اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عرفانِ سیدالشهداء علیه السلام :
دانشگاه امام صادق علیه السلام
دعای حضرت سید الشهداء علیه السلام در صحرای عرفات مشهور به دعای عرفه در مجامع مختلف روایی و ادعیه از جمله اقبال الأعمال(۱)، البلد الأمین(۲)، بحارالأنوار(۳)، زاد المعاد(۴)، مفاتیح الجنان(۵)، والصحیفه الحسینیه(۶) نقل شده است. در برخی از این مجامع از جمله البلدالأمین و زادالمعاد و به گفته مرحوم علامه مجلسی در بعضی از نسخه های قدیمی اقبال الأعمال(۷)، این دعا تنها یک بخش دارد که با عبارت «الحمد للّه الذی لیس لقضائه دافع» آغاز می شود و با تکرار سه گانه ذکر «یا ربّ» پایان می یابد. اما در برخی دیگر، از جمله در اقبال الأعمال، بحارالأنوار، مفاتیح الجنان و الصحیفه الحسینیه پس از پایان بخش مذکور، بخش دیگری آمده است که با عبارت «الهی أنا الفقیر فی غنای» آغاز می شود و با عبارت «انّک علی کلّ شی ء قدیر» پایان می یابد.
مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار در انتساب این بخش از دعا به حضرت سید الشهداء علیه السلام اظهار تردید می کند و می نویسد:
«عبارات این ورقه با سیاق دعاهای حضرات معصومین سازگار نیست و تنها موافق مذاق صوفیان است. بنابراین یکی از بزرگان این ورقه را از افزوده های یکی از مشایخ صوفیان دانسته است که به دعا ملحق کرده است»(۸).
ملاحظه می شود که تردید در انتساب این بخش از دعا به حضرت سید الشهداء علیه السلام مستند به تشکیک در وثاقت راویان آن نیست، بلکه مستند به محتوای آن است که به نظر مرحوم مجلسی ناسازگار با سیاق ادعیه معصومین علیهم السلام و موافق مذاق صوفیان است.
منظور از مذاق صوفیان، اندیشه وحدت وجود است که بدان شهره اند و عباراتی که در این بخش از دعا موافق آن اندیشه به نظر می رسد چنین است:
«کیف یستدلّ علیک بما هو فی وجوه مفتقر الیک، أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک».
این عبارت چند مطلب را بیان می کند:
۱ استدلال از طریق غیر خدا بر وجود خدا نادرست است.
۲ همه موجودات در وجود خود فقیرند.
۳ وجود موجودات دیگر غیر خدا نیز ظهور دارد (اصل پذیرش وجود موجودات غیر خدا).
۴ خدای تعالی واجد هر ظهوری است که دیگر وجودات دارند.
ما معتقدیم که محتوای این بخش از دعا نه تنها با سیاق ادعیه معصومین علیهم السلام ناسازگار نیست، بلکه علاوه بر وجود عباراتی مشابه آن در ادعیه و سخنان آن حضرات با آیات قرآن کریم نیز سازگار است و ادلّه عقلی نیز مؤیّد آن می باشد و این بخش از دعای عرفه می تواند به عنوان اوج بروز و بروز اوج عرفان حضرت سید الشهداء علیه السلام به خدای تعالی و رابطه هستی با خدا و نحوه حضور خدا در هستی و کیفیت معرفت مخلوقات نسبت به خداوند مطرح شود.
ژرف نگران می دانند که وحدت وجود دست کم سه تفسیر دارد که با آموزه های دینی ناسازگار نیست:
۱ وحدت وجود و کثرت موجود (به معنای منسوب به وجود): بدین معنی که وجود منحصر در ذات حق است و اشیای دیگر ماهیاتی هستند که خدا [تنها وجود] آنها را جعل کرده است [بی آنکه از وجود بهره ای داشته باشند] و موجود نامیده شدن آنها به دلیل نسبتشان با خدا [تنها وجود] است.
این قول که مشهور به ذوق تأله و منسوب به علامه دوانی است هر چند با آموزه های دینی سازگاری دارد، اما از نظر برهانی مخدوش است؛ زیرا تحقق ماهیت بدون آنکه بهره ای از وجود داشته باشد امری باطل است و حتی اگر قول به جعل ماهیت را بپذیریم، ماهیت مجعوله با ماهیت من حیث هی لاجرم متفاوت است، چه آن وجه تفاوت را وجود بنامیم و چه نام دیگری بر آن بنهیم(۹).
۲ وحدت تشکیکی وجود: بر اساس این قول، حقیقت وجود حقیقتی واحد است که در عین وحدت دارای مراتب مختلف می باشد. بالاترین مرتبه آن، وجود حق متعال است که وجود بحت و فعلیت محض است و پایین ترین مرتبه آن، هیولی اولی است که قوه محض است و هیچ بهره ای از فعلیت ندارد.
یک تفسیر از جمله منقول از سید الشهداء علیه السلام با این نظریه سازگار است. آن تفسیر این است که آیا غیر تو ظهوری دارد که تو [به آن اندازه[ نداشته باشی؛ یعنی هر مقدار از ظهور که در غیر تو باشد تو بیش از آن را واجدی. این معنی برای غیر خدا نیز ظهوری را اثبات می کند، هر چند خدا از ظهور بیشتری برخوردار است؛ اما بنابر نظریه بعدی، اصلاً غیر خدا را ظهوری جز ظهور خدا نیست و هر چه ظهور است از آنِ اوست. لذا باید جمله سید الشهداء علیه السلام را چنین معنی کرد که «آیا غیر تو ظهوری دارد که آن ظهور، مال تو نباشد؟» البته می توان این دو نظریه را به یکدیگر باز گرداند و تشکیک در مراتب وجود را همان تشکیک در مظاهر آن دانست، چنان که ملاصدرا در توفیق میان نظر حکیمان اشراقی که خدا را نور الأنوار و نور را دارای مراتب تشکیکی می دانند و نظر اکابر صوفیان (عارفان) که معتقدند تعدد بر حقیقت واحدِ وجود وارد نمی شود، بلکه تنها بر تجلیات و تعینات و شئونات و اعتبارات آن عارض می شود، گوید:
«بعید نیست که اختلاف میان دو مذهب به تفاوت در اصطلاحات و نحوه های گوناگون اشارات و گوناگونی در تصریح و کنایت و اجمال و تفصیل در بیان همراه با هماهنگی ایشان در مبانی و اصول بازگردد»(۱۰).
۳ وحدت شخصی وجود در عین کثرت مظاهر آن: بدین معنی که تنها وجود حقیقی وجود خداست و اشیای دیگر هر چند موهوم و سراب نیستند، اما جز مظهری از وجود خدا و جلوه ای از جلوات او نیز چیزی نیستند.
این قول هر چند قائل به وحدت شخصی وجود است، اما اشکالات وارد بر قول جهله صوفیه بر آن وارد نیست. از اشکالات وارد بر اقوال دیگر نیز به سلامت عبور می کند و با آموزه های دینی نیز سازگار است. این قول علاوه بر آنکه وجود حقیقی را منحصر در وجود خدا می داند فعل خدا را نیز حقیقتی واحد می داند که عارفان از آن به وجود منبسط، فیض مقدس، نفْس رحمانی و اضافه اشراقیه تعبیر می کنند و وحدت آن را نه وحدت اعتباری و نه وحدت عددی، بلکه وحدت حقه ظِلّیه می دانند، چنان که وحدت ذات باری را وحدت حقه حقیقیه می دانند. بر این اساس، وجود هر یک از موجودات بهره ای از آن وجود منبسط دارد که با ماهیتی از ماهیات درآمیخته و مقید به قید خاص شده است. بنابراین قول، وجود حق خداست و وجود مطلق (به معنای لا بشرط نه بشرط لا) که وجود منبسط است فعل اوست و وجود مقید اثر اوست(۱۱). این فعل واحدِ خدا را کلمه خدا نیز گفته اند، چرا که کلمه ظهور ما فی الضمیر متکلم است و درون وی را بروز می دهد و این وجود واحد ساری و جاری در همه هیاکلِ ممکنات، ظهور کُنه ذات حضرت حق است و این همان کلمه امری «کُن» است که «امر خدا فقط این است که هرگاه چیزی را اراده کند به او می گوید باش (کُن)، پس آن چیز می باشد (فیکون)» [یس / ۸۲] و این کلمه امری همان امر واحد خداست که «امر ما جز یکی نیست، مانند چشم به هم زدنی» [قمر / ۵۰].
به نظر ما معنای صحیح عبارت منقول از دعای عرفه از طریق این قول نمایان می شود و کنه سخن عارفان واصل و نتیجه حکمت متعالیه نیز همین قول است؛ اما درک معنای آن به مقدمات فلسفی و عرفانی بسیار نیازمند است و باید مواظب بود تا به دام قول به حلول خدا در جهان یا اتحاد خدا با جهان گرفتار نیامد(۱۲)
البته نباید انتظار داشت که سیاق ادعیه با سیاق همه روایات یکسان باشد. لطائف شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیه نهفته اند و از آنها مستفاد می شوند در روایات وجود ندارند و دیده نمی شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم اند و معصومین علیهم السلام با آنان محاورت داشتند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با ایشان سخن می گفتند نه اینکه هر چه را به کنه عقل خودشان گفتنی بود، بگویند، چنان که مرحوم کلینی در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ گاه بر اساس کنه عقلش با بندگان خدا سخن نگفت».
و نیز فرمود که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«به ما پیامبران امر شده است که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم»(۱۳).
«اما در ادعیه و مناجاتها با جمال و جلال و حسن مطلق و محبوب و معشوق حقیقی به راز و نیاز بودند. لذا آنچه در نهانخانه سر و نگارخانه عشق و بیت المعمور ادب داشتند، به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند»(۱۴).
بدین سان نباید به صرف ناسازگاری ظاهری بخشی از ادعیه با روایات، در صدور آن از معصومین علیهم السلام تردید روا داشت، بلکه این تردید باید مستند به تشکیک در وثاقت راویان، بحثهای زبان شناختی دقیق، ناسازگاری با آیات قرآن (که در این صورت نیز یا باید آیات قرآنی را تأویل کرد و دست از ظاهر آنها برداشت یا در سند یا دلالت سخنان منسوب به معصومین علیهم السلام تردید کرد) یا ناسازگاری با عقل (که در این صورت نیز باید در ادله عقلیه دقت بیشتری کرد و اگر با حکم صریح عقل در تعارض اند در سند یا دلالت آنها تجدید نظر کرد) باشد.
ما در این مختصر، به بررسی وثاقت راویان دعای عرفه و بحثهای زبان شناختی مربوط به آن نمی پردازیم، بلکه تنها می کوشیم سازگاری این بخش از دعای شریف عرفه با محتوای دیگر ادعیه و سخنان معصومین علیهم السلام ، آیات قرآن کریم و ادله عقلی را نشان دهیم و از این رهگذر معنای صحیح وحدت وجود را که مؤیَّد به تأییدات شرعیه است (یعنی قول به وحدت شخصی وجود در عین کثرت مظاهر آن) نمایان سازیم، تا معلوم شود که این بخش از دعای عرفه حضرت سید الشهداء علیه السلام الهام دهنده عارفان و اصحاب حکمت متعالیه است و عرفان و برهان و قرآن و عترت را با یکدیگر تهافتی نیست.
گفتنی است پرسش اساسی در بحثهای زبان شناختی این است که واژگانی که در این دعا به کار رفته اند، آیا در زمان سید الشهداء علیه السلام به همین معنی کاربرد داشته اند. به عبارت دیگر، کاربرد هر واژه در یک معنای خاص، یک تاریخ تولد دارد و پیش از آن یا اصلاً آن واژه به کار نمی رفته یا این معنای خاص را افاده نمی کرده است. در این مورد تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که اگر به نظر برخی می رسد که این بخش از دعای عرفه به دلیل آنکه لفظ «وجود» در آن آمده است، نمی تواند از حضرت سید الشهداء علیه السلام صادر شده باشد (زیرا لفظ «وجود» اصطلاحی فلسفی است که با ظهور فیلسوفان مسلمان وارد جهان اسلام شده است و پیش از آن به معنای وجدان و یافتن به کار می رفته است) به اینان یادآور می شویم که لفظ وجود با مفهوم فلسفی آن (تحقق شی ء، نقیض عدم) و حتی لفظ «حقیقت وجود» در روایات بسیاری آمده است که برای نمونه می توان به معجم الفاظ احادیث بحارالأنوار مراجعه کرد(۱۵).
سازگاری با برهان عقلی
قول به وحدت شخصی وجود در عین کثرت مظاهر آن، در دو مقام مطرح می شود:
۱ وحدت در کثرت؛
۲ کثرت در وحدت.
منظور از مقام نخست این است که تنها وجود مستقل و قائم به ذات که وجود خداست در وجود منبسط و به تبع آن در وجود همه اشیاء تجلی کرده است و وجود هر موجودی که جهت نورانیت آن موجود است پرتوی از نور نیّر حقیقی و منبع انوار است و آن واحد حقیقی در این کثرت ظاهر شده است، اما بی آنکه از مقام عالی هبوط کند (بلاتجاف عن مقامه العالی) و منظور از مقام دوم این است که همه این کثرات بدون حفظ قیود خود اما با حفظ کمالات و نورانیت خود در آن واحد حقیقی جمع هستند و وجود حق، مقام جمع همه موجودات است. پس حقیقت ذات خدا همه اشیاء است و هیچ یک از آنها نیست. (بسیط الحقیقه کلّ الأشیاء و لیس بشی ء منها). همه اشیاء است، بدین معنی که وجودات و کمالات همه موجودات در او جمع است، اما بی آنکه به بساطت ذات او خدشه ای وارد شود، و هیچ یک از اشیاء نیست؛ یعنی قیود و محدودیتهای هیچ یک از اشیاء را ندارد و اشیاء با حفظ قیود و ماهیات خود در او متحقَّق نیستند. مرحوم صدرالمتألهین در اثبات هر یک از دو مقام مذکور برهانی اقامه فرموده است؛ اما چون درک مقام نخست برای درک معنای عبارت حضرت سید الشهداء علیه السلام مهم است تنها به ذکر برهان آن بسنده می کنیم. این برهان از راه تحلیل حقیقت علیت و معلولیت است و خلاصه آن چنین است:
۱ حق تعالی تنها علت حقیقی در جهان است و همه جهان و ماسوی اللّه معلول اوست.
۲ جعل به وجود شی ء تعلق می گیرد و این جعل لاجرم جعل بسیط است؛ زیرا منهای وجود، ماهیتی نیست تا وجود به آن داده شود (به جعل تألیفی).
۳ وجودی که جعل می شود مجعولیت و معلولیت عین آن است نه زائد بر آن؛ زیرا اگر معلولیت و احتیاج به علت عین آن نباشد عارض بر آن خواهد بود و این بدین معنی است که آن وجود در اصل تحقق خود نیاز به علت ندارد و این خلاف فرض است که جعل به خود آن وجود به جعل بسیط تعلق گرفته است.
۴ وجودی که عین احتیاج به علت است از خود هیچ هویتی ندارد، پس عین شأن و ظهور و تجلی علت است (عین وابستگی و فقر به علت است).
۵ ظهور و شأن و تجلی یک شی ء از جهتی خود آن شی ء است.
۶ در نتیجه، جهان هویتی جز هویت حق تعالی ندارد، پس عالم خود اوست و خلق حق است(۱۶).
شاید به نظر برسد که مقدمه پنجم این برهان تناقض آمیز است و در نتیجه حمل حق بر خلق نیز پارادکسیکال است، اما ملا صدرا برای رفع این تناقض ظاهری، یک نوع حمل را ابداع می کند و آن حمل ظاهر و مظهر است. این حمل، غیر از حمل اولی و حمل شایع است؛ اما در مورد اینکه آیا این حمل همان حمل حقیقت بر رقیقت است یا نه نظرات مختلف است.
آیه اللّه جوادی آملی معتقد است که این حمل، حمل حقیقت بر رقیقت نیز نمی باشد، چرا که در حمل حقیقت و رقیقت که محور حمل به دست موضوع است و باز هم بین علت و معلول (محمول و موضوع) دوگانگی است، بدین نحو که علت، کمالات معلول را داراست. پس می توان گفت همان معلول است و بالعکس.
این حمل نیز که از ابتکارات خود ملاصدرا است ابزاری می تواند باشد برای بیان تشکیک وجود و نه وحدت وجود(۱۷)، اما می توان آن دو را یکی دانست و آن در صورتی است که تشکیک در مراتب وجود را همان تشکیک در مظاهر آن بدانیم، چنان که پیشتر از توفیق ملاصدرا میان نظر حکیمان اشراقی و اکابر صوفیان (عارفان) سخن گفتیم.
بنابراین برهان غیر خدا را ظهوری غیر از ظهور خدا نیست تا از طریق ظهور آن بتوان خدا را شناخت، بلکه هر چه ظهور است منحصر در ظهور وجود حضرت حق است و همه وجودات دیگر در اصل وجود خود عین نیاز به او تعالی هستند. این معنی همان است که به وضوح در عبارت منقول از دعای شریف عرفه نمایان است.
مطلب دیگری که در آن عبارت شریف مشهود بود بیان نادرستی استدلال بر وجود خدا از طریق غیر او بود. فیلسوفان نیز کوشیده اند تا براهین اثبات وجود خدا را از نیاز به لحاظ موجودات دیگر برَهانند و از طریق وجود خدا بر وجود او استدلال کنند. این کوششها برهانهایی را سامان داده است که از آنها تعبیر به برهان صدیقین می شود. برهان صدیقین نامی است که بر بیست برهان نهاده شده است و به عبارت دیگر این برهان بیست تقریر دارد. مرحوم میرزا مهدی آشتیانی در تعلیقات خود بر غررالفرائد مرحوم سبزواری نوزده تقریر از آن را نقل کرده است(۱۸) و مرحوم علامه طباطبایی کوشیده است تا تقریر دیگری از آن ارائه کند(۱۹). شاید نخستین بار این اصطلاح را شیخ الرئیس ابن سینا برای برهانی به کار برده باشد که تلاش در آن این است که بدون استعانت از غیر خدا، بر وجود خدا استدلال شود. وی با استفاده از مفهوم امکان ماهوی و تقسیم موجود به ممکن و واجب و بیان این مطلب که اگر موجود ممکن باشد مستلزم واجب خواهد بود، به اثبات وجود خدای تعالی همت می گمارد و پس از بیان برهان می گوید:
«دقت کن، چگونه بیان ما برای اثبات وجود خداوند و یگانگی و برائت او از نقایص، به چیزی جز تأمل در حقیقت هستی احتیاج ندارد و نیازمند به اعتبار و لحاظ خلق و فعل خداوند نمی باشد»(۲۰).
مدعای همه تقریرهای برهان صدیقین همین مطلب است. ملاصدرا برهان ابن سینا را شایسته نام برهان صدیقین ندانسته و خود برهانی را اقامه کرده است که به نظر او حقیقتا به حد وسط قرار گرفتن غیر خدا نیاز ندارد(۲۱). برهان وی نظر به حقیقت وجود و اَحکام مختص به آن دارد و به مبانی حکمت متعالیه، مانند اصالت وجود، بساطت حقیقت وجود و تشکیک در وجود نیازمند است. جالب توجه است آیاتی که مورد استشهاد ابن سینا قرار گرفته عینا مورد استشهاد ملاصدرا نیز واقع شده است. ما این آیات را در بحث سازگاری عبارت دعای عرفه با آیات قرآن مورد اشاره قرار می دهیم. پس از ملاصدرا برخی از حکیمان برای حذف بعضی از مقدمات مورد نیاز آن، تلاش کرده اند با این هدف که برهانی را اقامه کنند که اصلاً به غیر واجب تعالی نظر نداشته باشد و در نتیجه بدون استعانت از اصول فلسفی به عنوان اولین مسأله فلسفی مطرح شود(۲۲).
سازگاری با آیات قرآن
برخی از آیات قرآن کریم از سوی عارفان و اصحاب حکمت متعالیه به عنوان شواهد نظریه وحدت شخصی وجود در عین کثرت مطاهر آن مورد استناد قرار گرفته است. همچنین چنان که گذشت تقریرکنندگان تقاریر مختلف برهان صدیقین آیاتی را مورد استشهاد قرار داده اند. تعدادی از این آیات عبارت اند از:
۱ «اللّه ُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» (نور / ۳۵).
درباره این آیه شریفه دو بحث مهم است:
الف اطلاق لفظ نور بر خدای تعالی؛
ب اضافه نور به آسمانها و زمین.
ملاصدرا در تفسیر این آیه به هر دو بحث پرداخته است. وی در بحث نخست می نویسد:
«نور محسوس را هم به همین لفظ می نامند؛ زیرا به خودی خود ظاهر و خویشتاب است و غیر خود را ظاهر و نورانی می سازد؛ اما این جهت که با حس بینایی ادراک می شود و دیدنیها را روشن و آشکار می سازد، ویژگی و مدخلیتی در آنچه که این لفظ را برای آن نهاده اند ندارد. پس حقیقت نور محسوس معنی و مفهوم این لفظ نبوده، بلکه یکی از موضوعات این لفظ است… پس در این صورت نام نور بر خداوند تعالی، از آن جهت است که او مصداق آن معنی، و موضوع و حقیقت آن نام است؛ زیرا ذات و حقیقت حق تعالی مطلقا به خودی خود ظاهر و خویشتاب است و غیر خود را ظاهر و آشکار می سازد. به همین جهت حکیمان اشراقی نام نورالأنوار را بر حق تعالی اصطلاح و مقرر داشته اند»(۲۳).
وی حقیقت نور و وجود را یک چیز دانسته و وجود هر چیز را ظهور آن معرفی کرده است و از آن نتیجه گرفته است که معنای «اللّه ُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» به منزله معنای سخن حکیمان است که خدا را نورالأنوار و وجود وجودها خوانده اند(۲۴).
وی در بحث دوم نیز معنای اضافه نور به سماوات و ارض را به منزله نورالأنوار و وجود الوجودات خواندن خدا می داند و معتقد است که چون خدای تعالی با خودِ ذات نورانی اش وجود موجودات را به جعل بسیط جعل می کند، وجودات مجعوله، حیثیتی جدای از مجعولیت ندارند تا مجعولیت عارض بر آنها باشد. لذا هویت آنها عین تقوم به هویت باری تعالی است. بنابراین، موجود حقیقی فقط اوست و موجودیت غیر او به اعتبار اخذ آن با اوست، پس موجودات غیر خدا از قبیل سایه ها و اشباحی هستند که در آینه های صیقلی به تبع شخص خارجی دیده می شوند(۲۵).
با این بیان، وجود هر چیز که نورانیت ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
