اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 59
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین شامل 92 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اعتبار خرد و نسبت آن با دین :
نویسنده با بررسی فیلم یک داستان ساده، نگرش انسان مدرن به هستی و رویدادها را مورد اشاره قرار داده و به این باور رسیده است که پرسشهایی چون یقین، خرد و روابط درهم پیچیده امور، تفاوتهای انسان مدرن و سنتی را تشکیل می دهد.
ایشان برای طرح مساله اعتبار خرد ونسبت آن با دین، خرد را به معنایی که در جهان مدرن مراد می کنند به همراه پاره ای از پیامدهای آن به خواننده نشان داده است و با جمع بندی نسبت خردبا دین به این نتیجه می رسد که شکافی که مدرنیسم در دین و باور سنتی ما پدید آورده، رو به گستردگی دارد و دعاوی آنان چیزی غیر از دعاوی پیشینیان ماست.
«ما آدمیان بزرگترین نعمت ها را در پرتو دیوانگی بدست می آوریم و مرادم آن دیوانگی است که بخشش الهی است … قدر و منزلت دیوانگی در نظر پیشینیان والاتر از مرتبه هشیاری بوده است زیرا دیوانگی بخششی است الهی و حال آنکه هشیاری جنبه انسانی دارد.» (۱) سقراط
«یک داستان ساده » عنوان فیلمی ساخته یکی از کارگردانان برجسته ایتالیاست. ماجرای فیلم، رویداد قتل یک دیپلمات باز نشسته است که مدتها ویلای کهن و مورثی خود را در سیسیل رها کرده و پس از آنکه شبی بعد سالیانی دراز به عزم جستجوی نامه های قدیمی ای که میان پدر بزرگش و پیراندللو نویسنده بزرگ ایتالیا رد و بدل شده بود، به آنجا باز می گردد به پلیس تلفن می زند و از چیزی که یافته، پلیس را خبر می دهد و از او تقاضا می کند که به منزلش برود. پلیس به این تقاضا اعتنائی نمی کند ولی فردا جسد او را در حالی که سرش به روی کاغذی کنار تپانچه خم افتاده بود می یابند. بر روی کاغذ جمله «من یافتم » نوشته شده بود. مفهوم «قدیمی » در این فیلم بسیار تکرار می شود: ویلا، مبلمان، تپانچه، نامه ها، تابلو نقاشی همه و همه قدیمی اند. مردم شهر در جشن ملی، اسباب و اثاثیه قدیمی خود را در آتش می سوزانند. شخصیت های فیلم، دادستان، کمیسر، رئیس پلیس، ژاندارم ها، سرجوخه، مامور تحقیق، کشیش، استاد دانشگاه، همسر فرزند، شاهد ماجرا همه در معرض گمان و اتهام به قتل هستند و حتی گمان خودکشی نیز در حق مقتول می رود و این هزار توی گمانها تا پایان فیلم جای خود را به یقین نمی سپارد. حتی اصل ماجرا در فیلم نشان داده نمی شود بلکه تراکم تاویل های بی پایان هستند که بی هیچ ترجیحی بر یکدیگر، پیشا روی بیننده می رقصند. نخستین جمله ای که در این فیلم بر زبان یکی از شخصیت های پیچیده و پنهانی آن استاد دانشگاه می آید اینست که «هیچ چیز معلوم نیست » او این سخن را در حالی می گوید که بر ساحل نشسته و به تلاطم دریا می نگرد. مخاطب او نیز کسی است که فردا به عنوان شاهد به اداره پلیس فراخوانده می شود. پس از پاره ای پژوهش ها همه به این نتیجه می رسند که جستجو و کاوش بیشتر بر تیرگی و پیچیدگی موضوع می افزاید. از اینرو همه به یکدیگر توصیه می کنند که خیال کشف «حقیقت » ماجرا را از سر برون سازند و حادثه را همان سان که روی داده رها کنند.
جانمایه فیلم بازتاب نگرش انسان به هستی و رویدادهاست. این معنا و محتوا خونی است که در رگهای ادبیات مدرن می دود و بدان جان می دهد. از «قصر» و «محاکمه » کافکا گرفته تا «بار هستی » میلان کوندرا. دگرگونی نگاه آدمی به پرسش هائی چون حقیقت، یقین، خرد و روابط درهم پیچیده امور، گوهر تفاوت های انسان کهن و انسان مدرن است. «یک داستان ساده » حکایت پیچیدگی و لایه لایه گی فریبنده حقیقت است.
خرد از پرکارترین و پر معناترین واژگاه فلسفی است، جدا از آنکه در گستره های دیگر نیز بکار گرفته می شود. بنابراین می توان تعریف های بی شماری را از خرد پیش روی نهاد و در راستی و ناراستی هریک مناقشه نمود. ولی نیت این قلم احصاء و استقراء این تعاریف نیست. گو اینکه در پاره ای از انگاره های مدرن و پست مدرن سخن از تعریف کردن معنا ندارد. نخست می کوشیم که خرد را به معنائی که در جهان مدرن مراد می کنند به همراه پاره ای از پی آورها و پیشینه ها و پسزمینه های آن بشناسیم و سپس دریابیم که این کاخ بلند بر چه پایه ای با چنین پشت گرمی ایستاده است و محک اعتباری آن چیست و ناقلان در عیار سنجی آن چه اندیشیده اند و دست آخر ببینم که خرد در همکنشی با دین به چه راهی رو می کند و در آمیزش با وحی، چه صورتی به خود می گیرد.
خرد باوری، علی الاصول بنیان مدرنیته به شمار می رود. یعنی مرزی که جهان پیشینیان را از جهان معاصر می شکافد. این ایده تقریبا مقبول بیشتر فیلسوفان مدرنیسم است. خرد باوری در اینجا به معنای عقلانی و ریاضی دیدن هستی و محاسبه پذیر کردن طبیعت است. فرو کاستن روابط کیفی جهان به روابط کمی، از مهمترین وجوهی است که در معرفت پیشینیان جائی نداشته است. از پی آمدهای ضروری فرایند عقلانی سازی جهان Rationalization اسطوره زدائی و افسون زدائی از جهان و توان تسلط و تصرف در طبیعت، پدیدآئی تکنولوژی مدرن و رویش تمدن عظیم معاصر است. از اینرو این نوع کارکرد خرد، به زبان فیلسوفان خرد ابزاری instromental Reason نام گرفته است.
باور به خرد از محوریت یافتن سوژه سرچشمه می گیرد. دکارت به مثابه یکی از ارجمندترین بنیانگذران مدرنیته، نخست خانه آگاهی ها و دریافت های خود را با آتش شک سوزاند و آنگاه نظامی نو بر پایه یقین به «می اندیشم پس هستم » آفرید. نخستین یقین بازیافته او، راه شناخت را از ابژه (متعلق شناسائی) به سوژه (فاعل شناسائی) دگرگون ساخت و سوژه را به بنیاد آگاهی های آدمی فدا نمود. پیش از دکارت که روزگار غلبه تصویر اساطیر جهان در آئینه معرفت آدمی بود، هیچ سخن از ذهن آدمی به مثابه سوژه نمی رفت. ذهن خود به مانند پدیداری عینی و خارجی موضوع کاوش های هستی شناختی Ontological قرار می گرفت. پرسش از سوژه و خرد و در پی آنها حقیقت، هنوز جائی برای رویش نیافته بود. همه هم فیلسوفان در پی پژوهش حقیقت وجود فارغ از تعینات بود.
پس از دکارت نیز کانت شناخت ذهن را مقدم بر شناخت جهان بیرونی دانست. کانت اما بیشتر به مفهوم انتقاد تکیه می کرد و باور داشت که خرد توان سنجش تجربه های درونی و بیرونی (علم و اخلاق) را دارد و حقا می تواند به گونه ای خود (در برابر دیگر آئینی Heteronomy ) خود را نیز عقلانی کند، و بر پایه خرد استوار بماند. بدینسان او معرفت را حاصل فرایندهای ذهنی می دانست. مقوله هائی هستند که ذهن آنها را می آفریند و بر متعلق شناسائی فرا می افکند و با این روش آن را می شناسد. هم چنین گستره دریافت های عقلانی را تحدید ساخت و شعاع کاربرد و توانائی خرد را کم و کوتاه کرد. به گماه او ما اشیاء فی نفسه را (چه ابژه فی نفسه و چه سوژه فی نفسه) نمی توانیم بشناسیم و تنها می توانیم به ظواهر راه پیدا کنیم. و رای پدیدارهای درونی و بیرونی جائی برای جولان سمند سرکش خرد، وجود ندارد. بدین روی گستره معرفت عقلانی تنها در چارچوب تجربه حسی مرزبندی می شود. «ما فقط ظواهر یا پدیدارها را می شناسیم نه اشیاء فی نفسه را که در پس آنها هستند، خواه این پدیدارها در خارج باشند و خواه در درون به صورت نفسانیات ما. معرفت عبارت از قضایائی درباره اشیاء متحیز در زمان و مکان و تابع قوانین ناشی از قوه فهم است. شناختن به معنای اطلاق مفاهیم بر داده های حسی است… انسان تنها در محدوده و نیائی که شهود یا ادراک حسی در آن میسر باشد از بکار انداختن نیروی شناخت خویش بهره ای می برد. (۲) »بنابراین کانت جای سوژه و ابژه را با یکدیگر عوض کرد و باور یافت که جهان ابژه ها با فهم ما انطباق می یابند، نه اینکه فهم ما ابژه ها را همچنان که هست دریابد. از اینروی گزاره های متافیزیکی را به دلیل نداشتن محتوای تجربی، فهم ناپذیر می انگارد. جهان متعلق ادراک از تطبیق مقوله های پیشینی بر تجربه فراچنگ می آیند و نفس و ذات باری و اختیار و مفاهیمی از این دست، چون تحت این مقوله ها در نمی آیند، شناختنی نیستند.
راست آنست که فلسفه کانت، دانش مرزهای خرد آدمی است. ولی راهی که کانت برای شناخت خرد و میدان توانائی های آن گشود البته مقبول فیلسوفانی چون هگل نمی توانست واقع گردد. هگل دو تمایز در فلسفه کانت را بر نمی تابد. نخست تمایز پدیدار از شئ فی نفسه و آن دیگر حدی که خرد وا می نهد و عقلانی را از ناعقلانی جدا می کند. به گمان او این حد تنها در جهان پدیدارها کاربرد دارد(چیزهایی بر ما پدیدار می شوند که تحت مقوله های درآیند) و در جهان فی نفسه عقل راهی نمی یابد. هم چنین کشیدن مرز میان واقعیت شناختنی و واقعیت شناخت ناپذیر متضمن پارادوکس آشکار ی خواهد بود. چرا که نفس همین کار گواهی می دهد که فراسوی مرزها نیز به گونه ای برای خرد شناخته شده است و گرنه سخن گفتن از آن محال می نمود. بر این پایه هگل نمی پذیرد که با پروژه کانت بتوان به نقد خرد به منزله امری قائم به خود و فارغ از شائبه های نابخردانه نگریست. از پس اینها دوران خرد ستیزی بدگمان یعنی مارکس و فروید و نیچه از راه در می رسد. این سه هر یک به سویه فریبنده و حقیقت پوش خرد چشم می دوزند و خرد را سیماچه ای برای راهزنی باطن فرا می نمایند. به رغم آنکه کانت ذهن آدمی را چشمه آفریننده واقعیت می دانست این سه هر یک به گونه ای بر تاثیرپذیری شگفت انگیز جهان بیرونی بر خرد تاکید می کنند، به گونه ای که خرد جز تصویری کژتاب و وهم آلوده و باژگونه از واقعیت نمی تواند بازتاباند.
از این میان مارکس از آگاهی دروغین و عشوه گری ها و طنازی های خرد که او خود آنرا ایدئولوژی می نامید سخن گفت. به گمان او ایدئولوژی، شناخت باژگونه واقعیت است. هم چنین «واقعیت تنها و به سادگی روی هم قرار گرفتن یا ردیف شدن حقایق ناب نیست. بل همواره با این حقائق «توصیف حقائق » نیز هست… جهان بینی یا ادراک توصیف شده (یا به زبان ایدئولوژی) خود پاره ای است از واقعیت که هم به سهم خود شکل دهنده تکامل بعدی آن است… آگاهی دروغین بخشی از واقعیت است و این واقعیت نه تنها باید درک شود بل باید دگوگون شود (۳) » هم چنین مارکس باور داشت که اقتصاد و به ویژه مناسبات تولید که مجموعه ابزارهای فنی جامعه و نیز سازمان کار را در بر می گیرد از عناصر زیربنائی اند و دانش ها و اندیشه ها و نیز ایدئولوژی ها پاره ای از عناصر روبنائی و وابسته به شیوه معیشت جامعه هستند. این انگاره آشکارا خردمندی را پیرو و همبسته عوامل و پارامترهای بیرونی می سازد و اندیشه آدمیان را تاثیر پذیر از پیشه آنان می داند. بدینسان مارکس استقلال و انفراد خرد را در دریافت یا آفرینش واقعیت آنگونه که کانت می انگاشت به پرسش می گیرد.
از سوی دیگر فروید ذهن را به خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم کرد و خودآگاه بودن را اصطلاحی بر پایه بی واسطه ترین و قطعی ترین نوع ادراک می دانست که در ورای آن ضمیر ناخودآگاه با آن همه پنهانی و پیچیدگی وجود دارد. تصوراتی که به دلیل مخالفت نیروی ویژه ای در بیرون نتوانسته اند جنبه آگاهانه بیابند و ناخودآگاه دفن می شوند. ضمیر ناخودآگاه جایگاه تصورات سرکوب شده و سرکوب نشده است و حتی پاره ای از «خود» نیز ناخودآگاه است (۴) . بنابراین حتی دریافت آدمی از خود نیز مشوش و ناراست می نماید. این انگاره از ذهن خرد ناب را یکسو می نهد و بر درهم آمیختگی کارکرد خرد و دیگر غرایز درونی و انگیزه ها و سائق های روانی تکیه می کند.
ژرف تر و کوبنده تر از این دو نیچه بود که در ورای حقیقت و واقعیت چیزی جز اراده معطوف به قدرت نمی یافت. به گمان نیچه ارزشها و دانشهای آدمی هدفمند و غایت گرا نیستند و تنها از بازکوفتگی غرایز او سر می زنند. استنتاج و داوری ها درباره گیتی و هستی و تحمیل مقوله های مختلف (علت و معلول، کمیت، کیفیت و …) بر آن، کار ناتوان بیچاره ای است که این انگاره ها را برای چیره شدن بر طبیعت پیرامون خود می آفریند. از اینرو حقیقت خادم آدمی قرار می گیرد و نه مخدوم آن و به سخن دیگر تابع قدرت و اراده آدمی می گردد. از این چشمه است که نیهلیسم می جوشد. فراسوی هستی های سایه واری که گرداگرد ما را پوشانده است چیزی جز دیواره ستبر و سترگ نیستی نخواهیم یافت. این باور، حتی غباری از خرد، یقین، ارزش ها، حقیقت و اقعیت بدان معنائی که در سنت فکری ما رسوخ و رواج دارد بر جا نمی نهد و همه را یکسر پیرو اراده معطوف به قدرت می داند. در باور نیچه «عقل نصیب این موجودات به ایت شوربخت و ظریف و بی دوام شده است تا صرفا به منزله ابزاری برای محافظت از آنان عمل کند و خروج آنان را از قلمرو هستی برای لحظه ای به تاخیر اندازد… عقل در مقام ابزار بقای فرد قوای اصلی خود را از خلال دوروئی و ریا شکوفا می سازد که خود سلاح اصلی ضعفا و افراد بی رمق در مبارزه برای بقا است… آدمی در عین حال تحت تاثیر ملال و ضرورت های زندگی مایل است به صورت اجتماعی و در میان گله زندگی کند و از این رو محتاج صلح و آرامش است… این پیمان صلح، شرایطی را به دنبال می آورد که به نظر می رسد نخستین گام در جهت کسب همان میل معمائی به حقیقت است. به عبارت دیگر تعریف و تسمیه لازم الاتباع و برخوردار از اعتبار عام برای اشیاء و امور ابداع می گردد و این قانونگذاری زبانی نیز به نوبه خود نخستین قوانین حقیقت را برقرار می سازد زیرا از اینجاست که برای نخستین بار تقابل میان حقیقت و دروغ بر می خیزد (۵) ».
از آنجا که ساختار مدرنیسم بر پایه باور به خرد و توانائی او در فراچنگ آوردن حقیقت ایستاده است، پیشنهاده آغازین پست مدرنیسم جز یورش نقادانه به خرد چه می تواند باشد و از این میان چه کسی بسان نیچه دلنوازتر و خرد ستیزتر خواهد توانست پیشوای آن گردد؟ از این روست که گره سختی میان اندیشه نیچه و گرایش های پست مدرنیسم در می افتد. میشل فوکو تحت تاثیر نگاه ژرف نیچه چنین می انگاشت که علی الاصول هر مساله سیاسی همان مساله حقیقت است. وحقائق چیزی جز بازتاب کشمکش نیروهای اجتماعی نیستند. بدین سان مساله قدرت و حقیقت در انگاره فوکو درهم می تنند و گره می خورند. از این چشم انداز نگاه فوکو به مساله دیوانگی دوخته می شود. فوکو می کوشید تا دریابد که دیوانگان چرا و چگونه از جامعه دور نگاه داشته می شوند و در نهادهای ویژه ای مراقبت و گاه درما
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
