اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی را متمایز میکند:
فایل فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل عقاید و مطالعات اسماعیلی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
در گفت وگو با دکتر فرهاد دفتری
فرهاد دفتری در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در ایران و اروپا، به آمریکا رفت و در سال ۱۳۵۰ موفق به دریافت درجه دکتریِ اقتصاد از دانشگاه کالیفرنیا (برکلی) شد. سپس در سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی ایران به کار پرداخت و در دانشگاه های تهران و ملی سابق تدریس کرد.
ایشان علاوه بر کتاب ارزشمند تاریخ و عقاید اسماعیلیه و نیز افسانه های فدائیان اسماعیلی، مقالاتی را نیز برای دائره المعارف اسلامی، دانش نامه ایرانیکا و دانش نامه جهان اسلام نوشته است. دکتر دفتری هم اکنون مسئول بخش پژوهش های مؤسسه مطالعات اسماعیلی در لندن می باشد.
آنچه در پی می آید، نگاهی است تاریخی به یکی از فرقه های مهم اسلامی و شیعی که شاید در مواردی با نگاه سنّتی یا نگرش اصحاب این فصلنامه متفاوت باشد. فرهاد دفتری به عنوان یک محقق و مورّخ اسماعیلیه که البته خود بدان فرقه تعلّق ندارد، با اشراف در خور تحسین بر این قلمرو، دیدگاه های خاص خود را داراست و شاید نشر این گفت وگو فرصتی را فراهم آورد تا دیگر صاحب نظران نیز در این بحث مشارکت جویند و بر غنای آن بیفزایند.
انگیزه جنابعالی از ورود به پژوهش های اسماعیلی چه بوده است و اکنون ارزیابی شما از این قلمرو چیست؟
من از دوران تحصیلات دانشگاهی از اواخر دهه ۱۳۳۰ شمسی، به تاریخ و تفکر اسلامی علاقه پیدا کردم و تحقیقاتی را در این زمینه ها آغاز نمودم. در حوزه اندیشه های اسلامی به زودی به قلمرو فرق و نهضت های صدر اسلام کشیده شدم؛ زیرا علاقه داشتم که آگاهی بهتری از تکوین تعالیم اسلامی در قرون اولیه پیدا نمایم. بعدها به تدریج متوجه شدم، که هر گروه و نهضت تعبیر و برداشت خاصی از تاریخ و تحولات صدر اسلام تدوین کرده که در واقع، منعکس کننده کثرت گرایی در صدر اسلام است.
در همین قالب و در دنباله این نوع تحقیقات اولیه بود که به طور کلی به حوزه فرق اسلامی و به خصوص، فرق مختلف شیعی علاقه پیدا کردم و با مطالعه کتب قدیمی در این زمینه از جمله کتاب مقالات الاسلامیین اشعری، و الفرق بین الفرق بغدادی دریافتم که مؤلفان اهل سنت به طور کلی دیدگاه هایی خصمانه نسبت به فرق شیعه و ادعاهای اهل بیت و علویان اتخاذ کرده اند. نتایج مشابهی نیز از طریق تواریخ اسلامی که عمدتا توسط اهل سنت تدوین یافته بودند، حاصل می گردید. همان طور که ملاحظه می فرمایید علاقه من به مطالعات اسماعیلی به تدریج و در قالب کلی تر مطالعات تاریخ اسلام و اندیشه های فرق شیعه به وجود آمد. در مرحله بعد، با آثار فرق و نحل دو نفر از عالمان قدیمی شیعیان امامی، یعنی حسن بن موسی نوبختی و معاصر او سعدبن عبدالله قمی که از تقسیم بندی های داخل شیعه به مراتب آگاه تر بودند، تا فرق و نحل نویسان سنی، آشنا شدم. این دو با بی طرفی بیشتری درباره فرق شیعه صحبت می کنند؛ ولی در نهایت امر، آنها هم مانند بقیه فرق و نحل نویسان، صراط مستقیم را از گروهی می دانند که خود متعلق به آن هستند. در این میان به نکته قابل توجهی برخورد کردم و آن، ارتباط قدرت سیاسی با ارائه «درست کیشی» در جامعه بود؛ یعنی هر موقع که مذهبی از حمایت سیاسی حکومتی برخوردار بوده، آن مذهب در منطقه خاصی به عنوان مذهبی درست و در اصل، تنها صراط مستقیم قلمداد می شده است و پیروان دیگر مذاهب کلاً متهم به بدکیشی و انحراف و یا حتی الحاد می شده اند.
تا اوائل دوره خلافت عباسیان، که همانند امویان قبل از خود، از به حکومت رسیدن علویان مانع می شدند، با اتحادی که بین علمای اهل سنت و دستگاه خلافت پدید آمد، مسلمانان سنی مذهب، یا به طور دقیق تر گروههای مختلفی که کلاً اهل سنت را تشکیل می دادند و در امت اسلامی حائز اکثریت شده بودند، تعبیرهای خود را از اسلام و تعالیم آن به عنوان تنها برداشت های صحیح و قابل قبول معرفی می کردند و شیعیانِ پیرو اهل بیت پیامبر اکرم(ص) را که از ابتدا در اقلیت قرار گرفته بودند، به عنوان گروه های گمراه و ملحد معرفی کرده، با آنها به ستیز برمی خاستند. این وضع به خصوص در مورد اسماعیلیه که به عنوان انقلابی ترین جناح شیعه با حکومت عباسیان به مخالفت برخاسته بودند، صادق بود. در میان شیعیان، فرقه امامیه که بعدها به اثناعشریه شهرت پیدا کرد، از موقعیت بهتری برخوردار بود؛ زیرا آنها بر خلاف اسماعیلیه و زیدیه علنا با حکومت عباسیان به مخالفت انقلابی برنخاسته بودند و ضمنا از آغاز کار، متکلمان و فقهای نسبتا زیادی داشتند که به بسط و ارائه اصول عقاید جامعه خود مشغول بودند. حال آن که، اسماعیلیه نه تنها از قرن سوم هجری به قیام مسلحانه علیه دستگاه خلافت بنی عباس برخاسته بود، بلکه ادبیات مذهبی خود را نیز از دیگران پنهان نگه می داشت و در نتیجه، اطلاعات دیگر مسلمانان از تعالیم اسماعیلیه از ابتدا بسیار محدود و ضعیف باقی ماند.
من به تدریج مطلع شدم که این ویژگی های نهضت اسماعیلیه و مکتوم ماندن ادبیات آنها همچنان محدودیت های مهمی را در زمینه شناخت صحیح تعالیم اسماعیلیه و هدف های غایی دعوت آنها ایجاد کرده بود؛ به طوری که این اوضاع تا چند دهه قبل همچنان ادامه پیدا کرده بود. هنگامی که شروع به تحقیقات درباره تاریخ و اندیشه های اسماعیلیه کردم، در آغاز، این امر را با آثار مرحوم ولادیمیر ایوانف، یکی از مهم ترین بنیان گذاران مطالعات جدید اسماعیلی، آغاز کردم. کتابخانه مرکزی دانشگاه کالیفرنیا در برکلی که یکی از بزرگترین مجموعه ها را در زمینه اسلام شناسی در آمریکا دارد، همه آثار ایوانف را داشت. من با مطالعه این کتابها و مقالات که تعدادی از متون اسماعیلی را به زبان فارسی شامل می شد، دریافتم که تا قبل از اواسط قرن بیستم میلادی که شاهد تحول بی سابقه ای در مطالعات اسماعیلی بودیم، تقریبا تمام آثاری که درباره اسماعیلیان تألیف شده بود، چه در دنیای اسلام و چه در غرب، به قلم مؤلفانی است که با اسماعیلیه مخالف بودند و یا آگاهی درستی از تعالیم آنها نداشتند. در نتیجه متوجه شدم که مباحث مبهم زیادی درباره تاریخ و اصول عقائد اسماعیلیه وجود دارد که نیاز به تحقیقات بیشتری دارد. در اصل، واضح بود که امکانات زیادی برای مطالعات جدید در این قلمرو وجود دارد و این امر با توجه به علاقه ای که به پژوهش درباره فرق اسلامی داشتم، باعث ایجاد انگیزه من در این زمینه گردید. در آن موقع که دانشجوی دوره دکتری در دانشگاه کالیفرنیا بودم در اواسط دهه ۱۳۴۰ شمسی کار را به طور منظم با تحقیقات درباره تاریخ تشیع به طور عام و اسماعیلیه به طور خاص آغاز کردم. روش تحقیق را نیز همان طور که به طور علمی مرسوم است با شناسایی منابع و ارزیابی آنها آغاز کردم. حدود ۸ سال در دانشگاه کالیفرنیا مشغول مطالعه آثاری هر چند اندک شدم که تا آن زمان از متون خود اسماعیلیه به چاپ رسیده بود و نیز نوشته های دیگر مسلمانان را اکثرا سنی مذهب درباره آنها بررسی کردم که منعکس کننده موضع و موقعیت کلی اسماعیلیان در بین دیگر مسلمانان نیز بود.
در بالا اشاره کردم که از آغاز تشکل دعوت اسماعیلیه به صورت یک نهضت انقلابی برضد خلافت عباسیان، دستگاه حکومتی مستقر در بغداد در واقع یک برنامه وسیع مخالفت با اسماعیلیه را تدارک دید که هم نظامی بود و هم تبلیغاتی جدلی، که با تأسیس خلافت فاطمیان در سال ۲۹۷ هجری قمری تشدید یافت؛ زیرا با روی کارآمدن امامان اسماعیلی به عنوان خلفای فاطمی در شمال افریقا، دعوت اسماعیلیه که اکنون از حمایت یک دولت مقتدر برخوردار شده بود، به طور علنی مشروعیت مذهبی و اقتدار سیاسی خلفای عباسی را به چالش گرفته، با دعوت گسترده و مستمری که در خارج از قلمرو دولت فاطمی نیز پیروان زیادی کسب می کرد، زمینه را برای از بین بردن حکومت عباسیان آماده می ساخت؛ هدفی که همواره مدنظر تمام شیعیان بود. در چنین اوضاع و احوالی بود که دستگاه خلافت عباسی بیش از پیش، تبلیغات گسترده ای را بر ضد اسماعیلیه آغاز کرد. هدف اصلی این تبلیغات که مستقیما از حمایت خلفای عباسی نیز برخوردار بود، آن بود که کلّ نهضت اسماعیلیه را از سرچشمه های آن، از اعتبار بیفکند، تا بتوانند اسماعیلیان را به عنوان ملاحده و کسانی که از راه صحیحِ دین و درستکاری به دور افتاده اند، محکوم سازند. متکلمان، فقها، فرق و نحل نویسان و مورخان به گونه های مختلف در این برنامه تبلیغاتیِ ضد اسماعیلی مشارکت داشتند؛ ولی از همه بیشتر، اهل جدل شواهد و نکات لازم را برای اثبات محکومیت اسماعیلیه در زمینه های خاص عقیدتی جعل کردند. آنها گزارش هایی مفصلِ از اهداف شیطانی، تعالیم ضاله و اعمال اباحیِ اسماعیلیان برساختند و در همان حال نسبت علویِ امامان آنها را انکار کردند. اهل جدل مضافا داستان هایی را جعل کردند که در آنها همه گونه عقاید و اعمال الحادی و اباحی به اسماعیلیه نسبت داده می شد، و این جعلیات، به عنوان رسائل و متون اصیل اسماعیلیه به جریان گذارده می شد.
مؤلفان اهل سنت که علاقه ای به تحقیق در مورد تقسیمات داخلی مذهب شیعه نداشتند، و کلاً تمام تعبیرهای شیعی از اسلام را «رفض» و یا حتی الحادی می دانستند، از این وضعیت سود جسته، از این جعلیات به عنوان اسناد قابل اعتماد استفاده کردند. در هر صورت، به تدریج در طول قرن چهارم هجری، «افسانه سیاهی» علیه اسماعیلیه خلق شد. بنابراین افسانه، اسماعیلیه یک مذهب الحادی تمام عیار بود که با دقت توسط عده ای از شیادان غیرعلوی، و یا احتمالاً یک جادوگر یهودی که به جامه مسلمانان در آمده بود، طراحی شده بود تا دین اسلام را از داخل متلاشی نماید. این افسانه سیاه تا آخر قرن چهارم با جزئیات بیشتر به عنوان وصف و شرح صحیح و قابل اعتمادِ انگیزه ها، اصولِ تعالیم و اعمال محرمانه اسماعیلیه پذیرا گشته و منجر به جدلیات ضداسماعیلیِ بیشتر و تحریک آرا و عقائد جامعه اسلامی به طور کلی علیه اسماعیلیان شد. مطالب افتراآمیز این تبلیغات گسترده و مستمر ضداسماعیلی آتش تخیلات نسل های عدیدی از نویسندگان سنی مذهب را در تمام دوران قرون وسطا تازه نگه داشت.
بعدها بر من معلوم گشت که بسیاری از عناصر اصلی این افسانه ضد اسماعیلیه در نوشته های جدلیِ یکی از معاندان اسماعیلیه به نام ابن رزام که در حوالی نیمه قرن چهارم هجری در بغداد می زیسته، ریشه داشته است. ابن رزام رساله مفصلی در ردّ اسماعیلیه بر پایه اظهارات گزارش گرانی که به نحله ضدفاطمی قرمطیان تعلق داشتند، نوشته بود. رساله اصلی ابن رزام هنوز به دست نیامده و احتمالاً از میان رفته است؛ ولی یک معاند ضداسماعیلیه دیگر به نام شریف ابوالحسین محمد بن علی، مشهور به اخومحسن، به طور گسترده از آن استفاده کرد. اخومحسن کتاب ضداسماعیلی خود را اندکی پس از سال ۳۷۲ هجری نوشت. این کتاب نیز مفقود شده، اما نقل قول های مفصلی از آن در آثار سه نفر از مورخان بعدی؛ یعنی نویری، ابن دواداری و مقریزی، برای ما به جا مانده است. در کتاب جدلی اخومحسن برای اولین بار از کتابی منسوب به اسماعیلیه، یعنی کتاب السیاسه، نام برده شده است. این رساله مجهول المؤلف و ساختگی توسط معاندان جدل نویس ضداسماعیلیه، در طی چندین نسل به عنوان یک مأخذ مهم اطلاعات درباره تعالیم و اعمال محرمانه اسماعیلیه، مورد استفاده نویسندگان ضد اسماعیلی و فرق و نحل نویسان قرار داشته است و آنها در این کتاب هرآنچه را که برای لعن و طعن اسماعیلیه به عنوان فرقه ای مُلحد و بی خدا لازم بود می یافتند. اخومحسن ادعا می کند که این کتاب را خوانده، مطالبی از آن را در مورد روش هایی که داعیان اسماعیلی برای گروانیدن دیگران به کیش خود به کار می بردند و طی هفت مرحله، نوکیشان را عاقبت به بی دینی و بی خدایی سوق می دادند، نقل می کند. بغدادی، ملل و نحل نویس مشهور، حتی مدعی است که این کتاب توسط مؤسس سلسله فاطمیان نوشته شده است. در اصل، بغدادی و دیگر مؤلفان سنی مذهب می کوشیدند تا بارِ تمام شرارت هایی را که قرمطیان بحرین مرتکب شده بودند، به گردن فاطمیان و در واقع، کل جامعه اسماعیلیه افکنند؛ حال آن که تحقیقات جدید به وضوح نشان داده است که قرمطیان با فاطمیان دشمن بوده و با آنها به جنگ علنی پرداخته اند. در همان سال های آغازینِ تحقیقاتم درباره اسماعیلیه با آثار استاد مادلونگ و مرحوم دکتر استرن درباره آغاز نهضت اسماعیلیه و روابط قرامطه و اسماعیلیه آشنا شدم؛ کسانی که در واقع پیشگامان مطالعات جدید درباره مراحل آغازین دعوت اسماعیلیه محسوب می شوند. در هر صورت باید تأکید کرد، که روایات جعلی جدلیانِ ضداسماعیلی به نوبه خود بر فرق و نحل نویسان، مورخان، متکلمان و فقهایی که درباره اسماعیلیه مطلبی می نوشتند، عمیقا اثر گذاشت.
در چنین شرایطی است که متوجه می شویم که تبلیغات گسترده مخالفان اسماعیلیه که از حمایت دستگاه خلافت عباسی نیز برخوردار بود، تا چه حد تا پایان قرن پنجم هجری در سراسر سرزمین های مرکزیِ اسلامی با موفقیت قرین بوده است. سپس قیام اسماعیلیان ایران به رهبری حسن صباحِ (متوفای ۵۱۸) علیه حکومت ترکان سلجوقی، که ارباب جدید خلفای عباسی محسوب می شدند، واکنش شدید دیگری را از جانب اهل سنت علیه اسماعیلیان به طور کلی، و نزاریان به خصوص، سبب گردید.
تبلیغات ادبی جدید را که لشکرکشی های نظامی بر ضدقلاع اسماعیلیه نیز آن را همراهی می کرد، خواجه نظام الملک، وزیر مقتدر سلجوقی، شروع کرد. او در کتاب سیاست نامه خود فصلی بلند را به طرد و لعن اسماعیلیان اختصاص داد. در همان زمان، غزالی متکلم، فقیه و عارف معروف سنی مذهب نیز به درخواست نظام الملک و خلیفه عباسی، المستظهر، رساله جدلی مفصلی را تحت عنوان فضائح الباطنیّه در رد اسماعیلیه نوشت. غزالی در این کتاب که توزیع گسترده ای پیدا کرد، مذهب اسماعیلی را در نهایت به عنوان الحاد کامل معرفی کرد. تهمت های غزالی به خصوص، عقیده تعلیمِ اسماعیلیان را مورد حمله قرار می داد. این باور در اصل، ریشه در نظریه امامت دارد که توجیه احتیاجِ همیشگی بشر به راهنمایی یک معلم صادق یا همان امام شیعی است. این اتهامات به نوبه خود مورد استفاده دیگر نویسندگان سنی مذهب که به درجات مختلف با «افسانه سیاه» روزگاران قدیمی تر نیز آشنا بودند، قرار گرفت.
از سوی دیگر، صلیبی ها و وقایع نگاران اروپاییِ آنها که علاقه ای به کسب اطلاعات صحیح درباره اسماعیلیان نزاری شام و دیگر جوامع مسلمان نداشتند و تقریبا در جهل کامل از اسلام به عنوان یک دین و تقسیمات داخلی آن قرار داشتند، با این که حدود دو قرن به طور مستمر با مسلمانان خاورمیانه در تماس نزدیک بودند، خود مسئول جعل و اشاعه افسانه های دیگری در مورد اعمال سرّی اسماعیلیان نزاری در خاورمیانه و اروپا شدند. صلیبی ها که از سوابق تاریخیِ شهادت در میان فرق مختلف شیعی اطلاع نداشتند، به خصوص تحت تأثیر اخبار و شایعات اغراق آمیز آدمکشی های نزاریان و رفتار از خودگذشته فدائیان آنها که به طور خیلی محدودتر این مأموریت ها را انجام می دادند، و اغلب، جانشان را بر سر این کارها از دست می دادند، قرار گرفته بودند. این نکته توضیح می دهد که چرا افسانه های زیادی، که آنها را در کتاب افسانه های حشاشین یا اسطوره های فدائیان اسماعیلی وصف کرده ام، بر محور گزینش، تربیت و تعلیم و شست وشوی مغزی فدائیان اسماعیلی تدوین یافت و در محافل صلیبی و اروپایی اشاعه گردید. طبق این افسانه ها، که در روایات سیاح معروف، مارکوپولو به اوج خود رسید، اسماعیلیان نزاری در منابع اروپایی به صورت فرقه ای شیطانی که از عده ای آدمکش معتاد به حشیش و داروهای مخدّر دیگر تشکیل شده بود، تصویر شده بودند، که به جنایات بی معنا دست می زدند. اطلاعات اروپاییان تا آغاز قرن نوزدهم میلادی اساسا از آنچه صلیبی ها و دیگر منابع غربی در این باره نقل کرده بودند، تجاوز نمی کرد. در طول قرن نوزدهم میلادی و چند دهه بعد از آن، شرق شناسان غربی که اکنون به تعدادی از نسخ خطی مؤلفان مسلمان دست یافته بودند، از آنجا که اساس تحقیقات خود را بر آثار خصمانه مؤلفان سنّی مذهب و گزارش های تخیلی صلیبی ها قرار داده بودند، خود بر قسمتی از «افسانه سیاه» ضداسماعیلیِ جدل نویسان اهل سنت و افسانه های آدمکشی محافل صلیبیِ قرون وسطا مُهر تأیید زدند.
تحول انقلاب گونه در مطالعات اسماعیلی در واقع با کشف و بررسی آثار و متون اصلی اسماعیلیه به مقدار زیاد، آغاز شد. این امر به رهبری ایوانف و چند نفر از دانشمندان اسماعیلیِ متعلق به شاخه بُهره طیبیّه در هند، که مجموعه های نسخ خطی اسماعیلی در خانواده هایشان حفظ شده بود، شروع گردید. این پیشگامان مطالعات جدید اسماعیلی؛ مانند حسین همدانی، آصف فیضی و زاهد علی، اولین آثار علمیِ مبتنی بر منابع خود اسماعیلیه را تألیف کردند و ایوانف نیز در این میان به آثار شاخه نزاری اسماعیلیه که در مجموعه های خصوصیِ افراد در آسیای مرکزی، ایران، افغانستان و هند حفظ شده بودند دست یافت و اولین فهرست نامه تفصیلی متون اسماعیلی را که مشتمل بر هفتصد عنوان بود و بر غنای تا آن زمان، ناشناخته و تنوع سنن ادبی و علمی ادبیات اسماعیلی گواهی می داد، در سال ۱۹۳۳ میلادی انتشار داد. انتشار این کتاب در واقع برای اولین بار یک قالب علمی را برای تحقیقات بیشتر در این حوزه فراهم کرد و آغاز دوره جدیدی را در مطالعات اسماعیلی نوید داد. تا سال ۱۹۶۳ میلادی که ایوانف ویرایش دوم فهرست نامه اسماعیلی خود را که اقلام بسیاری را بر آن افزوده بود، انتشار داد، تعدادی از این متون توسط چندتن از جمله محمّد کامل حسین و هانری کربن ویرایش شده و در دسترس محققان قرار گرفته بود. در همین سالها بود که من مطالعات اسماعیلی ام را شروع کردم. با آگاهی از نقش مرحوم ایوانف در تحولات جدیدِ این رشته، با ایشان تماس گرفته، شروع به مکاتبه کردم. من در آن موقع، هنوز در برکلی بودم و ایشان چند سالی بود که پس از چهار دهه زندگی در هند به تهران آمده بود و در باشگاه دانشگاه تهران مسکن داشت. این مکاتبات و خواندن آثاری که به تازگی در آن موقع به بازار آمده بود، مانند کتاب مرحوم هاجسن درباره تاریخ اسماعیلیان نزاریِ دوره الموت، مرا بیش از پیش به این رشته علاقه مند کرد؛ به طوری که ظرف حدود پنج سال تقریبا تمام نوشته های دست اول مؤلفان اهل سنت و نیز شرق شناسان غربیِ قرن نوزدهم همچون دوساسی را درباره اسماعیلیه خواندم و همزمان به مطالعه دقیق آثار دانشمندان پیشگام نیز مانند ایوانف و مادلونگ و استرن و کربن همت گماردم. تا موقعی که پس از حدود ۱۷ سال تحقیق در اروپا و امریکا در سال ۱۳۵۱ شمسی به تهران برگشتم، متوجه شده بودم که چقدر قضاوت های مربوط به تاریخ، تعالیم و اعمال اسماعیلیه، نادرست و توأم با برداشت های افسانه ای بوده است و مضافا دریافته بودم که هیچ یک از تألیفات موجود در این زمینه پاسخ گوی سؤالات متعددی که همواره مطرح بوده اند، نبوده است. پس تصمیم گرفتم که حتی الامکان کتابی جامع را در باره تاریخ و عقاید اسماعیلیه تألیف نمایم. کتاب مورد نظر عاقبت در حدود سال ۱۳۵۸ شمسی به اتمام رسید. پس از حدود بیست و پنج سال تحقیق و هشت سال تألیف، این کتاب در سال ۱۹۹۰ میلادی توسط انتشارات دانشگاه کمبریج به طبع رسید و از آغاز مورد استقبال پژوهشگران و دانشجویان و نیز خود اسماعیلیان که اینک برای اولین بار اثری جامع را در زمینه تاریخ خودشان در دست داشتند، قرار گرفت. این کتاب کرارا تجدید چاپ شد و متعاقبا به وسیله دکتر فریدون بدره ای به فارسی ترجمه شد و تحت عنوان تاریخ عقاید اسماعیلیه در سال ۱۳۷۵ شمسی در تهران توسط نشر فرزان روز انتشار یافت و به دریافت جایزه بهترین کتاب سال در جمهوری اسلامی ایران نیز نائل آمد. ترجمه های عربی و اردو و تاجیک این کتاب هم بعدها به بازار آمد.
چندی بعد من کتاب کوتاه تری درباره اسماعیلیه نوشتم که در واقع خلاصه ای از کتاب قبلی نبود و ساختاری کاملاً متفاوت داشت. در این کتاب دوم که در سال ۱۹۹۸ توسط انتشارات دانشگاه ادینبورگ نشر شد، توجه بیشتری به سنن علمی و تعلیمی اسماعیلیه شده است. ترجمه فارسی این کتاب نیز توسط دکتر بدره ای و تحت عنوان مختصری در تاریخ اسماعیلیه صورت گرفت و در سال ۱۳۷۸ شمسی در تهران انتشار یافت. ترجمه های عربی، فرانسه، روسی، پرتغالی، گجراتی و آلمانیِ این کتاب، هم اکنون در شرف انتشار می باشند. در طول این سالها کتب و مقالات دیگری هم درباره اسماعیلیه و دیگر فرق اسلامی تألیف کرده ام که از جمله آنها مدخل «اسماعیلیه» است که در مجلد هشتم دائره المعارف بزرگ اسلامی به چاپ رسیده است.
در اینجا البته باید یادآور شوم که من اسماعیلی نیستم و به خاطر علایق مذهبی به این حوزه از مطالعات کشیده نشدم؛ بلکه صرفا در پی کندوکاو علمی و کشف حقیقت بوده ام که اکنون بیش از سی سال از زندگی علمی خودم را وقف این کار کرده ام، و امیدوارم بتوانم در سنوات آتی قلمرو پژوهشی خود را گسترش داده، به تحقیقات خود درباره ارتباط عقیدتیِ گروههای مختلف اهل باطن ادامه دهم؛ علاوه بر مطالعه در زمینه بعضی دیگر از نحله های شیعی.
در مورد ارزیابی قلمرو مطالعات اسماعیلی همان طور که پیش از این، توضیح دادم، این رشته از مطالعات اسلام شناسی در چند دهه اخیر شاهد تحولات عظیمی بوده که این قلمرو را کاملاً دگرگون کرده است؛ به طوری که اکنون به میزان زیادی در این حوزه، حقیقت جایگزین افسانه شده است. این روند با دسترسی و چاپ انتقادی منابع اسماعیلیِ بیشتری که در یمن، سوریه، ایران، افغانستان، آسیای مرکزی، پاکستان و هند محفوظ مانده اند، همچنان ادامه دارد. تصور من این است که با ادامه این پیشرفت ها همواره دیدگاه ها و جنبه های واقع بینانه تر و مقرون به حقیقت تری از تاریخ و اندیشه های اسماعیلیه به دست خواهد آمد. البته هنوز دوره های ناشناخته یا کمتر شناخته شده و مباحث مبهم عدیده ای وجود دارد که با تحقیقات جدید و به دست آمدن منابع بیشتر اسماعیلیه روشن تر و یا کاملاً برطرف خواهند شد؛ البته مطالبی هم وجود دارد که شاید هرگز نتوان به طور کامل از آنها درک و شناخت صحیحی کسب کرد و این امر عمدتا به علت فقدان منابع مورد اعتماد است. در این مورد می توان به دو دوره از تاریخ اسماعیلیه اشاره کرد؛ یعنی مرحله آغازین آن، که با رحلت امام جعفر صادق(ع) آغاز شد و با تأسیس خلافت فاطمیان در افریقیه به پایان می رسد؛ یعنی دوره ای حدود یک قرن و نیم (از ۱۴۸ هجری تا سال ۲۹۷ هجری) که از آن دوره تقریبا هیچ گونه نوشته یا سند دیگری از اسماعیلیه و شاخه های مختلف آن به جا نمانده است.
البته همین مسئله تاریخ نگاری و فقدان منابع در مورد تاریخ صدر اسلام، یعنی حدودا و حداقل دو قرن اول تاریخ اسلام نیز صادق است و به همین دلیل اختلاف نظرهایی که میان تعابیر مختلف جماعت های سنی و شیعه از وقایع صدر اسلام وجود دارد همچنان ادامه یافته است و شاید هرگز به طور قانع کننده ای که مورد قبول تمام مسلمانان واقع گردد، قابل حل و توجیه نباشد. دوره دیگری از تاریخ اسماعیلیه که آن هم به علت کمی منابع در ابهام قرار دارد، حدود دو قرن تاریخ اسماعیلیان نزاری در ایران است؛ بعد از سقوط الموت و حمله مغول به قلاع اسماعیلیه در سال ۶۵۴ هجری. در هر صورت این دو دوره احتیاج به تحقیقات بیشتری دارد.
مطلب دیگری که خودم هم به آن علاقه مند هستم، ارتباطِ گروه های مختلف اهل باطن، از جمله اسماعیلیان و صوفیان، است که این مطلب هم به درستی بررسی نشده و هنوز حوزه بکری است برای تحقیقات بیشتر. به طور خلاصه، فکر می کنم که قلمرو مطالعات اسماعیلی همچنان زمینه پرفعالیتی خواهد بود که احتمالاً خود اسماعیلیان شاخه های مختلف نیز در آینده در آن، مشارکت بیشتری خواهند داشت.
دلیل موضع گیری منفی نسبتا اجماعیِ جهان اسلام در گذشته بر ضد اسماعیلیه چه بوده است؟
در پاسخ به سؤال اول به این سؤال نیز کم وبیش جواب دادم. به طور خلاصه تکرار می کنم که اسماعیلیه در آغاز امر به علت فعالیت های سیاسی انقلابی بر ضد دستگاه حاکم مورد حمله اهل سنت و خلفای عباسی قرار گرفت و آنها تبلیغات وسیعی را برای بدنام کردن دعوت و اهداف نهضت اسماعیلیه به راه انداختند. این تبلیغات با روی کارآمدن امامان اسماعیلی به عنوان خلفای فاطمی که اکنون رسما و علنا رهبری روحانی عباسیان را به چالش گرفته بودند، تشدید یافت و با نهضت حسن صباح باز هم تجدید شد. این تبلیغات به عنوان یک روند مستمر ادامه یافت و نقش مهمی در بدنام ساختن اسماعیلیه ایفا کرد. نویسندگان اهل سنت که پیشگامان این تبلیغات ضداسماعیلی بودند، علاقه ای به کشف حقیقت در مورد تعالیم و اعمال اسماعیلیه نداشتند؛ چه، به خصوص در دوره خلافت فاطمیان در مصر منابع مختلفی برای این کار وجود داشت که می توانست مورد استفاده اهل سنت قرار گیرد. در واقع در مصر فاطمی خیلی از اوقات یک مسلمان غیراسماعیلی به مقام «قاضی القضاه» منصوب می شد و از طریق او اطلاعات لازم می توانست به آسانی در اختیار سنی ها قرار گیرد؛ اما اهل سنت همانند صلیبی ها به کشف حقیقت علاقه نداشتند و هدفشان محکوم کردن بود، به هر ترتیب؛ از این رو به افسانه سازی نیز روی آوردند. اگر اسماعیلیه مانند بسیاری از اقلیت های مسلمان از فعالیت ضددستگاه های حاکم سلجوقیان و عباسیان دست کشیده بودند، شاید تا این حد مورد قضاوت منفی دیگر مسلمانان که تحت تأثیر تبلیغات رایج چند قرنی قرار گرفتند، واقع نمی شدند. البته می بینیم که در دوره بعد از الموت که مثلاً نزاریان ایران با مراعات کامل تقیّه به یک زندگی کتمانی روی آوردند، تقریبا ذکری از آنها در منابع معاصر به میان نمی آید و در نتیجه قضاوتی هم درباره آنها وجود ندارد.
باید تأکید کرد که به استثنای دوره فاطمی، در دوره های دیگر تاریخ، خود اسماعیلیه نیز نادانسته و غیرمستقیم به پخش این افسانه ها کمک می کردند و این امر به علت در دسترس قرارندادن ادبیات مذهبی خودشان بود که معمولاً از دسترس غیراسماعیلیان به دور نگهداشته می شد. این سیاست هنوز در جامعه اسماعیلیان طیّبی بُهره در جریان است؛ به طوری که نه تنها مجموعه های خطیِ وسیعی که در کتابخانه رسمی این فرقه در شهر سورت (SuErat) در هند نگهداری می شود، در دسترس محققین غیراسماعیلی قرار نمی گیرد؛ بلکه افراد خود آن فرقه نیز بدون کسب اجازه مقام داعی مطلق خود که رهبری آن جامعه را در دست دارد، نمی توانند در قلمرو مطالعات اسماعیلی فعالیت داشته باشند و این اجازه نیز معمولاً داده نمی شود.
در پایان، نکته دیگری هم در این زمینه قابل توجه است و آن این که نویسندگان اسماعیلی در طول قرون وسطا عمدتا همان داعیانی بودند که به عنوان متکلم، تعلیم یافته بودند و علاقه خاصی به تاریخ نگاری نداشتند. این داعیان که اغلب، به خصوص در خارج از محدوده دولت فاطمی، به طور پنهانی فعالیت می کردند، همواره می کوشیدند تا از فعالیت های خود و تاریخ گردهمایی هایی که تحت رهبری محلی آنها قرار داشت، اطلاعات مکتوبی را به جا نگذارند تا در صورت دستیابیِ معاندان، به آنها به مخاطره نیفتد. به عبارت دیگر، مؤلفان اسماعیلی هیچ گاه، به استثنای دولت فاطمی و تا حدی دولت اسماعیلیان نزاری در ایران، علاقه خاصی به تاریخ نگاری نداشتند و لذا تقریبا هرچه در مورد تاریخ اسماعیلیه به جا مانده، به قلم دشمنان آنها بوده است که آنها نیز عموما با نیّت های ضداسماعیلی درباره آنها قلم فرسایی می کردند. یکی دیگر از علل مواضع منفی علیه اسماعیلیه، نادرست فهمیدن تأویل باطنی آنهاست که پس از این، بدان اشاره خواهیم کرد.
جایگاه مطالعات فرق اسلامی عموما و اسماعیلیه خصوصا در دنیای غرب و نیز دنیای اسلام چیست؟
همان طور که اشاره شد، در چند دهه گذشته حوزه مطالعات اسماعیلیه با اصول و روش های علمیِ نسبتا جدیدی مواجه بوده است و پیشرفت های قابل توجهی در این زمینه صورت گرفته است که البته این پیشرفت ها عمدتا معلول پژوهش های غربی ها یا محققانی که در دانشگاه های غرب فعالیت دارند، بوده و به همین جهت تصویر اسماعیلیه در منابع معاصر غربی دچار تحول و تجدید نظرهای بیشتری قرار گرفته است، تا در نوشته های معاصر اسلامی که هنوز تحت تأثیر قضاوت های منفی گذشته درباره اسماعیلیه قرار دارند. اکنون عده ای از اساتید و محققان غربی، که متعلق به نسل سوم این قلمرو هستند، بعد از مطالعات پیشگامانه ایوانف و معاصران او، در حوزه اسماعیلیه شناسی به کار مشغول هستند؛ به دو صورت، یعنی با ویرایش و بررسی متون اسماعیلیه و ترجمه متون به انگلیسی و گاهی به دیگر زبان های اروپایی، و یا با تجزیه و تحلیل مطالب خاصی در مورد تاریخ یا عقاید اسماعیلیه. تعدادی از این آثار تدریجا به فارسی و عربی ترجمه می شود و نهایتا باعث انتقال تحولات پژوهش های غربی به آثار مؤلفان کشورهای اسلامی نیز خواهد گردید. ما هم اکنون شاهد این روند در ایران و بعضی دیگر از کشورهای اسلامی نیز هستیم.
اما در مورد مطالعات فرق اسلامی به طور اعم در غرب و در دنیای اسلام باید اشاره کرد که در غرب به خاطر روش های تحقیقی و منابعی که در ابتدا، یعنی در قرن نوزدهم میلادی در دسترس شرق شناسان غربی قرار داشت، آنها اسلامِ اهل سنت را به عنوان مذهب صحیح و در اصل «درست کیشی» به خود تفهیم کردند و در مقابل، نحله های مختلف تشیع را به عنوان انحرافاتی از راه درست، درک کردند. این الگو تا حد زیادی از الگوی مسیحی خود مستشرقان اخذ شده بود که مذهب اهل سنت را متعادل و مترادف با درست کیشی در مسیحیت تعبیر می کردند. در هر صورت این طرز فکر و برداشتِ شرق شناسانِ آغازین هنوز کم وبیش در مطالعات اسلام شناسان غربی تداوم یافته است و این مطالعات بیشترِ فرق شناسی اسلامی است که محققان غربی را قادر خواهد ساخت تا قالب های فکری و پژوهشی گذشته را کنار گذاشته، در قالب های علمی جدیدی به مطالعه درباره اسلام و تقسیمات داخلی آن بپردازند؛ بدون این که دیگر، از واژه هایی مانند «درست کیشی» استفاده نمایند؛ همان طور که مسلمانان اکنون بیشتر آگاه شده اند که مذاهب اهل سنت و شیعه هر کدام جایگاه خود را دارند و از ابتدا هم همینطور بوده است. این نکته ما را به جایگاه مطالعات فرق اسلامی در دنیای اسلام هدایت می کند. خود مسلمانان هم، به علل دیگری، همانند شرق شناسان غربی به دوباره نگری و تحلیل مجدد و جامع از اسلام و مواضع خود محتاج هستند. اسلام از ابتدا، صاحب کثرت تعبیرها بوده و در واقع همین تکثر یا کثرات گرایی بوده که به اسلام پویایی بخشیده است. مطالعات فرق اسلامی ما را مجددا به این مطالب واقف کرده و مضافا باعث شده است تا چهره ای امروزیتر و در اصل، واقع بینانه تر را از اسلام که ریشه در واقعیات صدر تاریخ اسلام نیز دارد، به دنیای معاصر خود ارائه دهیم. به طور خلاصه می توان اظهار کرد که مطالعات فرق شناسی دیدگاه های علمی تر و صحیح تری را در مطالعات اسلام شناسی غربیان پدید خواهد آورد و به گروه های مختلف مسلمان نیز که پیرو مذاهب فقهی متفاوتی هستند، امکان زندگی مسالمت آمیز بهتری را با یکدیگر خواهد داد. در نتیجه، مطالعات فرق اسلامی از اهمیت خاصی برخوردار است؛ هم از جنبه های نظری و هم عملی؛ هم در غرب و هم در خود کشورهای اسلامی.
در زمینه مطالعات فرقه شناسی اسلامی چه توصیه هایی دارید؟ و مشکلات روش شناختی مطالعات فرقه شناسی در جهان اسلام و به خصوص در ایران کدامند؟
در مورد وضع فعلی و آینده مطالعات فرقه شناسی اسلامی در بالا توضیحاتی داده ام. با ادغام دو قسمت این سئوال می توان نتیجه گیری کرد که اصولاً هدف فرقه شناسی در دنیای علمیِ امروز قاعدتا باید با هدفی که در قرون وسطا، نویسندگان خاصی را وادار به تألیف کتابهای فرق و ملل و نحل می کرد، فرق داشته باشد. در آن روزگاران هدف آن نویسندگان دفاع از مذهب آن گروهی که خود به آن تعلق داشتند و ردّ و طعن دیگر گروهها بود. این الگو تقریبا بدون استثنا در تمامی این آثار مشهود است؛ ولی امروزه در دنیا فرقه شناسی نباید به این صورت انجام پذیرد؛ یعنی محقق چه در غرب و چه در جهان اسلام، شایسته نیست که با هیچ نوع پیش فرض یا پیش داوری مطالعات خود را آغاز نماید، تا بتواند گروه یا گروههایی را به هر دلیل محکوم نماید. توجه فرمایید، اگر نمایندگان هر گروه مذهبی بخواهند با چنین روشی با هم برخورد کرده، به مجادله بپردازند، چه وضعیتی پیش خواهد آمد. همان طور که اشاره کردم، اسلام از ابتدا، گروه های مختلفی را در داخل خود پذیرا شد و زمینه های وسیعی را فراهم آورد، برای تعبیرهای گوناگون از پیامی که توسط حضرت محمد(ص) اشاعه پیدا کرد. ما باید از این کثرت تعبیرها که در قالب فرق و نحل متعدد ارائه شده اند، در ابعاد تاریخی آنها آگاهی صحیحی به دست آوریم و نیز بکوشیم تا مطلع شویم که چرا بعضی از این تعبیرها در مقایسه با دیگران با موفقیت بیشتری مواجه شد. تمام این پرسش ها نیاز به پاسخ های درستی دارند که فقط به طور بی طرفانه و با روش های علمی امکان پذیر خواهند شد و نه با الگوهای جدلی که در قرون وسطا متداول بوند. لذا ما باید از این روش های علمی برای مطالعات فرقه شناسی استفاده کنیم.
برخی از مشکلاتی که همواره وجود داشته مربوط به منابع و مآخذ مورد استفاده است؛ یعنی نه تنها برای بعضی از ادوار تاریخی، منابع قابل اعتماد و یا اصولاً هیچگونه منابعی وجود ندارد؛ بلکه محققان همیشه از تمام منابع مورد نیاز نیز که وجود دارند استفاده نمی کنند. بهترین شناخت را در مورد اصول عقاید هر فرقه یا مکتب می توان از آثار خود آنها کسب کرد؛ نه از نوشته هایی که احیانا جهت ردّ و لعن آنها توسط دیگران تدوین شده اند. مضافا باید از قضاوت هایی که خارج از محدوده منابع حاصل شده اند، پرهیز نماییم و اصولاً به جای داوری سعی نماییم، با تحقیق، اطلاعات قابل اعتمادی را در مورد مکاتب و فرق مختلف به دست آوریم.
مشکلات روش شناختیِ مطالعات فرقه شناسی در ایران هم عمدتا شباهت به مشکلاتِ دیگر کشورهای اسلامی دارد. من در سفرهایی که به کشورهای عربی از جمله اردن و مصر داشته ام، متوجه شده ام که حتی فرهنگیان و اساتید دانشگاهی آنها هم چقدر اطلاعات ناچیز و اغلب نادرستی درباره تشیع و فرق مختلف شیعی دارند. در ایران هم این مطالعات رونق نسبتا محدودی داشته و از روش های علمیِ متداول در جهان امروز که به کلیات آنها اشاره کردم برخوردار نبوده است. از همه مهم تر با حفظ بی طرفی، استفاده از تمام منابع موجود (که به صورت مثبت یا منفی در مورد فرقه ای داوری کرده باشند) و در راستای کشف واقعیات، باید با روش های علمی به مطالعات فرقه شناسی پرداخت تا نتایج مطلوب حاصل گردد.
به نظر شما علت تداوم جدی برخی از نحله های شیعی و عدم تداوم مؤثر برخی دیگر از این نحله ها چیست؟
تداوم نحله های شیعی ابعاد و عوامل دینی و سیاسی داشته اند. در مورد بُعد دینی، احتمال تداوم نحله ای که به انحای گوناگون به خاطر غلوّ در عقایدشان خود را از دیگر شیعیان یا مسلمانان به طور کلی دور می کردند و منزوی می شدند از ابتدا، کمتر از دیگران بوده است. به عنوان نمونه می توان به غُلات اولیه شیعی اشاره کرد که در اطراف هر گروه شیعی از جمله امامیه در دوران حکومت امویان و اوائل عباسیان وجود داشته اند. یکی از این عقاید، الوهیت امامان است که مورد قبول شیعیان امامی و زیدی و دیگر گروه هایی که در آن موقع وجود داشتند، قرار نگرفت و در نتیجه، غُلات همیشه به عنوان گروه های کوچک در حاشیه امامیه و بیشتر در اطراف کیسانیّه برای مدتی باقی ماندند و تدریجا از بین رفتند. البته تعریف غلوّ در طول زمان تغییر یافت و برخی از مطالبی که در آغاز توسط غُلات شیعی مطرح شده بود، بعدها مورد پذیرش شیعیان امامی نیز قرار گرفت و دیگر غلوّ محسوب نشد. امام صادق(ع) که در زمان آن حضرت، شیعه امامی گسترش قابل توجهی به دست آورد، همواره مراقب بودند که غُلات به تعالیم این فرقه خدشه وارد نیاورند و بدین سبب بود که آن حضرت بالاخره ابوالخطّاب را که در ابتدا، از داعیان مهم امامیّه در کوفه بود، لعن و طرد فرمودند.
مطلب کلی ای که می توان در این زمینه گفت، این است که آن نحله هایی که تعالیمشان خیلی خارج از حدود مورد قبول اکثریت شیعیان بود تداوم جدی پیدا نکردند، و برعکس، شیعه امامیه که به خصوص تحت تعالیم امامان باقر(ع) و صادق(ع) در اواخر دوره اموی با موفقیت بیشتری نسبت به دیگر جماعت های مهم شیعی، مانند کیسانیه توانسته بودند پیروان بیشتری به دست آورند، تداوم جدی تری پیدا کردند. این تداوم یا عدم تداوم تا حدودی به عوامل سیاسی، یعنی حمایت دولتی از یک مذهب یا فرقه خاصی نیز ارتباط داشته است. به عنوان مثال، مذهب زیدیّه تا هنگامی که در شمال ایران تحت حمایت حکام زیدی بود در آنجا تداوم پیدا کرد و سپس با انضمام آن منطقه به قلمرو دولت صفوی از بین رفت. اسماعیلیه در مصرِ فاطمی، مذهب رسمی بود؛ ولی با سقوط سلسله فاطمیان و جانشینی آنها توسط ایوبیانِ سنی مذهب، اسماعیلیان مصر به شدّت، مورد آزار و ستم ایوبیان قرار گرفتند؛ به طوری که تا چند دهه پس از انقراض سلسله و دولت فاطمی تقریبا دیگر هیچ گروه اسماعیلی ای در مصر باقی نمانده بود و همگی آنها به مذهب شافعی که مذهب اکثریت اهل سنت در مصر بود پیوسته بوده اند. شیعه اثنا عشری نیز مثلاً در ایران بعد از آن که از حمایت رسمی دولت صفویه برخوردار گردید، بیش از پیش اشاعه پیدا کرد و بالاخره آن اهمیتی را کسب کرد که امروز می شناسیم.
در مورد بعضی از نحله ها هم افزون بر عوامل پیش گفته گاهی آزار دشمنان باعث از بین رفتن آنها در مناطق خاصی می شده است. به عنوان مثال، اسماعیلیه هیچ وقت در شمال آفریقا که اولین منطقه تحت سلطه دولت فاطمی بود، نفوذ به دست نیاورد؛ زیرا در آنجا، قبایل بربر یا پیرو مذاهب خوارج بودند و یا در شهرها، متعلق به مذهب مالکی که توسط فقهای آنها رهبری می شد، بودند. با روی کارآمدن صفویه در ایران، تمام نحله های شیعی که با تشیع صفوی مغایرت داشتند، مورد آزار قرار گرفتند و این شامل حال اسماعیلیان نیز گردید که تحت چنین شرایطی مجبور به مراعات تقیه به عنوان شیعیان اثناعشری شدند و تدریجا به طور واقعی نیز به این نحله از شیعه پیوستند که این خود پدیده بسیار جالبی است که احتیاج به مطالعه دارد؛ یعنی بررسی نتایج بلندمدت تقیه که باعث می شود، گروهی که به مذهبی که در ابتدا، از آن به عنوان پوشش حفاظتی استفاده می کردند، در طی زمان، اعتقاد واقعی پیدا کنند.
ولی به غیر از عوامل پیش گفته، عامل دیگری هم به نظر من در کار بوده که در زمینه تداوم نحله ها نقش داشته و آن پویایی و میزان و ماهیت تفکر عالی در داخل هر نحله است؛ مثلاً شیعیان امامی در زمان حضرت امام صادق(ع) تعداد زیادی از متکلمان و علمای درجه اول زمان را از آنِ خود داشتند و این به پویایی آن نحله خیلی کمک می کرده است؛ در همان حال که نحله های بسیار دیگری در حال از بین رفتن بودند و فاقد رهبری درست و علما و متفکران برجسته بودند. همین مطلب را در مورد اسماعیلیان دوره فاطمی می بینیم که تعداد زیادی عالم درجه اول و متفکر دانشمند، مانند حمیدالدین کرمانی، ناصر خسرو و المؤید فی الدین شیرازی را به دعوت خود جذب کردند. البته تداوم یا عدم تداوم نحله های شیعی امری است پیچیده و چند بُعدی. در هر صورت، یکی از ابعاد آن مربوط می شود به داشتن متفکران و علمای برجسته آن نحله که بتوانند یک کانون مرکزیِ مهمی تشکیل بدهند؛ جهت تدوین تعالیم آن نحله غیر از تعالیمی اصلی که فقط توسط ائمه آن نحله امکان پذیر است.
فقه و شریعت در تعلیمات اسماعیلیه چه جایگاهی دارد؟
در آغاز نهضت اسماعیلیه، اسماعیلیان صاحب یک مکتب یا مذهب فقهی از آنِ خود نبودند و در آن دوران بود که اسماعیلیانِ تقیّه پیشه که در عین حال به یک نهضت انقلابیِ مخفی نیز تعلق داشتند، در هر سرزمینی که می زیستند، احکام اسلامیِ آن سرزمین را مراعات می کردند. در همان حال، اصحاب جدل اهل سنت، که از اعمال مخفی اسماعیلیان نیز اطلاعی نداشتند، مدعی بودند که اسماعیلیان چون بر تأویل باطنیِ احکام شرع دست یافته اند دیگر شریعت را رعایت نمی کنند؛ ولی در واقع، فاطمیان از آغاز خلافتشان توجه خویش را هر چه بیشتر به موضوعات شرعی معطوف کردند و از این روست که ادبیات مذهبیِ دوره فاطمی به گونه های مختلف بر جدایی ناپذیریِ ظاهر و باطن شریعت، یعنی جدایی ناپذیری اوامر و نواهی شرع و معنای باطنی و حقیقی آنها، تأکید دارد.
نخستین خلفای فاطمی از جهت آن که مذهب و مکتب فقهیِ اسماعیلیِ متمایزی نداشتند، در عمل، با یک مسئله بنیادی مواجه بودند. این نیاز از آغاز تأسیس دولت فاطمی محسوس بود و فاطمیان تدریجا در رفع آن کوشیدند. تدوین احکام اسماعیلی در واقع از زمان مهدی، اولین خلیفه فاطمی، که در سال ۲۹۷ هجری در افریقیه به قدرت رسید، آغاز گردید و از همان زمان، تعالیم فقهی شیعی و سنن اهل بیت برای اولین بار در شمال آفریقا به عمل گذاشته شد. تدوین و ترویج مذهب یا مکتب فقهی اسماعیلی عمدتا نتیجه فعالیت های قاضی ابوحنیفه نُعمان است که رسما از جانب چهارمین خلیفه فاطمی، المعزّ، مأموریت یافت تا جامع فقه اسماعیلی را فراهم آورد. قاضی نعمان که عالی ترین مقام قضایی دولت فاطمی، یعنی قاضی القضاتی را نیز بر عهده داشت، به شیوه منظم، احادیث فقهیِ کاملاً موثق و تثبیت شده ای را که از اهل بیت روایت شده بود جمع آوری کرد و برای این کار با توجه به این که اسماعیلیان خود در آن زمان مجموعه هایی حدیثی نداشتند، از آثار کلینی و دیگر محدثان پیشین امامیه استفاده کرد. فقه اسماعیلی که در خطوط کلی با فقه امامی توافق دارد، امتزاجی است از معتقدات شیعی، به خصوص آنچه مربوط می شود به نظریه امامت، با مفاهیم فقهی دیگر مسلمانان.
اسماعیلیان دوره فاطمی و بعد از آن، هماهنگ با شیعیان امامی، از آنجا از مکتب های فقهی اهل سنت جدا می شوند که تنها آن احادیث و سنتهای نبوی ای را قبول دارند که از طریق امامانشان از اهل بیت نقل و روایت شده است. مضافا، آنها احادیثی را هم که از امامان مورد قبولشان نقل شده است، پذیرا هستند. احادیثی را که قاضی نعمان نقل کرده، از حضرت محمد(ص)، علی بن ابیطالب(ع) و پنج امام بعدیِ جانشین آن حضرت است؛ ولی اکثر آنها از امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) روایت شده اند و جالب آن است که قاضی نعمان معمولاً احادیثی را از امامان اسماعیلیِ بعد از امام صادق(ع) که در اصل، سرچشمه فقه اسماعیلی است، روایت نمی کند. از
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
