خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل غالیان، تاریخچه و مناسبات فکری با شیعه امامیه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل غالیان، تاریخچه و مناسبات فکری با شیعه امامیه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کیسانیه افسانه یا حقیقت؟!(۳)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کیسانیه افسانه یا حقیقت؟!(۳) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
58دقیقه
14ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کیسانیه، افسانه یا حقیقت؟!(۵)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

در شماره ی قبل، متن وصیتنامه ی مجعول عباسیان را که در خانه محمد بن علی در سرزمین شراه، تنظیم شده از منابع مختلف تاریخی، کلامی آوردیم و آن را مورد مناقشه و نقد قرار دادیم و در پایان به سند رسوا و بر باد رفته ی آن، اشاره کردیم و اینک ادامه ی مطالب را پی می گیریم:

حکومت رعب و وحشت

عباسیان بر اساس آن وصیتنامه و بر پایه ی سلسله جعلیاتی، مردمان ساده لوح را فریفتند وناآگاهانی ازمردم عراق و ایران را با خود همسو کردند. مبلغان عباسی در پوشش دعوت به رضا از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم مردمان ستمدیده و رنج کشیده و محروم خراسان و برخی نقاط دیگر را که به دنبال چاره می گشتند و برای دگرگونی اوضاع می اندیشیدند و در پی زندگی بهتری بودند و برای یافتن حاکمان به راستی مسلمان، لحظه شماری می کردند، فریب داده و آنان تحت تبلیغات ریایی داعیان عباسی به خلافت فرزندان عباس گردن نهادند و حکومت ایشان را پذیرفتند ومطیع و فرمانبردارشان شدند. اما سوکمندانه! عباسیان حمام خون راه انداختند و حتی بسیاری از مبلغان و داعیان خود را با تهمت های واهی و با سوء ظن، کشتند و بساط یک سلطنت خودکامه را گستردند و پایه ی کاخ ظلم را، جمجمه های محرومان و شکنجه شده ها، قرار دادند و قصرها را با خون پاکان و بیگناهان آغشته و رنگین کردند و حکومتی به وجود آوردند که مردم از همان آغاز پدید آمدنش، بر امویان رحمت فرستادند!! آنان علویان و فاطمیان را با انواع حبس، شکنجه و قتل، تار و مار کردند به طوری که در حکومت امویان سیه دل، از دست امثال ابن زیاد وحجاج و قسری وچندین خون آشام دیگر آن اندازه خشونت ندیده بودند.

عباسیان به راستی، صفحات تاریخ مسلمانان را با کارهای وحشیانه و عملکردهای ددمنشانه ی خود، سیاه کردند و در راس همه ی آن ها، آشفتگی فرهنگی به وجود آوردند و جعل وصیت نامه ی مزبور یکی از آنها می تواند باشد.

از این وصیت نامچه، مولودی زاده شد به نام کیسانیه ی مرحله ی دوم با ویژگی های خاص خود که گردانندگان نظام سلطنتی عباسیان، هر زندیق و هتاک حقیقی و یا موهوم را به مذهب کیسانیه نسبت دادند، و هر یاوه گو و شخص جاه طلب را با انگیزه هوا پرستی و یا با دریافت دستمزد مادی که دشمنان اهل بیت می پرداختند، امام این مسلک و کیش به اصطلاح شیعی قلمداد کردند و حرمت تشیع ضایع گردید و عقاید حقه شیعه زیر سؤال رفت وچه فساد فکری وخرافه ی عقیدتی که به جماعت شیعه نسبت ندادند و چه شیادان و بوالهوسانی که پرچمدار این جریان نگشتند؟!

سلاطین عباسی حکومت فشار و اختناق خود رابه وصیت نامه ی یاد شده مستند کردند و بندهای مختلف آن را برای توجیه سیاست ماکیاولی خود مستمسک ساختند و آن را منشور حکومت شوم و نامیمون خود قرار دادند و کارگزاران دولت، بر خلاف مشی ترسیم شده در آن، حرکت کردند و خشونت را به حد اعلی رساندند.

عبد الله بن علی که امیدوار بود که پس از برادرش خلیفه شود و چنان ادعایی هم کرد، مردم شام را از دم تیغ گذرانید و دستور داد فرشی بر روی نعش های نیم جان آنان گستردند و آن گاه طعام خواست و بر روی همان فرش که ناله های آن بخت برگشته ها از زیر آن، به گوش می رسید، طعام خورد. (۱)

و ابو جعفر منصور به ابن هبیره و کسان او امان داد و در آن باره قسم ها و سوگندهای غلیظ خورد ولی بی تعهدی کرد و همه ی آنان را بکشت. (۲)

وصیت نامه ای دیگر

در بررسی رخدادها وگزارشهای تاریخی درباره ی عباسی ها به وصیتنامه ای دیگر بر می خوریم سیاهتر از اولی و آن وصیت نامه ی ابراهیم امام است به ابو مسلم خراسانی همان خدمتگزار نگون بخت عباسیان!

ابراهیم آن گاه که ابو مسلم را فرمانده گروه تبلیغی خود کرد به وی چنین سفارش نمود:ای عبد الرحمان!(ابو مسلم) تو مردی از اهل بیت ما هستی، این وصیت را گوش دار و بنگر که یمنی ها را گرامی بداری و در میان آنان باشی که پیروزی جز با ایشان حاصل نشود و بنگر ربیعه را نیز به ایشان ملحق کن اما مضر، دشمن نزدیکند، مجالشان مده و به هر کس از ایشان گمان بد بردی، او را بکش و هر که را متهم دانستی او را از میان بردار.

او در پاسخ ابومسلم که پرسید: اگر به کسی بد دل و بدگمان شدیم می توانیم او را زندانی کنیم و از شما کسب تکلیف نماییم؟ گفت: نه، فقط شمشیر! هرگز از دشمن، چشم برندار.ای ابو مسلم! تا می توانی در خراسان عرب زبان باقی مگذار و همه را بکش و حتی پسر بچه ای که قد و بالایش به پنج وجب برسد و متهمش بداری او را از دم تیغ بگذران و به قتلش برسان. (۳)

و بکوش که با این شیخ [یعنی، سلیمان بن کثیر] مخالفت نکنی.

ابن اثیر می نویسد: ابو العباس سفاح پس از قتل ابو سلمه خلال وزیر آل محمد، ابو جعفر منصور را به همراهی عبید الله بن حسن اعرج و سلیمان بن کثیر به سوی ابو مسلم خراسانی گسیل داشت. سلیمان به عبید الله که از علویان بود، گفت: امیدوارم این نهضت به نفع خاندان شما یعنی علویان خاتمه یابد; در آن صورت اگر خواستید ما را فرا بخوانید.

عبید الله پنداشت که آن، توطئه ای است از سوی ابو مسلم و بر جانش ترسید و ماجرا را به گوش ابومسلم رساند. ابومسلم، سلیمان را احضار کرد و به او گفت: یاد داری ابراهیم امام به من گفت: هر که را متهم دانستی بکش. سلیمان گفت: آری شنیدم: ابو مسلم گفت: اینک من تو را متهم می شناسم. سلیمان گفت: به خدا سوگند چنین نیست. ابو مسلم گفت: قسم مخور تو قصد خیانت به ابراهیم امام را در سر می پرورانی و دستور داد گردن او را زدند. (۴)

کنگره ی ابواء

از مسلمات تاریخ است که بنی عباس، خود را در جرگه ی علویان جا داده و در نهضت هایی که برای رضا از آل محمدصلی الله علیه و آله و سلم به وجود می آمد خود را داخل می کردند وجیره خوار ایشان بوده و در سایه شان می زیستند. هرگز به ذهن اولاد عباس نمی رسید که در صورت حصول پیروزی، نوبت به ایشان رسد. یکی از شواهد این امر، کنگره ی ابواء است.

می نویسند: عبد الله بن حسن مثنی، پسرش محمد را کاندیدای خلافت و امامت برای مسلمانان کرده بود و می پنداشت که او در میان هاشمیان از همه فاضلتر و لایقتر است و علم و فقاهت و زهد و تقوایش از همه بیشتر است. (۵) این چنین باور او را وا می داشت که به میان مردم رود و زمینه را برای پسرش فراهم کند و بر این هدف، کنگره ها، سمینارها و نشست هایی به وجود می آمد که مهمترین آنها، نشستی است که در ابواء (محلی میان مکه و مدینه) تشکیل شده است.

بسیاری از مورخان مانند طبری، مسعودی، ابن ابی الحدید و ابو الفرج اصفهانی مذاکرات آن نشست سیاسی را آورده اند وما روایت اصفهانی را که جامع ترین و مفصل ترین گزارش است در اینجا می آوریم:

عده ای ازبنی هاشم در ابواء گرد آمدند و در میان ایشان ابراهیم بن محمد بن علی (ابراهیم امام) و ابوجعفر منصور و صالح بن علی و عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب و دیگران دیده می شدند. صالح بن علی گفت: امروز چشم مردم به شما دوخته است و خداوند شما را در اینجا جمع کرده، پس مردی از میان خود برگزینید و با او بیعت کنید تا فتح و پیروزی نهایی پیش آید.

عبد الله بن حسن به پا خاست و پس از حمد و ثنای الهی گفت: شما می دانید که پسر من محمد همان مهدی (موعود) است، با او بیعت کنید.

ابو جعفر منصور گفت: چرا معطلید! شما می دانید که مردم، امروز دوستدار ومطیع این جوانند(یعنی: محمد بن عبد الله بن حسن). در آن هنگام، همه ی حاضران یکجا سخن او را تصدیق کردند و همگی به عنوان بیعت دست در دست محمد گذاشتند.

عیسی بن عبد الله گفت: فرستاده ی عبد الله بن حسن (پدر محمد) نزد پدر من آمد و فت بیا که همه ی ما بر محمد بن عبد الله اتفاق نظر پیدا کرده ایم و کسی دیگر نزد جعفر بن محمد علیمها السلام فرستاد. عبد الله بن حسن آمدن امام جعفر صادق علیه السلام را خوش نداشت و می گفت: اگر او بیاید برنامه را به هم می زند. عیسی گفت: پدرم مرا فرستاد تا ببینم کار به کجا می انجامد. به هر حال امام جعفر علیه السلام آمد و عبد الله بن حسن او را در کنار خود جا داد و صحبت شروع شد و امام صادق علیه السلام آب سرد بر آتش گرم آنان ریخت و فرمود: چنان نکنید که زمان آن هنوز فرا نرسیده است اگر چه تو (عبد الله) می پنداری که پسرت محمد، مهدی است لیکن چنان نیست نه او مهدی است و نه زمان چنان حرکتی فرا رسیده است. صداها بالا رفت و حرف های تندی به میان آمد. عبد الله گفت: تو به پسر من رشک می بری. امام صادق علیه السلام فرمود: والله چنین نیست و در حالی که به ابو العباس، اشاره می کرد دست بر شانه ی او زد و گفت: این و برادران و فرزندان ایشان اند که صاحب حکومت شوند و سپس دست بر شانه ی عبد الله بن حسن گذاشت و گفت: به خدا! این حکومت به تو و فرزندان تو نمی رسد و دو پسر تو کشته شوند.امام صادق علیه السلام این سخن بگفت و همراه عبد العزیز بن عمران زهری (۶) حرکت کرد. امام خطاب به او گفت: آیا آن صاحب عبای زرد را دیدی؟ یعنی: ابو جعفر او گفت آری. امام فرمود: به خدا سوگند می بینم که او دو پسر عبد الله بن حسن را می کشد.

عبد العزیز پرسید: راستی او محمد را می کشد؟ امام فرمود: آری.

عبدالعزیز گفت: من در دل خویش گفتم: به پروردگار کعبه قسم که او به پسر عبدالله حسد می برد! ولی به خدا نمردم با دو چشم خود دیدم که ابو جعفر منصور دو پسر عبد الله: محمد و ابراهیم را به قتل رسانید. و امام صادق علیه السلام قبلا هر وقت نگاهش بر محمد می افتاد اشک در چشمانش حلقه می زد و می فرمود: جانم به قربانش، مردم او را مهدی می پندارند ولی او کشته می شود و نام او در کتاب علی در ردیف خلفای این امت نیامده است! (۷)

از این ماجرای تاریخی چنین می فهمیم که: اولاد عباس برای دستیابی به خلافت، در پشت پرده تلاشهایی داشته اند و جهت دستیابی به آن، میان بنی فاطمه و طالبیان و علویان تفرقه ایجاد می کرده اند و به نظر می رسد که داستان مذکور ازجمله ی پیشگویی هایی باشد که توسط ایشان ساخته شده است و گرنه چنان که در تاریخ قیام زید بن علی بن الحسین علیهم السلام مطرح است و ائمه ما هماره از او یاد خیر کرده و کارش را ستوده اند; در خصوص فرزندان عبد الله هم که به دست منصور عباسی شهید شدند، امامان ما یاد نیکو کرده و بر مظلومیت آنان اشک ریخته اند و بسیاری از آنچه در برخی کتب تاریخی به شکل قصه آمده است، نمی تواند قرین صحت باشد.

مورخان می نویسند: سبب این که منصور عباسی، محمد بن عبد الله را رقیب خود می دانست و همواره از ناحیه ی او نگران بود و او را تحت تعقیب داشت و سرانجام به قتل رسانید، آن بود که منصور بیعت محمد را بر گردن داشت و به گفته ی اصفهانی، او دوبار با محمد دست بیعت داده بود. (۸)

ابو الفرج اصفهانی، کنگره ی ابواء و پی آمدهای آن را که یک واقعه ی مهم تاریخی است از چهارده راوی جز راوی نخستین که روایتش را آوردیم با متن های قریب به یکدیگر و با الفاظ مختلف نقل کرده است. (۹) و از برخی گزارشهای تاریخی بر می آید که آن کنگره در سال ۱۲۶ هجری و پس از گذشت بیست و نه سال از وصیت نامه ی ادعایی ابو هاشم به محمد بن علی بن عبد الله بن عباس انعقاد یافته است و لذا در این چنین نشست مهم، خود محمد بن علی حضور ندارد که زنده نبوده است لیکن فرزندان او: ابراهیم، ابو العباس سفاح و ابو جعفر منصور و صالح بن علی، حاضر بوده اند.

یعقوب بن عربی می گوید: شنیدم ابو جعفر منصور به روزگار بنی امیه در میان جمعی از برادران و عموزادگان خویش که محمد بن عبد الله بن حسن هم در میان ایشان بود گفت: در بین آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، داناتر به دین خدا و شایسته تر به ولایت امر از محمد بن عبد الله وجود ندارد و خود منصور با او بیعت کرد و او می دانست که دل من با اوست و با وی خروج می کنم و به همین سبب وقتی، محمد را به قتل رسانید چند دهسال مرا به حبس انداخت. (۱۰)

مسعودی می نویسد: به سال ۱۲۶ هجری، عبد الله بن معاویه بن عبد الله بن جعفر طیار، بر مروان بن محمد خروج کرد و برخی بلاد فارس را به تصرف خود در آورد و در آنها دولتی کوچک ایجاد کرد و از جمله ی اشخاصی که بدو پیوستند ابو جعفر منصور و عمویش عبد الله بن علی و عیسی بن علی بوده اند.

عبد الله بن معاویه، ابو جعفر منصور را به حکومت ایذج منصوب کرد (۱۱) و پس از آن که عبد الله بن معاویه مغلوب فرمانده اموی شد و سپاهیانش پراکنده گشتند و عده ای به اسارت درآمدند در میان اسیران، عبد الله بن علی عموی منصور دیده می شد. (۱۲)

ابن اثیر می نویسد: ابو جعفر منصور پس از آن که محمد بن عبد الله دست به قیام زد و بر ضد حاکم عباسی شورید نامه ای به وی نوشته و طی آن، به او امان داد و تطمیع و تهدیدش کرد. محمد در پاسخ منصور نوشت: من شایسته ترم که به تو امان دهم همان امانی را که به من عرضه داشتی; زیرا خلافت حق ما می باشد و شما به واسطه ی ما، مدعی آن شدید و به یاری ما شیعه، به آن دست یافتید. مگر نه آن است که علی بن ابی طالب علیه السلام پدر و جدماست و او وصی و امام بود، چطور ولایت ارث شما شد در حالی که بچه های او هنوز در قید حیاتند؟ من به تو امان می دهم و وفا هم می کنم; زیرا امانی که تو به من داده ای از همان نوعی است که قبلا به مردانی جز من دادی به کدام یک وفا کردی؟!

امانی که به ابن هبیره دادی و یا امانی که به عمویت عبدالله و یا امانی که به ابو مسلم خراسانی دادی؟! (۱۳)

این بود چند حادثه تاریخی مؤید آن که منصور و دیگر صاحب منصبان عباسی همگی در سایه ی عل

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.