اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی شامل 100 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کلام سیاسی در گفتگو با استادان: آیت الله محمدهادی معرفت، آیت الله محمد آصف محسنی :
اشاره
موضوع گفتگوی این شماره، «کلام سیاسی » است. در مورد این موضوع با دو تن از استادان حوزه علمیه قم به گفتگو نشسته ایم. حضرت آیت الله محمدهادی معرفت از استادان برجسته حوزه می باشند که تالیفات گسترده و عمیقی در علوم قرآن، فقه، عقاید و مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام دارند. حضرت آیت الله محمد آصف محسنی از علمای افغانستان که در حوزه های علمیه نجف و قم به تحصیل و تدریس اشتغال داشته اند، تاکنون بیش از هفتاد اثر علمی در زمینه های اخلاق، عقاید، سیاست، تفسیر، اصول فقه و سایر علوم اسلامی به رشته تحریر در آورده اند. ایشان رهبری حزب حرکت اسلامی را بر عهده دارند و در نخستین دولت اسلامی مجاهدین که از سوی احزاب مختلف جهادی شیعه و سنی تشکیل گردید، به عنوان سخنگوی شورای رهبران احزاب انتخاب شدند. اکنون هم ایشان تلاش ها و پی گیری های زیادی برای استقرار صلح در افغانستان انجام می دهند.
برخی معتقدند که برای فهم سیاست در اسلام فهم بعضی از مباحث کلام، اهمیت اساسی دارد; به طوری که اخیرا از «کلام سیاسی » صحبت می شود. به نظر حضرت عالی، آیا از رشته ای به عنوان «کلام سیاسی » می توان یاد کرد؟
آیت الله معرفت: من فکر می کنم اساسا طرح سؤال تحت عنوان کلام سیاسی تا حدودی همراه با مسامحه است. درست است که در کلام از امامت و رهبری امت بحث می شود، اما این جزء مباحث جنبی کلام است. علم کلام بیشتر منشعب از فلسفه است و همان موضوعی را که فلسفه به دنبال آن است، بررسی می کند. منتها علم کلام همان موضوعات را طبق قوانین شرع مطرح می کند; همان مباحث عقلی در اصل هستی از مبدا و غیره. علت نام گذاری این علم به نام کلام هم این است که در صفات جمال و جلال حق تعالی تکلم می کند; و اگرچه بعد به مسائل نبوت و امامت می رسد، ولی این ها بحث دنباله ای است و لذا در علم کلام، بابی به عنوان بحث از سیاست وجود ندارد. سیاست به همان اندازه که در کلام مطرح است در فقه هم مطرح است. در فقه هم ما از این مسائل سیاسی در «امر به معروف و نهی از منکر»، کتاب «جهاد»، «خمس »، «انفال » و یا در بحث اولیا داریم .
مسائل سیاسی – یعنی علم سیاست – خودش علمی مجزاست. زیرا فقه علمی است که در مورد اعمال مکلفین بحث می کند. کلام علمی است که در مورد معارف بحث می کند. اما سیاست علمی است که در مورد تدبیر شئون امت و اداره بلاد و سیاسه العباد امت بحث می کند. اصلا سیاست بحثی است که کاملا از نظر موضوع، مجزاست. گرچه ممکن ست بخشی از آن در این یا آن علم باشد; زیرا اصل تداخل علوم، امر گریزناپذیری است. تمام رشته های علوم اسلامی و انسانی و حتی طبیعی با هم تداخل دارند. بنابراین، بهتر است که سؤال به این صورت مطرح شود که در رشته سیاست و ابعاد مسائل سیاسی آیا می توان از منابع اسلامی بهره گرفت; و جواب این سؤال هم مثبت است. کارهایی که در فقه، تفسیر و کلام شده باید در سیاست هم بشود و نیازی نداریم که سیاست را جزء علم کلام یا فقه بگیریم، بلکه خود، علم مستقلی است.
آیت الله محسنی: کلام از عقاید بحث می کند، نه از سیاست. منتها می شود بگوییم که بحث کلام در مسئله نبوت، به طور بالعرض منجر به سیاست می شود. زیرا الهیات، یعنی خداوند وصفات واجب الوجود، صفات ثبوتیه و سلبیه، به طور مستقل به سیاست مربوط نمی شود. به نبوت که می رسیم دلایل گوناگونی برای لزوم نبوت در بین انسان ها اقامه شده است. یکی از ادله این است که ما نمی توانیم کیفیت تقرب و تکامل نفس خود را بفهمیم و این را باید خدا و پیامبر بیان کنند. نظریه ای دیگر در این مورد می گوید که ما می فهمیم، ولی ضمانت اجرایی نداریم. ظلم و جنایت هایی که در دنیا شده و میلیون ها نفر کشته شده اند، عامل این ها مردم عادی نبوده اند، افراد درس خوانده بوده اند. چون علم با عمل ملازمه ندارد، می گویند برای ضمانت اجرایی علم، باید پیامبر بیاید و ضمانت اجرایی که همان اعتقاد به خدا و قیامت است، بیاورد. دلیل دیگر در نبوت این است که انسان محتاج به زندگی اجتماعی است. من نمی گویم که انسان مدنی بالطبع است; در طبیعت انسان چنین چیزی نیست; این اشتباه است. به نظر من انسان در طبیعتش حب نفس دارد; خودش را دوست دارد و بدون اجتماع نمی تواند به اهداف خود برسد. بنابراین، بالعرض و به اجبار، تن به زندگی اجتماعی می دهد. چون منافعش بدون اجتماع تامین نمی شود. به همین دلیل، انسان هرگاه فرصت کند از مسئولیت های اجتماعی می گریزد .از این رو محتاج به تربیت می شود و بنابراین، نیازمند دین می شود. دراینجا پای سیاست در میان می آید که از دلایل لزوم نبوت، مرکزیت ادله و موازنه امور سیاسی در زندگی اجتماعی انسان هاست. یعنی سیاست مقدمه اثبات نبوت در کلام قرار می گیرد. بعد از نبوت که وحی قطع می شود، بنا به عقیده اهل سنت، و یا به عقیده شیعه بعد ازامامت، به بحث لزوم جانشین برای آن ها می رسیم. این مسئله، مباشرتا به ولایت و حکومت ارتباط پیدا می کند. ببیند در توحید، در مسئله صفات خدا که آیا عین ذات خداوند است، اشعری ها، معتزلی ها، امامیه و فلاسفه نظر داده اند; ولی با تمام اهمیت این مسئله، نزاع در آن به جنگ و مرافعه نکشیده است. ولی در مسئله امامت که از اصول آن ها نیست، چون مسئله سیاسی بوده، به کشته شدن هزاران نفر انجامیده است. پس در جواب سؤال شما که آیا ما کلام سیاسی داریم یا نه، باید گفت چون کلام مربوط به عقاید می شود، کلام سیاسی نداریم; اما اگر مراد این باشد که آیا در علم کلام مسائلی هست که به سیاست ارتباط پیدا می کند، می بینیم همین که به نبوت می رسیم و به ادله اثبات آن، ادله به سیاست بر می گردند و در امامت یا ولایت، مسئله صددرصد سیاسی و مربوط به حکومت می شود که حاکم اسلامی باید چه کسی باشد؟ شرایط او چیست؟ و امر او تا چه مقدار برمردم و جامعه نفوذ دارد؟ در اینجا باید بگوییم بله، کلام سیاسی داریم.
با توجه به نظری که در این مورد ارائه فرمودید، چه تفاوت و تمایزی میان حوزه های مختلفی که سیاست در آن ها به نوعی مطرح است، از قبیل فقه سیاسی، کلام سیاسی و فلسفه سیاسی قائل هستید؟
آیت الله معرفت: چون سیاست بخش های مختلف دارد و یک بخش آن مربوط می شود به تنظیم امور داخلی، این دیگر وظیفه فقها خواهد بود. تنظیم داخلی معنایش این است که گروهی که در جامعه خودشان هستند این تنظیمات و مرزبندی هایی را که برای نظم دادن به این گروه است ایجاد کنند .این اسمش حقوق است، قوانین است. یک سری حقوقدان این وظیفه را انجام می دهند. این فقه سیاسی است.
بخشی از سیاست مربوط به کلام است. در کلام از بینش های مربوط به انسان و دنیا بحث می شود; از اصل ضرورت سیاست بحث می شود; یعنی از این دید انسان مدنی بالطبع است و باید به صورت گروهی زندگی کند. پس قوه قاهره ای باید نظارت داشته باشد که افراد در مرزهای خودشان حرکت کنند که همان مسئله عدل اجتماعی است. کلام، اصل سیاست گذاری کلی را بحث می کند. ما نیاز نداریم که در این مسائل از شرع کمک بگیریم; عقل محض است. ابن ابی الحدید ذیل فرمایش حضرت علی (ع) می گوید: چون صرف ارائه قبح قبیح و حسن حسن برای تنظیم جامعه کافی نیست، قوه قاهره ای باید نظارت داشته باشد براین که مردم از مرزهای مشخص شده خارج نشوند. پس این مسئله، عقلی صرف است; یعنی از مستقلات عقلیه است. اما مسئله فلسفه سیاسی، گاهی مقصود از فلسفه سیاسی بینش سیاسی است، مثل فلسفه حقوق که معنایش این است که آن حقوقدانی که می خواهد حقوق و قوانین و احکام را وضع کند، چه دیدی داشته است. پس فلسفه سیاسی هم معنایش همین است، سیاستگذار باید چه پیش فرض هایی از هستی داشته باشد؟ یعنی از خود سیاست بحث نمی کنیم. فلسفه یعنی پیش فرض ها، یعنی چه انگیزه هایی سیاستگذار داشته تا سیاستش را طبق آن استوار کند. کلام سیاسی و فقه سیاسی یعنی سیاست از دیدگاه کلام و فقه; اما وقتی فلسفه سیاسی می گویید آیا مقصود این است که سیاست از نظر فلسفه، یا این که فلسفه سیاست؟ لذا من مثال به فلسفه حقوق زدم نه حقوق فلسفی. این دو مطلب است; اگر مقصود سیاست فلسفی است، یعنی ما سیاستمان را بر مجرد عقل پایه گذاری کنیم یعنی مبانی اش را صرفا” می خواهیم از عقل بگیریم. و گفتیم که کلام سیاسی یعنی سیاست مبتنی بر کلام. حال، اگر بین کلام و فلسفه تضاد قائل شویم و بگوییم آن که با اسلام موافق است کلام است و فلسفه خلاف اسلام است، جواب این سؤال روشن است. ما برای این چنین دانش و شناختی که با اسلام مخالف باشد ارجی قائل نیستیم. اصلا” می گوییم این ها توهمات است، عقل نیست. ولی از نظر ما بین فلسفه و کلام تضاد نیست. چرا؟ چون فلسفه بحث عقلی آزاد است و کلام بحث عقلی است به عنوان یک مسلمان. ما می خواهیم بگوییم تناقض در این دو نیست. متکلم فلسفه را قبول دارد;یعنی مسئله (( الواحد لایصدر منه الا الواحد)) و ((اجتماع و ارتفاع ضدین)) را پذیرفته است. من کلام و فلسفه امروز را دارم بحث می کنم. امروزه بین کلام و فلسفه تفاوتی نمی بینند. چون عقل پیشرفت کرده و خیلی از مسائل لاینحل دیروز حل شده است. ملاصدرا سعی کرده که فلسفه را اسلامی کند. در واقع ملاصدرا متکلم نیست، فیلسوف است. ما امروزه چیزی به عنوان فلسفه در مقابل کلام لمس نمی کنیم. اگر بین متکلم و فیلسوف در مسئله ای اختلاف بود، نمی گویند بین کلام و فلسفه اختلاف است; چون بین خود فلسفه هم در برخی مسائل اختلاف نظر است اگر بین دو فیلسوف در مسئله ای اختلاف است و یکی مثلا” اصاله الوجودی و دیگری اصاله الماهیتی است، نمی گوییم این دو رشته علمی است. چه بگوییم فلسفه سیاسی و چه بگوییم کلام سیاسی. اگر گفتیم فلسفه سیاسی، معنایش این است که بحثهای عقلی مجرد پایه برای سیاست شود. اگر بگوییم کلام سیاسی، یعنی مسائل عقلی مبتنی بر مبانی اسلامی مبنا برای سیاست شود. این ها برخوردی ندارد. در نهاد انسان منشا همه معلومات هست و آیه می فرماید: «و علم آدم الاسماء»; یعنی تمام حقایق و شناخت ها در نهاد انسان قرار داده شده است.
آیت الله محسنی: فقه سیاسی از قبیل اضافه کل به جزء است; مثل فقه اقتصادی، فقه عبادی و فقه اخلاقی. چون فقه تمام افعال مکلفین را شامل می شود، طبعا یک قسمت از مسائل مکلفین مسائل سیاسی است. در فقه، سیاست بالعرض نیست. نزد علمای شیعه مسلم است که فقه شامل تمام افعال مکلفین می شود. در افعال و مسائل سیاسی روز استدلال می شود که سیاست در فقه جایگاه اصلی را دارد و فقه سیاسی باید خیلی توسعه پیدا کند. به نظر من اصلی ترین مسئولیت علما، فقه سیاسی است. باید توضیح المسائل های اختصاصی داشته باشیم; کتاب های فتوایی سنتی که ما داریم برای امروز به درد نمی خورد. باید توضیح المسائل سیاسی نوشته شود که مردم وظایف خود را درست بفهمند. پس هرگاه از خود سیاست صحبت می کنیم، چون به افعال مکلفین برمی گردد، باید در فقه مورد بررسی قرار گیرد; ولی این ریشه ای دارد که مربوط به اندیشه و جهان بینی خاص ماست. ریشه اش عین خودش نیست; این ها علت و معلولند. در علم کلام از ریشه ها صحبت می کنند. اما در فقه از خود اعمال و رفتار و روش های سیاسی بحث می شود. کلام به عقاید و اعتقادات برمی گردد، اندیشه و جهان بینی ما و مسائل کلام سیاسی، همان طور که عرض کردم مستقیما به سیاست برنمی گردد. در نبوت دریچه ای به سیاست داریم، اما در مسئله امامت و خلافت مسئله حاد می شود. اگر بخواهیم کلام سیاسی را توسعه بدهیم همین مسئله امامت و خلافت است، و ادامه آن در مسئله مشهور ولایت فقیه است.
فلسفه اگر از امور عامه بحث می کند، یعنی از اموری که بر طبیعت وجود، «من حیث انه وجود» بدون هیچ قید و حیثیت، عارض می شود، در این فلسفه سیاست نداریم و فقط همان امور عام فلسفه وجود دارد. همین طور است مباحث فلسفه در الهیات بالمعنی الاخص; چون موضوعش تنها واجب الوجود است. لذا سیاست از علوم اعتباری می شود که از فلسفه بیرون است. پس وقتی فلسفه سیاسی می گوییم باید در فلسفه تصرف کنیم و از معنای اولش او را به علل فلسفی برگردانیم. از ریشه ها و از اقسام مکتب های سیاسی که در دنیا وجود داشته است بحث کنیم و آن ها را با مکتب سیاسی خودمان مقایسه کنیم. تقسیماتی هم که قدما می کردند و سیاست را در فلسفه عملی همراه با اخلاق قرار می دادند، همه اش باطل بوده است. زیرا تمام علوم اعتباری و علوم بشری را داخل فلسفه کرده بودند. با پیشرفتی که در علوم امروز پیدا شده است، این صحیح نیست. آن ها سیاست را جزئی از فلسفه بالمعنی الاعم می دانستند.
بین کلام و فلسفه هیچ تفاوتی نیست. من دو موضوع را می خواهم بگویم: اول این که بین کلام و فلسفه تفاوتی نیست. ما از عقاید الهیات هم در فلسفه صحبت می کنیم. در روش ممکن است با هم اختلاف نداشته باشیم، بلکه در نظر با هم اختلاف داریم.از خدا صحبت می کنیم که مجرد است، از علم، قدرت، حکمت و این ها.
فلاسفه می گویند این ها جدلند و مبنا بر مسائل جدلی است نه بر مسائل واقعی. این نظر سوئی است که فلاسفه و متکلمین دارند. متکلمین فلاسفه را تکفیر می کنند و فلاسفه هم متکلمین را تحمیق. از این که بگذریم می بینیم که خواجه نصیرالدین طوسی «تجرید» را شبیه فلسفه درست کرده است. عبدالرضا لاهیجی داماد ملاصدراست که «شوارق » را در کلام نوشته است. شکلش کلام است ولی خودش فلسفه است. بعضی از متکلمین همانند فلاسفه از وجود و عوارض وجود و امور عامه و فلسفه اولی در کلام بحث کرده اند; ولی بعضی فقط از عقاید بحث می کنند.
جایگاه سیاست و مسائل سیاسی – اجتماعی در علم کلام کجاست؟ به عبارت دیگر، یک محقق علوم سیاسی اگر بخواهد در «کلام » به مطالعه بپردازد به کدام بخش از آن باید مراجعه کند؟
آیت الله معرفت: در کلام، از اصل ضرورت سیاست بحث می کنیم; یعنی از این دید که انسان مدنی بالطبع است و باید گروهی زندگی کند و این زندگی گروهی باید مرزبندی شود. در این مرزبندی باید نظارت شود و از این راه، ضرورت تشکیل دولت مطرح می شود; تا افراد در مرزهایی که برایشان مشخص شده حرکت کنند. این همان مسئله عدل اجتماعی است. کلام اصل سیاست گذاری کلی را بحث می کند و مبانی سیاست را ارائه می دهد. بخشی از سیاست که مربوط به علم کلام است، آنجایی است که بحث ولایت فقیه مطرح می شود. ولایت فقیه امتداد بحث امامت است; این کلام محض است.
آیت الله محسنی: در عقاید، وقتی که به مسئله نبوت می رسیم، همین که بحث از ماورای طبیعت تمام می شود و به طبیعت می آییم، اولین قضیه اثبات پیامبری است و بعد امامت; مسئله سیاست یعنی امامت.
آیا می توان در مباحث کلام سیاسی حکم عقل را بر متون دینی حاکم کرد؟
آیت الله معرفت: عقل و دین با هم برخورد کنند؟! این که می گویم خلط شده، همین هم خلط است. چون ما مبنایمان این است که عقل با دین برخورد ندارد; ما می گوییم کلاغ توی چاه نمی افتد. در واقع، بحث این است که اگر عقل با ظواهر متون دینی برخورد داشت چکار باید کرد؟ ما متون دینی ای به نام کتاب و احادیث شریف داریم. اگر عقل با ظواهر این متون دینی برخورد داشت، در اینجا دو روش و دو مکتب است: یکی مکتب اشعری که می گوید ما به ظواهر عمل می کنیم و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
