خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحشهای مقارن در علم الحدیث (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحشهای مقارن در علم الحدیث (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آداب معاشرت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آداب معاشرت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
10دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 53

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خلق و خوی پیامبر(ص) :

آن دسته از آیات قرآن که خلق کریم و ادب جمیل آن جناب از آنهااستفاده می شودنوعا سیاق شان، سیاق امر و نهی است، از این جهت بهتر آن دیدیم که از ایراد آن آیات خودداری نموده و روایات مشتمل بر سنن آن جناب و مجامع اخلاقی حاکی از ادب الهی جمیلش را ایراد نمائیم.چه در این روایات استشهاد به آن آیات هم شده است.

۱ – در معانی الاخبار به یک طریق از ابی هاله تمیمی ازحسن بن علی(ع)وبطریق دیگر از حضرت رضا، از آباء گرامش از علی بن الحسین از حسن بن علی(ع)و به طریق دیگری از مردی از اولاد ابی هاله از حسن بن علی(ع)روایت شده که گفت: از دائی خود هند بن ابی هاله که رسول خدا را برای مردم وصف می کرد تقاضا کردم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برای من نیز بیان کند، بلکه به این وسیله علاقه ام به آن جناب بیشتر شود او نیز تقاضایم را پذیرفت و گفت: رسول خدا(ص)مردی بود که در چشم هر بیننده بزرگ و موقر می نمود وروی نیکویش در تلالؤ چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان کوتاهتربود، سری بزرگ و موئی که پیچ داشت و اگر هم گاهی موهایش آشفته میشد شانه می زد، و اگر گیسوان می گذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمی کرد.رنگی مهتابی و جبینی فراخ و ابروانی باریک و طولانی داشت و فاصله بین دو ابرویش فراخ بود، بین دو ابروانش رگی بودکه در مواقع خشم از خود پر می شد و این رگ به طوری براق بود که اگر کسی دقت نمی کردخیال می کرد دنباله بینی آن جناب است و آن حضرت کشیده بینی است، محاسن شریفش پرپشت و کوتاه و گونه هایش کم گوشت و غیر برجسته بود، دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات باز و دندانهایش از هم باز و جدا و چون مرواریدسفید، و موی وسط سینه تا شکمش باریک بود، و گردنش در زیبائی چنان بود که تو گوئی گردن آهو است، و از روشنی و صفا تو گوئی نقره است، خلقی معتدل، بدنی فربه و عضلاتی در هم پیچیده داشت در حالی که شکمش از

صفحه : ۴۳۴

سینه جلوتر نبود، فاصله بین دو شانه اش زیاد و به اصطلاح چهار شانه بود، مفاصل استخوانهایش ضخیم و سینه اش گشاد و وقتی برهنه می شد بدنش بسیار زیبا واندامش متناسب بود، از بالای سینه تا سره خطی از مو داشت، سینه و شکمش غیر از این خط از مو برهنه بود ولی از دو ذراع وپشت شانه و بالای سینه اش پر مو، و بند دستهایش کشیده و محیط کف دستش فراخ واستخوان بندی آن واستخوان بندی کف پایش درشت بود.سراپای بدنش صاف و استخوانهایش باریک و بدون برآمدگی بود، و گودی کف پا و دستش از متعارف بیشتر و دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طوری که آب بر آن قرار می گرفت،وقتی قدم برمی داشت تو گوئی آنرا از زمین می کند و بارامی گام برمی داشت و با وقار راه می پیمود، و در راه رفتن سریع بود، و راه رفتنش چنان بود که تو گوئی از کوه سرازیر می شود، ووقتی بجائی التفات می کرد با تمام بدن متوجه می شد، چشمهایش افتاده یعنی نگاهش بیشتربه زمین بود تا به آسمان، و آنقدر نافذ بود که کسی را یارای خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمی خورد در سلام از او سبقت می جست.

راوی گفت پرسیدم منطقش را برایم وصف کن، گفت: رسول خدا(ص)دائما با غصه ها قرین و دائما در فکر بود و یک لحظه راحتی نداشت، بسیار کم حرف بود و جزدرمواقع ضرورت تکلم نمی فرمود، و وقتی حرف میزد کلام را از اول تا به آخر با تمام فضای دهان ادا می کرد، این تعبیر کنایه است از فصاحت، و کلامش همه کوتاه و جامع و خالی اززوائد و وافی به تمام مقصود بود.خلق نازنینش بسیار نرم بود، به این معنا که نه کسی را با کلام خود می آزرد و نه به کسی اهانت می نمود، نعمت در نظرش بزرگ جلوه می نمود، اگر چه هم ناچیزمی بود، و هیچ نعمتی را مذمت نمی فرمود، و در خصوص طعامها مذمت نمی کرد و از طعم آن تعریف هم نمی نمود،دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمی آورد، و وقتی که حقی پایمال می شد از شدت خشم کسی او رانمی شناخت، و از هیچ چیزی پروا نداشت تاآنکه احقاق حق می کرد، و اگر به چیزی اشاره می فرمود با تمام کف دست اشاره می نمود، ووقتی از مطلبی تعجب می کرد دست ها را پشت و روی می کرد و وقتی سخن می گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست می زد، و وقتی غضب می فرمود، روی مبارک را می گرداند در حالتی که چشمها راهم می بست، و وقتی می خندید خنده اش تبسمی شیرین بود به طوری که تنها دندانهای چون تگرگش نمایان می شد.

صدوق(علیه الرحمه)در کتاب مزبور می گوید: تا اینجا روایت ابی القاسم بن منیع ازاسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بود، و از این پس تا آخر روایت عبد الرحمن

صفحه : ۴۳۵

است، در این روایت حسن بن علی(ع)می فرماید: تا مدتی من این اوصاف را که ازدائی خود شنیده بودم از حسین(ع) کتمان می کردم، تا اینکه وقتی برایش نقل کردم، دیدم او بهتر از من وارد است، پرسیدم تو از که شنیدی، گفت من از پدرم امیر المؤمنین(ع)از وضع داخلی و خارجی رسول خدا(ص)و هم چنین از چگونگی مجلسش و از شکل و شمایلش سؤال کردم، آن جناب نیز چیزی را فروگذار نفرمود.

حسین(ع)برای برادر خود چنین نقل کرد که: من از پدرم از روش رفتاررسول خدا(ص)در منزل پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود، ووقتی تشریف می برد، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسیم می کرد، قسمتی رابرای عبادت خدا، و قسمتی را برای به سر بردن بااهلش و قسمتی را به خود اختصاص می داد، در آن قسمتی هم که مربوط به خودش بود، باز به کلی قطع رابطه نمی کرد،بلکه مقداری از آن را بوسیله خواص خود در کارهای عامه مردم صرف می فرمود، و از آن مقدار چیزی را برای خودذخیره نمی کرد.از جمله سیره آن حضرت این بود که اهل فضل را با ادب خود ایثار می فرمود، وهر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می نمود، و حوائج شان را برطرف می ساخت، چون حوائج شان یکسان نبود، بعضی را یک حاجت بود و بعضی را دو حاجت وبعضی را بیشتر، رسول خدا(ص)با ایشان مشغول می شد و ایشان را سرگرم اصلاح نواقص شان می کرد، و از ایشان در باره امورشان پرسش می کرد، و به معارف دینیشان آشنامی ساخت، و در این باره هر خبری که می داددنبالش می فرمود: حاضرین آنرا به غائبین برسانند، و نیز می فرمود: حاجت کسانی را که به من دسترسی ندارندبه من ابلاغ کنید، وبدانید که هر کس حاجت اشخاص ناتوان و بی رابطه با سلطان را نزد سلطان برد، و آنرا برآورده کند،خدای تعالی قدم هایش را در روز قیامت ثابت و استوار می سازد.در مجلس آن حضرت غیر اینگونه مطالب ذکر نمی شد،و از کسی سخنی از غیر این سنخ مطالب نمی پذیرفت، مردم برای درک فیض و طلب علم شرفیاب حضورش می شدند و بیرون نمی رفتند مگر اینکه دلهای شان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمایان و ادله راه حق شده بودند.

سپس از پدرم امیر المؤمنین(ع)از برنامه و سیره آن جناب در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: رسول خدا(ص)زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم بازمی داشت،و با مردم انس می گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی کرد، بزرگ هر قومی را احترام می کرد، و تولیت امور قوم را به اوواگذار می نمود، همیشه از مردم برحذر بود، و خود رامی پائید، و در عین حال بشره و خلق خود را درهم نمی پیچید، همواره از اصحاب خود تفقد

صفحه : ۴۳۶

می کرد، و از مردم حال مردم را می پرسید، و هر عمل نیکی را تحسین و تقویت می کرد، و هرعمل زشتی را تقبیح می نمود، در همه امور میانه رو بود، گاهی افراط وگاهی تفریط نمی کرد، از غفلت مسلمین و انحراف شان غافل نبود، و در باره حق، کوتاهی نمی کرد و از آن تجاوز نمی نمود،درمیان اطرافیان خود کسی را برگزیده تر و بهتر می دانست که دارای فضیلت بیشتر و برای مسلمین خیرخواه تر بود،و در نزد او مقام و منزلت آن کسی بزرگ تر بود که مواسات و پشتیبانیش برای مسلمین بهتر بود.

سید الشهداء(ص)سپس فرمود: من از پدر بزرگوارم از وضع مجلس رسول الله(ص)پرسیدم، فرمود: هیچ نشست و برخاستی نمی کرد مگر با ذکرخدا،و در هیچ مجلسی جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد، و از صدرنشینی نهی می فرمود، و در مجالس هر جا که خالی بود می نشست، و اصحاب را هم دستور می داد که چنان کنند.و در مجلس، حق همه را ادا می کرد، به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمی کرد که از دیگران در نزد او محترم تر است، و هر کسی که شرفیاب حضورش می شد این قدرصبر می کرد تا خود او برخیزد و برود، و هر کس حاجتی از او طلب می کرد برنمی گشت مگر اینکه یا حاجت خود را گرفته بود، یابا بیانی قانع، دلخوش شده بود، خلق نازنینش اینقدرنرم بود که به مردم اجازه می داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند، و همه نزد او در حق مساوی بودند، مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلندنمی شد، ونوامیس و احترامات مردم هتک نمی گردید، و اگر احیانا از کسی لغزشی سر می زد، آن جناب طوری تادیبش می فرمودکه برای همیشه مراقب می شد، همنشینانش همه با هم متعادل بودند، ومی کوشیدند که با تقوا یکدیگر را مواصلت کنند، با یکدیگر متواضع بودند، بزرگتران را احترام نموده و به کوچکتران مهربان بودند،و صاحبان حاجت را بر خود مقدم می شمردند، و غریب هارا حفاظت می کردند.

و نیز فرمود: پرسیدم سیره آن حضرت در میان همنشینانش چطور بود؟فرمود: دائماخوش رو و نرم خو بود، خشن و درشت خو و داد و فریاد کن و فحاش و عیب جو و همچنین مداح نبود، و به هر چیزی که رغبت و میل نداشت بی میلی خود را در قیافه خود نشان نمی داد و لذااشخاص ازپیشنهاد آن مایوس نبودند، امیدواران را ناامید نمی کرد، نفس خود را از سه چیزپرهیز میداد: ۱ – مراء و مجادله ۲ – پر حرفی ۳ – گفتن حرف های بدرد نخور.و نسبت به مردم نیز ازسه چیز پرهیز می کرد: ۱ – هرگز احدی را مذمت وسرزنش نمی کرد ۲ – هرگز لغزش وعیب هایشان را جستجو نمی نمود ۳ – هیچ وقت حرف نمی زد مگر در جائی که امید ثواب در آن

صفحه : ۴۳۷

می داشت.

و وقتی تکلم می فرمود همنشینانش سرها را به زیر می انداختندگوئی مرگ بر سرآنها سایه افکنده است، و وقتی ساکت می شد، آنها تکلم می کردند، و در حضور او نزاع ومشاجره نمی کردند، و اگر کسی تکلم می کرد دیگران سکوت می کردند تا کلامش پایان پذیرد، و تکلم شان در حضور آن جناب به نوبت بود، اگر همنشینانش از چیزی به خنده می افتادند، آن جناب نیز می خندید و اگر از چیزی تعجب می کردنداو نیز تعجب می کرد، واگر ناشناسی از آن حضرت چیزی می خواست و در درخواستش اسائه ادب و جفائی می کرد، آن جناب تحمل می نمود، به حدی که اصحابش در صدد رفع مزاحمت او برمیامدند و آن حضرت می فرمود: همیشه صاحبان حاجت را معاونت و یاری کنید، و هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفت مگر اینکه به وی احسانی کرده باشد، و کلام احدی را قطع نمی کرد مگر اینکه می دید که ازحد مشروع تجاوز می کند که در این صورت یابه نهی و بازداریش از تجاوز یا به برخاستن ازمجلس کلامش را قطع می کرد.

سیدالشهداء(ع)می فرماید: سپس از سکوت آن حضرت پرسیدم، فرمود: سکوت رسول خدا(ص)چهار جور بود: ۱- حلم ۲ – حذر ۳ – تقدیر ۴ – تفکر.سکوتش از حلم و صبر این بود که هیچ چیز آن حضرت رابه خشم در نمی آورد و از جای نمی کند، وسکوتش از حذر در چهار مورد بود: ۱ – در جائی که می خواست وجهه نیکوو پسندیده کار را پیدا کند تا مردم نیز در آن کاربه وی اقتدا نمایند.

۲ – در جائی که حرف زدن قبیح بود و می خواست بطرف یاد دهد تا او نیز از آن خودداری کند.

۳ – درجائی که می خواست در باره صلاح امتش مطالعه و فکر کند.

۴ – در مواردی که می خواست دست به کاری زند که خیر دنیا و آخرتش در آن بود.

و سکوتش از تقدیر این بود که می خواست همه مردم را به یک چشم دیده و به گفتارهمه به یک نحو استماع فرماید، و اما سکوتش در تفکر عبارت بود از تفکر در اینکه چه چیزی باقی است و چه چیزی فانی. (۱) مؤلف: این روایت را صاحب کتاب مکارم الاخلاق از کتاب محمد بن اسحاق بن

…………………………………….. (۱)معانی الاخبار ط انتشارات اسلامی ص ۷۹ ح ۱.

صفحه : ۴۳۸

ابراهیم طالقانی به طریقی که او به حسنین(ع)دارد نقل کرده (۱) ، مرحوم مجلسی هم در بحار الانوار فرموده (۲) ، که این روایت از اخبار مشهور است، عامه هم آنرادر بیشتر کتاب های خود نقل کرده اند، سپس مؤلف اضافه می کند که بر طبق مفاد این روایت ویا بعضی از مضامین آن، روایات بسیاری از صحابه رسول خدا(ص)نقل شده است.

شرح و تفسیر کلمات و جملات روایت مشهوری که در باره اوصاف جسمی و احوال روحی پیامبر اکرم(ص)نقل شده است کلمهمربوعبمعنای کسی است که اندامی متوسط داشته باشد، نه کوتاه قد و نه بلندبالا، و کلمهمشذببمعنای بلندقامتی است که در عین حال لاغر اندام باشد و گوشتی بربدن نداشته باشد و کلمهرجلدر جملهرجل الشعربر وزن خلق، صفتی است مشتق ازمادهفعل یفعلوقتی می گویندفلانیرجل الشعراست معنایش این است که موی سر وروی او نه بطور کامل مستقیم و افتاده است و نه بطور کامل مجعد و فرفری است بلکه بین این دو حالت است.

…………………………………….. (۱)مکارم الاخلاق ط اعلمی ص ۱۱. (۲)بحار الانوار ط اسلامی ج ۱۶ ص ۱۶۱.

و کلمهازهراللونباین معنا است که آنجناب رنگ چهره مبارکش براق و صاف بودو کلمهازجوقتی در مورد ابروان استعمال می شود بمعنای باریک و طولانی بودن آنست واینکه در روایت آمده: سوابغ فی غیر قرنمعنایش اینست که ابروان آنجناب متصل بیکدیگرنبود و از یکدیگر فاصله داشت و کلمهاشمبمعنای کسی است که بینی او دارای شمم باشد، یعنی قصبه بینیش برآمدگی داشته باشد، و منظورراوی این بوده که بین دو ابرویش نوری تلالوء می کرد که اگر کسی خوب دقت نمی کرد بنظرش می رسید بلندی و ارتفاعی است که بربینی آنجناب است وکث اللحیهکسی را می گویند که محاسنش پر پشت و بلند نباشد وسهل الخدبکسی گویند که گونه ای صاف و کشیده داشته باشد و در آن گوشت زیادی نباشد وضلیع الفمبکسی گویند که دهانی فراخ داشته باشد و این در مردان از محاسن شمرده می شود ومفلجاز مادهفلجه(با دو فتحه)بکسی اطلاق می شود که فاصله ما بین دوقدمش یا بین دو دستش و یا بین دندانهایش زیاد باشد واشنببه کسی گفته می شود که دندانهایش سفید باشد.

ومشربهبمعنای موئی است که از وسط سینه تا روی شکم انسان می روید وکلمهدمیه – بضم دال – بمعنای آهو است و منکبمحل اتصال استخوان شانه و بازو است وکرادیسجمعکردوساست که بمعنای مفصل و محل اتصال دو استخوان است و در

صفحه : ۴۳۹

جملهانورالمتجردگویا کلمهمتجرداسم فاعل از تجرد باشدکه بمعنای عریان بودن ازلباس و امثال آنست و منظور از این جمله این است که آنجناب وقتی برهنه میشده خلقت و ظاهربدن مبارکش زیبا بود و کلمهلبه – بضمه لام و تشدید باء – آن نقطه ای است از سینه که قلاده در آنجا قرار می گیرد و کلمهسرهبمعنای ناف است و کلمهزندمحل اتصال قلمه دست به کف دست است(آنجا که نبض می زند)و کلمهرحب الراحهبمعنای کسی است که کف دستش وسیع باشد و کلمه شتن(با دو فتحه)بمعنای درشتی کف دستها وساختمان پاها است و کلمهسبط القصبدر وصف کسی استعمال می شود که استخوانهای بدنش مستقیم و بدون کجی وبرآمدی باشد و جملهخمصان الاخمصیندر وصف کسی می آیدکه کف پایش تخت نباشد و هنگام ایستادن همه آن به زمین نچسبد چوناخمصآن محلی است از کف پا که بزمین نمی چسبد و خمصانبمعنای لاغر بودن باطن پا است، در نتیجهخمصان الاخمصیناین معنا را افاده می کند که وسط کف پای آنجناب با دو طرف آن یعنی طرف انگشتان و طرف پاشنه تفاوت بسیار داشت و از آن دو طرف بلندتر بود و کلمهفسحه بمعنای وسعت است وقلعبمعنای راه رفتن بقوت است وتکفوءدرراه رفتن بمعنای راه رفتن با تمایل است(مثل کسیکه از کوه پائین می آید)وذریع المشیهبکسی گفته می شودکه بسرعت راه برود، و کلمهصببمعنای سرازیری راه و یا زمین سرازیراست وخافض الطرفرا جمله بعد که می گوید: نظره الی الارضمعنا کرده، یعنی آنجناب همواره نگاهش بطرف زمین بوده و کلمهاشداقجمعشدق -بکسره شین – است که بمعنای زاویه دهان از طرف داخل است.و یا به عبارتی باطن گونه های است، و اینکه در روایت آمده سخن رابااشداقخود آغاز و بااشداقخود ختم می کرد کنایه است از فصاحت، وقتی گفته می شود فلانی تشدق کرد معنایش این است که شدق خود را بمنظور فصیح سخن گفتن پیچاند و کلمهدمثازمادهدماثهاست که جمله بعد آنرا تفسیر نموده، می گوید: لیس بالجافی و لا بالمهینیعنی سخن گفتنش ملایم و خالی از خشونت و نرمی بیش ازاندازه بود کلمهذواقبمعنای هر طعام چشیدنی است وکلمهانشاحاز مادهنشوحاست وانشاحیعنی اعراض کرد و منظور از جملهیفتر عن مثل حب الغماماین است که خنده اش بسیار شیرین و نمکین بود، لبها اندکی باز می شد و دندانهائی چون تگرگ را نمودارمی ساخت و منظور از جملهفیرد ذلک بالخاصه علی العامهمعنایش این است که در آن یک سوم وقتی که در خانه بخودش اختصاص می داد نیز بکلی از مردم منقطع نمی شد بلکه بوسیله خواص با عامه مردم مرتبط می شد، مسائل آنانرا پاسخ می داد و حوائج شان را برمی آورد و هیچ

صفحه : ۴۴۰

چیز از آن یک سوم وقت را که مخصوص خودش بود از مردم دریغ نمی کرد.

و کلمهروادجمعرائداست و رائد بمعنای آن کسی است که پیشاپیش کاروان می رود تا برای کاروانیان منزل و برای حیوانات آنان چراگاهی پیدا کند و کارهائی دیگر ازاین قبیل انجام دهد.و منظور از جملهلا یوطن الا ما کنت و ینهی عن ایطانهااین است که رسول خدا(ص)جای معینی از مجلس را بخود اختصاص نمی داد و چنین نبود که اهل مجلس آن نقطه را خاص آنحضرت بدانند و کسی در آنجا ننشیند،زیرا می ترسید عنوان بالانشینی و تقدم پیدا کند، و دیگرانرا نیز از چنین عملی نهی می کرد.و جملهاذا انتهی الی قوم…بمنزله تفسیر آن جمله است، و معنای جملهلا تؤبن فیه الحرم اینست که در حضورآنجناب کسی جرات نمی کرد از ناموس مردم به بدی یاد کند و این فعل از مادهابنه – بضم همزه – گرفته شده که بمعنای عیب است و کلمهحرم – بضمه حاء و فتحه راء – جمعحرمهاست.و کلمهتثنیدر جمله: لا تثنی فلتاتهازتثنیهگرفته شده که بمعنای تکرار کردن است و کلمهفلتاتجمعفلتهاست که بمعنای لغزش است و معنای جمله این است که اگر احیانا در مجلس آنجناب از احدی از جلساء لغزشی سر می زند حضرت به همه می فهماند که این عمل لغزش و خطا است و دیگر از کسی تکرار نشود وکلمهبشر – بکسره باء و سکون شین – بمعنای بشاش بودن چهره است و کلمهصخابدرباره کسی استعمال می شود که فریادی گوش خراش داشته باشد.

و در جملهحدیثهم عنده حدیث اولیتهمکلمهاولیهجمعولیاست و گویامراد از آن تابع و دنبال رو باشد، و معنای جمله این باشد که اصحاب وقتی با آن جناب سخن می گفتندنوبت را رعایت می کردند و چنین نبود که یکی در سخن دیگری داخل شود و یا مادام که سخن او تمام نشده سخن بگویدو یا مانع یکدیگر شوند، و معنای جملهحتی ان کان اصحابه یستجلبونهماین است که اصحاب آن جناب وقتی می دیدند غریبه ها و ناآشنایان به اخلاق آن جناب و با حرفهای خارج از نزاکت خود آنجناب را می آزارندآنان را نزد خودمی خواندند تا رسول خدا(ص)را از شر آنان نجات دهند.

و معنای جملهولا یقبل الثناء الا من مکافی ءاین است که مدح و ثناءرا تنها درمقابل نعمتی که به یکی از آنان داده بود می پذیرفت و این عمل همان شکری است که دراسلام مدح شده پس کلمهمکافی ءیا از مکافات بمعنای جزا دادن است و یا از مکافات بمعنای مساوات است که اگرباین معنا باشد معنای جمله چنین می شود: رسول خدا(ص)مدح و ثناء را از کسی می پذیرفت که مدح را به مقداری که طرف استحقاق

صفحه : ۴۴۱

آنرا دارد اداء کند نه بیش از آن، و از کسی که درمدحش اغراق می کرده و زیاده روی می نموده نمی پذیرفت.

و معنای جمله: و لا یقطع علی احد کلامه حتی یجوزاین است که آنجناب سخن هیچ گوینده ای را قطع نمی کرد مگر آنکه از حق تجاوز می کرده که در آنصورت تذکر میداده که این سخن تو درست نیست و یا برمی خاسته و می رفته، و کلمه استفزازبمعنای استخفاف است و منظور راوی این است که هیچ صحنه ای آنجناب را آنچنان بخشم در نمی آورد که عقلش سبک شود و از جای کنده شود.

۲ – و در کتاب احیاء العلوم است که: رسول خدا گفتارش از همه فصیح تر و شیرین تربود – تا آنجا که میگوید – : و سخنانش همه کلمات کوتاه و جامع و خالی از زوائدو وافی به تمام مقصود بود، و چنان بود که گوئی اجزای آنان تابع یکدیگرند، وقتی سخن می گفت بین جملات را فاصله می داد تا اگر کسی بخواهد سخنانش را حفظ کند فرصت داشته باشد، جوهره صدایش بلند و از تمامی مردم خوش نغمه تربود. (۱) 3 – و شیخ در کتاب تهذیب به سند خود از اسحاق بن جعفر از برادرش موسی بن جعفرازپدران بزرگوارش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: از رسول خدا(ص)شنیدم که می فرمود: من مبعوث شده ام به مکارم اخلاق و محاسن آن (۲).

۴ – و در کتاب مکارم الاخلاق است که ابی سعید خدری گفت: حیای رسول خدا(ص)از عروس حجله بیشتر بود، و چنان بود که اگر چیزی را دوست نمی داشت ما از قیافه اش می فهمیدیم. (۳) 5 – و در کتاب کافی به سند خود از محمد بن مسلم روایت می کند که گفت: شنیدم که حضرت ابو جعفر(ع)می فرمود: فرشته ای نزد رسول الله(ص)آمد وعرض کرد: خدایت مخیر فرموده که اگر خواهی بنده ای متواضع و رسول باشی و اگر خواهی پادشاهی رسول باشی، جبرئیل این صحنه را می دید رسول خدا(ص)از راه مشورت به جبرئیل نگریست، او با دست اشاره کرد که افتادگی را اختیار کن و لذا رسول الله(ص)درجواب آن فرشته فرمود: بندگی و تواضع را با رسالت اختیار کردم، فرشته

…………………………………….. (۱)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۳۰۵. (۲)بحار ج ۱۶ ص ۲۸۷ ح ۱۴۲ از امالی شیخ صدوق. (۳)مکارم الاخلاق ص ۱۷.

صفحه : ۴۴۲

مزبور در حالی که کلید خزینه های زمین را دردست داشت گفت: اینک چیزی هم از آنچه درنزد خدایت داری کاسته نشد. (۱) 6 – و در نهج البلاغه می فرماید:پس باید که تاسی کنی به نبی اطهر و اطیب – تا آنجاکه می فرماید – از خوردنیهای دنیا اندک و به اطراف دندان خورد، و دهان خود را از آن پر نکرد وبه آن التفاتی ننمود، لاغرترین اهل دنیا بود از حیث تهی گاه و گرسنه ترین شان بود ازجهت شکم، خزائن دنیا بر او عرضه شد، لیکن او از قبولش استنکاف نمود، وقتی فهمید که خدای تعالی چیزی را دشمن دارد او نیز دشمن می داشت، و هر چیزی را که خدای تعالی حقیرمی دانست او نیز تحقیرش می کرد، و ما بر عکس آن جنابیم و اگر از معایب چیزی در ما نبود جزهمینکه دوست می داریم دنیائی را که خدا دشمن داشته و بزرگ می شماریم دنیائی را که خدایش تحقیر کرده، همین برای شقاوت و بدبختی و نافرمانیمان بس بود، و حال آنکه رسول الله(ص)روی زمین غذا می خورد، و چون بندگان می نشست، و کفش خودرا بدست خود می دوخت، و بر الاغ لخت سوار می شد، وشخصی دیگری را هم پشت سر خود برآن حیوان سوار می کرد، وقتی دید پرده در خانه اش تصویر دارد به یکی از زنان خود فرمود: ای فلان این پرده را از نظرم پنهان کن تا آنرا نبینم، چون هر وقت چشمم بدان می افتد به یاد دنیا وزخارف آن می افتم،آری به قلب و از صمیم دل از دنیا اعراض کرده بود، و یادش را در دل خودکشته و از بین برده بود، تا جائی که دوست می داشت زینت دنیا را حتی به چشم هم نبیند تاهوس لباس فاخر نکند، و دنیا را خانه قرار نبیند، و امیدوار اقامت در آن نشود،از این رو دنیا رابه کلی از دل خود بیرون کرد، و یاد آن را از قلب کوچ داد، و از نظر دور بین خود هم پنهان نمود، آری وقتی شخصی از چیزی بدش آید نظر کردن بان را هم دوست نمی دارد،حتی دوست نمی دارد که کسی نزد او اسم آن چیز را ببرد (۲).

۷ – و در کتاب احتجاج از موسی بن جعفر از پدرش و از پدرانش از حسن بن علی ازپدرش علی(ع)روایت کرده که در ضمن خبری طولانی فرمود:رسول خدا(ص)از خوف خدای عز و جل آنقدر می گریست که سجاده و مصلایش از اشک چشم او تر می شد، با اینکه جرم و گناهی هم نداشت (۳).

…………………………………….. (۱)کافی ط دار التعارف ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۵. (۲)نهج البلاغه ابن ابی الحدید ط دار احیاء کتب العربی ج ۹ ص ۲۳۲. (۳)احتجاج طبرسی ط دار النعمان ج ۱ ص ۳۳۱.

صفحه : ۴۴۳

۸ – و در کتاب مناقب است که رسول الله(ص)آنقدرمی گریست که بیهوش می شد، خدمتش عرضه می داشتند مگر خدای تعالی در قرآن نفرموده که خداوندازگناهان گذشته و آینده تو، در گذشته پس این همه گریه برای چیست؟! می فرمود: درست است که خدا مرا بخشیده، لیکن من چرا بنده ای شکرگزار نباشم، و همچنین بود بیهوشی های علی بن ابی طالب وصی آن حضرت در مقام عبادتش (۱).

مؤلف: گویا سائل خیال می کرده که بطور کلی عبادت برای ایمنی از عذاب است، و حال آنکه چنین نیست، بلکه روایاتی وارد شده که عبادت از ترس عذاب مانندعبادت بندگان از ترس موالی است، بنای پاسخ آن جناب هم بر این است که عبادت از باب شکرخدای سبحان است، و این چنین عبادت، عبادت کرام و قسم دیگری است از عبادت.

و در ماثور از ائمه اهل بیت(ع)هم وارد شده که بعضی از عبادتها از ترس عقاب است و این عبادت نظیر عبادتی است که غلامان برای آقای خود و از ترس او انجام می دهند،و بعضی از عبادات عبادتی است که به طمع ثواب انجام می شود، این عبادت نظیرعبادت تجار است که از هر کاری سود آنرا در نظر دارند، و بعضی از آنها عبادتی است که به خاطر ادای شکر نعمتهای خدای سبحان انجام می شود (۲).

و در بعضی روایات از این قسم عبادت تعبیر شده به اینکه بخاطر محبت خدای سبحان انجام می شود، و در بعضی از روایات دیگردارد که بخاطر این انجام می شود که خدا را اهل وسزاوار عبادت می بیند.

و ما در تفسیرجملهسیجزی الله الشاکرین(۳) در جلد چهارم ص ۷۵ این کتاب در باره معنای این روایات بطور مفصل بحث کردیم، و در آنجا گفتیم که شکردر عبادت خدا، عبارتست از اخلاص نیت برای خدا، و شاکرین همان مخلصین(به فتح لام)از بندگان خدایند، و مقصود از آیه شریفهسبحان الله عمایصفون.الا عباد الله المخلصین(۴) و امثال آن، همین مخلصین می باشند.

۹ – و در کتاب ارشاد دیلمی است که ابراهیم خلیل(ع)وقتی به نمازمی ایستاد جوش و خروشی نظیر هیجان و اضطراب اشخاص ترسیده، از او شنیده می شد، و

…………………………………….. (۱)و مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۲۹۵ و در المنثور ج ۶ ص ۷۰ ط بیروت. (۲)بحار الانوار ج ۷۰ ص ۲۵۵ ح ۱۲. (۳)سوره آل عمران آیه ۱۴۴. (۴)منزه است خدا از آنچه که آنها توصیفش می کنند مگر بندگان مخلص او.سوره صافات آیه ۱۶۰.

صفحه : ۴۴۴

رسول الله(ص)هم همینطور بود (۱).

۱۰ – و در تفسیر ابی الفتوح از ابی سعید خدری روایت شده که گفت: وقتی آیه شریفهو اذکروا الله کثیرا – و خدا را بسیار ذکر کنیدنازل شد رسول الله(ص)مشغول به ذکرخدا گشت تا جائی که کفار می گفتند این مرد جن زده شده است (۲).

۱۱ – و در کتاب کافی به سند خود از زید شحام از امام صادق(ع)نقل می کندکه فرمود: رسول خدا(ص)در هر روز هفتاد بارتوبه می کرد، پرسیدم آیاهفتاد بار می گفتاستغفر الله و اتوب الیه؟فرمودند: نه، بلکه می گفت: اتوب الی اللهعرض کردم رسول خدا(ص)توبه می کرد و گناه مرتکب نمی شد و ماتوبه می کنیم و باز تکرار می نمائیم، فرمود: الله المستعان – باید از خدا مدد گرفت (۳).

۱۲ – و در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب: النبوهاز علی(ع)نقل می کندکه آن جناب هر وقت رسول خدا(ص)را وصف می کرد می فرمود: کف دستش از تمامی کف هاسخی تر و سینه اش از همه سینه ها جرات دارتر و لهجه اش از همه لهجه ها وزبانها راستگوتر و به عهد و پیمان از همه مردم وفادارترو خوی نازنینش از خوی همه نرم تر ودودمانش از همه دودمان ها کریم تر و محترمتر، اگر کسی ناگهانی میدیدش از او هیبت می بردو اگر کسی با او از روی معرفت هم نشین بود دوستش می داشت، قبل از او و بعد از او من هرگزکسی را مثل اوندیدم. (۴) 13 – و در کتاب کافی به سند خود از عمر بن علی از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: از جمله سوگندهای رسول خدا این بود که می فرمود: لا و استغفر الله – نه، و از خداآمرزش می خواهم. (۵) 14 – و در احیاءالعلوم است که آن جناب وقتی خیلی خوشحال می شد زیاد دست به محاسن شریف خود می کشید (۶).

۱۵ – و نیز در همان کتاب است که: رسول خدا(ص)سخی ترین مردم

…………………………………….. (۱)ارشاد القلوب ج ۱ ص ۱۰۵. (۲)در المنثور فی التفسیر بالماثور ج ۵ ص ۲۰۵. (۳)کافی ج ۲ ص ۴۳۲. (۴)مکارم الاخلاق ص ۱۸. (۵)کافی ج ۷ ص ۴۶۳ ح ۲۰. (۶)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۴۰.

صفحه : ۴۴۵

بود، بطوری که هیچ وقت درهم و دیناری نزدش نمی ماند،حتی اگر وقتی چیزی نزدش زیادی می ماند و تا شب کسی را نمی یافت که آنرا به او بدهد، به خانه نمی رفت تا ذمه خود را از آن بری سازد و آنرا به محتاجی برساند، و از آنچه خدا روزیش می کرد بیش از آذوقه یکسال ازخرماو جوی که در دسترس بود برای خود ذخیره نمی کرد و مابقی را در راه خدا صرف می کرد، کسی از آن جناب چیزی درخواست نمی کرد مگر اینکه آن حضرت حاجتش را هر چه بودبرآورده می نمود، و همچنین می داد تا آنکه نوبت می رسید به غذای ذخیره یکساله اش از آنهم ایثار می فرمود، و بسیار اتفاق می افتاد که قبل از گذشتن یکسال قوت خود را انفاق کرده و اگرچیز دیگری عایدش نمی شد خود محتاج شده بود.

غزالی سپس اضافه می کند که: رسول خدا(ص)حق را انفاذ می کرداگر چه ضررش عاید خودش و یا اصحابش می شد.

و نیز می گوید: رسول خدا(ص)دشمنان زیادی داشت و با اینحال دربین آنان تنها و بدون نگهبان رفت و آمد می کرد.

و نیز می گوید که هیچ امری از امور دنیا آن جناب را به هول و هراس در نمی آورد.

و نیز می گوید: رسول خدا(ص)با فقرا می نشست و با مساکین هم غذامی شد و کسانی را که دارای فضائل اخلاقی بودند احترام می کرد، و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت،به این معنی که به آنان احسان می نمود، و خویشاوندان را در عین اینکه بر افضل ازآنان مقدم نمی داشت صله رحم می کرد، به احدی از مردم جفا نمی نمود، و عذر هر معتذری رامی پذیرفت.

و نیز می گوید: رسول خدا(ص)دارای غلامان و کنیزانی بود و درخوراک و پوشاک از ایشان برتری نمی جست، و هیچ دقیقه ای از عمر شریفش را بیهوده و بدون عملی در راه خدا و یا کاری از کارهای لازم خویشتن نمی گذراند، و گاهی برای سرکشی به اصحاب خود به باغات شان تشریف می برد، و هرگز مسکینی را برای تهی دستی و یا مرضش تحقیر نمی کرد و از هیچ سلطانی به خاطر سلطنتش نمی ترسید، آن فقیر و این سلطان را به یک نحو دعوت به توحید می نمود (۱).

۱۶ – و نیز در کتاب مزبور می گوید: رسول خدا(ص)از همه مردم دیرتر به غضب درمی آمد و از همه زودتر آشتی می کرد و خشنود می شد و از همه مردم رؤوف تر

…………………………………….. (۱)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۲۰.

صفحه : ۴۴۶

به مردم بود و بهترین مردم و نافع ترین آنان بود برای مردم (۱).

۱۷ – و نیز در آن کتاب می گوید: رسول خدا(ص)چنان بود که اگرمسرور و راضی می شد مسرت و رضایتش برای مردم بهترین مسرت ها و رضایت ها بود، اگرموعظه می کرد موعظه اش جدی بود نه به شوخی، و اگر غضب می کرد – و البته جز برای خداغضب نمی کرد – هیچ چیزی تاب مقاومت در برابر غضبش را نداشت، و هم چنین در تمامی امورش همینطور بود، وقتی هم که به مصیبتی و یا به ناملایمی برمی خورد امر را به خدا واگذارمی کرد، و از حول و قوه خویش تبری می جست و از خدا راه چاره می خواست (۲).

مؤلف: معانی توکل بر خدا و تفویض امر به او و تبری از حول وقوه خویشتن و راه چاره از خدا خواستن همه به هم مربوط و برگشت همه آنها به یک اصل است و آن این است که برای امور استنادی است به اراده الهی ای که غالب بر هر اراده دیگری است و هرگز مغلوب نمی شود و قدرت الهی ای که مافوق هر قدرت و غیر متناهی است، و این خود معنا و حقیقتی است که کتاب خدا و سنت رسول گرامیش متفقا مردم را به اعتقاد بر آن و عمل بر طبق آن دعوت کرده اند، قرآن کریم می فرماید: وعلی الله فلیتوکل المتوکلون(۳) و نیز می فرمود: و افوض امری الی الله(۴) و نیز می فرمود: و من یتوکل علی الله فهو حسبه(۵) و نیزمی فرماید: الا له الخلق و الامر(۶) و نیز می فرماید: و ان الی ربک المنتهی(۷) و غیراین از آیات، و روایات در این باره از حد شمارش افزون است.

و متخلق به این خلق ها و متادب به این آداب شدن علاوه بر اینکه آدمی را در مسیرحقایق و واقعیات قرار داده و عملش را منطبق بر وجهی می سازد که بر حسب واقع بایدآنطورواقع شود و علاوه بر اینکه آدمی را مستقر در دین فطرت کرده، و این معنا را ارتکازی آدمی

…………………………………….. (۱)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۱۵. (۲)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۲۰. (۳)پس باید که توکل کنندگان تنها بر خدا توکل کنند.سوره ابراهیم آیه ۱۲. (۴)و امر خود را واگذار به خدا می کنم.سوره مؤمن آیه ۴۴. (۵)و کسی که بر خداتوکل کند پس همان خدا ضامن و کفایت کننده اوست.سوره طلاق آیه ۳. (۶)آگاه باشید که برای اوست آفرینش و همه امور عالم.سوره اعراف آیه ۵۴. (۷)و بدرستی نهایت و سرانجام هر چیزی به سوی پروردگار تو است.سوره نجم آیه ۴۲. (۸)سوره شوری آیه ۵۳.

صفحه : ۴۴۷

می کند که حقیقت هر چیزی و نشانه حقیقت بودن آن برگشت حقیقی آن است به خدای سبحان، کما اینکه خود فرمود: الا الی الله تصیر الامور(۱) علاوه بر این، فائده مهم دیگری دارد، و آن این است که اتکا و اعتماد انسان بر پروردگارش – در حالتی انسان را آشنای به پروردگاری می کندکه دارای قدرت غیر متناهی و اراده ای قاهر غیر مغلوب است – اراده اش راچنان کشش داده و عزمش را چنان راسخ می کندکه موانعی که پیش می آید، در او رخنه نکرده و رنج و تعبی که در راه رسیدن به هدف می بیند خللی در او واردنمی سازد و هیچ تسویلی نفسانی و وسوسه شیطانی که بصورت خطورهای وهمی در ضمیر انسان خودنمائی می کند آنرااز بین نمی برد.

…………………………………….. (۱)سوره شوری آیه ۵۳.

روایاتی چند در باره پاره ای از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت

۱۸ – و در کتاب ارشاد دیلمی است که: رسول خدا(ص)لباس خود راخودش وصله می زد، و کفش خود را خود می دوخت، و گوسفند خود را می دوشید، و با بردگان هم غذا می شد، و بر زمین می نشست و بر دراز گوش سوار می شد و دیگری را هم پشت سر خودبر آن سوار می کرد، و حیا مانعش نمی شد از اینکه مایحتاج خود را خودش از بازار تهیه کرده به سوی اهل خانه اش ببرد، به توانگران و فقرادست می داد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد، بهر کس می رسید چه توانگر و چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ سلام میداد، و اگر چیزی تعارفش می کردند آنرا تحقیر نمی کرد اگر چه یک خرمای پوسیده بود، رسول خدا(ص)بسیارخفیف المؤنه و کریم الطبع و خوش معاشرت وخوش رو بود، و بدون اینکه، بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت،و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد همیشه اندوهگین به نظر می رسید، و بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون اینکه اسراف بورزد سخی بود، بسیار دل نازک و مهربان به همه مسلمانان بود، هرگز از روی سیری آروغ نزد، و هرگز دست طمع به سوی چیزی دراز نکرد (۲).

۱۹ – و در کتاب مکارم الاخلاق روایت شده که: رسول الله(ص)عادتش این بود که خود را در آینه ببیند و سر و روی خود را شانه زند و چه بسا این کار را در برابر

…………………………………….. (۲)ارشاد دیلمی ط بیروت ج ۱ ص ۱۱۵.

صفحه : ۴۴۸

آب انجام می داد و گذشته از اهل خانه خود را برای اصحابش نیز آرایش می داد و می فرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش وقتی برای دیدن برادران از خانه بیرون می رود خود را آماده ساخته آرایش دهد (۱).

۲۰ – و در کتاب های علل و عیون و مجالس به اسنادش ازحضرت رضا از پدران بزرگوارش(ع)نقل کرده که رسول الله(ص) فرمود: من از پنج چیزدست برنمی دارم تابمیرم: ۱ – روی زمین و با بردگان غذا خوردن ۲ – سوار الاغ برهنه شدن ۳ – بزبدست خود دوشیدن ۴ – لباس پشمینه پوشیدن ۵ – و به کودکان سلام کردن، برای این دست برنمی دارم که امتم نیز بر آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از خودم (۲).

۲۱ – و در کتاب فقیه از علی(ع)روایت شده که به مردی از بنی سعد فرمود: آیا تو را از خود و از فاطمه حدیث نکنم – تاآنجا که فرمود – پس صبح شد و رسول الله(ص)بر ما وارد شد در حالی که من و فاطمه هنوز در بستر خود بودیم، فرمود: سلام علیکم،ما از جهت اینکه در چنین حالی بودیم شرم کرده، جواب سلامش نگفتیم، بار دیگرفرمود: السلام علیکم باز ما جواب ندادیم، بار سوم فرمود: السلام علیکم اینجا بود که ترسیدیم اگر جواب نگوئیم آن جناب مراجعت کنند چه عادت آن حضرت چنین بود که سه نوبت سلام می کرد اگر جواب می شنید و اذن می گرفت داخل می شد و گرنه برمی گشت، ازاین جهت ناچارگفتیم: و علیک السلام یا رسول الله، درآی، آن حضرت بعد از شنیدن این جواب داخل شد… (۳).

۲۲ – و در کتاب کافی بسند خود از ربعی بن عبد الله از ابی عبد الله ع نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)به زنان هم سلام می کرد و آنها سلامش راجواب می دادند،و هم چنین امیر المؤمنین(ع)، الا اینکه آن جناب سلام دادن به زنان جوان را کراهت داشت و می فرمود: می ترسم از آهنگ صدای آنها خوشم آید آنوقت ضرر این کار از اجری که در نظر دارم بیشتر شود (۴).

و همچنین(۵)

…………………………………….. (۱)مکارم الاخلاق ص ۳۴. (۲)علل الشرایع ص ۱۳۰ٍب ۱۰۸ٍ۱. (۳)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۲۱۱ ح ۳۲. (۴)کافی ج ۲ ص ۱۴۸ ح ۱. (۵)من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۳۰۰ ح ۱۹.

صفحه : ۴۴۹

سبط طبرسی در کتاب المشکوه آنرا از کتاب محاسن نقل کرده است (۱).

۲۳ – و نیز در کافی به سند خود از حضرت عبد العظیم بن عبد الله حسنی نقل کرده که ایشان بدون ذکر سند از رسول خدا(ص)نقل کرده و گفته که آن حضرت سه جورمی نشست:یکیقرفصاء – و آن عبارت از این بود که ساقهای پا را بلند می کرد و دو دست خود را از جلوبر آنها حلقه می زد و با دست راست بازوی چپ و با دست چپ بازوی راست رامی گرفت، دوم اینکه دو زانوی خود و نوک انگشتان پا را به زمین می گذاشت، سوم اینکه یک پا رازیر ران خود گذاشته و پای دیگر را روی آن پهن میکرد و هرگز دیده نشد که چهار زانو بنشیند (۲).

۲۴ – و در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب نبوت از علی(ع)نقل کرده که فرمود: هیچ دیده نشد که رسول خدا(ص)با کسی مصافحه کند و او جلوتر ازطرف دست خودرا بکشد، بلکه آنقدر دست خود را در دست او نگه میداشت تا او دست آن جناب را رها سازد، و هیچ دیده نشد که کسی باپر حرفی خود مزاحم آن حضرت شود و او ازروی انزجار سکوت کند، بلکه آنقدر حوصله به خرج می داد تا طرف ساکت شودو هیچ دیده نشد که در پیش روی کسی که در خدمتش نشسته پای خود را دراز کند، و هیچ وقت مخیر بین دو چیز نشد مگر اینکه دشوارتر آن دو را اختیار می فرمود، و هیچ وقت در ظلمی که به او میشد به مقام انتقام در نیامد، مگر اینکه محارم خدا هتک شود که در این صورت خشم می کرد وخشمش هم برای خدای تعالی بود، و هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نفرمود تا از دنیارحلت کرد، و هیچ وقت چیزی از او درخواست نشد که در جواب بگوید: نه، و حاجت هیچ حاجتمندی را رد نکرد بلکه عملا یا به زبان به قدری که برایش میسور بود آنرا برآورده میساخت، نمازش در عین تمامیت از همه نمازها سبک تر و خطبه اش از همه خطبه ها کوتاهتر واز هذیان دور بود، و مردم، آن جناب را به بوی خوشی که از اوبه مشام می رسید می شناختند، ووقتی با دیگران بر سر یک سفره می نشست اولین کسی بود که شروع به غذا خوردن می کرد،وآخرین کسی بود که از غذا دست می کشید، و همیشه از غذای جلو خود میل می فرمود، تنها دررطب و خرما بودکه آن جناب دست دراز میکرد و بهترش را برمی چید، و وقتی چیزی می آشامید آشامیدنش با سه نفس بود، و آنرامی مکید و مثل پاره ای از مردم نمی بلعید، و دست راستش اختصاص داشت برای خوردن و آشامیدن، و جز با دست راست چیزی نمی داد و چیزی

…………………………………….. (۱)مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۵۵۸ ح ۲. (۲)کافی ج ۲ ص ۶۶۱ ح ۱.

صفحه : ۴۵۰

نمی گرفت، و دست چپش برای کارهای دیگرش بود،رسول خدا با دست راست کار کردن رادر جمیع کارهای خود دوست می داشت حتی در لباس پوشیدن و کفش به پا کردن و موی شانه زدنش.

و وقتی دعا می فرمود سه بار تکرار می کرد، و وقتی تکلم می فرمود در کلام خود تکرارنداشت و اگر اذن دخول ی گرفت سه بار تکرار می نمود، کلامش همه روشن بود به طوری که هر شنونده ای آنرا می فهمید، وقتی تکلم می کرد چیزی شبیه نور از بین ثنایایش بیرون می جست، و اگر آن جناب را می دیدی می گفتی افلج(۱) است و حال آنکه چنین نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هیچ وقت با کسی مطالبی را که خوش آیند آنکس نبود در میان نمی گذاشت، وقتی راه می رفت گوئی از کوه سرازیر می شد وبارها می فرمود بهترین شما خوش اخلاق ترین شما است، هیچ وقت طعم چیزی را مذمت نمی کرد، و آنرا نمی ستود، اهل علم واصحاب حدیث در حضورش نزاع نمی کردند، و هر دانشمندی که موفق بدرک حضورش شد این معنا را گفت که من به چشم خود احدی را نه قبل از او و نه بعد از او نظیر او ندیدم (۲).

۲۵ – و در کتاب کافی به سند خود از جمیل بن دراج از ابی عبدالله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)نگاه های زیر چشمی خود را در بین اصحابش به طور مساوی تقسیم کرده بود به این معنا که بتمام آنان بیک جور نظر می انداخت و همه را به یک چشم می دید، و نیز فرمود: هیچ اتفاق نیفتاد که آن جناب پای خود را در مقابل اصحابش دراز کند، و اگر مردی با او مصافحه می کرد دست خود را ازدست او بیرون نمی کشید و صبرمی کرد تا طرف دست او را رها سازد، از همین جهت وقتی مردم این معنا را فهمیدندهر کس باآن جناب مصافحه می کرد دست خود را مرتبا بطرف خود می کشید تا آنکه از دست آن حضرت جدا می کرد.(۳) 26 – و در کتاب مکارم الاخلاق می گوید، رسول خدا(ص)هر وقت حرف می زد در حرف زدنش تبسم می کرد. (۴) 27 – و نیز از یونس شیبانی نقل می کنند که گفت امام ابی عبد الله(ع)به من فرمود: چطور است شوخی کردنتان با یکدیگر؟عرض کردم خیلی کم است، فرمود چرا با هم

…………………………………….. (۱)افلج کسی است که میان دندانهای بالای او فاصله زیاد باشد. (۲)مکارم الاخلاق ص ۲۳. (۳)کافی ج ۲ ص ۶۷۱ ح ۱. (۴)مکارم الاخلاق ص ۲۱.

صفحه : ۴۵۱

شوخی نمی کنید؟شوخی از خوش اخلاقی است و توبا شوخی می توانی در برادر مسلمانت مسرتی ایجاد کنی، رسول خدا(ص)همواره با اشخاص شوخی می کرد، ومی خواست تا بدین وسیله آنان را مسرور سازد. (۱) 28 – و نیز در آن کتاب از ابی القاسم کوفی در کتاب اخلاق خود از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه از شوخی بهره ای دارد، رسول الله(ص)هم با اشخاص شوخی می کرد،ولی در شوخیهایش جز حق نمی گفت. (۲) 29 – و در کافی به سند خود از معمر بن خلاد نقل کرده که گفت از حضرت ابی الحسن سؤال کرد که قربانت شوم، انسان با مردم آمیزش و رفت و آمد دارد، مردم مزاح می کنندمی خندند،تکلیف چیست؟فرمود، عیبی ندارد اگر نباشد، و من گمان می کنم مقصود آن جناب از جملهاگر نباشداین بود که اگر فحش نباشد، آنگاه فرمود: مردی اعرابی بدیدن رسول الله می آمد و برایش هدیه می آورد و همانجا به عنوان شوخی می گفت پول هدیه ما رامرحمت کن رسول خدا هم می خندید و وقتی اندوهناک می شد می فرمود: اعرابی چه شدکاش می آمد. (۳) 30 – و در کافی به سند خود از طلحه بن زید از امام ابی عبد الله(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)بیشتر اوقات رو به قبله می نشست. (۴) 31 – و در کتاب مکارم می گوید: رسول خدا(ص)رسمش این بود که وقتی مردم بچه های نو رسیده خود را به عنوان تبرک خدمت آنجناب می آوردند، آن حضرت برای احترام خانواده آن کودک،وی را در دامن خود می گذاشت و چه بسا بچه در دامن آن حضرت بول می کرد و کسانی که می دیدند ناراحت شده و سر و صداراه می انداختند، آن حضرت نهیبشان می کرد و می فرمود: هیچ وقت بول بچه را قطع مکنید و بگذارید تا آخر بول خودرابکند، خلاصه صبر می کرد تا بچه تا به آخر بول کند آنگاه در حق آن دعا می فرمود و یا برایش اسم می گذاشت و با این عمل خاندان کودک را بی نهایت مسرور می ساخت، و طوری رفتارمی کرد که خانواده کودک احساس نمی کردند که آن جناب از بول بچه شان متاذی شد تا در

…………………………………….. (۱)مکارم الاخلاق ص ۲۱. (۲)مکارم الاخلاق ص ۲۱.و مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۷۶ ح ۳. (۳)کافی ج ۲ ص ۶۶۳ ح ۱. (۴)کافی ج ۲ ص ۶۶۱ ح ۴.

صفحه : ۴۵۲

پی کار خود می شدند، آنوقت برمی خاست و لباس خود رامی شست. (۱) 32 – و نیز در همان کتاب روایت شده که رسول خدا(ص)را رسم چنین بود که اگر سوار بودهیچ وقت نمی گذاشت کسی پیاده همراهیش کند یا او را سوار در ردیف خود می کرد و یا می فرمود تو جلوتر برو و در هر جا که می گوئی منتظرم باش تا بیایم. (۲) 33 – و نیز از کتاب اخلاق ابی القاسم کوفی نقل می کند که نوشته است: در آثارواخبار چنین آمده که رسول خدا(ص)برای خود از احدی انتقام نگرفت، بلکه هرکسی که آزارش می کرد عفو می فرمود.(۳) 34 – و نیز در مکارم الاخلاق می نویسد که رسم رسول خدا(ص)این بودکه اگر کسی از مسلمین را سه روز نمی دیدجویای حالش می شد، اگر می گفتند سفر کرده حضرت دعای خیر برای او می فرمود، و اگر می گفتند منزل است به زیارتش می رفت و اگرمی گفتند مریض است عیادتش می فرمود. (۴) 35 – و نیز از انس نقل می کند که گفت: من۹سال خدمتگذاری رسول خدا راکردم و هیچ بیاد ندارم که در عرض این مدت بمن فرموده باشد چرا فلان کار را نکردی، و نیزبیاد ندارم که در یکی از کارهایم خرده گیری کرده باشد. (۵) 36 – و در کتاب احیاء العلوم می گوید انس گفته: به آن خدائی که رسول الله(ص)را به حق مبعوث کرد، هیچگاه نشد که مرا در کاری که کردم و او را خوش نیامد عتاب کرده باشد که چرا چنین کردی، نه تنها آن جناب مرا مورد عتاب قرار نداد بلکه اگرهم زوجات او مرا ملامت می کردند می فرمود متعرضش نشویدمقدر چنین بوده. (۶) 37 – و نیز در آن کتاب از انس نقل کرده که گفت: هیچیک از اصحاب و یا دیگران آن حضرت را نخواند مگر اینکه در جواب می فرمود: لبیک. (۷) 38 – و نیز از او نقل کرده که گفت اصحاب خود را همیشه برای احترام و به دست

…………………………………….. (۱)مکارم الاخلاق ص ۲۵. (۲)مکارم الاخلاق ص ۲۲. (۳)و مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۸۷ ح ۱۱. (۴)مکارم الاخلاق ص ۱۹. (۵)مکارم الاخلاق ص ۱۶. (۶)احیاء العلوم ج ۷، ص ۱۱۲. (۷)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۴۵ ولی در اینجا(از انس)نیست.

صفحه : ۴۵۳

آوردن دلهایشان به کنیه هایشان می خواند، و اگر هم کسی کنیه نداشت خودش برای او کنیه می گذاشت.مردم هم او را به کنیه ای که آن جناب برایش گذاشته بودصدا می زدند.و هم چنین زنان اولاد دار و بی اولاد و حتی بچه ها را کنیه می گذاشت و بدین وسیله دلهایشان را به دست می آورد. (۱) 39 – و نیز در آن کتاب است که رسول خدا(ص)را رسم این بود که هرکه بر او وارد می شد تشک خودرا زیرش می گسترانید و اگر شخص وارد می خواست قبول نکنداصرار می کرد تا بپذیرد. (۲) 40 – و در کافی به اسناد خود از عجلان نقل کرده که گفت: من در حضور حضرت صادق(ع)بودم که سائلی به در خانه اش آمد، آن حضرت برخاست واز ظرفی که درآن خرما بود هر دو دست خود را پر کرده و به فقیر داد، چیزی گذشت سائل دیگری آمد، و آن جناب برخاست و مشتی خرما به او داد، سپس سائل سومی آمد حضرت برخاست و مشتی خرمانیز به او داد، باز هم چیزی نگذشت سائل چهارمی آمد، این بار حضرت برخاست و به مرد سائل فرمود: خدا ما و شما را روزی دهد؟آنگاه به من فرمود: رسول خدا(ص)چنین بودکه احدی از او از مال دنیا چیزی درخواست نمی کرد مگر اینکه آن حضرت میدادش، تا اینکه روزی زنی پسری را که داشت نزد آن حضرت فرستاد و گفت از رسول خدا چیزی بخواه اگر درجوابت فرمود چیزی در دست ما نیست بگو پس پیراهنت را به من ده، امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا(ص) پیراهن خود را در آورد و جلوی پسر انداخت(در نسخه دیگری دارد پیراهن خود را کند و به او داد)خدای تعالی با آیه: لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطهاکل البسط فتقعد ملوما محسورا – دست خود را بسته بگردن خود مکن، و آنرا بکلی هم باز مکن تا این چنین ملامت شده و تهی دست شوی، آنجناب را تادیب کرده به میانه روی در انفاق. (۳).

۴۱ – و نیز در آن کتاب به سند خود از جابر از ابی جعفر(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)هدیه را قبول می کرد و لیکن صدقه نمی خورد. (۴) 42 – ونیز در آن کتاب از موسی بن عمران بن بزیع نقل کرده که گفت: به حضرت

…………………………………….. (۱)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۱۵. (۲)احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۱۴. (۳)کافی ج ۴ ص ۵۵ ح ۷. (۴)کافی ج ۵ ص ۱۴۳ ح ۷.

صفحه : ۴۵۴

رضا(ع)عرض کردم فدایت شوم مردم چنین روایت می کنندکه رسول خدا(ص)وقتی بدنبال کاری می رفت از راهی که رفته بود برنمی گشت، بلکه از راه دیگری مراجعت می فرمود، آیا این روایت صحیح است و رسول خدا(ص)چنین میکرد؟آن حضرت در جواب فرمود: آری من هم خیلی از اوقات چنین می کنم تو نیز چنین کن، آنگاه به من فرمود: بدان که این عمل برای رسیدن به رزق نزدیک تر است. (۱) 43- و در کتاب اقبال به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)همیشه بعد از طلوع آفتاب از خانه بیرون می آمد. (۲) 44 – و در کافی به سند خود از عبد الله بن مغیره از کسی که برای او نقل نموده نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص)وقتی وارد منزلی میشد در نزدیکترین جا، نسبت به محل ورود می نشست.(۳)

…………………………………….. (۱)کافی ج ۵ ص ۳۱۴ ح ۴۱. (۲)کتاب اقبال ص ۲۸۱، سطر ۱۰. (۳)کافی ج ۲ ص ۶۶۲ ح ۶.

مؤلف: این روایت را سبط طبرسی هم در کتاب المشکوه خود از کتاب محاسن وکتبی دیگر نقل کرده است. (۴) از جمله سنن و آداب آنحضرت در امر نظافت و نزاهت ۴۵- و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت یکی این است که آن حضرت بنا به نقل صاحب کتاب مکارم الاخلاق وقتی می خواست موی سر و محاسن شریف خودرا بشوید با سدر می شست. (۵) 46 – و در جعفریات به سند خوداز جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)همیشه موی خود را شانه میزد و اغلب با آب شانه می کرد و می فرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.(۶) 47 – و در کتاب من لا یحضره الفقیه می گوید: رسول خدا(ص)فرمود: مجوس ریش خود را تراشیده و سبیل خود را کلفت می کنندو ما سبیل خود را کوتاه کرده و ریش خود را وامی گذاریم.(۷)

…………………………………….. (۴)مشکوه الانوارص ۲۰۴ فصل ۶ ب ۴ ط دار الکتب الاسلامیه و بحار الانوار ج ۱۶ ط جدید ص ۲۴۰ (۵)مکارم الاخلاق ص ۳۲ (۶)جعفریات ص ۱۵۶ (۷)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۷۶ ح ۳۳۴

صفحه : ۴۵۵

۴۸ – و در کافی به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: یکی ازسنت ها گرفتن ناخنها است.

۴۹ – و در فقیه می گوید: روایت شده که یکی از سنت ها، دفن کردن موو ناخن وخون است. (۱) 50 – و نیز به سند خود از محمد بن مسلم نقل می کند که از حضرت ابی جعفر از خضاب پرسید، آن جناب فرمود: رسول خدا(ص)همواره خضاب میکرد و هم اکنون موی خضاب شده آنجناب در خانه ما هست. (۲) 51 – و در کتاب مکارم است که رسول خدا(ص)همواره روغن بخودمی مالید و هر کس که بدن شریفش را روغن مالی میکرد تا حدود زیر جامه را می مالید و مابقی راخود آن جناب به دست خود انجام میداد. (۳) 52 – و در فقیه می گوید: علی(ع)فرموده: ازاله موی زیر بغل بوی بد را ازانسان زایل می سازد، علاوه بر اینکه هم پاکیزگی است و هم از سنت هائی است که رسول خدا(ص)به آن امر فرموده. (۴) 53 – و در کتاب مکارم الاخلاق می گوید: برای رسول خدا(ص)سرمه دانی بود که هر شب با آن سرمه بچشم می کشید، و سرمه اش سرمه سنگ بود. (۵) 54 – و در کافی به سند خود از ابی اسامه از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: از سنن مرسلین یکی مسواک کردن دندانها است. (۶) 55 – و در فقیه به سند خوداز علی(ع)نقل کرده که در حدیثاربعمائه چهار صد کلمهخود فرمود: و مسواک کردن باعث رضای خدا و از سنت پیغمبر(ص)ومایه خوشبوئی و پاکیزگی دهان است. (۷) مؤلف: اخبار در باره عادت داشتن رسول خدا(ص)به مسواک و سنت

…………………………………….. (۱)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۷۴ ح ۹۴ (۲)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۶۹ ح ۵۳ (۳)مکارم الاخلاق ص ۳۵ (۴)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۶۸ ح ۲۶۴ (۵)مکارم الاخلاق ص ۳۴ (۶)کافی ج ۳ ص ۲۳ ح ۲ (۷)و در وسائل الشیعه ج ۱ ص ۳۵۱ ح ۳۳ از محاسن برقی نقل می کند.

صفحه : ۴۵۶

قرار دادن آن از طریق شیعه و سنی بسیار زیاد است.

۵۶ – و در فقیه می گوید: امام صادق(ع)فرمود: چهار چیز ازاخلاق انبیاءاست: ۱ – عطر زدن ۲ – با تیغ ازاله مو کردن ۳ – نوره کشیدن ۴ – زیاد با زنان همخوابگی کردن. (۱) 57- و کافی به سند خود از عبد الله بن سنان از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: برای رسول خدا(ص)مشکدانی بود که بعد از هر وضوئی آن را با دست ترمی گرفت و در نتیجه هر وقت که از خانه به بیرون تشریف می آورد از بوی خوشش شناخته می شد که رسول الله(ص)است. (۲) 58 – و در کتاب مکارم می گوید: هیچ عطری عرضه به آن جناب نمی شدمگر آنکه خود را با آن خوشبو می کرد و می فرمود: بوی خوشی دارد و حملش آسان است، و اگر هم خود رابا آن خوشبو نمی کردسر انگشت خود را به آن گذاشته و از آن می چشید. (۳) 59 – و نیز در آن کتاب می نویسد: رسول خدا(ص)با عود قماری خود رابخور میداد. (۴) 60 – و در کتاب ذخیره المعاد است که: مشک را بهترین و محبوبترین عطرهامی دانست.(۴) 61 – و در کافی به سند خود از اسحاق طویل عطار از ابی عبد الله(ع) روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)بیش از آن مقداری که برای خوراک خرج می کرد برای عطر پول می داد. (۶) 62 – و نیز در کافی به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: امیر المؤمنین(ع)فرموده: عطر به شارب زدن از اخلاق انبیاءو احترام به کرام الکاتبین است. (۷) 63 – و نیز به سند خود از سکن خزاز نقل کرده که گفت: شنیدم امام صادق(ع)می فرمود: بر هر بالغی لازم است که در هر جمعه شارب و ناخن خود را چیده و

…………………………………….. (۱)من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۷۷ ح ۱۲۰ (۲)کافی ج ۶ ص ۵۱۵ ح ۳ (۳ و ۴)مکارم الاخلاق ص ۳۴. (۵)این مضمون در بحار ج ۱۶ ص ۲۶ ح ۱۵۰ و در فروع کافی ج ۶ ص ۵۱۵ احادیث متعددی است. (۶)کافی ج ۶ ص ۵۱۲ ح ۱۸ (۷)کافی ج ۶ ص ۵۱۰ ح ۵

صفحه : ۴۵۷

مقداری عطر استعمال کند، رسول خدا(ص)وقتی جمعه می شد و عطر همراه خودنداشت ناچار می فرمود تا چارقد بعضی از زوجاتش را می آوردند، آن جناب آن را با آب ترمی کرد و بروی خود می کشید تا باین وسیله از بوی خوش آن چارقد، خود را معطر سازد. (۱) 64 – و در فقیه به سند خود از اسحاق بن عمار از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: اگر در روز عید فطر برای رسول خدا(ص)عطر می آوردند اول به زنان خودمی داد. (۲) 65 – و در کتاب مکارم است که رسول خدا(ص)به انواع روغن ها خودرا روغن مالی می فرمود،و نیز فرمود: آن جناب بیشتر با روغن بنفشه روغن مالی می فرمود، ومی گفت، این روغن بهترین روغن است.(۳) آداب آن جناب در سفر۶۶ – و از جمله آداب آن حضرت در سفر – به طوری که در فقیه به سند خود از عبد الله سنان از ابی جعفر(ع)نقل کرده – این بود که: آن جناب بیشتر در روز پنج شنبه مسافرت می کرد. (۴) مؤلف: و در این معنا احادیث بسیاری است.

۶۷ – و در کتاب امان الاخطار و کتاب مصباح الزائر آمده است که صاحب کتاب عوارف المعارف گفته: رسول خدا هر وقت مسافرت میرفت پنج چیز با خود برمی داشت:۱ – آئینه ۲ – سرمه دان ۳ – شانه ۴ – مسواک ۵ – و در روایت دیگری دارد که مقراض را هم همراه خودمی برد. (۵) مؤلف: این روایت را در کتاب مکارم و جعفریات نیز نقل کرده.

۶۸ – و در کتاب مکارم از ابن عباس نقل کرده که گفت:رسول خدا(ص)وقتی راه می رفت طوری با نشاط می رفت که بنظر می رسید خسته و کسل نیست.(۶)

…………………………………….. (۱)کافی ج ۶ ص ۵۱۱ ح ۱۰ (۲)من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۱۳ مرسلا و پاورقی ج ۴ ص ۱۷۰ با این سند (۳)مکارم الاخلاق ص ۳۳ (۴)من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۷۳ ح ۳ (۵)مستدرک الوسائل ج ۱ ص ۵۸ و به نقل پاورقی سنن النبی علامه در فصل اول مصباح الزائر والمکارم ج ۱ ص ۳۶.و در کافی ج ۶ ص ۱۵ به این مضمون. (۶)مکارم الاخلاق ص ۲۲

صفحه : ۴۵۸

۶۹ – و در فقیه به سند خود از معاویه بن عمار از ابی عبدالله ع نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)در سفر هر وقت از بلندیهاسرازیر می شد می گفت: لااله الا اللهو هر وقت بر بلندیهابالا می رفت می گفت: الله اکبر. (۱) 70 – و در کتاب لب اللباب تالیف قطب روایت شده که رسول خدا(ص)از هیچ منزلی کوچ نمی کرد مگر اینکه در آن منزل دو رکعت نمازمی خواند و می فرمود: اینکار را برای این می کنم که این منازل به نمازی که در آنها خوانده ام شهادت دهند. (۲) 71 – و در کتاب فقیه می گوید: رسول خدا(ص)وقتی با مؤمنین خدا حافظی می فرمود می گفت: خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خیری مواجهتان سازد و هرحاجتی را از شما برآورده کند و دین و دنیای شما را سالم و ایمن سازد و شما را به سلامت و با غنیمت فراوان برگرداند. (۳)مؤلف: روایات در باره دعای آن جناب در مواقع خداحافظی اشخاص مختلف است، لیکن با همه اختلافی که دارد نسبت به دعای به سلامت و غنیمت همه متفقند.

۷۲ – و در کتاب جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد ازآبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص) به اشخاصی که از مکه می آمدند می فرمود: خداوندعبادتت را قبول و گناهانت را بیامرزد و در قبال مخارجی که کردی بتو نفقه(روزی)دهد. (۴) روایاتی در باره آداب حضرتش در پوشاک و متعلقات آن ۷۳ – و از جمله آداب آن حضرت در پوشیدنی ها و متعلقات آن یکی همان است که غزالی درکتاب احیاء العلوم نقل کرده که: رسول خدا(ص)هر قسم لباسی که برایش فراهم میشد می پوشید، چه لنگ، چه عبا،چه پیراهن، چه جبه و امثال آن، و از لباس سبزرنگ خوشش می آمد، و بیشتر لباس سفید می پوشید و می فرمود: زنده های خود را سفید بپوشانیدو مرده های خود را هم در آن کفن کنید، و بیشتر اوقات قبائی را که در جوف آن لایه داشت می پوشید،چه در جنگ و چه در غیر آن، و برای آن حضرت قبائی بود از سندس که وقتی آنرامی پوشید از شدت سفیدی به زیبائیش افزوده می شد، و تمامی لباسهایش تا پشت پایش بلند

…………………………………….. (۱)من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۷۹ ح ۱ (۲)به نقل پاورقی سنن النبی در المحاسن ص ۱۷۳ و در عوارف المعارف ص ۱۳۵ (۳)من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۸۰ ح ۲ (۴)جعفریات ص ۷۵

صفحه : ۴۵۹

بود، و ازار را روی همه لباسها می پوشید و آن تا نصف ساق پایش بود.و همواره پیراهنش را باشال می بست و چه بسا در نماز و غیر نماز کمربند آنرا باز می کرد، و آن حضرت عبائی داشت که با زعفران رنگ شده بود، و بسیار اتفاق می افتاد که تنها همان را بدوش گرفته و با مردم به نماز می ایستاد،کما اینکه بسیار می شد که تنها یک کساء می پوشید بدون چیزی دیگر، و برای آن حضرت کسائی بود که بار لائیش پشم بود و آنرا می پوشید و می فرمود: من هم بنده ای هستم و لباس بنده ها را می پوشم، علاوه بر این، دو جامه دیگر هم داشت که مخصوص روز جمعه ونماز جمعه اش بود، و بسیار اتفاق می افتاد که تنها یک سرتاسری می پوشید بدون جامه دیگر ودو طرف آنرا در بین دو شانه خود گره میزد، و غالبا با آن سرتاسری بر جنازه ها نماز میخواند ومردم به آن جناب اقتدا می کردند، و چه بسا در خانه هم تنها با یک ازار نماز می خواند و آنرا به خود می پیچید و گوشه چپ آنرا به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ می انداخت و چه بسا که با همین ازار در آن روز مجامعت کرده بود،و نیز چه بسا نماز شب را با ازار اقامه می کرد و آن طرفش را

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.