خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ماخذ شناسی اقتصاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ماخذ شناسی اقتصاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان در تاریخ
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان در تاریخ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
10ساعت
12دقیقه
24ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه سیاسی و فلسفه (۱) :

بخش ۱
بیشتر گروههای علوم سیاسی در دانشگاههای انگلیسی دروسی در فلسفه سیاسی، نظریه سیاسی یا تاریخ اندیشه سیاسی ارائه می کنند. در برخی از گروهها دست کم یک درس از این گونه برای دانشجویان دوره کارشناسی که می خواهند در سیاست تخصص پیدا کنند اجباری است. با این همه در مورد معنای دقیق این اصطلاحات توافق نیست و آنچه در یک گروه نظریه سیاسی نامیده می شود ممکن است در گروه دوم فلسفه سیاسی خوانده شود و در گروه سوم تاریخ اندیشه سیاسی در حالیکه در درون یک گروه ممکن است این اصطلاحات برای تعیین دروس کاملا متفاوتی بکار رود. با وجود اینکه چنین مصطلحات گوناگونی بدون شک بویژه برای دانشجویان جدید و غیر متخصصین باعث سردر گمی و حیرت است، لزومی ندارد از اهمیتی بیش از این برخوردار باشد. ولی در رابطه با این حوزه از مطالعه سیاست، این اختلاف نظر اغلب حاکی از عدم اطمینان درباره ماهیت خود این دانش است. افزون بر این، این تصویر بواسطه گسترش دروسی در روش شناسی فلسفه علوم اجتماعی و دروسی که به تاریخ یا تحلیل نظریه اجتماعی مربوط بوده و همگی کم یا زیاد جنبه های فلسفی دارند پیچیده تر شده است.
بنابراین برخی مرزبندیها در این حوزه از مقدمات لازم برای هر تفسیری از ماهیت فلسفه سیاسی و جایگاه آن در علوم سیاسی است که این موضوع مقاله حاضر می باشد. اما رهیافت من به مسائل مطرح شده بیشتر صورت بحث آزاد خواهد داشت تا اظهار نظر قاطع و نتایج آن باید موقتی و آزمایشی شمرده شود. تنها در بخش آخر مقاله است که بحث من تلاش خواهد نمود جدی تر شود هر چند آنجا نیز به اندازه کافی مشروح نیست با این وجود شاید چندان جای پوزش خواهی نباشد چرا که این مقاله بحث مزبور را در راستای سنتی دیرینه و به لحاظ فلسفی ارزشمندی قرار می دهد که در آن نفس سیر و سفر جالب تر از مقصد و پرسشها مهمتر از پاسخها هستند. بخش ۲
بطور سنتی، بخشی از مطالعه نظریه سیاسی، که از این پس به عنوان یک اصطلاح کلی که شامل همه فعالیتهای علمی دانشگاهی در این زمینه است به کار می برم، با مطالعه و بررسی «متون بزرگ » مانند جمهور افلاطون، سیاست ارسطو، لوایاتان هابز، مقاله دوم دباره دولت لاک، قرارداد اجتماعی روسو و فلسفه حق هگل سر و کار دارد. این متون در زمره متونی هستند که معمولا بعنوان آثار کلاسیک نظریه سیاسی محسوب می شوند. اما اینکه دقیقا چگونه و با چه هدفی باید مورد مطالعه قرار گیرند چندان روشن نیست. آیا آنها باید با استفاده از روشها و شیوه های مورخان برای باز سازی مفهوم تاریخی این متون از یک دیدگاه اساسا تاریخی مورد مطالعه قرار گیرند؟ یا اینکه با این متون بایستی به طریق فلسفی و به عنوان آثاری که قصد ارائه حقایق کلی درباره ماهیت حیات و نظام سیاسی دارند و با دیدی که به آزمایش استحکام دلایل آنها، کشف مفروضاتشان و نظایر آن بپردازد بر خورد کرد؟ شاید این متون باید به عنوان طلیعه علوم سیاسی یا جامعه شناسی در نظر گرفته شوند که امروزه جای خود را به رشته علمی علوم سیاسی که به لحاظ روشن شناختی پیچیده تر و آگاهانه تر است داده اند در نظر گرفته شوند؟ یا شاید باید ترکیبی از همه یا بعضی از این نظرات را پدید آورد تا پژوهشی منسجم بنا شود؟ مسلما خود این متون معمولا مخلوطی از آنچه حالا تحلیل فلسفی ، نظریه پردازی جامعه شناختی، تفسیر تاریخی و توصیه های علمی بر شمرده می شود هستند، اما این مساله نمی تواند پاسخگوی این سؤال که ما چه باید بکنیم باشد.
من بررسی خود را با تلاشی فشرده برای تمیز برخی فعالیتها که در زمینه گسترده نظریه سیاسی وارد شده اند آغاز می کنم. اما هدف اصلی من از این کار شناخت و توصیف مفهوم منسجم و قابل دفاعی از فلسفه سیاسی می باشد و در نتیجه آنچه درباره دیگر جوانب نظریه سیاسی گفته می شود اشاره وار و با عنایت به این هدف خواهد بود. من بویژه چهار نوع پژوهش که فلسفه سیاسی، تاریخ اندیشه سیاسی، نظریه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی نامیده خواهند شد را از یکدیگر متمایز خواهم نمود. آخرین آنها به عنوان یکی از راههایی که در آن فلسفه به مورد بررسی قرار نمی گیرد. این موضوعی است که ادای حق آن مقاله ای جداگانه می طلبد. برای توجیه این مساله می توان به این نکته اشاره نمود که فلسفه علوم اجتماعی عموما از مقاصد سنتی نظریه ساسیت بر شمرده نمی شود. این اما به هیچ وجه از اهمیت آن نمی کاهد، بلکه بر عکس، از آنجا که به پژوهش در راههای گوناگونی که سیاست به ویژه مفروضات و رویه های «علم » سیاست، مورد مطالعه قرار گرفته می باشد، جای دارد که بطور جدی در متن برنامه هر دوره کارشناسی منظور شود. اما هدف من در این جا به فلسفه سیاسی مربوط می شود و نه فلسفه علوم اجتماعی.
هدف این مرزبندیها شناخت انواع یا اشکال پژوهش در سیاست است. در روال جاری مطالعه بین رشته ای، این مرزبندیها اغلب به عنوان قرارداهای اختیاری یا موانع مؤثر فهم سیاست به عنوان یک کل مردود شمرده می شوند. اما یکی از دعاوی این مقاله این است که پژوهشی که نوع خاص یا مشخصی از پژوهش نباشد فعلیتی آشفته است و به عنوان مثال با اشتباه کردن آن با پژوهش های فلسفی و تاریخی چیزی بدست نمی آید و بسیاری چیزها نیز از دست می رود. البته این به معنای انکار امکان وجود مقداری ابهام در مرزها یا اینکه در برخی موارد در آمیختن نتایج انواع گوناگون پژوهش ارزشمند یا حتی الزامی است نمی باشد. منظور من تنها این است که اینها گونه های متفاوت تحقیق و با علایق رویه ها، روشها و ملاکهای صحت مخصوص به خود هستند. با این همه این قابل بحث است که مطالعه نظریه سیاسی دقیقا نشانگر چنین آشفتگی است و نقدی که بخصوص در یکی دو دهه اخیر به شدت مطرح شده است برخاسته از مکتبی از مورخان است که خواسته اند بر صفت اساسا تاریخی مطالعه اندیشه سیاسی تاکید نمایند. (۳) به نظر آنان، روشها و روالهای مناسب مطالعه نظریه سیاسی و بویژه «متون بزرگ » تاریخی هستند.
از این دیدگاه هدف درست پژوهشگر نظریه سیاسی باید بازسازی مفهوم تاریخی نظریات سیاسی باشد. آنچه منظور افلاطون، لاک یا هابز در جمهور، مقاله دوم نیا لوایاتان است سؤالی تاریخی است که با بهبود زخمهایی که در پس چنین متونی نهفته است سر و کار دارد. پس این متون باید در بستر تاریخی و قایع سیاسی و مباحثات و مناظرات دیگر نظریه پردازان و صاحب نظران معاصر آنها فهمیده شوند. بطور خلاصه، «متون بزرگ » باید خود بعنوان کردارهای سیاسی فهمیده شوند. آنها مشارکت کنندگان در یک مباحثه مستمر هستند و لازم است با توجه به این زمینه فهمیده شوند تا علائق سیاسی یا فلسفی امروز. برای فهمیدن حوزه واژگان در دسترس یک نظریه پرداز سیاسی بویژه باید به زبان مباحثه سیاسی در آن زمان توجه شود. این بیشتر نیاز به آشنایی دقیق با نویسندگان سیاسی اصلی یا فرعی آن زمان دارد تا مطالعه جزء به جزء متون که اکثرا از آن زمینه مجزا شده اند. بنابراین بعنوان نمونه، بجای باز خوانی های پیاپی و سردر گم در قطعات بظاهر مجهول لوایاتان آشنایی با آثار بیانیه نویسان، نظریه پردازان و صاحب مسلکان معاصر مناسب تر <یiëodn ] یo¾dیço qc éئ یëdèغa éطç éogخc .kکf lçcک@h >
به نظریه سیاسی حمایت می کنند یک تفسیر مشابه از آنچه روش درست تاریخی راتشکیل می دهد تصدیق نمی کنند و انتقادهای جدی در مورد آن وجود دارد که هنوز پاسخهای قانع کننده دریافت نکرده اند. (۴) با این همه، دقایق و لطایف این روش شناختی هر چه باشد، اینکه در اینجا پژوهشی اصالتا تاریخی مشخص شده است را نمی توان بطور معقول انکار نمود. آنچه افلاطون، هابز یا لاک در جمهور، لوایاتان و مقاله دوم می خواسته اند بگویند پرسش جالبی است که دست کم در اساس می تواند بالقوه با پژوهش تاریخی پاسخ داده شود اما این نه تنها پرسشی است که می توان درباره آنها نمود و بوضوح نه مهمترین سؤال است. ممکن است ما بیشتر به حجیت و ارتباط مداوم مباحث علاقه مند با شیم.بدیهی است که حجیت مباحث چیزی نیست که بتوان بطور مستقل از معنای آنها فهمیده شود و اینجاست که محل تلاقی علائق «تاریخی » و آنچه بعدا «فلسفی » خواهم نامید است. اما ممکن است کانون توجه آن نباشد که بعنوان مثال آیا منظور هابز دقیقا چنین یا چنان است بلکه سازگارترین تفسیر مباحث مطروحه در متن کدام است; پیش فرضهای آنهاچیستند; آیا بنظر می رسد که فهم مستدلی از تعهد سیاسی ارائه می کنند یا چیزهای دیگر. این پرسشها تاریخی نیستند و نشان می دهند که برای پاسخ به آنها نوع دیگری از پژوهش ممکن و لازم است.
پس تا اینجا گفته شد که تاریخ اندیشه سیاسی شکلی از پژوهش است اما هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم پاسخگوی همه سؤالاتی است که نظریه پرداز سیاسی بدان علاقمند است. نوع دیگر پژوهش آن چیزی است که در اینجا بعنوان نظریه اجتماعی خوانده شد. معطوف به تبیین تفسیر تجربی کلی از نهادها و کردارهای اجتماعی از جمله امر سیاسی است. مارکس، دورکهایم و وبر نمونه های بارز اندیشمندانی هستند که به این معنا اساسا نظریه پرداز بودند. (۵) همه آنها در پی نظریه های تبیینی از نوع اساسا تجربی که بتوان با دلایل و شواهد تاریخی و جامعه شناختی مورد ارزیابی قرار داد بودند. مرز دقیق مابین نظریه اجتماعی و تاریخ مبهم است و ممکن است برخی وجود هر گونه تفاوتی را انکار کنند، اما شاید بتوان دست کم تفاوتی اساسی در نقاط تاکید آنها قائل شد. در حالیکه منظور نظریه سیاسی بسط نظریات کلی و فهم وقایع خاص مانند انقلابها به عنوان نمونه هایی از انواع کلی است تاریخ معمولا به ویژگی وقایع تاریخی یعنی این یا آن اتقلاب نظر دارد. تفاوت نظریه سیاسی و فلسفه سیاسی در این است که اولی مدعی است که دست کم در اصول بطور تجربی قابل بررسی است. بخش ۳
پس فلسفه سیاسی چیست؟ دو جنبه در اینجا مطرح است که هر دو نیاز به توضیح دارد هر چند من درباره یکی بیشتر از دیگری سخن خواهم گفت. یکی مربوط به ویژگی فلسفی فلسفه سیاسی است که بعدا توضیح خواهم داد که به چه معنا می تواند باشد. دیگر اینکه فلسفه سیاسی فلسفه ای است که سیاست را به عنوان موضوع خود برگزیده است و این موضوع است که من بحث خود را با آن آغاز می کنم هر چند بطور کامل مطرح نمی شوند. ماهیت سیاست مساله دشوار و غامضی است. با این همه، اطلاع از اینکه «موضوع » درباره چیست هم ضروری است و هم اجتناب ناپذیر، و گاهی تلاش برای تبیین این معنا کاری است بطور قابل پذیرشی منسجم و آگاهانه اگر چه ممکن است دلایل قانع کننده ای برای ترجیح یک مفهوم از سیاست بر دیگری وجود نداشته باشد. خود من مفهوم محدودی از سیاست را ترجیح می دهم و دلایلی برای آن ارائه می کنم ولی این دلایل نیز بطور قابل ملاحظه ای شامل چیزی کمتر از یک استدلال متقاعد کننده در می شود. در واقع اینکه این دلایل بتوانند کسانی که با آنها موافق نیستند را ترغیب نماید که در عدم توافق خود در اشتباه هستند مورد تردید است. فزون براین، اینکه چه چیز موجب تقاوت مفاهیم گوناگون سیاست می شود همیشه چندان روشن نیست چرا که حتی آنهایی که طرفدار مفهوم محدودی از سیاست هستند ممکن است بپذیرند که توضیح مفهوم سیاست اغلب امور غیر سیاسی را نیز در بر می گیرد. پس علیرغم اختلاف نظر درباره اینکه سیاست چیست مطالعه سیاست ممکن است عملا با تفاوت چندانی صورت نگیرد.
در میان تعاریف ارائه شده برای سیاست دو گرایش قابل تمایز است. گرایش اول تاکید دارد که سیاست به گروهی خاص و محدود از فعالیتهای انسانی اطلاق می شود. از این دیدگاه، بحث در مجلس، انتخابات، فعالیت گروههای فشار و وضع قانون ممکن است به عنوان نمونه هایی از سیاست بر شمرده شود. د رمقابل، بحث میان زن و شوهر بر سر اینکه چه کسی باید غذا را بپزد، تدریس ریاضیات و اجرای یک سمفونی از موزارت سیاست محسوب نمی شود هر چند در بعضی شرایط همه اینها می تواند تحت تاثیر سیاست قرار گیرد یا تاثیراتی بر سیاست بگذارد. گرایش دوم چنین تمایل دارد که این دیدگاه که تنها تخش محدود و خاصی از فعالیتهای انسانی است که می تواند به عنوان سیاسی شناخته شود را رد کند. این گرایش می خواهد همه جا سیاست را دست کم به عنوان یک وجه یا بعد از همه یا مهمترین فعالیتهای انسانی ببیند (در حقیقت در اشکال افراطی این دیدگاه سیاست حتی فعالیتی به ویژه انسانی نیست بلکه با دست کم بخشی از قلمرو حیوانات مشترک است) از این دیدگاه بحث میان زن وشوهر، تدریس ریاضیات و اجرای سمفونی موزارت همگی به عنوان عملی سیاسی فهمیده می شوند. بطور مشخص تفاسیری از سیاست که در آنها «دولت » و «قانونگذاری » محور هستند نمونه هایی از گرایش اول و آنهایی که سیاست را به عنوان «تعامل اجتماعی » یا «هر چیزی که مربوط به تولید، توزیع و بهره برداری از منابع می شود» نمونه هایی از گرایش دوم هستند. این گرایشها در تعریف سیاست بیشتر معطوف به دامنه است تا نوع هر چند در برخی از موارد این درجه اختلاف واقعا بسیار است.
دیدگاه خود من درباره سیاست را باید اساسا در گرایش گروه اول نهاد. این دیدگاه بر این است که سیاست فعالیت ویژه ای است که به اداره یک جامعه مربوط است که شاید به تفسیر مشهوری از سیاست که به وسیله مایکل آکشات (۶) ارائه شده بسیار نزدیک باشد:
«به نظر من سیاست به عمل توجه به نظامات عمومی گروهی از مردم که اتفاقا یا با انتخاب گرد هم آمده اند اطلاق می شود. به این معنا خانواده ها، کلوپ ها و انجمنهای شناخته شده «سیاست » خود را دارا هستند. اما جوامعی که این نوع فعالیت در آنها برتر است گروههای تعاونی موروثی که بسیاری از آنها ریشه باستانی دارند و همه آنها نسبت به یک گذشته حال و آینده آگاه هستند، و ما آنها را «کشور» می نامیم می باشد.» (۷)
در اینجا سیاست بطور اصولی آن فعالیتهایی است که بواسطه آنها اعضای یک گروه، بویژه در گسترده ترین و فراگیرترین گروه، یعنی کشور، روابطشان با یکدیگر را تنظیم کنند. خصوصیت ویژه کشور در این نهفته است که اجتماعی اجباری و قهری است. دست کم بلحاظ نظری، کشور عالی ترین نظام دهنده در محدوده یک قلمرو است. بطور تصریفی سیاست به اداره و قانونگذاری مربوط می شود یعنی به طراحی تصمیم گیری و اجرای قواعدی که بوسیله آنها یک کشور امورش را اداره می کند. گروههای دیگر فاقد کیفیت اصیل و اجباری کشور هستنند هر چند ممکن است مشابهت های مشترک کافی داشته باشند که اطلاق «سیاست » به آنها به اندازه کافی طبیعی باشد. کلوپهای کریکت واحدهای تجاری حتی شاید خانواده ها و گروههای متشکل از کشورها گاه برای اداره امور خود نیاز به قواعد و مقررات دارند. افراد نیاز دارند در سازمانها و نهادهایی کوچکتر از کشور با یکدیگر زندگی کنند و کشورها نیاز دارند که در نوعی روابط سامانمند با یکدیگر همزیستی داشته باشند.
مفهومی از سیاست که در اینجا بدان پرداخته شد کم و بیش محدود است هر چند تحدید آن به صورت روشن بسیار مشکل است. با این همه در بسط نامحدود اصطلاح سیاست به نحوی که بنظر رسد همه فعالیتهای بشری رادر بر گیرد خطراتی وجود دارد. بویژه اینکه اگر سیاست قرینه همه فعالیتهای مهم انسانی شود، آنگاه معنای خاص سیاست از ست خواهد رفت. این نکته ای ابتدایی اما ضروری در این زمینه است که توصیف یک فعالیت معنای خود را از مرزبندیهایش با دیگر فعالیتها بدست آورد و هر چه این توصیف گسترده تر و فراگیرتر باشد. این خطر وجود دارد که در حالت خوب آن بطور گل و گشادی کلی و در حالت بد آن زاید و بی استفاده باشد. اما هیچ کدام از این مسائل به معنای انکار این نیست که تفاسیر غیر معمول و غیر عادی از سیاست غالبا نکاتی برای یادگیری ما در بر دارد. این تفاسیر ممکن است ارتباطاتی را برقرار کنند که پیش از این درباره آنها فکر نشده یا مرزهایی را در جاهایی آشکار نمایند که بطور عادی تصور نمی شوند. اما هر کدام از چنین تفسیرهایی باید با در نظر گرفتن ارج خود مورد داوری قرار بگیرند و همه چیز به جزئیات، زمینه و نکاتشان بستگی خواهد داشت. چنین تفسیرهایی می توانند روشنگر و آگاهی آور اما گاه نیز کم عمق و گمراه کننده باشند. بخش ۴
تا اینجا مساله مورد نظر ماهیت فلسفه و برخی تفاسیر آن مورد ارزیابی قرار گرفت.اما مساله ای که بخش مهم باقیمانده این نوشتار بدان تخصیص می یابد توصیف و ارزیابی آنچه درباره فلسفه سیاسی مشخصا فلسفی است می باشد. بطور خلاصه، فلسفه می تواند چه کمک بخصوصی به فهم سیاست بنماید؟ اما بجای برخورد مستقیم با این پرسش مفیدترین راه برای بررسی مسائلی که مطرح است مطالعه غیرمستقیم و از طریق خلاصه اجمالی تاریخ اخیر فلسفه سیاسی در دنیای انگلیسی زبان است. (۸)
نقطه خوب شروع بابیان مشهور پیتر لسلت (۹) است که در سال ۱۹۵۶ اعلام نمود که «بهر حال در حال حاضر فلسفه سیاسی مرده است ». (۱۰) علیرغم مبالغه لفظی قابل گذشتی که دارد از این جهت که وضعیت بغایت بی ارزشی که فلسفه سیاسی در آن زمان داشت رانشان می دهد در برگیرنده واقعیت مهمی است. بنظر می رسید که برداشت عمومی وجود دارد که فلسفه سیاسی دست کم به صورتی که به متون بزرگ مرتبط است در قرن نوزدهم به نقطه پایانی خود رسیده است هر چند بر سر اینکه دقیقا چه زمانی این اتفاق افتاده و اسباب آن چه بوده اختلاف نظر وجود داشت. کسانی بودند که هگل را، غالبا بدلایلی کاملا متفاوت نقطه عطف این فرایند می شمردند. افراد کمی بودند که اوج فلسفه سیاسی را در آثار هگل مشاهده می کردند در حالیکه بسیاری از افراد آنرا حضیضی می دانستند که در آن فلسفه سیاسی بصورت امری دروغین ارائه شده بود و با عبارات نامفهوم پیچیده ریاکارانه و نژاد پرستانه به بی آبرویی کشیده شده بود دیگرانی بودند که مارکس را قهرمانی می دانستند که از طریق انکار مشاهدات انتزاعی در علم غیر انتزاعی ماتریالیزم تاریخی ناقوس مرگ فلسفه سیاسی را به صدا درآورده است با این همه افرادی هم بودند که چندان از خدمت خاص مارکس احساس رضایت نمی کردند به تب علمی دوران یعنی ظهور تدریجی علوم اجتماعی و جایگزین ساختن فلسفه سیاسی با علوم سیاسی چشم امید دوخته بودند در اینکه وقفه عمده ای رخ نداده و فلسفه سیاسی لنگان لنگان و عمدتا در آثاری مانند نظریه فلسفی حکومت بوسانکت (۱۱) که حال وهوای فسیلهای فلسفی داشتند به قرن بیستم رسیده بود اتفاق نظر وجود داشت با این همه درگذشته نیز وقفه های طولانی در فاصله ظهور نظریه پردازان مهم در تاریخ فلسفه سیاسی رخ داده بود و سؤالی که باقی ماند این بود که چه چیز در نیمه قرن بیستم به این اعتقاد انجامیده که این بار دیگر دورانی گذرا نبوده و وضعیت فلسفه سیاسی نشانگر پایان راه است.
احتمالا مهمترین دلیل به مراحل جدید فلسفه در نیمه نخست این قرن مربوط می شد. بویژه ظهور اثبات گرایی مهاجم و بدنبال آن مفهوم محدود و نحیفی از فلسفه به عنوان «تحلیل زبانی » جای چندانی برای فلسفه سیاسی جدی باقی نمی گذاشت. اثبات گرایی، خصوصا در شکل افراطی آن مانند اثبات گرایی منطقی کتاب زبان، حقیقت ومنطق (۱۲) ای. جی. آیر (۱۳) ،بطور خاصی تندرو بود چرا که به نظر می رسید بکلی هیچ جایگاهی برای فلسفه سیاسی قائل نباشد. اگر گزاره های معنادار یا فرضیه های تجربه پذیر هستند که مربوط به کار علوم تجربی است و یا تکرار معلوم سابق یعنی گزاره هایی که بنابر تعریف درست هستند که اگر هم قابل توجه باشند به قلمرو منطق مربوط می شوند، به نظر می رسد چیزی باقی نماند که مقوم موضوعات زیبایی شناسی، علم اخلاق یا فلسفه سیاسی باشد، از این دیدگاه بیشتر فلسفه سیاسی چیزی بیش از اعلام سلیقه ها یا بیان نظرات نیست و این چیزی است که یک علم اجتماعی تجربه پذیر متقن با آن سر کار ندارد. اما اثبات گرایی با این صورت و هیئت خیلی زود با مشکلاتی مواجه شد که اینجا نمی توان بدان پرداخت ولی میراث مهمی نیز از خود بجای گذاشت. بویژه علم گرایی آن تاثیر مهمی بر شکل گیری علم سیاست خصوصا در ایالات متحده که یک حرکت گسترده و خود آگاه برای جایگزینی فلسفه سیاسی با دانشی که از علوم تجربی شکل گرفته وجود داشت گذاشت. افزون بر این فلسفه تحلیل زبانی که جانشین اثبات گرایی منطقی شد و تحت تاثیر آن بود تنها اندکی بیشتر از اثبات گرایی منطقی پذیرای فلسفه سیاسی بود. فلسفه تحلیل زبانی امکان فلسفه سیاسی را رد نمی کرد، اما به نظر می رسید تقلیل فلسفه به بررسی استفاده رایج کلمات آنرا از نیروی تخیل، آفرینش و اهمیت تهی کند. شاید بهترین نمونه چنین گرایشی کتاب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.