اند و امام به این مطلب واقف بودند: «… فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت، در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند؛ چرا که من فلسفه می گفتم. تردیدی ندارم که اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد» (امام خمینی، منشور روحانیت، ۱۳۷۲).

فلسفه نیز به لحاظ ماهیت انتزاعی و رفیعش نمی تواند به طور مستقیم با مسائل مردم مواجه شود. فیلسوف، توانایی ارتباط با توده مردم را ندارد، و هیچ گاه رابطه ای مبتنی بر اقتدار را برقرار نکرده است. فیلسوفان همواره در این آرزو بوده اند تا افرادی پدید آیند که ایده های آرمانگرایانه شان را به کار گیرند؛ چرا که خودشان هیچ گاه درگیر مسائل اجرایی نشده اند. این در حالی است که توده مردم همواره از طریق شریعت به دین توجه کرده اند و آنچه را که به عنوان دین می شناسند شریعت و احکام مربوط به آن بوده است. در مقایسه با بخشهای دیگر معارف دین، تنها احکام فقهی است که همواره ذهن مردم را به خود مشغول می کند؛ به گونه ای که مردم در سراسر زندگی شان با آن مرتبط اند. از لحظه تولد تا مراسم تدفین همواره احکام فقهی است که حضور دارند نه عرفان و فلسفه.

وابستگی مردم به شریعت و حضور وسیع احکام شریعت در سراسر زندگی دینداران، به نوعی میان آنان با صاحبان علم فقه رابطه ای تنگاتنگ برقرار کرده است (Martin, 1997, No.1)؛ به گونه ای که مردم همواره برای دانستن احکام به فقها رجوع می کرده اند. این امر رابطه ای مبتنی بر اقتدار را برای فقیه رقم زده است. تاریخ دینی ما نیز خود سراسر مشحون از اقتدار فقیهان و نفوذ آنها در زندگی اجتماعی دینداران است.

علم فقه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.