اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 44
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قصه افک در قرآن :
ترجمه آیات ۱۱ – ۲۶
همانا آن گروه منافقان که به شما مسلمین بهتان بستند می پندارید ضرری به آبروی شما می رسدبلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم او به عذابی سخت معذب خواهد شد(۱۱).
آیا سزاوار این نبود که شما مؤمنان زن و مردتان چون از منافقان چنین بهتان و دروغها شنیدید حسن ظنتان درباره یکدیگر بیشتر شده و گویید این دروغی است آشکار؟!(۱۲) .
چرا منافقان بر ادعای خود چهار شاهد اقامه نکردند پس در حالی که شاهد نیاوردند البته نزد خدامردمی دروغگویند(۱۳).
و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و عقبی شامل حال شما مؤمنان نبود به مجرد خوض در این گونه سخنان به شما عذاب سخت می رسید(۱۴).
زیرا شما آن سخنان منافقان را از زبان یکدیگر تلقی کرده و حرفی بر زبان می گویید که علم به آن ندارید و این کار را سهل و کوچک می پندارید در صورتی که نزد خدا بسیار بزرگ است(۱۵).
چرا به محض شنیدن این سخن نگفتید که هرگز ما را تکلم به این روا نیست؟خداوندا منزهی تو،این بهتان بزرگ و تهمت محض است(۱۶).
خدا به شما مؤمنان موعظه می کند و زنهار دیگر اگر اهل ایمانید گرد این سخن نگردید(۱۷).
و خدا آیات خود را برای شما بیان فرمود که او به حقایق امور و سرایر خلق دانا و به مصالح بندگان و نظام عالم آگاه است(۱۸).
آنان که دوست می دارند که در میان اهل ایمان کار منکری را اشاعه و شهرت دهند آنها را در دنیاو آخرت عذاب دردناک خواهد بود و خدا می داند و شما نمی دانید(۱۹).
و اگر فضل و رحمت خدا و رافت و مهربانی او شامل حال شما مؤمنان نبود در عقابتان عجله می کرد ولی او رؤوف و رحیم است(۲۰).
ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید مبادا پیروی شیطان کنید که هر کس قدم به قدم از پی شیطان رفت او به کار زشت و منکرش واداشت و اگر فضل و رحمت خدا نبود احدی از شما پاک و پاکیزه نمی شد و لیکن خدا هر کس را می خواهد منزه و پاک می کند که خدا شنوا و دانا است(۲۱).
و نباید صاحبان ثروت و نعمت درباره خویشاوندان خود و مسکینان و مهاجران راه خدا از بخشش وانفاق کوتاهی کنند باید مؤمنان همیشه بلند همت بوده و نسبت به خلق عفو و گذشت پیشه کنند و از بدیهادرگذرند آیا دوست نمی دارید که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان کند که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است(۲۲).
کسانی که به زنان با ایمان عفیف بی خبر از کار بد، تهمت بستند محققا در دنیا و آخرت ملعون شدند و هم آنان به عذاب سخت معذب خواهند شد(۲۳).
بترسید از روزی که زبان و دست و پای ایشان بر اعمال آنها گواهی دهد(۲۴).
که در آن روز خدا حساب و کیفر آنها را تمام و کامل خواهد پرداخت(۲۵).
زنان بد کار و ناپاک شایسته مردانی بدین صفتند و مردان زشتکار ناپاک شایسته زنانی بدین صفتندو بالعکس زنانی پاکیزه و نیکو لایق مردانی چنین و مردانی پاکیزه و نیکو لایق زنانی به همین گونه اند و این پاکیزگان از سخنان بهتان که ناپاکان درباره شان می گویند منزهند و از خدا به ایشان آمرزش می رسد ورزق آنها نیکو است(۲۶).
بیان آیات (بیان آیات مربوط به داستان افک)
این آیات به داستان افک اشاره می کند، که اهل سنت آن را مربوط به عایشه ام المؤمنین دانسته اند، ولی شیعه آن را درباره ماریه قبطیه مادر ابراهیم معتقد است، همان ماریه که”مقوقس”پادشاه مصر او را به عنوان هدیه برای رسول خدا(ص) فرستاد، و هر دو حدیث – چه آن حدیثی که از سنی ها است و چه آن حدیثی که از شیعه هارسیده – خالی از اشکال نیست، که هم خودش و هم اشکالش در بحث روایتی خواهد آمد -ان شاء الله تعالی.
پس بهتر این است که به بحث پیرامون متن آیات پرداخته و به کلی فعلا از روایات صرف نظر کنیم، ولی در عین حال این نکته را باید مسلم بدانیم که افک مورد بحث مربوط به یکی از خانواده های رسول خدا(ص)بوده، حال یا همسرش و یا کنیز ام ولدش که شاید همین نکته هم به طور اشاره از جمله”و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم” استفاده شود و همچنین از آیات این داستان که می رساند مطلب در میان مسلمانان شهرت یافت، و سر و صدا به راه انداخت و اشارات دیگری که در آیات هست این معنا فهمیده می شود.
و از آیات بر می آید که به بعضی از خانواده رسول خدا(ص)نسبت فحشاء دادند و نسبت دهندگان چند نفر بوده و داستان را در میان مردم منتشر کرده و دست به دست گردانده اند، و نیز به دست می آید که بعضی از منافقین یا بیماردلان در اشاعه این داستان کمک کرده اند، چون به طور کلی اشاعه فحشاء در میان مؤمنین را دوست می داشتند،و لذا خدا این آیات را نازل کرده، و از رسول خدا(ص)دفاع فرمود.
“ان الذین جاءوا بالافک عصبه منکم…”
کلمه”افک” – به طوری که راغب گفته – به معنای مطلق دروغ است، و معنایش دراصل، هر چیزی است که از وجهه اصلی اش منحرف شود، وجهه ای که باید دارای آن باشد،مانند اعتقاد منحرف از حق به سوی باطل و عمل منحرف از صحت و پسندیدگی به سوی قباحت و زشتی، و کلام بر گشته از صدق به سوی کذب و در کلام خدای تعالی در همه این معانی و موارد استعمال شده (۱).
و نیز راغب می گوید: کلمه”عصبه”به معنای جماعت دست به دست هم داده ومتعصب است (۲).و بعضی (۳) دیگر گفته اند: در عدد ده تا چهل استعمال می شود.
خطاب در آیه شریفه و آیات بعدی اش به مؤمنین است، آن مؤمنینی که ظاهر ایمان رادارند، چه اینکه واقعا هم ایمان داشته اند، یا منافق بوده اند و در دل مرض داشته اند، و اما قول بعضی (۴) از مفسرین که گفته اند مخاطب به چهار خطاب اول، و یا تنها مخاطب به خطاب دوم و سوم و چهارم رسول خدا(ص)و آن زن و مرد متهم است صحیح نیست، زیرامستلزم تفکیک میان خطابهایی است که در ده آیه اول از آیات مورد بحث قرار دارند، چون بیشتر خطابهای مذکور که بیست و چند خطاب است متوجه عموم مؤمنین است، و با این حال بدون شک معنا ندارد چهار و یا سه خطاب اول آن، متوجه افراد معینی باشد.
بدتر از این حرف سخن بعضی (۵) دیگر است که گفته اند: خطابهای چهارگانه و یا سه گانه ای که گفته شد، به مؤمنینی است که از این پیش آمد متاثر شده بودند، چون علاوه براینکه همان اشکال تفکیک در سیاق لازم می آید، گزاف گویی نیز هست، (چون نه وجهی برایش متصور است و نه دلیلی بر آن هست).
و معنای آیه این است که کسانی که این دروغ را تراشیدند – لام در کلمه”الافک” لام عهد است – جماعت معدودی از شما هستند، که با هم تبانی و ارتباط دارند.و این تعبیرخود اشاره است به اینکه در این تهمت توطئه ای در کار بوده، مبنی بر اینکه این دروغ رابتراشند، و آن را اشاعه هم بدهند، تا قداست و نزاهت رسول خدا(ص)را لکه دارساخته، و او را در میان مردم رسوا سازند.
پس معلوم شد که جمله مذکور فایده ای را افاده می کند و آن طور که بعضی (۶) پنداشته و گفته اند از باب تسلیت رسول خدا(ص)، و یا تسلیت آن جناب و مؤمنین متاثر از این پیشامد نیست، چون سیاق با تسلیت سازگار نیست.
“لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم” – مقتضای اینکه گفتیم خطاب متوجه عموم مؤمنین است، و مراد از آن نفی شریت و اثبات خیریت این پیشامد است، این است که یکی از سعادتهای مجتمع صالح این است که اهل ضلالت و فساد در آن مجتمع شناخته شوند، تاجامعه نسبت به وضع آنها بصیرت پیدا کند، و برای اصلاح این اعضای فاسده دست به اقدام زند، مخصوصا در مجتمع دینی که سر و کارش با وحی آسمانی است، و در هر پیشامدی وحیی برآنان نازل می شود، و ایشان را موعظه و تذکر می دهد که چگونه از این پیشامد استفاده کنند، ودیگر نسبت به امور خود سهل انگاری و غفلت روا ندارند، بلکه در امر دین خود و هر مهم دیگرزندگیشان احتیاط کنند.
دلیل بر این معنا، جمله”لکل امری منهم ما اکتسب من الاثم”است، چون اثم عبارت است از آثار سوئی که بعد از گناه برای آدمی باقی می ماند، پس ظاهر جمله این است که آنهایی که این تهمت را زده بودند به آثار سوء عملشان شناخته می شوند، و از دیگران متمایزمی گردند و در نتیجه به جای اینکه رسول خدا(ص)را رسوا کنند خود مفتضح می شوند.
و اما قول مفسری (۷) که گفته: مراد از”خیر بودن این پیشامد برای متهمین”، این است که خدا به خاطر این تهمت اجرشان می دهد، همچنان که مرتکبین آن را رسوا می کند، در صورتی درست است که خطاب در آیه متوجه خصوص متهمین باشد، و خواننده محترم در نظردارد که گفتیم چنین نیست.
“و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم”مفسرین (۸) کلمه”کبره”را به معنای معظم تهمت معنا کرده اند، و ضمیر آن را به تهمت بر گردانده و گفته اند: معنایش این است: کسی که معظم این افک و مسؤولیت بیشتر آن را گردن گرفته باشد و از میان تهمت زنندگان از همه بیشتر آن را در میان مردم اشاعه داده باشد عذابی عظیم خواهد داشت.
“لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین” این آیه توبیخ کسانی است که وقتی داستان افک را شنیدند آن را رد ننمودند، ومتهمین را اجل از چنین اتهامی ندانسته و نگفتند که این صرفا افترایی است آشکار.
جمله”ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم”از باب به کار بردن اسم ظاهر در جای ضمیر است، و اصل آن”و لو لا ظننتم بانفسکم”بوده و اگر اینطور نفرمود و آن طور فرمود برای این بود که بر علت حکم دلالت کند و بفهماند که صفت ایمان طبعا مؤمن را از فحشاء ومنکرات عملی و زبانی رادع و مانع است پس کسی که متصف به ایمان است باید به افراددیگری که چون او متصف به ایمان هستند ظن خیر داشته باشد، و درباره آنان بدون علم سخنی نگوید، زیرا همه اهل ایمان همچون شخص واحدی هستند که متصف به ایمان و لوازم و آثارآن است.
بنابر این، معنای آیه چنین می شود که چرا وقتی افک را شنیدید به جای اینکه نسبت به مؤمنین متهم، حسن ظن داشته باشید، به تراشنده افک، حسن ظن پیدا کردید و بدون علم درباره اهل ایمان سخنی گفتید؟.
و اینکه فرمود: “قالوا هذا افک مبین”معنایش این است که شما مؤمنین و مؤمنات که شنونده افک بودید نگفتید که این مطلب افک و دروغی است آشکار، با اینکه بر حسب قاعده دینی خبری که مخبر آن علمی بدان ندارد، و ادعائی که مدعی آن شاهدی بر آن ندارد، محکوم به کذب است، چه اینکه در واقع هم دروغ باشد، یا آنکه در واقع راست باشد، دلیل براین معنایی که ما کردیم جمله”فاذ لم یاتوا بالشهداء فاولئک عند الله هم الکاذبون”است، که می فرماید: وقتی مدعی، شاهد نیاورد، نزد خدا – شرعا – محکوم ست به دروغگویی.
“لو لا جاءوا علیه باربعه شهداء فاذ لم یاتوا بالشهداء فاولئک عند الله هم الکاذبون”یعنی اگر در آنچه می گویند و نسبت می دهند راستگو باشند، باید بر گفته خود شاهدبیاورند و شهود چهارگانه را که گفتیم شهود در زنا هستند حاضر سازند، پس وقتی شاهدنیاورند شرعا محکومند به کذب، برای اینکه ادعای بدون شاهد کذب است و افک.
“و لو لا فضل الله علیکم و رحمته فی الدنیا و الآخره لمسکم فی ما افضتم فیه عذاب عظیم””افاضه”در حدیث به معنای سر و صدا راه انداختن و تعقیب کردن یک داستان است و اینکه فرمود: “اگر فضل خدا نبود…”عطف است بر جمله”لو لا اذ سمعتموه…”و درجمله مورد بحث بار دیگر به مؤمنین حمله شده است و اگر فضل و حمت خدا را مقید به دنیا وآخرت کرده برای این بوده که دلالت کند بر اینکه عذابی که در ذیل آیه می آید عذاب دنیا وآخرت(هر دو)است.
و معنای آیه این است که اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت متوجه شمانمی شد، به خاطر این خوض و تعقیبی که درباره داستان افک کردید، عذاب عظیمی در دنیاو آخرت به شما می رسید.
“اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم…”
ظرف”اذ”متعلق به جمله”افضتم”است.و تلقی قول، به معنای گرفتن و پذیرفتن سخنی است که به انسان القاء می کنند و اگر تلقی را مقید به السنه کرد، برای این بود که دلالت کند بر اینکه داستان افک صرف انتقال سخنی از زبانی به زبانی دیگر است، بدون اینکه درباره آن سخن، تدبر و تحقیقی به عمل آورند.
و بنابر این، اینکه فرمود: “و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم”از قبیل عطف تفسیری است که همان تلقی را تفسیر می کند.و باز اگر گفتن را مقید به دهانها کرد برای اشاره به این بود که قول عبارت است از گفتن بدون تحقیق و تبین قلبی، که جز دهانها ظرف و موطنی ندارد و از فکر و اندیشه و تحقیق سر چشمه نگرفته است.
و معنای آیه این است که شما بدون اینکه درباره آنچه شنیده اید تحقیقی کنید، و علمی به دست آورید، آن را پذیرفتید و در آن خوض کرده دهان به دهان گردانیدید و منتشر ساختید.
و اینکه فرمود: “و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم”معنایش این است که شما این رفتار خود را کاری ساده پنداشتید و حال آنکه نزد خدا کار بس عظیمی است، چون بهتان وافتراء است علاوه بر این بهتان به پیغمبر خدا(ص)است، چون شیوع افک درباره آن جناب در میان مردم باعث می شود که آن حضرت در جامعه رسوا گشته و امر دعوت دینی اش تباه شود.
“و لو لا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلم بهذا، سبحانک هذا بهتان عظیم” این آیه عطف است بر آیه”لو لا اذ سمعتموه…”و در آن برای با رسوم به مؤمنین حمله شده، و ایشان را توبیخ می فرماید که چرا چنین نگفتید؟و کلمه”سبحانک”در این میان،کلمه ای است معترضه، و این از ادب قرآن کریم است که هر جا می خواهد کسی را منزه ازعیب معرفی کند، برای رعایت ادب نخست خدا را منزه می کند.
کلمه”بهتان”به معنای افتراء است، و اگر آن را بهتان نامیده اند، چون شخص موردافتراء را مبهوت می کند که یا للعجب من کی چنین حرفی را زده و یا چنین کاری راکرده ام؟و اگر آن را بهتانی عظیم خوانده، بدین جهت بوده که تهمت مربوط به ناموس، آن هم ناموس متعلق به رسول خدا(ص)بوده.و بهتان بودنش بدین سبب بوده که اخباری بدون علم و ادعایی بدون شاهد بوده، آن شاهدی که شرحش در ذیل جمله”فاذ لم یاتوابالشهداء فاولئک عند الله هم الکاذبون”گذشت.و معنای آیه روشن است.
“یعظکم الله ان تعود و المثله ابدا…و الله علیم حکیم”این دو آیه اندرز می دهد که تا ابد چنین عملی را تکرار نکنند.و معنای دو آیه روشن است.
“ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا…”اگر این آیه با آیات راجع به افک نازل شده باشد و متصل به آنها باشد و مربوط به نسبت زنا به مردم دادن و شاهد نیاوردن باشد، قهرا مضمونش تهدید تهمت زنندگان است،چون افک از مصادیق فاحشه است، و اشاعه آن در میان مؤمنین به خاطر این بوده که دوست می داشتند عمل زشت و هر فاحشه ای در بین مؤمنین شیوع یابد.
پس مقصود از”فاحشه”مطلق فحشاء است، چون زنا و قذف و امثال آن، و دوست داشتن اینکه فحشاء و قذف در میان مؤمنین شیوع پیدا کند، خود مستوجب عذاب الیم در دنیا وآخرت برای دوست دارنده است.
و بنابر این، دیگر علت ندارد که ما عذاب در دنیا را حمل بر حد کنیم، چون دوست داشتن شیوع گناه در میان مؤمنین حد نمی آورد، بله اگر لام در”الفاحشه”را برای عهدبدانیم، و مراد از فاحشه را هم قذف تنها بگیریم، و حب شیوع را کنایه از قصد شیوع و خوض و دهن به دهن گرداندن قذف بدانیم، در آن صورت ممکن است عذاب را حمل بر حد کرد.ولی سیاق با آن نمی سازد.
علاوه بر این قذف به مجرد ارتکاب حد می آورد، و جهت ندارد که ما آن را مقید به قصد شیوع کنیم، و نکته ای هم که موجب این کار باشد در بین نیست.
“و الله یعلم و انتم لا تعلمون”
– این جمله تاکید و بزرگ داشت عملی است که موجب سخط و عذاب خدا است، هر چند مردم از بزرگی آن بی خبر باشند.
“و لو لا فضل الله علیکم و رحمته”
این جمله تکرار همان امتنانی است که قبلا هم یادآور شده بود، و معنایش روشن است.
“یا ایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر”تفسیر این آیه در ذیل آیه ۲۰۸ از سوره بقره در جلد دوم این کتاب گذشت.
“و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا…”
در این آیه باز هم به یاد آوری امتنان به فضل و رحمت بازگشت شده و این اهتمام خود مؤید این احتمال است که افک مورد بحث در آیه مربوط به رسول خدا(ص) بوده، و اهتمام به خاطر احترامی است که آن جناب نزد خدای سبحان داشته است.
در این آیه که برای بار سوم امتنان به فضل و رحمت یادآوری می شود، جواب لو لا راآورده، و فرموده اگر فضل و رحمت خدا به شما نبود هیچ یک از شما ابدا تزکیه و پاک نمی شدو این معنایی است که عقل هم بر آن دلالت دارد، چون افاضه کننده خیر و سعادت تنها خدای سبحان است، و تعلیم قرآنی نیز آن را افاده می کند، همچنان که در جای دیگر فرموده:
“بیدک الخیر (۹) – خیر تنها به دست تو است”و نیز فرموده: “ما اصابک من حسنه فمن الله (۱۰) -آنچه خیر به تو می رسد از خدا است”.
و اینکه فرموده: “و لکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم”اعراض از مطالب قبلی است، و حاصلش این است که خدای تعالی هر که را بخواهد تزکیه می کند.پس امر منوط به مشیت او است، و مشیت او تنها به تزکیه کسی تعلق می گیرد که استعداد آن را داشته، و به زبان استعداد آن را درخواست کند، که جمله”و الله سمیع علیم”اشاره به همین درخواست به زبان استعداد است، یعنی، خدا شنوای خواسته کسی است که تزکیه را به زبان استعداددرخواست کند، و دانا به حال کسی است که استعداد تزکیه را دارد.
“و لا یاتل اولوا الفضل منکم و السعه ان یؤتوا اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله…”
کلمه”ایتلاء”به معنای تقصیر و ترک و سوگند است، و هر سه معنا با هم تناسب دارند، و معنای آیه این است که صاحبان فضل و سعه یعنی توانگران از شما نباید در دادن اموال خود به خویشاوندان و مساکین و مهاجرین در راه خدا کوتاهی کنند.و یا معنایش این است که توانگران چنین کاری را ترک نکنند و یا این است که توانگران هیچ وقت سوگندنخورند که دیگر به نامبردگان چیزی نمی دهیم، “و لیعفوا عنهم و لیصفحوا – اگر هم ازنامبردگان عمل ناملایمی دیدند صرف نظر کنند، و ببخشایند”.آنگاه توانگران را تحریک نموده و می فرماید: “ا لا تحبون ان یغفر الله لکم و الله غفور رحیم – مگر دوست نمی دارید که خدا هم بر شما ببخشاید؟و خدا آمرزنده و مهربان است”.
در این آیه بنا به فرضی که با آیات افک نازل شده و متصل به آنها باشد، لالت براین معنا است که یکی از مؤمنین تصمیم گرفته بوده که احسان همیشه خود را از کسانی که مرتکب افک شده اند قطع کند، و خدای تعالی او را از این عمل نهی کرده، و سفارش اکیدفرموده که همچنان احسان خود را ادامه دهد، که باز هم بیانی در این باره خواهد آمد.
“ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الآخره و لهم عذاب عظیم”
اینکه از مؤمنات سه صفت را بر شمرده، به منظور دلالت بر عظمت معصیت بوده، چون صفت شوهر داشتن و عفت و غفلت و ایمان هر یک سبب تامی هستند برای اینکه نسبت زنا راظلم، و نسبت دهنده را ظالم و متهم بی گناه را مظلوم جلوه دهند، تا چه رسد به اینکه همه آن صفات با هم جمع باشند، یعنی زن متهم به زنا، هم شوهردار باشد، هم عفیف، هم با ایمان،و هم غافل از چنین نسبت که در این صورت نسبت زنا به او دادن ظلمی بزرگتر، و گناهی عظیم تر خواهد بود، و کیفرش لعنت در دنیا و آخرت، و عذاب عظیم خواهد بود، ولی این آیه شریفه هر چند که در جمله آیات افک نازل شده باشد مضمونش عام است، و تنها مربوط به خصوص داستان افک به خانواده رسالت نیست، هر چند که سبب نزولش آن داستان باشد.
“یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون”.
ظرف”یوم”متعلق است به عذاب عظیم در آیه قبل.
و مراد از جمله”ما کانوا یعملون”به مقتضای اطلاقی که دارد مطلق اعمال زشت است، – همچنان که دیگران هم گفته اند – نه خصوص نسبت های زشت و ناروا تا شهادت زبان و دست و پا شهادت به عمل رمی و نسبت ناروا باشد پس مقصود از شهادت، شهادت اعضای بدن بر گناهان و همه معاصی است، البته هر عضوی به آن گناهی شهادت می دهدکه مناسب با خود او است، پس گناه اگر از سنخ گفتار باشد، مانند قذف(نسبت زنا دادن)،دروغ، غیبت و امثال آن روز قیامت زبانها به آن شهادت می دهند، و هر چه از قبیل افعال باشد، همچون سرقت و راه رفتن برای سخن چینی و سعایت و امثال آن، بقیه اعضاء بدان گواهی می دهند و چون بیشتر گناهان به وسیله دست و پا انجام می شود از این رو آن دو را نام برده.
و در حقیقت شاهد بر هر عملی خود آن عضوی است که عمل از او سرزده همچنان که آیه”شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون” (۱۱) و آیه”ان السمع و البصرو الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا” (۱۲) و آیه”الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهدارجلهم بما کانوا یکسبون” (۱۳) نیز به این معنا اشاره دارند، و به زودی بحث جداگانه ای درباره شهادت اعضاء در روز قیامت در تفسیر سوره”حم سجده”ان شاء الله تعالی خواهد آمد.
“یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق، و یعلمون ان الله هو الحق المبین”
مراد از”دین”جزاء است، همچنان که در جمله”مالک یوم الدین” (۱۴) نیز به همین معنا است، و کلمه”یوفیه”به معنای اداء و پرداختن چیزی است به تمام و کمال.و معنای این آیه است که در روز قیامت خداوند پاداش و کیفر حق آنان را به تمام و کمال می دهد، وآن وقت می فهمند که خدا حق مبین است.
این از نظر اتصال آیه به ما قبل، و وقوعش در سیاق آیات قبلی بود، و اگر نه از نظراینکه خودش آیه ای است مستقل، ممکن است بگوییم: مراد از”دین”، آن معنایی است که مرادف با کلمه”ملت و کیش”است، یعنی سنت زندگی که در این صورت آیه شریفه در مقام بیان معنایی عالی خواهد بود، و آن این است که روز قیامت حقایق برای بشر ظهور پیدامی کند، و این معنا با جمله”و یعلمون ان الله هو الحق المبین”سازگارتر است.
این آیه از غرر و آیات برجسته قرآنی است، که معرفت خدای را تفسیر می کند، چون جمله”و یعلمون ان الله هو الحق المبین”خبر می دهد که حق به هیچ وجه از وجوه و به هیچ تقدیری از تقادیر، سترت و خفاء ندارد و بدیهی ترین بدیهیات است که جهل به آن تعلق نمی گیرد، ولی بسیار می شود که یک امر بدیهی مورد غفلت قرار می گیرد، پس علم به خدای تعالی معنایش دانستن امری مجهول نیست، بلکه معنایش ارتفاع غفلت از درک او است، که بسا از این ارتفاع غفلت به علم و معرفت تعبیر می شود، و می گویند فلانی معرفت به خدا داردو خداشناس است که معنای واقعی اش این است که فلانی از خدا غافل نیست، و همین معنایی است که روز قیامت برای همه دست می دهد، و می فهمند که خدا حق مبین و آشکاراست، (چون در قیامت دیگر عواملی برای غفلت نیست).
و به مثل این معنا، آیه”لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید” (۱۵) اشاره می فرماید.
“الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات…”
اینکه در ذیل این آیه فرموده: “اولئک مبرؤن مما یقولون”دلیل است بر اینکه مراد از”خبیثات و خبیثین”و”طیبات و طیبین”، مردان و زنان متصف به خباثت و طهارتند.
بنابر این، آیه متمم آیات افک و متصل به آنها و در سیاق مشارک با آنها است.و این آیه عام است، و از جهت الفاظ هیچ مخصصی ندارد.
پس مراد از طیب و طهارتی که باعث می شود از آنچه مردم درباره ایشان می گویندمبراء باشند، به طوری که از آیات سابق فهمیده می شود همان معنایی است که اتصاف به ایمان و احصان مقتضی آن است.پس مؤمنین و مؤمنات با احصان، طیبین و طیباتند، و هریک مختص به دیگری است، و ایشان به حکم ایمان و احصان شرعا از نسبت های ناروایی که شاهدی بر آن اقامه نشود مبرا هستند، و از جهت ایمانی که دارند محکوم به مغفرتند،همچنان که فرموده: “و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم” (۱۶) و نیز به همان جهت رزق کریمی خواهند داشت.و آن رزق کریم همان حیات طیب در دنیا و آخرت، و اجر نیکوی آخرت است، که در آیه”من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون” (۱۷) بدان نوید داده است.
و مراد از خبیث در خبیثین و خبیثات که غیر از مؤمنین هستند این است که حالتی پلید دارند، و به خاطر کفر وضعی ناخوشایند به خود می گیرند.و اگر زنان خبیث را به مردان خبیث، و مردان خبیث را به زنان خبیث اختصاص داده، به خاطر هم جنسی و هم سنخی است، و در نتیجه اینگونه افراد از تلبس به فحشاء مبراء نیستند، – البته صرف این اختصاص،حکم به تلبس و اتصاف نیست – .
پس از آنچه گذشت چند نکته روشن گردید:
اول اینکه: آیه شریفه از نظر لفظ عام است و مؤمنین را برای همیشه به پاکی توصیف می کند، هر چند که سبب نزولش موردی خاص باشد.
دوم اینکه: دلالت دارد بر اینکه مؤمنین شرعا محکوم به براءتند از آنچه که به ایشان نسبت بدهند و اقامه بینه نکنند.
سوم اینکه: دلالت دارد بر اینکه مؤمنین همه محکوم به مغفرت و رزق کریمند.و همه اینها البته حکم ظاهری است، ظاهر حال مؤمنین چنین، و ظاهر حال کفار بر خلاف این است، چون مؤمنین نزد خدا محترمند.
بحث روایتی(روایتی مفصل از”الدر المنثور”در باره نزول آیات مربوط ب
ه افک در باره عائشه)
در الدر المنثور است که عبد الرزاق، احمد، بخاری، عبد بن حمید، مسلم، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه و بیهقی(در کتاب شعب)همگی از عایشه روایت کرده اند که گفت: رسول خدا(ص)همواره وقتی می خواست به سفری برود در میان همسرانش قرعه می انداخت، و قرعه به نام هر کس بیرون می شد او را با خود به سفر می برد.
در سفری در میان ما قرعه انداخت، قرعه به نام من در آمد.و من با رسول خدا(ص)
به سفر رفتم، و سفر سفر جنگ بود.و این در هنگامی بود که دستور حجاب نازل شده بود، و مرا به همین جهت همواره در هودجی سوار می کردند، و در همان هودج نیز منزل می کردم.همچنان می رفتیم تا رسول خدا(ص)از جنگ فارغ شد و برگشت.
همین که نزدیکیهای مدینه رسیدیم، شبی منادی ندای کوچ داد که سوار شوید.من برخاستم و از لشگرگاه گذشتم، تا قضای حاجت کنم.بعد از قضای حاجت به محل رحل خودبرگشتم.پس ناگاه متوجه شدم که گلوبندم که از مهره های یمانی بود پاره شده و افتاده، به دنبال آن می گشتم و جستجوی گلوبند باعث شد که درنگ کنم و مامورین هودج من هودجم را بلند کرده بالای شتر من گذاشتند، به خیال اینکه من در هودجم، (خواهی گفت چطور بودن و نبودن یک زن در هودج را نمی فهمیدند؟جواب این است که در آن ایام زنها خیلی کم گوشت و سبک بودند، چون غذایشان قوت لایموت بود)، لذا مامورین از سبکی هودج تعجب نکردند، علاوه بر این من زنی نورس بودم به هر حال شتر را هی کردند و رفتند.و من در این میان گلوبندم را پیدا کردم اما من وقتی گلوبندم را یافتم که کاروان رفته بود.من خود را به محل کاروان، و آن محلی که خ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
