بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد قانون گرایی افراطی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد قانون گرایی افراطی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
04دقیقه
37ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه پردازی مدرن و فلسفه انقلاب اسلامی / (شالوده شکنی مبانی نظری گفتمان مدرن) :

بحث نظریه پردازی در مورد انقلاب اسلامی معاصر، دارای ابعاد گوناگون و اهمیت بسزایی است. این ابعاد و اهمیت، وقتی به نگاه حوزه فکری مغرب زمین به انقلاب معطوف می شود، به گستره مهم و درخور پژوهشی مبدل می شود که در حیات امروز ما ایرانیان سخت مؤثر بوده و می تواند تأثیر و تأثر دو حوزه فکری اسلام و غرب را به نحوی بارز محک زند؛ از یک طرف، نگاه غرب به وضعیت امروزین ما و شرایطی که ما در آن قرار داریم، می تواند به سایر ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی نیز تسرّی یابد و از طرف دیگر تحلیل دقیق ما از وضعیتی که در آن به سر می بریم، می تواند با نگاه به حوزه غرب و تحلیل دیدگاه های آنان، «نسبت معقول و سنجیده شده ای» را در تعامل دو جهان اسلامی و غربی به دست دهد. برای تحقق آنچه گفته شده و با نزدیک شدن به فهم ابعاد مختلف عناوین مزبور، بررسی سه مرحله متمایز و البته کاملاً مرتبط و پیوسته به هم ضروری است:

الف: فهم و بررسی و پژوهش در ماهیت نظریه پردازی های غربیان پیرامون جوهر و ماهیت انقلاب اسلامی ایران و سنجش ابزارها و روش ها و اهداف و معانی خاصی که حوزه مغرب زمین در این باره ابراز می دارد. این مرحله با بررسی درون مایه های فکر غربی و چارچوب های آنان صورت می گیرد.

ب: نقد و بازخوانی انتقادی و بازسازی این نظریات و شفاف نمودن آنچه گفته شده و نسبت برقرارکردن با واقعیات و دیدگاه هایی که به حوزه تفکر اسلامی، ایرانی و حتی شرقی مرتبط است و به عبارت دیگر در سیر و گام دوم، نظریه های غربی بیرون از گفتمان غرب و چارچوب های نظری غرب، بررسی و تحلیل می شوند.

ج: در مسیر صحیح نظریه پردازی های بومی و ملی قرارگرفتن و چارچوب های نظری دقیق و مطابق با واقعیات داخلی را فهمیدن، گامی است که می توان بعد از عبور محتاطانه از دو مرحله اول بدان دست یافت.

به خوبی معلوم است که رسیدن به مرحله سوم، کاری بس دشوار و بعد از طی نمودن مراحل علمی و اشراف حاصل نمودن به عمق و ابعاد نظریات گوناگون است. فهم این نظریات که گاه پیچیده و مرتبط به حوزه های علوم اجتماعی و علوم انسانی غرب است وقتی دقیق تر و روشن تر صورت می پذیرد که این نظریه ها در چارچوبی درست و جایگاهی که مطرح شده اند، «نسبت به ما» و نه «نسبت به خودشان» بررسی گردند؛ به عبارت دیگر، فهم مرحله سوم، منوط به فهم مرحله اول و دوم و فهم بهتر دو مرحله اول، بعد از شناخت و بازیابی مرحله سوم میسور می گردد؛ لذا این سه مرحله هر چند دنباله روی یکدیگرند و هر یک بعد از دیگری مطرح می شوند، ولی به نظر می آید در هر مرحله، دو مرحله دیگر نیز مستتر است.

برای ورود به بحث می توانیم از دو محور نظری و پژوهشیِ مشخص، تحقیق خود را آغاز نمائیم. در حقیقت، در حوزه نظریه پردازی غرب پیرامون اسلام به طور عام، بیداری اسلامی به طور خاص و انقلاب اسلامی به طور اخص، دو موضوع می تواند به طور جدی مدّ نظر قرار گیرد: اول سیر نظریه پردازی های صدساله اخیر، پیرامون موضوعات مذکور (اسلام، بیداری اسلامی و نهضت های اسلامی) است که به نظر می رسد در این مورد با گسترش و تعمیق علوم اجتماعی و سیاسی در غرب، این تجزیه و تحلیل از حوزه تاریخی صرف، فراتر رفته و به سایر حوزه های جامعه شناسی، علوم سیاسی، فلسفه سیاسی و تاریخ تحولات سیاسی نیز معطوف گشته است. این مطلب مشتمل بر این نکته است که اگر نگارش های غربیان پیرامون تحولات حرکت های اسلامی و یا تحولات ایران در دوران مشروطیت، در یک حوزه خاص مثلاً تاریخ و یا مردم شناسی و یا سیاست خارجی خلاصه می گشت، امروز متفکرین غرب نه تنها تمامی دستمایه های علمی گذشته را در چشم انداز نگاه خود محفوط داشته اند، بلکه با توان و ابعاد و ابزار بالاتری در نوعی دیدگاه علمی فراتر و گاه ترکیبی چند رشته ای و بین رشته ای، به نظریه پردازی می پردازند.

این مهم و غلبه این نگاه نسبت به نگاه علمی صد سال گذشته، امری است که کاملاً در بررسی های تحقیقاتی، پیرامون نگارش های حوزه آکادمیک غرب مشهود است. با این حساب می توان مدعی شد که غرب تمامی «حافظه تاریخی علمی» گذشته خود را با «تجارب سیاسی و اجتماعی» دهه های اخیر، در کنار «دستاوردهای عظیم دانشگاهی» در رشته های علوم اجتماعی، سیاسی و انسانی قرار داده است و تمامی آنچه را گفته شد، در «چارچوب های نظری» پیرامون شناخت شرق، اسلام و ایران و انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی به کار می گیرد، این بارزترین و اولین خصیصه ای است که می توان در بررسی ماهیت نظریه پردازی های غربی، پیرامون تحولات فکری اسلامیِ معاصر به دست آورد.

اگر این صورت مسئله و ابعاد آن را به درستی بفهمیم و قبول نمائیم، می توانیم با اطمینان بیشتر و ارزیابی دقیق تری به سراغ مراحل بعدی پژوهش برویم؛ چرا که با قبول فرض مذکور، شناخت این سیر مطالعاتی یکصد ساله ، تجارب اجتماعی و سیاسی به دست آمده و ماهیت علوم اجتماعی و انسانی دهه های اخیر، گام هایی است که می بایست برداشته شود تا فهم آنچه که گفته شده و یا گفته می شود، به درستی معلوم گردد. البته آن چه ذکرشد، به این معنا نیست که تک تک نظریه های اِبراز شده و یا موضوعات علمی دانشگاهی، هر یک به تنهایی این بار عظیم علمی و تجربه تاریخی و بین رشته ای را متحمل شده و حامل آن هستند؛ بلکه این مطلب به این موضوع معطوف است که هر چه از سده گذشته به طرف دهه های اخیر حرکت کنیم، این مطلب وضوح بیشتری می یابد و همچنین روح، قالب کلی و چارچوب نظری کلانی که در پس زمینه و لایه های پنهان و آشکار این نظریات است، حامل هر چه بیشتر این عناصر است و این نظریات جزء جزء معدل و گویای آن روح مشترک کلی محسوب می شوند.

محور دوم که در تکمیل شناخت محور اول می تواند مورد تحقیق قرار گیرد، محور مطالعاتی ویژه ای است که با نام «شرق شناسی» شناخته می شود. این مطالعات، نوعی روش و «جهان بینی» است که حاصل کار فکری غربیان در شناخت شرق است.

وقتی از شرق شناسی صحبت کنیم، جزء بزرگی از آن را اسلام و ایران تشکیل می دهد و به این ترتیب ما به نوعی مطالعه و یا زمینه های مطالعاتی می رسیم که دارای «قالب ها و فصاسازی های ویژه ای» است که اجزاء مورد تحقیق ما را آن طور و آن گونه که می خواهند، جابجا، ارزش گذاری، بازنمایی و بازسازی می کنند. مطالعات شرق شناسی دستکم پس از نهضت مشروطیت آشکارتر شده است؛ ولی حضور و ظهور فرهنگی و فکری عمیق تر آن در چند دهه اخیر بروز بیشتری یافته است. آنچه از حاصل این مطالعات به دست می آید، ترسیم «اصول شرق شناسی» به جای «اصول شرقی» است. با این وصف، این فضا و مقوله، خود را در جهت استفاده از «منابع تاریخی انقلاب اسلامی» و همچنین در زمینه «ماهیت انقلاب اسلامی»، به مرحله تئوری پردازی می رساند؛ محورها و خطوطی ترسیم می کند که بیش از آنکه مربوط به حوزه شرق و اسلام باشد، مربوط به حوزه و دایره فکری غرب و مطلق بودن ابزارها و داده های علمی آن است.

اگر روزی مطالعات شرق شناسی، راهگشای سیاست غرب نسبت به شرق بوده است، به نظر می رسد مطالعه در سیر تئوری پردازی های انقلاب اسلامی نیز می تواند در سطح و فضای معاصر، گویای تکرار دوباره این موضوع برای غربیان باشد. مطالعات شرق شناسی، مؤید صورت سازی های ویژه غربی و به تصرف در آوردن مشرق و تاریخ و فرهنگ آن به عنوان مقدمه عظمت و قدرت جدید غرب می باشد. در این نگاه، غرب، هویت و کمال خود را در این «صورت سازی و مقدمه تصرف» می بیند و در نهایت ماده تصرف شده نه تنها «صورت غربی» به خود می گیرد، بلکه در حاشیه «تاریخ غربی» تحقیر می گردد.

آنچه گفته شد می تواند در دوره معاصر و در مقوله انقلاب اسلامی و سیر مطالعه و نظریه پردازی آن صادق باشد و مراحل و عناوین مذکور در مورد آن نیز به کار رود؛ چرا که احاطه بر سایر فرهنگ ها و تصرف آنها امری نیست که سودای آن به راحتی از دماغ غربی ها و نظریه پردازان آن بیرون رود. اگر قبول کنیم که انقلاب اسلامی در جوهر و ماهیت خود ، تحولی است که از اساس، بیرون از حوزه فکر و تمدن و حتی ارزش های غرب اتفاق افتاده است؛ آن وقت بهتر می فهمیم که چرا غربیان در مسئله تئوری پردازی و معرفی انقلاب اسلامی، بیشتر از خود ما به سایر فرهنگ ها مشتاق و کنجکاو و حریص هستند.

با توجه به مقدمه و محور گفته شده، ماهیت و نقد نظریه سازی غربیان را در عناوین و مضامین زیر به بحث می گذاریم:

۱. در بحث از نگاه نظریه پرداز غربی پیرامون انقلاب اسلامی، بعد از عبور از دالان پیچیده و عمیق مطالعات تاریخی و بعد از گذار از قالب های شرق شناسانه، به سطح جدیدی از مطالعات و روش ها و دریافت های علمی می رسیم که علاوه بر دارابودن وجوه گفته شده، در نوعی مطالعات بین رشته ای و با استفاده از آخرین دستاوردهای پژوهشی در رشته های علوم انسانی، به مقوله انقلاب اسلامی توجه نموده است. این نکته را هم باید اضافه کرد که اگر چه برخی موضوعات مورد مطالعه پژوهشگران غربی، امروزه در سطح جامعه و دید متعارف غربیان، به طور محسوس و ملموس دیده نمی شود، ولی موضوع انقلاب اسلامی و بیداری ناشی از آن در تمامی سطوح و حتی مناسبات بین المللی، موضوعی درخور توجه و در مرکز نگاه سیاسی و فرهنگی و حتی اقتصادی غرب قرار دارد؛ از این رو مطالعات ویژه آن نیز محدود و معطوف به مراکز دانشگاهی و علمی و آکادمیک نمی شود و طیف وسیعی از متخصصان علوم انسانی و اجتماعی و کارشناسان سیاسی و اجتماعی و حتی دولتی غرب را در برگرفته و این موضوع تا حوزه مطبوعات و شبکه های خبری نیز به طور روزانه، امتداد یافته است. ناگفته معلوم است، پیدا کردن رشته علمی مشترکی از بین چنین طیف وسیع، پیچیده و متنوع، نمی تواند امری آسان و شفاف باشد و مطالعات زیاد، گسترده و افق ویژه ای را طلب می نماید.

۲. دومین نکته ای که در تلاقی نگاه غربیان پیرامون انقلاب اسلامی جلب توجه می کند، در محدوده این پرسش می تواند مطرح گردد که: آیا در نوشته های حوزه تفکر غرب، انقلاب اسلامی یک انقلاب مدرن محسوب می شود و یا غیر مدرن؟ و پرسش بعدی این است که این انقلاب اگر ماهیت اسلامی دارد، نسبت آن با مدرنیته چیست؟

در پاسخ به این دو پرسش اساسی، باید یادآوری نمائیم که نظریه پردازی غربی چند ویژگی دارد: نظریه پردازان غرب به طور عمده و تقریباً فراگیر، درون گفتمان مدرنیته بحث می کنند؛ از عقل نقاد مدرن استفاده می کنند؛ سکولار هستند و به اصالت علم و اصالت آزادی و لیبرال دموکراسی، همچون اصولی خدشه ناپذیر و شبه مقدس، سخت پای بند هستند. در اینجا دو ملاحظه ما را به سوی منطق ویژه ای فرا می خواند:

الف: اگر نظریه پردازی با این ابزار و درون این گفتمان قرار دارد، پس انقلاب اسلامی را درون این ساحت نگریسته و از معیاری استفاده کرده است که ماهیت انقلاب اسلامی از آن بیرون است.

ب: اگر انقلاب اسلامی را باید بیرون از این فضا ببیند، چگونه می تواند از این فضا خارج شده و اصولاً ابزارهای او در این «برون رفت» چگونه خواهد بود؟

در این قسمت، متفکر غربی مجبور است به دو صورت به مسئله توجه ویژه نماید:

نظریه ای که معتقد است بازگشت همه چیز به مدرنیسم، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.

نظریه پویا و تجدید نظر در ابزارهای مدرن که در مطلق بودن ابزارهای علمی مدرن تردید می نماید و یا لااقل آن را ناکافی می داند.

این مسئله در تحلیل و نظریه پردازی های غربی، نوعی چالش جدی ایجاد می کند؛ به عبارت دیگر، آیا انقلاب اسلامی از دیدگاه غربی ها، پاسخی اسلامی به مدرنیته است و یا پاسخی است از درون مدرنیته به مدرنیته؟ از دیدگاه بیرون از حوزه غرب، مسلماً جواب اولی درست است.

بعد از طرح این پرسش و پاسخ، می توان به ابعاد دیگرِ این حوزه پرسشی، توجه نمود و آن اینکه مدرن شدن در عین حفظ ارزش های اسلامی چگونه میسور است؟ محدوده جواب غرب در دو قالب لیبرالیزم یا ارتجاع خلاصه می شود؛ اما نکته اینجاست که از نظر نظریه پرداز غربی، چگونه می توان از دایره لیبرالیزم خارج شد و حقی برای دیگر اندیشه ها قائل گردید؟

روشنفکر غربی از طریق عقل نقاد مدرن، سنت دینی را به زعم خود به چالش می کشد و در چنین شرایطی بین سنت دینی و مدرنیته تعارض می یابد؛ در حالی که در نظریه انقلاب اسلامی و منظر فلسفه وجودی شالوده شکنِ آن، اولاً: عقل نقاد مدرن جایگاهی در اندیشه دینی ندارد؛ ثانیاً: در تعارض بین سنت و مدرنیته، این بار مدرنیته به چالش کشیده شده است.

لذا نظریه پرداز غربی، نمی تواند با ابزار مطلق و بسته مدرنیته، از این چالش مؤفق بیرون آید و این در حالی است که او باید، ابزارهای تک ساحتی خود را، یکبار دیگر بازبینی نماید؛ و اگر این بازبینی و ناکارآمدی علمی را نبیند، آن وقت مجبور خواهد شد انقلاب اسلامی را با این ابزار تک بعدی، ارزیابی کند، مطلبی که او را در نسبت بین ارزش ابزار و روش شناسی علمی، با ماهیت انقلاب اسلامی دچار چالش خواهد کرد؛ شاید یکی از علل این چالش این باشد که انقلاب اسلامی، یک انقلاب مدرن به مفهوم غربی محسوب نخواهد شد.

۳. در امتداد تلاقی نگاه شرق شناسانه و مبحث انقلاب اسلامی، متوجه نکته ای مهم پیرامون انقلاب اسلامی می شویم و آن نکته این است که وقتی انقلاب اسلامی، به عنوان مقوله و موضوعی بیرون از حوزه غرب اصالت می یابد، می تواند از «ماهیت غرب پرسش» نماید. می دانیم که پرسش از غرب، بیرون از حوزه غرب امکان پذیر است. در اینجاست که «غربی» که توسط انقلاب اسلامی از ماهیت اش پرسش شده، دیگر به عنوان «کمال» مطرح نبوده و نیست؛ فرادستی و برتری ذاتی ندارد و ملاک های مطلق آن، احاطه کامل بر سایر فرهنگ ها و اندیشه ها و جوامع نخواهد داشت.

این صورت مسئله و قبول این مفروضات به معنای «شکننده گی شالوده گفتمان شرق شناسی» است که توسط انقلاب اسلامی، به طور عملی و محسوس در دنیای معاصر اتفاق افتاده است؛ به عبارت روشن تر رابطه ماهیت انقلاب اسلامی در شالوده شکنی نسبت به گفتمان شرق شناسی، دارای اهمیت به سزایی است؛ چرا که این مسئله مفروضات و مبانی نظری مهمی را زیر سؤال برده، مورد پرسش قرار می دهد. در حقیقت در نظریه سازی های غربی، مطلب مهمی در مورد انقلاب اسلامی وجود دارد که باید نظریه پردازان، از آن عبور کنند. آن نکته این است که ماهیت شالوده شکن گفتمان شرق شناسی، که در ذات این انقلاب نهفته است، به قسمتی از حقیقت ذاتی جوامع غربی آسیب می رساند؛ به خصوص معیارهایی را که آنان در تقسیم بندی مورد نظرشان، خود را جامعه مدرن، جامعه غربی، جامعه فرادست، جامعه دارای عقلانیت، ترقی، علم و دموکراسی معرفی کرده و جوامع دیگر را جامعه فرودست، منفی، سنتی، غیر مدرن، غیر عقلانی و فرورفته در جهل و استبداد بازنمایی می نمایند.

نظریه پرداز غربی در این حوزه و محدوده هم، دچار چالش جدی نسبت به انقلاب اسلامی می شود؛ چرا که یا باید این حقیقت شالوده شکن گفتمان انقلاب اسلامی را بپذیرد که دیگر از حوزه غرب باید بیرون آید و یا نپذیرد که در حقیقت، ذات و ماهیت انقلاب اسلامی را درست نفهمیده و مجبور است به هر نحو که شده، آن را تحریف نماید. راه دیگر این است که وارد گفتمان «پروتستانی» از انقلاب شود و انقلاب اسلامی را انقلاب گذار (از سنت به مدرنیته) تحلیل کند و به همان شیوه مطالعاتی برود که در غالب نوشته هایشان انقلاب مشروطیت را با آن بررسی نموده اند.

۴. از جمله موضوعات مهم پیرامون جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، موقعیت آن نسبت به «گذشته» و ارتباط آن با «آینده» است. اگر انقلاب اسلامی به عنوان امری تلقی گردد که در ارتباط با «سنت اسلامی» و «احیای عظمت اسلامی» مطرح شده و به وجود آمده است، آنگاه این موضوع می تواند افقی از آینده را پیرامون «بازسازی تمدن اسلامی» برای آینده ترسیم کند. با این نگاه می توان گفت از آنجا که تاریخ مدرنیته در ایران، «تاریخ گسست» است، بنابراین انقلاب اسلامی اگر در پیوستگی با گذشته و میراث عظیم تمدن اسلامی مطرح شود یک صورت خاص می پذیرد که اگر در گسست با گذشته مطرح شود، روندی دیگر می یابد.

از این منظر نظریه پردازی های غربی در کدام شیوه مطالعاتی می خواهد خود را بیاید اگر انقلاب را در یک گسست تاریخی نسبت به گذشته ببیند در این صورت این انقلاب را می تواند با گفتمان مدرنیته همراه کرده و به تحلیل آن بپردازد. ولی اگر این انقلاب را در پیوستگی با احیای تمدن اسلامی ببینند، اشکالات قبلی پیش می آید چرا که این انقلاب، از فضای مدرنیته بیرون می آید و این امر دارای تبیین ویژه ای، خارج از گفتمان مدرنیته خواهد بود. اولین پیامد تحلیل دوم این خواهد بود که نظریه پرداز غربی مجبور می گردد، تاریخ شرق، تاریخ ملل اسلامی و تاریخ تمدن اسلامی را بدون درک شرق شناسانه و درک غربی خود بخواند که در این صورت نظریه پرداز غربی، از نظر محتوا و تحلیل منابعِ بومی تاریخ گذشته، باید به یک قرن مطالعه و منابع منتشرساخته خود پشت پا بزند و از این منظر دچار ضعف و کاستی جدی خواهد شد؛ همانطور که در اکثر نوشته های آنان در این زمینه نقص و کاستی را می توان به طور شفاف شاهد بود.

اما مسئله به اینجا ختم نمی شود، چرا که نظریه پیوستگی و تداوم آن از گذشته به حال و از حال به آینده، برای بازسازی و بازیابی تمدن اسلامی، مطلبی است که در چالش جدی با دیدگاه غربیان قرار می گیرد؛ زیرا آنان اصولاً نه تنها تمدنی بیرون از غرب نمی شناسند، بلکه اصول تمدنی را هم بر اساس فرهنگ و ارزش های شان، منحصر به خود می دانند؛ لذا در این مقوله ملاحظات و تأملات انتقادی پرسش برانگیزی در ذات نظریه پردازی های غربی می توان داشت:

الف: توجه به نظریه گسست در بسیاری از نظریه پردازان غربی جدی است.

ب: نظریه سازان حوزه مغرب زمین اگر به نظریه پیوستگی قائل شوند، این پیوستگی با نوعی صورت سازی غربی توأم می گردد که در نهایت تحلیل انقلاب، درون گفتمان مدرن خواهد بود.

ج: پژوهشگران غرب اگر به نظریه پیوستگی قائل شده و آن را از گذشته تا حال امتداد دهند، ولی از کشش و ظرفیت داشتن آن برای آینده و تمدن سازی برای آن غفلت نمایند؛ در حقیقت از قسمت اعظم پیامد نظریه پیوستگی در تمدن اسلامی، غافل شده اند.

از یک منظر، فلسفه انقلاب اسلامی، رفع بی تاریخی دیدن فرهنگ ایران است؛ پس برای نظریه سازانی که فقط تاریخ خود را متن تاریخ و بقیه تواریخ و فرهنگ ها را در حاشیه گذشته می دانند، این حاشیه چگونه می تواند به عنوان متن اصلی مورد توجه قرار گیرد؟ اگر بگویند این انقلاب، متن است که در حقیقت آن را شریک تاریخ خود کرده اند که به معنای مدرن شدن ریشه های انقلاب است؛ اگر بگویند حاشیه است، باز با غرور کاذب، تاریخی بودن خودشان و بی تاریخی دیدن بقیه اقوام غیر خودشان را تکرار و اعلام کرده اند؛ پس در هر دو صورت تبیین از ماهیت شالوده شکن انقلاب اسلامی در بی تاریخی دیدن اقوام غیر غربی، به چالش مهمی پیش روی نظریه پردازان غرب می رسیم.

تاریخ تجدد در ایران، تاریخ بی تاریخی ماست؛ چرا که از گذشته خود بریده شده و در تاریخ جدید غرب نیز شریک اصلی نبوده و اصولاً نمی توانستیم شریک جدی باشیم. تجدد واقعی و اصیل در ایران وقتی بومی می شود، که ما بتوانیم بر این بی تاریخی گری غلبه کنیم و این در ذات و ماهیت انقلاب اسلامی، قابل رویت است. در این صورت آیا نظریه پرداز غربی، این انقلاب را در حالت و فرض بی تاریخی می بیند یا نه؟ یعنی آیا این انقلاب برای این به وجود آمده که بر این بی تاریخی گری عصر تجدد سده اخیر، غلبه کند یا نه؟

نظریه پردازی غربی در این صورت اگر بخواهد به این مهم بپردازد، باید بپذیرد که معنای خروج از بی تاریخی که فلسفه اصلی انقلاب اسلامی است، به معنای خروج از حاشیه تاریخ غربی است و این به معنای خروج از مدرنیته و لوازم غربی دیدن عالم است. نظریه پرداز غربی این خروج از حاشیه به متن را چگونه می خواهد توضیح دهد و در چنین شرایطی این متن را چگونه غیر از متن اصلی و غربی شدن تمام عالم می بیند؟ اینها همه به نحوی به معنای شالوده شکنی در عالم مدرن و مبانی مدرنیته خواهد بود که معمولاً نظریه سازان غربی، با آن خود را بیگانه نشان می دهند.

۵. از نکاتی که در بافت و ساحت برخی نظریه های غربی پیرامون انقلاب اسلامی، قابل تحقیق می باشد، این نکته است که آنان تحولات کشورهای غیر غربی و پدیده های اجتماعی دیگر حوزه ها را بیشتر معلول فهرستی از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تلقی کرده و عنصر اندیشه و «ساحت تفکر» را در آن پدیده ها برجسته نمی کنند؛ لذا موضوعاتی از قبیل انقلاب اسلامی را پیش از آن که معلول طبیعی تفکر و اندیشه و اصول و ارزش ها بدانند، معلول بحران ها و شرایط ویژه و نارسایی ها و کمبودها تلقی می نمایند.

البته کمتر کسی می تواند منکر بحران ها، کمبودها، تضادها و چالش ها در روند یک تحول اجتماعی و سیاسی شود، اما اینکه به این مجموعه عوامل، اصالت داده و عنصر تفکر و اندیشه و ارزش ها از افق آن حذف شود، مسئله ای است که می بایست بر روی آن تمرکز نمود؛ به خصوص آنکه غربیان معمولاً تحولات بزرگ حوزه های اجتماعی و سیاسی خودشان را معلول تفکر و فلسفه و عقلانیت دانسته و عوامل بحران زا و اقتصادی و پدیده های اجتماعی را در چشم انداز و گستره آن تحلیل و تفسیر می نمایند. به هر حال این ملاحظه وزاویه دید را می توان در فهم برخی از دیدگاه های غربی پیرامون انقلاب اسلامی تبیین و بازنمایی نمود.

در تحلیل پیدایی دموکراسی غربی گفته شده در فضا و افقی که فلسفه جدید گشوده شد، پدی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.